• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 6218)
يکشنبه 22/9/1388 - 20:43 -0 تشکر 169432
آموزش مجازی طنزنویسی

همان طور که مستحضرید دوره آموزش مجازی طنزنویسی طی دو ماه و نیم گذشته برگزار شد که شامل ده درس بود ، برای اینکه همگان از این ده درس استفاده کنند بر آن شدیم تا آنها را به همراه جواب تکالیف در این بحث قرار دهیم.

اگر فرصت ندارید تا همه ی این درس ها را بخوانید می توانید خلاصه ای از آنها را در بحث آموزش مجازی طنزنویسی-خلاصه درس ها بخوانید.

اگر در هنگام مطالعه درس ها سوالی برایتان پیش آمد در اینجا مطرح بفرمایید.

اگر دوست دارید درس ها را دانلود کرده و برای خود داشته باشید اینجا کلیک کنید.

در طول این دوره فایل های آموزشی نیز برای کاربران فرستاده می شد که می توانید آنها را نیز از اینجا دانلود کنید.

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:6 - 0 تشکر 169446

درس‌نامه‌ی طنزنویسی
جلسه‌ی ششم‌ـ ساختار طنز
نکته‌ی مهمی که در این بخش باید در مورد آن صحبت کرد، ساختار اثر طنزآمیز است که طنز موقعیت در آن جایگاه مهمی دارد. جواد مجابی در نیشخند ایرانی می نویسد:
ساختار آثار طنزآمیز بیشتر سه جنبه دارد: 1) طنز عبارتی 2) طنز مضمونی 3) طنز موقعیت.
1 ـ طنز عبارتی یا کلامی
گاه نکته ای ، لطیفه ای در ذهن هزال نقش می بندد که در عبارتی کوتاهمی آید. این نوع طنز گاهی یک ضرب المثل است. یا جمله ای که حاوی نکته ای نیشدار است. زمانی بخشی از یک دیالوگ است یا نوعی بازی با کلمات و ابهامات زبانی، شوخی های و سخریه ها، و تمامی شکل هایی که بیان طنزآمیز، در عبارتی موجز، صریح و بسته در خود، ارائه می شود.
2 ـ طنز مضمونی
گاه مضمون، حرکت بخش و شکل دهندۀ ساختار مادی و معنوئی اثر است، قصه های طنزآمیز منظوم و منثور ادب فارسی، تمثیل هایی که به ظرافت طیفی رامی پیمایند از نوشخند و لبخند و نیشخند و پوزخند و تلخ خند تا زهرخند با استهزاء و لاغ و فسوس و مسخره و طنز و طیبت و لطیفه و فکاهه که ازخنده تا پرده دری نوسان می یابد.
لطیفه های کتبی و شفاهی، و داستان هایی که روایتی خنده دار را باز می گوید از این دست است، در واقع بازسازی مفهوم یا مضمونی خندستانی است که مستقیماً به قصد نیشخند و ریشخند آدم ها و طرح رابطه های مضحک پرداخته شده یا با هدف دست انداختن ابلهان و سفاکان و ریاکاران و افشای خطای آنان در برابر وجدان بیدار جامعه.
3 ـ طنز موقعیت
 اما نوعی طنز عالی و عمیق وجود دارد که آن را (طنز موقعیت) یا فضای طنزآمیز می توان نامید. این نوع طنز بر بازی های قهقهه آمیز زبانی یا روایات و حکایات نیشدار متکی نیست، بلکه روح طنز در اعماق معماری اثر پنهان است، وضعیتی گروتسک ترسیم می شود که خواننده به هنگام عبور از متن ناگهان طنین قهقهه ای توأم با هق هق را می شنود که نه از سطح عبارات و کنایات بلکه از معماری و فضاسازی اثر بر می خیزد، این فضا معماری خود را از دو سو بنا می کند. از یک سو هنرمند طنزپرداز در رمان یا فیلم موقعیتی را شکل می دهد که ظاهراً جدی است اما در لایه های زیرین اثر نگرش و نگاه تسخرزن مؤلف متوجه روابط بی بنیاد و پر از سوء تفاهم جامعۀ انسانی است. این فضای بر ساخته از ترکیب متناقض جدی ـ شوخی بهبی اعتباری موقعیت، آدم ها و مناسبات بشری اشاره دارد. بدین گونه داده ها؛ تصاویر عینی و ذهنی با کارکرد جادویی شان در اثر هنری به حرکت در می آیند و آفریننده به ترسیم جهانی می پردازد که به رغم جدی بودنش بی اعتبار و موهوم است.
 از سوی دیگر ستانده‌ها، خیالات ذهن مخاطب در واکنش به این جهان ناشناخته و لغزان بر لبۀ بود و نبود، عناصر دیگری را تدارک می بیند که به سوی جهان آفریده شده به حرکت در می آید، در تلفیق شگرف این دو دیدگاه متفاوت، طنز موقعیت از سطح زیرین اثر بالا می آید و فضای گروتسک را می سازد که عمیقاً اندوه زا و خنده آور است.
مثلا داستان مرده خور ها از هدایت. مرده خورها داستانی است شامل چند صحنه از ریاکاری ها، طمع ورزی ها، اظهار علاقه دروغی و همدردی های خدعه آمیز و کوشش برای ربودن هر چه بیشتر که از مرده ریگ ممکن باشد. داستان مرده خورها با فضای تصویری قدرتمندی شروع می شود، منیژه خانم زن اول مشدی ناگهان شروع می کند به گیس کندن و به سر و سینه زدن. بی تفاوتی نرگس و منیژه به دفن شوهرشان که معلوم نیست جنازه اش کدام مراحل قانونی را طی می کند و حضور ناگهانی جنازه در پایان داستان، استفاده از واژه ها و ضرب المثل ها و تعبیرهای عامیانه بویژه از زبان شخصیت منیژه، استفاده از باورهای عامیانه ای مثل صاف رفتن تابوت، نماندن نعش مشدی روی زمین وحالت خاص مردن مشدی که منیژه روایت می کند و دلایلی که هر کدام برای تصاحب مال مشدی می آورند از جمله شوخ طبعی های هدایت در این داستان است. این داستان یک نقطه شوخ طبعانه منحصر به فرد هم دارد که وقتی مشدی با کفن سفید خاک آلود وارد اتاقمی شود نرگس و منیژه از ترس مرده هر چه را که برداشته اند جلوی او می اندازند که در این هنگام وقتی که نرگس دندان های عاریه ای مشدی را به او می دهد، منیژه می‌گوید:
«همان دندان هایی که 50 تومان برای مشدی تمام شد».
این حس حسادت و مال دوستی که منیژه را حتی هنگامی که به زعم خودش مرده مشدی جلویش ایستاده رها نمی کند باعث ایجاد خنده ای می شود که طنز لطیف و هوشمندانه ای دارد. این داستان به نظر مثل یک فیلم کوتاه یک اپیزودی است که در دایره تعریف طنز جا می گیرد و از نظر درون مایه اجتماعی است.
صحبت در مورد مرده خورها را با ذکر دیالوگی از منیژه خانم همسر اول مشدی به پایانمی‌بریم:
 منیژه در جواب بی بی خانم که از او سن مشدی را می پرسد می گوید: «بمیرم الهی، باز هم جوا ن بود، اس و قسش درست بود خودش همیشه می گفت شاه شهید را که تیر زدند 40 سالش بود، تا حالا هم 20 سال می شود خانم 50 سال برای مرد چیزی نیست...».
منبع
ـ مجابی ، جواد : نیشخند ایرانی ، چاپ اول ، انتشارات روزنه ، تهران 1383،  

****************************************************

تكلیف شماره شش :

1- ساختار طنز چند نوع است و هر کدام را به طور خلاصه تعریف کنید؟ 5 نمره

2- برای هر یک از ساختار طنز مثالی بزنید؟ 5 نمره

مهلت ارسال تكالیف: تا پایان روز چهارشنبه 13 آبان ماه

موفق باشید. جانشین انجمن طنز DrmGangineh

8/8/1388

***************************************************

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:7 - 0 تشکر 169447

جواب تکلیف شماره شش:

با توجه به پیشنهاد مانی عزیز جواب تکالیف نیز از این به بعد قرار داده می شود. انشاءالله جواب تکالیف قبل نیز در موقعیتی مناسب قرار داده می شود.

به دلیل اینکه جواب های حسین طهوری کامل و زیبا بود عینا جواب ایشان را برایتان قرار می دهم.

1- ساختار طنز چند نوع است و هر کدام را به طور خلاصه تعریف کنید؟

ساختار طنز به سه دسته زیر تقسیم می شوند:

طنز عبارتی: طنز کلامی باید خلق شود . ممکن است این تلفن در موقعیت خودش خنده دار نباشد اما اگر به کلام طنز نویس دربیاد، می تواند خنده دار باشه .

با بازی کلمات و ابهاماتی که در سخن می توان ایجاد کرد ، می تواند دیگران را خنداند

لطیفه هم از این گروه نیز می باشد.

طنز مضمونی: لطیفه هایی که هم به صورت کتبی باشه و هم بصورت بیان کردن شفاهی که داستان هایی که حوادث خنده دار را تعریف می کند از گروه طنز مضمونی هستند

هدفش هم دست انداخحتن نادانها و ابلهان است و بیان خنده دار از کمبوده و نقصانهای جامعهاست

طنز موقعیت: در طنز موقعیت خنداندن کار خیلی ساده ای ست کافی است دو عنصر متضاد کنارهم قرار بگیرد. مثل فیل و قنجان

یا موش و گربه. این خنده دار است

در این طنز حرفهای نیشدار موجود نمی باشد و این گونه طنز موقعیتی را نشان می دهد که کاملا جدی است ولی وقتی به لایه زیرینش می رسی خنده اور است

2- برای هر یک از ساختار طنز مثالی بزنید؟

طنز عبارتی

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.

دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟

محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

طنز مضمونی

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید!

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید!

در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید!

طنز موقعیت

گویند: پسری قصد ازدواج داشت. پدرش گفت: بدان ازدواج سه مرحله دارد. مرحله اول ماه عسل است كه در آن تو صحبت می‌كنی و زنت گوش می‌دهد. مرحله دوم او صحبت می‌كند و تو گوش می‌كنی، اما مرحله سوم كه خطرناكترین مراحل است و آن موقعی است كه هر دو بلند بلند داد می‌كشید و همسایه‌ها گوش می‌كنند!

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:7 - 0 تشکر 169448

درس‌نامه‌ی طنزنویسی
جلسه‌ی هفتم‌ـ شیوه‌های طنزآوری
1ـ کوچک کردن
کوچک کردن یکی از عمده ترین تکنیک های طنزنویسی است. بدین معنی که نویسنده شخصی را که می خواهد مورد انتقاد قرار دهد، از تمام ظواهر فریبنده عاری می سازد و او را از هر لحاظ کوچک می کند. این کار می تواند به صورت های مختلف صورت گیرد و می تواند از لحاظ جسمی و یا از لحاظ معنوی و یا به شیوه های دیگری باشد.
بهترین مثال این روش سفرهای گالیور اثر سویفت است. در کتاب اول گالیور به سرزمین«لی‌لی‌پوت‌ها» می رود که انسان‌های فوق العاده کوچکی هستند. سویفت در ضمن وصف کشور آن ها با لحنی طنزآمیز توصیف صحنه سیاسی انگلستان را می کند، و در واقع نشان میدهد که سیاست بازی و دسیسه های سیاستمداران بزرگ قرن هیجدهم به همان درجه از واقعیات و از انسانیت به دور هستند که کارهای کوتوله های «لی‌لی‌پوت» در کتاب دوم گالیور به سرزمین غولان دینگ نانگ می افتد و به نظر پادشاه این سرزمین، هموطنان گالیورمنفور ترین نسل کرم های پستی می آید که طبیعت اجازه داده روی زمین بخزند. در کتاب سوم گالیور به سرزمین اسبان باهوشی می افتد که از لحاظ ذکاوت، انسانیت و بزرگ منشی خیلی از انسان بالاترند. در این جا نیز سویفت با برتر نشان دادن اسب ها نسبت به انسان ها می خواهد با کمال بی پردگی تمام مفاسد، صفات زشت و رذایل همنوعان خود را ترسیم نماید.
دنیای حیوانات که اکثراً مورد استفاده ی طنزنویس قرار می گیرد، نوع دیگری از کوچک کردن است و آن، به دو طریق انجام می گیرد؛ یکی این که نویسنده برای این که مورد بازخواست و مجازات قرار نگیرد، شخصیت های خود را از میان حیوانات انتخاب می کند، ولی در اساس این انسان ها هستند که از زبان حیوانات حرف می زنند و طنزنویس فرصتی برای انتقاد از اجتماع پیدا می کند، مانند «موش و گربه» عبید زاکانی و یا افسانه های شچدرین و غیره. دیگر این که طنزنویس مقایسه ای بین انسان و حیوان می کند و می خواهد نشان دهد که برخلاف تمام فضایل و کمالات روحانیش باز موجودی است که غذا می خورد، تولید مثلمی کند، اشتباه می کند، دیگران را فریب می دهد، و اگر دستش بیفتد هزاران نفر ازهم‌نوع‌های خود را می کشد، و هزار کار دیگر می کند که طبع حیوانی راضی به انجام آن نیست.
در داستان های حیوانات از شباهت موجود بین حیوانات و بعضی از خصوصیات بشری استفاده می شود. بدین ترتیب اعمال انسان، جاه طلبی های او را مسخره می کنند و کارهای او را تا حد غریزی و حیوانی پایین می آورند. مثلا مکّاری روباه، تن پروری خوک، حماقت خرس همه صفاتی هستند که چون برچسبی بر آدم ها زده می شوند.
«بن جانسون» شاعر ونمایش‌نامه‌نویس مشهور انگلیسی دوره «الیزابت» کمدی‌ای دارد به نام ولپونه Volpone  که به ایتالیایی معنی «روباه» را می دهد و اسم بازیگر اصلی اثر است. اسم ایتالیایی چند حیوان دیگر نیز به بعضی از شخصیت های نمایش نامه داده شده است.
2ـ بزرگ کردن
در مقابل شیوه ی کوچک کردن، متد بزرگ کردن هم وجود دارد و گاهی طنزنویس از آن استفاده می کند. سویفت در کتاب دوم سفرهای گالیور او را به کشور غولان دینگ ناگمی برد، که تصویری است از مردمانی خوش فطرت و نیکدل که حکومتی ایده آلی دارند. پادشاه آن ها از شنیدن نحوه ی زندگی و آداب پست هم وطنان گالیور دچار حیرت می گردد.
3ـ تقلید مضحک و کنایه ی طنزآمیز
تقلید یا نظیره ی طنزآمیز یکی از فنون عمده ی طنز است که خود انواع مختلف دارد. پسر و دختر کوچکی که با وقار ساختگی بر سر میز غذا نشسته، ادای پدر و مادر خود را در می آورند، در واقع رفتار بزرگان را استهزاء می کنند. بدیهی است که هر نوع تقلیدی جنبه ی طنز و انتقاد ندارد. هنگامی که مقلدی گفتار یا اعمال شخصیت مشهوری را نمایش می دهد، می گوئیم: «چقدر عالی ست، عیناً شبیه خودش است». این کار وقتی جنبه ی طنز پیدا می کند که معایب و نقاط ضعف آن شخصیت به صورت مبالغه آمیزی مورد استهزاء قرار گیرد و چه بسا که او را آزرده خاطر و ناراحت کند.
4 ـ طعنه یا کنایه ی طنزآمیز Irony
یکی از خصوصیات «آیرنی» یا «کنایه ی طنزآمیز» معصومیت ظاهری و یا عدم اطلاع قهرمان است از وقایع که مثال فوق تا حد زیادی آن را روشن می کند. اکثراً نویسنده به قصد انتقاد چنان عدم اطلاعی را در قهرمان خودبه وجود می آورد. مثلاً قطعه ی زیر از ماجرای هاکلبری فین نوشته ی مارک تواین را در نظر بگیرید، در آن نویسنده از نظر سفیدپوستان نسبت به سیاهان انتقاد می کند. دو ناخدا باهم گفتگو می کنند:
ـ چند روز است که منتظر شما بودیم. چه شده بود؟
ـ کشتی به خشکی نشسته بود؟
ـ آره، ولی به خشکی نشستن مهم نبود و ما را معطل نکرد. یک سر سیلندرمان منفجر شد.
ـ پناه بر خدا! کسی هم آسیب دید؟
ـ نه، یک سیاه کشته شد.
ـ خوب شانس آوردید، ممکن بود کسی کشته شود.
کنایاتی که حافظ در شعر خود با شوخی و ظرافت بی نظیری می زند از این مقوله است، و یکی از تعریفات «آیرنی» را به یاد می آورد که به گفته ی یک منتقد آمریکایی «آیرنی» توهینی است که به صورت تعارف یا خوش آمدگویی بیان شده باشد.
دو بیت از حافظ شاید این مطلب را بهتر نشان دهد:
شیخم به طنز گفت حرام است می نخور گفتم به چشم گوش به هر خر نمی کنم
و یا
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت  آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
5 ـ نقل قول مستقیم
معمولاً مردم از بزرگان و صاحبان قدرت همیشه انتظار حرف های سنجیده و حساب کرده وپر معنی را دارند، در صورتی که آن ها نیز انسان هستند و مانند تمام افراد بشر در طول زندگی خود کم و بیش سخنان بی معنی و بیهوده بر زبان می رانند. این وضعیت مخصوصا وقتی جلب نظر را می کند که اطرافیان قدرتمندی فعال ما یشاء خوش رقصی می کنند و با مداهنه و ستایش او را تا عرش علیین می رسانند و کلمات او را با خط زر می نویسند و به عنوان گوهرهای گنجینه ی حکمت عرضه می دارند. در این وقت است که اکثراً امر بر خود آن شخص نیز مشتبه می شود و تصور می کند هر چه از دهان او خارج می شود لزوماً باید نکته ای بکر و پر از معنی باشد. طنزنویس اگر بتواند از این موضوع استفاده کند، باید با گلچین کردن مضحک ترین حرف های آن شخصیت از او انتقاد کند.
علاوه بر آنچه که گفته شد، تحقیر، تشبیه به حیوانات، قلب اشیا و الفاظ، تحامق یا کودن نمایی، خراب کردن سمبل ها، ستایش اغراق آمیز و نامعقول، تهکم ، دشنام و نفرین، ساختار و وضع خاص یک پدیده ، ناسازگاری و تناقض درونی، قیاس امور ناسازگار، بیان غیر مستقیم، اراده مفهوم متضاد، سفسطه، ابهام؛ بزرگ نمایی و اغراق،جناس سازی و بازی های لفظی، استفاده از واژه ها و تعبیرهای عامیانه، واژه سازی ها و ترکیب سازی های غریب، بی معنی گویی، بدیهی گویی، در نظر نگرفتن مخاطب و موقعیت بلاغی او از دیگر شیوه های طنزپردازی است.
منبع:
ـ جوادی ، حسن : تاریخ طنز در ادبیات فارسی ، چاپ اول ، انتشارات کاروان ، تهران 1384
ـ اصلانی ، محمد رضا : فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ، چاپ اول ، انتشارات کاروان ، تهران 1385
ـ حلبی ، علی اصغر : زاکانی نامه ( رساله در شرح احوال آثار و نقد افکار ) ، چاپ اول ، انتشارات زوار ، تهران 1384، ص 136

****************************************************

تكلیف شماره هفت :

1- هر یک از شیوه های طنزآوری را توضیح دهید؟ 5 نمره

2- برای هر یک از شیوه های طنزآوری مثالی بزنید؟ 5 نمره

مهلت ارسال تكالیف: تا پایان روز چهارشنبه 20 آبان ماه

موفق باشید. جانشین انجمن طنز DrmGangineh

15/8/1388

***************************************************

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:8 - 0 تشکر 169449

جواب تکلیف شماره هفت

پاسخ دوست گرامی hsm110 فوق العاده کامل و زیبا بود به همین دلیل پاسخ ایشان درج می شود.

به دلیل اینکه ایشان پاسخ خود را به صورت پی دی اف فرستاده بودند عکس پاسخ ایشان را قرار می دهم. البته به غیر از نقل قول مستقیم که نقل قول مستقیم جناب موحدیان قرار گرفت.

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:9 - 0 تشکر 169450

درس‌نامه‌ی طنزنویسی
جلسه‌ی هشتم‌ـ طنز در اشعار فارسی

طنز به عنوان گونه ای از شوخ طبعی و عالی ترین نوع آن همواره در اشعار بویژه مدایح ،چون حربه ای در دست شاعر است كه می تواند با آن حق مطلب را به گونه ای ادا كند كه ضمن مدح شاه و یا ممدوح نسبت به آنچه كه كار ناروا و یا اخلاق ناپسند است اعتراض كند. گاه چنین احساس می شود كه مدایح شاعران بزرگی چون خاقانی فقط و فقط مدح و ثنای ممدوح است. البته شكی نیست كه در شعر خود خاقانی و بسیاری از شعرا این نكته وجود دارد، ولی با بررسی در شعر بزرگانی چون خاقانی و انوری كه در مدح سرآمد شاعران است در می یابیم انوری شاعری صرفا درباری و ثناگو نبوده است و شعر را تمامی به زر نمی فروخته است، بلكه در ضمن مدح با حربه طنز و زبان كنایه حق مطلب را ادا می كرده است و از ظلم و ستم ممدوح و بی عدالتی های زمانه و او پرده برمی داشته است چنانكه به عنوان مثال در قصیده ای در مدح پیروز شاه از امرای بزرگ سلاجقه می فرماید :

عدل تو چنان كرد كه از گرگ امین تر
در حفظ رمه یار دگر نیست شبان را
كه خود پیداست كه خواسته عدالت چیز دیگری است.اما درباب طنز در شعر شاعرانی چون حافظ ، مولانا، انوری ، سعدی و..... مقالات وبعضا كتابهای زیادی نوشته شده است.به جرات می توان گفت كه كمتر اثری در ادبیات ما یافت می شود كه خالی از عنصر طنز و انواع شوخی باشد یا اگر بهتر بگوییم چنین است كه در بیشتر آثار ادبی ما حتی در آثاری مانند اسرار التوحید یا الهی نامه كه از لحاظ زبان، قالب و مضمون و نوع ادبی آن انتظار طنز آفرینی نمی رود رد پای طنز و شوخی به وضوح قابل شناسایی است. به عنوان مثال فردوسی در شاهنامه در مدح محمود غزنوی   می فرماید:
چو كودك لب از شیر مادر بشست
زگهواره محمود گوید نخست
كه شما اگر تصویر كودكی گریان در گهواره را مجسم كنید كه جای گریه كردن و بابا گفتن می گوید: محمود غزنوی، در می یابید كه طنز فردوسی با محمود چه كرده است.
 اما برای این که بیشتر با طنز در شعر آشنا بشویم به سراغ حضرت خاقانی می رویم.در جلسات قبلی و در حین گفتگو از گونه های مختلف شوخ طبعی امثال زیادی از اشعار طنز آوردیم که در شعر سعدی حافظ و مولوی بسیار یافت می شود اما حالا برای بررسی بیشتر به سراغ خاقانی می رویم چرا که رگه های طنز در شعر او هم بسیار است و ویژگی های خاص خودش را دارد.اینكه خاقانی دستی بر آتش هجا و هجو داشته و نیز در جای جای اشعارش دست به طنازی می زده است برای ما جای شكی نیست. شعر و زبان خاقانی اگرچه دشوار و پر مغز و گاه غیر قابل فهم و بسیار تاویل پذیر است اما خاقانی در میان همین دشوار گویی ها به ویژه در قصاید خود از عناصر شوخی به خوبی استفاده كرده است و فرا تر از استعارات و در محتوا یا حتی بازی با شكل كلمات و مضمون دست به طنز آفرینی زده است.خاقانی هجا گویی قدر است و طنز را به خوبی می شناسد و با گونه های مختلف شوخ طبعی اشناست و به آنها مسلط است و به همین جهت است كه در هجو از كسی چون رشید وطواط برمی آید.طنز در شعر خاقانی و رگه های شوخی در آثار وی كم نیست:
گیرم كه دل درست ما نیست
آخر نام درست ما هست
خاقانی را اگر سفیهی
هنگام جدل زبان فروبست
اینهم زعجایب خواص است
كالماس بضرب سرب بشكست
یا:
حوری ازكوفه بكوری زعجم
دم همیداد و حریفی میجست
گفتم ای كور دم حور مخور
كو حریف تو ببوی زر تست
هان و هان تا نه خری دم نخوری
ور خوری این مثلش گوی نخست
كه خری را به عروسی خواندند
خر بخندید و شد از قهقه سست
گفت من رقص ندانم بسزا
مطربی نیز ندانم به درست
بهر حمالی خوانند مرا
كاب نیكو كشم و هیزم چست
یا :
لاف از هنر میار كه بر مركب هنر
جای عنان منم ، محل پاردم تویی
یا :
مادرم كرد وقت نزع دعا
كه ترا بانگ و نام سرمد باد
عمر توعمر نوح باد ولی
دولتت دولت محمد باد
اما اولین قصیده  انتخابی برای این نوشته قصیده ای است كه در مذمت آب و هوای ری سروده شده است.خاقانی در فاصله 549 و 550از شروانشاه اجازه خواسته كه به خراسان برود اما هنگام رسیدن به ری بیمار میشود و اهالی ری به اجبار مانع رفتن او به خراسان می شوند اما خاقانی که آب و هوای ری را بر نمی تابد قصیده ای در بحر مضارع مثمن اخرب مكفوف محذوف در مذمت آب و هوای ری می گوید و در آن از شوخ طبعی به خوبی استفاده می کند و می فرماید:
خاك سیاه بر سر آب و هوای ری
دور از مجاوران مكارم نمای ری
در خون نشسته ام كه چرا خوش نشسته اند
این خواندگان خلد بدوزخ سرای ری
آن را كه تن به آب و هوای ری آورند
دل آب و جان هوا شد از آب و هوای ری
ری نیك بد و لیك صدورش عظیم نیك
من شاكر صدور و شكایت فزای ری
نیك آمدم به ری بد من بین بجای من
ایكاش دانمی كه چه كردم بجای ری
عقرب نهند طالع ری من ندانم آن
دانم كه عقرب تن من شد لقای ری
سرد است زهر عقرب از بخت من مرا
تبهای گرم زاد ز زهر جفای ری
ای جان ری فدای تن پاك اصفهان
وی خاك اصفهان حسد توتیای ری
میر منند و صدور منند و پناه من
سادات ری ائمه ری اتقیای ری
هم لطف و هم قبول و هم اكرام یافتم
ز احرار ری و افاضل ری و اولیای ری
از بس مكان مه داده و تمكین كه كرده اند
خشنودم از كیای ری و ازكیای ری
چون نیست رخصت سوی خراسان شدن مرا
هم باز پس شوم نكشم پس بلای ری
گر باز رفتنم سوی تبریز اجازتست
شكرانه گویم از كرم پادشای ری
ری در قفای جان من افتاد و من بجهد
جان میبرم كه تیغ اجل در قفای ری
دیدم سحر گهی ملك الموت را كه پای
بی كفش میگریخت ز دست وبای ری
گفتم تو نیز گفت چو ری دست برگشاد
بویحیی ضعیف چه باشد بپای ری
در این قصیده خاقانی ضمن ذم ری و شكایت از آب و هوای ری و یاد كردن از خراسان و اصفهان دو مكان دوست داشتنی اش كه بسیار در اشعارش از آنها یاد می كند و در مورد این دو مكان بویژه خراسان قصاید غرایی دارد چون قصیده ای با مطلع : ( چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند...عندلیبم به گلستان شدنم نگذارند) ، سخن را به اینجا می كشاند كه سحرگه عزرائیل را دیدم كه پای برهنه از دست وبای ری فرار می كرد، به او گفتم تو نیز از ری فراری هستی؟ كه جواب داد آری وقتی كه ری دست گشاده است و این چنین جان می گیرد من هم در مقابلش كاری نمی توانم بكنم. خاقانی در پایان این قصیده استوار و درخور در وهله نخست طنزی عبارتی آفریده است كه بسیار خنده دار و موجز است،اما اگر دو بیت پایانی ار قصیده را با دقت بیشتری مطالعه كنیم در می بابیم كه خاقامی برای افاده معنی و طنز آفرینی چه كرده است.در تفكر رایج میان عامه این عزراییل است كه همیشه اقدام كننده و دست برگشاده است برای گرفتن جان مردم اما این بار این عزراییل است كه از دست وبای ری فرار می كند كه مبادا وبای ری جان او را هم بگیرد در ضمن بیان این نكته از سوی خاقانی كه سحر گه عزراییل را دیده است هم طنازانه است چرا كه نگفته است در خواب دیدم بلكه به واقع دیده است.در ادامه باید توجه داشت به طنز موقعیتی كه در این دو بیت وجود دارد كه نشان دهنده احاطه خاقانی بر تصویر سازی ذهنی است.بی كفش گریختن عزراییل در واقع چنین فضای طتز آمیز و كمدی موقعیتی را ذهن مجسم می كند:1- عزراییل ترسیده است.2- عزراییل بدون این كه چیزی همراه داشته باشد می گریزد.3- عزراییل در حال دویدن است و ...نكته جالب دیگر در این دو بیت اقرار بویحیی به ضعف خویش است آنجا كه عزراییل می گوید وبای ری چنان كرده كه من هم در مقایل آن ضعیفم و كاری از دست من ساخته نیست! در مجموع فرار ملك الموت از مرگ شوخی با نمكی است كه خاقانی با این مزاح از خجالت سختی های سفر در آمده است.باید توجه داشت واژه ری 28 مرتبه در قصیده تكرار شده است كه وجود این واژه در قافیه از نكات موثری است كه خواننده را وادار به خنده و واكنش می كند ،به ویژه تكرار چند باره تركیب" آب و هوای ری" در سه بیت نخستین هم در واقع استفاده از عنصر تكرار برای القا صفت منفی است كه ابن تكرار، غلو است و از نوع اطناب ممل نیست كه البته باعث شوخ طبعی در قصیده و جان كلام شده است.
قصیده دوم قصیده ای است با عنوان در نكوهش حساد كه خاقانی در مذمت حاسدان خود سروده كه قصیده ای است بسیار غرا و استوار و بی نظیر كه صراحت لهجه و جسارت خاقانی به خوبی در آن مشهود است و كه در بین طنازی خاقانی در آن غوغا می كند:
نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا
در جهان ملك سخن راندن مسلم شد مرا
مریم بكر معانی را منم روح القدس
عالم ذكر معالی را منم فرمانروا
شه طغان عقل را نایب منم نعم الوكیل
نو عروس فضل را صاحب منم نعم الفتی
درع حكمت پوشم و بی ترس گویم كالقتال
خوان فكرت سازم و بی بخل گویم كالصلا
نكته دوشیزه من حرز روح است از صفت
خاطر آبستن من نور عقل است از صفا
رشك نظم من خورد حسان ثابت را جگر
دست نثر من زند سحبان وایل را قفا
عقد نظامان سحر از من ستاند واسطه
قلب ضرابان شعر از من پذیرد كیمیا
هر كجا نعلی بیندازد براق طبع من
آسمان زو تیغ بران سازد از بهر قضا
بر سر همت بلا فخر از ازل دارم كلاه
بر تن عزلت بلا بغی از ابد برم قبا
پیشكار حرص را بر من نبینی دسترس
تا شهنشاه قناعت شد مرا فرمانروا
من زمن چون سایه و آیات من گرد زمین
آفتاب آسا رود منزل به منزل جا به جا
این از آن پرسان كه آخر نام این فرزانه چیست؟
و آن بدین گویان كه گویی جای این ساحر كجا؟
ترش و شیرین است قدح و مدح من با اهل عصر
از عنب می پخته سازند وز حصرم توتیا
هم امارت هم زبان دارم كلید گنج عرش
وین دو دعوی را دلیل است از حدیث مصطفا
من قرین گنج و اینان خاك بیزان هوس
من چراغ عقل و اینان روزكوران هوا
دشمنند این ذهن و فطنت را حریفان حسد
منكرند این سحر و معجز را رفیقان ریا
حسن یوسف را حسد بردند مشتی ناسپاس
قول احمد را خطا گفتند جوقی ناسزا
من همی در هند معنی راست همچو آدمم
وین خران در چین صورت گوژ چون مردم گیا
چون میان كاسه ازریر دلشان بی فروغ
چون دهان كوزه سیماب كفشان بی عطا
من عزیزم مصر حرمت را و این نامحرمان
غز زنان برزنند و غرچگان روستا
گر مرا دشمن شدند این قوم معذورند از آنك
من سهیلم كامدم بر موت اولادالزنا(1)
جرعه خوار ساغر فكر منند از تشنگی
ریزه چین سفره راز منند از ناشتا
مغزشان در سر بیاشویم كه پیلند از صفت
پوستشان از سر برون آرم كه پیسند از لقا
لشكر عادند و كلك من چو صرصر در صریر
نسل یاجوجند و نطق من چو صور اندر صدا
خویشتن هم نام خاقانی شمارند از سخن
پارگین را ابر نیسانی شناسند از سخا
نی همه یك رنگ دارد در نیستانها و لیك
از یكی نی قند خیزد وز دگر نی بوریا
دانم از اهل سخن هرك این فصاحت بشنود
هم بسوزد مغز و هم سودا پزد بی منتها
گوید این خاقانی دریا مثابت خود منم
خوانمش خاقانی اما از میان افتاده قا
بر اهل ادب قدرت مضمون سازی خاقانی پوشیده نیست و به حتم شما یك بار دیگر از خواندن این قصیده زیبا و پر مغز لذت برده اید اما آن چه كه می شود در باب این قصیده گفت خود سر فصل پژوهشی دیگر است چون اصولا زبان خاقانی و اشعار او پر محتوا و پر معناست و ازلفظ اندك ابیات، معنای بیكرانی دریافت می شود.اما باید گفت كه خاقانی علاوه بر به كار بردن صنایع متعدد لفظی و معنوی در این قصیده برای نكوهش حساد، در چند بیت با استادی و چیره دستی حاسدان خود را به سخره گرفته است و آنها دست انداخته است.در سراسر قصیده استفاده از عناصر تضاد و تشبیهات مكرر ، به كار بردن الفاظ تحقیر كننده،غلو و اغراق و مبالغه و ... در مجموع فضایی را به وجود آورده كه در آن حاسدان هر چه بیشتر تحقیر می شوند و شخصیت خاقانی هر چه بیشتر برجسته می شود.نكته قابل توجه در این قصیده آن است كه خاقانی اگر چه مثلا در برخی حتی حاسدان را به صفاتی زشت و ناپسند موصوف می كند اما در مجموع با این كه لغات هجو آمیز در آن كم نیست زبانش در این قصیده بسیار فاخر و حتی مودبانه است.حال با توجه به این كه ظرایف كار خاقانی در این قصیده بر اهل ادب پوشیده نیست چند نكته برجسته طنز آمیز را در این قصیده كوتاه بیان می كنم كه توضیح بیشتر در مورد قصیده مجال دیگری را طلب می كند.نكته اول در بیت 5 قصیده است كه خاقانی خود را با دو ادیب معروف و كاردان عرب مقایسه می كند و می گوید كه حسان ثابت با آن همه تبحر حسرت اشعار مرا می خورد و قدرت دست نثر من به سحبان وایل پس گردنی می زند و او را طرد می كند كه در این جا خاقانی برای تحقیر سحبان وایل این مضمون را پرداخته است و البته كاری به كار حسان ثابت نداشته است.گفتیم كه خاقانی ار عناصر تضاد در این قصیده فراوان استفاده است اما در بیت 18 با نزدیك كردن دو واژه آدم و خر در پایان مصرع اول و آغاز مصرع دوم بیت، دست به طنز آفرینی زده است.خر در مصرع دوم استعاره آشكار از دشمنان و حاسدان خاقانی است،می دانیم كه هند همواره عالم معنی بوده است و آدم بعد از رانده شدن از بهشت به سرندیب واقع در هند افكنده شد و از آنجا كه مردم سرزمین چین همواره به صورت گری و نقاشی شهره بوده اند خاقانی با تشبیه خود به حضرت آدم و با تشبیه حاسدان به خر دست به طنز آفرینی زده است.در ضمن مردم گیا نام گیاهی است كه در شكل شبیه آدم است و در مصرع دوم چین با صورت در معنی آژنگ و شكن ایهام تناسب دارد.و اما در بیت پاپانی قصیده خاقانی دست به بازی با واژگان زده و طنازی كرده است و چنین گفته است كه :خاقانی چنان در شیوا سخنی و فصاحت زبان استاد است كه هر كس كه اشعار او را بشنود و بخواند اشعار خاقانی را از خود خواهد شمرد و خواهد گفت كه این خاقانی مانند دریا منم كه خاقانی در پاسخ این كس می گوید كه من او را خاقانی می خوانم ولی خاقانی ای كه قا از میانش افتاده باشد كه خانی به معنای چشمه است و حاسدان در مقابل دریای هنر خاقانی جز چشمه ای كوچك نیستند!
پی نوشت:
1- برای آگاهی از معنای این بیت و ابیات دیگر رجوع كنید به" دیوان خاقانی" ،جلد اول و "گزارش دشواریهای دیوان خاقانی" ،ویراسته و نوشته دكتر میر جلال الدین كزازی،نشر مركز 1385، چرا كه بسیاری از ابیات هجو این قصیده دارای تعقید لفظی و معنوی هستند كه از مختصات سبكی دوره و زبان خاقانی است و البته شرح آن در حوصله این نوشته نیست!

****************************************************

تكلیف شماره هشت :

1- دو تا شعر طنز از شاعران ایرانی ذکر کنید؟ 5 نمره

2- شعرهای خود را بررسی کرده و تیکه های طنز موجود در آن را مانند درس توضیح دهید ؟ 5 نمره

مهلت ارسال تكالیف: تا پایان روز چهارشنبه 27 آبان ماه

موفق باشید. جانشین انجمن طنز DrmGangineh

22/8/1388

***************************************************

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:9 - 0 تشکر 169451

پاسخ تکلیف هفته هشتم:

با توجه به تکلیف زیبای جناب " موحدیان " پاسخ ایشان درج شد ضمن اینکه ایشان به عنوان کاربر نمونه ماه آبان انجمن طنز و سرگرمی نیز انتخاب شدند.

1- دو تا شعر طنز از شاعران ایرانی ذکر کنید؟ 5 نمره

شعر شکایت پیرزن از پروین اعتصامی:

روز شکار، پیرزنی با قباد گفت

کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست

روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار

تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست

هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین

تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد

دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد

آب قنات بردی و آبی بچاه نیست

سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد

گندم تراست، حاصل ما غیر کاه نیست

در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید

بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است

کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت

جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست

ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی

یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست

مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز

از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست

یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی

یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست

جمعی سیاهروز سیهکاری تواند

باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست

مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس

میدان همت است جهان، خوابگاه نیست

تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم

بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست

سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق

در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست

شعر مست و هشیار از پروین اعتصامی:

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

2- شعرهای خود را بررسی کرده و تیکه های طنز موجود در آن را مانند درس توضیح دهید ؟ 5 نمره

توضیحات شعر اول:

همانطور که پیداست این شعر ظاهرا کنایه ایست تلخند به بی توجهی ثروتمندان و حاکمان نسبت به حال مردم تهی دست. آنجا که  می گوید " تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست".  یا اشاره به اطرافیان فرد مورد نظر که انسانهای پستی هستند در" صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت " که با کنایه و تحقیر می گوید.

توضیحات شعر دوم:

این شعر هم که همه میشناسند چون توی کتاب های درسی بود و اشاره دارد به وضع نابسامان جامعه آنروز و فساد دستگاه حاکم. مثلا در " گفت: والی از کجا در خانه خمار نیست " یعنی که از کجا معلوم که خود والی در میخانه نباشد! یا اشاره به بی خیالی جامعه که می گوید: " گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست".

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:10 - 0 تشکر 169452

درس نهم
داستانهای لطیفه وار
داستانهای کوتاه لطیفه وار بر اساس حادثه ای شگفتی آور و سر گرم کننده نوشته شده است و کم تر توجهی به واقعیت و اصالت زندگی دارد. گرچه موضوع داستان از نظر گیرایی و تاثیر بسیار قوی است و خواننده تا داستان را به آخر نرساند، کتاب را به زمین نمی گذارد، بر اثر دوباره خوانی قدرت و تاثیر آن ار میان می رود و پرسش هایی برمی انگیزد، زیرا خواننده به چونی و چرایی حوادث فکر می کند و جواب قانع کننده ای برای آن نمی یابد؛ چون حادثه ای استثنایی است و عمومیت و جامعیت ندارد و در ساخت و پرداخت آن نیز این حادثه اتفاقی توجیه نشده است و در نتیجه حقیقت مانندی ضعیفی دارد.
" ستون حوادث روزنامه ها پر از چنین اتفاقاتی است، اگر نویسنده ای به واقعیت های حتمی و مسلم زندگی بی توجه باشد، می تواند از هر کدام از این حوادث، داستانی گیرا و دلچسب بیافریند. تعداد این نویسندگان کم نیستند و تمایل عمومی آنها بر این امر قرار گرفته است که از وقایع دردناک زندگی، داستانی شیرین و دلپذیر به وجود آورند و خواننده را مشغول کنند. این گروه نویسندگان زیاد در بند واقعیت های مسلم و حتمی زندگی نیستند و اوضاع و احوال را مطابق میل و ادراک خودتحریف می کنند و تغییراتی در آن می دهند، به این منظور که با دلچسبی و گیرایی داستان، خواننده را مجذوب کنند.این نوع داستانها در کل از یک رشته حوادث غیر معقول و نا محتمل، ماهرانه به وجود آمده اند تا نتیجه مورد نظر نویسنده از آن حاصل شودو خواننده را به دنبال خود بکشد و فروش داستان را تضمین کند. غالبا این نوع داستانها حرفی برای گفتن نداردو رسالتی برای خود نمی شناسد. همان طور که قبلا یادآوری شد، تاثیز پذیری از واقعیت زندگی جای خود را به تاثیر به خاطر تاثیر سپرده است و داستان به لحاظ سوددهی و سرگرم کنندگی آن نوشته شده نه به لحاظ زندگی و واقعیت ملموس آن . "
وجه شباهت لطیفه با داستان لطیفه وار، هم از نظر شکل تحقق می یابد و هم از نظر محتوا. از نظر شکل، حلقه آخری حادثه بنیاد لطیفه را می ریزد و در دایتان لطیفه وار نیز، پایان شگفت انگیز و غیر منتظره آن، خواننده را می فریبد و داستان، جالب توجه و خوشایند جلوه می کند و در عین حال ظاهر خوش ساختی به داستان می دهد.بنابراین یکی از معیارهای ساخت و تشخیص داستان لطیفه وار از داستان واقعی پایان شگفت آور آن است. از این رو، اگر داستانی زمینه توجیه پذیری برای پایان شگفت آور خود نداشته باشد، مسلما از نظر پیرنگ دچار اشکال و ایراد است؛زیرا ممکن است که ما در زندگی با اعمال غیر مترقبه و نا منتظر بسیاری از مردم روبرو شویم و دلیل اعمال آنها را به درستی در نیابیم اما در هنر به طور عام و در داستان به طور خاص، وقایع توجیه می شود. نویسنده ما را پیشاپیش با ذهنیت شخصیت ها و سیر منطقی رویدادها برای ما روشن شود و داستان شکل توجیه پذیر و قابل قبولی به خود می گیرد.
از نظرمحتوا هم، داستان لطیفه وار به لطیفه ها شبیه است و همان غرض و هدفی را دنبال می کند که لطیفه ها. یعنی بیشتر در جست وجوی جلب اذهان خوانندگان و سرگرم کردن و انبساط خاطر آنها است. از این نظر، توجهی به توالی منطقی حوادث و رویدادها ندارد؛ حوادث و موقعیت ها نه بر حسب سیر منطقی آنها بلکه به خاطر هیجان انگیزی و جالب توجه بودنکنار هم می نشینند، از این رو، داستان های لطیفه وار کم تر به نظر و وحدت هنرمندانه متکی است و بیشتر به حادثه استقلال یافته ( اپیزود ) سرگرم کننده ای توجه دارد.
تعریف داستان لطیفه وار
داستان لطیفه وار، داستانی است که در ضمن توالی حوادث استقلال یافته، بعد چی ؟ توسعه یابد، به جای آنکه داستان از گسترش پیرنگ سازمان یافته، چطور؟ چرا؟ برخوردار باشد.
اولین بار، گی دوموپاسان ( نویسنده فرانسوی، 1893- 1850 ) لین نوع داستان های کوتاه را اشاعه داد و بعدها نویسندگانی نظیر او.هنری و سامرست موام آن را رونق دادند.
نمونه جالب توجه این نوع داستان های لطیفه وار که معروفیت بسیاری یافته است، " هدیه مغان " یا " هدیه کریسمس " اثر او. هنری است. خلاصه داستان این است :
زن و شوهرفقیری در کریسمس به فکر خریدن هدیه ای برای یکدیگر می افتند. مرد ساعتش را می فروشد و شانه ای زیبا برای موهای زنش می خرد و زن موهای زیبا و بلند خود را می فروشد و بند ساعتی برای ساعت طلای شوهرش می خرد.وقتی به خانه برمی گردند، شانه و بند ساعت ، هدیه های آنها برای یکدیگر به کارشان نمی آید.
داستان کوتاه خوش ساختی است و نویسنده از خود گذشتگی رمانتیک زن و شوهر را نسبت به هم چاشنی می زند. موضوع داستان نیزجالب است و بر طبق تعریف سامرست موام از داستان کوتاه می توان آن رابه زبان خودمانی سر میز ناهار یا شام برای دوستان تعریف کرد و از بازگویی آن لذت برد اما همچون لطیفه، فقط یک بار به شنیدن می ارزد و تکرار آن از لطفش می کاهد و مایه کسالت می شود. یعنی خصوصیتی که هر لطیفه دارد؛ نغز و دلنشین است وقتی که اولین بار آن را می شنوی و مایه ملال، اگر بازگویی اش مکرر شود.گذشته از این اگرموضوع داستان را بشکافی عمق چندانی در آن نمی یابی و حادثه ای اتفاقی و استثنایی بیش نیست. فرض کنیم چنین واقعه ای استثنایی برای زن و شوهری روی داده باشد، زن و شوهر چیزی از دست نداده اند. مرد می تواند شانه را بدهد و ساعتش را پس بگیرد و از بند ساعت هدیه زنش استفاده کند یا اگر نخواهد چنین کند، شانه را نگه می دارند و پس از مدتی موهای زیبای زن دوباره رشد می کند و شانه زیبا به کار می آید.همین تعمق و استنتاج است که بی عمقی و پوکی موضوع داستان را نشان می دهد. داستان های لطیفه وار در حقیقت اغواگرانه اند. موضوع آن بر محور واقعه و حادثه ای غافلگیرکننده و کنجکاوی برانگیز دور می زند. اما سلیقه و ذوق خوانندگان امروز دیگر صرف ماجرا و حادثه را نمی پسندد، هر چند که بسیار سرگرم کننده و دلپذیر باشد. خواننده امروزی دیگر مثل گذشته، شیفته حادثه ها و ماجراها نمی شود و بیشتر خواستار واقعیت های اصیل زندگی است و این نظر سامرست موام ( نویسنده انگلیسی، 1965 – 1874 ) را در مورد داستان کوتاه نمی پذیرد :
داستان کوتاه باید چنان چیزی باشد که بتوان آن را سر میز ناهار یا شام برای دوستان تعریف کرد. قصه ای باشد در پیرامون واقعه ای مادی یا معنوی
داستان های لطیفه واررا می توان در سه خصوصیت عمده از داستان های واقعی جدا کرد :
1 : حادثه ای اتفاقی و نادرمحور داستان قرار می گیرد.
2 : فاقد پیرنگی محکم و استوار است.
3 : غالبا حرف و پیامی را ابلاغ نمی کند.

اغلب نویسندگان از نوشتن داستانهای لطیفه وار پرهیز کرده اند ،زیرا این نوع داستانها در خودشان تمام می شوند ،موضوعی است که تکوین یافته ،میوه ای است که رسیده ،نویسنده در پرورش و تکانل آن دخالتی ندارد ،باید بنشیند و آن را بنویسد .بی جهت نیست که آن را به داستانهای ماشینی تشبیه کرده اند زیرا که شخصیت فردی و درونی و تجربه زندگی نویسنده در آفرینش آن سهم اندکی دارد. برعکس موضوع های داستان های واقعی و اصیل باید مراتب و مراحلی را در ذهن و تخیل نویسنده بگذرانند تا برای نوشتن آماده شوند.مغز یک نویسنده همچون خاکی است که موضوع مثل دانه ای در آن می نشیند و در تخیل او جوانه می زند . نویسنده از رویش مداوم دانه ها در ذهنش به هیجان می آید،رویشی که از خاطره ها و ادراکات و معرفت او تغذیه می کند و در ضمیر ناخودآگاه جنبش و جوششی بر می انگیزد ،از صافی ذهن او می گذرد و در آخر شکل طبیعی و واقعی خود را پیدا می کند. اما لطیفه پرورش خود را کرده است و در ذهن نویسنده فقط پوست می اندازد .داستان واقعی حاصل همه تاثیرات ذهنی نویسنده است و حقیقت و اصالت زندگی،امیدها و رویاها و آرزوها،غم ها و شادی ها و دردها و رنج ها بشر را در خود نهفته دارد و در نفس خود،بازآفرینی هنری زندگی است.
فرانک اوکانر (نویسنده امریکایی ایرلندی تبار ،1966-1903) در صدای تنها که کتابی است در بررسی و مطالعه داستان کوتاه می گوید:
((سطح جانبی مهم داستان کوتاه مثل اسفنجی است که صدها تصویر و تاثیر را در خود جذب کند که هیچ یک از آن ها با لطیفه سرو کار ندارد.))
گفته شد که داستانهای لطیفه وار به قصه ها شبیه است و در واقع داستان های لطیفه وار دنباله طبیعی قصه ها است و هنوز تکامل لازم را تا داستانهای واقعی نیافته است.راستی شما داستان های چخوف را خوانده اید اگر نخوانده اید هر چه زودتر مجموعه آثار چخوف را به کتاب خانه خود اضافه کنید که ضرر نمی کنید!در ضمن تاکسی نوشته های یک و دو از ناصر غیاثی،عطر سنبل عطر کاج از فیروزه جزایری دوما،موسیقی عطر گل سرخ از عمران صلاحی و آثار عزیز نسین را هم مطالعه کنید!
نمونه:
در اتاق ممیزی شماره چهار، پنج نفر نشسته بودند و به دقت آخرین ساخته ی موسی ایلیچ(1) کارگردان نامدار روسی الاصل را نگاه می کردند.
----------------------------------------------------------------
1- موسی ایلیچ فیلم ساز مشهور و معناگرای روسی در سال 1917 از یک پدر یهودی و یک مادر مسیحی ارتودوکس و در خانواده ای کاتولیک چشم به جهان گشود.پدرش را نازی ها سوزاندند و مادرش هم بعد ها در اثر افسردگی بعد از مرگ شوهر خودسوزی کرد و جان سپرد.موسی در طول زندگی خود هرگز درباره هولوکاست حرفی نزده است و اظهار نظر نکرده است و حتی در فیلم هایش هم به آن نپرداخته است، اما در یکی از نطق هایش در دانشگاه کمبریج گفته است: هولوکاست بوی پدر سوختگی می دهد.از مهم ترین آثار وی در زمینه فیلم مستند می توان از :رباله ها از 9 شب تا 7 صبح،سگ های لندنی،بد مستی در تله کابین،موش های بلوار کشاورز موش نیستند قد خرند،از بندر عباس تا انزلی پای پیاده و مستند داستانی "جوانه های متعهد باغ امید" را نام برد.فیلم های بلند او عبارتند از: از چشم بنفشه، سیگار در ساحل ولگا،عروج به سمت بالا،مولانا و امنیت اجتماعی( به سفارش شبکه اول سیما به مناسبت سال مولانا و حمایت نیروی انتظامی)کمی دیر کمی زود و شب پوزیتیویسم.این فیلم ساز هنوز در قید حیات است و آخرین اثر معناگرای وی فیلمی است با عنوان "حقیقت دارد" که تیتراژ آن را عباس کیارستمی ساخته است.موسی ایلیچ در این فیلم سعی کرده است که فیها خالدون فقر را در روسیه نشان بدهد که گویا موفق هم شده است.
منابع:
-عناصر داستان،جمال میر صادقی،انتشارات سخن،ص 220
روضوع های داستان های واقعی و اصیل باید مراتب و مراحلی را در ذهن و تخیل نوی اندکی دارد. برعکس که آن را به داستانهای ما

****************************************************

تكلیف شماره نه:

1- داستان لطیفه وار را به همراه ویژگی هایش تعریف کنید؟ 7 نمره

2- یک داستان لطیفه وار بیان کنید ؟ 3 نمره

مهلت ارسال تكالیف: تا پایان روز چهارشنبه 4 آذر ماه

موفق باشید. مدیر انجمن طنز DrmGangineh

29/8/1388

***************************************************

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:13 - 0 تشکر 169453

پاسخ تکلیف هفته نهم:

با تشکر از hsm110 گرامی که پاسخ جامعی را ارائه دادند، به همین دلیل پاسخ ایشان قرار گرفت.

1- داستان لطیفه وار را به همراه ویژگی هایش تعریف کنید؟ 7 نمره

2- یک داستان لطیفه وار بیان کنید ؟ 3 نمره

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:15 - 0 تشکر 169454

درس دهم ( آخرین درس )
طنز مطبوعاتی
طنز مطبوعاتی در واقع چیزی فراتر از آن چیزی که در بحث های گذشته گفتیم نیست یعنی در ساختار ها و درون مایه و شیوه های طنز پردازی پیرو همان روش ها عمل می کند یعنی تفاوتی در فرم یا محتوا ندارد و برای این ها هم تعریف جدا ندارد اما چرا می گوییم طنز مطبوعاتی و برای آن شاخه ای جدا قائل می شویم.مهم ترین تفاوت طنز مطبوعتی با دیگر انواع طنز ها تفاوت در فضای متفاوت عرضه ی آن است.طنز مطبوعاتی در روزنامه ها و مجلات و در فضای کاملا رسمی جامعه منتشر می شود و چون اغلب محتوای سیاسی یا اجتماعی دارد و به مسائل روز جامعه می پردازد از اهمیت بسیار بالایی و درجه حساسیت نظارتی زیادی برخوردار است.ستون های طنز در مطبوعات یکی از پر خواننده ترین ستون ها و دردسر ساز ترین آن هاست.طنز مطبوعاتی به دلیل روزآمد بودن فضای یک نشریه مجبور است با توجه به زمان و مکان تحولات و اتفاقات را در جامعه رصد کند و در مورد آنها بنویسید و این جاست که در برخی از موارد باید محافظه کاری کرد و برخی از سوژه های روز را از دست داد.
قالب مناسب و خاص برای نگارش طنز مطبوعاتی از واجبات است.اغلب ستون های موفق در تاریخ طنز مطبوعاتی آنهایی هستند که دارای قالب مشخص و زبان منحصر به فرد دارند مثل دو کلمه حرف حساب مرحوم صابری یا کرگدن نامه سیدعلی میرفتاح یا چرند و پرند دهخدا یا اصل مطلب زرویی نصر آباد که همین اواخر در همشهری چاپ می شود و طنزی منظوم بود.گاه در طنز مطبوعاتی همچون ستون خنده جام رضا رفیع در جام جم از نثر و نظم با هم استفاده می شود.محتوا و روش پرداخت به موضوعات جاری جامعه در هر روزنامه متناسب با باید و نباید های آن روزنامه متفاوت است،یعنی محتوا در یک روزنامه ارگان حزبی با یک روزنامه دولتی متفاوت است که در این بد نیست کمی هم در مورد نام های مستعار که طنز نویسان برای خود برمی گزینند صحبت کنیم. استفاده از نام مستعار در میان طنزنویسان مطبوعات ایران، تا حدود زیادی تابع شرایط عمومی مطبوعات و نویسندگان مطبوعاتی بوده و هست. استفاده از نام مستعار در میان تمامی نویسندگان مطبوعات ایران و جهان سابقه دارد و از این‌رو شاید بررسی مجزای آن در عرصه طنز چندان محلی از اعراب نداشته باشد. اما استفاده از نام مستعار چنان در میان طنزنویسان مطبوعات ایرانی شایع بوده و هست كه در هیچ‌یك از دیگر ژانرهای روزنامه‌نگاری و در هیچ زمانی نظیر آن دیده نمی‌شود؛ به طوری كه بیراه نیست اگر كسی گمان برد استفاده از نام مستعار برای طنزنویسان مطبوعاتی یك الزام و قاعده بوده است!دلایل فراوانی برای گرایش طنزنویسان مطبوعات ایران به استفاده از نام مستعار- و به‌خصوص استفاده از نام‌های مستعار فراوان- وجود دارد كه برخی از آنها با دلایل عمومی استفاده افراد از نام مستعار اشتراك دارد و برخی صرفا مخصوص شرایط خاص حاكم بر مقوله‌ای به نام «طنز مطبوعاتی ایران» هستند. برخی از این دلایل این ها هستند:
1- پرهیز از عواقب سیاسی و اجتماعی
2- تحمیل مدیران مطبوعات
3- تكرر نام‌ها
4- و...
 کهن ترین شوخی در تاریخچه طنز ایران مربوط به دوره کوروشهخامنشی بوده که در کمال خردورزی گفته شده است. سپس طنز عشیره ای وارد ایران شد وتا سالها در دیوان اشعار شاعران طنزپرداز به چشم می خورد. بعدها با آمدن سنایی، طنزشکلی اجتماعی به خود گرفت. طنز ادبی از درون طنز مردمی نشأتمی گیرد. در واقع مضامین طنز ادبی به دست مردم ساخته می شود. طنز مطبوعاتی نیز درکنار طنز ادبی رشد و نمود یافت. دهخدا یکی از طنز پردازان ماست که طنز ادبی ومطبوعاتی را توامان دارد و صادق هدایت هم در "وغ وغ ساهاب" و "توپ مرواری" و حتی "بوف کور" نمایی از طنز ادبی را ارائه می دهد.سعدی برای نخستین بار در ایران طنز را از شعر به نثرآورد. او در گلستان به زبانی خاص رسید چنانچه بعدها عبید زاکانی شیوه وی را دنبالکرد و به ساده کردن زبان سعدی پرداخت. در مجموع زمینه کار طنز بستری اجتماعی دارد. طنزپرداز به تثبیت وضعیت حال تن نمی دهد و با تخطئه آن سعی می کند وضعیت بهتری راترسیم کند.باظهور پدیده های اجتماعی و سیاسی تازه در دوره مشروطیت تمام حوزه ها دچار تحول شدند؛چنانچه در حوزه هایی نظیر شعر، نثر، سفرنامه نویسی، خاطره نویسی این اتفاق افتاد.در آن دوره گذشته از اشعار وطنی دارای قطعات فکاهی نیز بودیم. اینشیوه را علی اکبر دهخدا در نشریه صور اسرافیل یا سید اشرف الدین گیلانی در نشریهنسیم شمال اعمال کردند. همچنین نشریه ملانصرالدین از این قاعده مستثنی نبود. سیداشرف الدین گیلانی با منتشر کردن نسیم شمال جای خود را در میان مردم باز کرد. نسیمشمال به قول یحیی آرین پور محبوب ترین نشریه طنز در زمان خود بود.نسیم شمال 20 سال در چاپخانه کلیمیان تهران در چهار صفحه چاپمی شد. این نشریه به دلیل سروده های طنزآمیز سید اشرف الدین توقیف شد و به دنبال آنبه وی تهمت زدند که جنون ادواری دارد و او را به تیمارستان بردند. روزنامه دیگری کهدر این عهد وجود داشت صور اسرافیل بود که به همت میرزا جهانگیرخان و دهخدا چاپ میشد. دهخدا در این نشریه ستونی به نام چرند و پرند داشت. طنز این نشریه کاملارویکردی مطبوعاتی داشت. جاهلیت، نادانی، خرافات، آفت تریاک و... از جمله محورهایاین طنزها بود. بعد از شکست آزادی خواهان، میرزا جهانگیر خان به طرز فجیعی در باغشاه کشته شد و دهخدا به سوئیس رفت و در آنجا راه وی را ادامه داد .  اما چیزی که سالها با نام طنز گلآقایی شکل گرفته برگرفته از سبک طنز کیومرث صابری بود. صابری فعالیت خود را بانشریه توفیق آغاز کرد و با تعطیل شدن این نشریه در سال 1350 دیگر طنز ننوشت. ویمدتی دارای سمتهای دولتی بود تا اینکه در سال 1363 ستونی به نام "دو کلمه حرف حساب" را در روزنامه اطلاعات راه اندازی کرد. مشخصه های صابری در طنز به تدریج تبدیل بهسبکی خاص شد که با راه اندازی مجله گل آقا امروز از آن به عنوان طنز گل آقایی یادمی شود. صابری فومنی در ستون طنز سیاسی "دو کلمه حرف حساب" با نام مستعار گل آقا عملکرد دستاندرکاران دولتی را نقد می کرد؛ به طوری که می توان گفت ستون او در آغاز فعالیتشباهتهایی با "چرند و پرند" دهخدا نیز داشت.
اما مهم ترین آفت طنز مطبوعاتی به روز بودن آن و زمان مند و مکان مند بودن آن است!بسیاری از طنز های ابراهیم نبوی یا حتی گل آقا را امروز نمی توان خواند و خندید اصلا نسل های بعد یعنی نسل سومی ها دیگر درکی از طنز گل آقایی ندارند چون دیگر شرایط دهه شست یا هفتاد بر جامعه حاکم نیست یا طنز های که در دوران اصلاحات نوشته شده اند اغلب قابل خو.اندن برای نسل جدید نیستند.جالب است بدانید طنز های مطبوعاتی که توانسته اند زمان و مکان را رها کنند و حرف خود را طوری بگویند که هم در زمان خاص قابل خواندن و هم در زمان های بعدی طنز هایی استوار و بهترین نمونه هستند که پیش تر از آنها ذکر نام کردیم و همین ستون ها هم هستند که قابلیت تبدیل شدن به کتاب را دارند چون در همه زمان ها قابل استفاده هستند.یک آفت دیگر هم دارد. در این نوع طنز مجبورید بی باک باشید و خیلی از حد و مرزها را بشکنید تا بامزه باشد. ولی فردا باید چیز دیگری بگویید که با نمک تر باشد و مرزها را جلوتر برید. آن وقت به جایی می رسید که اتفاق بدی می افتد و این خطر وجود دارد که یک باره تبدیل به ادا درآوردن و مسخره کردن شود.
اگر مبنا بر حادثه باشد، کسی حرفی زده که نمی شود امروز به آن خندید. اما اگر مبنا ادبیات باشد آن وقت  طنز فخیم و فاخر می شود و ماندگاری اش بیشتر است. نمونه خوبش طنز ابوتراب جلی یا منوچهر احترامی است. به نظر سوار موج شدن در روزنامه خیلی خطرناک است و موج ها که بخوابد دیگر جذاب نیست.
اما در این جا توجه شما را جلب می کنم به چند ستون معروف که البته کتاب هم شده اند و شما می توانید آنها را تهیه کنید و بخوانید: ابوالفضل زرویی‌ ازسال 71 تا 72، ستون طنز «اصل مطلب» را در همشهری درمی‌آورد. در مجله «نیستان» چندنفر طنز می‌نوشتند كه از همه معروف‌ترشان یوسفعلی میرشكاك بود كهدیپلمات‌نامه را می‌نوشت و در نشریه «صبح» هم احمد عزیزی شطحیات طنزآمیزمی‌سرود. سیدعلی میرفتاح ـ سردبیر مهر كه خودش هم ذوق طنز  داشت ـ توانست با جذب افرادی چوننبوی، میرشكاك، زرویی، علومی، شكیبا و كوثر، بخش‌های طنزآمیز حرفه‌ای و جسورانه‌ایرا در «مهر» راه‌اندازی كند كه خوانندگان بسیاری داشتند. اتفاق مهم بعدی در این زمینه، انتشارروزنامه «جامعه» و ستون طنز آن به نام «ستون پنجم» بود كه سیدابراهیم نبوی آن رامی‌نوشت و بسیار پرطرفدار بود. نبوی در این ستون، بسیاری از مرزهای پیشین را پشت سرگذاشت و قالب‌های فراوانی را تجربه كرد. «ستون پنجم»‌كه بعدها با تغییر پی درپیاعضای تیم روزنامه جامعه و اسباب‌كشی آنها به روزنامه‌های جدید، با نام‌های «ستونچهارم»، «بی‌ستون» و «چهلستون» منتشر می‌شد، یكی از محبوب‌ترین و پرخواننده‌ترینستون‌های طنز در تاریخ مطبوعات ایران است كه البته از حیث محتوا و كیفیت طنز، فرازو فرودهایی داشت. نشریاتی همچون «چلچراغ» و بعدا «همشهری جوان»، علاوه بر اختصاص ستون‌ها و صفحه‌هاییبه طنز، لحنی غیررسمی را برای ارائه مطالب گوناگون در قالب طنز انتخاب كردند كه اینلحن مورد استقبال قرار گرفت.همچنین ستون‌‌های طنز روزانه‌ای بهقلم رضا رفیع (جام‌جم)، سیدعلی میرفتاح (شرق)، علی میرمیرانی (اعتماد) و رؤیا صدر(اعتماد ملی) ایجاد شدند كه به‌رغم تلاش و كوشش عناصر فرهنگی، بعضی آنها همچنانمنتشر می‌شوند.
برای اطلاعات بیشتر در زمینه طنز مطبوعاتی می توانید به کتاب برداشت آخر اثر خانم رویا صدر انتشارت سخن 1384 مراجعه کنید!

****************************************************

تكلیف شماره ده : ( آخرین تکلیف )

1- آنچه از طنز مطبوعاتی آموخته اید را بیان کنید؟ 5 نمره

2- یک طنز مطبوعاتی بنویسید؟ 5 نمره

مهلت ارسال تكالیف: تا پایان روز چهارشنبه 11 آذر ماه

موفق باشید. مدیر انجمن طنز و سرگرمی DrmGangineh

6/9/1388

***************************************************

Lاندر خداحافظی و پایان کار!

به قول سعدی:

به پایان آمد این دفتر ... طنز همچنان باقی!
خوب، دیگر باید شما را به خدا بسپارم و حسابی با شما خداحافظی کنم. امیدوارم در طی این ده هفته حسابی توانسته باشید چیز یاد بگیرید!

انشاءالله در روز عید غدیر این روز پربرکت سه برنده این دوره را نیز اعلام خواهیم کرد.

در پایان اگر بدی، خوبی دیدید ما را حلال کنید، و یک درخواست هم داشتم لطف کنید نقاط ضعف و قوت این دوره را نوشته و از طریق ایمیل انجمن ارسال کنید.

***************************************************

و من الله توفیق

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 22/9/1388 - 21:15 - 0 تشکر 169455

پاسخ تکلیف هفته دهم:

با تشکر از موحدیان گرامی که پاسخ جامعی را ارائه دادند، به همین دلیل پاسخ ایشان قرار گرفت.

1- آنچه از طنز مطبوعاتی آموخته اید را بیان کنید؟ 5 نمره

طنز مطبوعاتی در ساختار ها و درون مایه و شیوه های طنز پردازی پیرو همان روش های اصیل طنز است یعنی تفاوتی در فرم یا محتوا ندارد اما چرا می گوییم طنز مطبوعاتی و برای آن شاخه ای جدا قائل می شویم. مهم ترین تفاوت طنز مطبوعتی با دیگر انواع طنز ها تفاوت در فضای متفاوت عرضه ی آن است . طنز مطبوعاتی در روزنامه ها و مجلات و در فضای کاملا رسمی جامعه منتشر می شود .

آفت ها:

1- اغلب وابسته به زمان و مکان است:

البته طنز های مطبوعاتی که توانسته اند زمان و مکان را رها کنند و حرف خود را طوری بگویند که هم در زمان خاص قابل خواندن و هم در زمان های بعدی، طنز هایی استوار و بهترین نمونه هستند.

2- بی باکی و شکستن حد و مرزها برای بامزگی:

هر روز باید چیزی بگویید که با نمک تر باشد و مرزها را جلوتر ببرید. آن وقت به جایی می رسید که اتفاق بدی می افتد و این خطر وجود دارد که یک باره تبدیل به ادا درآوردن و مسخره کردن شود.

نکته: در طنز مطبوعاتی اگر مبنا بر حادثه باشد، کسی حرفی زده که نمی شود امروز به آن خندید. اما اگر مبنا ادبیات باشد آن وقت  طنز فخیم و فاخر می شود و ماندگاری اش بیشتر است.

2- یک طنز مطبوعاتی بنویسید؟ 5 نمره

یک طنز مطبوعاتی برگرفته از روزنامه کیهان:

خواب:

گفت: «مایكل موكاسی» وزیردادگستری آمریكا درحالی كه در یك دانشگاه مشغول سخنرانی درباره موفقیت های دولت بوش بود، ناگهان شروع به لرزیدن كرده و سپس غش كرد و از حال رفت.

گفتم: آخه دولت بوش هم دستاورد داشته كه بخواهند درباره اش سخنرانی كنند؟

گفت: ماموران پلیس و اورژانس بلافاصله او را به بیمارستان منتقل كردند و خبر دادند كه او به هوش آمده و زنده است.

گفتم: شخصی كه در میان جمع نشسته و چرت می زد ناگهان خوابش برد و بعداز چندلحظه بنا به علتی...سراسیمه از خواب پرید و در حالی كه سعی می كرد شرمندگی خود را جبران كند گفت؛ مرحوم پدرم را در خواب دیدم كه داشت مرا نصیحت می كرد، یكی از حاضران گفت؛اتفاقاً ما هم صدای مرحوم پدرت را شنیدیم!

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.