• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 574)
دوشنبه 9/11/1391 - 9:3 -0 تشکر 586098
پرسمان ویژه امام جعفرصادق علیه السلام

امام جعفر صادق  علیه السلام



درباره ولادت، كودكی و نوجوانی امام صادق ـ علیه السّلام ـ تا دورة امامت آن
امام صادق ـ علیه السّلام ـ همزمان با سالروز ولادت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در هفدهم ماه ربیع الاول در شهر «یثرب» (مدینة الرسول) مصادف با سال هشتاد و سه هجری، در دودمان رسالت و نبوت، قدم به عرصة حیات گذاشت.[1] نام پدرش باقر (امام پنجم شیعیان) و مادرش حضرت «امّ فروه» از شیفتگان مقام ولایت و عصمت و یكی از بانوان با فضیلت و باتقوا بود؛[2] فضیلت او در حدی بود كه گاه امام صادق ـ علیه السّلام ـ را با عنوان «ابن المكرمه» (فرزند بانوی بزرگوار) صدا می كردند.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ قد متوسطی داشتند؛ سرخ رو، سفید اندام، بینی كشیده و موهای مجعد مشكی داشتند و بر گونه شان خال سیاهی بود.[3]
ایشان در خانواده عصمت و ولایت، در كنار جد (امام سجاد ـ علیه السّلام ـ ) و پدر (امام باقر ـ علیه السّلام ـ ) و در آغوش مادر، بزرگ شد امر تغذیه و شیردهی ایشان را مادرش شخصاً بر عهده گرفت. به ویژه که ایشان در دوران كودكی به سببی ضعیف و لاغر بودند.[4]
اسناد تاریخی نشان می دهند كه ایشان در دوران كودكی ضعیف الجسم و ضعیف البنیه بوده و بیماری های متعددی متحمل شده اند كه هر كدام را در سایة عنایت و دعای اهل خانواده پشت سر گذاشته اند. از حدود پس از دو سالگی وضع و حال عادی یافته و نیازش به پرستاری و مراقبت كمتر شده است.[5]

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:3 - 0 تشکر 586099

امام صادق ـ علیه السّلام ـ 12 تا 15 سال (بنابر اختلاف اقوال) تحت تربیت جدّ بزرگوارش امام سجاد ـ علیه السّلام ـ بودند.[6] ایشان از آغاز طفولیت شاهد و نظاره گر رفت و آمد دانشجویان و فضیلت پژوهان به منزل جد بزرگوارش و پدر گرانقدرش بودند. او در این رفت و آمدها تماشاگر بحث ها و گفتگوهای علمی و فقهی آنان در زمینه های مختلف علوم اسلامی بود.
آثار تربیت امام سجاد ـ علیه السّلام ـ بعدها در زندگی امام در عبادات و حالات و نماز او، زمزمه و شب زنده داری هایشان مشهود است. و آنقدر خود را در این مسیر به مشقت وا می دارد (قبل از بلوغ) كه مورد نهی و ممانعت پدر قرار می گیرد. خود امام در این باره می فرماید: «من نوجوانی بودم و در عبادت مستحب بسیار كوشا بودم پدرم به من فرمود: فرزندم با توجه به سنّ کم، از این عمل كمتر كن، وقتی بنده ای محبوب خدا باشد خدا با عمل كم هم از او راضی می شود.»[7]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ پس از شهادت امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در محضر پدرش به فعالیت و تلاش می پرداخت. ایشان ده سال داشته كه در جلسات بحث جد و بعدها جلسات درس پدر شركت می كرد، در حالی كه افراد شركت كننده در آن جلسات همه از افراد مسنّ، و یا بزرگسال بودند.[8]
روزی ولید بن عبدالملك بر امام باقر ـ علیه السّلام ـ وارد شد در حالی كه امام سرگرم تدریس بود و امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز كه در سنین كودكی یا آغاز نوجوانی بود در آنجا حضور داشت. ولید از دیدن او متعجب شد و پرسید او با این سنّ و سال در اینجا چه می كند؟ پاسخ شنید كه وی دانشجوی كلاس درس است. سؤالاتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ كرد و پاسخ های شایسته شنید، و سرانجام چنین گفت كه او در آینده از دانشمندان خواهد شد.[9]

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:4 - 0 تشکر 586100


خلاصه آن كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ از همان كودكی و نوجوانی عاشق كسب علم و فضیلت بود و در محضر علمی پدر شركت می كرد و از دروس هیئت و جغرافیا بهره می گرفت و عظمت فكری خود را متجلی می ساخت و با این كه كم سنّ بود میان دانشجویان درخششی فوق العاده داشت.[10]
با این كه كودكی بیش نبود ولی كارهای بزرگان را انجام می داد و سخنان او بزرگ منشانه و حاكی از عظمت فكری و روحی او بود. از تاریخ چنین بر می آید كه او هم در كودكی مانند دیگر كودكان بازی می كرد ولی نوع بازی هایش با دیگران متفاوت و اغلب از نوع بازی های فكری بود.
در بین جمع كودكان كه برای بازی گرد آمده بودند او استاد می شد؛ مثلاً از آنان می پرسید این كدام میوه است كه در فلان فصل پدید می آید و مزه اش شیرین یا ترش است؟ و یا گاهی كلمه ای ذكر می كرد و از كودكان می خواست هم وزن و یا مرادف آن كلمه را پیدا كنند و بدین ترتیب او كودكان را به تفكر و كسب علم ترغیب می كرد[11].
البته در پایان باید خاطرنشان كرد كه در مورد دوران كودكی و نوجوانی و جوانی امام بحث زیادی در تاریخ نداریم و به صورت مستقل بدان پرداخته نشده است گرچه شاید بتوان از لابه لای مباحث تاریخ مباحثی را در این زمینه استخراج كرد. زندگی و شرایط امام در دوران كودكی و جوانی تحت الشعاع حیات جدّ و پدرشان بوده و از این جهت تاریخ دربارة بسیاری از وقایع و جریانات ریز زندگی ایشان تقریباً ساكت است و تنها بعد از امامت ایشان از سال 34 سالگی به بعد است كه تاریخ روی افعال و گفتار ایشان متمركز شده است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ حیات فكری سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان.

2ـ زندگی چهارده معصوم، عمادزاده.
------------------------------------------
[1] . شیخ مفید، الارشاد، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1413ق، ج2، ص179.
[2] . كلینی، اصول كافی، مكتبة الصدوق، 1381ق، ج 1، ص 472.
[3] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، انتشارات ذوی القربی، 1421ق، ج4، ص303.
[4] . مركز مطالعات اسلامی استراسبورگ، مغز متفكر شیعه (امام صادق ـ علیه السّلام ـ )، ترجمه ذبیح الله منصوری، انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم، ص19.
[5] . مغز متفكر شیعه، همان، ص20 ـ 17.
[6] . اصفهانی، عماد الدین حسین، زندگانی حضرت امام جعفر صادق(ع)، شركت سهامی طبع كتاب، 1380ق، ج 1، ص 18.
[7] . كافی، همان، ج2، ص87ـ86، باب اقتصاد در عبادت.
[8] . اصفهانی، عماد الدین حسین، زندگانی امام جعفر صادق، همان، ج 1، ص 26.
[9] . مغز متفكر شیعه، همان، ص 49 ـ 48.
[10] . همان، ص 24 ـ 23.
[11] . همان، ص 29 ـ 28.
( اندیشه قم )

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:5 - 0 تشکر 586101

برخورد خلفای معاصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ با آن حضرت چگونه بود؟
امام صادق ـ علیه السّلام ـ از بدو تولد تا شهادت با ده تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای عباسی معاصر بود كه خلفای معاصر اموی عبارتند از:
1ـ عبد الملك بن مروان. 2ـ ولید بن عبد الملك. 3ـ سلیمان بن عبد الملك. 4ـ عمر بن عبد العزیز. 5ـ یزید بن عبد الملك. 6ـ هشام بن عبد الملك. 7ـ ولید بن یزید بن عبد الملك. 8ـ یزید بن ولید بن عبد الملك. 9ـ ابراهیم بن ولید بن عبد الملك. 10ـ مروان بن محمد مشهور به مروان حمار.
و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با:
1ـ ابوالعباس عبد الله بن محمّد مشهور به سفاح. 2ـ ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقی.[1]
با توجه به اینكه دوره امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بنی امیه و فزونی قدرت بنی عباس بود و این دو گروه مدتی در حال مبارزه با یكدیگر بودند، از زمان هشام بن عبد الملك تبلیغات و مبارزات سیاسی عباسیان آغاز گردید و سرانجام در سال 132 هجری به پیروزی رسید و از آنجا كه بنی امیه در این مدت گرفتار مشكلات سیاسی فراوان بودند لذا فرصت تعرض و برخورد با امام صادق ـ علیه السّلام ـ را نداشتند،[2] در زمان خلافت خلفای بنی عباس، خلیفة اول، ابو العباس سفاح آن حضرت را از مدینه به عراق طلبید و بعد از مشاهدة معجزات بسیار و علوم بی شمار و مكارم اخلاق آن امام عزیز نتوانست اذیتی به آن جناب رساند و حضرت را مرخص كرد و حضرت به مدینه مراجعه نمود.[3] بیشترین برخورد حضرت با خلیفة دوم عباسی، منصور دوانیقی بوده است كه به آنها اشاره می‌شود:
روزی ابو جعفر دوانقی امام صادق ـ علیه السّلام ـ را طلبید كه آن حضرت را به قتل رساند. او دستور داد شمشیری حاضر كردند و به ربیع، ملازم خود گفت: چون او حاضر شود و مشغول سخن شوم و دست بر هم زنم، او را به قتل رسان، ربیع گفت: چون حضرت را آوردم و نگاه منصور بر او افتاد گفت: مرحبا، خوش آمدی ای ابو عبد الله، ما شما را برای آن طلبیدیم كه قرض شما را اداء كنیم و حوائج شما را برآوریم و عذرخواهی بسیار كرد و آن حضرت را روانه كرد و مرا طلبید و گفت: باید كه بعد از سه روز آن حضرت را روانه مدینه كنی.[4]

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:5 - 0 تشکر 586102

روایت كرده‌اند كه منصور به ربیع حاجب دستور داد كه آن حضرت را حاضر كند و او طبق دستور، امام را حاضر كرد، همین كه منصور آن حضرت را دید به او گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم! آیا تو دربارة سلطنت من به جدال پرداخته و مردم را باز می‌گردانی و نقشه برای من می‌كشی؟ امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: به خدا من چنین نكرده و نه چنین قصدی داشته‌ام! و اگر سخنی در این‌باره به تو رسیده از دروغگویی بوده است منصور گفت: فلان كس این سخن را دربارة تو گفت؟ امام فرمود: او را حاضر كن تا صدق گفتار من روشن شود، او را حاضر كردند، منصور به آن شخص گفت: آنچه از جعفر بن محمد گفتی تو خود شنیدی؟ گفت: آری، حضرت صادق به منصور گفت: او را سوگند بده كه آن را از من شنیده است! امام خود آن مرد را سوگند داد، آن مرد از جا برنخاسته بود كه یابه زمین زده و مرد، منصور گفت: بیرونش اندازید خدایش لعنت كند.[5] ربیع حاجب گوید: من امام را هنگام داخل شدن بر منصور دیدم كه لبانش می‌جنبید و هر اندازه كه لبانش را می‌جنبانید خشم منصور فرو می‌نشست تا اینكه منصور آن حضرت را نزدیك خود نشانید و از او خشنود گشت.[6]
منصور در سالی به حج آمد و به ربذه رسید و بر حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ در خشم شد و ابراهیم بن جبله را گفت كه: برو جعفر بن محمد را نزد من بیاور، ابراهیم گفت رفتم و حضرت را در مسجد ابوذر یافتم به آستین حضرت چسبیدم و گفتم بیا كه خلیفه تو را می‌طلبد، حضرت فرمود كه: انا لله و انا الیه راجعون، حضرت را به نزد منصور بردم در حالی كه جزم داشتم كه حكم به قتل او خواهد كرد، چون نزدیك‌ پرده منصور رسیدیم امام دعائی خواند و چون نگاه منصور به امام افتاد گفت: به خدا سوگند كه تو را به قتل می‌رسانم. حضرت فرمود: دست از من بردار كه از زمان مصاحبت من با تو چندانی نمانده است و روز مفارقت واقع خواهد شد، منصور چون این سخن را شنید حضرت را مرخص كرد و عیسی بن علی را از عقب آن حضرت فرستاد و گفت: برو از آن حضرت بپرس كه مفارقت من از او به فوت من خواهد بود یا به فوت او؟ چون از حضرت پرسید فرمود كه: به موت من، برگشت و به منصور نقل كرد و آن ملعون از این خبر شاد شد.[7]

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:6 - 0 تشکر 586103

نیز روایت كرده‌اند كه روزی منصور در قصر حمرای خود نشست و در آن ایام حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ را از مدینه طلبیده بود و آن حضرت داخل شده بود، و در آن شب منصور، ربیع حاجب را طلبید و گفت: می‌خواهم جعفر بن محمد را در هر حالتی كه بیابی بیاوری. ربیع نیز پسرش، محمد را فرستاد تا امام را بیاورد، وقتی كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ را به اندرون قصر بردند و نگاه منصور به آن حضرت افتاد از روی خشم گفت: ای جعفر تو ترك نمی‌كنی حسد خود را بر فرزندان عباس و هر چند سعی می‌كنی در خرابی ملك ایشان فایده نمی‌بخشد، حضرت فرمود: به خدا سوگند كه اینها را كه می‌گوئی هیچ یك را نكرده‌ام، منصور ساعتی سر در زیر افكند و در آن وقت بر بالشی تكیه داده بود، پس گفت: دروغ می‌گوئی، دست زیر مسند كرد و نامه‌های بسیاری بیرون آورد و به نزدیك آن حضرت انداخت و گفت: این نامه‌های تو است كه به اهل خراسان نوشته‌ای كه بیعت مرا بشكنند و با تو بیعت كنند. حضرت فرمود: اینها افترا است و من اینها را ننوشته‌ام و چنین اراده‌ای نكرده‌ام و من در جوانی این عزمها نكرده‌ام، اكنون كه ضعف پیری بر من مستولی شده، چگونه چنین اراده كنم، هر چند آن امام مظلوم این سخنان معذرت‌آمیز را می‌گفت طپش آن ملعون زیاده می‌شد و شمشیرش را كمی از غلاف بیرون كشید، پس شمشیر را غلاف كرد و گفت: شرم نداری كه در این سن می‌خواهی فتنه برپا كنی؟ امام فرمود: نه، به خدا سوگند كه این نامه‌ها را ننوشته‌ام، و خط و مهر من اینها نیست، دوباره منصور شمشیر را از غلاف كشید و امام عذر می‌آورد و او قبول نمی‌كرد، پس ساعتی سر به زیر افكند و بعد گفت: راست می‌گوئی و به ربیع گفت: غالیه مرا بیاور. و حضرت را نزدیك خود طلبید و بر مسند خود نشاند و از آن غالیه محاسن مبارك امام را خوشبو گردانید و به ربیع گفت: بهترین اسبان مرا حاضر كن و جعفر ـ علیه السّلام ـ را بر آن سوار كن و او را تا منزلش همراهی كن و مخیر كن حضرت را اینكه با ما باشد یا به مدینه برگردد.[8]

نیز نقل شده است كه مردی از اهل مدینه نزد منصور دوانیقی رفت و گفت: جعفر بن محمد ـ علیه السّلام ـ ، مولای خود معلّی بن خنیس را فرستاده است كه از شیعیان اموال و اسلحه بگیرد و اراده خروج دارد، منصور نیز حضرت را احضار كرد، وقتی كه حضرت به نزد او رفت منصور حضرت را اكرام نمود و بعد از آن شروع به عتاب نمود و گفت: شنیده‌ام كه معلّی برای تو اسلحه جمع می‌كند، امام فرمود: این بر من افترا است، منصور حضرت را سوگند داد، سپس دستور داد آن كسی را كه به امام افترا بسته بود حاضر كردند، و منصور از او پرسید، او گفت: بلی و آنچه در حق او گفته‌ام صحیح است، حضرت آن مرد را سوگند داد و بلافاصله بعد از سوگند خوردن مرد، منصور از مشاهده این حال بر خود لرزید و خایف گردید و گفت: دیگر سخن كسی را در حق تو قبول نخواهم كرد.[9]

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:6 - 0 تشکر 586104


از محمد بن عبد الله اسكندری نقل كرده‌اند كه گفت: من از جمله ندیمان منصور دوانقی بودم، روزی به نزد او رفتم، او را بسیار غمگین یافتم، علت را پرسیدم، گفت: صد نفر از اولاد فاطمه را هلاك كردم و بزرگ ایشان جعفر بن محمد مانده است امروز نیز او را خواهم كشت، پس جلّادی را طلبید و گفت: چون امام صادق ـ علیه السّلام ـ را طلب نمایم و مشغول سخن گردانم و كلاه خود را از سرم بردارم او را گردن بزن، در همان ساعت حضرت را طلبید، چون حضرت داخل قصر منصور شد، دیدم كه قصر به حركت درآمد مانند كشتی كه در میان دریا مضطرب باشد دیدم كه منصور با سر و پای برهنه به استقبال امام دوید و بندهای بدنش می‌لرزید و ساعتی سرخ و ساعتی زرد می‌شد و آن حضرت را اكرام بسیار می‌كرد و روی تخت خود نشانید و گفت: یابن رسول الله به چه سبب در این وقت تشریف آوردی؟ حضرت فرمود كه: برای اطاعت خدا و رسول و فرمانبرداری تو آمده‌ام، گفت: شما را من نطلبیدم، حتماً اشتباهی شده است، حال هر حاجت كه داری بخواه، حضرت فرمود: حاجت من آن است كه مرا بی ضرورت طلب ننمائی، گفت: چنین باشد.[10]
نتیجه اینكه؛ در دوران خلافت بنی امیه چون حكومت‌ها در این مدت گرفتار مشكلات سیاسی فراوان بودند لذا فرصت برخورد با امام صادق ـ علیه السّلام ـ را نداشتند، در دوران حكومت بنی عباس بیشترین برخورد حضرت با منصور دوانقی بود كه خیلی اهتمام می‌كرد امام را بكشد هر موقع كه به دنبال امام می‌فرستاد تا حضرت را به شهادت برساند وقتی نگاهش به امام می‌افتاد از كشتنش منصرف می‌شد و حضرت را مورد لطف و تكریم قرار می‌داد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. علامه محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، ص 873 ـ 882.

2. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 219.
3. سید علی خامنه ای، رهبری امام صادق.
4. امام جعفر صادق-عبدالحلیم جندی- ترجمه عباس جلالی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اسد حیدر، امام صادق و مذاهب اربعه، دار الكتاب الاسلامی، طبعة الثانیه، 1425 هـ، ج 1، ص 114.
[2] . پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان، قم، مؤسسة تحقیقاتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ چهارم، 1375 ش، ص 353.
[3] . مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، تحقیق: علی امامیان، قم، انتشارات سرور، چاپ دهم، 1383، ص 872.
[4] . صدوق، عیون اخبار الرضا، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ج 1، ص 273؛ و ابن شهر آشوب، مناقب، تحقیق: یوسف بقاعی، بیروت، دار الاضواء، طبعة الثانیه، 1991 ق، ج 4، ص 252.
[5] . مفید، الارشاد، ترجمة: رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1383، ج 2، ص 258؛ و ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 253.
[6] . مفید، پیشین، ج 2، ص 259.
[7] . سید بن طاووس، مهج الدعوات، منشورات دار الذخائر، چاپ دوم، 1411 هـ، ص 186؛ و مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثالثه، 1403 هـ، ج 47، ص 192، و اربلی، كشف الغمه، بیروت، دار الاضواء، ج 2، ص 421، با اندكی اختلاف.
[8] . سید بن طاووس، پیشین، ص 192، و مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، پیشین، ص 874.
[9] . پیشین، ص 198، و پیشین، ص 879.
[10] . سید بن طاووس، پیشین، ص 201، و مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، پیشین، ص 880.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:9 - 0 تشکر 586106

شبهه: چرا امام صادق ـ علیه السّلام ـ برای رسیدن به خلافت از فرصت‌ها استفاده نكردند؟
این شبهه ای است كه در زمان آن امام بزرگوار نیز مطرح بوده است و گاهی هم آن را با آن‌حضرت در میان می‌گذاشتند و كسانی كه درباره امام صادق ـ علیه السّلام ـ به‌خصوص زندگانی سیاسی آن‌حضرت بحث كرده‌اند، به این نكته پرداخته و جواب‌های هم به آن داده‌اند.
مرحوم علّامه مجلسی در كتاب بحارالانوار نقل می‌كند كه : «شخصی بنام «سهل بن حسن خراسانی» خدمت امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسید، سلام كرده و نشست. عرض كرد یابن رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ شما رئوف و مهربان هستید، چرا از حق خود دفاع نمی‌كنید؟ چه چیزی مانع این امر است؟ در صورتی‌كه بیش از صدهزار شیعه شمشیرزن دارید! حضرت فرمودند: ای مرد خراسانی بنشین، سپس حضرت امركردند، تا تنور را روشن كنند، وقتی تنور برافروخته شد، حضرت رو به مرد خراسانی نموده و فرمود: بلند شو و داخل تنور شو، در این هنگام مرد خراسانی ترسید و عرض كرد: یابن رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ مرا با آتش سوزان، از من درگذر، ... حضرت فرمودند: تو را بخشیدم، در این هنگام یكی از اصحاب امام صادق ـ علیه السّلام ـ بنام «هارون مكی» وارد شد در حالی‌كه یك كفش خود را با انگشت گرفته بود. خدمت آن‌حضرت رسید و سلام كرد. امام ـ علیه السّلام ـ جواب سلام او را داد و فرمود: نعلین را از دست خود بینداز و برو داخل تنور ... هارون مكی، نعلین را انداخت و داخل تنور شد. امام ـ علیه السّلام ـ شروع كرد با مرد خراسانی صحبت كردن و از اوضاع خرسان از او می‌پرسیدن و ... سپس گفت ای خراسانی برو و داخل تنور را نگاه كن. مرد خراسانی بطرف تنور رفت و دید كه «هارون مكی» چهار زانو در تنور نشسته است. امام ـ علیه السّلام ـ از مرد خراسانی سئوال كرد: «از این‌ها در خراسان چند نفر پیدا می‌شود؟ مرد خراسانی عرض كرد: بخدا قسم یك‌نفر هم نیست. امام ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ما در زمانی كه پنج نفر یاور اینچنین نداشته باشیم قیام نخواهیم كرد. ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر می‌دانیم.[1]
آری رهبری در مبارزات خود پیروز می‌شود كه دارای یاران و سربازان فداكاری باشد و بدون داشتن چنین نیروئی شركت در جنگ و مبارزه، نتیجه‌ای جزء شكست به بار نخواهد آورد. در بررسی زندگی امام صادق ـ علیه السّلام ـ و موقعیت آن‌حضرت بخوبی در می‌یابیم كه آن‌حضرت از چنین نیروئی برخوردار نبود و كسانی كه آن‌حضرت را به مبارزه دعوت می‌كردند در حقیقت منافع خود را جستجوی می‌كردند.
یكی از كسانی كه قصد فریب امام ـ علیه السّلام ـ را داشت، ابومسلم خراسانی «فرمانده مبارزه بر علیه بنی امیه بود.» ابومسلم پس از مرگ «ابراهیم امام» به حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ چنین نوشت: «من مردم را به دوستی اهل بیت دعوت می‌كنم، اگر مایل هستید كسی برای خلافت بهتر از شما نیست؟ امام در پاسخ نوشت: «ما انت من رجالی و لا الزّمانُ زمانی» (نه تو از یاران منی و نه زمانه، زمانه من است»[2]

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:9 - 0 تشکر 586107

هم‌چنین «فضل كاتب» می‌گوید: روزی نزد امام صادق ـ علیه السّلام ـ بودم كه نامه‌ای از ابومسلم رسید، حضرت به پیك فرمودند: «نامه تو را جوابی نیست از نزد ما بیرون شو»[3]
هم‌چنین آن حضرت بعد از این‌كه نامه‌ای از «ابوسلمه خلّان» دریافت كرد و آن‌حضرت را به مبارزه و به دست گرفتن قدرت دعوت می‌كرد. فرمودند: مرا با ابوسلمه كه شیعه و پیرو دیگران است چه كار؟ و سپس نامه او را بدون این‌كه آن را بخواند در آتش انداخت و آن را سوزانید و بعلاوه به دیگر بزرگان علّوی كه چنین نامه‌ای را دریافت كرده بودند هشدار داد كه فریب این‌گونه افراد را نخورند و جان خود و جان یاران و فرزندان خود را بی‌جهت به خطر نیندازند»[4]
و بار دیگر كه ابوسلمه به آن‌حضرت نامه نوشت و گفت: «هفتاد هزار جنگجو در ركاب ما آماده جنگ هستند، اكنون موضع خود را روشن كن» امام ـ علیه السّلام ـ باز همان جواب قبلی را دادند»[5]
در نظر ابتدائی بنظر می‌رسد كه آن ‌حضرت باید به این‌گونه درخواست‌ها جواب مثبت می‌داد و دست به مبارزه و قیام می‌زد ولی باگذشت زمان بخوبی به این نكته می‌رسیم كه امام ـ علیه السّلام ـ كاری را انجام داد كه شایسته یك رهبر واقعی بود زیرا آن‌حضرت می‌دانست كه رهبران قیام، هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را هم مطرح می‌كنند، صرفاً به منظور جلب حمایت توده‌های شیفته اهل بیت است.
امام ـ علیه السّلام ـ بخوبی می‌دانست كه: ابومسلم و ابوسلمه دنبال چهره روشنی از اهل بیت می‌گردند كه از وجه و محبوبیت او در دراه رسیدن به اهداف خود، بهره‌برداری كنند و به امامت آن‌حضرت عقیده نداشتند وگرنه معنا نداشت كه نامه‌های دیگر به بزرگان علّوی به همین مضمون بنویسند.
امام ـ علیه السّلام ـ كه سرچشمه علوم و معدن حكمت بود بخوبی می‌دانست كه هدف رهبران قیام علیه بنی‌امیّه استفاده از موقعیت و شخصیت آن‌حضرت می‌باشد و خود شاهد مبارزات زیادی بر علیه بنی‌امیه بود كه رهبران آن مبارزات از فرزندان پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودند. ولی به‌خاطر سست عنصری یاران خود شكست خوردند و به این بهانه جان و مال و ناموس زیادی از شیعیان به هدر رفت.
بنابراین امام صادق ـ علیه السّلام ـ دست به یك فعالیت فرهنگی عمیق زدند و با تربیت شاگردان زیادی، مكتب حقّه اثنی عشریه را برای همیشه بیمه كردند. گذشت زمان نشان می‌دهد كه هشیاری و ژرف اندیشی امام صادق ـ علیه السّلام ـ بیشترین ضربه را به دشمنان وارد كرده و در عوض بیشترین خدمت را به دین اسلام انجام داده است. نهایتاً همین فعالیت‌ها باعث شد كه دشمنان مكتب شیعه نتوانند آن‌حضرت را تحمّل كنند و آن امام بزرگوار را به‌وسیله سمّ به شهادت رسانیدند.
[1] ـ بحارالانوار، علّامه مجلسی، جلد 47، صفحه 123 و 124.
[2] ـ شهرستانی، الملل و النحل، دارالمعرفه بیروت، 1402 هـ ق، جلد اوّل، ص 154 (به نقل از سیره پیشوایان، استاد مهدی پشوائی).
[3] ـ كلینی، الروضه من الكافی، ط 2، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ص 274 و مجلسی بحارالانوار، تهران، المكتبه الاسلامیه، جلد 47، ص 297، (به نقل از سیره پیشوایان، استاد مهدی پشوائی).
[4] ـ ابن الطقطقی، الفخری، بیروت دارصادر، ص 154، مسعودی مروج الذهب، بیوت، دار الاندلس، جلد 3، ص 253، و 245 (به نقل از سیره پیشوایان، استاد مهدی پشوائی).
[5] ـ مجلسی، بحارالانوار، تهران، المكتبه الاسلامیه، جلد 47، ص 133، (به نقل از سیره پیشوایان از استداد مهدی پشوایی).
www.andisheqom.com

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:10 - 0 تشکر 586108

مشهور است كه ابوحنیفه، شاگرد امام صادق(ع) بوده است. چگونه چنین اختلافات محسوسی بین دو رسالة‌ شاگرد و استاد، می توانسته وجود داشته باشد؟
معنای شاگرد بودن ابوحنیفه برای امام صادق علیه‌السلام این نیست كه او دائماً در محضر امام صادق(ع) بوده و از علوم مختلف و گسترده ایشان استفاده می كرده است بلكه به این معناست كه گاهی می‌آمد و در جلسات حضرت شركت و استفاده‌هایی می‌نموده است.
بالاخره چون ابوحنیفه امام صادق(ع) را به عنوان امام معصوم و حجت خداوند نمی‌دانست و چنین اعتقادی نداشت، تا هر چه امام(ع) می‌گوید برای او حجیت داشته باشد و دستورات ایشان را كاشف از دستورات خداوند و بیان كننده احكام واقعی الهی نمی‌دانست بلكه امام صادق(ع) در نظر او دانشمندی بوده است كه از روی فكر و اندیشه بشری خودش و اعتماد بر همین ظواهر و اسباب عادی علم، نظریاتی را ارائه می‌دهد، بسیاری از نظریات ایشان را به نظر خود مقبول نمی‌دید.
منبع: پایگاه حوزه

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 9/11/1391 - 9:11 - 0 تشکر 586109

آیا كتابی با نام " امام صادق (ع) از دیدگاه دانشمندان جهان امروز" نوشته مجموعه ای از دانشمندان وجود دارد؟

كتاب هائی در این زمینه وجود دارد كه به دو كتاب اشاره می شود.
1)- الامام الصادق (علیه السلام) كما عرفه علماء المغرب (امام صادق آنچنان كه علمای غرب او را معرفی كرده‌اند) كه این كتاب به زبان عربی است و مترجم آن آقای دكتر نورالدین آل علی است. در صورت تمایل می‌توانید متن كتاب مزبور را در آدرس ذیل پیدا كنید.
http://www.14masom.com/14masom/08/mktba8/fehreskotob.htm
2)- مغز متفكر جهان شیعه امام جعفر صادق علیه السلام، كه به زبان فارسی می‌باشد و مركز مطالعات اسلامی استراسبورگ آن را منتشر كرده است.
دانشمندان عضو مجمع تحقیقات استراسبورگ تحقیق وسیعی مربوط به مذهب شیعه دوازده امامی از جمله تحقیق وسیعی مربوط به امام ششم علیه السلام را به انجام رسانیدند كه اسامی آنها عبارت است از:

1)- آقای (آرمان بل) استاد دانشگاه های بروكس و گان، در بلژیك

2)- آقای (ژان – اوبن) استاد دانشگاه گان.

3)- آقای (روبرت برونشویك) استاد دانشگاه پاریس

4)- آقای (كلود كاهن) استاد دانشگاه پاریس

5)- آقای (انریكو جردلی) استاد دانشگاه در ایتالیا و معاون فرهنگستان

6)- آقای (هانری ـ كوربن) استاد دانشگاه و مدیر مطالعات مربوط به علوم مذهب شناسی

7)- آقای (توفیق ـ فحل) استاد دانشگاه استراسبورگ.

8)- آقای (فرانسیكو گابریلی) استاد دانشگاه رم.

9)- پروفسور (ریچاد ـ گرام لیخ) استاد دانشگاه در آلمان غربی

10)- دوشیزه (آن ـ لمبتون) استاد دانشگاه لندن

11)- آقای (ژرار ـ لوكنت) استاد دانشگاه السنه شرقی در پاریس.

12)- آقای (ایوون لنبان ـ دویل فوند) مدیر انستیتوی تحقیقات علمی در پاریس.

13)- آقای (ویلفرید ـ مدلونگ) استاد دانشگاه شیكاگو در آمریكا.

14)- آقای (هانری ماسه) استاد دانشگاه در فرانسه.

15)- آقای (شارل پلا)‌ استاد دانشگاه در پاریس.

16)- آقای (ژورژ ـ وازدا) استاد دانشگاه لیون در فرانسه.

17)- آقای (الیاش) استاد دانشگاه كالیفورنیا

18)- بانو (دورن ـ هینچ كلیف) استاد دانشگاه لندن.

19)- آقای (فریتز مه یر) استاد دانشگاه بال در سوئیس.

20)- آقای (ژوزف ـ مانوز) استاد دانشگاه فری بورگ در آلمان غربی.

21آ)- قای (هانس ـ مولر) استاد دانشگاه فری بورگ در آلمان غربی.

22)- آقای (هانس ـ رومر) استاد دانشگاه در آلمان غربی.[1]
پی نوشت:
[1]مغز متفكر جهان شیعه، ص 6 ـ 7.
منبع: پایگاه حوزه

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.