انجمن ها > انجمن دانش آموزی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
دانش آموزی (بازدید: 1612)
جمعه 5/4/1388 - 9:34 -0 تشکر 126071
معلمهاتونو مسخره میکنین

به نام خدا

سلام دوستان این بار میخوام در مورد یک نامردی دانش اموزی با شما حرف بزنم نمیخوام هم زیاد طول بدم من که ر مدرسه بودم ممولا دانش اموزهای نامرد معلمهای عزیزو مسخره میکنن ایا شما هم اینجوری بودین؟(البته بعضی مواقع حال میده ها)

جمعه 5/4/1388 - 10:38 - 0 تشکر 126078


جمعه 5/4/1388 - 11:22 - 0 تشکر 126087

فقط بعضیاشونو....آخه ......حقشون بود.بیشتر دعوا می کردم باهاشون...

Into the sorrow of the night
Through the valley of dark dispair
Across the black sea of iniquity
Where the wind is the cry of the
suffering
There came a glorious saving light
The light of eternal peace
Jesus Christ, the King of Kings
.

 

       ...*.*.*.*.*.,وبلاگ من در تبیان.*.*.*.*.*...

جمعه 5/4/1388 - 11:44 - 0 تشکر 126094

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست

سلام

نمیشه از اذیت کردن اساتید داشنگاه بگیم!
اوقاتی که میخواستیم یکی از اساتید رو اذیت کنیم، میرفتیم سوالی ازش میپرسدیم که مرتبط با رشته مون بود ولی چون میدونستم اون استاد بلد نیست هی سین جین میکردیمش، بعضی از اساتید فرار میکردن (!) بعضی ها هم میگفتن بلد نیستم، آقاجان نمیدونم، بلد نیستم بیخیال من میشین؟!
بعدش ما میگفتیم، اگر بلد نیستین چجوری شدین استاد دانشگاه؟!
که دیگه قاطی میکرد و میگفت وارد جزئیات نشو، مگر نه ...!
سوالم هم در مورد تکنولوژی سانتریفیوژهای هسته ای بود!!!
البته بعدها خودم به نتیجه رسیدم و ساختار ونحوه کار این سیستم ها و دستگاه ها رو متوجه شدم.
که فهمیدم به خودم متکی باشم نه به اساتید دانشگاه.
سربلند و پیروز باشین...
التماس دعا

كار ما نیست شناسائی "راز" گل سرخ
كار ما شاید این است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم...
جمعه 5/4/1388 - 12:17 - 0 تشکر 126104

سلام

آرهههههه...تا دلتون بخواد

اما خوب من زیاداذیتشون نمیكردم

آخه بنده خداهاگناه دارن...اما خوب بعضی وقتا ازدست آدم درمیره دیگه..

مخصوصا كه من معمولاهمیشه مبصربودم ونفوذ داشتم توی دفتروپیش مدیر

واگه شیطنتهامون عواقبی داشت من استادماست مالیزیشن بودم..

یادمه یه معلم تاریخ معاصرداشتیم كه بنده خدایه كم حواس پرت بودوبچه ها هم ازاین نقطه

ضعفش بدجوراستفاده میكردن

یه بارمعلم بیچاره تا طبقه ی سوم اومد كلاس ما،

وما گفتیم خانوم باما كلاس ندارین كه طبقه ی زیرزمین كلاس دارین..

بیچاره رفته بودپایین كلی گشته بود،بهش گفته بودن كلاست بالاست

وبعدازچنددقیقه با كلی گیج شدن اومددوباره توی كلاس ما...ویادش رفت كه دعوامون كنه

من كه ازابن كتاب تاریخ هیچی تفهمیدم وآخرش هم یه شبه كل كتاب رو خوندم..همه ی

مطالبش برام تازگی داشت وانگارنه انگاركه یك سال ایناداشته برام درس داده میشده...

كلاس تاریخ بودوبازی دوز و موشك بازی وبازی sos وپفك خوردن و...

هییییییییییییییییی

كجایی جوونی كه یادت بخیر

یا حق

دعا میكنم كه خداازتو بگیرد،هرآنچه كه خداراازتو گرفت...دكترعلی شریعتی

    

 

جمعه 5/4/1388 - 13:34 - 0 تشکر 126128

سلام

كم نه ...

دوران هنرستان یه دبیر درس تخصصی داشتیم كه همیشه عادت داشت موقع عدد نویسی اعداد رو اشتباهی هم فارسی و لاتین درهم مینوشت. یعنی بعضی از اعداد یك عدد سه رقمی رو فارسی مینوشت و بعضی ها رو هم لاتین.

بچه ها هم موقع تمرین حل كردن عمدا همین كارو میكردن ولی چون دبیرمون خیلی آدم باحالی بود به دل نمیگرفت و چیزی نمیگفت.

بعضی دیگه از شوخی هم مثل همونی كه پنجره ی خیال گرامی هم گفتن رو انجام میدادیم و وقتی دبیر میومد سر كلاس میگفتیم با كلاس كناری درس دارین. اونم میرفت و با یه اخم برمیگشت. ما هم كه چیزی برا گفتن نداشتیم سرمونو مینداختیم پایین و درسو گوش میدادیم.

به آینده امیدوار باشیم كه همیشه روشنه...

♫♫ باغچه ♫♫(کلیک کنید)

هر آمدنی رفتنی هم دارد...

ولی ایکاش رفتن ها زیباتر از آمدن ها بودند.....

خدانگهدار همگی

جمعه 5/4/1388 - 15:2 - 0 تشکر 126174

به نام خدا

سلام دوستان مثل اینکه شما هم....ارهههههههههه

ممل دستت درد نکنه من وباش گفتم تو دیگه بچه بانظمی هستی اخه استاد یک رشته است استاد همچی دون که نیست

پنجره خیال ببخشید که مطلبم باعث خاطرات تلخ گذشته رو به یاد بیاری (بعد میگن پسرها معلمهاشونو اذیت میکنن هیییششش)

مکس جان اینو از اول میدونستم که تو حتما توی این خطهایی چون از تو بعید که از این کارها نکنید

حالا خودم واقعا خیلی حال میده همین پارسال :یه معلم ریاضی  داشتیم که انقدر منظم وقانون مند و حساس بود که خدا میدونه اصلا نمیخندید ،بچه ها این بنده خدارو انقدر اذیت میکردن که اخر سال گفت گیر چه (ببخشید نفهمایی شدم)اخرش هم به همه مستمر کم داد

ولی خدا وکیلی من زیاد نقشی در پیر کردن معلمها نداشتم وفقط میخندیدم ولی اگه باز هم خاطراتی در مورد اذیت روحی معلمهاتون دارید بگید تا من بگم

جمعه 5/4/1388 - 23:55 - 0 تشکر 126366

سلام

واااا.....

خوب تقصیر خودشون بودالبته فک کنم همه ی هنرستانیا این کارو میکردن

این دبیر تجزیه و تحلیل ما نمی دونم یه طور خاصی بود ما که نفهمیدیم این اقا خجالتی یا نه که ما ها زیر چشمی می پایید

سر کلاس حتی اگر میخواستیم گوش بدی نمی تونستی از بس بچه ها سرو صدا میکردن

خوب من گفتم بذار بچه ها خوش باشن...

بچه ها از من یکی انتظار نداشتن ..دبیر هم فکرشو نمیکرد...

یه بار یه توی بوکس برا یکی از بچه ها خریدم توش یه اسب بود که دکمشو که فشار می دادی صدای شیحه و یورتمه ی اسب بود...

من شیطونی کردم این دبیر که اومد تا کلاس می یومد اروم بشه من دکمه رو میزدم کلاس میرفت رو هوا از صدای خنده ی بچه ها....

اگر به آن چیزی که می خواستی نرسیدی از آن چیزی که هستی نگران مباش!

 

 

شنبه 6/4/1388 - 8:2 - 0 تشکر 126452

بنام تك نوازنده گیتار عشق

سلام

به به به

چه بحث هایی

بنده نیز بسیار بسیار زیاد از این كارها نكرده ام (!)

بلكه فقط ناظر اعمال زشت دیگر بر و بچ میبودیم .

البته بسیار بسیار زیاد هم میخندیدیم .

( ولی خودمونیم خیلی حال میده )

مراقب خودتون باشید

در كشور عشق هيچ كس رهبر نيست ، هيچ شاهي به گدا سرور نيست

شنبه 6/4/1388 - 9:9 - 0 تشکر 126458

با سلام

خب این بحث فقط به درد مدرسه ما میخوره

یادش بخیر

چه مدرسه ای داشتیم

اسم مدرسمون امام هادی (ع) بود که مشهور شده بود به هتل هادی

انقدر این اسم جا افتاده بود که یادمه یه بار مدیر مدرسه هم گفت هتل هادی 

اگه اجازه بدید برای اولین خاطره یه داستان بد بگم

البته اینجا باید در مورد مسخره کردن معلم ها حرف بزنیم اما خب بزارین بگم دیگه

فکر کنم سال سوم دبیرستان بودیم

رفته بودیم نمازخونه تا امتحان شنا و درازنشست بدیم

یه پسره تو کلاسمون بود که بچه خوبی بود اما یه مقدار زود عصبانی میشد (کلا خاص بود)

کشتی گیر هم بود

این اومد دراز نشست رو زیاد زد (فکر کنم 70 تا تو دقیقه)

بعد معلم بهش گیر داد که احتمالا الکی شمردین و از این حرفا

گفت اگه درست میگین باید اندازه دراز نشست ، شنا برین

این دوستمون هم شروع کرد به شنا رفتن و معلممون به خاطر اینکه ضایع نشه از هر دو سه تا یکی رو قبول میکرد  تا اینکه بعد از حدود 20 -30 تا این دوستمون عصبانی شد و بلند شد داد و بیداد

معلممون هم که این صحنه رو دید عصبانی شد و به جون همدیگه افتادن 

راستی یادم رفت بگم که معلممون بوکس کار میکرد

هیچی دیگه حالا مگه ما میتونستیم این دو تا رو جدا کنیم

اخرش هم این همکلاسیمون رو بچه ها به زور جدا کردن و از نماز خونه بیرونش کردن تا دعوا تموم بشه 

ببخشید اگه طولانی بود

دفعه دیگه از مسخره کردن معلمامون براتون میگم 

امام زمان (عج) : اگر شیعیان ما به عهد و پیمانی که با ما بسته اند وفادار بودند فرج من به تاخیر نمی افتاد.   

شنبه 6/4/1388 - 14:23 - 0 تشکر 126576

به نام خدا

به به چشم و دلم روشن چقدر بچه های خوبی داریم اخه این چه کاریه معلمها گناه کردن شدن معلم؟؟

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی