• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 96)
يکشنبه 7/8/1391 - 12:10 -0 تشکر 569811
عید ولایت در قرآن

بر گرفته از http://www.ghadir.com/fa/khotbeh/ayatRevayat.html

برترین نعمت معنوى

در سراسر جهان هستى همه نعمت‏هاى مادى و معنوى از سوى خداى سبحان است: »و ما بكم من نعمة فمن اللّه«؛ نعمتهایى كه1 انسانهاى عادى هرگز توان شمارش آن را ندارند: »و إن تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها«2. خداى سبحان در قرآن كریم گاهى از نعمتهاى مادى و روزیهاى ظاهرى، مانند آسمان، زمین، آفتاب و ماه یاد مى‏كند و گاهى از نعمتهاى معنوى و باطنى؛ چنانكه به عیساى مسیح مى‏فرماید: إذ قال الله یا عیسى ابن مریم اذكر نعمتى علیك و على والدتك إذ أیّدتك بروح القدس تكلّم الناس فى المهد و كهلاً و إذ علّمتك الكتاب و الحكمة و التوریة و الإنجیل و إذ تخلق من الطّین كهیئة الطّیر بإذنى فتنفخ فیها فتكون طیراً بإذنى و تبرئ الأكمه و الابرص بإذنى و إذ تخرج الموتى باذنى.3 به یاد نعمتهایى باش كه به تو و مادرت مریم دادم، آنگاه كه تو را به روح القدس تأیید كردم كه در گهواره و نیز در میانسالى با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجیل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گلف به شكل پرنده مى‏ساختى، پس در آن مى‏دمیدى و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد و كور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا مى‏دادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون مى‏آوردى. درباره بنى اسرائیل نیز نعمتهایى محدود را یادآورى كرده، مى‏فرماید: یا بنى اسرائیل اذكروا نعمتى التى أنعمت علیكم.4 اى بنى‏اسرائیل، به یاد نعمتهایى باشید كه به شما ارزانى داشتم. نعمتهاى معنوى مراتب و درجاتى دارد و در میان آنها برترین نعمت، رسالت و امامت است. از این رو در قرآن كریم از هر دو نعمت به »منت« (نعمت سنگین و توان فرسایى كه حمل و هضم آن دشوار باشد، نه منت زبانى) تعبیر مى‏كند، درباره رسالت و بعثت پیامبران مى‏فرماید: لقد منّ اللّه على المؤمنین إذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم.5 و درباره امامت نیز مى‏فرماید: و نرید أن نمنّ على الّذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثین6. زیرا پیامبر و امام تأمین كنندگان سعادت ابدى انسان هستند. فرشتگان با همه قداست و شرافتى كه دارند، تنها مى‏توانند واسطه فیض باشند، ولى نمى‏توانند هدایت و رهبرى مستقیم جامعه بشرى را بر عهده بگیرند. موجود كامل و جامعى كه مى‏تواند فیض الهى را معصومانه از خدا دریافت كند و معصومانه به جوامع بشرى ابلاغ كند و خود نیز معصومانه به آن عمل كند، انسان كامل، مانند پیامبر و امام است. از این رو خداى سبحان در قرآن كریم بر نبوت و امامت كه جامع آن دو »ولایت« است تكیه كرد و آن را مورد امتنان قرار داد، در حالى كه درباره آفرینش آسمانها و زمین و بهشت و قیامت به منت یاد نكرد؛ زیرا آسمانهإ؛ و زمین گر چه بزرگ است، لیكن در برابر نعمت سنگین و توانفرساى7 رسالت و امامت كوچك است.

يکشنبه 7/8/1391 - 12:12 - 0 تشکر 569813

درباره رسالت و امامت نیز در قرآن كریم تنها درباره جریان غدیر خم و ولایت امیر مؤمنان، علیه‏السلام، تعبیر منحصر به فرد »اتمام نعمت« آمده است: الیوم أكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتى8. سخن از »انعمت علیكم« نیست، بلكه خداوند مى‏فرماید: أتممت علیكم نعمتى. نعمتم را بر شما تمام كردم. یعنى همانطور كه نبوت و رسالت پیامبر اكرم، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، كاملترین نبوت و رسالت است و پس از آن نبوتى نیست، ولایت و امامت على و اولاد على، علیهم‏السلام، نیز كاملترین ولایت و امامت است و پس از آن امامتى نیست. از منظر قرآن كریم در غدیرخم كه عید بزرگ ولایت است، نعمتهاى معنوى الهى به برترین حد و بالاترین نصاب خود رسید و چون نعمتى برتر از ولایت على و اولاد على، علیه‏السلام، نیست، عید غدیر برترین اعیاد امت اسلامى است و اعتقاد به ولایت تكوینى و تشریعى امامان معصوم، علیه‏السلام، و باور داشتن وساطت و شفاعت و وسیله بودن آنان از مهمترین بركاتى است كه نصیب امت اسلامى شده است

يکشنبه 7/8/1391 - 12:13 - 0 تشکر 569815

امامت، تداوم رسالت


خداى سبحان امامت را ادامه رسالت و همتاى آن مى‏داند. از این رو در حادثه جهانى غدیر خم به پیامبر اكرم، صلّى ‏اللَّه علیه ‏وآله، فرمود: اگر نصب على بن ابى طالب على، علیه ‏السلام، رابه دست خود انجام ندهى و ولایت را تببین نكنى اصلا به رسالت الهى عمل نكرده‏اى؛ یعنى رسالت منهاى امامت معادل رسالت منهاى رسالت است؛ زیرا آنچه اساس رسالت را حفظ مى‏كند همان امامت است. بهترین معرّف براى عظمت روز غدیر و حادثه جهانى این روز، قرآن و عترت است. چه حادثه‏اى در روز هجدهم ماه ذى حجه در سرزمین غدیر رخ داد كه این روز را براى ابد عید كرد؟ خداى سبحان در سوره مائده به رسول اكرم، صلّى ‏اللَّه ‏علیه ‏وآله، مى ‏فرماید: یا أیّها الرسول بلّغ ما أفنزل الیك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمك من النّاس. گرچه پیامبر داراى مقام نبوت نیز هست، لیكن در این پیام آسمانى رسالت او مطرح است. از این رو با خطاب »یا أیّها النبى« آغاز نشد. گزینش عنوان »رسالت« از یك سو، مجهول آوردن فعل »أفنزل« كه نشانه اهمیت مطلب است از سوى دیگر ونیز انتخاب عنوان »ربّك« كه نشانه آن است كه تو عبد آن ربّى و او مولاى تو است و تو باید از او اطاعت كنى، از سوى سوم، نشانه اهمیت آن مطلب است. دو عنوان رسالت و ربوبیت كه در این آیه آمده نشانه آن است كه از منظر قرآن كریم در غدیرخم كه عید بزرگ ولایت است، نعمتهاى معنوى الهى به برترین حد و بالاترین نصاب خود رسید و چون نعمتى برتر از ولایت على و اولاد على، علیه‏السلام، نیست، عید غدیر برترین اعیاد امت اسلامى اس رسالت پیامبر و ربوبیت خدا هر دو در آفرینش رویداد جهانى غدیر خم نقش دارد، یعنى خدایى كه پروردگار بشر است، باید آنها را بپروراند و پرورش بشر بدون شریعت و مجرى شریعت میسور نیست و تو رساننده این پیامى از این جهت كه رسولى و با مردم رابطه دارى در اینجا موظفى، نه از آن جهت كه نبى هستى.9 از این رو در آیه كریمه هم »رسالت رسول «مطرح شد و هم »ربوبیت خدا«. رسالت رسول اقتضا دارد كه وى پیام خدا را بدرستى دریافت و ابلاغ كند واگر این پیام را به جوامع انسانى ابلاغ نكرد گویا هیچ كارى نكرده است. از این رو به پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، فرمود: اگر آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كنى رسالت خدا را ابلاغ نكرده‏اى: و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته. اگر در این آیه مى‏فرمود: »إن لم تفعل فما بلّغته«، بدین معنا بود كه اگر آنچه را نازل كرده‏ام تبلیغ نكردى، همان را تبلیغ نكردى و این همان اتحاد مقدم و تالى و موضوع و محمول است كه در قضایا غیر علمى و بى فایده است. هر دستورى كه خدا به پیامبر مى‏دهد اگر پیامبر به آن عمل نكند، آن دستور را عمل نكرده است. ثانیاً نفرمود:»إن لم تفعل فما بلّغت رسالتك«، یعنى اگر آن پیام الهى را نرساندى رسالت خود را در خصوص آن امر ایفا نكرده‏اى؛ زیرا این جمله نیز گرچه قبح اتحاد مقدم و تالى را ندارد، لیكن قضیه شرطیه سودمندى نیست. این جمله نورانى بدین معناست كه، تو رسول خدایى و رسالتت به پایان خود نزدیك مى‏شود؛ اكنون اگر امامت و خلافت امیر مؤمنان، على، علیه‏السلام، را ابلاغ نكنى اصلاً آن رسالت الهى را ابلاغ نكرده‏اى و دیگر در صف مرسلان نخواهى بود: و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته. رسالت ربّ در این جمله چون مطلق است و هیچ قیدى ندارد، بدین معناست كه در صورت عدم تبیین امامت و نصب امام دیگر سمت رسالت نخواهى داشت و اصلاً به وظیفه و رسالت الهى خود عمل نكرده‏اى؛ زیرا امام و امامت تضمین كننده اصل دین است. حاصل این كه، مراد این نیست كه اگر رسالت نصب جانشین را نادیده گرفتى، خصوص این رسالت را نرسانده‏اى، بلكه مراد این است كه اگر رسالت ولایت و خلافت على، علیه‏ السلام، را ابلاغ نكردى، رسالتت را هرگز ایفا نكرده‏ اى .

يکشنبه 7/8/1391 - 12:14 - 0 تشکر 569816

وعده صیانت الهى


در ذیل همین آیه فرمود: و اللّه یعصمك من الناس. خدا تو را از آسیب مردم حفظ مى‏كند. این كه خداى سبحان فرمود خدا تو را از آسیب مردم مصون نگاه مى‏دارد، مراد چه آسیبى است؟ اولاً، روزى كه نبى گرامى تنها بود و دشمنان مسلح بودند نترسید و خداى سبحان به وى فرمود فقاتل فى سبیل اللّه لا تكلّف الّا نفسك و حرّض المؤمنین عسى اللّه أن یكفّ بأس الّذین كفروا و اللّه أشدّ بأساً و أشدّ تنكیلاً.10 تو موظفى براى حفظ دین دفاع كنى و [اگر احدى تو را در دفاع و جهاد یارى نكند] تنها تو مكلفى [در صحنه حضور پیدا كنى و مجاهد نستوه باشى]. مؤمنان را نیز به جهاد ترغیب كن، باشد كه خداوند آسیب كسانى را كه كفر ورزیده‏اند از آنان باز دارد و خداست كه قدرتش بیشتر و كیفرش سخت‏تر است. رسول گرامى در ردیف معدود مبلغان الهى است كه از بشر هراسناك نبود تا بر اثر هراس از مردم در تبلیغ حادثه تاریخى غدیر تسامح كند؛ زیرا به شهادت قرآن كریم آن روزى كه همه مسلح بودند و رسول گرامى بى‏سلاح بود از هیچ كس هراسى نداشت. فرار از میدان جنگ كه از گناهان كبیره است، از نظر فقهى براى افراد عادى حدى دارد كه حد آن در آغاز، مقاومت یك نفر در برابر ده نفر و پس از تخفیف، مقاومت یك رزمنده در برابر دو نفر بود، ولى فرار از میدان11 جنگ براى رسول اكرم، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، حرام بود و هیچ حد و مرزى نداشت؛ یعنى هرگز پیغمبر مأذون نبود میدان كارزار را ترك و فرار كند، گرچه همه مردم روى زمین دشمن او باشند و علیه او در مصاف شركت كنند. هم حكم فقهى رسول اكرم، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، این بود كه در صحنه جنگ حق فرار نداشت و هم سنت و سیرت قطعى آن حضرت این بود كه از احدى هراسناك نبود تا فرار كند و صحنه را ترك كند. پس آن روزى كه همه مسلح بودند و انبوه دشمن وى را احاطه كرده بود و او تنها و بى سلاح بود و تنها امیر مؤمنان، علیه‏السلام، یار و یاور وى بود، از احدى نمى‏ترسید. ثانیاً، در حجاز آن روز بویژه در اواخر دوران رسالت، یعنى در حجةالوداع همه تسلیم شده بودند و حجاز آرام شده بود. نامه رسمى رسول گرامى به امپراتورى ایران وروم نیز رسیده بود. قهراً پیامبرى كه اصلاً از كسى نمى‏هراسید و آن روزى كه تنها بود نیاز به حافظ نداشت و تنها به قدرت غیبى خداى حفیظ تكیه مى‏كرد، امروز كه بعد از فتح مكه فرمانده كل قواى حجاز است و نامه رسمى براى امپراتورى ایران و روم مى‏نگارد از چه مى‏ترسید؟ با تشریح فضاى حجاز از یك سو و تحلیل فضاى جهان معاصر بعد از فتح مكه از سویى دیگر، روشن شده است كه پیغمبر از احدى در جنگ نظامى هراسى نداشت. این كه در بخش پایانى آیه فرمود خدا تو را از مردم حفظ مى‏كند، معلوم مى‏شود نگرانى پیامبر از خطر نظامى نبود؛ به همان دو شاهدى كه یاد شد. عمده خطر سیاسى و جوسازى مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگى دچار شبهه شوند و بگویند: رسول گرامى داعیه رسالت در سرپروراند تا مردم را محكوم خاندان خود كرده، پسر عمو و داماد خود را جانشین خویش كند و امارت بر مردم را میراث و موروث خاندان خود گرداند. این ترس همواره هست و ترس نظامى نیست تا كسى بگوید من خوف ندارم و خون شهید مؤثّر است. اگر مردم جاهل و عوام بودند و قدرت تحلیل نداشتند، رهبر الهى نیز كارى از پیش نمى‏برد.

يکشنبه 7/8/1391 - 12:18 - 0 تشکر 569818

نگرانى موسى از جهل مردم


بدترین مشكل براى رهبران الهى ضعف فرهنگى مردم است؛ موساى كلیم كه از پیامبران بزرگ اولوالعزم بود، كسى است كه بین دریا و شمشیر نمى‏ ترسید؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دریا حركت كن ،بنى اسرائیل معترضانه به او گفتند: اى موسى! دریا در پیش روى و شمشیر فراعنه در پشت سر ماست و ما را بین دو مرگ میخكوب كرده‏اى. موسى، علیه ‏السلام، گفت: كلاّ إنّ معى ربّى سیهدین.12 چنین نیست؛ زیرا پروردگارم با من است و بزودى مرا راهنمایى خواهد كرد. با حرف ردع »كلّا« آنان را خاموش كرد و فرمود امواج دریا و شمشیر فراعنه در اختیار خداست. اگر خدا بگوید بازگرد، باز مى ‏گردم و پیروز مى‏ شوم و اگر بگوید به دریا برو به دریا مى‏روم. گاهى فرمانده در میدان نبرد به سربازان خود دستور پایدارى مى ‏دهد و شهادت در راه خدا را فضیلت معرفى مى‏كند، ولى گاهى تشر مى ‏زند و مى‏گوید: »كلّا« یعنى ما در امانیم. وقتى پیروان موساى كلیم گفتند بین دو مرگ گرفتار شدیم، كلیم خدا نفرمود صبر كنید. خدا صابران را دوست دارد و اگر شهید شدیم اجرمان با خداست. مى‏گوید ما بین دو مرگ نجات پیدا كرده و پیروزیم. أضرب بعصاك البحر.13 با عصاى خود به دریا بزن. موسى، علیه‏ السلام، عصاى خود را به دریا زد و دریا بستر خاكى شد و آنها گذشتند، ولى چون فرعون و فرعونیان آمدند در كام امواج خروشان غرق شدند: فغشیهم من الْیمّ ما غشیهم.14 موساى كلیم كه بین دو مرگ به یاد خدا بود و امنیت خود را از خدا دریافت كرده بود، احساس ترس نكرد، اما وقتى ساحران فرعون چوبها و طنابها را در میدان مبارزه انداختند: سحروا أعین النّاس و استرهبوهم.15 مردم كه تماشاچى میدان مسابقه بودند دیدند مارهاى فراوانى در این میدان در جنب و جوش است، موسایى كه عصا را اژدها مى‏ كند و خود اژدها افكن است ، دراین صحنه ترسید: فأوجس فى نفسه خیفةً موسى.16 امیرالمومنین، علیه‏السلام، در تحلیل ترس حضرت موسى مى‏فرماید: موساى كلیم بر خود نترسید، ترس وى از این بود كه جاهلان پیروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند. ترس موساى كلیم از این بود كه ساحران با عصاها و طنابها میدان مسابقه را میدان مار كردند. او اگر عصا را بیندازد و آن هم یك مار بشود و مردم نتوانند بین سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند. چه كند؟ لم یوجفس موسى، علیه‏السلام، خیفة على نفسه، بل أشفق من غلبة الجهّال و دول الضلال.17 آن كه نتواند بین سحر و معجزه فرق بگذارد با او چه مى‏توان كرد؟ آن صحنه جاى این نبود كه كسى از سر نصیحت بگوید: »سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش دار«؛ زیرا بر اثر ضعف فكرى مردم سحر با معجزه پهلو مى ‏زد و موساى كلیم از ضعف فكرى مردم مى‏ترسید. هراس رسول گرامى نیز از این بود كه مردم نتوانند تشخیص بدهند كه ولایت على بن ابى طالب، علیه‏ السلام، در رخداد غدیر، حكم خدا و نصب الهى است. شخصیت على، علیه‏ السلام، همانند ندارد و هرگز سخن از امارات و سلطنت نیست. خداى سبحان كه فرمود: »و الله یعصمك من الناس«، یعنى كارى مى‏كنم كه طرز فكر مردم دگرگون شود و مردم كار تو را توطئه نپندارند و تو را متهم نكنند، چنانكه موساى كلیم بشارت داد: لا تخف انّك أنت الأعلى و ألق ما فى یمینك تلقف ما صنعوا إنّما صنعوا كید ساحر و لا یفلح السّاحر حیث أتى.18 مترس كه تو خود برتر و پیروزى و آنچه در دست دارى بینداز تا هر چه را ساخته‏اند ببلعد. در حقیقت آنچه سرهم بندى كرده‏اند، افسون افسونگران است و افسونگر هر جا برود رستگار نمى‏ شود. مردم خواهند دید كه در صحنه مسابقه اژدهایى حركت مى ‏كند و دیگر چیزى جز چوبهاى خشك و طنابهاى بى روح و سرد نیست؛ مردم دیگر طناب و چوب مى‏بینند، نه مار. خاصیت كار تو این است كه كید و صنع ساحران را مى‏ بلعد، نه چوب و عصا و طناب را. خداى سبحان با چنین اهمیتى حادثه غدیر را براى رسول گرامى تحلیل و تبیین كرد.

يکشنبه 7/8/1391 - 12:22 - 0 تشکر 569820

روز نومیدى كافران


پیامبر، صلّى ‏اللَّه‏ علیه‏وآله، روز غدیر از مردم پرسید: آیا به رسالت الهى خود عمل كردم و آیا نسبت به شما اولى، و والى هستم؟ حاضران گفتند: آرى .آنگاه فرمود: من كنت مولاه فعلىّ  مولاه. هر كس كه من والى و سرپرست اویم على [علیه‏السلام] والى اوست در این زمینه آیه سوم سوره مباركه مائده نازل شد و اعلام داشت كه: الیوم یئس الّذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم و اخشون الیوم أكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الإسلام دیناً.19 امروز كافران از [كارشكنى در] دین شما نومید شدند؛ پس از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزیدم در این آیه دو بار واژه »ألیوم« آمده است. در قران كریم اغلب، كلمه »یوم« و »یومئذ« درباره معاد است و در این آیه واژه »یوم« درباره ظهور ولایت و امامت به كار رفته است قرآن تبیین مطالب مهم رابا »الّا« یا »ألیوم« آغاز مى‏كند. در بسیارى از آیات كه درباره احكام نازل شده خدا نفرمود»الیوم« اما در این گونه موارد»الیوم« یعنى امروز خبر مهمى رسیده و آن ولایت است كه دوستان بر اثر تولى اولیاى حق به كمال و تمام رسیده و شادمانند و دشمنان كه طمعشان قطع شده ناامیدند. دشمنان پیامبر اكرم،صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، مى‏گفتند: ... نتربّص به ریب المنون.20 ما مرگ پیامبر را انتظار مى‏كشیم و با مرگ او، بساطش برچیده مى‏شود؛ چون با كتاب و قانون مى‏شود مبارزه كرد، ولى با رهبر محیى و مجرى قانون نمى‏شود مبارزه كرد. در غدیر غم حادثه‏اى اتفاق افتاد كه كافران ناامید شدند؛ چنانكه بر اساس سوره مباركه كوثر، خدا به پیغمبر چیزى داد كه دشمن ناامید شد. پیام سوره كوثر این است كه خدا به پیغمبر كوثرى داده كه مایه بقاء و دوام نبوتش خواهد بود. از این رو به آن حضرت مى‏فرماید: إنّ شانئك هو الأبتر21. [تو ابتر، یعنى بى نتیجه و عقیم نیستى]، بلكه دشمن تو عقیم و كارش نافرجام است. كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمى‏رسد؛ ابتر است. بارزترین مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه، علیهاالسلام، است. پس روزى كه فاطمه چشم به جهان مى‏گشاید و روزى كه على، علیه ‏السلام، در غدیر خم به خلافت منصوب مى‏شود، دوام و بقاى دین تضمین مى‏گردد و دشمن در آن روز ابتر و ناامید است. »ألیوم« در این آیه كه همان »یوم الله« و روز ظهور فیض الهى است؛ یعنى روزى كه فیض ویژه الهى تجلى كرده است: ألیوم أكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الإسلام دیناً. روزى كه دینف ناقص، كامل و نعمتف ناتمام، تمام و اسلامف خداپسند به مردم معرفى شده است در صدر سومین آیه سوره مائده چند حكم فقهى مانند حرمت مردار، خون و گوشت خوك بیان شده است: حرمت علیكم المیتة و الدّم و لحم الخنزیر. این احكام فقهى در سوره‏هاى نحل انعام و بقره نیز بود. در سوره نحل كه در مكه نازل شده، مى ‏فرماید: إنّما حرّم علیكم المیتة و الدّم و لحم الخنزیر و ما أفهل لغیر اللّه به...22 خدا مردان و خون و گوشت خوك و آنچه را كه نام غیر خدا بر آن برده شده حرام گردانیده است. در سوره انعام نیز كه از سوره‏هاى مكى است مى‏فرماید: قل لا أجد فیما أوحى إلىّ محرّماً على طاعم یطعمه إلّا أن یكون میتة أو دماً مسفوحاً أو لحم خنزیر فإنّه رجس أو فسقاً أهلّ لغیر اللّه به...23 بگو در آنچه بر من وحى شده؛ بر خورنده‏اى كه آن را مى‏خورد هیچ حرامى نمى‏یابم، مگر آن كه مردار یا خون ریخته یا گوشت خود باشد كه اینها هم پلید است، یا قربانى كه از روى نافرمانى به هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده شده باشد. در سوره بقره نیز كه در سال اول هجرت رسول اكرم، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، به مدینه بر آن حضرت نازل شد، آمده است: إنّما حرّم علیكم المیتة و الدّم و لحم الخنزیر و ما أفهل لغیر اللّه به...24 خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه هنگام سر بریدن نام غیر خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانیده است. آیا با چند حكم فقهى مانند حرمت مردار و خون و گوشت خوك كه در مكه و مدینه مكرر گفته شده دین كامل شد؟! یقینا چنین نیست. چند حكم فقهى كه كافران آنها را اسطوره مى‏پنداشتند و مى‏گفتند: و إذا تتلى علیهم ایاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا إن هذا إلّا أساطیر الأولین.25 بخوبى شنیدیم، اگر مى‏خواستیم قطعا ما نیز همانند این را مى‏گفتیم این جزء افسانه‏هاى پیشینیان نیست. چگونه عامل نومیدى كافران مى‏شود؟ نوشتن و نشر دادن رساله عملیه كامل دشمن را ناامید نمى ‏كند تا چه رسد به چند حكم فقهى محدود. از سوى دیگر پیش از این جمله »ألیوم أكملت« فرمود: امروز كافران [كه توطئه براندازى نظام دینى را داشتند] ناامید شدند. مراد قرآن از كفار، تنها كافران حجاز نیست؛ زیرا آنان پس از فتح مكه سپر انداختند و فوج فوج به دین خدا درآمدند: إذا جاء نصراللّه و الفتح و رأیت النّاس یدخلون فى دین اللّه أفواجاً.26 آنان یا مسلمان شدند یا تسلیم و از براندازى نظام دین نومید شدند. این كه فرمود: »ألیوم یئس الّذین كفروا« مراد، كافران روم و ایران و حجاز است. آیا چند حكم فقهى كه چندین بار قبلا هم نازل شده مایه ناامیدى كافران است؟ معلوم مى‏شود خبر جدیدى در یوم‏اللّه غدیر ظهور كرده و پایگاه مستحكمى براى امّت و آیین ایجاد شده است. در روز غدیر، معلم و مفسر قرآن، مدافع دین ،معلم و مزكّى مردم و حافظ نظام اسلامى و بیت المال و مرزهاى كشور و بالاخره صاحب دین منصوب شد. پس تنها سخن از »سوادٌ على بیاض« و احكامى نوشته شده بر چهره پوست و كاغذ و چوب نیست تا بتوان آن را به بازى گرفت. در روز غدیر والى، امام و خلیفه آمد و كافر بدخواهى كه در كمین نشسته بود تا دین و نظام دینى را از ریشه براندازد، ناامید شد؛ زیرا فهمید كه دین، صاحب، متولى، مجرى و مبین دارد. بعد فرمود: »فلا تخشوهم« دیگر از كافران نترسید؛ زیرا رهبر و والى دارید و از دشمن ناامید هراسى نیست. بنابراین، امامت و ولایت و رهبرى مایه امید مسلمانان و موجب ناامیدى كافران است. در این جا سخن از مذهب و فرقه خاص نیست. بلكه سخن از اصل اسلام است، اگر امامت و ولایت حفظ شود دین زنده مى‏ماند.


آیت الله جوادی آملی / 29 بهمن ماه 1383



يکشنبه 7/8/1391 - 12:24 - 0 تشکر 569821

:پى‏ نوشتها


1. سوره نحل (16)، آیه 53.
2. همان، آیه 18.
3. سوره مائده (5)، آیه 110.
4.سوره بقره (2)، آیه 47.
5. سوره آل عمران (3)، آیه 164.
6.سوره قصص (28)، آیه 5؛ چون نبوت به خاتمیت مى ‏انجامد، در آیه اول از آن با فعل ماضى »مَنّ« یاد كرد، ولى درباره امامت كه تا قیامت ادامه دارد در آیه دوم با فعل مضارع »یفمنّ« كه نشان استمرار است، یاد مى‏كند.
7.تحمل و هضم نبوت و امامت براى نوع انسانها میسر نیست. پیامبرشناسى و امام‏شناسى و دریافت درست پیام این برگزیدگان الهى و عمل كردن به آن بسیار دشوار است.
8.سوره مائده (5)، آیه 3.
9.»نبىّ« یعنى انسانى كه گزارش را از ذات اقدس خداوند دریافت مى‏كند و »رسول« یعنى كسى كه باید پیام الهى را به جوامع بشرى برساند. چهره ارتباط انسان كامل با خدا »نبوت« وچهره ارتباط وى با جوامع بشرى »رسالت« است.
10. سوره نساء (4)، آیه 84.
11. سوره انفال (8)، آیات 66-65.
12. سوره شعراء (26)، آیه 62.
13. همان، آیه 63.
14. سوره طه (20)، آیه 78.
15.سوره اعراف (7)، آیه 116.
16.سوره طه (20)، آیه 67.
17.نهج البلاغه، خطبه 4.
18.سوره طه (20)، آیات 69-68.
19.سوره مائده (5)، آیه 3.
20.سوره طور (52)، آیه 30.
21.سوره كوثر (108)، آیه 3.
22.سوره نحل (16)، آیه 115.
23.سوره انعام (6)، آیه 145.
24.سوره بقره (2)، آیه 173.
25.سوره انفال (8)، آیه 131.
26.سوره نصر (110)، آیات 2-1.

سه شنبه 9/8/1391 - 7:12 - 0 تشکر 570516

جناب رها
ممنون از مطالب مفید و پرمحتوایی که در این انجمن قرا رداده اید.
ان شا الله فرصت کنم همه اش را بخونم و اگر چیزی به ذهنم رسید به بحث بگذاریم.

هزار دشمنم ار مي كنند قصد هلاك  گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك

حافظ عليه الرحمه

امضا: نيري

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.