• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 5629)
سه شنبه 20/7/1389 - 13:40 -0 تشکر 240922
ღخواجه حافظ شیرازیღ

 

20 مهر ماه روز بزرگداشت حافظ شیرازی(اصفهانی) 

 

 

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
سه شنبه 16/9/1389 - 14:2 - 0 تشکر 259190

حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
سینه تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
این متاعم که همی‌بینی و کمتر زینم
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر
که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم

چهارشنبه 17/9/1389 - 9:10 - 0 تشکر 259408

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می‌بینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می‌بینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم
کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما می‌بینم

پنج شنبه 18/9/1389 - 9:25 - 0 تشکر 259865

غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینم
ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر
چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بینم
نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
بدین دو دیده حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمی‌بینم
قد تو تا بشد از جویبار دیده من
به جای سرو جز آب روان نمی‌بینم
در این خمار کسم جرعه‌ای نمی‌بخشد
ببین که اهل دلی در میان نمی‌بینم
نشان موی میانش که دل در او بستم
ز من مپرس که خود در میان نمی‌بینم
من و سفینه حافظ که جز در این دریا
بضاعت سخن درفشان نمی‌بینم

پنج شنبه 18/9/1389 - 10:42 - 0 تشکر 259907


الا یا ایها الساقی ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل ها

به بوی نافه ای كاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشكینش چه خون افتاد در دل ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد كه بربندید محمل ها

به می سجاده رنگین كن گرت پیر مغان گوید كه سالك بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها

همه كارم ز خودكامی به بدنامی كشید آخر نهان كی ماند آن رازی كزو سازند محفل ها

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

شنبه 20/9/1389 - 8:45 - 0 تشکر 260655

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

يکشنبه 21/9/1389 - 9:38 - 0 تشکر 261142

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار
چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز
سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

دوشنبه 22/9/1389 - 11:24 - 0 تشکر 261593

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم


شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خود کامران شدم


ای گلبن جوان بر دولت بخور که من

در سایه تو بلبل باغ جهان شدم


اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود

در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم


قسمت حوالتم به خرابات می‌کند

هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم


آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

کز ساکنان درگه پیر مغان شدم


در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت

با جام می به کام دل دوستان شدم


از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید

ایمن ز شر فتنه آخرزمان شدم


من پیر سال و ماه نیم یار بی‌وفاست

بر من چو عمر می‌گذرد پیر از آن شدم


دوشم نوید داد عنایت که حافظا بازآ

که من به عفو گناهت ضمان شدم

سه شنبه 23/9/1389 - 11:32 - 0 تشکر 262205

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست


نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست


چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد

این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست


باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست


ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

آن که او عالم سر است بدین حال گواست


فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم

وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست


چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون رزان است نه از خون شماست


این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود

ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست

يکشنبه 28/9/1389 - 9:54 - 0 تشکر 263940

قصیده در مدح شاه شیخ ابواسحاق

سپیده‌دم که صبا بوی لطف جان گیرد

چمن ز لطف هوا نکته برجنان گیرد 


هوا ز نکهت گل در چمن تتق بندد

افق ز عکس شفق رنگ گلستان گیرد


نوای چنگ بدانسان زند صلای صبوح

که پیر صومعه راه در مغان گیرد


نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک

در او شرار چراغ سحرگهان گیرد


شه سپهر چو زرین سپر کشد در روی

به تیغ صبح و عمود افق جهان گیرد


به رغم زال سیه شاهباز زرین بال

در این مقرنس زنگاری آشیان گیرد


به بزمگاه چمن رو که خوش تماشایی است

چو لاله کاسه‌ی نسرین و ارغوان گیرد


چو شهسوار فلک بنگرد به جام صبوح

که چون به شعشعه‌ی مهر خاوران گیرد


محیط شمس کشد سوی خویش در خوشاب

که تا به قبضه‌ی شمشیر زرفشان گیرد


صبا نگر که دمادم چو رند شاهدباز

گهی لب گل و گه زلف ضیمران گیرد


ز اتحاد هیولا و اختلاف صور خرد

ز هر گل نو، نقش صد بتان گیرد


من اندر آن که دم کیست این مبارک دم

که وقت صبح در این تیره خاکدان گیرد


چه حالت است که گل در سحر نماید روی

چه شعله است که در شمع آسمان گیرد


چرا به صد غم و حسرت سپهر دایره‌شکل

مرا چو نقطه‌ی پرگار در میان گیرد


ضمیر دل نگشایم به کس مرا آن به

که روزگار غیور است و ناگهان گیرد


چو شمع هر که به افشای راز شد مشغول

بسش زمانه چو مقراض در زبان گیرد


کجاست ساقی مه‌روی که من از سر مهر

چو چشم مست خودش ساغر گران گیرد


پیامی آورد از یار و در پی‌اش جامی

به شادی رخ آن یار مهربان گیرد


نوای مجلس ما چو برکشد مطرب

گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد


فرشته‌ای به حقیقت سروش عالم غیب

که روضه‌ی کرمش نکته بر جنان گیرد

سه شنبه 30/9/1389 - 10:13 - 0 تشکر 264771

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست

که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم
دوستان عیب من بی‌دل حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم
گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است
مکنم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم
خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم
حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.