• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 793)
سه شنبه 24/5/1391 - 9:18 -0 تشکر 511633
(تائیدات غیبی) آیة الله العظمى مکارم شیرازى

شکّى نیست که یکى از مهم ترین عوامل پیشرفت یک طلبه (و بلکه مهم ترین عامل آن) دستى است که از عالم غیب بر قلب او گذاشته مى شود و به او آرامش و اطمینان مى دهد و در این جنگل مولاى سلیقه ها و آرا و افکار مختلف انحرافى و غیر انحرافى به فریاد او مى رسد و چنان که در ذیل آیه (وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ )  در ضمن روایات متعدّدى وارد شده: خداوند بین انسان مؤمن و قلبش فاصله و حائل مى گردد تا به معصیت، گرایش پیدا نکند (یحول بین المؤمن و معصیته أن تقوده الى النار ( و باطل را باطل و حق را حق ببیند» یحول بینه و بین ان یعلم ان الباطل حقّ» - «لا یستیقن القلب أن الحقّ باطل أبداً و لا یستیقن القلب أن الباطل حقّ أبداً« چنان که شکّى نیست که جذب این گونه از امدادهاى غیبى، خارج شدن از بعضى از امتحانات و ابتلائات با برگه قبولى را طلب مى کند و چنین تأییداتى، گتره اى و بدون زمینه و قابلیّت ذاتى و یا اکتسابى نصیب کسى نمى شود لذا شایسته است که قبل از بیان بعضى از تأییداتى که نصیب استاد ما گردید، به بعضى از ابتلائات، مشکلات و امتحانات ایشان اشاره شود

سه شنبه 24/5/1391 - 9:19 - 0 تشکر 511635

محرومیّت شدید



یکى از این ابتلائات، ابتلاء به فقر بود که استاد خود در این زمینه چنین مى گوید:


»در ابتداى ورود به قم از نظر زندگى مادّى در فشار فوق العاده اى قرار گرفتم و این را بازگو مى کنم تا طلاّب جوان امروز نسبت به وضع موجود بسیار شکرگزار و راضى باشند: ماه رمضان فرا رسید و مصادف با تابستان بود و من و دوست هم حجره اى ام روزه مى گرفتیم ولى روزى فرا رسید که در موقع افطار شاید یک عدد نان هم براى خوردن نداشتیم. دوست من گفت: من مى روم کار مى کنم »قوت لایموتى« پیدا کنیم، ولى کارى براى او پیدا نشد. گویا بعضى از کتاب هاى درسى را فروخت تا لقمه نانى فراهم کرد. این یک امتحان الهى بود که اگرچه طول کشید ولى بحمداللّه و المنّة به خوبى سپرى شد و گشایش حاصل گشت.


نظیر همین تنگناى شدید نیز هنگامى که مشرّف به نجف اشرف شدم براى من پیدا شد، آنقدر از نانوا نسیه آورده بودم که از او شدیداً خجالت مى کشیدم. روزى لازم بود حمّام بروم، حتّى پولى که به حمّامى بدهم نداشتم، ناچار ساعت کم قیمتى داشتم آن را به حمّامى دادم به عنوان این که نزد شما باشد تا پول بیاورم. گویا او هم فهمید و ساعت را قبول نکرد و گفت بعداً بیاورید! ولى پیدا بود که این گونه حوادث و آزمایش ها براى ورزیدگى در راه خداست و این فشارها الطاف خفیّه الهیّه است که از یک سو انسان را متوجّه ذات پاک او مى سازد و از سوى دیگر روح مقاومت را در او مى دمد. این ها کوره هاى امتحان است براى خالص سازى انسان. سرانجام، بن بست ها شکست و مسأله مالى تا حدّ زیادى حل شد، امّا باز هم زندگى همه ما بسیار ساده و بى آلایش بود که با امروز بسیار تفاوت داشت«.

سه شنبه 24/5/1391 - 9:20 - 0 تشکر 511637

مشکل وسواس



ابتلاى دیگر، مشکل وسواس بود که به تعبیر خود استاد به طور عجیبى - نخست در مسائل طهارت و نجاست - دست داد و تدریجاً گسترش پیدا کرد و به همه چیز حتّى به اصول اعتقادى و مسائل مسلّم تاریخى نیز کشیده شد که اعصاب را به طور مداوم در هم مى کوبید که تفصیل آن (با اشاره به انواع وسواس و بعضى از آثار و برکاتى که براى استاد داشت) در فصل »پشتکار« گذشت و از زبان خود استاد گفته شد که:


»این درد و رنج ها اگرچه بسیار طاقت فرسا بود و مرا بیچاره کرده بود، ولى براى من برکات زیادى به همراه داشت، مرا مجبور کرد که آثار مختلف بزرگان و دانشمندان را در مسائل اعتقادى و کلامى مطالعه کنم و زیاد دقّت نمایم و در آیات قرآن و روایات غور کنم و شاید همین ها بود که خمیرمایه فکرى من براى نوشتن کتاب هاى زیادى در اصول دین در زمان هاى بعد شد...«.

سه شنبه 24/5/1391 - 9:20 - 0 تشکر 511638

برکات مشکلات


!


آن چه مناسب است در این بخش به آن اشاره شود توفیقات معنوى است که به برکت این گونه ابتلاءات و مشکلات، نصیب استاد شد که باز بهتر است از زبان خود ایشان بشنویم:


»در دوران نجف نیز وسوسه ها در مورد معارف، اعمال و افکار، کم و بیش ادامه یافت امّا تدریجاً کم و کمتر مى شد، مطالعات مخصوصاً در مباحث ولایت با استفاده از کتاب پرارزش» الغدیر« ادامه یافت و توسّلات براى زدوده شدن وسواس ادامه داشت و آرامش نسبى بر روح من حکم فرما بود، بعدها به این نتیجه رسیدم که وجود نوعى وسواس جزءِ طبیعت استدلالات برهانى و نظرى است و حتّى قوى ترین استدلال ها در مسائل اعتبارى و نظرى نمى تواند بخشى از وسواس ها را از میان بردارد و تنها رسیدن به» مقام شهود« یعنى مشاهده حقیقت با چشم دل و برطرف شدن حجاب هاى نفسانى مى تواند به ظلمت وسوسه ها پایان دهد و نور یقین را به دل بپاشد و این مطلب بسیار مهمّى است!


آیا این همان نبود که ابراهیم خلیل (علیه السلام) در مسأله توحید به آن رسید و قرآن مى گوید: (وَ کَذَلِکَ نُرِى إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَوَاتِ وَ الاَْرْضِ وَ لَیِکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ) و آیا همان نبود که ابراهیم در داستان مرغ هاى چهارگانه معاد به آن نائل گشت، آن جا که قرآن مى گوید: (وَ إِذْ قَالَ إبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِى کَیْفَ تُحْىِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَ لَـکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِى) ما هم اگر به آن جا برسیم که شعله اى هرچند کوچک از آن نور مقدّس الهى بر دل هاى ما بتابد، همان یقین و اطمینان حاصل خواهد شد و آن جا وسوسه دیگر مفهومى نخواهد داشت. ممکن است با یک هزار دلیل ثابت کنیم که الآن روز است ولى اى بسا کسى در صغرى و کبراى آنها وسوسه کند، امّا اگر پرده را کنار بزنیم و دریچه را باز کنیم و قرص خورشید نمایان شود و اشعه آفتاب به درون کلبه ما بتابد دیگر جایى براى وسوسه باقى نخواهد ماند«.

سه شنبه 24/5/1391 - 9:21 - 0 تشکر 511639

چه زمانى موهبت قلم را احساس کردم؟



از جمله از تأییدات و موهبت هایى که ممکن است از آثار قبولى در آن ابتلاءات و پشت سر گذاشتن آن رنج ها باشد موهبت قلم است که باز استاد، خود به آن اشاره مى کند و مى فرماید:


»بعد از گذشت چند سال از طلبگى، من احساس کردم موهبت قلم به من داده شد و اوّلین اثرى که از من منتشر شد کتاب جلوه حق بود، داستان آن چنین بود که تابستان ها از حوزه علمیّه قم به شیراز مى رفتم، در یکى از تابستان ها جنب و جوش بعضى از فرقه هاى صوفیّه و فعّالیّت آنها را مشاهده کردم که گستاخانه - منتها زیر لفّافه - به مقدّسات اسلام حمله کرده بودند، آن هم با سخنان و دلایل غیرمنطقى. من تصمیم گرفتم پاسخى براى حرف هاى آنها بنویسم مثل این که احساس مى کردم باید به سهم خودم هرچند ناچیز باشد از مقدّسات اسلام پاسدارى کنم و مأموریّتى براى این کار دارم. کتاب ها و نوشته هاى متعدّدى را مورد مطالعه قرار دادم و دست به قلم گرفتم و کتاب جلوه حق را نوشتم و منتشر کردم، ولى نشر آن توأم با زحمت زیاد بود زیرا هر نویسنده اى در اوّلین اثرش گرفتار چنین زحمات طاقت فرسایى است تا مردم، او و قلمش را بشناسند آن وقت آسوده خاطر مى شود، چراکه براى چاپ آثارش - به اصطلاح - صف مى کشند!«.

سه شنبه 24/5/1391 - 9:22 - 0 تشکر 511641

شکوفایى قلم ها



آن چه سبب به بار نشستن و شکوفا شدن این موهبت است به تعبیر خود استاد، وجود انگیزه، که همان پاسدارى از اسلام و دفاع از ارزش هاست مى باشد که در این رابطه مى فرماید:


»قلم انگیزه مى خواهد مانند هر کار دیگر، هرچه انگیزه قوى تر باشد اثرى که انسان ابداع مى کند قوى تر و مهم تر است، بهترین اشعار شعرا و آثار نویسندگان مربوط به زمان هایى است که موج عظیمى از احساسات و انگیزه ها در وجود آنها پیدا مى شود و به همین دلیل کتاب هایى که نسبت به آنها انگیزه مهمّى داشته ام بحمداللّه کتاب هاى خوبترى از کار درآمد. یکى از آنها «فیلسوف نماها» بود که آن هم انگیزه مهمّى داشت، آثار دیگر، کتاب هاى متعدّدى بود که محصول جلسات سى ساله درس عقاید و مذاهب بود و همان ها با انگیزه هاى قوى تألیف شد«.

سه شنبه 24/5/1391 - 9:23 - 0 تشکر 511642

نجات از ترور


!


یکى دیگر از تأییدات و امدادهاى غیبى که نصیب استاد شد نجات از خطر جانى و توطئه ترور بود که استاد خود، در این رابطه به سه حادثه خطرناک اشاره مى کند:





حادثه اوّل



توطئه در اصفهان است که استاد خود، چنین مى فرماید:


حادثه اوّل «در اوایل انقلاب یک شوراى عالى قضایى تشکیل شد که ناظر بر وضع دادگاه ها در سراسر کشور بود. در مدّت کوتاهى که من عضو آن شوراى عالى بودم (و مرکزش در قم بود و هنوز به تهران منتقل نشده بود) با توجّه به این که در آن وقت بعضى از افراد نفوذى در برخى از دادگاه ها، تندروى هایى کردند که امام)قدس سره( خیلى ناراحت شدند و انعکاس نامطلوبى هم در محیط داشت، در جلسه شوراى عالى صحبت شد که افرادى از خود اعضاى شورا به نقاط مختلف بروند و نظارت کنند و کنترلى داشته باشند.


من تصمیم گرفتم که با جمعى از دوستان به اصفهان برویم و نظارتى بر امر دادگاه ها بکنیم. در آن وقت اصفهان، زیاد مسأله داشت و جریانات مشکوک در آن جا کار مى کردند، قتل مرحوم شمس آبادى که قبل از انقلاب واقع شد و قتل مرحوم مهندس بحرینى که بعد از انقلاب واقع شد و مسائل دیگر، جوّ آن جا را ملتهب کرده بود و شاید از نظر ظاهر، رفتن در آن کوره داغ! کار عاقلانه اى نبود; ولى من هیچ وقت این ملاحظات را در زندگى نمى کردم، مى گفتم کارى که براى خداست خدا هم حفظ مى کند و تأثیر مى دهد. ما رفتیم آن جا و دیدیم اوضاع خیلى عجیب است همان باندهایى که بعداً افشا و به آن سرنوشت دردناک گرفتار شدند، از بدو ورود، سایه به سایه ما را تعقیب مى کردند که نگذارند یک قدم برداریم. براى جلب حمایت مردم کارى که کردیم این بود که مسجد »  سیّد« را که یکى از بزرگ ترین و مهم ترین مساجد اصفهان است پایگاه خودمان قراردادیم و اعلام کردیم که هرشب در آن جا سخنرانى مى کنم. جمعیّت خیلى زیادى جمع مى شدند و ما از این سنگر مى توانستیم براى خنثى کردن فعّالیّت آن طیف استفاده کنیم. بعد به سراغ زندان ها و دادگاه ها رفتیم دیدیم اوضاع عجیب است، در بعضى از جاها که آن طیف مخصوص نفوذ داشتند مسائل خیلى عجیب بود و یکى از افراد که نام او را نمى برم بعداً با ما تماس گرفت و گفت من مأموریّت داشتم شما را در آن جا به رگبار ببندم (کسى بود که سایه به سایه ما حرکت مى کرد) او مى گفت با پدرم صحبت کردم که دستور داده اند من آقاى مکارم (و همراهان) را به رگبار ببندم، پدرم به من گفت گمان نمى کنم کسى که مکارم را بکشد روز قیامت اهل نجات باشد، همین مسأله در من اثر گذاشت و مانع شد که من آن دستور را اجرا کنم«.


ما به مردم اعلام کردیم هر کس شکایتى دارد آن را به مسجد»سیّد« تحویل بدهد، یک کارتن بزرگ از شکایات مردم جمع شد.


از کارهاى ناجوانمردانه اى که آن طیف براى خنثى کردن کارهاى ما و براى این که جلوى افشا شدنشان را بگیرند انجام دادند این بود که یک فرد ساواکى (گمان مى کنم به نام مصیّبى بود) را خودشان از زندان آزاد کردند، و بعد در رسانه هاى گروهى که در اختیار آنها بود، اعلام کردند که آقاى مکارم با یک گروه از قم آمده و ساواکى را آزاد کرده است در حالى که روح من از این قضیّه خبر نداشت و اصلاً کسى را آزاد نکرده بودیم. رفتند در دانشگاه بین دانشجویان این دروغ عجیب را پخش کردند، بنا شد راهپیمایى در شهر بر ضدّ ما راه بیندازند و براه انداختند! من بلافاصله تماس با وسائل ارتباط جمعى گرفتم و گفتم ما مسئولیّت مهمّى داریم و شما نمى توانید حرف هاى ما را منعکس نکنید. آنها مجبور شدند و آمدند مصاحبه کردند و منعکس کردند و جو تا حدّى آرام شد.


خدا رحمت کند مرحوم آیة اللّه خادمى را، او و گروه زیادى از علماى اصفهان از ما در مقابل آن طیف بى رحم حمایت کردند.


و عجیب تر این که گروهى را از اصفهان راه انداختند آمدند در قم و در خیابان هاى قم بر ضدّ ما راهپیمایى کردند، ولى این مسائل کم کم فاش شد، معلوم شد چه توطئه خطرناکى از سوى آن گروه بى رحم در جریان است و همین افشا شدن این برنامه سبب شد که تا حدود قابل ملاحظه اى تندروى هاى آن طیف کنترل شود. عدّه اى از دانشجویان هم که فهمیدند آلت دست واقع شده اند بعداً از من عذرخواهى کردند که ما خبر نداشتیم.


به هر حال ما حدود ده روز در اصفهان ماندیم و شکایات مردم را جمع آورى کردیم و با خودمان براى اقدامات بعدى آوردیم. البتّه مدّت عضویّت من در این شوراى عالى محدود بود چون بعداً به تهران منتقل شد و برنامه هاى من در مسیر دیگرى بود و در قم ماندم


«.



حادثه دوّم



حادثه دوّم جریانى که قرار بود در شهرستان قم واقع شود که آن را نیز از زبان خود استاد مى شنویم:


«درس را ظاهراً تمام کرده بودم و به طرف منزل مى آمدم، جوانى پشت سر من سایه به سایه حرکت مى کرد، دم در که رسیدم نگاهى کرد و گفت ندیدید که من پشت سر شما مرتّب مى آیم؟ من ماجرایى دارم: در پارک شهر تهران نشسته بودم کسى با یک ماشین فولکس آبى در آن جا آمد و به من گفت: فلان مبلغ را به تو مى دهم (فکر مى کنم مبلغ پنج هزار تومان بود که آن روز، این مبلغ رقم بالایى حساب مى شد) براى این که به قم بروى و آقاى مکارم را ترور کنى و برگردى، مقدارى از آن پول را به من داد و گفت: برو کارت را تمام کن بیا تا بقیّه را به تو بدهم (حالا اسلحه خودش داشت یا طرف به او داد دقیقاً یادم نیست) من آمدم، اوّل رفتم حرم حضرت معصومه)علیها السلام( ناگهان منقلب شدم و به قلب من افتاد که این چه کارى است که من مى کنم آیا خدا از این کار راضى است؟! دگرگون شدم و گفتم بیایم و جریان را به شما خبر بدهم تا مراقب و مواظب باشید. این را گفت و خداحافظى کرد و رفت. من دیدم تا الطاف خفیّه الهیّه نباشد نمى توان از چنگال حوادث رهایى یافت«.

سه شنبه 24/5/1391 - 9:24 - 0 تشکر 511643

نماز باران




دیگر از تأییدات و امدادهاى غیب که از فرازهاى باشکوه زندگى حضرت استاد (دام ظلّه) به حساب مى آید، داستان نماز باران ایشان در یکى از خشکسالى هاى شدید (سال 1375) است که در کتاب «تحقیقى پیرامون نماز باران«به شرح ذیل منعکس شده است.


سال 1375، ایران این مهد شیعیان مخلص علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) دچار فاجعه خشکسالى سخت و کم سابقه اى شد. همه مردم از این مسأله رنج مى بردند، به خصوص کشاورزان و دامداران که احتیاج مبرم و ضرورى به آب دارند. تقریباً در تمام مجالس و محافل، صحبت از این فاجعه بود. خطبه هاى نماز جمعه، روزنامه ها، فراز منبرها و هر کوى و برزن سخن از نماز باران بود و نیاز به آن، و این که بالاخره باید کارى کرد، امّا هیچ کس پیش قدم نمى شد. گویا هر کسى منتظر بود تا دیگرى پا پیش گذارد. در این گیر و دار مصیبت و فاجعه، این مرجع عالیقدر، فقیه وارسته و وظیفه شناس، بر خود تکلیف دیدند تا وظیفه شرعى و الهى خویش را انجام دهند. ایشان پس از بررسى عمق فاجعه و مطالعه گزارشهایى که از گوشه و کنار کشور امام زمان(عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف) ارسال مى شد، عزم را جزم کرده و تصمیم گرفتند تا با برگزارى نماز باران، این سنّت الهى را احیا کنند.


لازم است به یاد آوریم که ایشان بارها این چنین به استقبال حوادث و خطراتى که امّت اسلامى را تهدید مى کرد رفته اند، سالها تلاش و مبارزه در عمر پربرکت این مرد بزرگ نشان داده که خطر مفهومى نیست که بتواند در اراده ایشان خللى ایجاد کند. انتشار اوّلین مجلّه حوزه علمیّه در آن سالهاى تاریک شاهنشاهى و رواج امیال غرب پرستانه و جلوه هاى رنگارنگ آن، سالهایى که هر سخن دینى و هر عمل مذهبى به اتّهام واهى خرافه پرستى و واپس گرایى منکوب مى شد، عمل شجاعانه و خطیرى بود که از توان هر کسى برنمى آید. آرى، اگر کسى صفحات مجلّه «مکتب اسلام» را ورق زند و به مطالب آن نگاهى اندازد و بداند در چه شرایطى چنین مجلّه اى چاپ مى شد، در آن صورت تصدیق خواهد کرد که انتشار این مجلّه، کارى شجاعانه و خطیر بوده و خواهد گفت: آن کس که دست به چنین کارى زده از تهمت ها، برچسب ها، اهانت ها، و فشارهاى امنیّتى و سیاسى نهراسیده و با شجاعت عمل کرده است.


این مرد بزرگ نه تنها در نشر «مکتب اسلام» پا پیش گذاشت، بلکه با نوشتن دهها کتاب و مقاله متنوّع در زمینه هاى کلامى، اعتقادى و ایدئولوژیک در جهت بررسى مشکلات جوانان، مبارزه با کمونیستها و غربزدگان و دیگر مسائل فکرى، گذشته اى درخشان و در حال مبارزه را به ما نشان داده است.


به هر حال در سال 1375 هـ.ش، بار دیگر این مرد بزرگ، بدون توجّه به سکوت و خوددارى دیگران به پیش تاختند. ایشان در جلسه درس خارج فقه خود، به صورت رسمى اعلام کردند که قصد برگزارى نماز باران دارند و به این وسیله بارقه امیدى در دل مردم ناامید ایجاد شد

سه شنبه 24/5/1391 - 9:25 - 0 تشکر 511644

اعلام نماز باران



روز سه شنبه، چهاردهم اسفندماه سال هزار و سیصد و هفتاد و پنج هجرى شمسى، مصادف با بیست و ششم شوّال المکرّم هزار و چهارصد و هفده هجرى قمرى حضرت آیة اللّه العظمى مکارم شیرازى (مدّظلّه) در درس خارج فقه خود تصمیم به اقامه نماز باران را به اطّلاع عموم رساندند.


معظّم له در این رابطه فرمودند:


»بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و به نستعین و صلّى اللّه على سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین لا سیّما بقیة اللّه المنتظر ارواحنا فداه و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلىّ العظیم«.


در تفسیر سوره نوح، در ذیل آیه:


(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً).


روایتى قریب به این مضمون وارد شده است که:


شخصى به خدمت حضرت على (علیه السلام) آمد و عرض کرد: خشکسالى بیداد مى کند، زمینهاى ما خشک شده و حیوانات دارند مى میرند. چه کنیم؟


حضرت (علیه السلام ( فرمود: «بروید از گناهانتان استغفار کنید«.


آن شخص بیرون رفت و نفر دوّم آمد و عرض کرد: «یا امیر المؤمنین باغهاى ما آفت زده و میوه ها کم شده، مردم به خسارت افتاده اند، چه کنیم؟«


امام (علیه السلام (فرمود: «بروید و از گناهانتان استغفار کنید«.


نفر سوّم وارد شد و عرض کرد: یا على، مرگ و میر در میان بچّه ها شایع شده و فرزندان کم شده اند، تعداد نفوس پایین آمده است، چه کنیم؟


امام)علیه السلام( فرمود: «بروید و استغفار کنید«.


راوى که ابن عبّاس یا شخص دیگرى است و در هنگام طرح هر سه درخواست، نزد امام (علیه السلام( حاضر بود مى گوید: شما براى درمان همه این مشکلات یک دارو مى دهید و یک نسخه مى پیچید! چطور به همه اینها یک جواب مى دهید؟!


حضرت (علیه السلام) فرمود: مگر قرآن نخوانده اى؟! نوح پیامبر (علیه السلام) در پیشگاه خداوند چه مى گوید؟


(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کَانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُمْ مِّدْرَاراً وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَّکُمْ جَنَّات وَ یَجْعَلْ لَّکُمْ اَنْهارَاً.(


خیلى از این بلاها و مشکلات که دامن مردم را مى گیرد بر اثر این گناهانى است که در گوشه و کنار، در پنهان و آشکار انجام مى دهند. از نظر خشکسالى در تاریخ مملکت ما امسال، سال عجیبى است. خشکسالى در بسیارى از مناطق غوغا مى کند. برادرى نقل کرد که، دیدم کشاورزى زار زار گریه مى کرد و مى گفت: زراعتهاى ما باید از آب استفاده کند امّا الآن دارد نابود مى شود. در بعضى جاها، حیوانات را به کمترین قیمت مى فروشند.


از استان فارس که کانون غلّه کشور است و اوّلین غلّه را استان فارس مى دهد، تلفن کرده اند که میزان بارندگى امسال یک دهم سال گذشته بوده است. یعنى در سال گذشته پانصد (500) میلى متر باران آمده است و امسال پنجاه (50) میلى متر.


دیروز [13/12/1375] از تهران تلفن کردند که ما به سوى فاجعه پیش مى رویم. چرا آقایان سنّت نماز باران را زنده نمى کنند؟ چرا؟!


نیمه شعبان (سال 1417 هـ.ق) که ما به مکّه مشرّف شدیم، تا اندازه اى خشکسالى بود. در سرتاسر مملکت نماز باران خواندند و باران هم آمد. در سال گذشته هم مسیحیان مراسمى به نام دعاى باران داشتند که خداوند هم به آنها ترحّم کرد. چرا ما این سنّت را فراموش کرده ایم؟!


من به فکر افتادم که ضررى ندارد ما یک بار دیگر این سنّت را احیا کنیم و انشاءاللّه الرّحمن به اتّفاق شما برادران و هر کسى که خبردار شد، یک نماز باران برگزار کنیم.


اکنون مى خواهم چند جمله درباره این مسأله عرض کنم:


اوّل آن که استحباب نماز باران و استسقاء اجماعى است. در جلد دوازدهم کتاب »جواهر الکلام» به صورت مفصّل در این باره بحث شده است. در جلد پنجم کتاب »وسائل الشّیعه» روایات متواتر یا قریب به متواتر در این زمینه نقل شده است. اهل سنّت هم در این موضوع اتّفاق نظر دارند. تنها کسى که مخالفت کرده ابوحنیفه است که او هم مى گوید: «فقط دعا مى کنند نه نماز«.


اما بقیّه اهل سنّت معتقد به این معنا هستند.


این سنّت در معرض خطر فراموشى است! نماز باران نمازى است که مثل نماز عید فطر و قربان خوانده مى شود، همان تکبیرات پنج گانه و چهارگانه را دارد. در واقع، در رکعت اوّل با احتساب تکبیرة الاحرام (و تکبیر رکوع)، هفت تکبیر گفته مى شود و در رکعت دوّم (با احتساب تکبیر رکوع)، پنج تکبیر گفته مى شود. در قنوت نماز، براى باران دعا مى شود.


بعد از نماز به ترتیب ذیل تکبیر و ذکر گفته مى شود:


یک صد تکبیر رو به قبله، یک صد «سبحان اللّه» رو به طرف راست، صد مرتبه «لا اله الاّ اللّه» رو به سمت چپ گفته مى شود. بعد از بیان تکبیر و ذکر، امام جماعت رو به جمعیّت کرده و یک صد «الحمد للّه« مى گوید. سپس امام جماعت خطبه مى خواند و بعد همراه مردم توبه مى کند و توسّل جسته، دعا مى کند.


این مراسم نماز باران است، نمازى روحانى و بسیار مؤثّر.


یکى از شرایط نماز باران سه روز روزه گرفتن است. البتّه این شرط شرط صحّت نماز نیست، یعنى بدون آن هم مى توان به صورت صحیح، نماز باران را برگزار کرد، بلکه این شرط کمال نماز باران است. من به شما عزیزان پیشنهاد مى کنم، فردا و پس فردا و روز جمعه را اگر موفّق شدید، روزه بگیرید. اتّفاقاً یکى از مستحبّات این است که روز سوّم روزه، جمعه باشد.


فکر کردیم مناسبترین مکان براى نماز باران کجا مى تواند باشد. چون نماز باید در فضاى باز برگزار گردد، بهتر دیدیم در کنار مسجد جمکران که فضایى باز است، نماز را برگزار کنیم که در کنار حضرت حجّت (علیه السلام) باشیم. روز جمعه ساعت 9 صبح در آن جا جمع مى شویم. مردمى هم که باخبر شدند و مایلند، در آن جا جمع مى شوند.


سنّت بر این است که پابرهنه باشند، پس مردم حدّاقل از ماشین که پیاده مى شوند پابرهنه باشند.


سنّت این است که بعضى از بچّه هاى کوچک را با خود بیاورند. اگر خداوند به ما بزرگترهاى گنهکار ترحّمى نکند، به بچّه هاى کوچک ترحّمى مى کند و رحمتش شامل حال ما بزرگترها هم مى شود.


شاید عدّه اى بگویند: «اگر ما نماز خواندیم و باران نیامد، چه مى شود؟!«


در جواب مى گوییم: ما وظیفه مان را انجام مى دهیم، دیگر او مى داند و کرمش. به ما فرموده اند این کار را بکنید و این برنامه را انجام دهید، ما هم وظیفه خودمان را انجام مى دهیم.


بنابراین من به آقایان توصیه مى کنم، آنهایى که موفّق شدند، این سه روز را روزه بگیرند و آنهایى که موفّق نشدند و نتوانستند روزه بگیرند، به دیگران خبر بدهند، و خودشان هم شرکت کنند. من نخواستم اعلامیّه اى بدهم و به یک عمل معنوى و روحانى، یک شکل تظاهراتى بدهم، گفتم شاید اثرش کمتر باشد. همین که شما شرکت کنید و به دیگران هم خبر بدهید خوب است.


پس وقت شرکت در نماز باران، روز جمعه رأس ساعت 9 صبح، تا بتوانید به نماز جمعه هم برسید و از این جهت مشکلى پیش نیاید. اگر شرکت واحد خبردار شود و کمک کند تا آقایان را برسانند هم خوب است. هر قدر که شرکت کنند خوب است. مهم صفا و صمیمیّت و خلوص و از همه مهمتر، احیاى این سنّت است. نباید این سنّت فراموش شود. در سراسر عربستان نماز باران را خواندند، نباید در بین ما فراموش شود، انشاءاللّه سعى کنید در این سنّت شرکت کنید و انشاءاللّه جمعیّت، دلهاى آماده اى داشته باشند.


من توصیه مى کنم، در این سه روز هر چه بیشتر مى توانید استغفار کنید، بیشتر توبه کنید و مواظب زبانتان باشید. بیشتر مواظب اعمال و رفتارتان باشید. سعى کنید در این دو سه روز تحوّلى پیدا کنید، بلکه خداوند به ما رحم کند و بارانهاى پربرکتى بر ما نازل کند و گرنه در این وضعیّتِ محاصره اقتصادى، ممکن است خداى ناکرده مشکلات اجتماعى و انقلابى برایمان پیش بیاید. باید مواظب باشیم که اگر خشکسالى ادامه یابد، بلاى بسیار بزرگى است.


با الهام از آیه اى که عرض کردم:


(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً)


فرصتى است تا از خداوند بخواهیم »:ارسل السماء علینا مدراراً« با توبه و استغفار به درگاه او روى آوریم، به خصوص در کنار مسجد جمکران، در کنار خانه حضرت ولىّ عصر(عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف) بتوانیم از وجود آن بزرگوار بهره مند شویم.


درباره مسایل مربوط به نماز باران، این مجالى است تا با یک بحث اجتهادى، ادلّه آن را بررسى کنیم و منابع آن را مطالعه کنیم. فقیه باید با همه مسائل آشنا باشد. و الآن فرصت خوبى است تا درباره این موضوع بحث کنیم. پس شما عزیزان، این مسأله را هم جزو برنامه کارى خودتان قرار دهید تا انشاءاللّه با این سنّت آشنا شویم و این سنّت را احیا کنیم.   و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

سه شنبه 24/5/1391 - 9:26 - 0 تشکر 511645

پخش خبر در بین مردم


خبر برگزارى نماز باران توسّط حضرت آیة اللّه العظمى مکارم شیرازى (مدّظلّه)، دهان به دهان، به اطّلاع مردم مسلمان قم رسید.


مشتاقان، با گرفتن روزه و استغفار و توبه، خود را براى نماز آماده مى کردند. نماز باران در آن ایّام، مهمترین موضوعى بود که در مجالس و محافل از آن صحبت مى کردند. و با بحث، پیرامون ابعاد مختلف آن، اضطرابها و امیدهاى فراوانى به وجود مى آمد. اضطراب از این که مبادا نماز خوانده شود و باران نبارد و امید به فضل و کرم پروردگار و برطرف شدن خشکسالى و کم آبى.


به هر حال روز جمعه فرا رسید. و مردم عزیز مسلمان، گروه گروه به سوى مسجد مقدّس جمکران حرکت کردند. روزه داران مؤمن در نزدیکى مسجد از ماشینها پیاده مى شدند و با پاى برهنه و در حال استغفار و توبه به محلّ اقامه نماز نزدیک مى شدند. هر لحظه بر اضطرابها و امیدهاى تک تک افراد افزوده مى شد.


حضرت آیة اللّه العظمى مکارم شیرازى (مدّظلّه) به همراه تعدادى از اعضاى دفتر معظّم له ابتدا به مسجد مقدّس جمکران مشرّف شدند و نماز امام زمان(عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف) را بجا آوردند و با این توشه معنوى به سوى محلّ نماز باران حرکت کردند.


ایشان با پاى برهنه و در حال گفتن ذکر به محل نماز رسیدند و در جایگاه امام جماعت قرار گرفتند. هر لحظه بر تعداد جمعیّت اضافه مى شد و صداى ضجّه و ناله کودکان و حیواناتى که در اطراف بودند به گوش مى رسید.


این مراسم باشکوه با تلاوت آیاتى از سوره «الضّحى» آغاز شد. سپس مرجع عالیقدر، قبل از اقامه نماز، بیاناتى به شرح زیر ایراد فرمودند:



سخنرانى قبل از نماز


بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و به نستعین و صلّى اللّه على سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین لا سیّما بقیّة اللّه المنتظر ارواحنا فداه و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلىّ العظیم.


برنامه نماز باران به صورتى است که عرض مى کنم:


نمازى است مانند نماز عید فطر و قربان دو رکعت دارد. پنج قنوت در رکعت اوّل و چهار رکوع در دوّم و قبل از هر قنوت تکبیر گفته مى شود. پس از تکبیر آخر به رکوع مى رویم. امّا دعاهاى قنوت با دعاهاى قنوت نمازهاى عید فطر و قربان متفاوت است.


پس از اتمام قنوت، دستور داده شده که کسانى که عبا بر دوش دارند، عبا را پشت و رو کنند. مرحوم صاحب جواهر (رحمه الله) در جلد دوازدهم ص 146 کتاب خود مى گوید:


»فلسفه این کار، این است، خداوندا خشکسالى را به آبسالى و فراوانى نعمت تبدیل کن. پشت و رو کردن عبا، اشاره به تغییر مسیر خشکسالى به نزول بارانهاى پى در پى و انشاءاللّه پربرکت است«.


بعد از نماز، همه رو به قبله مى ایستیم، صد بار همه باهم و با صداى بلند «اللّه اکبر» مى گویید; بعد به طرف سمت راست مى ایستیم، صد بار همه باهم و با صداى بلند «سبحان اللّه» مى گوییم; سپس به سمت چپ مى چرخیم و یک صد بار همه باهم و با صداى بلند «لا اِلهَ اِلاّ اللّه» مى گوییم; سپس امام جماعت رو به سوى مردم و مردم رو به سوى قبله قرار مى گیرند و همه باهم و با صداى بلند، صدبار «الحمدللّه» مى گوییم.


بعد از انجام این مراحل، امام جماعت باید خطبه اى بخواند. خطبه امام بیشتر مربوط به توبه و انابه و استغفار و طلب آمرزش از گناهان و رحمت خداوند و نزول باران است. در ضمن سفارش کرده ایم، یکى از مدّاحان براى آماده تر شدن دلها، در وسط خطبه توسّلى داشته باشند. فراموش نکنیم در کنار خانه خدا و در جوار بیت امام زمان(ارواحنا فداه ( هستیم.به عقیده من، این نماز باران اثر تربیتى بسیار خوبى در همه مردم دارد. در این نماز یک نورانیّت و روحانیّت و پاکى از گناهان و استغفار و طلب رحمت خدا نهفته است. این نماز باعث مى شود مردم بار دیگر پیوندشان را با خداوند محکم کنند و در مشکلات خود به در خانه خدا بروند. مردم در این نماز، بار دیگر از گناهانشان استغفار مى کنند و حلّ مشکلات خود را از خدا مى خواهند. پس در این نماز، هم یک اثر تربیتى وجود دارد، و هم یک سنّت اسلامى احیا مى شود.


یک مطلب دیگر اضافه کنم، نماز باران از نمازهایى است که تمام امّت اسلامى، اعمّ از شیعه و سنّى، به آن اعتقاد دارند و فقط تعداد اندکى از علماى اهل تسنّن منکر آن شده اند، امّا تمام علما درباره آن اجماع دارند. در زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله) مراسم استسقاء، هم به صورت نماز و هم به صورت دعا، برگزار مى شد.


پس از اتمام سخنان فقیه عالیقدر، صفوف نماز مرتّب شد و در همین حال یکى از نمازگزاران با صداى بلند به گفتن تکبیر و استغفار و صلوات مشغول شد و نمازگزاران هم با زبان روزه و دلى شکسته و لبریز از امید به فضل و رحمت خداوند به ذکر خدا پرداختند.

سه شنبه 24/5/1391 - 9:30 - 0 تشکر 511646

شروع نماز باران



هر چه از روز مى گذشت، لحظه به لحظه به جمعیّت نمازگزار اضافه مى شد. زن و مرد، کوچک و بزرگ، پیر و جوان، روحانى و غیر روحانى، شخصیّت هاى علمى و مذهبى و افراد عادى همگى به درگاه خداوند رو آورده بودند و دست به سویش دراز کرده بودند. همگى آماده مى شدند تا بر سر این خوانِ نعمت الهى حاضر شوند. گریه کودکان جدا شده از مادر از گوشه و کنار به گوش مى رسید و ناله ها و فریادهاى گوسفندان در آن حال و هواى گریه و زارى و فریاد و استغاثه، یک فضاى معنوى خاصّى را در جمع نمازگزاران ایجاد کرده بود.


جمعیّت، بیش از حدّ انتظار بود. همگى آماده نماز شدند. امام با گفتن تکبیرة الاحرام و توصیف خداوند به بزرگترى و برترى در تمام صفات، دستها را به نشانه به پشت سر انداختن هر آن چه غیر از خداست بالا آورد و نماز را شروع کرد. مردم مشتاق و عاشق که اکنون با سه روز روزه و توبه و استغفار حال دیگرى داشتند، در حالى که اشک چشمانشان روان بود، نماز را شروع کردند.


امام پس از قرائت سوره حمد، سوره کوثر را خواند. سپس معظّم له در قنوتهاى پنج گانه رکعت اوّل دعاى ذیل را مترنّم شدند:


»اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، کَما صَلَّیْتَ عَلى اِبْراهیمِ وَ آلِ اِبْراهیمَ، اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ. وَ صَلِّ عَلى جَمِیعِ الاَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، وَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ، وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ. اَللَّهُمَّ نَزِّلْ عَلَیْنا غَیْثاً مُبارَکاً، اِنَّکَ اَنْتَ الوَلِىُّ الْحَمیدُ، وَ بِالاِْجَابَةِ جَدیرٌ، وَ اَنْتَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ«


رکعت دوم با چهار قنوت انجام شد و نماز به آخر رسید.


پس از اتمام نماز، در حالى که برخى از نمازگزاران عباهاى خود را پشت و رو کرده بودند همگى با صداى بلند رو به سوى قبله، یک صد تکبیر گفتند. تکبیر آنان با شور و هیجان وصف ناپذیر و صفاى خاصّى گفته مى شد. بعد از گفتن تکبیر، نمازگزاران به سمت راست چرخیدند، به گونه اى که شانه چپ آنان به سمت قبله بود و در این حالت یک صد بار »سبحان اللّه »گفتند. آنان با تمام وجود خود خداوند را یاد مى کردند گویا «ذکر» معنا و مفهوم تازه اى پیدا کرده بود و براى اوّلین بار بود که بهگوش مى رسید. ذکر همان ذکر بود »سبحان اللّه« امّا اکنون زبانى که به گفتن ذکر مشغول بود زبان دیگرى بود. زبان یک جویاى توبه و طالب آمرزش. حال و روز مردم و گریه و زارى آنان، فریادهاى درهم تنیده در آن حال پشیمانى و انابه، به انسان زبان دیگرى داده بود که با خلوص و صفاى دیگر فریاد زند:


»سبحان اللّه«، یعنى اى خداى بزرگ و توانا، تو از هر نقص و کاستى منزّهى، گناه و خطاى ماست که باعث بلا و مصیبت شده و الاّ تو والایى و منزّه.


پس از بیان این ذکر شورانگیز و وصف ناپذیر از زبان نمازگزاران روزه دار و عاشق، همه آن دل شکستگان به سمت چپ چرخیدند، به صورتى که شانه راست آنها به سمت قبله قرار گرفت، و براى سوّمین بار یاد خدا را با ذکر »لا اِلهَ اِلاّ اللّه« یک صد بار، بر زبان جارى کردند. یعنى، هیچ معبودى جز خداى یکتا نیست، پروردگارا تنها تویى معبود ما، تنها تویى که زنده مى کنى و مى میرانى، عزیز مى کنى یا ذلیل مى کنى، روزى مى دهى و باران مى فرستى، همه چیز ما تویى و بس.


پروردگارا، تنها به دست توست نجات و رستگارى ما و تنها به کرم توست رزق و روزى ما، با این ذکر اعتراف مى کنیم جز تو هیچ موجودى شایسته عبودیّت نیست.


با رو به قبله آوردن نمازگزاران عاشق، و در حالى که امام رو به سوى نمازگزاران کرده بود، همگى براى چهارمین بار خداوند را به یاد آوردند. این بار، گویا آنان براى سپاس و شکر از توفیق توبه و انابه و این که رحمت خداوند آنان را به خود آورده و به آنان توان و فرصت دیگرى بخشیده تا به درگاه فضل و کرم او روى آورند و از گناهان و خطاهاى خود طلب عفو و بخشش کنند، یک صد بار با صداى بلند به ذکر «الحمدللّه» پرداختند.


سپاس و شکر خداوند از این همه لطف و بخشش او، با زبان روزه و خاطرى مالامال از عشق خداوند و با دلى شکسته از خطا و گناه، وجود تمامى نمازگزاران را فرا گرفته بود.


پس از پایان یافتن ذکرهاى چهارگانه نماز، نمازگزاران بر زمین نشستند تا امام خطبه نماز باران را به شرح ذیل ایراد فرماید:



خطبه نماز باران



بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه رب العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا محمّد و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین لا سیّما بقیة اللّه المنتظر ارواحنا فداه.


یکى از سنّتهاى مهمّ اسلامى، خواندن نماز باران به هنگام خشکسالى است. همان طور که قبلاً هم اشاره کردم، استحباب نماز باران در میان علماى شیعه یک نظر مورد قبول همه و اجماعى است و در بین علماى اهل تسنّن، نظرى است مشهور و مورد قبول اکثریّت آنان.


مى توان به طور کلّى گفت که نماز باران در زمانهاى متفاوت خوانده شده است. در زمان پیامبر اکرم خاتم الانبیاء محمد) صلى الله علیه وآله) ، عدّه اى خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند: «مردم در زحمت و عسرت و شدّت به سر مى برند. حیوانات و چهارپایان ما در حال هلاک شدن هستند«.


پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمودند: «همراه من بیایید!«.


همگى حرکت کردند و از شهر خارج شدند. آن حضرت (صلى الله علیه وآله) نمازى خواندند و سپس باران پربرکتى نازل شد. سپس فرمودند: «اگر امروز ابوطالب در این جا مى بود، خوشحال مى شد»


مردم عرض کردند: «منظور شما چیست؟«.


امیر المؤمنین على (علیه السلام) فرمود: «شاید منظور شما این شعر ابوطالب باشد»:


و ابیض یستسقى الغمام بوجهه *** ربیع الینامى عصمة الارامل


یلوذ به الهلاک من آل هاشم *** فهم عنده فى نعمة و فواضل


پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: «بله، مى خواستم همین مطلب را بگویم«.


مرحوم صاحب جواهر در این جا، تعبیرات بسیار جالبى دارد. ایشان مى فرماید:


«سزاوار است هنگامى که مردم در چنگالهاى خشکسالى و کم بارانى گرفتارند، به سوى درگاه خداوند بروند و به دعا متوسّل شوند، در شب دعا کنند، در روز دعا کنند، به صورت پنهانى دعا کنند یا آشکار، به هر صورتى که باشد باید از قلب پاک صادر شود«.


سپس مى گوید: «این دعاها، ابرهاى جود و برکت خداوند را به حرکت مى آورد و کرم معبود را متوجّه مردم مى کند. چگونه چنین نباشد در حالى که دعا کلید نجات و رستگارى است. مناجات با خداوند سبب خلاصى است و به وسیله اخلاص است که مردم نجات مى یابند«.


در ادامه مطلب، این فقیه بزرگوار مى افزاید»:سزاوار است که دعا بعد از توبه باشد یعنى بعد از فراموش کردن معصیتها و بعد از آن که مردم حقوق یکدیگر را پرداختند اگر حقّى از یکدیگر غصب کرده اند به صاحبان آن برگردانند. مردم به دیدار هم بروند و صله رحم را انجام دهند. و نسبت به یکدیگر مواسات انجام دهند«.


در ادامه کلام فوق چنین مى خوانیم: «بزرگترین وسیله توجّه به خدا، توبه و استغفار است. زیرا توبه و استغفار گناهان را محو مى کند و این گناهان آدمى است که سبب اصلى خشکسالى و مشکلات او شده است. معلوم است وقتى سبب اصلى از بین برود، مسبّب هم از بین خواهد رفت«.


امیر المؤمنین على (علیه السلام ( در خطبه اى که از ایشان نقل شده است، چنین مى فرماید:


»اِنَّ اللّهَ تَعالى یَبْتَلى عِبادَهُ عِنْدَ ظُهُورِ الاَْعْمالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الَّثمَراتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکاتِ وَ اِغْلاقِ خَزائِنِ الْخَیْراتِ لِیَتُوبَ تائِبٌ وَ یَقلَعَ مُقْلِعٌ وَ یَتَذَکِّرَّ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ وَ قَدْ جَعَلَ اللّهُ تَعالى الاِْسْتِغْفارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ...«.


مولاى ما و مولاى همه مسلمین و شیعیان جهان در این کلام گهربار مى فرماید: «خداوند گاهى خشکسالى هایى پیش مى آورد و مشکلات و بلاهایى براى مردم مى سازد تا آنان به در خانه او روى آورند و از گناهانشان استغفار کنند«.


یعنى اى برادران و خواهران عزیز، که در این بیابان و در کنار خانه خدا و در کنار خانه امام زمان، حضرت مهدى(عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف) جمع شده اید، ممکن است این خشکسالى خود یکى از رحمتهاى الهى باشد.


ممکن است این خشکسالى بهانه اى باشد که شما را وادار به توبه و استغفار کند، وسیله اى که شما را از گناه بشوید و قلب شما را از گناه پاک کند.


خدایا! به هر بهانه اى ما را به سوى خودت کشانده اى.


خدایا! عدّه زیادى از جمعیّت روزه گرفته اند. اگر من گنهکار هستم، در میان جمعیّت کسانى هستند که قلبهاى پاک و توبه کارى دارند.


خدایا! در این جا بچّه هاى معصوم و پاکى هستند و اگر ما گنهکار هستیم، به آنها ترحّم کن...


خدایا! آمده ایم تا با تو و مقدّساتت تجدید عهد کنیم و از درگاهت بخواهیم بلاها، زلزله ها، خشکسالى و شرّ دشمنان را از همه ما برطرف کنى (آمین حضّار).


خدایا، آمده ایم به در خانه ات تا توبه کنیم. اوّلین شرط قبولى دعا، توبه کردن است.


همه باهم، چند بار «الهى العفو» مى گوییم، بعد برادرمان با چند جمله توسّل مى جوید و بعد از آن، همه از صمیم دل دعا مى کنیم.


همه، گناهانمان را در نظر بگیریم. بعد از این نماز، در این بیابان، در این مکان مقدّس و با این دلهاى پاک همه باهم مى گوییم: «الهى العفو«.


با این کلام، حاضرین مخلصانه و از سوز دل همراه با گریه و تأثّر درونى جمله فوق را چندین بار با صداى بلند بر زبان روزه دار خویش جارى کردند. سپس یکى از مدّاحان محترم قم به مدّاحى و ذکر توسّل پرداخت.


حال عجیبى از توجّه و التفاتِ به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ایجاد شده بود، مصیبت باب الحوائج الى اللّه، حضرت على اصغر (علیه السلام) ، طفل شیرخوار و مظلوم اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) خوانده شد. یاد ظلمى که بر آن مظلوم صغیر (علیه السلام ( رفته است، تمام حاضرین را منقلب ساخت. حال و هواى دیگرى جمعیّت را فرا گرفته بود و روحانیّت عجیبى بر جمع مستولى شد.


پس از ذکر مصیبت، خطیب نماز، دستها را به سوى آسمان بلند کرد و دعاى زیر را خواند:


»اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُکَ وَ نَدْعُوکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ، اَلاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْکْرَمِ، یا اَللّهُ یا اَللّهُ یا اللّهُ، یا جَوادُ، یا کریمُ، یا جَوادُ یا کَریمُ، یا غَفّارُ، یا غَفّارُ، یا غَفّارُ، یَا مَنّانُ، یا مَنّانُ، یا مَنّانُ، یا مَنّانُ، یا مَنّانُ، یا ذَالْجُودِ وَ الاِْحْسانِ، یا حَمیدُ بِحَقِّ مُحَمَّد (آمین حضّار) ، یا عالِىُ بِحَقِّ عَلِىٍّ (آمین حضّار)، وَ یا فاطِرُ بِحَقِّ فاطِمَة (آمین حضّار)، وَ یا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ (آمین حضّار) وَ یا قَدیمَ الاِْحْسانِ بِحَقِّ الْحُسَیْنِ (آمین حضّار) اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنا (چهار مرتبه)، اَللَّهُمَّ اسْتُرْ عُیُوبَنا (سه مرتبه) وَ انْشُرْ عَلَیْنا رَحْمَتَکَ، اِنَّکَ اَنْتَ الْوَلِىُّ الْحَمیدُ، اَللَّهُمَّ نَزِّلْ عَلَیْنا غَیْثاً مُبارَکاً.


اَللَّهُمَّ، اِنّا نَسْئَلُکَ بِفَاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها و بَنیها. اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد وَ اَنْ تُرسِلَ عَلَیْنَا السَّماءَ مِدْراراً وَ اَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْنَا غَیْثَاً مُبارَکاً. اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ وَ عَجِّلْ فى فَرَجِ وَلِیّنا صاحِبَ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ«.


نماز به پایان رسید. جمعیّت کم کم متفرّق شدند. برخى به شهر مقدّس قم بازگشتند. گروهى دیگر نمى توانستند زود از این محل دل انگیز و روحانى دور شوند، به مسجد جمکران رفتند. آنان به مسجد رفتند تا با انجام نماز آقا امام زمان(عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف) و ذکر دعا و توبه و استغفار دیگرى، طلب باران را تکرار کرده و دست نیاز دیگرى به درگاه خداوند دراز کنند.


آن چه بعد از نماز باقى مانده بود دلهاى پر از اضطراب و دلهره جمعیّت بود که اکنون در خانه و کاشانه خود به انتظار نشسته بودند. آنان با چشمانى نگران و رو به آسمان، لحظات را در حال امید به درهاى رحمت خداوندى مى گذراندند.


لحظات انتظار، هر چند براى آن جمع همچون سالها گذشت امّا بالاخره بسر رسید. و در اوایل شب شنبه و شامگاه روزى که در آن نماز باران برگزار شد، رعد و برق آسمان برق شادى را در چهره مؤمنین شکفت و امید را در دل مردم زنده کرد.


آرى، آسمان پیام داد که انتظار و نگرانى و دلهره ها به پایان رسید.


با رحمت پروردگار، از آسمان ابرى ظاهر گشت و بر سر مردم بارید. بارانى شدید، دلهاى تشنه را سیراب کرد و زبان خشک زمین را خشنود ساخت. این رحمت بزرگ الهى، نه تنها بر قم بارید، بلکه بسیارى از شهرستانهاى دیگر را از آب باران سیراب


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیة الله العظمى مکارم شیرازى

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.