• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن اجتماعي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
اجتماعي (بازدید: 1850)
دوشنبه 16/5/1391 - 21:22 -0 تشکر 494791
تكامل اجتماعی انسان(دیدگاه شهید مطهری)

دوست عزیز به نظر شما چه آیتم هایی برای رسیدن انسان امروزی به تکامل لازم می باشد؟




بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع بحث مفهوم تكامل در تاریخ و به تعبیر دیگر تكامل اجتماعی و
پیشرفت اجتماعی انسان است . علماء برای انسان قائل به دو تكاملند : یكی‏
تكامل طبیعی و زیستی كه در زیست شناسی خوانده و دیده‏اید ، كه انسان را
كاملترین حیوان و آخرین حلقه تكامل طبیعی حیوانات دانسته‏اند . معنی‏
تكامل طبیعی روشن است ، یعنی تكاملی كه آنرا جریان طبیعت بدون دخالت و
خواست خود انسان بوجود آورده است . از این جهت میان انسان و سایر
حیوانات تفاوتی نیست یعنی یك مسیر طبیعی جبری قهری ، هر حیوانی را به‏
مرحله‏ای رسانده است ، انسان را هم همان جریان به مرحله‏ای كه امروز ما او
را انسان می‏نامیم و او را نوعی خاص در مقابل سایر انواع می‏دانیم رسانده‏
است . ولی تكامل تاریخی یا تكامل اجتماعی یعنی سیر جدیدی از تكامل كه در
این سیر جدید ، طبیعت به آن شكل دخالت ندارد . این تكامل ، تكامل‏
اكتسابی  است . یعنی تكاملی است كه انسان با دست خود آنرا كسب‏ كرده است
 و دوره به دوره هم آنرا از طریق تعلیم و تعلم منتقل كرده است‏
، نه از طریق وراثت . تكامل طبیعی بدون اختیار و اكتساب انسان رخ داده‏
است و با یك سلسله قوانین ارثی دوره به دوره طی شده است . ولی تكامل‏
اجتماعی یا تاریخی انسان چون اكتسابی است و به دست خود انسان بوجود
آمده است انتقالش از نسلی است و به دست خود انسان بوجود آمده است‏
انتقالش از نسلی به نسلی و از دوره‏ای به دوره‏ای و احیانا از منطقه‏ای به‏
منطقه‏ای ، بوسیله تو ارث نبوده و امكان هم نداشته است بلكه بوسیله‏
تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن ، و در درجه اول بوسیله فن نوشتن‏
انجام شده است كه می‏بینیم قرآن كریم هم به قلم و ابزارهای نوشتن قسم‏
می‏خورد : " « ن و القلم و ما یسطرون » " و یا : " « اقرا باسم‏
ربك الذی خلق 0 خلق الانسان من علق 0 اقرأ و ربك الاكرم 0 الذی علم‏ بالقلم »"
خدای بزرگوار تو همان است كه قلم بدست گرفتن را به انسان آموخت یعنی‏
استعداد پیشرفت در تكامل تاریخی و تكامل اجتماعی به انسان داد .
در اینكه جامعه بشر از بدو پیدایش ، از زمانی كه شروع كرده است به‏
ایجاد تمدن ، رو به پیشرفت و رو به تكامل بوده است تقریبا جای بحث‏
نیست . همه ما می‏دانیم كه همانطوری كه تكامل طبیعی تدریجا رخ داده است‏
، تكامل اجتماعی هم تدریجا رخ داده است با یك تفاوت و آن اینكه هر چه زمان گذشته است
 بر سرعت این تكامل افزوده‏ است و به اصطلاح علمی ،
 یك حركت مقرون به شتاب بوده است یعنی حركت‏
بوده و سكون نبوده است و تازه حركت یكنواخت هم نبوده است . ( حركت‏
یكنواخت مثل حركت یك اتومبیل كه مثلا ساعتی 100 كیلومتر ، یك ساعت ،
دو ساعت ، ده ساعت با همین سرعت حركت كند . ) بلكه حركت با شتاب‏
بوده است یعنی تدریجا بر سرعتش افزوده شده است ، اگر در دقیقه اول مثلا
یك كیلومتر حركت كرده ، در دقیقه دوم 2 كیلومتر ، در دقیقه سوم 4
كیلومتر و بلكه بیشتر به طوری كه هر چه جلو آمده است در زمانهای كمتر با
سرعتی بیشتر و در بعضی از قسمتها با سرعت خارق العاده‏ای پیش رفته و جلو
آمده است . ولی با اینكه به نظر می‏رسد كه تكامل و پیشرفت امری بدیهی‏
است ، حتما تعجب خواهید كرد كه در میان دانشمندان افرادی بوده و هستند
كه در اینكه بتوان نام آنچه رخ داده است را پیشرفت و تكامل نامید ،
تردید كرده‏اند . خیلی هم در ابتدا تعجب آور است كه چه جای تردید است ؟
! اینكه چرا تردید كرده‏اند بعد عرض می‏كنم . در اینجا همین قدر اشاره‏
می‏كنم كه اگر چه ما تردید آنها را صحیح نمی‏دانیم و ما هم معتقدیم كه‏
جامعه بشر همه جانبه رو به تكامل است و به یك مراحل نهائی نزدیك می‏شود
، در عین حال تردیدهای آنها هم بی‏وجه نیست ، جهتی دارد كه باید روشن‏
بشود تا ما بتوانیم مفهوم تكامل را كاملا درك بكنیم .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:25 - 0 تشکر 494792

تكامل چیست ؟


تكامل را باید اول تعریف بكنیم . خیلی از مسائل است كه به نظر
 واضح و بدیهی و بی‏نیاز از تعریف می‏آید ، ولی وقتی كه انسان می‏خواهد
تعریف كند ، می‏بیند چقدر دشوار و مشكل است و دچار اشكالات می‏شود . من‏
نمی‏خواهم همه تعریفهائی را كه فلاسفه برای تكامل كرده‏اند ذكر كنم . در
اینجا اجمالا به فرق میان تكامل و پیشرفت و همچنین فرق میان كمال و تمام‏
اشاره می‏كنم .
بحث دقیقی در فلسفه اسلامی هست كه اتفاقا از نظر قرآن هم قابل بحث‏
است و آن اینكه : فرق میان تمام و كمال چیست ؟ ما تمام را در مقابل‏
نقص بكار می‏بریم ، كمال را هم در مقابل نقص . می‏گوئیم تام و ناقص ،
كامل و ناقص . آیا تام همان كامل است ؟ نه ، در قرآن آیه‏ای كه مربوط به‏
امر امامت و ولایت است اینچنین نازل شد : " « الیوم اكملت لكم دینكم‏
و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا »" قرآن می‏گوید ما
دو كار كردیم : نعمت را تمام كردیم ، دین را كامل نمودیم . یعنی قرآن‏
برای اتمام و اكمال دو مفهوم قائل است ، می‏گوید نعمتها را از نقص به‏
تمام رساندیم ، و دین را از نقص به كمال . قبل از آنچه فرق این دو را با
یكدیگر بگوئیم لازم است تفاوت میان تكامل و پیشرفت را عرض بكنم .
آیا پیشرفت همان تكامل است و تكامل همان پیشرفت است ؟ اتفاقا اینها
هم با یكدیگر تفاوت دارند ، شما موارد استعمال را ببینید . ما درباره‏
یك بیماری می‏گوئیم این بیماری در حال پیشرفت است ولی نمی‏گوئیم در حال‏
تكامل است . اگر سپاهی در سرزمینی بجنگد و قسمتی از سرزمین دشمن را
تصرف كند می‏گوئیم فلان لشكر در حال پیشرفت است‏
ولی نمی‏گوئیم در حال تكامل است . چرا ؟ برای اینكه در مفهوم تكامل ،
تعالی خوابیده است یعنی تكامل حركت است اما حركت رو به بالا و عمودی .
تكامل ، حركت از سطحی به سطح بالاتر است . ولی پیشرفت در یك سطح افقی‏
هم درست است . یك سپاهی كه سرزمینی را اشغال كرده است وقتی قسمت‏
دیگری را بر متصرفات خودش اضافه می‏كند ، می‏گوئیم پیشروی كرده است یعنی‏
در همان سطحی كه بوده مقدار دیگری به قلمرو خودش افزوده است . چرا
اینجا نمی‏گوئیم تكامل ؟ برای اینكه در تكامل تعالی خوابیده است . پس‏
وقتی كه ما می‏گوئیم تكامل اجتماعی ، در مفهومش تعالی انسان از نظر
اجتماعی است نه صرف پیشرفت . ای بسا چیزها كه برای انسان و جامعه‏
انسان پیشرفت باشد ولی برای جامعه انسانی تكامل و تعالی شمرده نشود .
این را می‏گویم برای اینكه معلوم شود كه اگر بعضی از علما در اینكه بتوان‏
نام بعضی از مسائل را تكامل گذاشت تردید كرده‏اند ، نظرشان خالی از نوعی‏
دقت نیست . با اینكه نظر آنها را تأیید نمی‏كنیم ولی آنها متوجه نوعی‏
دقت شده‏اند . پس تكامل با پیشرفت و همچنین با توسعه تفاوت دارد .
( توسعه و پیشرفت تقریبا یك مفهوم دارند ) .
اما فرق تكامل با مسئله تمام این است كه یك شیئی اگر دارای یك سلسله‏
اجزاء باشد مثل یك ساختمان و یا یك اتومبیل ، مادامی كه همه اجزاء لازم‏
در او وجود پیدا نكرده ، می‏گوئیم ناقص است ، وقتی كه آخرین جزء را مثلا
آخرین آجر را زدند و می‏گوئیم تمام شد یعنی همه اجزاء به پایان رسید . ولی‏
تكامل ، در درجات و مراحل است ، یك كودك اگر از نظر عضوی ناقص به دنیا بیاید ناتمام به دنیا
آمده است ولی اگر از نظر اعضا و جهازات ، تمام به دنیا بیاید تازه‏
ناقص است و باید مراحل تكامل را با تعلیم و تربیت طی بكند . یعنی‏
پله‏های تعلیم و تربیت برای این كودك تعالی است ، درجات و پله‏ها را
بالا رفتن است . تا اینجا بحث ما درباره تعریف تكامل و فرق میان تكامل‏
اجتماعی و تكامل طبیعی بود . حال می‏پردازیم به سایر مسائلی كه در این‏
باره مطرح است كه می‏توان آنها را در سه پرسش مطرح كرد :

1 - آیا بشر در زندگی اجتماعی در طول تاریخ خود تكامل و تعالی پیدا كرده است یا نه ؟ .
2 - آیا جامعه بشر در آینده متكامل است و رو به تكامل می‏رود ؟ .
3 - اگر رو به تكامل می‏رود آیا آن جامعه ایده آل و به تعبیر افلاطون ،
آن مدینه فاضله بشریت چگونه است و چه مشخصاتی دارد ؟ .
ما تاریخ را تا اینجا كه آمده‏ایم می‏توانیم بشناسیم اما آینده را چطور ؟
آیا نسبت به آینده باید چشمهایمان را ببندیم و بگوئیم تاریخ جبرا حركت‏
می‏كند و رو به تكامل است ؟ در طبیعت زمان تكامل است ؟ كشتی زمان جبرا
و بدون آنكه انسان كوچكترین دخالتی و كوچكترین مسئولیتی داشته باشد ، رو
به تكامل است نظیر تكامل طبیعی كه قبلا اشاره شد ؟ و در گذشته هم انسانها
به عنوان یك عده موجودات آزاد و مختار و صاحب مسئولیت و دخیل ، نقشی‏
نداشته‏اند ؟ نقش انسانها هم در گذشته یك نقش جبری و یك نقش فرعی بوده است ؟ خیر
، نه در گذشته اینچنین بوده و نه در حال و آینده . چنین جبری برگذشته‏
حاكم نبوده است . انسانها با اراده خودشان ، با اختیار خودشان ، با طرح‏
ریزی خودشان برای جامعه‏شان ، راه تكامل جامعه را انتخاب كرده‏اند و جامعه‏
را جلو برده‏اند . یعنی نقش اختیار و آزادی انسانها در گذشته را نباید
فراموش كرد و لهذا گروههائی از انسانهای گذشته قابل ستایش و قابل تعظیم‏
و تجلیل و تقدیسند و آنها همانهائی هستند كه می‏توانستند در جلوی تكامل‏
تاریخ بایستند یا به تكامل تاریخ كمك نكنند و آسایش فردی را برای‏
خودشان برگزینند ولی این كار را نكردند و آزادانه و به اختیار خود در راه‏
تكامل تاریخ فداكاری كردند . و انسانهای دیگری مورد ملامت و صدهزار ملامت‏
و نفرین هستند به دلیل اینكه كارشكنی كرده‏اند . و قهرا اگر ما آینده را
نشناسیم یعنی برای آینده طرحی نداشته باشیم و اگر به مسئولیت خودمان‏
برای ساختن تاریخ توجه نكنیم ، مورد ملامت آیندگان هستیم . تاریخ ساخته‏
انسان است نه انسان ساخته تاریخ . اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته‏
باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درك نكنیم كسی‏
نمی‏تواند به ما قول بدهد كه این كشتی خود بخود بطور خودكار به مقصد و
هدف خودش برسد ، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن هست . این مسئله‏
قابلیت جلو افتادن و عقب افتادن حوادث ، یعنی اینكه یك سیر جبری كور
حوادث را به جلو نمی‏راند ، در اسلام و مخصوصا در تشیع مطرح است كه اگر
كسی آنرا از دیدگاه اجتماعی مطالعه كند
( من در كتاب انسان و سرنوشت‏ این نكته را گفته‏ام ) از عالیترین معارف اسلامی است .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:26 - 0 تشکر 494793

مسئله‏ای به نام بداء ( 1 )


در اسلام مسئله‏ای وجود دارد بنام بداء . بداء به حسب ظاهر مفهومی دارد
كه كمتر انسانها می‏توانند قبول كنند كه بداء یك امر درستی است و حتی‏
خیلی بر شیعه اعتراض كرده‏اند كه شیعه قائل به بداء است . معنی بداء این‏
است كه در برنامه قضا و قدر الهی تجدید نظر رخ بدهد . مقصود اینست كه‏
در حوادث تاریخی بشر ، خدا برای پیش و پس رفتن تاریخ بشر صورت قطعی‏
معین نكرده است . یعنی این انسان ! تو خودت مجری قضا و قدر الهی هستی ،
این تو هستی كه تاریخ را می‏توانی جلو ببری ، می‏توانی عقب ببری ، می‏توانی‏
نگه داری ، هیچ جبری ، نه از ناحیه طبیعت ، نه از نظر ابزارهای زندگی و
نه از نظر مشیت الهی بر تاریخ حكومت نمی‏كند . این یك جور فكر و نظر
است . پس تا ما تكامل و مقصد انسانیت را نشناسیم ، نمی‏توانیم از تكامل‏
دم بزنیم و بگوئیم بشر رو به پیشرفت است زیرا بلافاصله این سؤالات مطرح‏
می‏شود : به كجا ؟ بسوی چه ؟ آیا بسوی نمی‏دانم كجا ؟ ! اگر بسوی نمی‏دانم‏
كجا است پس ما چه می‏گوئیم ؟ راه رسیدن چه راهی است ؟ ما تاریخ را
می‏خوانیم برای اینكه راهگشا بسوی آینده باشد اگر بنا شود كه تاریخ فقط
بتواند تا زمان حال ، خودش را معرفی كند ، و نتواند راه را بسوی آینده‏
بگشاید فایده تاریخ چیست ؟ ولی می‏بینیم كه قرآن تاریخ را
از این نظر مورد مطالعه قرار می‏دهد كه راهگشای‏
ما بسوی آینده است و باید باشد . بنابراین ما بحثی درباره گذشته تا حاضر
و بحثی برای آینده داریم . مسئله " تكلیف و وظیفه و مسؤولیت " برای‏
ما آنوقت مشخص می‏شود كه بعد از آنكه درباره گذشته یك شناختی پیدا
كردیم ، درباره آینده شناخت پیدا كنیم .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:28 - 0 تشکر 494794

تكامل اجتماعی در گذشته


بدون شك ما اگر تاریخ گذشته را از این دو نظر نگاه كنیم ، می‏بینیم‏
پیشرفت ( می‏خواهید اسمش را تكامل بگذارید كه مشكل است ) برای بشر وجود
داشته است . یكی از آنها از نظر ابزارسازی است . این دیگر جای تردید
نیست كه بشر در ابزارسازی پیشرفت كرده است ، پیشرفتی حیرت آسا . بشری‏
كه یك روز ابزارش سنگ بود آنهم سنگهای نتراشیده و بعد به دوره مثلا
سنگهای صاف و تراشیده رسید اینك تكنولوژی و صنعت و فن امروز را پدید
آورده است . بشر از نظر خلاقیت فنی و از نظر خلاقیت ابزاری نه تنها بطور
محسوس پیشرفت كرده است ، بلكه به پیشرفت حیرت انگیزی رسیده است .
به پیشرفتی رسیده است كه اگر 100 سال پیش به همه بشرها و فیلسوفان درجه‏
اول دنیا می‏گفتند صد سال بعد بشریت از نظر ابزار به این حد می‏رسد كه‏
امروز رسیده است ، باورشان نمی‏آید . شما اسم این را می‏خواهید پیشرفت‏
بگذارید ، می‏خواهید ، تكامل . بدون شك بشر از نظر ابزار زندگی به حد
اعلای پیشرفت رسیده است و پیش بینی می‏شود كه در آینده هم چنین باشد ،
یعنی اگر در آینده وقفه‏ای ، یعنی فاجعه‏ای برای تاریخ رخ ندهد ،
فاجعه‏ای كه باز گروهی از دانشمندان آن را
پیش بینی كرده‏اند و بلكه محتمل می‏دانند و می‏گویند همین پیشرفت فنی و
صنعتی بجائی رسیده كه ممكن است بشر به دست بشر نابود بشود با همه‏
دستاوردهای گذشته‏اش از علم و فن و صنعت و كتاب و تمدن و آثار تمدن ، و
شاید بعد از نو انسانهایی پیدا شوند كه زندگی را از روز اول شروع كنند ،
اگر چنین فاجعه‏ای رخ ندهد شكی نیست كه بشر از نظر ابزار كار باز هم‏
جلوتر می‏رود و شاید به مراحلی برسد كه برای بشر امروز هم قابل تصور نیست‏
. این تكامل معلول تكامل تجارب بشر و تكامل علم بشر است ( علوم تجربی )
چون بشر از نظر آگاهیهای تجربی و اطلاع بر طبیعت پیش رفته و توانسته‏
است طبیعت را در خدمت و در تسخیر خود بگیرد . به عبارت دیگر بشر در
رابطه‏اش با طبیعت پیشروی كرده است و هر چه جلو رفته است طبیعت عینی‏
را بیشتر در تسخیر خود و در اختیار خود قرار داده است .
یك جهت دیگر تكامل ( اگر باز بشود نام آن را تكامل گذاشت كه مشكل‏
است ) اینست كه ساختمان جامعه بشری از یك حالت ساده تدریجا بسوی‏
پیچیدگی و پیچیده‏تر بودن پیش آمده یعنی همانطور كه در امور صنعتی و فنی‏
مثلا اولین هواپیمائی كه ساختند بسیار ساده بوده و اكنون كه این سفینه‏های‏
فضاپیما را ساخته‏اند دستگاههای بسیار دقیقی است ، و همانطور كه در تكامل‏
طبیعی ، ساختمان بدن یك حیوان تك سلولی نسبت به ساختمان بدن یك انسان‏
كه روابط پیچیده‏ای دارد ، بسیار ساده است ، در جامعه بشری هم چنین است‏
.
بعضیها تكامل را اینگونه تعریف كرده‏اند : تكامل عبارت است از تراكم ،
 یعنی ابتداء جمع شدن یك عده اجزاء ، و بعد تقسیم شدن ،
از تجانس خارج شدن و به سوی عدم تجانس رفتن و به اصطلاح ارگانیزه شدن ،
عضو عضو شدن ، جزء جزء شدن ، و سپس یك رابطه وحدت میان اعضا برقرار
شدن ، همان طور كه می‏دانید در نطفه ، آن سلولی كه از تركیب دو سلول نر و
ماده بوجود می‏آید اول یك حالت بسیطی دارد بعد شروع می‏كند به تجمع و
تراكم یعنی یكی ، دو تا می‏شود ، دوتا چهارتا می‏شود ، چهارتا هشت تا
می‏شود ، هشت تا شانزده تا می‏شود و مرتب تقسیم می‏شود ولی صرفا جنبه‏
ازدیاد كمی دارد . به یك مرحله كه رسید صورت تقسیم شروع می‏شود ، تغییر
ماهیت می‏دهند ، یك گروه مثلا به صورت سلسله اعصاب درمی‏آیند ، گروه‏
دیگر قلب را و گروهی دیگر كبد را تشكیل می‏دهند و . . . و همه گروهها نیز
باهم یك وحدت و ارتباطی دارند . از همه اینها یك انسان تشكیل می‏شود .
در این جهت هم جامعه انسان بدون شك پیشرفت كرده است می‏خواهید اسم‏
آن را تكامل بگذارید ، می‏خواهید نگذارید . یعنی ساخت اجتماع از آن‏
بساطت اولیه به صورت یك پیچیدگی در آمده است . ساختمان جامعه‏های بدوی‏
و جامعه‏های قبایلی خیلی ساده است ، یك نفر رئیس قبیله است و یك عده‏
افراد آن ، كه احیانا رئیس قبیله نوعی تقسیم كار در میان آنها بوجود
آورده آنهم چند تا كار بیشتر وجود ندارد . ولی شما می‏بینید كه هر چه علم‏
و فن پیش رفته ، در جامعه هم تقسیمات زیاد شده ، كار زیاد شده ، تقسیم‏
كار زیاد شده و اعضا برای جامعه زیاد شده است . شما شغلها و كارها و
طبقات شغلی جامعه‏های امروز را با جامعه صد سال پیش بسنجید ، یا تقسیمات اداری و
علمی را در نظر بگیرید . در قدیم یك نفر می‏توانست معلم همه علوم زمان‏
خودش بشود ، ارسطوئی بشود معلم همه علوم زمان خودش ، بوعلی سینا بشود
معلم همه علوم زمان خودش ، ولی الان دستگاه تعلیم و تربیت آنقدر تقسیم‏
پذیرفته است كه صدها بوعلی سینا و ارسطو هر كدام در رشته‏ای تخصص دارند
و در حالی كه حتی از وجود برخی رشته‏های دیگر بی‏خبرند كه چنین رشته‏ای هم‏
در دنیا وجود دارد . و این ، یك خصلت دارد ( من مخصوصا بخاطر این‏
خصلتش می‏گویم ) و آن اینكه این نوع تكامل و پیشرفت ، افراد انسان را از
حالت همرنگی و همشكلی خارج می‏كند و میانشان تمایز و اختلاف برقرار می‏كند
چون همان طور كه انسان كار را می‏سازد كار هم انسان را می‏سازد . بعد
می‏بینیم انسانها در جامعه با اینكه همه انسانند گوئی با ماهیتهای مختلفند
چون او با كاری سر و كار دارد كه دیگری اصلا آن كار را نمی‏شناسد و با
دنیائی سر و كار دارد كه دیگری اصلا با آن دنیا آشنا نیست ، در نتیجه‏
انسانهائی بیرون می‏آیند كه خیلی با یكدیگر مختلفند . اگر ما بخواهیم‏
پیشرفت یا تكامل را در ساخت و ارگانیزم جامعه‏ها ، در عضو عضو شدن‏
جامعه‏ها بكار ببریم ، در این جهت هم بدون شك روابط ساختمانی جامعه‏ها از
سادگی به سوی پیچیدگی و باصطلاح بسوی معقد بودن و تعقد پیش رفته است .
البته به بیانی كه عرض كردم شاید بسیاری از شما از همین جا احساس خطر
بكنید كه اگر كار اینطور پیش برود ، انسانها را آنقدر با یكدیگر به‏
اختلاف می‏كشاند كه وحدت نوعی انسانها به خطر می‏افتد یعنی انسانهائی‏
ساخته می‏شوند كه شكلا انسان هستند ولی ساختمان فكری ، روحی ،
 احساسی و تربیتشان‏ به كلی با یكدیگر اختلاف دارد و این ، یك خطر برای جامعه بشریت است .
اینست كه می‏گویند پیشرفت صنعت انسان را از خودش بیگانه كرده است و
به تعبیر بهتر با خودش بیگانه كرده است ، انسان را به صورت چیزی ساخته‏
است كه آن كار و آن شغل می‏خواسته كه انسان ساخته شود ، وحدت انسانها را
از بین برده است ، و این خودش مسئله‏ای است . به هر حال از نظر ساخت و
تشكیلات جامعه نیز باید گفت در گذشته جامعه‏ها پیشرفت كرده‏اند . ولی‏
اینجا غیر از مسئله قدرت و سلطه بر طبیعت و نیز ساخت جامعه انسانی و
به عبارت دیگر تشكیلات جامعه‏های انسانی ، یك سلسله مسائل دیگر هم هست‏
كه با ماهیت انسان ارتباط دارد و مربوط است به روابط انسانی انسانها با یكدیگر .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:29 - 0 تشکر 494795

روابط انسانها با یكدیگر


آیا همان طور كه بشریت در ابزارها پیشرفت كرده است و در ساختمان و
تشكیلات اجتماعی پیشرفتی عظیم برایش پیدا شده است در حسن روابط انسانها
با یكدیگر نیز پیشرفت پیدا شده است یا نه ؟ اگر این پیشرفت پیدا شده‏
باشد اسمش واقعا تكامل است ، تعالی است . یعنی مثلا آیا انسانها در
احساس تعاون نسبت به یكدیگر پیش آمده‏اند ؟ یعنی انسان امروز از انسان‏
گذشته نسبت به انسانهای دیگر بیشتر احساس تعاون می‏كند ؟ آیا در احساس‏
مسئولیت و درك مسئولیت نسبت به انسانهای دیگر به همان نسبت پیشروی‏
پیدا شده است ؟ عواطف انسانها نسبت به یكدیگر به همان نسبت پیشروی پیدا كرده‏
است ؟ آیا بهره كشی انسان از انسان واقعا از بین رفته است ؟ یا شكل‏
عوض شده است ولی معنی به درجاتی فزونی گرفته است ؟ آیا تجاوز انسان به‏
حقوق انسان كاهش یافته است ؟ آیا به همان نسبت كه ابزار پیشرفت كرده‏
است و به همان نسبت كه ساختمان اجتماعی تنوع و تشكل پیدا كرده است به‏
همان نسبت این مسائل هم پیش رفته است ؟ یا نه ، این مسائل به حال اول‏
باقی مانده است ؟ و یا ممكن است كسی مدعی شود كه این مسائل نه تنها
پیش نرفته ، بلكه عقب گرد هم كرده است . به عبارت دیگر آیا بطور كلی‏
ارزشهای انسانی و اساسا آنچه كه ملاك و معیار انسانیت انسان است هم‏
بهمان نسبت جلو آمده است ؟ در این مورد نظریات مختلفی وجود دارد ،
بعضیها بطور كلی منكر و بدبین‏اند به اینكه از این جهت پیشرفتی برای‏
انسان حاصل شده باشد چون می‏گویند اگر ملاك پیشرفت ، آسایش و سعادت‏
انسان است مشكل است كه بتوانیم اینها را پیشروی حساب كنیم . حتی در
مورد ابزارها نیز چنین سخنی را گفته‏اند . راجع به اینكه چرا پیشرفت‏
ابزارسازی از نظر آسایش انسان مورد تردید قرار گرفته است كه آیا پیشروی‏
است یا نه ، دو مثال برایتان عرض می‏كنم :

دوشنبه 16/5/1391 - 21:30 - 0 تشکر 494796

مثال اول : سرعت


یكی از چیزهائی كه از لحاظ رابطه انسان با طبیعت و از نظر ابزارسازی‏
فوق العاده پیشروی كرده است ، سرعت است . یعنی انسان در ابزار آنچنان‏
پیشرفت كرده است كه سرعت را به حد بالایی رسانده است .
آیا در صد سال پیش امكان داشت كه گروهی از دانشجویان محترم در
ظرف یك دقیقه به وسیله تلفن از من دعوت بكنند از تهران و آمدن من هم‏
در ظرف یك ساعت به وسیله هواپیما صورت بگیرد ؟ نه . سرعت ، فوق‏
العاده افزایش پیدا كرده است ولی آیا این سرعت را با مقیاس آسایش‏
انسان می‏توانیم پیشرفت بدانیم ؟ یا اینكه چون سرعت یك وسیله است ،
همینطوری كه سبب شده در یك قسمتهائی برای انسان آسایش بیاورد سبب شده‏
است كه در قسمتهای دیگر آسایش را از انسان سلب بكند زیرا همانطوری كه‏
این سرعت ، یك انسان با حسن نیت و یك انسانی كه مقصد خوبی در زندگی‏
دارد را زودتر به مقصد می‏رساند ، انسان پلید با مقاصد پلید را هم زودتر
به مقصدش می‏رساند . یعنی درست است كه یك انسان سالم و با حسن نیت‏
دستش قویتر شده و پایش سریعتر گشته ولی یك انسان پلید هم همینطور شده‏
است . افزایش سرعت سبب شده است كه مثلا وسیله آدمكشی را هم در ظرف‏
چند ساعت از این سر دنیا به آن سر دنیا منتقل بكنند و هزارها و بلكه‏
میلیونها آدم را یكجا بكشند . پس نتیجه نهائی چیست ؟ من خودم مطلبی را
كه عرض می‏كنم قبول ندارم ولی می‏خواهم بگویم كه چرا بعضیها تردید كرده‏اند
؟ مثلا آیا پیشرفت طب واقعا پیشرفت انسان است ؟ بظاهر بله ، زیرا من‏
وقتی كه خودم و بچه‏ام را نگاه می‏كنم می‏بینم اگر بچه‏ام دیفتری بگیرد فورا
دارو پیدا می‏شود و معالجه می‏گردد . شك ندارم كه این پیشروی است ولی‏
بعضیها مثل الكسیس كارل كه با مقیاس انسانیت حساب می‏كنند معتقدند كه‏
پیشرفت طب دارد نسل انسان را تدریجا ضعیف می‏كند . كارل می‏گوید :
در گذشته انسانها با بیماریها مبارزه می‏كردند . انسانهای ضعیف از بین‏
می‏رفتند ، قویها باقی می‏ماندند و در نتیجه نسل انسان تدریجا قویتر می‏شد و
نیز انسان دچار تراكم جمعیت نمی‏شد . ولی حالا این طب سبب شده كه‏
انسانهای ضعیف و مردنی را كه از نظر طبیعت محكوم به مرگ هستند بطور
مصنوعی نگاه دارد . سپس نسل بعد از این بوجود می‏آید نه از اصلح ، نتیجه‏
اینست كه نسل آینده بشریت رو به ضعف می‏رود . مثلا بچه‏ای كه هفت ماهه‏
به دنیا آمده است در قانون طبیعت محكوم به مرگ است ولی حالا كه طب‏
پیشرفت كرده او را با وسائل خودش نگهداری می‏كند . درست است كه او
می‏ماند ولی نسل او در آینده چه خواهد شد ؟ همچنین مسئله تراكم جمعیت‏
پیش می‏آید و در تراكم جمعیت بسا هست كه انسانهائی كه برای بهبود نسل‏
بشر اصلح هستند از بین می‏روند و انسانهائی كه برای بهبود نسل بشر صلاحیت‏
ندارند به وسیله‏ای باقی می‏مانند . اینست كه این موضوع مورد تردید واقع‏
شده است .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:31 - 0 تشکر 494797

مثال دوم : وسائل ارتباط جمعی


در مورد وسائل خبررسانی و به اصطلاح وسائل ارتباط جمعی یا به تعبیر
فارسی امروزی رسانه‏های گروهی ، آدم فكر می‏كند چه از این بهتر كه اینجا
نشسته باشد و خبری را كه به آن علاقمند است سر ساعت بشنود . می‏گویند ولی‏
این را هم حساب بكنید كه همین ، خودش چقدر دلهره‏ها و اضطرابها و چقدر
ناراحتیها برای بشر بوجود می‏آورد ! بسیاری چیزها است كه مصلحت بشر این‏
است كه آن را نداند . به عنوان مثال در قدیم مردمی كه در شیراز بودند هیچوقت اطلاع‏
پیدا نمی‏كرد ند كه مثلا در قوچان سیلی آمده و چندین هزار نفر را بی‏خانمان‏
و نابود كرده است . ولی حالا اطلاع پیدا می‏كنند و ناراحت می‏شوند . و
هزاران حوادث ناراحت كننده دیگر كه در گوشه و كنار دنیا اتفاق می‏افتد .
اینست كه از نظر آسایش و با مقیاس آسایش این را مورد تردید قرار
داده‏اند كه اینها ملاك پیشرفت و تكامل باشد . حالا ما به اینها كاری‏
نداریم چون معتقدیم كه در نهایت امر ، تكامل است ، با تكاملهای انسانی‏
می‏شود بر اینها مسلط شد ، كه بعدا به این موضوع خواهیم پرداخت . پس در
مسئله روابط انسان با انسان یا نمی‏توان گفت پیشرفت و تكامل صورت گرفته‏
است یا اگر هم صورت گرفته است بدون شك به آن نسبت كه ابزار و
ساختمان و تشكیلات [ اجتماعات بشری ] جلو رفته است ، حسن رابطه انسان‏
با انسان بهبود پیدا نكرده است .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:33 - 0 تشکر 494798

رابطه انسان با خودش


مسئله دیگر رابطه انسان با خودش ، با نفس خودش است كه نامش اخلاق‏
است . اگر نگوئیم تمام سعادت بشر در برقراری حسن رابطه خودش با خودش‏
است كه البته اینطور هم نمی‏گوئیم زیرا كه اغراق است ، ولی اگر موجبات‏
سعادت بشر را با یكدیگر بسنجند و بخواهند درصد بگیرند مسلما درصد عمده‏
سعادت بشر در رابطه انسان با خودش و به عبارت دیگر با نفس خودش است‏
، در رابطه انسانیت انسان با حیوانیت انسان است . چون انسان در عین اینكه انسان‏
است و یك سلسله ارزشهای انسانی در او نهفته است ، حیوان هم هست یعنی‏
حیوان انسان شده است ، حیوانی كه با حفظ حیوانیت از انسانیت برخوردار
است . در اینجا این سؤال مطرح می‏شود كه آیا انسانیت انسان تحت الشعاع‏
حیوانیتش است ، یا حیوانیتش در اطاعت انسانیتش است ؟ قرآن می‏فرماید
: " « قد افلح من زكیها و قد خاب من دسیها »" . مسئله اصلاح خود
، اصلاح نفس خود ، تزكیه خود ، اسیر مطامع و شهوات نفسانی خود نبودن ،
اسیر خصلتهای حیوانی پست خود نبودن را مطرح می‏كند كه تا انسان از ناحیه‏
اخلاقی تكامل پیدا نكرده باشد یعنی تا از درون خودش ، از حیوانیت خودش‏
رهائی پیدا نكرده باشد امكان ندارد كه در رابطه‏اش با انسانهای دیگر حسن‏
رابطه داشته باشد یعنی بتواند از اسارت انسانهای دیگر رهایی یابد یا
خودش انسان دیگر را به اسارت خود در نیاورد .
 پس در واقع ما در چهار
قسمت بحث كردیم :
1 - رابطه انسان با طبیعت : پیشرفت كرده است به همان معنا كه عرض‏ كردم .
2 - روابط ساختمانی و تشكیلاتی اجتماع ، كه انسان از نظر ساختمان اجتماع‏
و تشكیلات اجتماعی پیشرفت كرده است .
3 - حسن رابطه انسانها با یكدیگر كه معنایش معنویت انسان است و
حقیقت انسانیت انسان به آن وابسته است .
در این ، تردید است‏ كه آیا پیشروی كرده است یا نه ؟ ولی در اینكه به موازات آنها پیشروی‏
نكرده است شكی نیست . بحث در این است كه اصلا پیشروی كرده است یا هیچ‏
پیشروی نكرده است .
4 - رابطه انسان با خود انسان كه نامش اخلاق است .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:34 - 0 تشکر 494799

نقش انبیاء و دین در تكامل تاریخ


آیا انسان امروز از حیوانیت خودش بیشتر فاصله گرفته و واقعا ارزشهای‏
انسانی در او تحقق یافته است یا انسانهای دیروز ؟ به عبارت دیگر تكامل‏
انسان در ماهیت انسانی خودش چه صورتی دارد ؟ این قسمت است كه نقش‏
انبیاء را در تكامل تاریخ روشن می‏كند . انبیاء در تكامل تاریخ چه نقشی‏
داشته‏اند و چه نقشی در آینده خواهند داشت ؟ دین در گذشته چه نقشی داشته‏
است و در آینده چه نقشی خواهد داشت ؟ از همین جا می‏توانیم نقش دین در
گذشته را به دست آوریم . نقش دین در آینده را هم كشف كنیم ، و از روی‏
قرائن علمی و اجتماعی حدس بزنیم كه آیا بشر در آینده برای تكامل خود
نیاز به دین دارد یا ندارد ؟ چون هر چیزی بقا و عدم بقائش تابع نیاز
است . قرآن این اصل را به ما گفته و علم هم تأیید كرده است . قرآن‏
می‏گوید :
« فاما الزید فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض »
مثل معروفی را بیان می‏كند كه مكرر در سخنرانیها ذكر كرده‏ام ، مثل سیل و
كف روی آب . می‏گوید كفهای روی آب زود از بین می‏روند ولی آب باقی‏
می‏ماند ، بعد می‏گوید این ، مثل حق و باطل است . و حق و باطل را هم‏
اینطور تعریف می‏كند : آنچه نافع و مفید است باقی می‏ماند و آنچه كه‏ فایده‏ای ندارد حذف می‏شود .
مسئله آینده دین كه باقی خواهد بود یا نه ، مربوط می‏شود به نقشی كه دین‏
در تكامل ماهیت انسان ، در تكامل معنویت و انسانیت انسان دارد یعنی‏
نقشی كه در حسن رابطه انسان با خود و با انسانهای دیگر دارد كه هیچ چیزی‏
قادر نیست و نخواهد بود ( نه در گذشته چنین قدرتی داشته است و نه در
آینده خواهد توانست ) جای آن را بگیرد . پس مسئله این خواهد شد كه در
آینده ، جامعه بشریت یا منقرض خواهد شد و بشر بدست خود تباه خواهد
گردید ، با یك خودكشی دسته جمعی بشریت از روی زمین برچیده خواهد شد ، و
یا جامعه بشریت به سرنوشت واقعی خودش كه تكامل همه جانبه است : تكامل‏
در رابطه‏اش با طبیعت ، تكامل در آگاهی ، تكامل در قدرت ، تكامل در
آزادی ، تكامل در عواطف ، تكامل در احساسات انسان دوستی و . . . خواهد
رسید و در همه اینها تكامل انسان حقیقت پیدا خواهد كرد كه این اعتقادی‏
است كه ما داریم و در درجه اول این اعتقاد را از تعلیمات دینی خودمان‏
الهام گرفته‏ایم . در یك سخنرانی تحت عنوان امدادهای غیبی در زندگی بشر
در همین دانشگاه این مطلب را عرض كردم كه این خوش بینی نسبت به آینده‏
بشریت و تكامل واقعی زندگی بشریت و به بن بست نرسیدن آن را [ فقط ] ما
داریم و عرض كردم كه چگونه مكتبهای دیگر از نظر توجیه تكامل بشریت
 در آینده به بن بست رسیده‏اند . جز دین ، هیچ عامل‏
دیگری نیست كه این قسمت اعظم تكامل بشریت ، یعنی تكامل بشریت در
ماهیت انسانی خودش را تأمین كند .
" و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته "

دوشنبه 16/5/1391 - 21:37 - 0 تشکر 494800

پرسش و پاسخ


س : شما در ضمن صحبت گفتید كه صنعت برای انسان مضر است چون برای‏
منظورهای پلید بكار می‏رود . پس در این مورد صنعت ضد انسان است . ولی‏
شما این مسئله را از دیدگاه طبقاتی بررسی نكردید ، چون استعمال صنعت بر
ضد انسان را باید از دیدگاه روابط اجتماعی بررسی كرد . چون در موردی كه‏
صنعت بر ضد انسان بكار می‏رود ، تقصیر از صنعت نیست ، بلكه مقصر روابط اقتصادی است .
ج : من باید خواهش بكنم كه در آنچه كه من عرض می‏كنم مخصوصا در
قسمتهائی كه تأكید می‏كنم بیشتر دقت بفرمائید . من هرگز نگفتم كه صنعت‏
برای انسان مضر است و هرگز هم نگفتم صنعت ضد انسان است . كی من چنین‏
حرفی زدم ؟ ! اولا من حرفی را از دیگران نقل كردم و خواستم شما به نظریه‏ای‏
كه دیگران دارند ، آگاه باشید و به دیدگاه حرف آنها توجه كنید و تازه نه‏
آنها گفته‏اند و نه من از آنها نقل كردم كه صنعت برای انسان مضر است ،
صنعت ضد انسان است . آنها می‏گویند صنعت برای انسان ابزار است و ابزار بیطرف است
 همچنانكه علم چون برای انسان یك ابزار است ، بیطرف است .
یعنی ابزار برای انسان هدف معین نمی‏كند ، بلكه انسان برای هدفهای‏
انتخاب شده خودش از ابزار استفاده می‏كند . یعنی اتومبیل به شما نمی‏گوید
كجا برو كجا نرو ، اتومبیل نه به شما می‏گوید برو برای دستگیری از زلزله‏
زدگان فلان منطقه و نه به شما می‏گوید برو برای ستم و ظلم و دزدی . ابزارها
بیطرف هستند . حرف آنها هم همین است كه پس اساس این است كه ماهیت‏
انسان باید درست بشود تا ابزار برایش مفید باشد
پس بحث بر سر ماهیت انسان است . بعضیها آمده‏اند ساده‏اندیشی كرده و
گفته‏اند اساسا آنچه سبب شده كه انسان هدفهای ضد انسانی انتخاب بكند و
از صنعت بر ضد انسانها استفاده بكند فقط یك چیز است و آن طبقاتی بودن‏
ساختمان اجتماع است . تضاد طبقاتی را از بین ببرید ، همه اینها از بین‏
می‏رود . این را ما در جلسه دیگر خدمتتان عرض خواهیم كرد كه از بین رفتن‏
تضادهای طبقاتی یك شرط لازم برای سعادت و تكامل انسان هست ولی بر خلاف‏
آن فرضیه‏ای كه شما در اینجا نوشته‏اید شرط كافی نیست . و لهذا ما اگر
بخواهیم نظر اسلام را در مورد جامعه ایده آل بدانیم از زاویه این دید كه‏
می‏گوید در دولت مهدی علیه‏السلام چنین و چنان می‏شود ،
 می‏فهمیم كه نظر اسلام درباره تكامل انسان نه معنایش اینست كه صبر كنید تكامل رخ می‏دهد .
در كتاب " قیام و انقلاب مهدی علیه‏السلام مخصوصا این موضوع را یادآوری‏
كرده‏ام و اصلا روح این كتاب این است كه تكامل ، تدریجی است و باید به‏ آن رسید .
مسئله بهره‏كشی انسان از انسان از جنبه اقتصادی و از بین رفتن این‏
بهره‏كشیها ، یكی از شرایط است ، یك پایه از اركان تكامل است ولی برای‏
تكامل كافی نیست . دلیلش هم این است كه در جامعه‏هایی هم كه طبقات از
میان رفته است هنوز انسان به ماهیت انسانی خودش نرسیده است .
آیا این كشتارهای دسته جمعی كه در جامعه‏های به اصطلاح بی‏طبقه صورت‏
می‏گیرد نشان دهنده این واقعیت نیست ؟ آنجا كه طبقات نیست . پس چرا ؟
سولژنیتسین معروف در كتابی كه به نام مجمع الجزایر گولاك نوشته است‏
مدعی است كه از انقلاب اكتبر تا كنون در حدود 100 میلیون نفر به عنوان‏
تصفیه در شوروی كشته شده‏اند . بنابراین آیا درد انسان فقط همان طبقاتی
بودن است یا تسلط انسان بر انسان است ؟ این دیكتاتوری پرولتاریا كه‏
آنها می‏گویند بدترین شكل تجاوز انسان به انسان است . پس ، از بین رفتن‏
تضادهای طبقاتی یك شرط لازم هست ولی شرط كافی نیست .
س : اگر روابط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حال تكامل است آیا دین‏
نیز در این گذرگاه نباید تكامل پیدا كند ؟ به عبارت دیگر اگر همه چیز
متكامل است پس خود دین هم باید متكامل باشد .
ج : جواب این سؤال روشن است . ما از دین چه فهمیده‏ایم ؟
 اگر دین را به صورت پدیده‏ای كه در یك زمان ، تحت یك سلسله شرائط خاص‏
زمانی و مكانی به وجود آمده است یعنی یك پدیده وابسته به زمان و مكان‏
خود فهمیده‏ایم ، اولا آن دین نیست و ثانیا اگر دین باشد باید متغیر باشد
. ولی اگر ما دین را عبارت از بیان قوانین تكامل اجتماعی بدانیم ، یعنی‏
همانطور كه مثلا علم ، قوانین تكامل طبیعی را كشف كرد ، دین ، قوانین‏
تكامل اجتماعی را كه یك تكامل اكتسابی است از راه وحی بیان كرد ، در
این صورت قانون تكامل كه دیگر متكامل نیست ، چون قانون تكامل است .
مثلا در تكامل طبیعی اگر گفتید كه نباتات روی این قوانین تكامل پیدا
كرده‏اند آیا همینطور كه نباتات تكامل پیدا كرده‏اند ، قوانین تكامل هم‏
تكامل پیدا كرده ؟ نه ، قانون ، پدیده نیست ، پدیده‏های عالم تكامل پیدا
می‏كنند . پیغمبر خودش پدیده است و لهذا متولد می‏شود ، رشد می‏كند ، عمر
می‏كند و می‏میرد : " « انك میت و انهم میتون »" ولی قرآن ( قرآن‏
مقصود این كاغذها نیست . اگر مقصود این كاغذها باشد كه اینها هم پوسیده‏
و كهنه می‏شود ) یك سلسله حقایق و معارف و یك سلسله قوانینی است كه‏
برای بشر آمده است ، لذا می‏ماند . این پیغمبر تو می‏میری ولی قرآن باقی‏
می‏ماند . تو پدیده‏ای ، قرآن ، قانون . پدیده از بین می‏رود ، قانون باقی‏ می‏ماند .
س : برای رسیدن به تكامل معنوی و اخلاقی در جامعه‏هایی كه امواج فساد در
آنجا زیاد است تكلیف چیست ؟ .
ج : اتفاقا در جامعه‏هایی كه فساد هست و احیانا فساد بیشتر است ،
زمینه برای تكامل روحی و اخلاقی انسان بیشتر است ، اشتباه نشود ، چون‏
تكامل روحی و اخلاقی و معنوی انسان نتیجه مقاومت كردن در برابر جریانهای مخالف است .
اینرا شاید شما هم تجربه كرده باشید ، من‏ تجربه دارم :
در یك ده ، در یك قصبه كه از یك عده مردم همسطح بوجود
آمده است ، اگر یك فرد فاسد باشد در حد این است كه مثلا دروغ می‏گوید .
آدم خوبش هم در سطح بالا پرورش پیدا نمی‏كند " ز آب جزء ماهی خرد خیزد
" ولی در محیطهایی كه جریان مخالف زیاد است ، همانطور كه قربانی زیاد
است افراد تكامل یافته هم بوجود می‏آیند . من در حدودی كه تجربه دارم‏
یعنی محیط دهات را طی كرده‏ام ، محیط خیلی شهرستانها را طی كرده‏ام ، در
محیط تهران هم بوده‏ام ، معتقدم كه در عین اینكه محیط تهران شاید فاسدترین‏
محیطهای ایران از نظر اخلاقی باشد ، پاكترین و كاملترین افرادی هم‏
كه من در عمرم دیده‏ام در همین تهران آلوده به فساد دیده‏ام . اگر بنا بشود
كه سیر و حركت جامعه همیشه به طرف صلاح باشد ، مثل رودخانه‏ای می‏شود كه‏
جریان دارد و یك آدم همین مقدار كه خودش را در رودخانه‏ای كه جریان دارد
بیندازد به حالت یك مرده هم كه خودش را روی آب در بیاورد ، آب او را
می‏برد . این ، هنر نیست . هنر آنوقت است كه انسان برخلاف جریان آب‏
شنا بكند ، یعنی كمالش آنوقت در آنجا صورت می‏گیرد .

دوشنبه 16/5/1391 - 21:40 - 0 تشکر 494801

بدبینی و یأس نسبت به سرنوشت بشر و آینده بشریت


بعضی راجع به آینده به تردید می‏نگرند كه اساسا آیا بشر آینده‏ای دارد یا
آینده‏ای ندارد ؟ یعنی در اینكه فنا و نیستی جامعه بشریت را به دست خود
بشر تهدید می‏كند سخت در تردیدند . در جامعه‏های غربی و در میان روشنفكران‏
و دانشمندان غربی این تردید زیاد به چشم می‏خورد ( 1 ) . گروههایی دیگر از
این هم بالاتر . یعنی به تردید نمی نگرند ، بلكه نسبت به آینده بشریت‏
مأیوسند و نسبت به سرشت انسان [ و به قول آنها ] سرشت غیر قابل اصلاح‏
انسان به نهایت درجه بدبین هستند . اینها معتقدند كه سرشت انسان همان‏
سرشت حیوانیت ، شهوت پرستی ، خودخواهی ، خودگرایی ، فریب ، دغل ،
دروغ ، ظلم و ستم و از این قبیل چیزهاست و از اولی كه دنیای انسان و
زندگی اجتماعی انسان برقرار شده است این صحنه زندگی اجتماعی ، صحنه شر و
فساد انسان بوده است ، چه در دوره توحش انسان و چه در دوره تمدن انسان .
اینها معتقدند كه تمدن و فرهنگ ، ماهیت و طبیعت انسان را تغییر نداده و
هیچ چیزی نتوانسته است‏ سرشت پلید این موجود به نام انسان را عوض كند ،
منتها فرق انسان وحشی‏ بدوی ابتدائی با انسان متمدن با فرهنگ امروزی در هدفها و مقصدها نیست‏
بلكه فقط و فقط در نحوه كار است ، در روش است ، در صورت و شكل است .
انسان بدوی به حكم بدوی بودن و مجهز نبودن به فرهنگ و تمدن ، جنایتهای‏
خودش را صریحتر و بی‏پرده انجام می‏داد ولی بشر متمدن با فرهنگ امروز
همان جنایتها را در زیر لفافه‏ها و سترها و روپوشهای طلائی ، زیر عنوان‏
شیكترین كلمات و مدرنترین الفاظ و اصطلاحات انجام می‏دهد در حالی كه‏
مطلب همانست ، در ماهیت آنچه انسان وحشی می‏كرده و آنچه انسان متمدن‏
می‏كند ، تفاوتی نیست ، در صورت و شكل آنها تفاوت است . نتیجه چیست ؟
می‏گویند نتیجه یأس و ناامیدی است . چاره چیست ؟ راهش چیست ؟ می‏گویند
انتحار دسته جمعی ، خودكشی . خوشبختانه در میان ما این فكرها كم است ،
اگر نبود كه من اصلا اسمش را هم نمی‏بردم ولی چون به مقدار كم هست و
می‏دانم بالخصوص در میان طبقه دانشجو این فكرها كم و بیش ممكن است وجود
داشته باشد و در لابلای كتابهائی كه مطالعه كرده‏ام آمده است لذا به آن‏ اشاره می‏كنم .
عجیب این است كه می‏گویند : انسانی كه به بلوغ فرهنگی رسیده است باید
خودكشی كند ، چرا ؟ زیرا بعد از اینكه فهمید طبیعت انسانی لاعلاج است حق‏
دارد خودش را بكشد و حق دارد دیگران را هم به خودكشی تشویق كند ،
منطق " صادق هدایت " . این فكر در دنیای اروپا
به شكلهای مختلف رایج است ، و آمار نشان می‏دهد كه علیرغم اینهمه رفاهی‏
كه در دنیای متمدن وجود دارد ، آمار خودكشیها روز بروز بالا می‏رود و
آمارهای اینها را در همین روزنامه‏ها و مجلات خودمان احیانا می‏بینیم كه هر
سال از سال قبل بیشتر بالا رفته است . خود این هیپی گری ، یك پدیده‏
اجتماعی است . این خودش یكنوع عكس العمل و بیزاری جویی از تمدن است و
به این معنی است كه تمدن نتوانسته كاری برای انسان انجام بدهد یعنی‏
نتوانسته است انسان را تغییر بدهد ، انسان را عوض كند . این هیپی گری‏
دنیای غرب را با هیپی گریهای بین خودمان كه همه چیزمان تقلیدی است حتی‏
سر زانوها را وصله كردن ، مقایسه نكنید . در این ، فكری نیست . ولی آنها
كه در آنجا این فكر را به وجود آورده‏اند در واقع فلسفه‏ای دارند ، فلسفه‏
بیزاری و اظهار تنفر از تمدن كه این تمدن نتوانسته است درباره انسان‏
كاری بكند ، و این گره ، باز شدنی و این مشكل ، حل شدنی نیست . لابد
گزارشهایی را كه درباره پناه بردن به مواد مخدر و احیانا از یونسكو و از
جاهای دیگر است و در بعضی از مقالات بسیار مفید برخی از دانشمندان‏
خودمان ، اساتید محترم دانشگاه آمده است خوانده‏اید . پناه بردن به مواد
مخدر در آن كشورها ، از همین فكر یأس و ناامیدی و بدبینی به آینده‏ بشریت است .
آنوقتی كه بشر برسد به این مرحله كه ببیند چاره پذیر نیست ، هیچكدام‏
از اصلاح و انقلاب ، نتوانسته است انسان را عوض بكند و وقتی كه خوب فكر
می‏كند ، می‏بیند هر چه كه رژیمها و سیستمهای حكومتی ،
رژیمهای اقتصادی و غیر اقتصادی عوض شده است ، فقط شكل عوض‏
شده ، معنا و روح و باطن تغییر نكرده ، می‏گوید پس دیگر اساسا رهایش‏
كنیم . این یك فرضیه و یك نظریه است .

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.