• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 2259)
پنج شنبه 15/11/1388 - 16:48 -0 تشکر 180199
درج مقالات کاربران انجمن برای صفحه اصلی تبیان

با سلام به شما کاربران عزیز انجمن های تخصصی تبیان

همانگونه که در صفحه اصلی سایت تبیان اطلاع داده شد ؛ از این پس قرار است 30 درصد مطالب صفحه اصلی تبیان با قلم و دستان توانای شما تولید گردد .

لذا از شما کاربر گرامی می خواهیم با انتخاب موضوع و انجمن مورد نظر خود ؛ مطلب خودتان را تنها در ذیل همین مبحث مطابق با قالب مندرج در اطلاعیه سایت وارد نمایید .

 

 

نمونه مطلب ارسالی

 

ساختار ورود مقالات باید از الگویی مشابه جدول ذیل پیروی نماید:

  

1 – عنوان یا تیتر مطلب چگونه از بروز بیماری قلبی جلوگیری کنیم ؟
2 – کلید واژه ها بیماری قلبی ؛ چربی ها ؛ فشار خون ؛ تغذیه مناسب و ...
3 – تولیدی یا تلفیقی یا تجمیعی تلفیقی
4 – متن مطلب امروزه بیماری های قلبی از مهمترین عوامل مرگ و میر در جوامع پیشرفته و در حال توسعه محسوب می شوند . ....
5 – نام نویسنده و منبع مطلب 1 – هفته نامه سلامت 2 – انجمن تخصصی پزشکان بدون مرز 3 - ....

 

برای شما عزیزان آرزوی موفقیت داریم

 

جمعه 16/11/1388 - 0:32 - 0 تشکر 180285

دوستان این فرصت خوبیه برای اثبات خودمون و تواناییهامون ، دیگه نباید بگیم امکانات نیست یا ما استعدادهای کشف نشده ایم به ما این فرصت داده شده و در واقع این همون آرزویی بوده که دیروز داشتیم و امروز محقق شده و نباید به فردا بسپاریمش ، باید تلاشمون رو کنیم و در بخش سینمای تبیان بیش ترین تاثیر رو بذاریم .

بخش سینمای تبیان معمولا تولید نقد نداشته با اینکه نقد کار حرفه ای است ولی خیلی از ما نوپاها و جوانان هم می تونیم با نقدهای زیبامون کولاک کنیم . 

از تاپیک نقد هفتگی شروع می کنیم ، من تا فردا تاپیک آموزش نقد نویسی رو ایجاد می کنم تا همگی با نقد آشنا بشین و بعد تمرین رو شروع می کنیم ، باید تلاشمون رو کنیم ، یک نکته ی دیگر رو هم بگم از این به بعد باید بریم سراغ فیلمهای خیلی به روز ! مثل فیلمهای در حال اکران ، فیلم های تازه روانه ی بازار شده و سریالهای در حال پخش و پر بیننده . 

دوستانی هم که می تونند مقاله تولید کنند دست به کار شند ، این فرصت رو از دست ندیم بچه ها من پتانسیل انجمن سینما رو بالاتر از این حرفا می دونم ما می تونیم یکی از نویسندگان بخش سینمای تبیان باشیم می تونیم در کنار خیلی از بزرگانی که در این بخش فعالیت می کنند قرار بگیریم ، باید کار رو با نقد این هفته هر چه سریعتر شروع کنیم و بعد از آن فیلمهای جدید سینما و تلویزیون رو مور د هدف قرار بدیم . 

از همه این تقاضا رو دارم همکاری کنند ، این فرصت برای من که یک فرصت طلایی به حساب میاد چون تا به حال فرصتی نبوده که نوشته هام رو در جایی رسما قرار بدم . شاید بهتره بگم همیشه این آرزو رو داشتم که در بخش هنری تبیان بنویسم و خوشحالم که این فرصت پیش اومده مطمئنم برای شما هم این فرصت طلایی باشد .

فقط اگر نقد بلد نیستین و از نوشتن هراس دارید و به نوشتن و نقد علاقه دارید ، ترس رو کنار بذارید و با قدرت علاقتون با هدف رسیدن به آن به جلو پیشروی کنید . 

منتظر شما در تاپیک نقد فیلم هفته هستم . 

با تشکر 

جمعه 16/11/1388 - 12:27 - 0 تشکر 180315

معرفی و نقد فیلم سینمایی مورد عجیب بنجامین باتن 

کلید واژه ها : نقد - فیلم سینمایی – دیوید فینچر - دراماتیک – بنجامین باتن – جایزه اسکار

نوع مقاله : تالیفی - تلفیقی

شناسنامه فیلم

نام فیلم             مورد عجیب بنجامین باتن  The Curious Case of Benjamin Button

کارگردان         دیوید فینچر

نویسندگان        اریک راث

                    رابین سویکورد

بازیگران         برد پیت  Brad Pitt
کیت بلانشت
Cate Blanchett
ترجی هنسون
Taraji P. Henson
جولیا اورماند 
Julia Ormond
مهرشلل‌حش‌بز علی 
Mahershalalhashbaz Ali
جارد هریس 
Jared Harris

                     جیسون فلمینگ Jason Flemyng
تیلدا سوئینتن 
Tilda Swinton

موسیقی          الکساندر دسپلات
فیلم‌برداری        کلادیو می‌راندا
تاریخ انتشار      
۲۵ دسامبر ۲۰۰۸
مدت زمان        
۱۶۶ دقیقه
بودجه             
۱۶۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار
فروش           
۳۳۲٬۵۸۲٬۷۱۱ دلار

این فیلم آمریکایی محصول سال 2008 به کارگردانی دیوید فینچر است. شخصیت اصلی این فیلم الهام گرفته از یک داستان کوتاه نوشته اسکات فیتزجرالد است. فیلمنامه این فیلم را اریک راث نوشته است و برد پیت و کیت بلانشت بازیگران اصلی آن هستند.

اگرچه داستان فیلم به دور از واقعیت  و در واقع یک افسانه است ولی جذابیت و کشش آن تا انتها بیننده فیلم را به دنبال خود میکشد.داستانی جذاب با پایان بندی بسیار خوب و صد البته بازی خوب برد پیت در نقش بنجامین باتن وشاید بهتر از او کیت بلانشت در نقش دیزی.

داستان از یک بیمارستان در کارولینای امریکا شروع میشود که پیرزنی به نام دیزی با بازی کیت بلانشت در حال تعریف سرگذشت خود برای دخترش به نام کارولین است.در واقع او میخواهد قبل از مرگ راز زندگی  خود را برای دخترش برملا کند.

دیزی بر بستر بیماری خود داستان ساعت ساز کوری را در سال 1918 برای دخترش تعریف میکند که به سفارش شهردار ساعتی بزرگ برای شهر میسازد . در روز افتتاح این ساعت که همه مقامات هم حضور دارند همه با تعجب متوجه میشوند که ساعت ساخته شده بر عکس کار میکند که ساعت ساز نابینا میگوید که عمدا این کار را کرده تا پسرش که در جنگ کشته شده و دیگر جوانان از جنگ به خانه هایشان برگردند و با خانواده هایشان زندگی کنند.

لوبیا بنجامین باتن

کارولین به خواسته مادر پیرش صفحه به صفحه دفتر خاطرات بنجامین باتن را که بارها مادرش قبلا خوانده برای او تعریف میکند و از نوزادی میگوید که این ساعت بر زندگی او اثر گذاشته است.نوزادی که هنگام تولد ظاهری مانند یک پیرمرد 80 ساله دارد . پدر نوزاد (آقای باتن بزرگ) که با دیدن نوزاد وحشت میکند سعی دارد از شر او خلاص شود که برای این کار نوزاد را در پایین پله های یک خانه سالمندان میگذارد که  یک زن جوان سیاه پوست به نام کوئینی که در آنجا کار میکند نوزاد را میبیند . خانم کوئینی نوزاد (بنجامین باتن) را در همان خانه سالمندان بزرگ میکند.چندسال بعد هم بنجامین با دیزی آشنا میشود.

لوبیا بنجامین باتن

داستان با رابطه عاطفی بین بنجامین و دیزی (همان پیرزن بیمار در ابتدای فیلم)که یک بالرین است ادامه پیدا میکند . اتفاقاتی بین این دو رخ میدهد که ....

این فیلم زیبا برنده سه جایزه اسکار در بخشهای طراحی صحنه - گریم و جلوه های ویژه در سال 2009 شده است.

فیلم بنجامین باتن همچنین در پنج بخش هم نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب سال 2009 شده بود. این بخشها عبارتند از : بهترین فیلم درام - بهترین بازیگر مرد درام (برد پیت) - بهترین فیلمنامه (اریک راث) - بهترین کارگردان (دیوید فینچر) - بهترین موسیقی (الکساندر دسپلات).

اگرچه همیشه در باره برخی فیلمهایی که برنده جایزه ارزشمند اسکار میشوند حرف و حدیثهایی مبنی بر این هست که فیلم از لحاظ سیاسی برنده شده و سیاستهای ایالات متحده را در فیلم پیاده کرده اما در مورد این فیلم که یک درام قوی است هیچ منتقدی این حرف را نزده است ومنتقدین بزرگی از مجلات و سایتهای سینمایی این فیلم را مستحق دریافت اسکار دانسته اند.

انتقادی که میتوان به این فیلم داشت از ریتم افتادن فیلم در چند قسمت است که شاید بتوان دلیل آن را ریتم تند و هیجان آور فیلم در کل روایت داستان قلمداد کرد!

نقل داستان اززبان دختر دیزی در بیمارستان که با رفت و برگشت های مکرر فیلم از زندگی باتن(در زمان قدیم) به بیمارستان (در زمان حال) و همچنین سرگذشت باتن در کشتی کاپیتان مایک کلارک و زندگی با کاپیتان را شاید بتوان از قسمتهایی دانست که از ریتم کلی داستان یک گام عقب تر هستند.

در این فیلم بازیها بسیار عالی و هنرمندانه صورت گرفته و اگرچه گریم برد پیت بسیار سنگین و پرکار بوده ولی بر روی بازی او به هیچ وجه تاثیر منفی نگذاشته است.

کار سخت جلوه های ویژه را هم میتوان به سادگی در کودکی و نوجوانی بنجامین باتن دید جایی که او با تکنیکهای رایانه ای هم قد و قواره یک کودک نشان داده میشود.

البته هر چه قدر این فیلم از ابتدا تا انتها زیباست ولی انتهای فیلم و پایان زیبا و البته غمناک آن برگ برنده این فیلم است . صحنه هایی که بنجامین پیر میشود ولی در ظاهر یک کودک و رابطه دیزی با او که از بخشهای دیدنی فیلم است.

دیوید فینچر که قبل از این فیلم هم آثار زیبایی مانند هفت ، باشگاه مشت زنی ، اتاق وحشت و زودیاک را ساخته در این فیلم نبوغ خود را بیش از پیش نشان میدهد.

این فیلم مناسب یک بعداز ظهر روز تعطیل هستش که البته باید حال کمی اشک ریختن در پایان فیلم رو هم داشته باشید.این فیلم جذاب رو هم به همه دوستان پیشنهاد میکنم.

نویسنده : لوبیا 

منبع Wikipedia-IMDB

 همین الان خدا رو شکر کن ، به خاطر همه چی ! 
شنبه 1/12/1388 - 19:51 - 0 تشکر 184383

پیله‌های تاریخ را باید شكست

عنوان مطلب
سال‌های مشروطه کلید واژه ها
تجمیعی تولیدی، تلفیقی یا تجمیعی
با محمدرضا ورزی كارگردان مجموعه تلویزیونی سال‌های مشروطهپیله‌های تاریخ را باید شكست

خیلی خوب است كه آدم كاری را انجام بدهد كه دوست دارد؛ مثل محمدرضا ورزی كه سال‌هاست صفحه‌های تاریخ را ورق می‌زند و تحلیل‌های خودش را از آنها به تصویر می‌كشد.

«سال‌های مشروطه» را می‌توان مجموعه‌ای تاریخی به روایت محمدرضا ورزی دانست، چرا كه طبق گفته‌های خودش: «روایت تاریخ باید با تحلیل همراه باشد تا درس آموز شود وگرنه كارهای تاریخی تنها روزشمارهایی خواهند بود كه تكرارشان ملال‌آور شده است.»عمارت فرنگی (1387)، دهخدا (1386)، مظفرنامه (1386)، ابراهیم خلیل‌الله (1383)، كودتای سیاه (1382)، صدراعظم (1381)، كریم‌خان زند (1378) و سقوط (1379) نمونه آثار ورزی با درونمایه تاریخی است.از خود تاریخ شروع می‌كنیم... برای شما كه به اندازه فیلمساز بودنتان، به عنوان یك پژوهشگر تاریخ معاصر هم مطرح هستید، اصولا وفادار بودن به رویدادهای تاریخی چقدر اهمیت دارد؟من سعی می‌كنم حداكثر وفاداری را داشته باشم، ولی یادتان باشد كه ما به هر حال داریم كار نمایشی می‌كنیم. تجربه نشان داده كه هر وقت تاریخ صرف نشان داده شده بیننده با آن ارتباط برقرار نكرده است. اما نمونه‌هایی هم هست كه جنبه‌های درام را مد نظر قرار داده و موفق بوده‌اند. مثلا سریال بوعلی سینا ساخته مرحوم كیهان رهگزار كه همیشه من آن را به عنوان یك اثر موفق برای همه مثال می‌زنم. به اعتقاد من باید به تاریخ نگاه تحلیلی داشته باشیم و نباید آن را صرفا روزشماری كنیم. تاریخ باید هر چند سال یك‌بار متناسب با شرایط جامعه، با تحلیل‌های جدید ارائه شود.یعنی در واقع باید گفت سال‌های مشروطه، سریال تاریخی‌ای است به روایت محمدرضا ورزی...؟نه... من این مساله را به این شكلی كه شما می‌گویید، قبول ندارم... چون روایت من هم به استناد تاریخ است. البته با تلفیقی از قصه‌ها و شخصیت‌هایی كه به دلیل افزایش بار دراماتیك، به كار اضافه شده‌اند.مثل شخصیت امینه كه صددرصد زاده تخیل شماست... چه چیزی برای شما این الزام را به وجود آورد كه یك راوی داشته باشید، آن هم از نوع تخیلی؟درست است كه امینه وجود خارجی نداشته، ولی ما باید 70 سال تاریخ قاجار را دوره می‌كردیم و در این میان، احتیاج به رابطی داشتیم كه این حلقه‌ها را به هم متصل كند.یعنی در واقع امینه بهانه‌ای بود برای دراماتیزه شدن قصه؟ مثل شخصیت پسرك خواجه‌ای كه ماری رنوالت در رمان «پسر ایرانی» آن را راوی قصه‌اش كرده؟بله... چه اشكالی دارد؟ در واقع این همان نمایشی كردن تاریخ است كه البته در سال‌های مشروطه با نگاهی كاملا روان‌شناسانه همراه بوده. من در این كار از وجود روان‌شناسانی بهره برده‌ام تا به واقعیت‌های اندیشه و رفتار آدم‌های آن دوران برسم. برای این‌كه ما با احتمالات كار را پیش نبردیم و هر جا كه پس از بحث و بررسی به نتیجه‌ای قطعی به اعتقاد خودمان رسیدیم، همان را در كار لحاظ كردیم. طبیعتا قصه بسیار مهم است. مردم به دنبال مستند نمایشی نیستند، مردم وقتی یك فیلم تاریخی می‌بینند، توقع دارند خاصیت روایتی و قصه گونه داشته باشد، در غیر این صورت تماشاچی از دست می‌رود. همان طور كه شما گفتید من اسم این كار را می‌گذارم دراماتیزه كردن تاریخ بدون این‌كه به اصل وقایع لطمه‌ای خورده باشد. نگاه من نگاه جدیدی است. مثلا در مورد شخصیتی مثل امیر‌كبیر نگاه آقای علی حاتمی و سعید نیك‌پور را اصلا مد نظر قرار ندادم و سعی كردم نگاه تازه‌ای به ماوقع داشته باشم. من به شكل صددرصد علمی ثابت می‌كنم كه ماجرای امیركبیر به گونه دیگری بوده و این چیزی كه تا به حال نشان داده شده در واقع اصلا اتفاق نیفتاده است. مهد علیا كسی نبوده كه خانم خوروش بازی كرده؛ یك زن سن و سال داری كه همه‌اش ساز مخالف می‌زده. ما دلیل این همه ضدیت مهدعلیا در مواجهه با امیركبیر را آنالیز كردیم تا بفهمیم انگیزه او برای مخالفت با امیركبیر چه بوده... نمی‌شود كه آدم بدون دلیل از كسی بدش بیاید!اتفاقا یكی از سوالات من هم درباره همین شخصیت است. تا جایی كه ما می‌دانیم، مهدعلیا شخصیت مقتدر، سیاستمدار و مسلطی داشته، در حالی كه در روایت شما، او تبدیل به یك آدم عصبی و پرخاشگر و تا حدودی دیوانه شده كه كنترل رفتارش را ندارد... این هم بر اساس همان روان‌شناسی‌ها اتفاق افتاده است؟من جمله شما را اصلاح می‌كنم، در واقع مهدعلیا شخصیت متزلزلی دارد. ما خواستیم این تزلزل را نشان بدهیم كه با بازی زیبای خانم حاجیان به هدفمان هم رسیدیم. بر اساس تاریخ مهدعلیا وقتی به همسری محمدشاه قاجار در می‌آید 13 ساله بوده. یك سال بعد ناصرالدین میرزا را به دنیا می‌آورد. ناصرالدین میرزا هم در 19 سالگی به پادشاهی می‌رسد، پس با یك ضرب و تقسیم ساده می‌شود فهمید كه در آغاز دوره شاهنشاهی ناصرالدین شاه، مادرش یك جوان سی‌وسه چهار ساله بوده. پس عجوزه‌ای پیر نبوده... عجیب است كه هیچ‌وقت این عدد و رقم‌ها محاسبه نشده است. از طرفی، تمام معیار قضاوت دوستان فیلمساز در گذشته عكس‌هایی است كه از مهدعلیا موجود است. بنده به شما ثابت می‌كنم كه در زمان امیركبیر در ایران دوربین عكاسی وجود نداشته و عكس‌هایی كه از مهدعلیا گرفته شده اواخر عمرش بوده و طبیعی است كه در آن سن و سال، چهره شادابی نداشته باشد. ما به لحاظ زیبایی شناختی چهره مهدعلیا را بزرگ كردیم و با چند روان‌شناس جلسه گذاشتیم و از آنها پرسیدیم كه آیا به این چهره می‌خورد كه روزگاری زیبا بوده باشد؟ و همه متفق‌القول اذعان كردند كه بله... می‌خورد كه او در جوانی بسیار زیبا بوده باشد.از نظر روانی هم وضعیت مهدعلیا بررسی شده است. در زمان قاجار یك یاسایی(قانون) وجود داشته كه بر اساس آن، مادران شاهان قاجار باید همسر اول پسرشان را از هم عشیره‌ای‌های خودشان برمی‌گزیدند. پس از به دنیا آمدن اولین فرزند پسر كه درواقع همان ولیعهد بوده؛ آنها می‌توانستند زنان دیگری اختیار كنند. با این تفاسیر زن اول برای یك شاه قاجاری، چندان باب میل و پسندش نبوده و صرفا برای حفظ اصالت خونی اختیار می‌شده و در نتیجه سوگولی‌های دربار هر شاه، زنان دیگری بوده‌اند. گو این‌كه او زن اول را هیچ‌وقت طلاق نمی‌داده و كاری هم به كارش نداشته است.از نظر روان‌شناسی این مساله برای یك زن كه سرشار از احساسات و عاطفه است، نوعی شكنجه تلقی می‌شود. فقط دلشان به بچه‌شان خوش بوده، اما چه فایده كه بچه هم از مادر دور می‌شده و او را برای آموزش به شهر دیگری ‌می‌فرستادند. كمااین‌كه ناصرالدین شاه هم به تبریز رفت و نزد امیركبیر تربیت شد. در ضمن این زن حق بیرون رفتن هم نداشته و در واقع زندانی محترم كاخ بوده است.حالا برویم سراغ امیركبیر. در سریال سالهای مشروطه ا‌ز وجود روان‌شناسانی بهره برده‌ام تا به واقعیت‌های اندیشه و رفتار آدم‌های آن دوران برسمدر تاریخ معروف است كه این مرد بسیار جذاب و قد بلند و دارای چشمانی نافذ بوده است. تصور كنید بعد از این‌همه سال، مهدعلیا چشمش به مردی می‌افتد كه همراه شاه جوان از تبریز به تهران ‌آمده. طبیعی است كه چه اتفاقی می‌افتد. حالا به نظر شما چطور می‌شود كه این زن از این مرد بدش بیاید؟ این‌جاست كه می‌گویم باید تاریخ را تحلیل كرد و این پیله‌های كهنه را شكست كه سالیان سال به خورد مردم داده شده. زندگی شخصیت‌های تاریخی را باید مورد پژوهش قرار داد. آیا نباید بررسی كنیم كه امیركبیر قربانی چه شده؟ همین كه بگوییم او را در حمام فین كاشان كشتند كافی است؟ چرا نمی‌خواهیم قبول كنیم كه امیركبیر با آن عظمت اول قربانی بازی‌های زنانه شد؟! از سوی دیگر قربانی تفكرات نژادپرستانه بهاییت شد كه ریشه‌های صهیونیستی دارد و دست آخر قربانی دسیسه‌های بریتانیا.هدف من در سریال سال‌های مشروطه فیلمسازی نبود. مهم‌ترین هدفم این بود كه در حد بضاعتم مردم امروز را با پشت پرده تاریخ آشنا كنم.با وجود بار علمی كه برای كارتان قائل هستید، آیا یك درصد هم احتمال نمی‌دهید كه شخصیت‌ها و رخدادها آن طور كه شما تصور كرده‌اید، نباشند؟نه... من هیچ‌وقت چنین احتمالی نمی‌دهم.یعنی صددرصد به برداشت‌های خودتان مطمئنید؟البته ممكن است احتمال بدهم در آینده تحلیل كامل‌تری از همین مقاطع تاریخی و همین شخصیت‌ها ارائه شود كه از تحلیل من كامل‌تر باشد، اما فعلا به كاری كه كرده‌ام صددرصد ایمان دارم. بالاخره همیشه یك چیز بهتری می‌شود ارائه داد... منكرش نیستم، حتی معتقدم 20 سال دیگر نسل بعدی باید تحلیل تازه‌ای ارائه بدهد. این‌طور است كه تاریخ زنده و پویا می‌ماند. در غیر این‌صورت تاریخ به همراه آدم‌هایش مرده و تمام شده است. اصلا چرا ما می‌خواهیم بازار رقابت درست كنیم؟ من هیچ رقابتی نه با مرحوم حاتمی داشته‌ام نه با آقای نیك‌پور... من حرف خودم را زده‌ام... همین ...به هر حال این حرف شما را همه دارند می‌بینند و می‌شنوند. آقای ورزی نمی‌شود به مردم بگوییم حافظه خود را پاك كنند و از حالا به بعد چیزی را قبول كنند كه شما می‌گویید. ممكن است در قضاوت‌ها اختلال ایجاد شود.من همیشه به گذشتگان ارج می‌نهم و معتقدم كه گذشتگان جاده‌صاف‌كن ما بوده‌اند. من آثار این دو بزرگوار را تكریم می‌كنم. آقای حاتمی نگاهی مستندوار داشت كه بسیار هم جذاب بود. آقای نیك‌پور هم یك تله پلی ساخت، تلفیقی از تئاتر و سینما... اما من نگاهم كاملا سینمایی است. هر سه نگاه متفاوت و مستقل است و هر سه حرف‌های خودشان را دارند.شما كه می‌خواستید نگاه تازه داشته باشید، چرا از بازیگرانی استفاده كردید كه قبلا در این نقش‌ها دیده شده‌اند؟ منظورم ایرج راد و جمشید مشایخی است. فكر نمی‌كنید ممكن است مخاطبتان در تفكیك آنها با شخصیت‌های قبلی دچار مشكل شود؟ این ایراد حتی در بازی‌ها هم ممكن بود به‌وجود آید ...راستش من اول می‌خواستم خود آقای نیك‌پور نقش امیركبیر را بازی كند اما تصمیمم عوض شد. ایرج راد هم 25 سال پیش جوانی ناصرالدین شاه را بازی كرده و حالا هم میانسالی تا مرگش را، همین‌طور درباره آقای مشایخی و نقش كمال‌الملك... آقای مشایخی الان شباهتشان به كمال‌الملك بیشتر هم شده. پس چیزی تكرار نشده، بلكه مقطعی دیگر به نمایش درآمده كه به اعتقاد من هم برای مردم جذاب است و هم برای خود بازیگرهای آن نقش‌ها فضای نوستالژیكی ایجاد می‌كند.این را هم بگویم كه ما دست خالی نبودیم... مثلا برای نقش ناصرالدین شاه آقای پاك نیت را در نظر داشتیم كه بنا به دلایلی تصمیم گرفتم خود آقای راد این نقش را بازی كنند، چون دوست داشتم این فضای نوستالژیك برای مردم هم به‌وجود بیاید.با توجه به توضیحاتی كه دادید، بین این روایات مختلف و برداشت‌های متنوع، مخاطب باید به چه نتیجه‌ای برسد؟من فكر می‌كنم این به عهده خود اوست كه تشخیص بدهد كدام روایت به واقعیت نزدیك‌تر بوده است. به هر حال من در محدوده دغدغه‌های خودم كار كردم.در طول كار كدام سكانس‌ها را خودتان بیشتر دوست داشتید؟من 2 سكانس را خیلی دوست داشتم، یكی مرگ امیركبیر كه دقیقا همان‌جایی كه او را كشتند، كار را ضبط كردیم... دقیقا همان‌جایی كه رگ امیر را زدند بازیگرم را نشاندم و رگش را زدم. یادم هست آن روز حال همه‌مان خراب بود. محمد صادقی استرس زیادی داشت، اما من با اعتقادی كه به بازی او داشتم مطمئن بودم خوب از آب در می‌آید. یكی هم سكانس به دارآویختن شیخ‌فضل‌الله‌نوری بود كه با این كه در فیلمنامه چند خط بیشتر شرح داده نشده بود ولی ضبطش دوروز و نیم زمان برد. بازی بسیار زیبای امیر دژاكام را هم فراموش نمی‌كنم.
متن مطلب
جام جم آنلاین نام نویسنده و منبع مطلب

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

شنبه 1/12/1388 - 19:54 - 0 تشکر 184386

عشق اول و آخرم بازیگری است عنوان مطلب
سریال آشپزباشی کلید واژه ها
تجمیعی تولیدی، تلفیقی یا تجمیعی
با هوشنگ حریرچیان ، بازیگر سریال آشپزباشیعشق اول و آخرم بازیگری است

می‌گوید، متولد 1311 هستم و سال‌هاست كارم را در زمینه بازیگری آغاز كرده‌ام. او یكی از بازیگران پیشكسوتی است كه از نوجوانی روی صحنه تئاتر رفته و یكی یكی پله‌های ترقی را طی كرده است.

هوشنگ حریرچیان، همان پیرمرد خوش لهجه اصفهانی است كه بازی‌های متفاوتی را از او تا به حال دیده‌ایم. از «فرش باد» كمال تبریزی گرفته تا «گاهی به آسمان نگاه كن»‌ و «یك بوس كوچولو.» در بیشتر بازی‌های حریرچیان طنازی خاصی دیده می‌شود كه مختص به خودش است.حضور حریرچیان در نقش آقاجون (پدر مینو) در سریال «آشپزباشی» بهانه‌ای شد تا با او گفتگو كنیم و او با شیرینی كلامش ما را به سال‌های دور و خاطراتش برد.هوشنگ حریرچیان چگونه به هنر علاقه‌مند شد؟من در یك خانواده متوسط اصفهانی متولد شدم. در خانواده ما تقریبا همه به كارهای هنری علاقه‌مند بودند، بخصوص به تئاتر كه در آن زمان جایگاه خاصی داشت. یادم هست من و خواهرم خودمان را به جای بازیگران تئاتر می‌گذاشتیم و شروع به گفتن دیالوگ‌های نمایشی كه دیده بودیم، می‌كردیم. تا این كه علاقه باعث شد برای بازی در تئاتر درخواست بدهم. یك درخواست برای تئاتر اصفهان فرستادم و یكی برای تئاتر سپاهان. تا این كه بالاخره در دی 1326 وارد تئاتر اصفهان شدم. ابتدا به من نقش خاصی را واگذار نكردند و من از صبح تا 5 بعدازظهر پشت صحنه تئاترها می‌رفتم و فقط نگاه می‌كردم. تا این كه برای اولین بار در تئاتر «جاسوس هند» نقش یك كارآگاه را به من واگذار كردند. یادم می‌آید وقتی برای اولین بار روی سن رفتم، صدای قلب خودم را می‌شنیدم. به هر حال چند سال نقش‌های فرعی و كوتاه را بازی می‌كردم تا این كه بزرگ‌ترین اتفاق زندگی‌ام رخ داد.و آن اتفاق چه بود؟قرار بود تئاتری نوشته سید مهدی ممیزان و بازی دكتر حیدران روی صحنه برود. بلیت‌ها هم از قبل فروخته شده بود، اما 2 شب مانده به اجرا، آقای دكتر حیدران كه قرار بود نقش اصلی یعنی اسكندر را بازی كند مریض شدند و نتوانستند سركار حضور پیدا كنند. مدیر تئاتر اصفهان تصمیم گرفت تمامی بلیت‌های فروخته شده را پس بدهد، اما من با جرات تمام اعلام كردم كه می‌توانم به جای دكتر حیدران بازی كنم. ابتدا آقای فرهمند قبول نكردند، اما وقتی دیدند من تمام دیالوگ‌های نقش اسكندر را حفظ هستم، قبول كردند و من به این ترتیب اولین نقش جدی‌ام را در تئاتر بازی كردم. این مساله مربوط می‌شود به سال 1332.عكس‌العمل آقای دكتر حیدران چه بود؟او چند شب بعد به تئاتر آمدند و بازی من را دیدند و گفتند دیگر حاضر نیستند این نقش را بازی كنند. آن هم به این دلیل كه گویا من نقش را خیلی خوب درآورده بودم. به هر حال من شدم بازیگر جوان تئاتر اصفهان. بعدها نزد خود دكتر حیدران كار گریم را هم آموختم.كار تصویری را از چه زمانی و چطور آغاز كردید؟من اولین برنامه تلویزیونی در اصفهان با نام «عكاس باشی» را كار كردم كه یك سریال كوتاه بود و سپس در سال 1351 یك سریال 7 قسمتی با نام «فاجعه كربلا» را برای شبكه یك كار كردم كه در آن نقش یزیدبن معاویه را ایفا می‌كردم. پس از انقلاب هم در سینما فعالیتم را ادامه دادم و با كارگردان‌هایی چون مرحوم علی حاتمی، كمال تبریزی، بهمن فرمان‌آرا، مسعود كرامتی و ... همكاری كردم. كار تصویری تا چه حد با بازی درتئاتر ‌برایتان فرق داشت؟به هر حال تصویر، جذابیت‌های خاص خود را دارد. البته من همه كارهایم را دوست دارم و نمی‌توانم فرقی میان آنها قائل شوم. این را هم باید بگویم كه در تئاتر، ما نفس به نفس مخاطب می‌دهیم و از این نظر كار زنده‌تر و پویاتر است. در تئاتر باید كار را بزرگ‌نمایی كرد، در صورتی كه در سینما یا تلویزیون بایدیك بازی زیرپوستی را ارائه كنی. در كارهای تصویری ممكن است برای گرفتن یك صحنه بارها كات داده شود، اما در تئاتر اگر خراب هم كنی باید ادامه دهی چون زنده است و مقابل چشمان مخاطب قرار داری. به‌هر‌حال تئاتر، تلویزیون و سینما هر كدام جذابیت‌ها و معایب خود را دارند. برویم سراغ آشپزباشی. چه شد كه در این كار بازی كردید؟از طرف محمدرضا هنرمند (كارگردان)‌ برای بازی در این كار دعوت شدم. هنرمند كارهای قبلی من را دیده بود البته همیشه دوست داشتم با این كارگردان همكاری كنم. من هم چون كارهایشان را دیده بودم و بسیار دوست داشتم مانند سریال زیر تیغ. به هر حال پس از صحبت‌های ابتدایی مورد تایید قرار گرفتم و مشغول به كار شدم. می‌گویند هنرمند، كارگردان سختگیری است. شما با این نظر موافق هستید؟خیر، به هیچ وجه . هنرمند محاسن زیادی دارد خیلی خوب می‌داند كه چه می‌خواهد و شخصیت‌های كارش را می‌شناسد و بسیار منعطف است. مهم‌تر از همه این كه بازیگرش را بسته نگه نمی‌دارد و با او مشورت می‌كند. خط فكری خوبی دارد و ایده‌پرداز و طنزپرداز قابلی هم هست. نقش‌تان را چقدر دوست داشتید؟به نظر من نقش كوچك وجود ندارد بازیگر هر چقدر هم كه سوپراستار باشد در برابر نقش كوچك استقطعا اگر نقشی را دوست نداشته باشم بازی نمی‌كنم و در عین حال سعی می‌كنم خواسته كارگردان را انجام دهم. به نظرم این نقش در جایگاه خودش بسیار خوب دیده شده است. كوچكی یا بزرگی نقش برایتان فرقی ندارد؟ابدا، به نظر من نقش كوچك وجود ندارد. بازیگر هر چقدر هم كه سوپراستار باشد در برابر نقش، كوچك است، اما یك بازیگر خوب می‌تواند یك نقش كوچك را بزرگ و ماندنی كند.آقای حریرچیان، در بیشتر نقش‌های شما یك طنازی خاصی وجود دارد. آیا این خصلت برگرفته از تجربه‌های شیرین گذشته در تئاتر اصفهان است؟شاید، چون به هر حال اكثر نقش‌های من در گذشته طنز بودند و قطعا یك شوخ طبعی به من بخشیده‌اند.من فكر می‌كنم لهجه اصفهانی هم به این مساله كمك كرده، درست است؟ البته من سعی می‌كنم زیاد لهجه نداشته باشم، ولی به هر حال اجتناب‌ناپذیر است و بیشتر سعی می‌كنم محاوره‌ای و ساده صحبت كنم. البته اگر با لهجه اصفهانی صحبت كنم، شیرین‌تر است. مانند سریال باجناق‌ها كه در آن با لهجه غلیظ اصفهانی حرف می‌زدم.پس از این همه سال فعالیت در عرصه بازیگری آیا این نقش‌ها هستند كه به دنبال شما می‌آیند یا شما به دنبال آنها می‌روید؟تا به آنجا رسید دانش من كه بدانم هنوز نادانم. این هنر آنقدر وسیع و گسترده است كه هر چه آدم پیش می‌رود، می‌بیند كمتر می‌داند. برای من هیچ كدام از این مسائل مهم نیست، بلكه مهم این است كه بتوانم از هر نقشی چیزی یاد بگیرم، از كارگردان گرفته تا بازیگر نقش مقابلم. من تنها دوست دارم اثر خودم را روی كار بگذارم، همین.آقای حریرچیان طی چند سال گذشته تعداد سریال‌های استانی گسترش پیدا كرده است. به نظر شما آیا هنوز هم تفاوتی بین هنرمندان شهرستانی یا هنرمندان تهرانی وجود دارد؟بله، متاسفانه هنرمندان شهرستانی هنوز هم امكانات كمتری دارند و هم بودجه كمی. برای همین هم كمتر بازیگران شهرستانی هستند كه در تهران موفق شده‌اند.در واقع ورود هنرمندان شهرستانی به كارهای حرفه‌ای كه در تهران ساخته می‌شوند بسیار سخت است. در تهران محیط گسترده‌تر است و برای همین آدم زودتر می‌تواند رشد كند، اما متاسفانه هنوز تضادهای زیادی در این رابطه وجود دارد.شما در بیست و یكمین جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت سیمرغ بهترین بازیگر مرد برای فیلم «گاهی به آسمان نگاه كن» شدید. در آن زمان چنین انتظاری داشتید؟خیر، شب پیش از مراسم با من تماس گرفتند و سپس من به تهران آمدم. آن سال جایزه را به حبیب رضایی دادند كه خب نظر داوران چنین بود، اما به هر حال همین كه نامزد هم شدم برایم تجربه شیرینی بود.آدم‌های هم‌سن و سال شما كوله‌باری از خاطره‌های مختلف هستند. یكی از شیرین‌ترین خاطرات‌تان را برایمان تعریف كنید.سال‌ها پیش در تئاتر اصفهان، با كارگردانی كار می‌كردم كه هر نقشی بازی می‌كردم می‌گفت خوب نیست تا این كه 20 سال گذشت و ایشان مریض شدند و من به عیادتشان رفتم. بعد از سلام و احوالپرسی معمول، به من گفتند پسر، تو عالی هستی! من بسیار تعجب كردم و گفتم استاد پس چرا هر بار كه من از كارم سوال می‌كردم شما می‌گفتید كارت خوب نیست؟ او پاسخ داد اگر من به تو می‌گفتم خوب هستی دیگر تلاش نمی‌كردی بهتر شوی و رشد كنی. ای كاش جوان‌های امروز هم كمی صبر و حوصله داشتند و فقط به این فكر نمی‌كردند كه ره صد ساله را یك شبه طی كنند.به بازنشستگی هم فكر كردید؟ نمی‌خواهید كمی هم به خودتان و علایق شخصی‌ترتان برسید؟بازیگری هرگز بازنشستگی ندارد و عشق اول و آخر من بازیگری است. هر وقت سر صحنه یا مقابل دوربین هستم، انرژی مضاعفی دارم كه همراه با شوق است. بنابراین تا وقتی نفس دارم این كار را ادامه خواهم داد.
متن مطلب
جام جم آنلاین نام نویسنده و منبع مطلب

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

شنبه 1/12/1388 - 19:55 - 0 تشکر 184387

پخش10 فیلم تلویزیونی سیمافیلم در نوروز 89

عنوان مطلب
سیمافیلم - نوروز 89 کلید واژه ها
تجمیعی تولیدی، تلفیقی یا تجمیعی
پخش10 فیلم تلویزیونی سیمافیلم در نوروز 89

جام جم آنلاین: 10 فیلم تلویزیونی مركز سیما فیلم به مناسبت عید نوروز از شبكه‌های مختلف سیما پخش می‌شوند.

به گزارش فارس ، فیلم‌های تلویزیونی "محبوبه " به كارگردانی وحید نیكخواه آزاد و تهیه كنندگی ناهید دل‌آگاه ، "عروس زندان " به كارگردانی پرند زاهدی و تهیه كنندگی همایون ایزد پناه ، "نیش " به كارگردانی مهدی رضا زاده و تهیه كنندگی مهدی مسگران ، " تازه وارد پر دردسر " به كارگردانی افسانه منادی و تهیه كنندگی نادر مقدس، "شهر فرشتگان " به كارگردانی نادر مقدس و تهیه‌كنندگی رضا جودی ، "وداع سخت " به كارگردانی و تهیه كنندگی سعید تهرانی ، "كرگدن " به كارگردانی فرزاد موتمن و تهیه كنندگی حسن كلامی، "چای جوشیده " به كارگردانی و تهیه كنندگی افشین صادقی، " پای دوستی " به كارگردانی حسن قناعت و تهیه كنندگی اصغر پورهاجریان و در آخر "لذت حقیقت " به كارگردانی فریدون فرهودی و تهیه‌كنندگی علیرضا ابوالقاسمی‌نژاد 10 فیلم تلویزیونی مركز سیما فیلم هستند كه در نوبت پخش سیما قرار گرفتند تا به مناسبت عید نوروز به روی آنتن بروند."محبوبه" داستان شریفه ، نوجوانی است كه در محیطی ناسالم رشد كرده و در قبال دریافت پول به یك پیرمرد فروخته می‌شود، تا همسر او شود. اما او به این ازدواج اجباری تن نمی دهد ، فرار می كند و پس ازاتفاقاتی كه رخ می دهد به منزل هما پناه می‌برد. شریفه با گذشت زمان، تغییری در خاستگاه دوستی خود با هما می دهد و در نهایت جای دختر گمشده هما را می‌گیرد…"عروس زندان" داستان قتلی را به تصویر می‌كشد كه در آن آزاده اخوان متهم به قتل همسرش است و سرگرد نیایش مأمور رسیدگی به این پرونده می‌شود؛ اما با ورود افراد پلیس به زندگی آزاده و مشاهده دختر وی آوا رحمانی، داستان رنگ و بوی دیگری به خود می‌گیرد.نیش ، داستان یك قاچاقچی را روایت كرده كه هنگام اعدام ، پسرش را به یك افسر پلیس می سپارد. افسر پلیس از پسر مانند فرزند خودش مراقبت می كند تا زمانی كه دوستان سابق پدر برای تصرف ثروتی كه به نام پسر است وارد عملیات ویژه ای می شوند و ماجرا هایی را رقم می‌زنند.تازه وارد پر دردسر توسط خود منادی نوشته شده است و دردسرهای برنده شدن بچه های روستایی دور افتاده در یك قرعه كشی را روایت می‌كند. این تله فیلم كه نادر مقدس آن را برای مركز سیما فیلم تهیه می كند ، بعد از اتمام میكس راهی جشنواره كودك و نوجوان همدان خواهد شد.شهر فرشتگان داستان دختری به نام آیداست . او یك روز به قصد دیدار مادرش كه بعد ازمشاجره با پدر، خانه را ترك كرده و نزد مادر بزرگ آیدا رفته است، برادر خردسالش را در كالسكه می گذارد و از میدان تجریش به طرف میدان راه آهن كه خانه مادربزرگش در آنجا قرار دارد،‌ راه می‌افتد. اما آیدا در مسیر با حوادث و ماجراهایی روبه رو می شود كه او را دچار مشكل می‌كند.داستان وداع سخت در مورد سرگرد محمد پویا و همسرش است كه وكیل دادگستری است. این دو در تهران مشغول به كارند. شب تولد همسر سرگرد ، مهمان ناخوانده ای به منزل آنها می‌آید و ماجراهایی را به وجود می‌آورد. او زنی است كه با فرزندش به سراغ آنها آمده و از آنها برای مقابله با شوهرش كه او را از خانه بیرون كرده است كمك می‌خواهد..."كرگدن" درباره گروهی است كه برای كلاهبرداری و سوء استفاده از نهادهای مالی و اجتماعی با هم تبانی می‌كنند. علیرضا جلالی‌تبار، رحیم نوروزی، شیما نیكپور، اكبر معززی، رویا جاویدنیا و علیرضا اوسیوند بازیگران "كرگدن" هستند."چای جوشیده" با مضمونی پلیسی – جنایی سال گذشته مقابل دوربین علیرضا رنجبران رفت و راوی حادثه ای است كه برای فردی به نام رضا اتفاق می افتد. او كه داماد یك افسر كاركشته اداره آگاهی است ، ناخواسته مرتكب قتل می شود . پدر زنش قصد كمك به او را دارد اما شرایط بغرنج رضا و موقعیت پدر زنش باعث بروز حوادثی می شود و..."پای دوستی" داستان نوجوانی است كه پای مصنوعی پدر خود را در مقابل یك گوشی تلفن همراه به دوره گردی نوجوان و افغان می‌فروشد. او پس از این كه به اشتباه خود پی می‌برد، درصدد جبران آن و باز پس گرفتن پا بر می آید . او در این موقعیت دنیای جدیدی را تجربه می‌كند."لذت حقیقت" كه مانند نه فیلم دیگر در گروه اجتماعی مركزسیمافیلم تولید شده ، داستان آن درباره مرجان كاظمی ، پرستار شیفت شب یكی از بیمارستان‌های دولتی است كه با وجود مشكلات و گرفتاری های شخصی و كاری ، تمام تلاش خود را برای اثبات حقیقت به كار می‌بندد.
متن مطلب
جام جم آنلاین نام نویسنده و منبع مطلب

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

چهارشنبه 5/12/1388 - 15:55 - 0 تشکر 185703

تقلب و سودجویی با نام فیلم "اخراجی های 3" + تصاویری از فیلم

کلیدواژه ها: تقلب؛سودجویی؛فیلم؛گزارش؛اخراجی ها؛ده نمکی؛غیر اخلاقی؛تصویر

تلفیقی

این سی دی که با نام "اخراجی های 3" توسط دوره گردان و سارقان محصولات هنری و فرهنگی کشور انجام می شود، به طرز گسترده ای در میان مردم پخش شده و به دلیل شیوه پردازش به داستان اخراجی ها برای مردم مسجل شده است که این فیلم همان "اخراجی های 3" است.در همین رابطه مسعود ده نمکی کارگردان فیلم های سینمایی اخراجی های 1 و 2 در گفتگو با خبرنگار تابناک اعلام کرد: هنوز کار تهیه و ساخت اخراجی های 3 کلید نخورده و فیلم موسوم به اخراجی های 3 جعلی می باشد.

از مدتی پیش طبق روال معمول عده ای سودجو با کپی گسترده سی دی موسوم به "اخراجی های 3"، اقدام به فریب مردم و کاسبی هنگفت از این طریق برای خود کرده اند.

به گزارش خبرنگار تابناک، این سی دی که با نام "اخراجی های 3" توسط دوره گردان و سارقان محصولات هنری و فرهنگی کشور انجام می شود، به طرز گسترده ای در میان مردم پخش شده و به دلیل شیوه پردازش به داستان اخراجی ها و اظهارات آقای ده نمکی کارگردان این فیلم پرفروش کشور مبنی بر روایت زمان حال اخراجی ها، برای مردم مسجل شده است که این فیلم همان "اخراجی های 3" است.

بنابر این گزارش، این فیلم که مشخص است نسخه تدوین نشده و سرقت شده از نسخه اصلی است، بعنوان زیرنویس در آن اخراجی های 1.5 درج شده است که به روایت حال حاضر بازیگران اخراجی های 1 پرداخته شده است.

در همین رابطه مسعود ده نمکی کارگردان فیلم های سینمایی اخراجی های 1 و 2 در گفتگو با خبرنگار «تابناک» اعلام کرد: هنوز کار تهیه و ساخت اخراجی های 3 کلید نخورده و فیلم موسوم به اخراجی های 3 جعلی می باشد.

ده نمکی افزود: این فیلم مربوط به قسمت های حذف شده "اخراجی های یک" است که متاسفانه در اقدامی غیراخلاقی سرقت شده و در حال پخش و فروش است.

ده نمکی با بیان اینکه این اقدام با هدف تخریب و ضربه زدن به فیلم های "اخراجی ها" صورت گرفته است، گفت: این قسمت های محذوف توسط افرادی از نسخه اصلی فیلم به سرقت رقته و با توجه به مخاطب ها و علاقه فروانی که مردم به اخراجی های 1 و 2 دارند مورد سو استفاده عده ای سودجو قرار گرفته است.






زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت / زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری که هرکه آمد شادمان / کوزه ای پر کرد و رفت . . .

پورتال بندری های خونگرم

جمعه 7/12/1388 - 17:23 - 0 تشکر 186218

معرفی و نقد فیلم سینمایی پیانیست The Pianist

کلید واژه ها : نقدفیلم – معرفی فیلم – پیانیست – یهودیت - پولانسکی

نوع مقاله : تالیفی

شناسنامه فیلم

نام فیلم              پیانیست (2002)

کارگردان            رومن پولانسکی

نویسنده             رمان : ولادیسلاو اشپیلمن

                     فیلمنامه:رونالد هاروود

بازیگران           آدرین برودی در نقش ولادیسلاو اشپیلمن

                     توماس کرشمان در نقش کاپیتان ویلم هوسنفلد

                     فرانک فاینالی در نقش پدر اشپیلمن

                     مورین لیپمن در نقش مادر اشپیلمن

                     امیلیا فاکس در نقش دوروتا

                     اد استپارد در نقش هنریک

ژانر                زندگینامه (سرگذشت)- درام- جنگ

موسیقی            ووچیچ کلار

فیلمبرداری         پاول ادلمن

زمان               150 دقیقه    

پیانیست از ساخته های  رومن پولانسکی کارگردان 77 ساله فرانسوی - لهستانی است.

لوبیا

این فیلم داستان یک موسیقیدان یهودی لهستانی است است که با رنج وسختی و البته خوش شانسی از واقعه قتل عام لهستانیها(یا به قول صهیونیستها هولوکاست) نجات پیدا میکند.

فیلم بر اساس داستان واقعی زندگی همین نوازنده پیانو و موسیقیدان یعنی ولادیسلاو اشپیلمن ) Wladyslaw Szpilman ( در دوران جنگ جهانی دوم در لهستان و اشغال این کشور توسط آلمان و به قلم خوداشپیلمن ساخته شده‌است. وی در آن زمان آثار موسیقی شوپن نوازنده و موسیقیدان لهستانی را درایستگاه رادیویی ورشو می‌نواخت.

این فیلم برنده 3 اسکار در سال 2003 شده است :

1- اسکار برای آدرین برودی به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد

2- جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای رومن پولانسکی

3- جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای رونالد هاروود

لوبیا

بازی آدرین برودی درپیانیست در نقش اشپییلمن یک بازی تاثیرگذار وقوی است که فیزیک بدنی او و صورت لاغرش(که در 6 هفته 14 کیلوگرم از وزنش را کم کرده بود) در تاثیرگذاری این نقش کمک زیادی به او کرده است . آدرین برودی با دریافت اسکار برای این فیلم در 29 سالگی رکورد جوان‌ترین بازیگری که جایزه نقش اول مرد را گرفته، شکست و البته جایزه خودش را هم به اشپیلمن تقدیم کرد.

این فیلم پر است از صحنه های درد آور برای اشپیلمن که گاهی تماشاگر را وادار میکند تا با غمهای اشپیلمن اشک بریزد.

ابتدای فیلم با آغاز حمله آلمانها به محل زندگی اشپیلمن همراه میشود که ابتدا خانواده او تصمیم بر مقاومت و ترک نکردن خانه خود دارند ، اما با فشار زیاد آلمانها آنها هم مجبور به ترک خانه خود و عزیمت به حاشیه شهر میشوند ، جاییکه با دیوارهای بلند آجری از قسمت مرکزی شهر جدا شده است .

تحقیر لهستانیها (یهودیان) و کشتن و خونریزی آسان برای آلمانها از صحنه هایی هستند که در این فیلم کم دیده نمیشوند.

از صحنه های تاثیرگذار و به یاد ماندنی فیلم صحنه های یهودیانی است که با عجله سوار بر قطار میشوند به امید اینکه به مکانی بهتر نقل مکان کنند اما با ادامه فیلم معلوم میشود قطارها عازم کمپهای مرگ بوده اند.

لوبیا

در ادامه ،  فیلم ، داستانی بلند و همراه با دلهره از چگونگی نجات اشپیلمن از چنگ آلمانها ، با پنهان شدن او در ورشو و کمک نیروی مقاومت لهستان به او را روایت می‌کند. صحنه‌های پایانی این فیلم زیبا هم شامل روبرو شدن اشپیلمن با یک افسر آلمانی است که به طور اتفاقی محل اختفای او را پیدا کرده‌است.در ابتدا بیننده گمان میکند سرنوشتی تلخ  همچون بقیه یهودیان در انتظار اشپیلمن است اما افسر آلمانی  به اشپیلمن کمک می‌کند تا نجات یابد که بعد از جنگ همین افسر آلمانی خودش به کمک اشپیلمن نیاز پیدا می‌کند که اشپیلمن نمی‌تواند کمکی به او بکند.

صحنه های جنگی فیلم و تخریب ساختمانها بر اثر توپخانه نازیها نشان از جلوه های ویژه قوی در این فیلم دارد. طراحی صحنه ، موسیقی متن ، گریم عالی و بازیهای قوی همه دست به دست هم داده اند تا یک فیلم هنری زیبا را به نمایش بگذارند که کمتر منتقدی اشکالی بر این فیلم بگیرد.

اگرچه فیلم خالی از داستانهای جانبی است ولی بازهم تلاش اشپیلمن برای ادامه زندگی ، خود کشش کافی برای جذب مخاطب را دارد .

البته باید یادآورشد که خود پولانسکی کارگردان فیلم هم به گفته خودش به طور معجزه آسایی از واقعه کشتار یهودیان جان سالم به در برده است که همین موضوع او را تشویق به ساخت فیلمی با این موضوع کرده است ، که با این تفاسیر کمی غلو در مظلوم نشان دادن یهودیان در این فیلم بی علت نیست.

از دیالوگهای به یاد ماندنی فیلم می توان به برخورد اشپیلمن با افسر آلمانی اشاره کرد:

افسر نازی: بعد از جنگ چكار میكنی؟

اشپیلمن: پیانو می‌زنم. تو رادیوی ملی لهستان.

افسر نازی: اسمت چیه؟ می‌خوام برنامه‌تو از رادیو گوش بدم.

اشپیلمن: اسمم اشپیلمنه.

افسر نازی: اشپیلمن؟ برای یه پیانیست اسم خوبیه.

تماشای این فیلم زیبا رو به همه دوستان پیشنهاد میکنم.

نویسنده: لوبیا

منابع : IMDB,Wikipedia

 همین الان خدا رو شکر کن ، به خاطر همه چی ! 
شنبه 8/12/1388 - 16:58 - 0 تشکر 186627

1 – عنوان یا تیتر مطلب سینمای ایران هدف دار یا بی هدف؟
2 – کلید واژه ها سینمای ایران؛ آسیب شناسی؛ کارگردان؛فیلم؛ فرهنگ
3 – تولیدی یا تلفیقی یا تجمیعی تولیدی
4 – متن مطلب


بنده نه منتقد هستم و نه نویسنده
اما به عنوان یک مخاطب سعی کرده ام تا به بعضی از نقاط ضعف سینمای ایران بپردازم
هدف از این نوشته مقایسه سینمای ایران با سینماهای دیگر مثل هالیوود و بالیوود و اروپا و استرالیا نیست
بلکه آسیب شناسی از فضای موجود در سینمای ایران است
اما ناگزیز به سایر سینماها اشاره ای می شود

وقتی به سینمای ایران نگاه می کنیم حداقل از زمانی که سن ما قد می دهد
فیلم هایی می بینیم در موضوعات و ژانرهای مختلف که هر کارگردانی با برداشت شخصی خودش از یک موضوع و با توجه به فرهنگ ذهنی خودش یک جوری فیلم ساخته
که احیانا اگر مقایسه ای بین فیلم های با موضوعات مرتبط داشته باشید نهایتا نه تنها به هدف مشترکی نمی رسید
بلکه حتی فیلمی که به لحاظ هدف، داستان و محتوا قابلیت دفاع داشته باشد به ندرت یافت می شود، نه که یافت نشود.
اکثرا یا به قصد گیشه فیلم ساخته اند (بماند که چقدر موفق شده اند) یا فلان جشنواره خارجی.
و البته تاوان این بی تجربگی و ناپختگی را معمولا مخاطب می پردازد(بیچاره مخاطب).

شما مثلا سینمای آلوده هالیوود را ببینید در همه ژانری فیلم می سازند اما نهایتا هدف نهایی اکثر(اگر نگوئیم همه) فیلم ها تلقین حاکمیت سلطه و اشاعه فرهنگ کثیف آمریکایی است(البته در لفافه جذابیت های مجازی و قوت داستان پردازی) و حداقل برای فروش رفتن فیلم هایشان هم که شده (اکثرا) برای شعور سینمایی مخاطب اهمیت زیادی قائل می شوند. (البته تا جایی که فکر مخاطب را تحت کنترل خود داشته باشند)

اما همین احترام به شعور سینمایی مخاطب در داخل کمتر به آن توجه می شود
و بعضا فیلم هایی ساخته می شود که نه تنها تناسبی با فرهنگ اسلامی و ایرانی ندارد بلکه حتی سیر داستانی معقولی هم ندارد. حالا بماند گاف های فنی، مثل دیالوگ های بی ربط همرمان دو طرف تلفن در یک صحنه فیلم و ...(بیچاره مخاطب)


نکته دیگری که قابل توجه و تذکر است
فرهنگ موجود در بین اهل فن و کارگردانان می  باشد
به طوری که در فضای فیلم ها نیز مشهود است
گاهی احساس می شود
که بعضی کارگردانان علاقه خاصی به تقلید از فرهنگ غرب و ایجاد هنجار شکنی های غیر اخلاقی  در فیلم هایشان دارند
مثلا بی اهمیت جلوه دادن خطوط قرمز در روابط زن و مرد
و یا تحقیر مقدسات مخصوصا حجاب اسلامی
و یا حتی تحقیر مردم

و متاسفانه این فرهنگ بی فرهنگی بعضا در فیلم ها و سریال های تلویزیونی هم مشاهده می شود

البته نه اینکه همه فیلم های سینمایی اینگونه است
اما خیلی هاش همینطور بوده و هست


راه حلی که به نظر می رسد اولا نگاه تخصصی و حرفه ای تر به بحث فیلم سازی در همه زمینه ها و ثانیا توجه بیشتر به فرهنگ اصیل اسلامی و ایران است و در یک کلام تولید و خلاقیت به جای تقلید کورکورانه است

5 – نام نویسنده و منبع مطلب خودم

سه شنبه 11/12/1388 - 15:37 - 0 تشکر 187359

عنوان مطلب: نقد فیلم سینمایی ((صد سال به این سالها))

کلیدواژه ها: نقد؛ فیلم سینمایی؛ صد سال به این سالها

خیلی ها بعد از دیدن ((صد سال به این سال ها)) توی ذوقشان خورد. انگار همه یک جورهایی ضد حال خورده بوده اند. اگر به چهره تک تک آدم هایی که از سالن خارج میشدند نگاه می کردی بهتی در صورتشان بود و با خودشان می گفتند چرا این جوری شد. البته شاید توقع ها از این فیلم خیلی بالا بود که این طوری توی ذوق خیلی ها خورد. فیلم بالاخره بعد از سه سال امکان نمایش پیدا کرد؛ فیلمی که موضوع، حاشیه ها و جمع بازیگرانش همگی نوید فیلمی میخکوب کننده را می دادند ولی در یک سوم دوم، قصه تحلیل رفت و در یک سوم پایانی کاملا از بین رفت. سامان مقدم در صد سال به این سال ها هرچه قدر مقدمه چینی داستان و شخصیت پردازی کاراکترهای اصلی اش در نیمه اول  فیلم کاملا موفق نشان میدهد، در جمع بندی کار آن قدر ناموفق و مبتدیانه عمل میکند که انگار فیلمسازی غیر از او یک سوم پایانی فیلمش را خمع و جور کرده است. او درست زمانی که پرویز پرستویی را در یک سوم پایانی کار دوباره وارد داستان میکند تیر خلاص را به فیلمش می زند. شخصیت نچسب ((امین)) در دوران پیری با آن نصیحت های گل درشتش درباره وطن پرستی آنچنان فیلم را با مخ به زمین می کوبد که جز بهت و حیرت چیزی برای تماشاچی باقی نمی گذارد. صد سال به این سال ها فیلم خوبی می شد اگر سامان مقدم تا این اندازه محافظه کارانه فیلمش را جمع نمی کرد.

چهارشنبه 12/12/1388 - 6:17 - 0 تشکر 187517

به نام خدا

1.عنوان یا تیتر مطلب
گزارش نشست‌ نقد و بررسی فیلم‌های آخرالزمانی؛
شاه‌حسینی:در فیلم‌های آخرالزمانی هالیوود، منجی از میان آمریكایی‌ها است
2.کلید واژه ها فیلم‌های آخرالزمانی؛ منجی؛ فیلم
3.تولیدی یا تلفیقی یا تجمیعی  تجمیعی
4.متن مطلب

خبرگزاری فارس: مجید شاه‌حسینی گفت: بعضی از فیلم‌های آخرالزمانی به تقدس‌زدایی می‌پردازند. این نوع فیلم‌ها قصد دارند هر یك از مردم آمریكا را یك منجی معرفی كرده و به مردم یاد می‌دهد كه منجی بودن دور از دسترس نیست ضمن آن كه در بیشتر فیلم‌های آخرالزمانی دینی كشیش و یا مسیح منجی است.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای رسانه، دومین جلسه از نشست‌های آموزشی نقد و بررسی فیلم‌های آخرالزمانی با حضور مجید شاه حسینی (استاد دانشگاه) و جمعی از سینمادوستان در فرهنگسرای رسانه برگزار شد.
شاه‌حسینی، استاد دانشگاه در این نشست اظهار داشت: فیلم‌های آخرالزمانی طبیعی دارای یك لایه سیاسی است كه به دنبال یافتن منجی است.


وی با بیان این كه منجی در فیلم‌های آخرالزمانی افرادی هستند كه با پشتكار و شهامت خود بر خطرها غلبه می‌كنند، افزود: در فیلم‌های آخرالزمانی ساخته شده، منجی از میان مردم آمریكا است.


این استاد دانشگاه اضافه كرد: فیلم‌های آخرالزمانی یك موضوع كم‌اهمیت نیست، زیرا این نوع فیلم‌ها در سینمای غرب بسیار مهم است.
وی گفت: فیلم‌های آخرالزمانی طبیعی در اوایل تاریخ سینما شكل گرفت كه قصد داشت به انسان‌ها یاد آوری كند كه بشر به دلیل بی‌دقتی، جهان را از اعتدال خارج می‌كند.

شاه‌حسینی با بیان این كه فیلم‌های آخرالزمانی علمی-تخیلی دارای پیام سیاسی هستند، گفت: شأن آموزش پنهان سینما باعث شده كه افراد برای سینما سرمایه‌گذاری كنند.


وی با بیان این كه بعضی از فیلم‌های آخرالزمانی به تقدس‌زدایی می‌پردازند، افزود: سازنده این نوع فیلم‌ها، هر یك از مردم آمریكا را یك منجی معرفی می‌كند و به مردم یاد می‌دهد كه منجی بودن دور از دسترس نیست.

این استاد دانشگاه با اشاره به این كه تعداد فیلم‌های آخرالزمانی تقدس‌زدا اندك است، گفت: در بیشتر فیلم‌های آخرالزمانی دینی كشیش و یا مسیح منجی است.


وی با اشاره به فیلم‌های آخرالزمانی طبیعی اضافه كرد: طبیعت در نگاه انسان غربی بیشتر یك قربانی است كه تا جایی كه ممكن است باید از آن بهره برد كه بعد از صنعتی شدن این دیدگاه در بین مردم شكل گرفت.

شاه‌حسینی بیان داشت: بهره گیری از طبیعت نگاهی است كه بعد از قرون وسطی در غرب به وجود آمده است.


وی تصریح كرد: در بسیاری از فیلم‌های آخرالزمانی آمریكایی، مردم آمریكا از طریق بمب اتم از حادثه‌های عظیم طبیعی مانند برخورد شهاب‌سنگ به زمین جلوگیری می‌كنند.


این استاد دانشگاه بیان داشت: تفكر غالب آخرالزمانی شكل گرفته در ذهن مخاطب بر گرفته از رسانه‌ای بودن سینما است كه از طریق ساخت فیلم‌های آخرالزمانی طی دهه‌های گذشته در افكارعمومی شكل گرفته است.

وی با بیان این كه مفهوم سینمای آخرالزمانی وارد انیمشن نیز شده است، افزود: عمق این باور در غرب چنان افزایش یافته كه سینمای آخرالزمانی وارد افكار عمومی كودكان نیز شده است.


شاه حسینی گفت: انیمشن در مقطعی به كودكان نشان داده می‌شود كه در آن زمان روح كودكان در حال شكل‌گیری است.
وی نقطه مشترك در همه فیلم‌های آخرالزمانی را وجود منجی عنوان كرد و افزود : منجی در فیلم‌های آخرالزمانی طبیعی فردی است كه به دلیل شهامت و شناخت طبیعت توسط مخالفان انكار می‌شود.


این استاد دانشگاه اضافه كرد: منجی در فیلم‌های آخرالزمانی فردی است كه با پشتكار و شهامت خود بر خطرهای موجود غلبه كرده و انسان را نجات می‌دهد.


وی با اشاره به فیلم 2012 گفت: این فیلم تلفیقی از سینمای آخرالزمانی طبیعی و آخرالزمانی دینی و اسطوره‌ای است.


شاه حسینی اضافه كرد: فیلم 2012 مصداق فیلم آخرالزمانی طبیعی است كه عنوان می‌كند بشر در سال 2012 باید برای نجات خود، كشتی نوح بسازد.


وی با بیان این كه، در 95 درصد فیلم‌های آخرالزمانی فیلم با نجات انسان‌ها پایان می‌یابد، گفت: در این فیلم‌ها، تنها منجی متفاوت است.
این استاد دانشگاه با بیان این كه ساده‌ترین فیلم‌های سینما دارای حرف‌های عمیق است، افزود : این نوع حرف های عمیق در ضمیر ناخودآگاه انسان‌ها نهادینه می‌شود.

سلسله نشست‌های فیلم‌های آخرالزمانی دوشنبه‌ها از ساعت 15 تا 18 در فرهنگسرای رسانه برگزار و حضور برای علاقمندان آزاد است.

5.نام نویسنده و منبع مطلب خبرگزاری فارس

 
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.