• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 824)
يکشنبه 21/3/1391 - 16:6 -0 تشکر 460594
شور کودکی

شعر،متن،جمله،یادداشت،خاطره،ترانه و یا هر نوشته ای که بتونه مارو چند لحظه ببره

 توی حال و هوای کودکی...

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود

طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!

يکشنبه 21/3/1391 - 16:18 - 0 تشکر 460599

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای دور اجاقی ساده بود

شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود.

قصر امین پور

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود

طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!

يکشنبه 21/3/1391 - 16:26 - 0 تشکر 460603

سلام 

تاپیک جالبی است 

انشالله همراه شما هستم 

خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 21/3/1391 - 16:32 - 0 تشکر 460606

سلام
خیلی خوش اومدید.
خیلی خوشحال می شیم که از مطالب زیبای شما استفاده کنیم.

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود

طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!

يکشنبه 21/3/1391 - 22:20 - 0 تشکر 460649

سلام
ممنون از این تاپیک زیبا
اینم یه شعر از مصطفی رحمان دوست که فکر کنم برای اکثر ما خاطره انگیز باشه.


                                     صد دانه یاقوت دسته به دسته
                                     با نظم و ترتیب یک جا نشسته
                                     هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان
                                     قلب سفیدی در سینه آن
                                     یاقوتها را پیچیده با هم
                                     در پوششی نرم پروردگارم
                                     هم ترش و شیرین هم آب دار است
                                     سرخ است و زیبا نامش انار است

               من می روم  وایا در پی من یادی از درها خواهد گذشت 
دوشنبه 22/3/1391 - 9:22 - 0 تشکر 460688

سلام
ممنون از پاسختون.
واقعا شعر خاطره انگیزیه.


بچه بودیم و پر از شور و نشاط
صبح ها خندان جوانه می زدیم
به تمام سیبهای زندگی
گازهای بچه گانه می زدیم

حرفهامان حس و حالی ساده داشت
شعرهامان اشتیاقی ساده تر
مهربانی هایمان آماده بود
قلبهامان سفره ای آماده تر

شب به شب در خواب های کودکی
سینه هامان آب و جارو می شدند
قلبهایی که تهی از کینه بود
بامدادان پر هیاهو می شدند

در حیاط کوچک دلهای خود
بوته های عشق را می کاشتیم
هیچ جا گر سادگی پیدا نبود
پیش ما می آمدی ما داشتیم

توی بازی های بی رنگ و ریا
گاه شاه و گاه قاضی می شدیم
قهر می کردیم اگر با یکدگر
با همان لبخند راضی می شدیم

دستهای ما برای دوستی
مثل پلهای ظریف و کوچکی
عاشق احساس بودیم و خیال
شادمانی بود و شور کودکی

بچگی ها گرچه پرآواز بود
همچو برق و باد با سرعت گذشت
بچگی هامان سراسر عشق بود
حیف اما رفت و دیگر برنگشت.


ققنوس

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود

طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!

سه شنبه 23/3/1391 - 10:3 - 0 تشکر 461072

بچه گیها پر از پرواز بودند

بچه باشیم گاهی اگر بتوانیم...

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود

طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!

پنج شنبه 25/3/1391 - 13:54 - 0 تشکر 461783

چشمهایم را که روی هم می گذارم...
لالایی های مادرم را می شنوم...
باد که می زند لا به لای موهایم...
حس می کنم به اندازه ی همان سالها کوچک شده ام
خواهرم دارد موهایم را شانه می زند..
مادربزرگ قصه می گوید..
ومن
    ودریغا من
                 من دارم با رویای بزرگ شدن کودکی هایم را از خودم می گیرم.

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود

طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!

جمعه 26/3/1391 - 13:8 - 0 تشکر 461983

باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازک
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو
می پریدم ازلب جوی
دور میگشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده
داستان های نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی, پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا, هست زیبا, هست زیبا

قیصر امین پور

               من می روم  وایا در پی من یادی از درها خواهد گذشت 
جمعه 26/3/1391 - 13:20 - 0 تشکر 461986


اینم یه عکس پر از خاطره برای بچه های دهه 60

               من می روم  وایا در پی من یادی از درها خواهد گذشت 
سه شنبه 30/3/1391 - 9:10 - 0 تشکر 463210

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که:
پدر تنها قهرمان بود،
عشق،تنها در آغوش مادر خلاصه می شد،
بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود،
بدترین دشمنانم خواهر و برادر های خودم بودند،
تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند،
تنها چیزی که می شکست اسباب بازی هایم بود،
و معنای خداحافظ،تا فردا بود.

حسین پناهی

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود

طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.