• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 23634)
سه شنبه 1/4/1389 - 11:58 -0 تشکر 206672
داستان ها و حکایت های مثنوی معنوی

 

سلام 

در این تاپیک با همکاری شما عزیزان داستان ها و حکایت های زیبا و شیرین مثنوی معنوی  نوشته میشود.

 

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
يکشنبه 16/8/1389 - 23:0 - 0 تشکر 248988

قصه ی خلیفه ای که در کرم از «حاتم طایی» گذشته بود چاپ فرستادن صفحه با نامه


در روزگار گذشته در شهر بغداد (این شهر در زمان «منصور» دومین خلیفه عباسی در حدود سال های 134 تا 150 هجری ساخته شد) خلیفه ای بود بسیار بخشنده آن چنان که از «حاتم طایی» - جوانمرد بخشنده معروف عرب از قبیله بنی طی - پیشی گرفته بود. بخشندگی و دادگری او طوری بود که کلیه مردم کشورهای اسلامی از عرب و غیر عرب از آن بهره مند می شدند.
یک خلیفه بود در ایام ِپیش کرده حاتم را غلام ِجود ِخویش [1]

در دوران چنین انسان بخشنده و دادگر هر کس به خود اجازه می داد که به درگاه او شتابد و دادخواهی کند و یا طلب چیزی کند. اتفاقا در بادیه (سرزمین بی آب و علف عربستان) یک عرب بدوی با همسرش زندگی می کرد. این بیچارگان در تنگدستی کامل به سر می بردند. نه خود چیزی داشتند و نه می توانستند از میهمانی پذیرایی کنند و به او آب و نانی دهند (یکی از افتخارات بسیار مهم اعراب پذیرایی از مهمانان از راه رسیده بوده است). زن هر روز و شب شوهر را ملامت می کرد که چاره جویی کند، مرد هم که چاره ای نداشت، او را به صبر و شکیبایی و تحمل فقر و مسکنت توصیه می کرد و می گفت :
عاقل اندر بیش و نقصان ننگرد

زان که هر دو همچو سیلی بگذرد

همه موجودات روزی خود را می خورند و برای روزی غم نمی خورند، چرا ما باید غم بخوریم.
این همه غم ها که اندر سینه هاست

از بخار و گردباد و بود ماست
ایمن غمان بیخ کن چون داس ماست

این چنین شد و آن چنان وسواس ماست

مولانا از زبان مرد به زن (عقل به نفس بشری) نصیحت می کند و می گوید :
تو جوان بودی و قانع تر بدی

زر طلب گشتی خود اول زر بدی

حال که پخته تر شدی باید میوه ات شیرین تر شود از طرف دیگر تو جفت من هستی و جفت باید هم صفت جفت خود باشد.
جفت باید بر مثال همدگر

در دو جفت کفش و موزه در نگر

زن در پاسخ مرد (مرد و زن درون) جواب می دهد : «بی جهت دعوی صبر و قناعت مکن.»
از قناعت کی تو جان افروختی

از قناعت ها تو نام آموختی
گفت پیغمبر قناعت چیست گنج

گنج را تو وا نمی دانی ز رنج

در این جا مولانا به مردهای مغرور و هم دیکتاتوهای جهان و مدعیان دروغین دین که خود را نماینده خدا و عقل کل و متولی مردم می دانند حمله بسیار تندی کرده، از زبان آن زن می گوید :
سوی من منگر به خواری سست

سست تا نگویم آن چه در رگ های تست
عقل خود را از من افزون دیده ای

تو من کم عقل را چون دیده ای ؟!
همچو گرگ غافل اندر ما مجه

ای ز ننگ عقل تو بی عقل به
چون که عاقل تو عقیله ی [2]مردم است

آن نه عقل است،‌ آن که مار و کژدم است

در برابر تحکم عقلانی ِمرد، زن به تحکم احساسی می پردازد و او را از جدایی که برای هر دو زیان بار است آگاه می کند و در عین حال غرور مردانگی او را تحریک می کند و نیازمندیش را عرضه می دارد. مولانا نیاز را بر ناز و خاکساری را بر گردن فرازی چیره می بیند و مقام زن را می ستاید :
آن که از نازش دل و جان خون بود

چون که آید در نیازاو چون بود
زُیِنَ لــِلناس [3] حق آراسته ست

ز آن چه حق آراست چون تانند رست
چون پی «یسکُن اَلـــِیهاش» [4] آفرید

کی تواند آدم از حوا بُرید
رستم زال ار بود وز حمزه بیش

هست در فرمان اسیر زال خویش
آن که عالم بنده ی گفتش بدی

کلمینی یا حمیرا می زدی
ظاهرا بر زن چو آب ار غالبی

باطنا مغلوب و او را طالبی
مهر و رقت وصف انسانی بود

خشم و شهوت وصف حیوانی بود
پرتو حق است و آن معشوق نیست

خالق است آن گوییا مخلوق نیست

آن مرد خشن از سخنان مهرآمیز فروتنانه زن همراه با اشک نرم شد و سپس به عذر خواهی زبان گشود :
مرد گفت : ای زن ! پشیمان می شوم

گر بدم کافر مسلمان می شوم
من گنه کار توام رحمی بکن

برمکن یکبارگیم از بیخ و بن
کافر پیر ار پشیمان می شود

چون که عذر آرد مسلمان می شود

در این جا مولانا توبه ی مرد (وجدان ادراکی) را در برابر زن (وجدان انفعالی) به وجدان انسانی در برابر خداوند مانند کرده است و چنان شور عارفانه ای برپا می کند که کفر و ایمان را هم می سوزاند.
سرانجام مرد که عقل مصلحت اندیش است به زن که احساس حیات و زندگی است تسلیم می شود. مرد می گوید : «‌هر چه می گویی فرمان بردارم.» زن باورش نمی شود و می گوید : «سر به سرم می گذاری یا می خواهی راز درونم را کشف کنی ؟»
چون مرد زن را پذیرا می بیند می گوید :
نایب رحمان خلیفه ی کردگار

شهر بغداد است از وی چون بهار
گر بپیوندی بدان شه شه شوی

سوی هر ادبار تا کی می روی

زن (دل) از خلیفه ای دم می زد که نماینده خداست و قطب زمان که خلیفه الله است و شهر بغداد از وی چون بهار سبز و خرم است (شهر وجود انسان) ‌که اگر هر که بدو پیوندد شاه می شود و از هر بدبختی می رهد، چه دوستی آنان کیمیای وجود را به زر تبدیل می کند، چنانکه چون چشم حضرت محمد به ابوبکر افتاد مس وجودش را با نظر خود طلا ساخت. مرد قانع می شود.
گفت من شه را پذیرا چون شوم

بی بهانه سوی او من چون روم

باید نسبتی به او داشته باشم یا حیله ای بیندیشم که به درگاه او روم. چنان که مجنون وقتی شنید لیلی را اندک بیماری رسیده با خود گفت : «ای کاش من طبیب بودم و بدین بهانه به نزدش می رفتم.»
زن گفت : «خدا خود به پیامبرش بارها فرموده است «بگو بیایید که پیامبر خدا برای شما آمرزش بطلبد».
واین دعوت برای آن است که کسی شرمنده نشود و بگوید من گنه کارم. من عمل خیری ندارم. من نسبتی با او ندارم ! غافل از این که چون کرم او باشد «عین هر بی آلتی آلت شود».
زآن که آلت دعوی است و هستی است

کار در بی آلتی و پستی است
تو گواهی غیر گفت و گو و رنگ

وانما تا رحم آرد شاه شنگ [5]
صدق می باید گواه حال او

تا بتابد نود او بی قال او

هیچ شدن، هیچ نبودن خود گواه مستمندی و بیچارگی است، به بیچاره بخشند نه به باچاره.
گفت : زن صدق آن بود کز بود خویش پاک بر خیزند از مجهود خویش
آب باران است ما را در سبو

ملکت و سرمایه و اسباب تو
این سبوی آب را بردار و رو

هدیه ساز و پیش شاهنشاه شو
گر خزانه اش پر متاع فاخر است

این چنین آبش نباشد نادر است
مرد گفت آری سبو را سر ببند

هین که این هدیه است ما را سودمند
در نمد در دوز تو این کوزه را

تا گشاید شه به هدیه روزه را

آری باید کوزه تن را در بست و در نمد در دوخت تا محفوظ بماند، این است اصل عفت دل و تن یعنی اصل تقوا، بگذار تا جز خریدار حقیقی اش کسی این تن و احساس و دل را باز نگشاید.
آخر چه کسی جز او خریدار این هاست ؟
پس سبو برداشت آن مرد عرب

در سفر شد می کشیدش روز و شب

مرد با دقت تمام سبو را می برد و زن نیایش و دعا می کرد که کوزه سالم بر دست خلیفه رسد، چون راهرو بیابان ها درنوردید، ‌به درگاه بار یافت.
دید درگاهی پر از انعام ها

اهل حاجت گستریده دام ها

او نیز چون دیگر واردان مورد پذیرش و احترام و لطف پیشکاران واقع شد، بدو گفتند : «از کجایی و چه می خواهی ؟»
مرد گفت : «ای مقربانی که به نور خود می نگرید و لاجرم بخشایشگر حق شده اید و خود نیز با نگاه کیمیاگر خود مس های بشر را زر می کنید(مقربان درگاه حق خود ِکانون نورند)
من غریبم از بیابان آمدم

بر امید لطف سلطان آمدم
تا بدینجا بهر دینار آمدم

چون رسیدم مست دیدار آمدم

مولانا نکته ای را هم یادآور می شود که عاشق دنیا بر مثال عاشق دیوار است که بر آن آفتاب تافته، او جهد نکرد تا فهم کند که آن تابش از دیوار نیست،‌ از آفتاب است لاجرم کلی دل بر دیوار نهاد و چون پرتو آفتاب به آفتاب پیوست او محروم ماند پس باید به عشق کل عاشق بود نه به اجزا و سایه ها و پرتوها.
عاشقان کل نه این عشاق جزو

ماند از گل هر که شد مشتاق جزو
چون که جزوی عاشق جزوی شود

زود معشوقش به کل خود رود

از این رو بود که آن بادیه پیما دریافت که آن سودهای جزیی در حکم سایه یا پرتو آفتاب بر دیوار است و خواهان خود سلطان شد و به حاجیان رو کرد و گفت :
گفت این هدیه بدان سلطان برید

سایل شه را ز حاجت وا خرید
آب شیرین و سبوی سبز و نو

و آب بارانی که جمع آمد به گـَو[6]

پیشکاران با وجودی که از سادگی مرد خنده شان گرفته بود ولی با لطف آن سبو را پذیرفتند، زیرا آنان نیز به صفت شاه خویش متصف و همه جوی های جاری از آن منبع آب پاک بودند.
آن مرد عرب هم گرچه به عظمت درگاه آگاه نبود اما محو عظمت و از خود بی خود بود. داستان او چنین بود.


ــــــــــــــــــــــــــــ


پانوشت ها :

1. بیت 2216
2. بندپا - مزاحم
3. سوره آل عمران آیه 14
4. سوره اعراف آیه 189
5. ظریف و رعنا
6. گودال


تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.