• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن صندلی داغ > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
صندلی داغ (بازدید: 3014)
يکشنبه 17/8/1388 - 13:5 -0 تشکر 162584
نقد داغ گویای خاموش...

و خدا هست

سلام

 

در راستای تکمیل اهداف صندلی داغ و خود شناسی بیشتر قسمت دوم صندلی داغ که همانا! نقد داغ میباشد رو شروع میکنیم.

دوستان با توجه به پرسش و پاسخ های صندلی داغ گویای خاموش نقد داغشون رو شروع کنند...

 

یادتون باشه این نقد داغ برای گویای خاموش عزیز خیلی مهمه... :)

 به معنای واقعی نقد کنیم...

بسم الله

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
سه شنبه 26/8/1388 - 4:7 - 0 تشکر 164109

به نام خدا

سلام

rosesurati ی عزیز

نظرت راجع به رز صورتی قبل و بعد از صندلی؟

نظرم قبل از صندلی: یه دختر خیلی خوب و احساساتی و مهربون...

و نظرم بعد از صندلی: یه دختر خیییییییییییییلی خوب و احساساتی و مهربون و دلسوز و مورد اعتماد...

راجع به جواب به این سوال بگم که تو که قبل از صندلی اصلا درست منو نمیشناختی

بعد اونوقت این خوب بودنو احساساتی و مهربون بودن زیادی اغراق نیست؟

تو واقعا منو اونموقع نمیشناختی اونوقت چطور با بعد از صندلی چندان تفاوتی نداره؟

خب ببین عزیزم، بله، من قبل از صندلی خوب نمی شناختمت. اما مثلاً احساساتی بودن رو گاهی ( و حتی می شه گفت اغلب اوقات) با شناخت کم هم می شه تشخیص داد. تو اصولاً روحیاتت طوری ه که معلومه دختر احساساتی و باعاطفه ای هستی. اگر یادت باشه توی تحلیل شناسه و آواتارت (توی انجمن روانشناسی) که پارسال همین موقع ها هم نوشتم، اون جا هم به احساساتی بودنت اشاره کرده بودم. خب اون وقت که دیگه اصلااااااااااااااً نمی شناختمت! اما فهمیده بودم و درست هم فهمیده بودم.

درباره ی خوب و مهربون بودن هم، به طور عمومی تا حد زیادی می شه وجود یا عدم این خصلت ها رو در افراد مختلف فهمید. اما من برای تو نوشتم خیلی خوب، که این خیلی هم به این دلیل بود که من قبل از صندلی یه شناخت نسبی ازت داشتم، و رابطه ی خارج از تبیان هم داشتیم تا حدی (ولو کم). پس این طور هم نبود که اصلاً نشناسمت و نتونم قضاوت کنم.

پس می بینی که اغراقی نداشت اون صحبتم.

کی می گه بعد از صندلی چندان تفاوتی نداره؟!

اولآً این که من خیلی به سبک نوشتن توی انتقال مطلب اعتقاد دارم!

وقتی خیلی خوب و احساساتی و مهربون بودن رو برای بعد از صندلی این طور نوشتم: خییییییییییییلی خوب و احساساتی و مهربون، این یعنی این که کلاً ازت به شناخت بیشتر و خیلی کامل تری رسیدم! و این خوب و احساساتی و مهربون بودن رو خیلی عمیق تر درک کردم و شناختم! پس می بینی که خیلی این دو تا باهم فرق دارن!

ضمناً من دو صفت دلسوز و مورد اعتماد بودن رو هم برای شناخت بعد از صندلی اضافه کردم. این دو صفت رو آدم وقتی برای کسی به کار می بره که واقعاً اون فرد رو شناخته باشه. الکی نیست که آدم بتونه به هر کسی بگه مورد اعتماد! کلی شناخت پشت همین صفت ه، خیییلی زیاد! دلسوزی رو هم اصولاً آدم به طور خیلی خاص تر، از فردی می بینه که بهش نزدیک باشه. پس این صفت هم شناخت زیادی رو پشت خودش داره.

با این توضیحات، هنوز هم معتقدی که توصیفم برای قبل و بعد از صندلی فرق چندانی نداشت؟!

عزیز دلم، به عمق کلمات دقت کن تا ببینی که در عین شباهت اون دو عبارت، کلی فرق بینشون هست!  :)

ضمناً الآن هم به نسبت وقتی که اون پاسخ رو در صندلی دادم خییییییلی بیشتر می شناسمت. یعنی اگه الآن اون سؤال ازم پرسیده می شد جواب خییییلی کامل تری می دادم.  :)

(البته توی خود صندلی هم گفتم، این که این شناخت ها صرفاً از طریق خود صندلی نبود، چون به طور موازی رابطه مون خارج از تبیان هم داشت شکل می گرفت و اون روابط در شناخت بیشتر خیلی مؤثر بود.)

توی دانشگاه روحیاتم خیلی عوض شد و اگرچه هنوز هم آدم آرومی محسوب می شم، اما توی اون دوران کمی شیطون تر و اجتماعی تر شدم.

تو یعنی واقعا الان آدم آرومی هستی؟ای شیطوووون؟ای گویا؟

چرا خودتو آروووووووم جلوه میدی همیشه؟ها؟؟؟البته بهت میاد این قیافه ولی به نظرم زیادیم آروم نیستی دیگه؟نه؟

تو فکر کنم اولین کسی هستی که معتقده من خیلی هم آروم نیستم! :دی

قبلاً در این خصوص زیاد برات توضیح دادم، این جا هم مختصری می گم.

خب اولاً که من یه مدتی ه که واقعاً دارم سعی می کنم از اون آروم بودن ِ زیاد فاصله بگیرم، و تو الآن گویای درحال تحول رو شاهد هستی! :دی

و ضمناً، چون تو خودت هم خیلی آروم هستی، به هر حال من به نظرت خیلی هم آروم نمی یام! چون هم احتمالاً دو شخصیت رو با هم مقایسه می کنی (گفتم احتمالاً)، و هم این که چون تو آرومی، من سعی می کنم یه کم پرتکاپو تر رفتار کنم که وقتی داریم با هم حرف می زنیم یه وقت خوابمون نبره!! :دی  :پی  از این جهت ه که تو فکر می کنی من واقعاً این قد شلوغم!!

خلاصه آروم جلوه دادنی در کار نیست. واقعاً این خصلت درم هست، اما خوب به مرور زمان دارم کمی در این زمینه تغییر هم می کنم. ولی همچنان خودم رو آدم آرومی می دونم.   :)

کاش دوستان دیگه ای هم که شخصیت من رو می شناسن و به طور خاص اونایی که من رو دیدن هم در این خصوص اظهارنظری می کردن! : )

میگم بهتر نیست این خاموش رو از گویای خاموش بحذفونی؟!

البته این خاموش اگرچه قسمت اعظمیش به خاطر شخصیت آروم خودم ه، اما فقط هم به آروم بودن برنمی گرده هااا! توی صندلی چندین بار تفسیر اسمم رو نوشتم.  :)

خب اینا فعلا باشه بازم میام

فهلا...

به شدت منتظرم!

ممنون عزیزم، خیلی لطف کردی که اومدی.

موفق باشی...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

پنج شنبه 28/8/1388 - 9:8 - 0 تشکر 164389

به نام خدا

سلام

خیلی ممنون که به نقدم جواب دادید.

خداییش همش تعریف کردید ها! واقعاً هیچ ایرادی از من ِ پر ایراد به ذهنتون نرسید؟! جالبه! :دی

ندیدید؟ خب همون غول دوم که گفتم. این از ایرادهای شما بود دیگه.خوب نشناختید منو :)

درضمن تو غول اولم که نمره کم دادید. اینم یه ایراد دیگه. مثلا اگه شما استاد بشید چی بکشن شاگرداتون :D

حالا اگه خیلی اصرار دارید می گردم و یه ایراد پیدا می کنم.البته اینجا نمی گم :)

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

پنج شنبه 28/8/1388 - 17:23 - 0 تشکر 164444

به نام هستی هستا

دوستای مهربونم سلام

ادامه ی داستان نقد آجی گویام:

نمره: چون توی انجمن های دیگه فعالیتت خیلی کمه 85

این چه نمره ایه که بهم دادی هان؟

راجع به این:

خوش اخلاق ترین: حس غریب؛ شقایق صحرایی

خخخخب...چرا این بعد ها تغییر یافت؟؟؟

به این:

خوش‌اخلاق ترین*  پارسا زاهد، جعفر

زود باش جواب پس بده!؟

و این:

مهربانترین *  آنشرلی، رز صورتی

مهربون ترین: خودت؛ بازم آنشرلی! و البته شقایق صحرایی

میدونم که خوب بلدی آدمو متقاعد کنی...واسه اینام متقاعدم کن پلیز؟

من بازم میرسم خدمتت

هميشه بايد رفتني باشه ، تا بودني احساس بشه .  

همراه ما باشيد در :انجمن د انشجويي

    http://img.tebyan.net/Big/1388/11/1341061741261678981114214248198168411517821.jpg

 

 

 

 

پنج شنبه 28/8/1388 - 18:13 - 0 تشکر 164449

به نام هستی هستا

سلاااااام

من دوباره اومدم

(گویا جان چون از این شکلک خوشت اومد گذاشتم واست و الا دوس ندارم از شکلکای تکراری استفاده کنم)

راجع به دو سوال اولی که ازت پرسیدم بگم که درباره ی اولی متقاعد شدم

آفرییییییییییییین گویاااااااا

به مورد خوبی اشاره کردی...سبک نوشتن.

خب حالا زیادی خوشحال نشو ... هنوز کلی نقد مونده

 اما دومی همچنان نچ نچ...اینقدر نگو آرومم...دهه

و حالا یه سری موارد دیگههههههه:

گویاااااا...حس میکنم که تو بعضی از پست هات یه کوچولو جدی میحرفی

و این با خود واقعیت در تناقضه

قبلا در این باره باهات حرفیدم اما پاسخ متقاعد کننده ای نشنیدم!:icon_pf17:

و خصیصه ی قابل نقد بعدیت که خودم کشفوندم اینه که یه نمه عجولی!!!

این ویژگیو هم از پی ام هات و حرف زدنت و خیلی چیزای دیگه میشه پی برد(البته این فقط نظر منه)

خخخب بازم اگه موردی یافتم میام خدمتت آجی جووون با دست پر

لحظاتتون لبریز از خاطرات خوش و به یادماندنی

هميشه بايد رفتني باشه ، تا بودني احساس بشه .  

همراه ما باشيد در :انجمن د انشجويي

    http://img.tebyan.net/Big/1388/11/1341061741261678981114214248198168411517821.jpg

 

 

 

 

دوشنبه 2/9/1388 - 1:22 - 0 تشکر 165105

به نام خدا

سلام

جناب هاوایی 2066!

بله من اگه استاد بشم از اون استادهایی می شم که کلی بد و بیراه پشت سرشون ه! از بس که بد نمره می دم! یوهاها!

رز صورتی عزیزم

در مورد نمره، خوب عسیسم! اولاً که من انگار اون شب توی خواب خیلی بد نمره دادم! ههههه! ثانیاً!! جناب هاوایی هم گفتن دیگه، من از اون استادهای نمره نده ی خبیث خواهم شد!! :دی

خوب به نظرم اومد فعالیتت کم ه دیگهههه! اونم خب نمر ه ی فعالیتت بود نه نمره ی شخصیت خودت! و خوب اگرچه کیفیت فعالیتت خوبه، اما کمیتش یه کم کم بوده دیگه.... وگرنه نمره ی شخصیتت که اوکی ه اوکی ه!

(ولی خداییش انگار اون شب توی خواب نمره دادم! خیلی ها معترض بودن به نمره ی کمشون! :دی )

خوش اخلاق ترین: حس غریب؛ شقایق صحرایی

خخخخب...چرا این بعد ها تغییر یافت؟؟؟

به این:

خوش‌اخلاق ترین*  پارسا زاهد، جعفر

زود باش جواب پس بده!؟

چشم! جواب پس می دم!

خانومی! دقت نکردی هااااا!

اون وقت ازم پرسیده بودی از بین دوستام بگم کیا این خصلت هارو دارن، منم گفتم! اما فقط ار بین دوستای صمیمی تر و نزدیک ترم گفتم! اما توی غول آخر باید از بین تمااااااام کاربران اسم انتخاب می کردم!

من سؤال تو رو با فرض این که درباره ی دوستای صمیمی ترم پرسیده باشی جواب دادم!

البته جناب جعفر و پارسا زاهد هم از دوستان خوب ما هستند، اما توی سؤال تو از بین دوستان نزدیکم گفتم و توی غول آخر از بین همه ی کاربرا، که ممکنه دوستی هامون کمی عمومی تر باشه!

گرفتی چی شد؟

و این:

مهربانترین *  آنشرلی، رز صورتی

مهربون ترین: خودت؛ بازم آنشرلی! و البته شقایق صحرایی

خب! این جا اتفاقی، توی غول آخر هم اسم دوستای نزدیک ترم توی این دسته قرار گرفتن.

ولی حالا این تفاوت نشون می ده که من توی غول آخر فرااااااموش کردم اسم شقایق صحرایی رو هم توی این دسته قرار بدم! همین! و عذر می خوام که فراموش کردم! ببخشیییییید شقایق جونم! :دی

(ضمناً من برای این که زیادی اسم تکراری توی اون لیست نذارم، از بعضی اسم ها دیگه فاکتور گرفتم! می دونی دیگهههه...  ;)   )

متقاعد شدی حالا؟؟ این بار هم تونستم خوب متقاعدت کنم؟!! :دییییی

خب یه زنگ تفریح:

حالا ادامه می دم!

چشم سعی می کنم دیگه بیش از حد نگم که آرومم! اما خداییش کمی هستماااااا، تازه نه هم خیلی کم! :دی

گویاااااا...حس میکنم که تو بعضی از پست هات یه کوچولو جدی میحرفی 

و این با خود واقعیت در تناقضه

قبلا در این باره باهات حرفیدم اما پاسخ متقاعد کننده ای نشنیدم!

خب ببین خواهر جان، چند مسئله این وسط هست:

یکی این که آدما توی موقعیت های مختلف لحن های متفاوتی دارن. همیچنین با افراد مختلف که روابط متفاوتی هم باهاشون دارن با لحن و کلمات مختلفی حرف می زنن.

خب، اون خود واقعی که تو درباره ی من گفتی، منظورت حتماً خارج از تبیان و روابط خصوصی تره، که خوب باید بگم معلومه که من توی روابط خصوصی تر، صمیمی تر هستم (یاد اس ام اس های امشبمون افتادم! همون بشقاب شکسته و پیامدهای بعدش و...  :دی)

اما چیز دیگه ای که هست، خب بله، من یکی از ایرادهایی که دارم اینه که یه کم جدی هستم خب! می دونم خوب نیستاااا، ولی هستم! از بچگی هم بودم! تازه الآن خیلی بهتر شدم، باور کن راست می گم.

مثلاً توی همین محیط تبیان، قبلاً من خیلی جدی تر بودم، تا حدی که خیلی ها به همین خاطر فکر می کردن من پسر باشم!! ههههه! به عبارتی هق هق! البته این یکی از دلایل این تصورشون بود! احتمالاً دلایل دیگه هم داشتن!

تا این که بعد از یه مدت تصمیم گرفتم کمی شوخی و خنده هم چاشنی حرفام کنم و کم کم این حالت (که خیلی اوقات توأم با شوخی حرف بزنم) شد جزئی از شخصیت تبیانیم. با این حال می دونم که همچنان هم گاهی جدی و رسمی هستم.

البته اعتقاد هم دارم که توی چنین محیط هایی ( و کلاً همه جا، چه محیط مجازی چه حقیقی)، یه حرمت هایی باید حفظ بشه (بیشتر منظورم بین خانم ها و آقایون ه)، به این خاطر، چه داخل تبیان و چه خارج از اون، طبیعتاً با آقایون یه کم رسمی تر هستم. آقایون تبیانی که ممکنه یکی دو نفرشون گاهی ایمیلی هم با من در ارتباط باشند می دونند اخلاقم رو، این که شوخی هم کم نمی کنم ها، اما عادت دارم صحبت کردنم باهاشون یه کوچولو رسمی تر باشه، منظورم رسمی تر از لحنی ه که با خانم ها دارم. گرچه خیلی هم راحت باهاشون رفتار می کنمااااا.

با تمام این توضیحات، می دونم که کمی باید از جدیتم کم کنم، لااقل در خیلی موارد.

و همون طور که گفتم، تلاش هایی هم کردم (نه فقط توی تبیان، حتی توی زندگی حقیقیم) که مؤثر هم بوده. اما هنوز هم جای بهتر شدن هست! :دی

و خصیصه ی قابل نقد بعدیت که خودم کشفوندم اینه که یه نمه عجولی!!!

این ویژگیو هم از پی ام هات و حرف زدنت و خیلی چیزای دیگه میشه پی برد(البته این فقط نظر منه)

بله درست فهمیدی، این یکی از بدترین خصلت های رفتاری من ه، که باید ترکش کنم...

گاهی از این عجول بودنم حتی ضرر هم کردم...

در کل به نکته ی کاملاً درستی اشاره کردی... که ازش خیلی متأسفم و امیدوارم بتونم کمی این خصلتم رو کمرنگ و حتی الامکان بیرنگ کنم.

خیلی ممنون ازت گلم که زحمت کشیدی.

خیلی خوب گفتی.

موفق باشید دوستان...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.