• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 383)
سه شنبه 3/3/1390 - 16:57 -0 تشکر 320846
انشاء(روز زن را چگونه گذراندید

سلام

روز زن را چگونه گذراندید


روز زن از نگاه عناصر ذکور خانه، البته از نوع کوچکش!

قلم به دست می‌گیرم وانشایم را آغازمیكنم. ما در روز زن هیچ جا نرفتیم چون مادرمان به شدت از دست پدرمان عصبانی بود كه چرا او مثل شوهرخاله‌مان برای مادرمان دستبند طلا نخریده. پدرمان هم می‌گفت پول نداشتم ولی مادرمان قبول نمی‌كرد.در این روز پدرمان از همان اول صبح خودرا به آن راه زده بود كه یعنی نمی‌داند امروزروززن است. اما مادرمان خیلی با پدرمان مهربان شده بود ومانند هرروز او را با پس گردنی ازخواب بیدارنكرد و با اردنگی بیرون نینداخت. ما دراین روز استثنائاٌ صبحانه خوردیم. و مادرمان چندلقمه داخل دهان پدرمان كرده بود. البته پدرمان ازهمان اول صبح نمی‌دانیم چرا اخم كرده بود وتلویزیون تماشا می‌كرد.فقط نمی‌دانم چرا تا تلویزیون برنامه ای درباره روز زن گذاشت، پدرمان تندی طوریكه مادرمان نفهمد كانال آن را عوض كرد. ازعجایب دیگر این روز زنگ زدن مادربزرگمان بود كه صبح زود كه پدرمان هنوز بیرون نرفته بود زنگ زد و پدرمان مجبورشد به اوروز مادر را تبریك بگوید. كه تا دید مادرمان چپ چپ نگاهش می‌كند تا قطع كرد به مادر مادرمان هم زنگ زد وبه اوهم تبریك گفت وبعد سریع ازخانه به اداره رفت و حتی چای خود را هم كامل نخورد. یكی ازبدیهای این روز كار بیش ازحد آن است. چون مادرمان ازهمان وقتی كه پدرمان رفت ما را به كارگرفت وگفت كه باید خانه برق بزند.تا وقتی پدرمان می آید خوشش بیاید وما بچه‌ها همه اش خانه را تمیز كردیم. ولی مادرمان به ما كمك نكرد وبه دوستش زنگ زد و به دروغ گفت پدرمان صبح او را ازخواب بیداركرده و سندخانه را كه به اسم او زده است به او داده است. و ما بسیار تعجب كردیم چطور وقتی خانه‌مان اجاره ای است سند آن به اسم مادرمان زده شده است. امشب ما همه در خانه مادربزرگمان دعوت داریم، اما پدرمان ازاداره زنگ زد و گفت امشب اضافه كار می ایستد و نمی‌تواند به خانه مادرزن جانش برود كه مادرمان تهدید كرد اگر نیاید او را قیمه قیمه خواهد كرد وبرای همین پدرمان سر ساعت آمد و عصبانی بود و تا ما را دید محكم درگوشمان زد و ما گریه كردیم.
امروز درخانه مادربزرگمان باجناق پدرمان بسیار می‌خندید و بسیار با ما شوخی می‌كرد.اما پدرمان شدیدا عصبانی بود و ما هی ازدستش فرار می‌كردیم. كه شوهرخاله مان ناگهان جلوی خاله مان زانو زد و دستبندی را به او داد وبه اوگفت: چه زن خوبی است .بعد پدربزرگ و مادربزرگمان برایش دست زدند وتشویقش كردند. ولی پدرمان دست ما را گرفت و گفت كه ما را می‌برد تا سرپا كند و هرچه ما گفتیم ما دیگربزرگ شدیم و آن برادر كوچكمان است كه باید سرپا شود گوش نكرد و ما را به دستشویی برد و گفت كه كار خودمان رابكنیم. ولی چون ما خجالت می‌كشیدیم آن كار را نكردیم و هی كتك خوردیم و بعد از اینكه ازگریه سیاه شدیم تازه پدرمان یادش آمد باید برادر كوچكمان را می‌آورده و ما را باز زد و برگشتیم.
وقتی برگشتیم دیدیم مادرمان آنقدر عصبانی است كه نگو. و تا آخرمهمانی باهم حرف نزدند ولی وقتی سوار ماشین شدند آنقدر با هم دعوا كردند و آنقدر ما را كه گریه می‌كردیم زدند تا رسیدیم. بعد كه رسیدیم پدرمان قبول كردتا فردا برای مادرمان دستبند بزرگتری بخرد.
ما ازاین انشا نتیجه می‌گیریم كه روز زن روز كتك خوردن بچه هاست و باید برای مادرها حتما در این روز دستبند طلا خریده شود.

این بود انشای ما.

                          این نیز بگذرد.....
سه شنبه 3/3/1390 - 19:29 - 0 تشکر 320950

سلام برزخ جانم
الان مهمون داریم نمیتونم انشای بلند بالات رو بخونم !!
اگه اجازه بدی ما خودمون روز زن رو به خیر و خوشی پشت سر بزاریم ، بعد براتون نظر بدم !

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

سه شنبه 3/3/1390 - 21:15 - 0 تشکر 320981

واقعا؟!؟!

سه شنبه 3/3/1390 - 23:50 - 0 تشکر 321049

بنام خدا

سلام

انشاء جالبی بود... راستی برای روز پدر هم  همچنین انشاء بنویسید جالب میشه ....

یا میشه این طور نتیجه گرفت که اگر آقایون خودشون با زبا ن خوش  همون روز هدیه گرانبها تهیه میکردند  تقدیم خانم میکردند دیگه منجر به این نمی شود که بچه ها کتک بخورند دید مقص اصلی دعواخود آقایون هستند.... البته سوء تفاهم نشه ها منظور شخصیتها تو انشاء بود....

السلام علیک یا عبد الله الحسین (ع)

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

چهارشنبه 4/3/1390 - 7:53 - 0 تشکر 321101

عالی بود برزخ جان!
از زنگ زدن غیرمعمول مادربزگ اول صبح؛ از زانو زدن شوهرخاله و از سرپا نگاهداشتن راوی كه حالا بزرگ شده خیلی خوشم اومد. دمت گرم!

چهارشنبه 4/3/1390 - 8:32 - 0 تشکر 321125

ایول
حسابی خوشم اومد
این دفعه رو به نفع آقایون می رم کنار
چون خانوم ها توی این یک مورد دیگه کوتاه بیا نیستند که نیستند D:

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.