• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن نصف جهان > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
نصف جهان (بازدید: 3794)
چهارشنبه 23/11/1387 - 22:42 -0 تشکر 89710
گزارش شركت كاربران اصفهان در همایش بزرگ كاربران تهران

هوالحكیم

سلام و خسته نباشید به تموم دوستان و زحمت كشان انجمن.من میخواستم در این چند روز گزارش رو بزارم ولی بهتر دیدم در انجمن نصف جهان خاطرات حضور در همایش بزرگ كاربران تهران رو براتون بزارم.به دلیل اینكه ما روز 20 بهمن از اصفهان عازم تهران شدیم ،پس ما گزارشمون رو به 4 قسمت تقسیم كرده ایم :1- از قبل رفتن به تهران ، 2- بعد از رسیدن به تهران ،3-  حضور در همایش4-  و بازگشت به سمت اصفهون رو براتون میزاریم.البته سایر دوستان نیز به بنده كمك كنند تا این تاپیك به نحو احسن و خوبی جمع و جور بشه.منتظر گزارش هایی از hayat_e_tayaebe ، حامد عشقی و بنده حقیر باشید.انشالله با گزارشاتی ویژه از این سفر خاطره انگیز در خدمتتان هستیم.

 فعلا

یا علی مددی

_________________________________   
|------------------------------------------------------| ______     
|------------------------------------------------------|| O`| __/  
|------------------اصفهان بیابالا----------------------||```|```| 
|____________________________________||___|___|
";===(@)-(@)-(@)---(______)------j(@)j-(____)-(@)=' 

--------------------
اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه 25/11/1387 - 18:16 - 0 تشکر 90228

هوالحكیم

ناگهان یه آقایه وارد كوپه شد و خیلی هم سمج بود(كاش اینا رو میخوند)ما هم شروع به خوردن تنقلاتی كه خریده بودیم كردیم ، بعد هم شروع به واگن گردی كردیم وحامد كه از در كوپه خارج شد ناگهان در بدجور به هم خورد آخه در شیشه ای بود و كارا خدا و امام زمان در نشكست وگرنه الان داشتیم كوپه ها رو تمیز میكردیم .....تمیز میكنیم......هههههه........ من و حیات طیبه عزیز پریدیم داخل كوپه و خودمون رو زدیم به اون راه كه هیچی نشده ، بعد هم حامد اومد داخل كوپه و یه نگاهی به من و حیات كرد و گفت : چی بوده ، كجا بوده ، چیطور شده ، كی به كیه دو دو تا 16تا ....هههههههه........این بین من و حیات برقراره...........بعد دوباره شروع به واگن گردی تا ساعت 12 و بعد هم آمدیم به داخل كوپه و بعد از پهن كردن ملحفه به استراحت پرداختیم.......حامد عشقی ملحفه رو كه پهن كرد و خوابید دیدیم عینك مباركشون رو بر نداشته.....هههههه.......گفتیم حامد عینكت رو بردا....گفت میخوام خوابام رو  رنگی ببینم......خلاصه عینك رو برنداشت كه نداشت ......صبح ساعتای 5:30 دقیقه بود كه حیات عزیز بنده رو صدا زد برای نماز و این كه داریم به ایستگاه نزدیك میشیم و باید باروبندیل رو ببندیم .حامد كه تا دقیقه نود و شش خواب بود(یاد گل پرسپولیس به سپاهان افتادم)و اون آقا سمجه هم فكر كنم با قطار برگشت به اصفهان آخه اون هم بدجوری خواب بود.....مثل این سامورایی ها بود.....هههههه....خلاصه به نماز خانه رفتیم برایه خواندن نماز كه با صحنه ای خیلی ناراحت كننده روبرو شدیم كه عكس اون رو میزارم انشالله.نماز رو خواندیم به طرف بیرون رفتیم كه آقا جعفر و یكی از دوستان دیگر كه من نمیشناختمشون (شین مانث عزیز معذرت.....معذرت)بعد از دست و روبوسی و خوش آمد گویی ، حركت كردیم به طرف زیارت حضرت شاه عبدالعظیم .بعد از رسیدن به حرم شاه عبدالعظیم و زیارت و خواندن نماز زیارت به طرف منزل آقای كلامی به حركت خود ادامه دادیم تا اینكه .........

ادامه دارد............

راستی كسی تا حالا خواب حامد عشقی رو با چشم باز دیده.....عكسش رو بعدا میذارم

_________________________________   
|------------------------------------------------------| ______     
|------------------------------------------------------|| O`| __/  
|------------------اصفهان بیابالا----------------------||```|```| 
|____________________________________||___|___|
";===(@)-(@)-(@)---(______)------j(@)j-(____)-(@)=' 

--------------------
اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه 25/11/1387 - 23:29 - 0 تشکر 90359

سلام

ببین عزیزم یه بار دیگه تکرار کن یاد بگیری: کی بوذه کجا بوده کجا میخواد بره نیستی نبودی  غیره  که از گفتن اون معزور میباشیم

یایا من فکرسلامتی شمام دیگه

نسکافه با گز نمیسازه ترسیدم حالتون بد شه

حالا بیا خوبی کن

بشکند این دست که نمک نداره مادر

با گامهايي استوار با اراده اي فولادين و با توکلي راسخ و عشقي خدايي پيش يه سوي موفقيت

 

جمعه 25/11/1387 - 23:30 - 0 تشکر 90360

 هوالحكیم

سلامی مجدد ....

به ادامه گزارش توجه فرمایید :

هنگامی كه داشتیم میرفتیم یادمون افتاد صبحانه نخورده ایم بنابراین به یه رستوران كوچك نزدیك حرم مطهر رفتیم و نیمرو رو با اشتیاق فراوان سفارش دادیم ، جاتون خالی ....هههههههه.........خوشمزه ترین نیمروی بود كه تویه عمرم میخوردم.......سپس بعد از خوردن صبحانه به طرف منزل آقای كلامی رفتیم و بعد از حدود 1 ساعت استراحت به طرف دفتر تبیان به حركت خود ادامه دادیم.یه مترو سواری كردیم از این سر تهران تا اون سر تهران......خداییش وسیله ای خیلی خوبی هستش.......انشالله مترو اصفهان درست بشه میاریمتون مترو اصفهان......ههههههه........اما جدایی از شوخی داخل مترو هم خوش گذشت......بعد از پیاده شدن در ایستگاه هفتم تیر(اگه اشتباه نكنم) به طرف دفتر تبیان راه افتادیم.به در موسسه تبیان كه رسیدم یه حال و هوایی دیگه داشتیم.....بعد از گرفتن عكس یادگاری به طرف داخل راه افتادیم......واووووووووووووووو......چه ساختمان بلندی.....بعد هنگام ورود گفتیم كه هماهنگی شده ....حالا نمیدونیم شده بود یا نه...ههههههه......اما با استقبال گرمی روبرو شدیم وقتی كارمند تبیان فهمید ما از اصفهان هستیم......بعد به طرف آسانسور رفتیم وداشتیم فكر میكردیم چه طور با آسانسوری كه ظرفیتش 6 نفر هست بریم آخه 5 نفر بودیم و ناگهان یه دونه از اون كارمندهای تبیان اومد تووویه آسانسور تا آسانسور خالی بالا نره و اسراف نشه.....ههههه.......عجب........خلاصه به كلاس نجوم رسیدیم ساعت حدودایه 11:30 دقیقه بود.....آقا جعفر رو اول فرستادیم داخل .....همه فهمیدند كه مهمانهای اصفهونی رسیدند........بعد از آقا جعفر حیات طیبه داخل شد .....حامد عشقی نیز بعد از حیات طیبه .......بین من و شین مانس چه تعارفی بود كه فقط خودم و خودش میدونه........هههههه...... خلاصه شین مانس رو فرستادیم داخل و نوبت ما كه شد همه با یه نگاهی عجیب نگاهی كردند........من كه حواسم به حیات و حامد عشقی و جعفر بود تا ببینم كه كجا میشینند.....اما حسم میگفت الان همه دارند كنجكاوی میكنند تا ببینند من كی هستم(هر چند هویتم لوووو رفته بووود)خلاصه دوستان زحمت كشیدند و یه جایی برایه ما درست كردند تا همه ما با هم بنشینیم...........

ادامه دارد..............

_________________________________   
|------------------------------------------------------| ______     
|------------------------------------------------------|| O`| __/  
|------------------اصفهان بیابالا----------------------||```|```| 
|____________________________________||___|___|
";===(@)-(@)-(@)---(______)------j(@)j-(____)-(@)=' 

--------------------
اللهم عجل لولیک الفرج

شنبه 26/11/1387 - 17:27 - 0 تشکر 90551

معمولا مهمانان از صاحب خونه شاکی می شند اینجا برعکسه؟

ایکاش بودید جناب منهم
اون وقت میدید کی صابخونه بود کی مهمون
والله من یکی که احساس غربت بهم دست داده بود با ظلمی!! که بهم میشد مدام

من پیشنهاد می دم یک جعبه گز سه نفری بخرید و بفرستید به آدرس آنشرلی و گرنه .... .

نه دیگه فایده ای نداره! اون موقع که همه میخوردن و من با نگاه های غضب آلود منع میشدم باید دلشون میسوخت

جاتون خیلی خالی بود جناب منهم
تشریف میاوردید خوشحالمون میکردید



جناب حاج رسول الله!
شوخی میکنم از اون حرفام
روز بسیار خوبی بود برای من اون روز
وگرنه قصد و غرض دوستان بر ما آشکار است!!
گز رو هم خوردم منتها تو خیابون بعد اینکه کامل تو دستم آب شد

در ضمن این چه مدل گزارش نوشتنه؟
اگه میخواهید بی خیال ادامش بشیم همینجور کند بذارید!

موید باشید

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
شنبه 26/11/1387 - 18:42 - 0 تشکر 90568

بسم رب المهدی

حاجییییییییییییی چه کردی ؟!

(حالا میام خدمتتون ! )

اول  تشکر میکنم از کادر مدیریتی انجمن نصف جهان که اجازه چنین تاپیکی رو در انجمن دادند . علی الخصوص جناب "منهم" (فعلا رفاقت یخدی  ترکی بید)

حاجی جان به جون خودم مغزم هنگه وگرنه کمکت میکردم تو گزارش .
همه اینهایی که تا الان نوشتی همش عین اون چیزایی بود که رخ داده . دست شما درد نکنه خاطراتمون زنده شد.

خود من شخصا علت این سفرم سه چیز عمده بود ؛

اولین موردش بهانه همایش تبیان تهران و دعوتی که دوستان تهرانی در اصفهان کردند ، دومی حضور در کلاس نجوم تبیان و سومی که اهمیت زیادی برام داشت زیارت حضرت عبدالعظیم بود . که البته همه اینها با همراهی دوستان عزیزم ممکن بود وگرنه ...


فقط در مورد حرم شاه عبدالعظیم عرض کنم که برای منی که اولین بارم بود میرفتم و چه فکر و خیالاتی که تو سرم نبود از این زیارت ! ( بنا بر حدیث شریف "
اما انك لو زرت قبر عبدالعظیم عندكم لكنت كمن زار الحسین بن علی علیه السلام ) فوق العاده بود .
یه چیز وصف نشدنی که تا نخوری ندانی !!
حس ارامش من در حرم عبدالعظیم چیزی بود که مدتها بلکه سالها دنبالش بودم . از همه دوستانی که همراهی این سفر رو با ما داشتند کمال تشکر و قدردانی رو دارم .

راستی حاجی جان ؛ قضیه بلیط قطار گرفتن هم وصفی داشت برا خودش ! اونجایی که حامد عشقی گفت : ببخشید اینجا شام میدن ؟!

یک نکته مهم ؛
از این به بعد تا اطلاع ثانوی حاج رسول الله تحریم میشه !

ما هیچ رسول الله ی نمیشناسیم مگر اینکه باز تحریم شکسته بشه یوهاهاهاها

آقا جان اگر قرار باشد من هم مثل ژول ورن دور دنيا را درهشتاد روز بچرخم ،
ترجيح ميدهم دور تو بچرخم
چون تو هم دنياي مني هم عقبي مني
شنبه 26/11/1387 - 20:11 - 0 تشکر 90597

هوالحكیم

سلام بابت تاخیر شرمنده اخلاق ورزشیتون :

بعد از اینكه كلاس حدود چند دقیقه ای گذشت استاد یه نگاهی به طرف ما كرد و گفت خودمون رو معرفی كنیم ....اول از همه حامد عشقی بوددددددش......همه كه میشناختندش ......گفت حامد .......(معذوریم از گفتن فامیل)....با نام كاربری حامد عشقی.......همه به افتخارش دست و هووووووووراااااااااا........ههههههههههه.........بعد سپس رسید به من .....نمیدونستم چی بگم....تویه دلم یه بسم الله گفتم و گفتم من قدرت الله ....(معذوریم از گفتن فامیل)هستیم.....بلهههههههه .....هستیم .....حامد عشقی گفت برا چی هستیم مگه تو یه نفرنیستی......خدا بگم حامد چی كارت كنه .....من هم گفتم آخه دو دلیل داره ....1- من رو یه عده از دوستان صدا میزننند حاج قدرت الله......و یه عده دیگه هم صدا میززننننننننند حاج رسول الله .......هنوز ل آخر رسول رو نگفته بودیم كه یه باره یه صدایی از جمع بلند شد و گفت : استاد من یه سوتی دادم و حالا اینها دارند هم اینجا ، هم تویه وبلاگاشون‌، هم تویه نظراتشون ، هم تویه صدا و سیما ، هم تویه پیام بازرگانی و .......همه جا میگند من نمیدونم چی كار كنم ....من تا اون لحظه نمیدونستم آنشرلی اونجاست ...وگرنه اصلا نمیگفتم ........آنشرلی به خاطر اشتباهی كه شد معذرت .....معذرت......

سپس روال معرفی رسید به دوست گلم حیات طیبه كه ایشون هم نام خودشون رو گفتند جناب آقای محمدرضا .....(معذوریم از گفتن فامیل) ...با نام كاربری حیات طیبه ....همه به افتخارش دست و هووووراااا......من كه سوت بلد نیستم اما اگه بلد بودم كم نمیزاشتما..........خلاصه بعد از معرفی شروع به رؤیت دوستان تهرانی كردیم .....آقا جعفر اونهایی رو كه نمیشناختیم رو به ما شناساندند.....مثلا من رضا آنلاین 64 رو نمیدونستم .....همینطور پارسا زاهد .....دیگه خانم نوای آسمانی .دیگر كاربران هم كه تشریف اومده بودند اصفهان و شناخت داشتم......آقایان محسن خسرو ، مكلارن عزیز ، جعفر كلامی ، جهان آرامش كه نبودند و ممل 92 عزیز هم كه نور چشم ما بودند.....خلاصه سرتونو رو درد نیارم .......اما كلاس خیلی باحالی بودش.من كه چیزی نمیدونستم شیفته شدم و دوست داشتیم شركت كنیم در كلاس ها.....استاد اتفاقا از ما ها پرسید كه آیا برای سایر جلسات میاییم یا نه.....كه حامد عشقی در اومد گفت : استاد شما هزینه رفت و برگشت رو بدید ما با سر میاییم

و جالبتر اینكه میگفت شام میدن...........ههههههههه........عجبا....چه حكایتی داشتیم از دست حامد........خلاصه كلاس روال خودش رو ادامه دادند تا اینكه رسیدیم به اصل كار.....ممل 92 از فرصت استفاده كردند و گفتند استاد دوستان اصفهونی گز آوردند و میخواییم گز بخوریم ....استاد گفت چند دقیقه صبر كنید ما هم منتظر موندیم تا اینكه ....................ادامه دارد................

_________________________________   
|------------------------------------------------------| ______     
|------------------------------------------------------|| O`| __/  
|------------------اصفهان بیابالا----------------------||```|```| 
|____________________________________||___|___|
";===(@)-(@)-(@)---(______)------j(@)j-(____)-(@)=' 

--------------------
اللهم عجل لولیک الفرج

شنبه 26/11/1387 - 20:13 - 0 تشکر 90598

هوالحكیم

به ادامه گزارش توجه میكنیم :

استاد اجازه رو دادند تا گز بخوریم در همین حین ما داشتیم تصمیم میگرفتیم كه گز ها رو از آن سر بدیم ( سیاست اینجا هم دست بردار نبودا).....آخه اگه گز رو از آن سر میدادیم گز ها میرسید به طرف ممل 92 و خودمان  ، و خودمان هم میخوردیم ولی بر خلاف آنچه كه ممل 92 میخواست پیش رفت و گز ها هم به آنطرف رفت و ما كه گز ندیده بودیم........عجب گزی بود.....دست حیات طیبه درد نكنه......زحمت گز رو كشیده بودند......بهترین گز اصفهان رو تهیه كره بودند......اما مثل اینكه آنشرلی نق میزد از دست اون حرف من....(چي بنويسم از خجالت)...........خلاصه بعد از این كه كلاس تموم شد ما با دوستان دیگر هم سلام علیك مختصری كردیم و به طرف پایین رفتییم به طرف سركار خانم احمدی ........سپس حیات طیبه عزیز پیش ایشون بودند ولی آخه در دفتر خانوم احمدی اینقدر شلوغ بود كه من نتوانستم با حیات طیبه برم داخل....بعد از چند دقیقه كه راه باز شد من هم به طرف سركار خانم احمدی رفتم و اول سلام كردم و بعد از سلام هم ضمن خوش آمد گویی و استقبال ویژه ، حیات گز تعارف كردند ولی من هم دستم یه بسته گز بود و از ایشون خواستم كه یه دونه گز دیگه بردارند چون این گز ویژه بودااااااا.........هههههههه.......جعبه گز دومی رو میگم حیات جان............خلاصه مكلارن پرید وسط و گفت كه خانم احمدی ایشون(یعنی من)رو میشناسید كه خانم احمدی گفتننند نه متاسفانه ، مكلارن اصرار میكرد معرفی كن ولی من معرفی نكردم.....نمیدونم چرا.....اما مكلارن منو لو داد تاگفت حاج قدرت الله خانم احمدی از این رو به اون رو شد و وقتی فهمید حاج قدرت الله تبیان ماییم ........حسابی خوش آمد گویی و استقبال كردند......كه من نمیدونستم چی بگمممممممم.........خلاصه داشتیم میومدیم از دفتر خانم احمدی بیرون كه آنشرلی رو به من و حیات طیبه كرد و گفت :بابت گز هاي خوشمزتون ممنونيم(باز هم شرمنده....) ........ با سایر دوستان رفتیم بیرون نزدیك در كه رسیدیم حیات طیبه گفت بیا بریم نماز رو بخونیم و بریم من هم لبیك گفتم و رفتیم به طرف نمازخانه تبیان ......وضو رو گرفتیم و رفتیم داخل نمازخانه......وقتی كه داخل شدیم نماز جماعت بوددد........نماز رو خوندیم البته به جماعت فكر كنم امام جماعت مدیر بخش دین و اندیشه بودند....اگر اشتباه نكنم....خلاصه نماز رو خواندیم و به طرف درب تبیان رفتیم دوستان اونجت منتظر ما بودند......ما هم به اونها ملحق شدیم....خلاصه تهران گردی ما با پای پیاده شروع شد.....ادامه دارد ........................

" در خاتمه ذكر كنم اين پست يك بار ويرايش شد و آنها كه نخواندند چيزي از دست نداده و به ادامه گزارش توجه فرمايند.....

همينجا از Aansherly بابت مسائل پيش آمده عذر خواهي ميكنيم.....

حيات كجايي .....برس به داد داداش كوچيكت و حلاليت بطلب...... "

_________________________________   
|------------------------------------------------------| ______     
|------------------------------------------------------|| O`| __/  
|------------------اصفهان بیابالا----------------------||```|```| 
|____________________________________||___|___|
";===(@)-(@)-(@)---(______)------j(@)j-(____)-(@)=' 

--------------------
اللهم عجل لولیک الفرج

شنبه 26/11/1387 - 20:43 - 0 تشکر 90611

به نام او

سلام

واااااااااااای اقای حاج قدرت الله؟
الان من واقعا به مرز سکته رسیدم

اینا که گفتید یعنی چیییییییییییییییییییییییییی؟


اما مثل اینكه آنشرلی نق میزد میگفت گزهاتون اینه.......


من؟ من بیجا بکنم
تو رو خدا ببینید وسط انجمن آدم رو وادار میکنید
الان ملتی که میخونن چی فکر میکنن
من فقط وقتی تو محوطه ی تالار وقتی آقای حامد عشقی مچمو گرفتن که گزو خوردم بهم گفتن.................
و منم گفتم شما گفته بودید گز گرون میارید
گفتن خب گرون بود منم گفتم نچ نبود
که فقط محض شوخی بود
مثل همون شوخی هایی که شد
من واقعا انقدر بی ادب نیستم که گز سوغاتی دوستانم در انجمن رو بخورم و نق بزنم بگم این چی بود؟
من واقعا با هیچ کدوم از شوخی ها
نه حاج رسول الله...نه غیبت نه گز نخور نه هیچی ناراحت نشدم
ولی این حرف.....این قضاوت

وای من واقعا نمیدونم چی بگم
من جدا شوکه شدم

من هیچ وقت به خودم اجازه ی همچین جسارتی نمیدم


خلاصه داشتیم میومدیم از دفتر خانم احمدی بیرون كه آنشرلی رو به من و حیات طیبه كرد و گفت :گزهاتون اینه ، ما انتظار همه چی رو داشتیم غیر این حرف ........ آخه گز ها تویه كیف بود و یكمی شل شده بووود.....


واااای خدایا من دیگه نفسم نمیتونم بکشم
مطمئنید من بودم؟
من ؟؟؟؟؟؟؟ اون موقع که ما اصلا نبودیم
شما که رفتید تو ما خدافظی کردیم رفتیم
:(
اینجوری گزارش مینویسن؟
به قیمت ریختن آبروی یکی دیگه؟
مگه ما راه رو باز نکردیم! مگه ما نیومدیم بیرون
بعدش اومدیم خدافظی کردیم و رفتیم
و من دیگه اصلا شماها رو ندیدم
کیف کجا بود؟
من یه گز برداشته بودم اونم تو دستم بود
که موقع رفتن حامد عشقی هم دید
گفت گزتو خوردی! گفتم نه بابا
بعدشم آسانسور و.....

واقعا نمیدونم چی بگم
ممنون از این همه شناخت
من که الان واقعا هنگ کردم
واقعا حس میکنم اشتباه گرفتید
من ه بینوا فقط یه گز دستم بود
که اونم وقتی تو اتوبوس بودیم آب شد و شل شده بود
:(

این من نبودممممممم
من یه بار اونم به شوخی در جواب حامد عشقی گفتممم
:(

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
شنبه 26/11/1387 - 21:48 - 0 تشکر 90631

به نام خدا

سلام به دوستای نصف جهانی خودم.

حاجی جان من هم فکر می کنم این تیکش رو اشتباه می کنی ها !!!

یه خورده بیشتر فکر کن !

آخه از اونجایی که وقتی شما وارد اتاق خانم احمدی شدید اتاق خیلی شلوغ شده بود خانم ها از اتاق خارج شدن و رفتن.

تا بعد ... 

یا علی

موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است، و تصمیم گیری درست حاصل تجربه و جالب اینکه تجربه اغلب حاصل تصمیم نادرست است!

 

شنبه 26/11/1387 - 21:57 - 0 تشکر 90636

هوالحكیم

سلام .....سلامی به طعم معذرت ......

بابا اشتب شده به خدا .... نمیدونم چیطور شده ......

خدایی ناكرده نمیخوام كسی ناراحت باشه از

دستم و یا اینكه كسی رو از دست خودم برنجونم.....

نمیدونم چی بگم.....

_________________________________   
|------------------------------------------------------| ______     
|------------------------------------------------------|| O`| __/  
|------------------اصفهان بیابالا----------------------||```|```| 
|____________________________________||___|___|
";===(@)-(@)-(@)---(______)------j(@)j-(____)-(@)=' 

--------------------
اللهم عجل لولیک الفرج

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.