• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن اجتماعي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
اجتماعي (بازدید: 1038)
چهارشنبه 1/8/1387 - 12:31 -0 تشکر 66679
خودتون ، نامزدتون ، دوستتون ، پیرزنه

                                                                 به نام خدا

سلام دوستان .

من علی هستم.

یه داستانی رو براتون تعریف می کنم ، می خوام ببینم هر کدوم از شما اگه جای نقش اول داستان بودید چه می کردید.فرض کنید شما (هم آقا هم خانوم) یه ماشین خوشگل مدل بالا دارید که این ماشین به دلایل فنی (یا هر دلیل دیگه که خودتون دوست دارید سرهم کنید) فقط دو نفر ظرفیت داره(راننده و یه نفر دیگه).هوا بشدت بارونیه و شما هم با ماشین خوشگلتون دارین می رین دنبال نامزدتون تا باهم به یه گردش رمانتیک  برین.از دور نامزدتونو می بینین که کنار خیابون ایستاده و منتظر شماست. پیرزنی هم با یه سبد بار داره روی پیاده رو می ره. دقت که می کنین می بینین بهترین و صمیمی ترین دوستتون هم منتظره تاکسیه .از حالا فقط چند ثانیه زمان دارید تا تصمیم بگیرید که چیکار کنین.دلتون می خواد نامزدتونو سوار کنین از طرفی اگه پیش نامزدتون توقف کنید دوستت تو رو می بینه ، خب مردم انتظار دارن . در ضمن وجدانتون هم داره به پیرزنه اشاره می کنه. حالا چه تصمیمی می گیری؟ فقط به یاد داشته باشید که انسان نمی تونه همه رو راضی نگهداره و بعضی اوقات یک سوتفاهم کوچک ، می تونه بزرگترین دوستی ها رو نابود کنه . راستی وجدان درد هم بد دردیه . امید وارم از این امتحان سر بلند بیرون بیاین.  

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

سه شنبه 7/8/1387 - 16:17 - 0 تشکر 67906

میرم پیش نامزدم ماشین رو میدم بهش می گم برو پیرزن رو برسون خودم هم میرم پیش دوستم و موقعیتم رو براش توضیح می دم.


من و تو همسایه خدا بودیم
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد
ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا.
  ما گم شدیم و خدا را گم كردیم ... 
یادت میاد جمله آخر خدا رو؟
از قلب كوچك تو تا من یك راه مستقیم است.
اگه گم شدی از این راه بیا
بلند شو . از دلامون شروع كنیم...
تا خدا راه زیادی نیست...

*کتاب موبایل مذهبی* 

سه شنبه 7/8/1387 - 18:20 - 0 تشکر 67941

سورنا بوی عزیز.

این خیلی خوبه که به فکر پیرزنه هستی اما یه روز رمانتیک با نامزدتو به همین راحتی خراب می کنی؟بعد خودتم با پیاده شدنت مشکل پیدا کردن تاکسی رو 2 تا کردی.

معلومه وجدان خوبی داری.آفرین

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

چهارشنبه 8/8/1387 - 10:18 - 0 تشکر 68040

سلام

در این موقعیت اگه به جنبه ی رمانتیک قضیه نگاه نکنیم و صرف نظر از این که قراره گردشی با نامزد صورت بگیره، یک مسئله هست و اون هم اینه که ما با یک نفر قرار گذاشتیم و این تعهد اخلاقی میاره. پس رفتن سر قرار خیلی مهمه. راه حل جناب soren هم خیلی جالبه در صورتی که با یک توافق دو طرفه این کار انجام بشه و بعد از رسوندن اون خانم کهنسال گردش هم سر جاش باشه.

اما در حالت کلی که تصویر شد بحث کمک به خانم کهنسال یک جنبه ی خیرخواهی داره اما این که در مواجه شدن با دوست آیا باید بین نامزد و دوست یکی رو انتخاب کنیم از نظر من وظیفه ای که نسبت به همسر وجود داره نسبت به دوست وجود نداره. ولو این که انتظار ی در بین باشه.

در هر حال بنده هم مثل دوستمون امید دارم که همه از این امتحان و سایر امتحانات سر بلند بیرون بیایم.

پایدار باشید

این نیز بگذرد ...

چهارشنبه 8/8/1387 - 10:51 - 0 تشکر 68043

آسمان مهربان با محبت منطقی عزیز

نظر شما هم محترم هم کاملا درسته .اما نظر های ایده ال تری هم وجود داره.

ایشالاه بعد از 3 تا پاسخ دیگر من یکی از نظر های ایده ال را قرار می دهم.10:50:35

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

چهارشنبه 8/8/1387 - 11:44 - 0 تشکر 68050

آسمان مهربان با محبت منطقی عزیز

نظر شما هم محترم هم کاملا درسته .اما نظر های ایده ال تری هم وجود داره.

ایشالاه بعد از 3 تا پاسخ دیگر من یکی از نظر های ایده ال را قرار می دهم.

کاملا باهاتون موافقم. نوع نگاه soren خیلی جالب بود که فقط به جنبه ی انتخابیش نگاه نکرد و سعی کرد که حالتهای دیگه ای رو هم متصور بشه. من فقط شرح اهمیت دادم. البته اونم از نظر خودم نه حکم کلی.

ولی قطعا اگه فکر بیشتری بشه بهترین راه حل میشه طرح بشه.

البته یک نکته نباید از نظر دور بمونه که حتی بهترین نتیجه ای که الان به دست بیاریم ممکنه در یک حالت خاص راه حل خوبی نباشه. به عبارت دیگه باید دید که روحیات افراد هم چطوره.

مثلا در یک حالت این راه رو میشه انتخاب کرد که ماشین رو بدی به دوستت که خانم کهنسال رو برسونه و خودت با نامزدت زیر بارون قدم بزنی تا یکی از رمانتیک ترین گردش ها رو باهاش داشته باشی.

شاد باشید

این نیز بگذرد ...

چهارشنبه 8/8/1387 - 13:0 - 0 تشکر 68057

سلام

پیشاپیش فرا رسیدن میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روز ملی دختران بر همه مبارک باد.

مثل روز روشنه (با این حال که ابرها جلوی خورشید رو گرفتند و داره بارون میاد)

اول نامزد...چون حق آب و گل داره

دوم هم نامزد...چون مطمئنا از اینکه پیره زن رو سوار کردم خوشش میاد

در نهایت نوبت به اون دوست میرسه:که اونم چون دوست هست ...کاملا این مساله رو درک میکنه که جایی که زن آدم باشه درست نیست سوار ماشین بشه...البته من باهاش کاری ندارمااا...کسی که دوستم میشه و یا دوستش میشم کاملا خودش اینو درک میکنند که خانواده مهمتره و از این ناراحت نمیشه...خوب دوست خوب یعنی همین دیگه وگرنه خوب بودنش زیر سوال میره.

یا علی

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

چهارشنبه 8/8/1387 - 13:30 - 0 تشکر 68065

ای بابا مگه نمی شه هر سه تاشونو سوار کرد(تازه ما تو ماشینمون 10 نفره بین شهری رفتیم ). پیرزنه که فوقش دوتا کوچه بالا تر پیاده می شه . رفیقمونم می بریم سر ایستگاه پیاده می کنیم تا مشکل اونم یخورده حلتر بشه بعدشم با نامزدمون می ریم گردش.

چهارشنبه 8/8/1387 - 13:58 - 0 تشکر 68073

به نام او که آرام قلب من است

سلام

با تشکر از دوست گرامی، من این داستان رو خیلی خیلی خیلی وقت پیش خونده بودم...اون موقع هیچ رقمه نتونستم تصمیم بگیرم...

بچه بودم اون موقع...با اینکه جواب رو میدونم که واقعا خیلی خیلی خوبه... اما خب الان که فکرشو میکنم میبینم دوستم رو که نمیرسونم

چون اگه بااهاش صمیمی نباشم که اصلا چرا برسونمش؟ و اگه باشم اونقدر دوست بوده

برام که درک کنه موقعیتم رو... به نامزدم هم میگم

صبر کنه تا پیرزنه رو برسونم...یعنی اون هم باید درک کنه که من به خاطر خودم نمیخوام

همچین کاری کنم...یعنی اونم باید قلب رئوفی داشته باشه

و پیر زن رو میرسونم... البته اگر از این پیرزن مهربون های دوست داشتنی باشه... که به آدم میگن خدا خیرت بده جوون... (اینقدر دوست دارم!)

ولی جوابو بذارید دیگه... بهترین کار ممکن همونه... نمیدونم چرا به مفز خودم نرسیده بود... کاش میرسید...هههه ...البته من اونقدر رومانتیکم که یه قسمت از جواب رو عوض میکردم!

دلتون دریایی

شب و روزتون رویایی

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 8/8/1387 - 14:14 - 0 تشکر 68078

به نام خدا

ســلام

بازم ازین سوالای سخت سخت باید جواب بدیم....

می رم نامزد رو به دوستم معرفی می كنم.. و ازونجا كه دوستم خیلی بامرام و باحاله میگه برین خوش باشین. ....پیرزن هم كه نباید راهش زیاد دور باشه پس خودم پیاده می شم و به نامزدم میگم  شما برین پیرزن رو برسونید و برگردین بیایین من همینجا منتظر میمونم. همین.تمومه.

اللَّهُــــــــمّے صَــــــلٌے  و سَلّـــــمّے علَےَ مُحمَّــــــــدْ وَ آلِےَ مُحمَّـــــــــدْ و عجِّـــــــلْ فرَجَهُــــــمّے
 
 
چهارشنبه 8/8/1387 - 18:7 - 0 تشکر 68102

به نام خدا

سلام دوستان.حسابی غافلگیرم کردین.

آسمون مهربان عزیز.انتخاب من همون انتخاب تو بود.فقط حیف شد ، خودم می خواستم بگم.

میکروی عزیز ، به نکته خوبی اشاره کردی.بهتره یادم بمونه که خانواده از همه چیز مهم تر.

مای میل جان.حرف شما متین.ما خودمون 10 نفر سوار پیکان می رفتیم مشهد.60 کیلو متری مشهد یه سوپاپ سوزوندیم. همون 60 کیلومترو با 3 سیلندر و دنده 3 خودمونو به مشهد رسوندیم.پس می بینیم حرف تو هم درسته.واقعا با نظرت حال کردم.دمت گرم.

حالا می رسیم به آن شرلی خانوم.خیلی مشتاقم بدونم کدوم قسمت جوابو عوض کردی.منتظرما

سعیدان خان .شما که مرد روزای سختین. بابا با مرام.عجب رفیق با حالی داری.حالا برای جشن عروسی مارو هم دعوت می کنی دیگه؟؟؟؟

محکم و استوار باشید.

خداحافظ

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.