• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 3082)
چهارشنبه 5/4/1387 - 15:41 -0 تشکر 45093
ازدواج به سبک اصفهانی

عزیزان جان اگر مورد دار بود با خودم درمیون بذارید ، مدیر انجمن آزاد است برای حذف این مطلب البته اگر مورد دار بود .

 

( به دلیل انتشار اخباری از اصفهان که در آن ذکر شده بود ازدواج فقط با دویست هزار تومان بنده این طنز را نوشتم و از عزیزان خواهش می کنم برداشتهای شخصی نکنند و آوردن اسم اصفهان فقط و فقط به دلیل محل وقوع این خبر بوده )

 

تعداد : سه صفحه

 

ازدواج به سبک اصفهانی

 

این قسمت ها رو کمی خلاصه کردیم

 

قبل از ازدواج

 

- مامان ، می خوام باهات درد و دل کنم ، ول کن اون کهنه ی بچه رو بیا کارت دارم .

 

- بگو عزیزم چی شده ؟

 

- مامان تو منو درک می کنی ؟

 

- آره می کنم .

 

- مامان می دونی ، من خیلی تنها هستم . احساس می کنم خیلی خسته شدم .

 

- چی شده عزیزم .

 

- دیروز رفته بودم کوچه دو تا از دخترا بهم تیکه انداختند .

داشت گریم می گرفت . فرار کردم .

 

- خوب کاری کردی عزیزم آفرین . این دخترا خیلی پر رو

شدند .

 

- مامان داشتم که فرار می کردم خوردم زمین .

 - خدا مرگم بده چیزیت که نشده ؟

- نه . ولی ...

 

 

- ولی چی ؟

 

- خوب خوردم زمین یه مقدار خون دماغ شدم ، آخه دماغم رفت تو نوک کفش یه دختره . دختری که روز من رو عوض کرد .

  

- بگو پسرم بگو چی شد ؟

 - مامان دستمالشو در آورد دماغمو پاک کرد و رفت . بلند گفتم دستمالتون دستمالتون . گفت برا خودتونه آقا پسر . مامان از دیشب تا الان این دستماله خواب برام نذاشته ...

- دنبالش رفتی ؟

 

- نه

 

- خاک تو سرت .

 

- ولی اسمش رو فهمیدم آخه با دوستش بود اون صداش زد گفت : ذکیه ذکیه بدو ، ولش کن بیا اینو ببین .

 

مادر به فکر فرو رفت : پسرم فهمیدم عاشق کی شدی پاشو بریم زنگ بزنیم قرار بذاریم .

 

مادر زنگ زد و قرار گذاشت و بالاخره چند وقتی رابطه ی پنهانی و آشکار داشتند این دوتا جوون تا بالاخره طرح ازدواج دویست تومانی رو اعلام کردند . اولش اون دو تا کبوتر عاشق داشتند از حدت خوشحالی می ترکیدند ولی نه خوب نترکیدند و دور و بر رو یه نگاه کردند. پیر مردی  که رد میشد زیر لب گفت : امان از این جوونا ، آدمیزاد آخرشم آدم نمیشه ما این کارا رو کردیم این شدیم اینا می خوان چی بشن خدا می دونه . خدایا خودت بهتر میدونی ! حاج خانم حاج خانم وایستا یه لحظه کارت دارم .

 

-          خلاصه جوونای قصمون رفتند تا تدارکات مهمونی رو ببینند ، اولش یه کمی دیدند ولی بعدش که قیمتا رو دیدند بی خیال شدند ، رفتند پیش مدیرانی که این طرح رو پیشنهاد کردند .

 

-          آقا سلام . ما می خواستیم بگیم .

 

-          ببخشید فردا بیایید الان مسئولان تو جشنواره ی کن هستند .

 

-          آخه جشنواره که تموم شده من خودم کارگردانم البته باقالی می فروشم . تخصصم کارگردانیه .

 -          آقا یعنی چه چی می گید توهین به ... استغفرالله فردا بیایید . دیگه هم حرف نزنید چرا کفر می گید !!!!!

-          رفتند و فردا برگشتند . آقا میشه بگید چه جوری با دویست هزار تومان جشن بگیریم . پول غذا هم این قدر نمیشه .

 

-          آهان شما بشینید الان ما شما رو با مدیریت اینجا و خلاق ترین فرد آشنا می کنیم . محسن خسرو وارد می شود .

 

-          عزیزانم سلام . به به چه زوج خوشبختی . ببینید اصلا نگران نباشید من تا الان هزاران نفر رو به خونه ی بخت بردم و برگشتوندم . حالا راهکار ... شما چند نفر می خواهید دعوت کنید ؟

 

-          خوب من که 200 نفر مهمون دارم خانمم هم 400 نفر .

 

-          خوب شما دویست نفر تقسیم بر صد میشه دو نفر یعنی پدر مادرتون به علاوه ی عمه خاله دایی و .. میشه بیست و دو نفر . خانمتون هم چهارصد تقسیم بر صد به علاوه ی مذکورات فوق میشه بیت و چهار نفر و حالا شد کلا چهل و شش نفر تقسیم بر دو چون باید با هم مساوی باشید دیگه کلا میشه بیست و سه نفر .

 

-          آخه ؟

 

-          آخه نداریم ، مگه تو بدبخت و بی پول نیستی خوب باید قبول کنی دیگه .

 

-          باشه خوب . غذا چی ؟

 -          اینا دیگه مشکلات اجراییه . کاریتون نباشه . ما در مراسم هستیم . خودم هم خواننده فیلم بردار و همه کار های دیگه هستم . فقط حرکات موزون می خواید ؟

-          منظورتون رقصه ؟

 

-          یوااااااااااااااش . چیه می خوای از کار بی کارم کنی . آره ،

 

-          خوب باشه بد نیست بذارید ببینم نظر شما چیه

خانم .

-          خوب ، من خیلی دوست دارم شب عروسیم رویایی باشه .

 

-          امان از این دخترا ... خوب پس حرکات موزون هم میذاریم .

 

و اما روز عروسی محسن خسرو میکروفون به دست بالای حوض ( محل عروسی خونه ی مدیر محترم محسن خسرو هستش . ) خانم ها و آقایان عزیز ، امشب شبی فراموش نشدنیه .

 ادامه در بعدی

 

چهارشنبه 5/4/1387 - 15:44 - 0 تشکر 45094

پسرم اون شیرینی های وسط رو دست نزن برو از رو میز خودت بردار . پسر : آخه آقا اونجا شیرینی نیست به خدا . من شیرینی می خوام . عجب بچه ای هستیا خوب برو بگو به آقات شیرینی بخره . بدو برو بدو . پسره گریش می گیره و میره پیش آقاش . خوب خانم های تو اتاق و آقایون تو حیاط با حرکت دست من دست دست دست به افتخار شادماد ، همین امشبه ها دیگه از این شبا گیرت نمیاد . یکی از عزیزان درخواست داده شعری رو براتون می ذاریم . به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا میوفتم به تو گفتم خودمو می کشمو پر می زنم تو آسمونا بگو گفتم یا نگفتم همه بگو گفتم یا نگفتم آخ بیا بالا ای بابا این چیه آقا داری می خونی یه شاد بزن فاز بده . چشم صبر داشته باشید پسر همون باحاله رو بذار آره ، نه ارشاد کاری نداره بذار . با من آقا اون شیشه رو بده یه آب بخورم کدوم اون . منظورتون اونه آره . ( آب چرا این شکلیه ) بیا آقا بگیر . اوووم آه آخیش تشنگیم رفع شد ممد بذار آهنگو . کلم چرا داغ کرده . تو که عروسکی تو که ملوسکی دیوونه ی چشاتم تو که با نمکی یه دونه ای تکی هرجا که بری باهاتم تو شیشه رو بنداز اصغر !!!دستمال و بده همه همه با هم یک دو سه آهان آهان این جوری اون جوری خوب عزیزان بسه دیگه خبر دادند گشت داره از کوچه بالایی میاد خوب عزیزان میوه ها رو با هم نصف کنید با هم بخورید هر خانواده یه سیب یا یه پرتقال دم در ثبت شده . غذا به تعداد همه هست بچه ها با مادراشون می خورند کسایی هم که یواشکی اومده باشند تحویل مراجع غذایی داده میشند مادر عروس با چشم گریون میاد میگه : آقا یه میوزیک سد می خونی . چی ؟غمگین بود منظورم ؟ اییییش ادامه در بعدی

چهارشنبه 5/4/1387 - 15:47 - 0 تشکر 45095

....................

چشم به افتخارمامان عروس .

خوب عرقمو پاک کنم ، ممد غمگین بذار .

مجاز اوستا ...

- چه قدر تو ... هستی نه دیگه برو تو کار غیر مجاز ساعت دوازده شده دیگه همگی یا خوابند یا دارند یورو نگاه می کنند .

آقا می خوایم غمگین بریم رقص دونفره راه نندازید . اسمش چی بود سامبا ...

کجای این جنگل شب

پنهون میشی خورشیدکم پشت کدوم صد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی من که منم برای تو لبریزم از عشق تو سر شارم از هوای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غذل بدم نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

گریه نمی کنم ...

آقا نخون این چیه دیگه یه کم شاد تر .

آقا جنبه ندارید شما اصلا ولش کن ممد تنظیم کن رو مجاز

پسرم سلام

سلام بابا بزرگ

ببین یه آهنک از اون قدیما میذاری ؟

چشم عمو جون .

ممد برو سنتی بذار

آه بیا ریتمو بیا پسر جون بیا بالا خجالت نکش

یه عمره که داری پا رو دلم میذاری با این ادا اصولا اشکامو در میاری چند بار بهت بگم باز سر به سر من نذار

خوب دیگه زیاده روی شد از همه ی عزیزان تشکر می کنم .

چی شده . بازم میخواید . خوب ممد خسته شد دیگه بذار ببینم میشه کاریش کرد

آقا دویست هزارتومان پنجاه تومان روش بیاد مشکلی داره نمیشه کاری کرد دیگه

نه آقا عیبی نداره تازه دارند مردم حال می کنند .

بذار ببینم ، دیدی مدیریت رو الان نزدیک به هشتصد هزار نفر اومدند اینجا جمع شدند . دیدی گفتم نگران نباش تازه خودشون هم از خونشون تخمه و وسایل سرگرمی و خورد و خوراکشون رو آوردند. اصلا حال کردی پسر .

ممد بذار هستیم فعلا .

چی می خوای آقا کوچولو

من آینگه شاد میخوام . میخوام برقصم بابام بهم پول بده

ممد شادش کن

آهان به این میگن عروسی به خاطر دلم شده یه شب بیا بخوابم برای لحظه ای شده بیا بمون کنارم نکنه یه روزی بری سفر بری یه روزی بی خبر دلم می گیره نازنین بیا منو با خود ببر هر چی می خوای محسن محسن مامورا بچه ها جمع کنید جناب آقای خسرو بله جناب فرمایش باید بریم کلانتری در کلانتری

جناب سروان ب

ه خدا من دیدم نوشتند ازدواج در اصفهان دویست هزارتومان اومدم اجراییش کنم . بنده ی خدا راضی بود دوماده .

حرف نزن خفه شو تا ببینم چی کار کردی .

شیشه های فلان رو برای چی می خواستی ؟

به خدا بچه ها جو گیر شدند . من بی گناهم . من اشتباهی شدم .

خوب می شناسمت . قبلا هم از این پارتی ها اجرا کرده بودی .

مملکت اسلامیه ، شادی با هر چیزی که نمیشه ، خود مسئولان بلدند چه جوری با دویست هزارتومان مردم رو شاد کنند ، مردم خودشون باید عاقل باشند با جیزایی که ما میخواهیم شاد شند وگرنه دادگاه می فهمی .

جناب سروان نه ننویس . ببخشید حواسم پرت شد نفرست ، نه نمیشه باید آدم شی . نمیشه برم پارکینگ

منو مسخره کردی !

نه جناب من قاطی کردم آخه صبح ماشینمو گرفتند . جناب یه اجازه میدی من آخرین شعر رو هم بخونم ادامه در بعدی

چهارشنبه 5/4/1387 - 15:49 - 0 تشکر 45096

بخون ولی مجاز نه از این چرت و پرت هایی که به عنوان مهاجم می فرستند تا خط دفاعی ما رو تضعیف کنه فکر کردند چی مگه اسپانیا تیم بود که ما ازش خوردیم . ایتالیا هم زمان مالدینی . بخون ولی سریعتر وقتی ستاره می شکفه تو دست سرخ پنجره وقتی شب از حادثه ی بارون و بوسه می گذره وقتی سکوت سایه ها آینه به آینه می شکنه وقتی خورشید می ره و دریا رو آتیش می زنه فقط نگاه می کنم . 2به یاد تو شب رو پر از اندوه ماه می کنم . فقط نگاه می کنم فقط نگاه می کنم بابا شادش کن دلمون گرفت ولی مجاز خوب کفشای لنگه به لنگه می پوشه ...ولش کن سرباز یه لیوان آب بیار دهنم خشک شد حالا یه دهن غیر مجاز بخون حال کنیم شاد آزادت می کنم به سن من بخوره ها از اون قدیمی ها بخون خیلی دلم براشون تنگ شده خیلی با حالی جناب سروان مخلصیم ای کبوتر بی پناهم تیره بختم رو سیاهم در انتظارم از از اشک چشمم از حال و زارم اورا خبر کن ناله سر کن ناله سر کن گفتم شاد چشم ممد نیست برا همین ( ممد فامیلتونه هیچ وقت دستگیرش نمی کنید )زیادی حرف می زنیاچشم یه دونه معاصر می خونم بذار برم با شه بخون ای جاااااااااااااااان منننننننننننننننننننن هااااااااااااااایهر کس به تمنای کسی قدر نیاز است هر کس به سوی قبله ی خاص رو به نماز است هر کس به زبان دل خود زمزمه ساز است با عشق در آمیده رازو نیاز است بسه دیگه برو ولی ببین من خودم هم جوونیام مثل تو بودم ولی خوب یه روزی فهمیدم دارم اشتباه می کنم اون روز هیچ چیز نداشتم ولی دلم می خواد تو هم بفهمی این کارا درست نیست . آدم باش چشم جناب سروان قربون شما گمشو از جلو چشام نکبت آقا دربست . چند فلان بیا بالا تو کلانتری بودی آره سروان کچله گیر داده بود بهم . بابامه اونواقعا آره خیلی گیره . زیادی نصیحت می کنه بی خیال شو راستی طرح ازدواج اصفهونی رو شنیدی چی چی نه به خدا نه نه بی خیال بابا . یه آهنگ دارم تریپ . بیا بکنش تو چشم کردم الان می خونه مهربون من همه جون من فدای احساس قشنگت

وقتی نگام می کنی و می گی دوستم داری بگی دستامو تو دستت

حتی خاطرات تلخ بین ما واسه من خیلی قشنگه وقتی پیشمی نزدیکمی دلامون یه رنگه نازی نازی نازگل من دل بی تو میمیره تن سردم تا ستاره با تو جون می گیره بیبی بیبی نازگل من دل بی تو میمیره

مواظب باش

چی چی می گی ؟ ها

نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههپایان

چهارشنبه 5/4/1387 - 17:34 - 0 تشکر 45110

ایییییییییییییییییوووووووووووووول...

خیلی باحال بوداااااااااا من که هنوز تو جو مجلس عروسیم!

محسن و خوب اومدی.

موفق باشید.

یا علی.

انگار پاي ثانيه ها سنگ مي‌شود  

وقتي دلي براي دلي تنگ مي‌شود

پنج شنبه 6/4/1387 - 2:26 - 0 تشکر 45232

سلام

واقعا تو یه هنرمندی خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم اداممه  بده .

http://rahpoyvesal.blogfa.com
پنج شنبه 6/4/1387 - 16:22 - 0 تشکر 45296

به نام او

سلام

خیلی با حال بود اخر خنده نکته های ظریفیم داشت بابا رفتی تو کار طنز

میام کلی حرفا دارم

قربونتون

عسل

یا حق

پنج شنبه 6/4/1387 - 17:58 - 0 تشکر 45342

سلام

باشه حالا تاپیک ما اصفهانی ها رو به مسخره میگیرید ؟ عیبی نداره حالا خوب بخندید نوبت ما هم میشه وقتی دیدید هممون با 200 هزار تومان ازدواج کردیم اون موقع ما به شما میخندیم .هههههههه......

كاش معشوق ز عاشق طلب جان میكرد

تا كه هر بی سر و پایی نشود یار كسی

کد بازاریاب :424322

پنج شنبه 6/4/1387 - 19:15 - 0 تشکر 45359

من سلام عرض می کنم خدمت دوستانی که نظر دادند این نوشته بیشتر جنبه ی طنز انتقادی خواستم داشته باشه به خبری که منو متعجب کرد و امیدوارم کسی رو ناراحت نکرده باشه ، طنز سیاسی و اجتماعی و حتی از اجتماع خودمون یعنی انجمنها کم بوده تا الان ولی من از امروز به شما نوید طنزهایی از خودم را خواهم داد که در آن به مسائل سیاسی و اجتماعی خواهم پرداخت ، از مدیر انجمن تشکر می کنم که قیچی به دست همیشه فعال هستند و لطفشون شامل حال همه ی نویسنده های جان هست و در آینده از ایشون توقع دارم بیشتر و بهتر به بحثهای من توجه کنند و قیچیشون رو تیز تر کنند و هر جا که مشکلی به نظر ایشون وجود داشت بحث من رو تیکه تیکه کنند و باز دوباره از این جنایتی که در قسمتی از کار ایشون انجام دادند تشکر می کنم البته قبلتر هم این لطف رو به بنده داشتند ایشون . قیچیتون همیشه انشاءالله تیز تیز باشه . ما هم سعی می کنیم زبونامون رو دراز تر کنیم و کلفت تر تا قیچی شما نتونه ببرشون . ( هر آنچه در نوشته های من در طنز موجود است شوخی بیش نیست و جنبه داشته باشید لطفا ) منتظر طنز بعدی باشید . در مورد طنز انجمنها باید بگم که اگر به من مجوز بدهند و همچنین امنیت جانی من را تضمین کنند ، خیلی دلم می خواد طنز انجمنها رو بنویسم ولی متاسفانه گذشته این را ثابت کرده که امنیت جانی نویسنده ها در انتقاد به بعضیا صفره و مرحوم فلان سر همین طنز ها دار نیمه فانی را وداع گفت . تمامی طنزها از اخبار سایت نوشته خواهد شد .

پنج شنبه 6/4/1387 - 20:56 - 0 تشکر 45378

سلام دوست عزیز....

واقعا تبریک ، به خاطر متن زیبایی که نوشتید.خیلی جالب بود.تصویرسازیش ! عالی بود.

امیدوارم شاهد پیشرفت بیشتر شما باشیم.

ما رو از اثرات هنری قشنگتون محروم نکنید!.

نقاشی هاتون......و حالا طنز نوشتنون!...

 

خدايا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهي مي کشاند مرا با نداشتن و نخواستن رويين تن کن. (علي شريعتي)

.

.

"مدير انجمن زن ريحانه ي آفرينش"

"جانشين انجمن زبان انگليسي"

جمعه 7/4/1387 - 10:36 - 0 تشکر 45450

سلام دوستان

 آقای محسن خسرو واقعا تبریک میگم قلم طنز خیلی خوبی دارید . فکر نکنید ما اصفهانیا انتقاد پذیرنیستیما خیلی هم هستیم . منتظر طنز های انتقادی تون در مورد انجمن ها و به خصوص انجمن زنان هستم . حالا که اولین طنزتون در مورد مباحث به بحث بنده و اصفهانی ها بوده باید اولین انجمنی هم که میخواید طنز براش بنویسید انجمن زنان باشه . ههههههه.....

كاش معشوق ز عاشق طلب جان میكرد

تا كه هر بی سر و پایی نشود یار كسی

کد بازاریاب :424322

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.