انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 1147)
يکشنبه 24/5/1389 - 10:9 -0 تشکر 221082
جنگ روانی صهیونیسم؛ مفاهیم،مضامین و ابزارها

خبرگزاری فارس: بستر سازی روانی، لازمه سیاست صهیونیسم برای یكه تازی در عرصه نظام بین الملل است. یكی از شریان های اصلی سیاست روانی بدنه صهیونیسم آنتی سمیتیسم است كه معنای اصطلاحی آن "یهود آزاری " یا "یهودستیزی " است.

جنگ روانی در عرصه ادبیات سیاسی، فرهنگی،... مفاهیم و معانی گسترده ای دارد. آنچه در فرهنگ استراتژی جنگ روانی نامیده می شود، "استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن است كه منظور اصلی آن تأثیرگذاری بر این عقاید، احساسات، تمایلات، رفتار دشمن و گروه بی طرف یا گروه های دوست است، تا موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی شود ". (محمد نژاد، 1378، 112) 

جنگ روانی بنابه تعبیر مارتین لیبكی، بهره جستن از اطلاعات علیه ذهن انسان است( فرشچی، 1383، 9).

در عصر حاضر، در جنگ عراق و امریكا، شاهد كاربرد آن بودیم. عراق در جنگ روانی خود از چند تكنیك قدیمی، نظیر دروغ بزرگ، فریب، انكار و... بهره برد(الیاسی، 1382، 30).

بنابر این می توان كاركرد نظامی آن را مد نظر قرار داد؛ به تعبیر سبیلان اردستانی، جنگ روانی مجموعه اقدامات تبلیغی ـ روانی است كه كشور یا گروه ها، برای اثر گذاری و نفوذ در عقاید و رفتار دولت ها در جهت مطلوب، به پشتیبانی زمینه ها و ابزارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی انجام می دهد (اردستانی، 1383، 28).

سیطره معنایی و مضمونی جنگ روانی، بسیاری مسائل را پوشش می دهد و كاربردهای بسیار وسیعی را رقم می زند كه با قیاس آن با زنجیره مطالب كاربردی، می توان مضمون آن را برتاباند. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:32 - 0 تشکر 221085

پروتكل های دانشوران صهیون، مبانی دكترینال جنگ روانی 


صهیونیسم كلمه ای برگرفته از تپه ای بنام صهیون، در فلسطین است؛ لیكن بحث آن به عنوان آنچه ایدئولوژی نامیده می شود، بر می گردد، به آنچه معروف است به پروتكل های یهود. پروتكل دارای معانی مختلفی است، از جمله پیش نویس قرار داد، معاهده یا سند رسمی كه بین دو یا چند دولت امضا می شود (محسن پور، 1382، 30)؛ اما در اینجا پروتكل های یهود، برگفته از بخش محدودی از تفكر قشر معدودی از افرادی است كه یهود نامیده می شود؛ یعنی درصد محدودی در جامعه یهود، با عنوان كانسرواتیزم وجود دارد كه این اقلیت محدود، نگاه خاصی دارند و گزاره های مختلفی را بر می تابانند، پروتكل به معنای دیگر، شامل تصمیمات و فرمول هایی است كه از سوی جمعی متفكران و استراتژیست ها و خاخام های یهودی، به منظور تسخیر عالم طراحی شده است. 

به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطینی "عجاح نویهض " مقصود از واژه پروتكل در عبارت (پروتكل های دانشوران صهیون) فرمولی است كه تصمیمات باند معروف دانشوران به وسیله آنها تدوین شده است (عجاج نویهض، 1381، 44) و بیان محتوای آن این گونه است كه پروتكل ها برنامه ای است كه اقتصاددانان و سرمایه داران یهود، برای ویران كردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و دسته آخر اسلام، آنان را تنظیم كرده اند( همان، 1381، 42). نخستین بار پروتكل یهود در سال 1897 سه سال پیش از قرن بیستم، در كشور سوئیس قرائت شد. هجوم پلیس مخفی تزار در شهر بال روسیه، به یكی از انجمن های یهود، پلیس آقای تئودور هرتزل و افرادی را دستگیر می كند و مواردی از آنها را می گیرد كه این موارد، همان پروتكل یهود است كه در شهر سوئیس تهیه شده بود. 

در خصوص پیدایش پروتكل ها "نخستین بار در روسیه تزاری، یك نسخه از برنامه های صهیونیست، تحت عنوان پروتكل های جلسات علمای صهیونیسم، به دست نویسنده روسی "سوگئی نیلوس " افتاد. وی در سال های 1901 تا 1905 میلادی، چند بار اقدام به چاپ و نشر آن كرد " (رحمانی، 1369، 78)؛ اما اینكه چه كسی نخستین بار این سند را به علمای صهیونیست نسبت داده، مشخص نیست. نظر به اینكه پروتكل ها مفاد گوناگونی دارند و در همه سرفصل ها دستور العمل هایی را ارائه كرده اند و تماما هم تحكم است؛ یعنی در هر كدام از پروتكل ها حكم داده كه این گونه باید باشیم، و این گونه باید عمل كنیم؛ از این رو همه اینها مبنای دكترین آنچه ایدئولوژی صهیونیسم نامیده می شود، قرار می گیرد. با توجه به سیطره جامعه الاطراف و نفوذ همگام پروتكل ها در جای جای سیاست و فرهنگ و به خصوص جنگ روانی در این مقوله، سعی بر آن شده مواردی كه برتابیده، از مقوله فوق یا حداقل تحت سیطره ارتباطی با آن است، اشاره شود و این نكته قابل توجه خواهد بود كه مبانی دكترین اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و روانی صهیونیسم این پروتكل ها هستند. آنچه در دوران معاصر مشاهده می شود، نه تنها عناصر جنگ روانی عصر كنونی، با پروتكل ها مرتبط نبوده، بلكه كاملا انطباق داشته است؛ برای مثال در پروتكل پنجم، این گونه بیان می شود: "هدف اساسی مدیران ما این است كه قدرت فكر كردن مردم را تضعیف كنند تا افكار آنها از پرداختن به مسائل اساسی منحرف شود " (همان، 1369، 119) كه این امر در عصر حاضر كاملا مشهود است. 

"هنری فورد " در گفت و گویی كه در روز هفدهم فوریه (1921.م) در (نیویورك ورلد) به چاپ رسید، دعوی خود را علیه "پروتكل های صهیون " چنین بیان كرد: "تنها نكته ای كه علاقمندم درباره پروتكل ها بگویم این است كه آنها با آنچه در حال وقوع است، تطبیق می كنم.از طرح پروتكل ها چندین سال می گذرد و آنها تا كنون با شرایط جهانی منطبق بوده است. (محسن پور، 1382، 31) 

نكته ای كه صدق گفته های هنری فورد را بیان می كند این است كه پس از فشارها و مشقت های بسیار كه بر هنری فورد، به دلیل افشا كردن این مواضع بر وی وارد شد، وی مجبور به عذر خواهی از "لوئیس مارشال "، رهبر وقت "انجمن یهودیان امریكا " شد، علی رغم این موضوع، نه تنها در متن عذر خواهی، بلكه پس از آن نیز هیچ گاه صدق پروتكل و تحلیل های منتشره پیرامون آن را تكذیب نكرد. پروتكل ها دارای رهیافت روانی مستتری هستند كه موجبات جنگ روانی را پایه ریزی می كنند و بسیاری مضامین و تشكل ها و حوادث گاه مصنوعی برتافته از پروتكل ها است كه نمونه آن در فراماسونری، هلوكاست، رسانه ها، تئاتر، فرقه سازی و... متبلور شده است. به گفته عجاج نویهض "پروتكل ها از روح تلمود جوانه زده است ". متعاقبا می توان جریان های فوق را نمودی از نتایج منعكس یافته از پروتكل های صهیونیست دانست كه در راستای جنگ روانی بر شاخه و برگ آن افزوده می شود كه در بررسی هر مورد از آنها به صورت جزئی، تطبیقا نسبت به پروتكل ها اشاره خواهد شد. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:34 - 0 تشکر 221086

كاركرد زبان شناسی، ابزار ناملموس در حیطه جنگ روانی 

نقش زبان در لباس یكی از شالوده های جنگ روانی، در رهیافت به مقصد، كاربرد گسترده و ویژه ای دارد. به نظر می رسد توجیه تكوین این كار كرد، كمتر مورد بحث قرار گرفته است. ضرورت وارد ساختن ضربه غافلگیر كننده و فلج كننده به طور عمده، به كارگیری جنگ روانی در عرصه وسیع مفید خواهد بود. آنچه مسلم است، كربرد این نگرش (كار كرد زبانی) به عنوان ابزار متقاعد كننده جنگ روانی، قابلیت هجومی و دفاعی دارد كه منطق نهفته در آن، مضامین و مفاهیم عمیقی است كه قابلیت ایجاد چالش و برقراری ارتباط و اثر بر روح و فكر مخاطب را دارد. 

"گوبلز " معتقد است كه در جبهه جنگ روانی "همیشه موفقیت از آن كسی است كه نخستین كلمه را به گوش مردم برساند ". (فیاد، 1355، 151) و همچنین قالب های فضا سازی روانی و بیان جمله در حیطه جنگ روانی، می تواند اهمیت آن را مضاعف كند. به زعم آلفرد سروی، "وقتی تبلیغات موضوعی را با قاطعیت كامل و بدون كوچك ترین مكثی بیان كند، تأثیر آن در شنونده و بیننده بیشتر خواهد شد " (سروی، 1375، 126). بنابر پژوهش های انجام شده، جملات نماز از جنبه روانی نیز دارای مفاهیم و مضامین عالی روانی است كه مجال تحقیق آن بحث دیگری می طلبد. سناریوهای كلان سیاسی، نظامی، فرهنگی با الهام از سبك ها و شگردهای جنگ روانی، در متن ساختار پیام های زبانی انحرافی و ایضایی اجتناب ناپذیر است؛ برای مثال زمانی كه مزدوران از عمل به قرار دادن سخن می گویند، جنایت در قالب القاب و الفاظ تحسین آمیز، به وظیفه شناسی شرافتمندانه تغییر می یابد یا برای نمونه تروریست ها، خود را مبارزان آزادی می نامند و عملیات بمب گذاری را چاقوی تیز جراحی تعبیر می كند كه برای معالجه بیمار، باید قسمتی از بدن او را شكافت. تمثیلی از هنرنمایی جراحان در اتاق عمل، همچنین از غیر نظامیان در این عملیات كشته می شوند، به عنوان خسارت جانبی دیر یاد می شود (Hilgarther,1982,112). بنابراین، هر گونه القای زبانی، حاوی داده هایی است كه مستقیم یا غیر مستقیم، برجهان بینی و نگرش ها و نتیجه گیری انسان ها اثرگذار است (kreuz,2004)، می توان نتیجه گرفت، در فضا سازی ذهنی یا فضاسازی ذهنی می توان اطلاعاتی را محرز و اثبات شده نشان داد یا واقعیت دارند یا اثبات شده اند یا كاملا نادرست و تحریف شده هستند(افتخاری، 1383، 27). 

در فضا سازی تحریف زبانی كه از نگرش های جزئی جنگ روانی است، می توان القائات ظریف و معنا داری را در جنبه های مختلف سیاسی، بین المللی، فرهنگی و... به مخاطب القا كرد؛ برای مثال "حق وتو " به عنوان یك حق، مطرح و القا می شود؛ حال آنكه قانونی كاملا ظالمانه است. همچنین بوش در راستای اهداف اوانجلیستی و صهیونیستی، با مطرح ساختن "جنگ خیر و شر "، امریكا را در جناح خیر و مخالفان را در جناح شر قرار می دهد یا "نظم نوین جهانی "، "جنگ پاكیزه و بهداشتی " و آنچه بر آورد می شود، جامعه بین الملل ناخود آگاه از قابلیت استنباطی خویش استفاده به فعل می كند و جلوه های مطلوب تر در ذهن خود می پروراند و در این بین، علاوه بر شعارهای مطرح جهانی، در جهت رسیدن به اهداف مثبت، از شعارهای ظاهرا عقلانی و منطقی در سطح داخل، جهت تفرقه و فتنه انگیزی استفاده می كند. 

آنچه در پروتكل صهیونیسم، پیرامون شعارها (مثل آزادی، لیبرالیسم و...) آمده نمونه ای از كاركرد زبانی در جنگ روانی است؛ برای مثال در متن پروتكل اول اینگونه آمده است: "در اعصار كهن، ما نخستین كسانی بودیم كه شعار آزادی، برادری، برابری را در میان مردم فریاد زدیم. از آن پس طوطیان نادانی كه جویای آرای انتخاباتی اند، همه سو گرد این طعمه ازدحام می كنند... آزادی فردی حقیقی را تباه ساخته اند... غیر یهودیان ظاهرا زیرك و باهوش رمز كلمات مذكور را نفهمیدند و تناقض موجود در آن را نیافتند. آزادی سیاسی یك اندیشه است؛ نه یك واقعیت، لازم است بدانیم وقتی حزب ما در صدد برانداختن حزبی حاكم است، چگونه باید اندیشه را به عنوان طعمه ای زیركانه، برای جلب حمایت مردم به كار گیریم... اگر حزب مخالف به شعار لیبرالیسم آلوده باشد و بخشی از قدرتش را در این راه ببخشد كار آسان تر می شود "(هنری فورد، 1382، 96). 

در بخشی از پروتكل پانزدهم نیز آمده است: تحت نفوذ ما اجرای قوانین غیر یهود، به حداقل كاهش می یابد، تفسیر لیبرالیستی كه ما در حیطه قوانین رواج دادیم، احترام به قانون را از بین می برد (همان، 1382، 104). زمانی كه سموم لیبرالیسم را به پیكر حكومت تزریق كنیم، تمام شریان های آن مسموم می شود و این یك بیماری كشنده است و باید منتظر مرگ حكومت بود. (عجاج نویهض، 1381، 298) آنچه تفكر لیبرال یا لیبرال سیاسی نامیده می شود، گسترش آن منتج و منجر به این خواهد شد كه حكومت ها تضعیف بشوند و یكی پس از دیگری فرو بپاشند و مجددا احیا و تضعیف بشوند. این فرایند موجب می شود كه رشد و تعالی ملت ها همواره درگیر و دار و كش مكش باشد. از این منظر می توان بر هر كشور و افكار آنها جداگانه حكومت كرد و بعد جنگ روانی را در سیر صعودی اهداف صهیونیسم رقم زد. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:36 - 0 تشکر 221087

آنتی سمیتیسم؛ بستر ساز مظلومیت نمایی صهیونیسم 

بستر سازی روانی، لازمه سیاست صهیونیسم برای یكه تازی در عرصه نظام بین الملل است. یكی از شریان های اصلی سیاست روانی بدنه صهیونیسم آنتی سمیتیسم است كه معنای اصطلاحی آن "یهود آزاری " یا "یهودستیزی " است. واژه (آنتی سمیتیسم) نخستین بار در سال (1879.م) توسط فردی به نام "ویلهم مار " ابداع گردید. عده ای از وی به عنوان یك آشوبگر آلمانی یاد كرده اند كه مبارزات یهود ستیزانه ای را در مركز اروپا سازماندهی كرده است و عده ای دیگر نیز وی را یك محقق آنتی سمیتیسم دانسته و عده ای از وی به عنوان یك تئورسین نژادی یاد كرده اند. این واژه را نخستین بار در كتاب خود تحت عنوان "پیروزی یهودیت بر ژرمن گرایی " آورده است (سلطانشاهی 1381، 132). آنچه باید به آن واقف بود، حقیقت این جریان است كه كاملاً برنامه ریزی شده و وسعت داده شده است. این جریان (آنتی سمیتیسم) كه در چند قرن اخیر، در مجامع جهانی به خصوص، مجامع اروپایی و غربی مطرح و جاری بوده و حتی جنگ روانی و تبلیغات كثیری در این راستا و به عنوان دادخواهی كه توسط جریاناتی خاص در محافل خاص سیاسی و فرهنگی به راه انداخته می شود. لذا بحث قابل تأمل بوده كه كنكاش پیرامون آن و زمینه های پیدایش آن، در عین حال گفتنی و ناگفتنی و نوشته ها و نانوشته های فراوانی را به ارمغان دارد. 

صهیونیسم با به راه انداختن این جریان كذایی و روانی، خود را در پشت نقاب پنهان كرد و داد تظلم و خونخواهی از یهود و یهودیت را یدك می كشد، و این سان وانمود می سازد كه چون یهود، پناهگاه و مأمنی در جهان ندارد، ناچار باید فكری برای این معما كنند تا سرانجام از این حوادث رهایی و نجات یابد و بدین طریق، با ساختن چهره مظلومانه از این طیف، خود در صدد بهره برداری برآمده، در مسیر امیال شوم سیاسی خود استفاده می كرده است؛ به گونه ای كه خود معترف اند به زعم "هارون یاشایی " صهیونیست ها در بسیاری موارد، سعی كرده اند، خود زمینه ساز جریان "آنتی سمیتیسم " باشند یا در مواردی آن را به وجود آورند(تقی پور، 1367، 37) و "صلاح زواری در مجمع بررسی صهیونیسم، چنین گفت: قتل عام یهود در عراق از قبل، به وسیله آژانس یهود طرح ریزی شده بود " (همان، 1374، 39) سازمان های صهیونیستی مدام تلاش می كنند كه مسئله "یهودستیزی " را برجسته جلوه دهند و از آن بهره برداری روانی كنند. 

از هر فرصتی، با هدف اعراب دشمن و با جاگیری برخی كشورها و طرف های بین المللی و مطرح كردن این مسئله به عنوان بازدارنده ای كار آمد نهایت استفاده كنند، به صراحت و اطمینان خاطر می توان گفت كه برای صهیونیسم مهم نیست كه این واقعه یا حادثه ضد یهود ساختگی و دروغین باشد یا حقیقی یا اینكه عاملان آن یهودی یا غیر یهودی باشند، بلكه چیزی كه برای آنها مهم است، طرح مداوم این مسئله در جنبه روانی آن است كه منتج به اهداف شوم صهیونیسم هاست. مسلم آن است كه صهیونیسم در راه رسیدن به اهداف خود، به راحتی هم كیشان یهودی خویش را قربانی می كند و همه را در بر می گیرد؛ مسیحی، مسلمان، یهودی، اروپایی، امریكایی و... همچنین دوست و دشمن به نحوی در معرض نیرنگ و توطئه صهیونیستی است. (رضوی، 1379،63) یازده سپتامبر نمودی از این خود زنی است كه فرصتی برای جهودان امریكا فراهم آورد تا بسترسازی مجددی جهت ایجاد مسئله یهودستیزی كند، پس از یازده سپتامبر نیز، به بهانه مقابله با تروریسم و سلاح های كشتار جمعی، مسئله شرارت را مطرح كند و از اهرم هایی چون حقوق بشر، دموكراسی، تروریسم، یهودستیزی و سلاح های كشتار جمعی برای تخریب چهره كشورهای اسلامی و كشورهای غیر یهودی، زمینه را برای اقدامات بعدی فراهم كند، از این رو در این بین شاهد سیاست گذاری های كلان در كشورهای یهود زده غرب و به خصوص كشور ایالات متحده هستیم كه جرج دبلیو بوش، رئیس جمهور ایالات متحده خواستار تصویب قانون یهودستیزی در راستای اهداف صهیونیستی شد و با توجه به نفوذ صهیونیست، در مجامع و سازمان های بین المللی و به خصوص سازمان ملل، آیا انتظار آن نمی رود كه در آینده شاهد تصویب قطعنامه یا قانون در خصوص یهودستیزی در سطح بین الملل باشیم كه می تواند حربه های چون "آنتونی كلاك "، در دفتر دبیر كل سازمان ملل رئیس امور اقتصادی "دكتر ای سنجر " رئیس بخش مراجعات، "اج اس ویكوف " رئیس بخش مراقبت كشورهای استقلال یافته، "دكتر شیكوبل " رئیس بخش حقوق انسانی و...، برای رسیدن به این مقصود مؤثر باشد كه نمونه آن روز "27 ژانویه " كه به عنوان یاد بود هولوكاست، توسط سازمان ملل اعلام شد. 

نفوذ صهیونیسم به اندازه ای بوده كه بسیاری شخصیت ها را كه به نقد یا مخالفت، با عملكرد صهیونیست ـ یهودیت پرداخته اند و حقایق موجود را بیان كرده اند، متهم به یهودستیزی شده اند كه می تواند، شامل حال رؤسای جمهور و شخصیت های ادبی و سیاسی و... باشد. نمونه آن (ویلیام شكسپیر) نویسنده معروف انگلیسی ونویسنده نمایش (تاجر و نیزی)، به عنوان یهود ستیز معرفی شده است. همچنین (مهاتا گاندی) رهبر فقید هند، (روژه گارودی) اندیشمند و نویسنده فرانسوی، (مهاتیر محمد) نخست وزیر سابق مالزی، (كورت فالدهایم) رئیس جمهور اسبق اتریس و (دیدی مبالا) كمدین مشهور فرانسوی و... كه به یهودستیزی متهم شده اند. شواهد نشان می دهد كه آنتی سمیتیسم سیاست مشروعیت و مظلومیت نمایی صهیونیسم را در عرصه جهانی، در مسیر جنگ روانی رقم زده و همچنان این بستر و سوژه روانی، دوام این اصل را در پی دارد. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:39 - 0 تشکر 221089

هلوكاست؛ شاكله و عامل مشروعیت صهیونیسم 

هلوكاست، از دو واژه Holos به معنی همه و Kaustos به معنی سوزاندن و نابود كردن تركیب یافته است. "هلوكاست، به معنی سوزاندن با آتش كه به طور كامل از میان برود "(سلطانشاهی، 1381، 214)، به جریان كشتار وسیع یهودیان در كوره های آدم سوزی یا اتاق های گاز اطلاق می شود كه توسط مردی به نام الی ویزل (Elie Wiesel) برای نخستین بار ابداع شد(شاهاك، 1376، 19). هلوكاست در زبان لاتین با حروف بزرگ نوشته می شود! و به بیان صهیونیسم ها علت نوشتن این گونه كلمه هلو كاست این است كه این واژه مختص یهودیان است!؟ 

اصولا در طول تاریخ، رنج ها و آلامی كه بر قوم یا گروه و ملتی روا داشته می شود، از سوی هر گروه یا نحله سیاسی باشد، ناپسند به شمار می آید و ناپسندتر از آن این است كه این رنج ها و آلام، مورد سوء استفاده گروه ها یا تشكیلاتی قرار گیرد و بدترین وضعیت زمانی است كه گروهی با استفاده از تبلیغات، به بزرگ نمایی چنین آلامی بپردازد و آن را دستآویزی برای مطامع سیاسی خود قرار داده باشند. به همین دلیل گروه های صهیونیستی در صددند، با بزرگ نمایی، به اصطلاح دردها و رنج های مبالغه شده یهودیان از این مسئله بهره گیری سوء كنند. با طرح این مسئله در سطح كلان و در سازمان ملل، می كوشند تا هر گونه مخالفت با مطامع و برنامه های خود را از بین برده، خنثی سازند و در این مسیر، سعی در احیای هلوكاست دارند كه در اصل یكی از عوامل اصلی مشروعیت بخشیدن دولت یهود است. 

یهودیان توجیهی را پیش می كشند كه ما پناهگاه و مأمنی نداریم و باید یك دولت مستقل یهودی تشكیل دهیم. اندیشمند متفكر احمد هوبر می گوید: هلوكاست وسیله است برای موجه نشان دادن چهره اسرائیل در جهت تشكیل دولت یهودی همین امر بوده كه برای اینكه یهودیان از زیر بار ظلم و سرگردانی نجات یابند، باید یك دولت یهودی مستقل تشكیل شود. صهیونیسم در راه احیای آن فرصت را مغتنم شمرده، روزی را به نام روز یادبود هلوكاست اعلام كردند (27 ژانویه) كه متناسب با حادثه ساختگی هلوكاست است تا وسیله ای باشد كه به این حادثه مصنوعی، برچسب حقیقت و واقعه تاریخی زده شود و اصل مظلومیت یهود، به طور مداوم در جهان مطرح باشد. علاوه بر آن در مسیر احیای هلوكاست، اقدام به تشكیل دادگاه قضایی نیز كردند كه نمونه آن محاكمه "دادگاه نورنبرگ " است كه در این بین، البته اندیشمندانی "چون روژه گارودی، وجود اتاق های گاز را كه به اعتقاد قضات نورنبرگ، وسیله جنایت بوده اند، زیر سؤال می برد "(روژه گارودی، 1375، 163). 

دادگاه نورنبرگ را می توان در بین تمامی جنایت ها، بالاترین و بزرگ ترین جنایت این قرن تلقی كرد، زیرا آشكار شده كه آثار و پپامدهای این دادگاه، ماهیتی غم انگیز داشته است. 

دادگاه نورنبرگ جایگاه راستی و حقیقت را تا اندازه بیان حجم نامعقولی از دروغ ها، افتراها و بی عدالتی ها تنزل داد و طی سالیان متمادی، برای توجیه انواع شرارت ها و تبهكاری ها، به ویژه برای توجیه توسعه طلبی های بلشویكی و صهیونیستی علیه ملت های اروپایی و آسیایی و نیز ملت فلسطین، مورد استفاده قرار گرفته است. 

نسل آینده، احتمالا بیش از همه با افسانه ای دچار تعجب و حیرت خواهند شد كه از سوی دادگاه نورنبرگ ساخته، به آن جنبه تقدس داده شد. افسانه ای كه درباره وحشی گری ذاتی ملت های مغلوب و فضیلت ذاتی طرف های پیروز جنگ، اقدامات هولناكی را مرتكب شده اند كه هم به لحاظ كمی و هم كیفی، بسیار تكان دهنده تر و وحشتناك تر از اعمالی بوده اند كه از سوی ملت های مغلوب صورت گرفته است. 

"ناحوم گلدمن " كه به طور همزمان، رئیس "كنگره جهانی یهود " و "سازمان جهانی صهیونیسم " بود ـ گفته بود: "ایده برگزاری چنین دادگاهی (نورنبرگ) ابتكار تعداد معدودی یهودی بود ". 

درباره نقشی كه یهودی ها در خلال مراحل مختلف دادرسی در دادگاه نورنبرگ ایفا كردند، می توان گفت كه میزان و ماهیت آن درخور توجه است. تركیب هیات نمایندگی امریكا در دادگاه مزبور كه كل این جریان را هدایت و رهبری می كرد، عمدتا متشكل از افرادی بود كه مهاجرت مجدد كرده بودند؛ یعنی این هیأت متشكل از یهودیانی بود كه در سال 1930 از آلمان به امریكا مهاجرت كرده و سپس به دنبال جنگ جهانی، به آلمان بازگشته بودند. 

"گوستاو، ام. گیلبرت " روانشناس معروف یهودی و مؤلف كتاب گاهنامه نورنبرگ (1947)، ضمن همكاری پشت صحنه با بازجویان امریكایی، فرصت اعمال شكنجه روانی متهمان آلمانی را هیچ گاه از دست نمی داد. 

"ایری " از اعضای هیأت نمایندگی انگلیس در دادگاه نورنبرگ، در كتابی كه بیركت قاضی ارشد و یكی از اعضای هیأت قضات، مقدمه ای بر آن نوشت، اعتراف كرده كه بسیاری بازپرسان امریكایی (در دادگاه نورنبرگ) متولد آلمان و همگی یهود بودند. 

تاریخچه رسمی و پذیرفته شده جنگ جهانی دوم، در بردارنده واقعیت های اندك است كه با دروغ ها و مطالب نادرست فراوان آمیخته شده است. اشاره به این نكته كه آلمان نازی، اردوگاه های متمركز و جمعی بسیار را ساخته بود. كاملاً درست و خالی از اشكال محسوب می شود. همان گونه كه تعداد نسبتا قابل توجهی از دیگر كشورهای جهان نیز به ایجاد چنین اردوگاه هایی اقدام كرده بودند. اما قبول این مسئله كه آلمان چیزی به نام اردوگاه های نابود سازی (اصطلاحی كه از سوی متفقین ابداع و مطرح شد) ایجاد كرده باشد، به طور كامل نادرست است. اینكه آلمانی ها خودروهایی ساخته بودند كه با سوخت گاز حركت می كرد، حرف "درستی " است. اما این ادعا كه آنها كامیون های گازی مخصوص كشتن انسانها را ساخته بودند، كاملاً نادرست است. اساسا حتی اگر یك نمونه از چنین كامیون هایی وجود داشت، حداقل در یك موزه اتومبیل یا در یكی از موزه های گوناگون مربوط به مسئله "هلوكاست " و دست كم به صورت طرح ترسیم شده ای كه دارای ارزش علمی باشد، در معرض نمایش قرار می گرفت(فوریسون، 1381، 29). 

راه دیگر احیای هلوكاست، ساخت فیلم و سریال های متعدد و استفاده از فرصت های هنری است كه تأثیر عمیقی بر مخاطبان می گذارد؛ نمونه آن ساخت فیلم "آن فرانك " به كارگردانی جورج استیونس یا فیلم "پیانیست " به كارگردانی رومن پولانسكی است كه روایتی مجعول از هلوكاست است. "فیلم فهرست شیندلر " ساخته استیون اسپیلبرگ یهودی كه به دلیل انتصابش به لابی صهیونیست ها موفقیت چشم گیری را در سینمای هالیوود به دست آورده است. از جمله آثاری كه در دهه 1990 ساخته شده و برنده بیش از هفت جایزه اسكار شد "(شریف زاده، 1383، 296). در این قبیل فیلم ها یهودیان انسان های بی گناهی تصویر شده اند كه بی رحمانه مورد جنایتكارانه ترین رفتارها، از سوی نظامیان آلمانی در طول سال های جنگ جهانی دوم قرار گرفته اند صهیونیسم جهانی برای تثبیت هلوكاست، اهمیت سیاسی فوق العاده ای قائل است و دقیقا از همین رو، تنها نویسندگانی كه خالصانه و صادقانه نسبت به صهیونیست و ماجرای دروغین شش میلیون یهودی ابراز داشته اند، مطرح می شود. 

جایزه نوبل ادبی سال (2002) به یك یهودی مجارستانی به نام ایركرتس داده شد. كرتس در آثارش به ارائه بازتابی از واقعیت یهودستیزی نازیسم پرداخته است، همچنین نكته ای كه باید توجه كرد، حضور الی ویزل عنصر فعال فرهنگی و سیاسی صهیونیسم در مراسم اهدای جایزه ادبی نوبل(2002.م) بود؛ در حالی كه كرتس جایزه خود را از دست الی ویزل دریافت كرد (BI ONVAN,2005). در دوران معاصر، جوایز مشهور جهانی نظیر نوبل، عمدتا با اهداف سیاسی نثار برگزیدگانی شده است كه در راستای القای روانی و سیاست های بین المللی صهیونیسم بوده است و در این مسیر، به نقش آفرینی پرداخته است؛ برای مثال درك والكوت برنده ادبی نوبل (1992.م)، كشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم را مهم ترین حادثه قرن بیستم می داند؛ گفتنی است كه این نویسنده مجارستانی در كشور خویش هم چندان مطرح نیست. 

موزه های هلوكاست در سراسر جهان، به ویژه فلسطین اشغالی (یادواشم)، امریكا و اروپا، از دیگر روش های احیای هلوكاست و دوام این رویكرد روانی و دروغ تاریخی است. در پروتكل پنجم آمده است: "ملت ها از هر چیز به ظاهر آن قناعت می كنند و به ندرت درنگ كرده اند تا بیاندیشند و ببیند كه آیا وعده ها با عمل قرین است یا خیر، به همین دلیل ما سعی داریم نمایشگاه ها و مراكز نمایش را كه در این زمینه فواید فراوان برای ما در بر دارد، برپاكنیم " (نویهض، 113871، 278)؛ مانند موزه (یادواشم) كه در 15 مارس، با حضور سران و نمایندگان سیاسی دول افتتاح شد. 

نكته تفكر برانگیز این است كه از جمله شركت كنندگان آن، كوفی عنان (دبیر كل سازمان ملل) و رؤسای جمهور لهستان، سوئیس، اتریش و... و نخست وزیران فرانسه، دانمارك و... و وزرای امور خارجه آلمان و نروژ و... بوده اند (Mehr news. 2005). علاوه بر موزه یادواشم، موزه های دیگری، نظیر موزه واشنگتن و موزه برلین در آلمان را می توان نام برد و رسوخ آن به اتحادیه اروپا. 

در این جریان شاهد سالگرد هلوكاست در اتحادیه اروپا بوده ایم كه به یاد قتل عام ها و یهودی سوزی زندان آشویتس (Aushwitz) و یا تربلینكا (TREBLINKA) بوده است. هلوكاست توسط گروه ها و اشخاص زیادی زیر سؤال رفته است (موسسه بازنگری تاریخی) كه به تجدید نظرطلبان مشهور است، هلوكاست را زیر سؤال برده است و افرادی همچون "مارك وور، روبرت فریسون، فردریك توبن، روژه گارودی، آرمان امادروس، درایوژراتایژاك، دیوید ایروینگ معتقدند كه هلوكاست، مهم ترین حربه صهیونیستی است "(سلطانشاهی 1381، 227) و كاركرد آن بیش از پیش فراوان تر از دیگر جنبه های آن است. "دیوید ایروینگ " در خصوص دروغین بودن هلوكاست چنین گفته است: "كسی كه بتواند ثابت كند، هیتلر از هلوكاست مطلع بوده، جایزه ای به مبلغ هزار پوند دریافت می كند ". 

بو آس اوران "BOAS EVRON "، نویسنده نامدار اسرائیلی می گوید: شناخت یهودی سوزی در حقیقت تلقینی رسمی و تبلیغی همراه با تولید انبوده و پیاپی شعارها و نگرش نادرست به جهان است. هدف واقعی آن آگاهی از گذشته نیست، بلكه دست بردن به نفع خود در زمان حال است (فینكلشتاین، 1381ؤ49). "فوریسون " متخصص و كارشناس عالی رتبه بررسی، ارزیابی و شناخت اسناد و مدارك تاریخی است. او پس از سال ها مطالعه، بررسی و تحقیق بر روی اسناد جنگ جهانی دوم، در مراكز و مؤسسه های بزرگ مطالعاتی و پژوهشی به این واقعیت دست یافت كه مسئله اتاق های كشتار با گاز و قتل عام یهودی ها (هلوكاست) دروغ و افسانه ای بیش نبوده است. به عقیده فوریسون این افسانه از سوی بعضی مجامع و سازمان های یهودی و كانون های صهیونیستی، با اغراض كاملا سیاسی، بلكه اقتصادی ساخته و پرداخته شده است. 

این دانشمند و محقق برجسته فرانسوی، نخستین بار در سال 1978، طی سلسله مقاله هایی در نشریه لوموند، درباره این موضوع به افشاگری پرداخت. او تا كنون چندین جلد كتاب و ده ها مقاله معتبر و مستند علمی و تحقیقی در این خصوص تدوین كرده و به چاپ رسانده است. 

"فوریسون " درباره اهمیت و دستاورد تحقیقات خود چنین نوشته است: من مدت ها فریب خورده بودم. وی پانزده سال به واقعیت "اتاق های گاز "، مثل خورشید نیمروز اعتقاد داشت؛ من تا سال 1960 به واقعیت كشتار بزرگ در "اتاق های گاز " اعتقاد داشتم، پس از آن، با مطالعه كتابهای "پل واسینیه " تبعیدی سابق، عضو نهضت مقاومت و نویسنده كتاب "دروغ اولیس "، دچار شك و تردید شدم. پس از چهارده سال تفكر شخصی و آنگاه چهار سال تحقیق خستگی ناپذیر، همانند بیست تن از نویسندگان طرفدار تجدید نظر تاریخی، اطمینان یافتم كه با یك دروغ تاریخی مواجه هستم. از اردوگاه های آشویتس و بیركناو كه در آنها اتاق های گاز بازسازی شده و بقایایی از "كوره های آدم سوزی " وجود دارند، چندین مرتبه بازدید كردم. در اردوگاه های اشتروتهوف (آلزاس ـ فرانسه) و مایدانك (لهستان)، مكان هایی را كه به عنوان "اتاق گاز " معرفی می شدند، بررسی كردم. در مركز اطلاع رسانی معاصر یهود در پاریس، آرشیوها، دست نویس ها، عكس ها، شهادت های كتبی و هزاران سند دیگر را مطالعه كردم. برای یافتن پاسخ، بی وقفه از متخصصان و تاریخ دانان پرسش كرده ام. سال ها، اما بیهوده، به دنبال فقط یك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود "اتاق های گاز " را دیده باشد، به ویژه به كثرت مدارك ادعایی در این مورد وقعی نمی گذاشتم، به حتی یك مدرك، فقط یك مدرك راضی بودم؛ اما همین یك مدرك را هم نیافتم. در مقابل، آنچه یافتم، تعداد بی شماری مدارك مجعول بود؛ شایسته محاكمه جادوگران و مایه شرمساری برای قضاتی كه آنها را پذیرفته اند، پس از آن با سكوت، مزاحمت، دشمنی و بالاخره افترا،توهین، محاكمه و ضرب و جرح مواجه شدم. 

"فوریسون " درباره فقدان هر گونه شاهد و سند در اثبات وجود اتاق های گاز نوشته است: در مورد "اتاق های گاز " در مجاورت "كوره ها " نه دستور ساخت نه مطالعه، نه سفارش، نه صورت هزینه، و حتی یك عكس وجود ندارد. در صدها محاكمه (اورشلیم، فرانكفورت و...) هیچ سندی در این باره ارائه نشده است. "من در آشویتس بودم، در آنجا هیچ اتاق گازی وجود نداشت ". شاهدانی كه جرأت اظهار چنین جمله ای را داشته باشند، حرف خود را، تمام نكرده، تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند. حتی در سال 1978، هر كس می خواست به نفع "ت. كریستوفرسون " نویسنده كتاب دروغ آشویتس شهادت دهد، به جرم "توهین به خاطر قربانیان " محكوم می شد. پس از جنگ (جهانی دوم)، سازمان صلیب سرخ جهانی، (كه درباره "زمزمه های آشویتس " تحقیق كرده بود)، واتیكان (كه اطلاعات بسیاری از لهستان داشت)، نازی ها و سازشكاران (كسانی كه با آلمانی ها همكاری داشتند)، همگی اعلام كردند: "اتاق های گاز ما نمی دانستیم ". 

اما چگونه می توان از چیزی كه هرگز وجود نداشت، اطلاع حاصل كرد؟ نازیسم مُرد و با رهبر خود به خاك سپرده شد. امروز آنچه باقی مانده، حقیقت است. باید شهامت بیان آن را داشته باشیم. اثبات عدم وجود "اتاق های گاز " خبر خوبی برای انسانیت مفلوك است. خبری كه صلاح نیست، بیش از این آن را پنهان بداریم. 

"فوریسون " پس از انتشار نخستین سری از نتایج تحققات خود، یعنی افشای اسرار پشت پرده تاریخ جنگ جهانی دوم، مورد حمله و تهاجم گروه های فشار و كانون های قدرت یهودی در فرانسه قرار گرفت. من بدترین جرم را مرتكب شده ام؛ جرم بیان آزادانه عقاید و دست زدن به یك تابو. آنها این موضوع را به من فهماندند و از همه طرف مورد حمله قرار گرفتم. زندگی ام از هم پاشید. زندگی شخصی، شغلی و حتی خانوادگی. اما نخستین كسی نیستم كه چنین مصیبت هایی را می بیند. بسیاری پیش از من كه در وجود اتاق های گاز هیتلری شك كرده بودند، همین سرنوشت را یافتند. موریس باردش از جناح راست و پل راسینیه از جناح چپ پیش قدمان این راه بودند. با این حال، هیچ یك قابل مقایسه با همكاران آلمانی و اتریشی نیستند. در این دو كشور، (آلمان و اتریش) برای نفی وجود اتاق های گاز، فقط شجاعت كافی نیست، بلكه باید روحیه قهرمانی داشت. 

این نویسنده و محقق مشهور فرانسوی در ادامه می افزاید: من به سهم خود، در سال های متمادی تحقیق، نمونه های بسیاری از این ترس هول انگیز را به چشم خود دیده ام. سنجیده ترین مردمان را دیده ام كه با استدلال كودكانه، سعی می كردند مرا متقاعد كنند كه از تحقیقاتم دست بكشم، اما من نخواهم گذاشت این ملاحضات سیاسی، مانع ادامه كارم شوند (فوریسون، 1381، 246). 

بحث یگانگی هلوكاست و اینكه نمی توان به شناخت منطقی هلوكاست دست یافت و این ایده كه یهودی سوزی در تاریخ همتایی ندارد، امری بی حاصل و بی پایه است و در حقیقت نوعی سیطره روانی در بعد مظلومیت نمایی صهیونیسم به شمار می رود؛ در حالی كه ادعای هلوكاست، از لحاظ فكری ستروند و از نظر اخلاقی ناپسند و از نظر علمی بی محتواست و بر پایه توجیهات دروغین بنا شده است. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:40 - 0 تشکر 221090

صنعت سینمای جهانی، نبض رفتار روانی صهیونیسم 


صنعت سینما اغلب عرصه های حیات بشری را عرصه تبلیغات، فرهنگ سازی و ارتباط اقناعی و جنگ روانی ـ در بر گرفته است. فیلم های سینمایی و تصاویر متحرك، محبوبیت بالایی در بین مخاطبان دارند، فیلم های سینمایی بسیار ویژگی های چهره به چهره را در هم می آمیزد و به مخاطبان مورد نظر تاثیر می گذارد و به اهداف مشخص سوق می دهد كه این ادعا از منظر نظریه های ارتباطی نیز قابل اثبات است. سخن پیرامون سلطه اختاپوس صهیونیسم بر هنر هفتم بسیار است؛ سلطه ای كه تمام اركان این هنر دیداری و شنیداری را شامل می شود، سرمایه گذاری شركت های فیلم سازی پخش فیلم، فیلم نامه نویسی و پرورش ستارگان سینما و همچنین انتخاب این ستارگان در فیلم هایی كه قرار است در نتیجه در خدمت و اهداف آرمان جنگ روانی صهیونیسم باشد. استراتژی فرهنگی صهیونیسم بین الملل، بسیار پیچیده و دراز مدت است، این استراتژی، تنها به تولید فیلم های صهیونیستی محدود نمی شود، بلكه به گونه ای است كه امكان سیطره اقتصادی بر روند تولید فیلم را در نقاط مختلف جهان، بر این حركت شوم فراهم می سازد. اگر به شركت های فیلمسازی مراجعه شود مشاهده می شود كه بسیاری آنها چون هالیوود و یا كام میاكون و بسیاری دیگر متعلق به صهیونیست هاست. 

اگر چه صهیونیست ها شروع به تولید فیلم كرده اند، اما هدفی جز نابودی فرهنگی و جنگ روانی و اشاعه فساد نداشته اند؛ آنها در آغاز صحنه های مستهجن و مبتذل را در فیلم جای نمی دادند؛ اما پوشش ضد فرهنگ و ضد دینی آن در عصر حاضر، كاملاً مشهود است؛ برای مثال برنامه های شبكه ام. تی.وی M.T.V كه بسیاری زننده و ضد اخلاق و ارزش هاست، متعلق به صهیونیست هاست (میر لوحی، 1382، 210)؛ اما نمونه بارز و مرجع و منبع تغذیه این گونه شبكه ها و فیلمها هالیوود است كه از چند شركت بزرگ فیلمسازی، یعنی "پارامونت "، "یونیورسال "، "فوكس قرن بیستم "، "وارنر براوز "، "كلمبیا پیكچز "، "یونایتد آرتیست " و "متروگلدوین مایر " تشكیل شده است. (ندا المقاومه، 1384، 25). 

در قاموس هالیوود، تعقیب و گریز و معنویت و ماورای مصنوعی، بخش لاینفك فیلم است؛ تعبیری كه از فیلمهایی افسانه ای هالیوود می توان در ذهن داشت، مانند فیلم ارباب حلقه ها، كه لبریز از این گونه مسائل و رویكرد به نوعی معنویت و ماورای مصنوعی است. 

نقش سینما در سوق دادن به هدف جنگ جهانی و تخریب چهره اسلام كاملاً روشن و گویاست. در بعضی فیلم ها شاهد تخریب فرهنگ ایثار و شهادت هستیم كه آن را فرهنگ خشونت جلوه داده اند. فیلم های مختلفی چون فیلم "صحراها " به كارگردانی مناخیم گولان كه از تولیدات شركت صهیونیستی "كانن " است (ندا المقاومه، 1384، 25) كه اكثرا مضمونی سراسر توهین آمیز نسبت به اسلام دارد و چهره ای زشت و كریه از آن، برابر دیدگان هر بیننده به نمایش می گزارد. یا فیلم "بدون دختر " هرگز " را كه سلی فیلدز در آن نقش داشت در اسرائیل تهیه كردند كه دارای پیامی كاملا تمسخرآمیز نسبت به اسلام بود. فیلم دیگری به نام امریكا، امریكا كه چهره ای جنایت كارانه به اسلام نسبت می دهد و مسلمانان را سرمست اعمال جنایتكارانه نشان می دهد. فیلم نوستر آداموس نیز مربوط به سالهای 80 ـ 81 میلادی است كه توسط كارگردان یهودی (اورسون ولز) ساخته شد و بنا به همین اعتبار او را مفسر اشعار نوستر آداموس كردند و جایزه اسكار به او دادند. این فیلم در حیطه مسئله مهدویت و آخر الزمان است. بلخاری 1382، 142) آنها برای اینكه امواج انقلاب اسلامی را تخریب كنند و تصویر و تفسیر بدی از آن را ارائه دهند، سراغ مسئله مهدویت آمدند، چون پی بردند كه باید روی این نظریه كار شود. افزون بر موارد یاد شده، فیلم های بتی محمودی، گروگانها، هتل استریا و دهها فیلم دیگر در دوران معاصر است كه وجاهت آنها را می توان تخریب اسلام و جنگ روانی دانست. آنان از تخریب چهره های برتر انقلاب، همچون مقام معظم رهبری نیز كوتاهی نكرده اند. 

برای مقابله با پیشرفتهای علمی و وجه جهانی اسلام و ایران، می توان به ساخت فیلمی چون " حمله اتمی ایران به آمریكا " اشاره كرد كه فیلمنامه آن، "ایران اتمی " توسط "جرم كرسی " دانش آموخته دانشگاه هاروارد كه یك صهیونیزم است، نوشته شده است. 

در راه توهین به مقدسات اسلام، فیلم "تسلیم "، ساخته "تئوونگوك " را كه كارگردان آن یك هلندی است، می توان نام برد كه حتی در رسانه ها و شبكه های كشورهایی چون ایتالیا نیز پخش شد. در عرصه مقابله با نسبت های ناروا نیز فیلم های كارتونی نظیر "تام و جری " ساخته شد كه در پاسخ به عنوان "موش كثیف " كه به یهودیان در اروپا نسبت می دادند. یا فیلم "میكی ماوس " با شخصیت دیزنی ساخته و پرداخته شده است (شریف زاده، 1382، 295). در عرصه سینما بازیگرانی همچون "جوان باكولا " اینگرید بر گمن "، "بلی كریستال " و "بورگناین " و همچنین هنر پیشگان معروفی چون آرنولد شوارتزنگر كه یك جهود صهیونیزم تبعه اتریش و هنر پیشگانی چون سیلوستراستلون و یا سلی فیلدز را نام برد و كارگردانان بسیاری دیویدمامت، وودی آلن، مكل بروكسل و "اورسون ولز " كارگردان و تهیه كننده فیلم "نوستر آداموس " و "گریفیت " كارگردان فیلم "تولد یك ملت " و "استیون اسپیلبرك " كارگردان فیلم "فهرست شیندل " و یا "رومن پلانسكی " كارگردان فیلم "پیانیست " و كارگردانان بسیاری از فیلم ها كه صهیونیز یا اوانجلیست بوده اند. 

اوانجلیست ها كه دارای اعتقاد پروتستان ـ آمریكایی، به جنبشی مسیحی صهیونیستی تبدیل شده بوده اند، در دعوت به بر پایی دولتی برای یهود، گوی سبقت را از صهیونیسم ربوده اند این موضوع در كنگره بازل در سال (1897 م) مطرح شد. به همین دلیل چند دهه پیش از ظهور "لابی یهودی "، لابی مسیحی صهیونیستی در آمریكا پا به عرصه وجود گذاشت تا در دهه 90 قرن بیستم، در حزب جمهوری خواه كه از سال (1994 م) بر دو دوره مجلس كنگره استیلا یافت و صاحب نفوذ و تاثیر فراوان شد "، نفوذ كند (هلال، 1384، 151) 

ناتانیاهو "رئیس دولت سابق اسرائیل ". پیش از دیدار با كلینتون "رئیس جمهور وقت آمریكا "، بسیار مشتاق به برگذاری نشستی با كشیش جری فالول "شخصیت معروف از گروه لابی مسیحی، صهیونیستی " بود و همچنین كلینتون، مراسم تحلیف خود را در برابر كشیش بیل گراهام یكی از رهبران این جنبش به جای آورد. (محمد السماك، 1383، 32) كه این مسئله نشان آن است كه كلید فهم سیاست روانی آمریكا را مسیحیت صهیونسیتی داراست. 

فیلمهای اعتقادی ـ سیاسی فراوانی نظیر "آرماگدون "، "ماتریكس " و "روز استقلال " ساخته شده كه بیانگر این اصل است كه آمریكا و نظام فرهنگی صهیونیست، تنها سیستمی است كه جهان را از خطراتی كه وجود دارد، حفظ می كند. فیلمهای دیگری نیز كه نشان از مذهب یا نماد قوم یهود است، ساخته شده است: "اسب تك شاخ " یا "نیوكورون " اصلاً مذهب قوم یهود است، و این معنا در راستای فیلم "آخرین تك شاخ "، به وضوح و به زیبایی خاص بیان شده است ؛ البته نه به صراحت، بلكه در پرده بیان سمبلیك و هنر (سند گل، 1375، 197) . 

فیلم "آكسدوس " كه سعی در توجیه توسعه طلبی و گرایش های نژادی صهیونیست ها در اراضی اشغالی می پردازد نیز نمونه ای از سیاست مشروعیت از روزنه روانی است. نكته قابل توجه اینكه شركتهای فیلم سازی ای نیز وجود دارند كه فیلم های باب طبع كشورهای عربی می سازند ؛ مانند شركت فیلمسازی بین المللی "كابون " كه تحت نظارت مناخیم گولان كه یك ثروتمند صهیونیزم است، فعالیت می كند. 

قسمتی از هجمه های روانی و فرهنگی و... كه در جهان بالاخص جهان اسلام، شاهد آن هستیم، بر گرفته از این صنعت و هنر است كه رهاورد آن، جنگ روانی در پی مقاصد صهیونیستی است، و این یك واقعیت است. آنچه مسلم است، ما در عصر تصویر و سینما كه عصاره عنوان عصر اطلاعات است، زندگی می كنیم و این اصل ماندگارترین ابزار و انتقال اطلاعات و القائات روانی در عصر كنونی است كه صهیونیسم به اهمیت قدرت و تاكتیكی آن پی برده و بر این امر احاطه یافته است، و نیاز سیاسی خود را با محتوا و جذابیتهای دروغین، به ورطه عمل كشانیده است كه اساس آن جنگ روانی را رقم می زند. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:41 - 0 تشکر 221092

 شبكه های تلویزونی جهان، زنجیره نفوذ روانی صهیونیسم 

تلویزیون به عنوان یك شاخص محوری در جنگ روانی حائز اهمیت است، زیرا قدرت متقاعد سازی آن در تمام نقاط جهان به اثبات رسیده است. حضرت امام خمینی درخصوص اهمیت تلویزیون در عصر حاضر، چنین فرمود: اكنون راجع به تلویزیون صحبت می كنم، یك چیزی كه از همه رسانه ها حساس تر است، تلویزیون از همه مسائل تبلیغی و آلات تبلیغی حساس تر است؛ برای اینكه هم گوش است و هم چشم. (صحیفه نور، 1372، 449) از این رو رسانه های گروهی از جمله تلویزیون و رایو، در مهار صهیونیسم است و در راستای فرضیات و سیاست های نوین صهیونیسم بین الملل عمل كرده و وظیفه گمراه كننده خود را انجام می دهد، آنچه در این امر منعكس شده، بر تافته از پروتكل ها است: "ما جوانان غیر یهود را با آموزش و اصول و فرضیاتی كه از نظر ما كذب محض است؛ ولی خود آن را القا كرده ایم، گیج و گمراه ساخته و روحیه آنها را تضعیف كرده ایم " (هنری فورد، 1382، 100). از این رو از شبكه ای.بی سی و سی.بی اس و ان.بی سی تا شبكه هایی كه توسط اوانجلیستها و یا مسیحیان بنیادگرای صهیونیستی راه اندازی شده، سعی بر سوق دادن افكار عمومی به این هدف پروتكلها دارند. نمونه آن شبكه است كه توسط (كشیش بات گوردون رابتسون) واعض تلویزیون صهیونیسم مسیحی بنیان گذاری شده است (هلال، 1384، 237) همچنین از جمله برنامه های تلویزیونی حامی صهیونیسم، می توان به برنامه های تلویزیونی جك وان ایمپ پت رابتسون، جری فالون اشاره كرد. این شبكه در سطوح گسترده ای، با بهره گیری از قدرت وسائل ارتباط جمعی، جمعیت قابل توجهی را تحت پوشش خود دارند. برای مثال برنامه های تلویزیونی جری فالول را در 169 مركز مختلف آمریكا، 610 هزار خانواده تماشا می كنند، درآمد حاصل از برنامه های تلویزیونی وی، فقط در سال "1987 م " معادل 91 میلیون دلار بوده است. از برنامه های تلویزیونی دیگری كه در حمایت از اسرائیل پخش می شود، برنامه های شبكه تلویزیونی "كلوپ 700 " و برنامه های تلویزیونی "اسرائیل رمز بقای آمریكا " است. (صاحب حق، 1383، 128). 

استودیوهای فراوانی در خدمت اهداف صهیونیسم است كه از جمله می توان "استودیو پارامونت " "استودیویونیور سال "، "استودیو ام. جی ام "، "والت دیزنی " و "استودیو سیتی " (میرلوحی، 1383، 119) را نام برد. مسئولان، مدیران عامل و سردمداران آن اكثراً صهیونیسم هستند، و حتی شبكه تلویزیونی A.B.Cكاملاً در راستای اهداف صهیونیسم عمل می كند و مدیر عامل آن لئونارد گلدون سان یك یهودی متنفذ صهیونیزم است. همچنین مدیر عامل شبكه C.B.S كه توسط ولیام اس پالی اداره می شود، (تقی پور، 1367، 176)، یك صهیونیزم به نام فورد سیلورمان است كه می توان گفت در حال حاضر آمریكای لاتین را كاملاً تحت پوشش خود قرار داده است. شبكه، به طور آشكار در برنامه های خود درمورد ملیت یهود، به طور هفتگی برنامه پخش می كند كه چهره ای انسان دوستانه از یهود به نمایش می گذارد. شبكه A.B.C نیز همكاری مداومی با سازمان اطلاعاتی اسرائیل "موساد " دارد و پیوسته مصائب جنگ جهانی دوم را مجدداً نمایان می كند، این شبكه ماجرای قتل عام صبرا و شتیلا و عین الحلوه را از یك طرف كوچك و از طرف دیگر به چریك های مارونی نسبت داد. مسئله بسیار شگفت آور و حائز اهمیت این است كه كانالهای تلویزیون كشورهای عربی نیز تحلیل های خبری را از این سه شبكه دریافت می كنند؛C.B.S وN.B.C وA.B.C به طوری كه "برنامه های تلویزیون "شرق اوسطN.B.C " پیش از آنكه اخبار كشورهای عربی را بشنوید، تمجید و تكریم از رئیس جمهوری ایالات متحده و خدمات بشر دوستانه ایالات متحده به محرومان جهان را می شنوید. اخبار اسرائیل را می توان همه روزه از زبان این كانال تلویزیون عربی شنید. شبكه N.B.C بالاترین نقش را در ارائه اسلام آمریكایی ایفا می كند " آنچه كه از این سه شبكه برداشت می شود. داد تظلم تحریف، تخریب، تهاجم فرهنگی و سیاسی، استحاله آموزشی و... است كه می تواند شمه ای از اهداف جنگ روانی صهیونیسم باشد، ساخت فیلم سینمایی، علاوه بر صنعت سینما در خدمت تلویزیون نیز بوده است، كمپانی میاكون و شركت عظیم i.T.V نمونه هایی از آن است شركت تحت i.T.V نظارت لردلوگرئید ملقب به یهودی كوتوله است. این شبكه از منابع تغذیه روانی، سیاسی، آموزشی و فرهنگی و... شبكه تلویزیونی جهانی است. از نمونه فیلمهایی كه در این گونه شبكه های تلویزیونی ساخته و پرداخته می شود، می توان فیلم های "چرا اسرائیل " و "عملیات فرودگاه انتبه " را نام برد كه در شبكه های تلویزیونی فرانسه به نمایش گذاشته شد كه ضرورت تشكیل دولت یهودی و تروریست بودن فلسطینی ها در این فیلم ها انعكاس یافته است. در كنار این گونه فیلم ها، فیلمی نظیر "دو قرص " مشاهده می شود كه مسلمانان را كثیف، نادان و احمق معرفی می كند یا فیلم "بمب اتم در خدمت صلح " كه به طور مكرر از تلویزیون های جهانی مورد نفوذ صهیونیسم پخش می شود، چهره ای تروریستی نسبت به اسلام و جهان اسلام و فرهنگ اسلامی در جایگاه جهانی به مخاطب القاء می كند. 

برنامه های تلویزیونی كه در پی پردازش ابر مردهای دروغین و تبلیغات خطرناك هستند؛ مانند فیلم "زنی به نام گولد " كه شاهد به نمایش درآمدن زندگی گلدامیر در آن هستیم یا در فیلم تلویزیونی "تسلیم " شاهد توهین به مقدسات اسلامی هستیم، آنچه موجب ذلت و حقارت است، پخش اینگونه فیلمها در معرض مسلمانان، از طریق ماهواره ها، در شبكه های تلویزیونی جهانی در داخل كشورهای مسلمان است. صهیونیسم از كوچكترین گزینه در جهت منافع خود صرف نظر نمی كند، حتی فیلم های آموزشی لغات زبان انگلیسی نیز در دیالوگ این گونه محتوا و مضامین است و نقش ایفا می كند، صهیونیسم چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ فرهنگی آموزشی در اشاعه اهداف خود موارد كثیری را رقم زده كه می توان گفت پروبال دادن به ماركسیسم داروینیسم و.... هژمونی جهانی نتیجه عملكرد این رسانه ها بوده است. در این مسیر از تخریب، اهانت، توهین به مقدسات، استحاله آموزشی، فرهنگی و... به نحو شایان بهره برداری كرده است و شبكه های تلویزیونی جهانی را به تسخیر خود در آورده است. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:44 - 0 تشکر 221093

اینترنت: الگوی نوین جنگ روانی 

مغز اینترنت در امریكاست، یعنی دقیقاً مانند سلولهای عصبی ما كه از سنسورها و حساسه ها، پیام ها را به مغز ما منتقل می كنند، "اگر شما با كامپیوتر، از هر نقطه دنیا، به دوست خودE.MiLe كنید، همین ایمیل نخست آتلانتا در جور جیای آمریكا می رود و سپس باز می گردد و دوست شما آن را دریافت می كند ؛ یعنی تمام این ارتباط هایی كه روی اینترنت صورت می گیرد، همه به آمریكا می رود و می آید! " (عباسی، 1382، 76) چرا آمریكا اینترنت را برای همه جهان مجانی ایجاد كرده است؟ فرض كنید پنتاگون، وزارت جنگ آمریكا، كه تحت نفوذ صهیونست هاست، بخواهد چین را تنبیه كند؛ به سادگی آن كانداكتورها یا خطوط یا هدایت كننده را قطع می كند، یعنی چین با آن همه عظمت از یك نقطه دچار قطع نخاع می شود و یكباره ارتباط چین با همه شبكه جهانی قطع می شود و چون به این شبكه شدیداً وابسته است، استقلال قبلی خود را از دست می دهد. اساسا آنچه با عناوینی همچون جنگ روانی و تبلیغات استراتژیك در حیطه جامعه مجازی خوانده می شود و انبوه متون علمی و ژورنالیستی كه به ویژه از شروع جنگ جهانی دوم در این باره نشر یافته است، با محوریت همین رهیافت "جنگ روانی "، از ارتباط اقناعی شكل گرفته اند. 

یكی از مشخصه های جنگ روانی و جنگ سایبر در عصر صنعتی، توده ای بودن آن است. در نتیجه سیطره قدرتهای صهیونیستی بر جامعه اطلاعاتی و اینترنت، موجب ایجاد نقشی منفی نسبت به مبارزات حق طلبانه مردم فلسطین و اسلام شده است. اینترنت با ایجاد شبكه ای مركب از كامپیوتر شخصی این امكان را فراهم آورده است كه برای هر مخاطب، پیام خاص او ارسال شود و این قابلیت اینترنت، طلیعه های تبدیل عملیات روانی مقیاس انبوه، به عملیات روانی خاص گرا یا اختصاصی را به همراه آورده است (حسینی، 1382، 13). اینترنت این امكان را فراهم آورده كه با ایجاد صفحه وب، وبلاگ و سایت، وارد عرصه ارتباطات سیاسی شده و اهداف جنگ روانی و از جمله ساختار سلسله مراتبی ارتباطات بین المللی را بشكند. 

عدم انطباق فكری و فرهنگی و بعضاً تقابل و تضاد برخی سایت ها، می تواند از هم گسیختگی فرهنگی جامعه را در پی داشته باشد و نیز با تبلیغات فریبنده فتنه انگیزی ها، شبهه افكنی ها ایجاد اغتشاشات فكری و دو گانگی فرهنگی تهاجمی تمام عیار علیه شاكله نظام های فرهنگی اسلامی سبب می شود. از تهدیدات دیگری كه قابل ذكرند، فهرست وار می توان از خرابكاری های اینترنتی، حذف سایت های مغایر با اهداف صهیونیستی و غرب، جست و جو گرها و سردرگمی های مختلف در زمینه چت و... اشاره كرد. 

در سناریوی اشغال عراق توسط امریكا كه بیانگر عمق سیاست توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی برای آینده خاور میانه در راستای "طرح تصرف منطقه خلیج فارس " است، از اینترنت در جنگ روانی، به عنوان رساننده پیام های روانی برای تخریب و تنزل روحی به فرماندهان ارتش عراق استفاده می شد. نقش مهم و اساسی ای كه اینترنت، عمدتا در ساختار شكنی و سانسور اطلاعات ایفا می كند انكار نشدنی است. باید از فیلترها و ملاحظات امنیتی و سیاسی قدرت ارتباطی برتر "جهودان صهیونیزم آمریكا " عبور كرده باشد. بدیهی است كه این فیلترها تا آنجا كه بتواند به اخبار و اطلاعاتی اجازه انتشار می دهند كه فرایند توجیه سیاست های استكباری صهیونیسم را تضعیف نكرده باشد و عامل تسریع جنگ روانی در پی مقاصد صهیونیسم بوده باشد. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:50 - 0 تشکر 221094

جرائد، مطبوعات و خبرگزاری ها ؛ عوامل استحاله فكری و متقاعد كننده روانی 

روچیلدها (حامی صهیونیسم) در اوضاع آشفته اروپا، در نیمه اول قرن هجدهم، شبكه بین المللی خبرگیری خودشان را با به كارگیری قایق های تندرو، كبوترهای نامه بر، كارگزاران و پیك برقرار كردند و به این دلیل نخستین كسانی بودند كه خبر فتح واترلورا (18 ژوئن 1815، شكست ناپلئون از دوك ولینگتن انگلیسی) دریافت كرد (سند گل 1377، 17). در گذر تاریخ این امر (خبر رسانی و خبر گزاری) قابل توجه و انگاره ای مهم تلقی می شد و در عصر حاضر نیز مطبوعات و خبرگزاری ها، در روابط روزمره برخوردهای اجتماعی بین المللی ملموس است و یكی از منابع اثر بخش در اخذ فرهنگ، فكر و روان اجتماع در زندگی روزمره است. خبرگزاران خبر را به دست آورده، جهت داده و آن را به مطبوعات یا رسانه های دیداری و شنیداری در نقاط گوناگون جهان می فرستند. 

سلطه صهیونیسم برخبرگزاری ها مفهومی كاملاً آشنا و مشهود است. لذا مطلب قابل توجه ای است كه مطالب مكتوب و نكات عجیبی است كه در متن پروتكل ها احراز شده است: "ما اینگونه مطبوعات را اداره خواهیم كرد: 

1. آن را مهار كرده و به شدت كنترل خواهیم كرد... 

2. هیچ خبری بدون نظارت ما به اطلاع مردم نخواهد رسید... 

3. ادبیات و روزنامه نگاری (ژورنالیسم) مهم ترین نیروهای فرهنگی اند، بنابراین حكومت ما مالك اغلب جراید خواهد بود... ". (هنری فورد، 1382، 311) . 

از این منظر خبرگزاری های متعددی چون رویتر، آسویشتدپرس، یونایتد پرس هافاس و... را می توان از میان تعداد كثیری خبرگزاری ها به عنوان نمونه یاد كرد كه تحت نفوذ صهیونیست و در راه سلطه روانی صهیونیسم، وظیفه خود را انجام می دهند و همچنین روزنامه ها و مقالات كثیر الانتشاری نظیر واشنگتن پست، نیویورك تایمز، نیوزویك، رندم هاوس، سایمن شوستر، و... در سلطه صهیونیست ها است. از نظر حجم وسعت و عمق، خبرگزاری های فوق، در موازات جنگ روانی، كافی است اشاره شود كه اكثر نقاط جهان را نه تنها از جنبه خبر و تحلیل، بلكه از لحاظ گستره و تعدد فرستنده های رادیو و تلویزیونی سیر آب كرده اند و حتی فراتر از اینها بسیاری فیلمهای سینمایی و تلویزیونی و همچنین تهیه ادبیات ویژه برای جوانان در عرصه بین الملل و فعالیت های بسیار دیگری از این نوع را سر فصل برنامه های استعماری خود قرار داده اند و یكه تاز میدان گردیده اند؛ برای مثال خبرگزاری رویتر كار خود را از آلمان شروع كرد، ولی شهرت عالم گیر شدن آن به جنگهای انفصال در آمریكا باز می گردد. رویتر قبل از هر خبرگزاری دیگر، اخبار را به عالم مخابره می كرد كه سرانجام به لقب "بارون " مفتخر گردید. 

خبرگزاری "آسویشتدپرس " نیز، در سال 1848 تاسیس گردید، اكنون یكی از پر تیراژترین روزنامه ها و مجلات جهان است كه صهیونیسم بر قسم اعظم آن از لحاظ سرمایه گزاری و مدیریت تسلط دارد. روزنامه یونایتدپرس نیز توسط "اسكاریس " و "هوارت صهیونیزم " تاسیس شده است. همچنین خبرگزاری انترنشنال، توسط شخصی به نام "ویلیام هرلت " تاسیس شده كه یك یهودی صهیونیزم است. هافاس و فرانس پرس نیز تحت سیطره صهیونیسم است كه مقایسه این مطالب نشان آن است كه اكثر این خبرگزاری ها در حال اعلان دستور صهیونیستی، در راستای جنگ روانی انجام وظیفه می كند و از هرگونه سانسور، دروغ، تخریب، تحریف و... كوتاهی نكرده اند. برای مثال در فروردین سال 1364 موضع گیری چندین خبرگزاری در رابطه با رویدادهای مختلف ایران كه به تعدادی از آنها اشاره می شود، این گونه بوده است: "آسویشتدپرس از 393 خبر، 128 خبر منفی و 6 خبر مغرضانه در مورد ایران بیان كرده است و هیچگونه خبر مثبتی مشاهده نشده است. یا خبرگزاری رویتر و انعكاس آن در روزنامه های وابسته از 374 خبر، 92 خبر منفی، 3 خبر مغرضانه و یك خبر مثبت در مورد ایران مشاهده شده است " (تقی پور، 1367، 171) كه تداعی كننده این قسمت از پروتكلهاست: "مطبوعات (معنای كلی) معاصر ما رسوایی های حكومتی و مذهبی و بی صلاحیتی غیر یهود را افشا خواهد كرد و این كار را با استفاده از تعابیر بسیار توهین آمیز كه نژاد ما به دلیل توانایی و استعدادش در به كارگیری آن شهرت بسیار دارد " (هنری فورد، 1382، 103). به غیر از خبرگزاری های مطرح شده، خبرگزاری های دیگری نظیر تاینوك و DPA بودند كه مجال بررسی آنان در اینجا نمی گنجد. می توان گفت در عصر حاضر خبرگزاری ها به مركز ترور فكری و مركز خبر سازی ها و بنگاه های خبر پراكنی تبدیل شده اند و این امر نشات گرفته از استراتژی روانی ای است كه صهیونیسم در پیش گرفته است. 

مطبوعات چه در داخل و چه در خارج كشور، با حساس بیان كردن خبرها یا بی اهمیت جلوه دادن مسئله ای، در ترتیب اثر دادن ذهنی و فضا سازی روانی در حوزه فرهنگی یا سیاسی ذائقه سازی می كنند. آنچه "حضرت امام خمینی (س) " در سال 1358 در جمع خبرگزاری ها بیان كرده اند، حاكی از این مسئله است: "ما از بعضی مطبوعات توطئه می فهمیم، بر اینكه مسائلی كه بر ضد انقلاب اسلامی است، با آب و تاب و طول و تفسیر، ولی مسائلی كه بر وفق انقلاب است، یا نمی نویسند یا با اشاره رد می شوند " (صحیفه نور، جلد هفتم 1372، 32). مصداق این مسئله نیز در عصر كنونی قابل رؤیت است. در خصوص فعالیت های بین المللی صهیونیسم در سطح مطبوعات و جراید بزرگ و كوچك منطقه ای نیز می توان "روزنامه تایمز " كه یكی از مشهورترین و صهیونیستی ترین روزنامه انگلستان نام برد كه سر منشأء آن "روتچیلدها " هستند كه در راس آن قرار دارند روزنامه های دیگری نظیر "دیلی اكسپرس "، "منچستر گاردین "، "ساندی رینوی " و "ساندی اكسپرس " و مجلاتی نظیر "ویك اند " كه رویكرد صهیونیستی دارند. در ایالات متحده آمریكا نیز جرائد و مجلاتی وجود دارد كه ذكر شد. همچنین "در فرانسه مجلاتی چون "اكسپرس " و "بوفیگار " یهودی و صهیونیستی اند و مجله "زن كارگر " كه وسیله ای در دست صهیونیست ها برای ایجاد شبهات پیرامون اسلام و مسلمین و حقوق زن در اسلام است. " "لیون بلوم " و "دوكلی پریلس " دو چهره سرشناس یهودی بلغاری، از مروجان اباجه گری و هرج و مرج جنسی در فرانسه اند كه مجلات معروفی دارند. نكته قابل توجه اینكه لیون بلوم در فرانسه به سمت وزارت رسید. 

در ایران نیز در زمان سلطنت پهلوی روزنامه هایی نیز تحت سیطره صهیونیسم بوده اند، نماینده غیر رسمی اسرائیل در تهران در گنجاندن موضوعاتی در طرفداری از اسرائیل، در مطبوعات محلی، بسیار فعال بوده است. تماس های او از طریق عباس شاهنده، مجله فرمان و مهندس عبدالله ولی، ناشر و مالك "تهران مصور " صورت می گرفت. وی "نماینده اسرائیل " در خلال هفته اول نوامبر، یكصد هزار ریال به روزنامه نگاران پول داده است (رضوی، 1379، 85) آثار سلطه خبری و مطبوعاتی صهیونیسم در كشورهای مختلفی نظیر، مغرب، كشمیر، سنگال، الجزایر، نیجیریه، تونس، مصر، كنیا و... نیز ملموس است. آثار سلطه صهیونیسم بر خبر در فیلیپین، مسلمانان را دست خوش جنگ های صلیبی كرده است. در هند نیز هندوها در راستای جنگ روانی، دست اندركار تخریب اماكن اسلامی هستند و سمومات صهیونیستی خود را در شكل شایعات، مقالات و تحلیل های مختلف در جوامع انتشار می دهند. این در حالی است كه روزنامه های رسمی و ملی كشورهای عربی نیز از لحاظ منطق و محتوا، در خدمت صهیونیسم است مثلاً روزنامه "حدید الا خبار "، لبنان به سال (1858 .م)، "النفیر " در فلسطین به سال (1908 .م)، روزنامه "الاهرام " به سال (1898 .م) و روزنامه "الحق یعلو " در اردن، به سال (1920 .م) و... كه جهان عرب را تحت پوشش خبری و تغذیه فكری داشته اند و متاسفانه در كشور ما نیز گاهی این پندارها و انگاره ها را كه به افكار راسیونالیستی و غرب زده تعبیر می كند، در این مورد قابل مشاهده است. 

به طور كلی سیطره و نفوذ صهیونیسم در جرائد و خبرگزاری ها، سیطره ای عمیق بوده، استحاله خبری كه جنگ روانی را ترسیم می كند، از برنامه های موكد و مكرر و اجتناب ناپذیر این جرائد و خبرگزاری ها است. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:51 - 0 تشکر 221095

 تئاتر، موسیقی و ورزش 
صهیونیسم در راه كسب وجهه بین المللی و تخریب و تحریف فرهنگ های مختلف، به ابزارهای دیگری نظیر تئاتر و موسیقی متوسل شده است. در زمینه ورزش و مسابقات ورزشی نیز مطابق با آنچه در پروتكل های صهیون ذكر شده كه "جهان را به ورزش سرگرم خواهیم كرد " عمل می كنند كه در عصر حاضر شاهد آن هستیم. ثانیه ای نیست كه سوژه ای ورزشی و اخبار یا مسابقات ورزشی در جهان نباشد، برای مثال جام ملت های آسیا تمام می شود، سپس جام ملت های اروپا و... و ورزش های جام جهانی فوتبال، والیبال،... ورزش های المپیك... پارالمپیك و... كه اگر هم این پیاپی بودن و ترافیك مسابقات ورزشی را فرض بر اتفاقی بودن آن بدانیم، باز قابل تامل است. در همه جنبه های فرهنگی، سیاسی، ورزشی، هنری و تفریحی، سیطره یهود و صهیونیسم مشهود است. در كنترل سیاستهای نظامی هشتاد درصد یهودیان صهیونیزم، در سازماندهی مقابله فعالی با قوانین و آداب و رسوم مسیحی و اسلامی گروهی از یهویان صهیونیزم، در عرصه فساد و انحطات بازی "بیس بال " گروهی از یهودیان، و در عرصه فساد نمایشی و تئاتر ضد اخلاقی، فرهنگی و جو مسموم موسیقی كذایی كه ضعف روحی و فكری با انواع هرزكی را در هم می آمیزد، باز هم یهودیان صهیونیزم. 

در خصوص سلطه یهود بر تئاتر، بر اصل سلطه اعتراضی وجود ندارد، آنچه قابل نقد و بررسی است استفاده ابزاری و روانی و فساد نمایشی در راه تخریب فرهنگ هاست ؛ لذا در این مسیر، برای آنها مضمون هنری مطرح نیست، بلكه محتوای ضد اخلاقی و ضد فرهنگی است و در این بین، واقعیت برای بعضی صهیونیزم ها ناخوشایند است كه نمونه آن را می توان در طول تاریخ مشاهده كرد. "ویلیام شكسپیر " متهم به یهودستیزی و در اصل متهم به بیان واقعیت ها بوده است و این سخن یك مدیر تئاتر یهودی صهیونیزم است: "شكسپیر یعنی فساد و ویرانی " (هنری فورد، 1382، 174) آنچه صهیونیسم در صحنه تئاتر رقم زده، به اعتراف و تعبیر یهودیان صهیونیزم "مهملات روشنفكرانه " است كه بر این اساس، نمایشنامه ها و تئاترهای فراوانی حاوی محتوای ضد فرهنگ اسلامی و ضد اخلاق بشری بوده است. "نمایشنامه " چندش " نمونه ای است كه در سال (1981 .م) در لندن روی صحنه آمد كه نقش اول آن بازرگان عرب بود و در نمایش اسم محمد الویی به وی اختصاص یافته بود كه اسم "محمد " "كاركرد زبانی شناسی "، در فضا سازی روانی در خصوص نبی اكرم (ص) دارد. محتوای این نمایش جنبه ای كاملا توهینی و تخریبی نسبت به اسلام و مسلمانان داشته است یا نمایشنامه "شیر " كه در نمایش آن، صحنه های مستهجن و ضد اخلاقی بكار رفته است، چهره ای فاسد و شهوت ران از مسلمانان به مخاطب القا می كند. شرح این جنایات ضد اخلاقی و جنگ روانی صهیونیسم در صحنه های تئاتر و نمایشنامه نویسی، آن چنان گسترده است كه در اكثر كشورها و دولتها در حال رواج است و اباحه گری، فحشا، مظلومیت یهود، مشروعیت اسرائیل و موعوبیت اسلام را در مخاطب القا می كند ". 

در زمینه موسیقی نیز، صهیونیسم ابتكار عمل و برنامه ریزی خاصی را پیاده كرده است، "موسیقی عامیانه " یك منوپلی یهودی صهیونیسم و "موسیقی جاز " آفریده یهود است. احساسات افراطی و احمقانه و وسوسه های شیطنت آمیز روانی، نفسانیات و لذت پرستی نهفته در نت های گمراه كننده، همه منشأ یهودی، صهیونیستی دارند. آهنگ عامیانه نساخته اند، بلكه آن را به ابتذال كشیدند . "دقیقا زمانی كه یهود كنترل آهنگ های عامیانه و مورد توجه عوام مردم را به دست گرفته، جنبه معنوی و اخلاقی این گونه آهنگ ها رو به انحطاط گذاشت ". (هنرفورد، 1382، 194) آهنگ های عاطفی و عاشقانه به تحریكات جنسی تبدیل شد، موسیقی موزون و خوش نوای عامیانه، پس از عبور از مرحله آهنگ های ریتمیك، اكنون به آه و ناله و موسیقی جاز بدل است. 

مضمون اشعار موسیقی نیز متنزل شده است و جای خود را به لحن های برآمده از عمق پست ترین طبقات جامعه واگذار كرده است. بازیگران و گردشگران صهیونیستی در این ورطه خوانندگان فراوانی هستند چون لولیس پرسیل، مایكل جكسون، پت پناتر، پمتی میدلر، جین سیمونز، آلن شرمن و... كه گاه آشكارا در خدمت اهداف صهیونیسم بوده اند؛ برای مثال "هنگامی كه صدام عفلقی دو یا چند موشك به سوی اسرائیل پرتاب كرد و مقداری خرابی به بار آورد "سامی دویس جونیور، كه یك فرد بدهیبت و در قمار خانه های شهر لاس و گاس در رادیو و تلویزیون برنامه اجرا می كند، در محل اصابت موشك حضور یافت و با صهیونیست ها همدردی كرد و جنایات آنان را توجیه و یاوه گویی كرد (میر لوحی، 1383، 120) . 

برای آنكه دریابیم كه صهیونیسم یك نظام هدایتی را در رگه این مسائل به استخدام در آورده است، چنان ضرورت ندارد كه به نام ها و سنخیت های گرایش های مطلقا صهیونیست او توجه كرد. 

يکشنبه 24/5/1389 - 10:52 - 0 تشکر 221096

 بازی های رایانه ای، گزاره ویژه صهیونیسم در جنگ روانی


زمانی كه به محصولات بصری و تفریحی كنونی می نگریم، به وضوح معلوم می شود كه ابزاری برای تبلیغات و عملیات هستند. بازی های رایانه ای فقط یك تفریح بی خطر نیست، بلكه رسانه ای برای بیان است. لذا منطقی است كه استفاده از آن، جهتی به دور از اهداف ظاهری و اولیه باشد. درست همان گونه كه در برخی كشورها از تلویزیون، رادیو، سینما، مطبوعات نوشتاری چنین استفاده شده و می شود. این نوع استفاده از بازی های رایانه ای، در جهت اهداف روانی و سیاسی، از آن جهت بیشتر مزورانه است كه رمزها و ماخذ آن برای عموم ناشناخته باقی مانده است. همه می دانند كه یك بازی رایانه ای چیست ؛ اما در نهایت تعداد اندكی از والدین می توانند فرزندان خود را در كشف این رسانه همراهی كنند. به همین دلیل، تحت تاثیر قرار دادن آنها باز هم آسان تر است، در تهران مشاهده شده بود كه بچه ها با شنیدن یا مهدی و الله اكبر احساس نفرت پیدا می كنند و این همان است كه غرب با اطلاعاتی كه دارد، در حوزه مهدویت بازی رایانه ای كامپیوتری "یامهدی " را می سازد. "شما در نیویورك بگوییدersian calfinfornoی جهنم خلیج فارس " را می خواهم می گویند: "What do you mean منظورت چیست؟ شما بفرمایید بازی "یا مهدی " را می خواهم، بازی در اختیارتان قرار می گیرد. ما از نظر روانشناسی می گوییم، این بازی افراد را نسبت به لفظ امام زمان و لفظ یا مهدی شرطی می كند، به گونه ای كه تا اسم امام مهدی (عج) به گوششان می خورد، حالت تنفر در آن ایجاد می شود. از این رو می گوییم مخرب جوان ها را تربیت می كند ". (بلغاری، 145، 1382). 

با گسترش شتاب آمیز بازی جنگ، حلول تطبیق واقعیت به دنیای، مجازی بسیار سریع صورت پذیرفت. در اینجا با بازی هایی كه موضوع تاریخی دارند، مانند بازی های جنگ تاریخ استعمار را بدانیم، بلكه سخن از بازی هایی است كه از نظر سیاسی "هدایت شده " هستند و طوفان صحرا Storm con fLict desen نماد آنهاست. در این بازی نقش یك سرباز آمریكایی، انگلیسی را دارد كه برای آزاد سازی عراق در مقابل یك سرباز عراقی به عنوان دشمن قرار دارد. همچنین بازی رایانه دیگر بازگشت به قلعه ولف اشتاین است كه با پیچیدگی شیر عرضه شد و دارای ظرافت خاصی است. تجسم یك سرباز آمریكایی در جنگ جهانی دوم است. او به درون كافه نازی ها نفوذ می كند و با سربازان اس. اس رودررو می شود، در پیچ راهروی ها می توان برخی صلیب های تكه تكه را مشاهده كرد. (استفان پیلت، 65، 1383) خیلی ها فكر می كردند كه این بازی مبلغ ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیستی (نازی) است. اولین مشاجره قلمی در سال (1992) به هنگام عرضه ولف اشتاین آغاز شد، در حالی كه به این بازی بر چسب یهود ستیزی و نازی دوستی زده بودند، به هنگام ارائه بازی (بازگشت به قلعه ولف اشتاین) در نوامبر 2001 نیز همین استدلال پیش كشیده شد. این مباحث بی پایه بود؛ چه در بازی "طوفان صحرا " و چه در "بازگشت به قلعه " یك دیدگاه جانبه ارائه حاكم است "یك بازی رایانه ای است كه توسط ارتش آمریكا طراحی شده و به صورت رایگان بر روی شبكه اینترنت قرار گرفته است و نام آن "ارتش آمریكا " است. "این بازی كه 4 ژوئیه 2002 عرضه شد، بازی كننده را به یك سرباز آمریكایی تبدیل می كند كه مقاصد خود را در آن علنا به نمایش گذاشته است " (استفان پیلت، 1383، 66). 

صهیونیسم ماهرترین برنامه نویس ها و سازنده بازی های رایانه را در عرصه جنگ روانی جذب كرده و تواناترین موتورهای بازی را خریداری و حتی در این راستا نیروهای خود را از طریق بازی های رایانه ای آموزش داده است ؛ از این رو این تهاجم روانی ـ تربیتی كه از طریق این بازی ها و از روزنه سیاسی هدایت می شود، با مخالفت چندانی روبرو نشده است كه این روند آرام دارد و بزرگ ترین طراحان و ناشران به گام برداشتن در همین راستا ادامه می دهد. 

هر چند در دكترین امنیتی ـ تربیتی صهیونیسم، رواج عامل تیمكاری از راه القائات روانی امری پذیرفته شده نیست؛ ولی رواج بازی های رایانه ای چون buhouty كه در آن بازی كننده هدایت یك خودرو پر سرعت در ترافیك شهری را به عهده دارد و نقش شورش در شهر را ایجاد می كند، جلوگیری می شود ؛ لیكن در پوشه بازی های جنگی و ضد فرهنگ جهانی، انتقادی وارد نیست و همچون بازی های gta3 وgta vice city كه از پر فروش ترین در جهان هستند، با انتقاد مستقیم از سوی رسانه ها و دولتها روبرو شده اند. می توان از این پس به نقل داستان ها و رویدادهایی پرداخت كه بسیار پیچیده تر از رویارویی ابدی میان خیر و شر هستند، بر هنرمندان (مستقل) كه برای اطلاعات و احساسات مختلف، اندیشه های خود را تبلیغ كنند؛ این دامنه باید توسط آنان تحول یابد، همان گونه كه در گذشته بر ادبیات و عرصه هنر چنین كردند ؛ اما برای این امر روشنفكران و استراتژیست ها و سیاستمداران باید از اغفال شدن در امر بازی های رایانه ای استوار باشند و آن را وسیله ای فقط مختص تفریح كودكان فرض نكنند. انقیاد صحت بازیهای رایانه ای در برابر صهیونیسم و جنگ روانی، موضوعی مسلم است كه هر چند برخی تولیدات در این عرصه عامل بی ثباتی و استحاله فكری فرهنگ هستند. از این رو این برنامه ریزی ها در قالب بازی های رایانه ای خطرناك برای جوانان و كودكان ارزیابی می شوند. عدم واكنش در مقابل انحراف كنونی پذیرفتن این امر است كه سرانجام بازی های رایانه ای این سلاح بی صدای تبلیغاتی و روانی، در میلیونها نسخه و حتی در مراكز و محافل فرهنگی و تربیتی توزیع می شود. 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی