• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 9874)
دوشنبه 15/9/1389 - 10:25 -0 تشکر 258418
▓••اشعار عاشورایی•• ▓

من که غیر از تو کسی یاری ندارم یا حسین

برتـو وبر لطــف تــو امـیدوارم
یا حســـین

هرکجا وصف گل است از خار هم آید سخن

تو گـل زهـرا ومن، پای تو خارم
یا حسین

دردم جـان دادنـم ای جـان زهـرا! برسـرم

یک قدم بگذار، من چشم انتظارم
یا حسین

افتـخارم بس که عـمری سـاکن کوی توام

از تو باشد نی زمن،این افتخارم
یا حسین
 

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
دوشنبه 6/10/1389 - 9:35 - 0 تشکر 267666

با قیــامت دین احمد زنده شد
تا قیــامت رزم تو پاینـده شد

دوشنبه 6/10/1389 - 9:35 - 0 تشکر 267668

جان ما ممـلو ز عشـق روی تو
ما كه¬ایم جز شـیفتگان كوی تو

دوشنبه 6/10/1389 - 9:38 - 0 تشکر 267669

بت شكن ای میـر دشت كربلا بهـر ما هسـتی شفیع روز جزا

دوشنبه 6/10/1389 - 9:38 - 0 تشکر 267670

ای فدای تو شـود جان «رهـا» یاحسین ای مظهرعشق و صفا

سه شنبه 7/10/1389 - 8:23 - 0 تشکر 268412

حضرت علی اكبر ستون خیمه¬های ابی عبدالله بود.
روز عاشورا بعد از اینكه اصحاب آقا امام حسین به
شهادت رسیدن،اولین نفر از بنی هاشم حضرت
علی اكبر بود كه اومد نزد بابا سلام كرد و بوسه¬ای
بر دست بابا نهاد. اجازه میدان گرفت. امام فرمود
برو ولی اول با اهل حرم خداحافظی كن. علی اومد
میون حرم تا مهیای رفتن بشه.اهل حرم به دورش
حلقه زدن.نرو علی جان مارو تنها نذار. آقا علی اكبر
فرمودن مگر صدای غربت بابایم را نمی¬شنوید.
به سوی میدان نبرد حركت كرد. آنقدر قدرت نشان
داد و جنگید كه همه دشمن از ترس فرار كردند.
گویی رسول خدا در میدان بود.بعد از مبارزه¬ای
شایسته،وقتی به سوی پدر برمی¬گشت،كسی از
دشمن به دنبالش نبود. صدا زد یا ابا العطش و از
پدر طلب آب كرد. ابی عبدالله فرمود پسرم دلبندم
زبانت را بیرون بیاور. زبان مبارك خود بر زبان علی گذاشت.گفت پسرم من از تو تشنه ترم.به زودی
از دست جدت سیراب خواهی شد.علی اكبر مجدد
به میدان بازگشت. دشمن كه توان رویایی با علی
را نداشت به صورت گروهی محاصره¬اش كردند.
ضربات تیر و خنجر یكی پس از دیگری بر بدن
مباركش فرود آمد.چند لحظه گذشت ناگهان صدا
آمد بابا خداحافظ كه من هم رفتم. ابی عبدالله با
شتاب خود را به بالین پسر رساند. دشمن را فراری
داد.پسرش را كه خیل دوست می¬داشت، قطعه قطعه
و خون آلود روی زمین مشاهده كرد. سر فرزند را به
زانو گرفت. صورت به صورت علی گذاشت،
بلند بلند گریه كرد. همه شهدا را خودش به خیمه¬ها
می¬آورد. ولی این بار طاقت نداشت. صدا زد جوانان
بنی هاشم بیائید، علی را بر در خیمه رسانید. خدا داند
حسین طاقت ندارد. علی را بر در خیمه رساند.

سه شنبه 7/10/1389 - 8:23 - 0 تشکر 268413

ز هم بگشا این دو چشم پر از خون
شده لیلا از فراق تو مجنون
به رویم وا كن تو دیده علی
كه جانم بر لب رسیده علی
علی جانم ای علی اكبر(2)
================
بین اشكم دانه دانه ز دیده
به لبهای خشك تو بچكیده
اگر چه تو تشنه¬ای پسرم
ولی من هم از تو تشنه ترم
علی جانم ای علی اكبر(2)
================
چنان سوزاندی تو بال و پرم را
كه گم كردم من مسیر حرم را
دل تنگم به شور و نواست
بگو با من راه خیمه كجاست
علی جانم ای علی اكبر(2)
================
چو بلبل از داغ مرگ تو بنالم
هلال ابرو كرده¬ای چو هلالم
تماشا كن من دوتا شده¬ام
ببین محتاج عصا شده¬ام
علی جانم ای علی اكبر(2)
================
ز روی ماه تو بوسه بگیرم
از آن ترسم از غم تو بمیرم
نشسته داغ غمت به دلم
ز لبهای خشك تو خجلم
علی جانم ای علی اكبر(2)

شنبه 11/10/1389 - 9:1 - 0 تشکر 269369

این سینه گرم داغ سکوت است، بشنوید
این شرح ماتم ملکوت است، بشنوید



روح القدس مدد کن و قفل زبان گشا
قفل زبان بسته ام از آسمان گشا



ماه محرم است فقط اشک، محرم است
با خیمه های تشنه فقط مشک، محرم است



هان ای قلم بشور و بشوران، سبو بگیر
می خواهی از عطش بنویسی، وضو بگیر



فکری به حال زار من تشنه کام کن
دست مرا بگیر و به ساقی سلام کن



ساقی سلام خرد و خرابیم... جرعه ای
ساقی سلام تشنه ء آبیم... جرعه ای



ساقی سلام بر تو و بر چشم مست تو
ساقی سلام بر تو و بر هر دو دست تو



ساقی سلام سرمه به چشم عطش بزن
ساقی سلام خنده به خشم عطش بزن



دستت اگر فتاد ولی جان گرفته ای
مشکی پر از فرات به دندان گرفته ای



آبی اگر نبود فدای سرت، سوار
آبی اگر نبود برایم عطش بیار



هشیار رفته بودی و بدمست آمدی
با مشک رفته بودی و بی دست آمدی



این دست ها پناه بنی هاشم است، وای
این دست های ماه بنی هاشم است، وای



این مشکِ خشک، مشکِ ابوالفضل حیدر است!
این قطره های اشکِ ابوالفضل حیدر است!



آه ای دریغ وای چه می گویم ای دریغ
از نای مشک تشنه چه می جویم ای دریغ



این شط فرات نیست در خیبر است این
این شیر حق، نگو که خودِ حیدر است این



صد چشم تشنه منتظر اوست در حرم
این هم امید اول و هم آخر است این



ام البنین، به زانوی غم سر گذاشته
گر چه دلاور است ولی مادر است این



جای دو دست در بدنش پر گذاشتند
آن گل شکفته بود ولی پرپر است این



بعد از تو در حرم عطش و آتش است و خون
آتش گرفت خیمه و خاکستر است این



سُرخاب نیست بر رخِ دختِ برادرت
آن زخم تازیانه و این خنجر است این



قرآن و عترت است که بر نیزه کرده اند
این امت و امانت پیغمبر است این



رفتی و با تو رفت دل و طاقت حسین
یعنی رسیده بود دگر نوبت حسین



نام حسین آمد و از خود به در شدم
گویی از این جهان به جهان دگر شدم



نام حسین آمد و چشمم وضو گرفت
آب از سرم گذشت و دلم آبرو گرفت



نام حسین آمد و طوفان گرفته است
بغض ستاره وا شد و باران گرفته است



این کیست این که تشنه به پیکار می رود؟
یک سر شکایت است و به نیزار می رود؟



این کیست این که خسته چو جان می رود ز تن؟
با این که پشت سر نگران می رود ز تن؟



این کیست این که می رود و گو نمی رود؟
هر کس که رفت، رفته ولی او نمی رود



این کیست این که رفته و مانده به راه، چشم
در جستجوی او یله شد در نگاه، چشم


افسوس هر چه بود حدیث غبار بود
هر اسب می رسید، خدا... بی سوار بود



ای باغ بی خزان حسین آن بهار کو؟
ای ذوالجناح آه بگو پس سوار کو؟



پای غبار خسته شد از آسمان نشست
دیدم سر حسین کنار سنان نشست



سردار سر به نیزه کمی از سنان بگو
وقت نماز نیست ولیکن اذان بگو



در رقص عاشقان می و میدان بهانه است
حاجت شکایت است نیستان بهانه است



شمس از مشارق افق نی طلوع کرد
پشت قمر کمان شد و عزم رکوع کرد



لب های نیزه جای اذان ستاره نیست
این نیزه است نیزه خدایا مناره نیست



 این چیست این که ملعبه ی سمِّ اسب هاست
این صورت است سنگدلان سنگ خاره نیست



هر تکه اش به گوشه ای از دشتِ کربلاست
همچون تن حسین تنی پاره پاره نیست



قرآن به دست باد ورق خورد روی نی
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست



آن سوی زلف سرکش بر باد رفته ای
این سوی پیکری است که تیرش شماره نیست



راس الحسین را به کجا می برند... آه
سردار حسن را سرِ دارالعماره نیست



آن روز فرق حیدر و اینک سر حسین
بحریست کفر کوفه که هیچش کناره نیست



سرها چنان نگین سلیمان تر آمدند
انگشت ها به غارت انگشتر آمدند



سرهای سبز بر بدن باد بوسه زن
زنجیرها به گردن سجاد بوسه زن



فریاد یا اخی است که پیچیده در عطش
هرگز کسی چشیده از این بیشتر عطش؟



گلهای تازیانه بسی بی امان شکفت
در دشت کربلا گل زخم زبان شکفت



وقتی که شمس بر افق نی عمود شد
گلگونه های دختر مولا کبود شد



از ظهر کربلا به شب شام می رویم
آهوی سرکشیم که در دام می رویم



ای کاروان وحشی ازین رام تر کمی
سر می بری مگر!؟ کمی آرام تر کمی



سر می بری که حوصلهء اشک سر رود
هر کس که تشنه آمده با چشم تر رود



یک زن که مانده بی کس و تنها کنار خویش
هم سوگوار قافله هم سوگوار خویش



لب باز کرد و شهد لبالب شروع شد
فصل خطابه خوانی زینب شروع شد



از ضهر کربلا به شب شامیان بگو
از این شهید بی کفن و بی نشان بگو



وهم زمین به درک حقیقت نمی رسد
از آسمان گم شده با آسمان بگو



هرگز نمی رسد خبر دین به گوششان
بیهوده است خواندن یاسین به گوششان



با خود نشین و قافلهء خویش را ببین
وان میوه های سوختهء خویش را بچین



این سر، سر بریدهء سالار زینب است
این سربدار سرزده سردار زینب است



می لرزد از سرش تبر شامیان هنوز
این سرو سر بلند علمدار زینب است



سجاد اگرچه مانده و بیمار کربلاست
ما به چشم خویش پرستار زینب است



این گونه باوقار کسی در زمین نزیست
عالم به دار رفتهء رفتار زینب است



آزادگی رها شدن از قید و بند نیست
آزاده آن کسی که گرفتار زینب است



زهرای ثانی است و به حیدر کشیده است
دستاس و چاه محرم اسرار زینب است



سرها دگر به منزل آخر رسیده اند
شام است شام، نوبت پیکار زینب است



منزل به منزل از طلب دل گذشته ام
آبم که دیگر از سر ساحل گذشته ام



چون نیزه خون گریسته ام از جفای خویش
چون دود از میان مقاتل گذشته ام



مرداب بودم و سر دریا نداشتم
راهی به سوی بستر دریا نداشتم



دریا بهانه ایست که از خود روان شوم
بر خوان بی کرانهء تو میهمان شوم



هرچند از تحیّر اشراق، تر شدم
مشتاق تر شدم به تو مشتاق تر شدم



مشتاقیم علاج ندارد به غیر تو
عاشق که احتیاج ندارد به غیر تو



دیگر مگر که مرگ علاج عطش شود
تا جان من به جان جهان پیشکش شود



این چامه گفته ام که مگر ساقی ام شوی
بر سنگ قبر بلکه هوالباقی ام شوی



ما می رویم اوست هوالباقی السلام
دنیا به نام آل حسین است ... والسلام

محمود حبیبی کسبی

خدا در همین نزدیکی است
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.