• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کتاب و کتابخوانی (بازدید: 1254)
شنبه 4/8/1392 - 15:41 -0 تشکر 668340
▬2▬▬ کتاب داستان های شگفت ▬▬2▬

▬▬▬ کتاب داستان های شگفت ▬▬▬

 بسم الله الرحمن الرحــــــیم

مقدمه مؤ لف


این ضعیف ، در مدت عمر خود، داستانهایى از بندگان صالحین و صاحبان تقوا و یقین دیده و شنیده ام كه هریك از آنها شاهد صدقى است بر الطاف الهیّه از بروز كرامات و استجابت دعوات و نیل به درجات و سعادات و دیدن آثار توسل به قرآن مجید و ائمه طاهرین - صلوات اللّه علیهم اجمعین .
در این هنگام كه سنین عمرم رو به آخر و از 65 گذشته و قاصدهاى مرگ یعنى ضعف قوا و هجوم امراض ، مرا به قرب رحیل در جوار رب جلیل و ملاقات اجداد طاهرین و سایر مؤ منین ، بشارت مى دهد، خواستم آنچه از آن داستانها بخاطر دارم در این اوراق ثبت كنم به چند غرض :
1 - هرچند از عباد صالحین نیستم لكن ایشان را دوست دارم وآرزومندم كه از آنها بگویم و از آنها بنویسم و از آنها بشنوم و آنها را ببینم - ((گر از ایشان نیستى برگو از ایشان ))
2 - چنانچه در حدیث رسیده نزد یاد خوبان رحمت خدا نازل مى شود، امید است نویسنده و خوانندگان عزیز مشمول این رحمت (عِنْدَ ذِكْرِ الصّالِحینَ تَنْزلُ الرَّحْمَةُ)، (8) باشیم .
3 - چون هریك از این داستانها موجب تقویت ایمان به غیب و رغبت قلوب به عالم اعلى و توجه به حضرت آفریدگار است ، آنها را ثبت كردم تا فرزندانم و سایر خوانندگان بهره مند شوند و خصوصا در شداید و مشكلات ، دچار یاءس نشوند و دل به پروردگار، قوى دارند و بدانند كه دعا و توسل را آثارى است حتمى چنانچه سعى در تحصیل مراتب تقوا و یقین را مقامات و درجاتى است كه از حد ادراك بشرى افزون است .
4 - شاید پس از من عزیزى از مطالعه آنها با پروردگار خود آشنا شود و او را یاد كند و حال خوشى نصیبش گردد، خداوند هم به فضل و رحمتش ، این روسیاه را یاد فرماید.

شهید محراب أیت الله سید عبدالحسین دستغیب

شنبه 4/8/1392 - 15:42 - 0 تشکر 668341

43 - تمثل شیطان
جناب حاج على آقا سلمان منش (كه داستانهاى 29 و 30 از ایشان نقل گردید) فرمود شبى هنگام سحر مشغول تهجد بودم براى قنوت وتر، كه سیصد مرتبه ((اَلْعَفْو)) دارد، تسبیح را كه در سجاده ام بود برداشتم تا برخیزم و مشغول شوم ، دیدم گره هاى بسیار خورده به طورى كه باز شدنى نیست و هیچ نمى شود از آن براى شماره كردن استفاده نمود، دانستم كه این عمل از شیطان است و مى خواهد مرا امشب محروم سازد. ناگاه جلوم ظاهر شد گفتم ملعون چرا چنین كردى ، اعتنایى نكرد. گفتم مگر نمى دانى نظر لطف تمثل شیطان
خدا با من است ، باز اعتنایى نكرد، سر بالا كرده عرض كردم پروردگارا! لطف خود را در باره من ظاهر فرما و روى این ملعون را سیاه نما.
فورا به قلبم الهام شد كه تسبیح خود را بردار كه خدا آن را درست كرد. تا تسبیح را برداشتم دیدم هیچ گرهى ندارد و آن ملعون هم از نظرم پنهان گردید.
از جمله مسلمیات آن است كه شیطان لعین سد راه خدا و به منزله سگى است در این درگاه و هرگاه بشرى بخواهد براى قرب به پروردگار خود، عملى را انجام دهد سعى مى كند كه واقع نشود و یگانه راه ظفر بر او التجاء به لطف حضرت آفریدگار و تكیه به قدرت قاهره اوست و شكى نیست كه هركس از روى اخلاص و توكل خداى را به عجز بخواند و به او پناهنده شود نهیب قهر الهى ، آن ملعون را از او دور خواهد كرد و این معنى صریحا در قرآن مجید وعده داده شده ؛ چنانچه در سوره 16 آیه 100 مى فرماید:((چون بخوانى قرآن را پس پناه بر به خداوند از شرّ شیطان كه رانده شده خداست جز این نیست كه او را تسلطى نیست بر كسانى كه ایمان به خدا آوردند و بر پروردگارشان توكل مى كنند)).(21)
و نیز باید دانست كه تمثل شیطان و مزاحمت آن لعین با سلسله جلیله انبیا: مانند حضرت یحیى علیه السلام و موسى علیه السلام و ابراهیم علیه السلام در ((منى )) و عیسى علیه السلام با حضرات ائمه : مانند اینكه به صورت اژدهایى شد و انگشت پاى حضرت سجاد علیه السلام را هنگامى كه در نماز بودند در دهان كرد تا نهیب قهر الهى او را طرد كرد وهمچنین با سایر اهل ایمان داستانهایى است كه در كتب روایات نقل و ثبت گردیده است و غرضم لزوم استعاذه است ؛ یعنى هرگاه مؤ من بخواهد كار خیرى انجام دهد قبلا به خداوند پناهنده شود از شرّ شیطان به تفصیلى كه در جلد3 دارالسلام مرحوم نورى بیان فرموده و مروى است هرگاه كسى بخواهد در راه خدا صدقه دهد، هفتاد شیطان به دستش مى چسبند و او را از فقر مى ترسانند تا از آن خیر بزرگ محروم گردد.

شنبه 4/8/1392 - 15:47 - 0 تشکر 668343

44 - آثار سوء بخل
بزرگى از اهل علم نقل فرمود وقتى یكى از تجّار محترم اصفهان كه با مرحوم حاجى محمد جواد بیدآبادى سابق الذكر ارادت داشت ، سخت مریض شد، مرحوم بیدآبادى از او عیادت كردند و او از شدت مرض بیهوش شد و آن مرحوم مریض را در خطر مرگ مشاهده فرمود چون دارائیش زیاد بود به فرزندانش فرمود چهارده هزار تومان صدقه دهید و بین فقرا تقسیم نمایید تا من شفایش را به توسط حضرت حجت - عجل اللّه تعالى فرجه - بخواهم - فرزندان مریض نپذیرفتند - مرحوم بیدآبادى با تاءثر از خانه آنها بیرون آمد و با كسى كه مصاحب ایشان بود فرمود اینها بخل كردند و صدقه ندادند ولى چون این شخص رفیق ماست و بر ما حقى دارد، باید در باره اش دعا كنیم تا خداوند او را شفا بخشد، پس به اتفاق به منزل مى آیند و بعد از نماز مغرب مرحوم بیدآبادى دستها را به دعا بلند مى كند و در عوض اینكه شفایش را بخواهد عرض مى كند خدایا! او را بیامرز.
رفیق آن مرحوم مى گوید چه شد كه شفایش را نخواستید؟ فرمود چون خواستم دعا كنم صدایى شنیدم ((استغفراللّه ))، دانستم كه مرحوم شده و پس از تحقیق معلوم شد كه در همان ساعت مرحوم شده بود.
زهى خسران و زیانكارى براى كسى كه حاضر است مبلغ گزافى از دارائى خود را در راه هوى و هوس خرج كند ولى حاضر نیست مثل آن بلكه كمتر از آن را در راه خدا صرف نمایدو مى بیند در مریضخانه حاضر مى شود و مبلغ زیادى هم مى دهد و تعهد هم مى سپارد كه اگر مرد ضمانى نباشد و گاهى هم شده كه جنازه اش را از مریضخانه بیرون مى آورند در حالى كه حاضر نیست این مبلغ بلكه كمتر از آن را در راه خدا صدقه دهد با قطع به اینكه اگر اجل حتمى نباشد شفا خواهد یافت و اگر اجل حتمى باشد آن عزادارى حسینى (ع )
مبلغى كه داده براى عالم آخرتش ذخیره خواهد شد و علتش منحصرا ضعف ایمان به وعده هاى الهى و حب دنیاست .
از حضرت صادق علیه السلام چنین رسیده :((داووا مرضاكم بالصدقة ؛ یعنى معالجه كنید مریضهایتان را به صدقه دادن )).
ناگفته نماند كه مقصود ترك معالجه به وسیله دكتر و استعمال دارو نیست بلكه باید به وسیله دعا و صدقه معالجه دكتر و دارو را مؤ ثر و مفید قرار داد. زیرا بدیهى است اثر بخشیدن دارو متوقف بر خواست خداوند است و چنانكه به دكتر و دوا اهمیت مى دهیم باید به صدقه و دعا هم بیشتر اهمیت دهیم و این مطلب در بحث ترك گناهان كبیره مفصلا بیان شده است .

شنبه 4/8/1392 - 15:48 - 0 تشکر 668344

45 - اثر عزادارى حسینى (ع )
سید جلیل مرحوم دكتر اسماعیل مجاب (دندانساز) عجایبى از ایام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى كرد، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست ) به حضرت سیدالشهداء معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى كنند یعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى كنند، بعضى از آنهاروز عاشورا به وسیله شیعیان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ایستاده و به عزاداران مى دهند و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است به شیعیان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمایند.
یكى از آنان را عادت چنین بود كه همراه سینه زنها حركت مى كرد و با آنها به سینه مى زد چون مرُد بنا به مرسوم مذهبى خودشان بدنش را با آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه اى از سینه اش كه آتش آن دو عضو را نسوزانیده بود. بستگانش آن دو قطعه را آوردند نزد قبرستان شیعیان و گفتند این دو عضو راجع به حسین شماست )).
جایى كه آتش جهنم كه طرف نسبت و قابل مقایسه با آتش دنیا نیست به وسیله حسین علیه السلام خاموش و برد و سلام مى گردد پس نسوزانیدن آتش ضعیف دنیوى به وسیله آن بزرگوار جاى تعجب نیست .
و جماعتى از ((هنود)) هر ساله شبهاى عاشورا در آتش مى روند و نمى سوزند و این مطلب مشهور و مسلم است .

شنبه 4/8/1392 - 15:50 - 0 تشکر 668347

46 - معجزه علوى (ع )
در اوقات مجاورت حقیر در نجف اشرف در ماه محرم ، سنه 1358 از طرف حكومت عراق اكیدا از قمه زدن و سینه زدن و بیرون آمدن دستجات منع شده بود، شب عاشورا براى اینكه در حرم مطهر و صحن شریف سینه زنى نشود از طرف حكومت اول شب درهاى حرم و رواق را قفل كردند و همچنین درهاى صحن را و آخرین درى كه مشغول بستن آن شدند در قبله بود و یك لنگه آن را بسته بودند كه ناگاه جمعیت دسته سینه زن هجوم آورده وارد صحن شده و رو به حرم مطهر آوردند درها را بسته دیدند در همان ایوان مشغول عزادارى و سنیه زنى شدند ناگاه عده اى شرطى با رئیس آنها آمده و آن رئیس با چكمه اى كه بپا داشت در ایوان آمده و بعضى را مى زد و امر كرد آنها را بگیرند، سینه زنها بر او هجوم آوردند و او را بلند كرده ودر صحن انداختند و سخت او را مجروح و ناتوان ساختند و چون دیدند ممكن است قواى دولتى تلافى كنند و بالاخره مزاحمشان شود، با كمال التجا و شكستگى خاطر، همه متوجه در بسته حرم شده و به سینه مى زدند ومى گفتند ((یا عَلى فُكّالْبابَ)) ما عزادار فرزندت هستیم .
پس در یك لحظه ، تمام درهاى حرم و رواق و صحن گشوده گردید و بعضى موثقین كه مشاهده كرده بودند براى حقیر نقل كردند كه میلهاى آهنین كه بین درها و دیوار بود وسط آنها بریده شده بود.
و بالجمله سینه زنان وارد حرم مطهر مى شوند سایر نجفى ها كه با خبر مى شوند همه در صحن و حرم جمع مى شوند وشرطى ها پنهان مى گردند.
موضوع را به بغداد گزارش مى دهند دستور داده مى شود كه مزاحم آنها نشوید. در آن سال در نجف وكربلا بیش از سالهاى گذشته اقامه عزا شد و این معجزه باهره را شعرا در اشعار خود نقل نموده و منتشر ساختند.
از آن جمله یكى از فضلاى عرب اشعار یكى از ایشان را بر لوحى نوشته و به دیوار حرم مطهر چسبانده بود و بنده هم چند شعر آن را همانوقت یادداشت كردم بدین قرار:
مَنْ لَمْ یُقِرَّ بِمُعْجِزاتِ الْمُرْتَضى (ع )
صِنْوِالنَّبِىِّ (ص ) فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ
فَتَحَتْ لَنَا اْلاَبْوابَ راحَةُ كَفِّهِ
اَكْرِمْ بِتِلْكَ الرّاحَتَیْنِ وَاَنْعِمِ
اِذْ قَدْ اَردُوا مَنْعَ اَرْبابِ الْعَزاءِ
بِوُقوُع ما یَجْرِى الدَّمُ بِمُحَرَّمٍ
فاذا الْوَصِىُّ بِراحَتَیْهِ ارْخُوا
اَوْ ماءفَفُكَ الْبابُ حِفْظا لِلدَّمِ
و چنانچه در شعر آخر اشاره شده ، راستى اگر این عنایت از طرف آن حضرت نشده بود، فتنه عظیمى برپا مى شد و خونها ریخته مى گردید، صَلَواتُ اللَّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ.

شنبه 4/8/1392 - 15:53 - 0 تشکر 668350

47 - نجات از قبر پس از دفن
فاضل محترم آقا میرزا محمود شیرازى - كه داستانهایى از ایشان نقل گردید - فرمودند كه مرحوم آقا سید زین العابدین كاشى - اعلى اللّه مقامه - را در كربلا خادمى بود تبریزى (بنده نامش را فراموش كرده ام ) و اهل تقوا و صلاح و سداد بود، نقل كرد كه قبل از مجاورت كربلادر خارج شهر تبریز نزدیك قبرستان قهوه خانه داشتم و شبها را همانجا مى خوابیدم شبى هوا سخت سرد بود ومن درب قهوه خانه را محكم بستم و خوابیدم ، ناگاه كسى در را به سختى كوبید، برخاستم در را باز كردم آن شخص فرار كرد، مرتبه دوم در را سخت تر كوبید، آمدم در را گشودم باز فرار كرد.
گفتم البته این شخص امشب مزاحم من شده پس چوبى به دست گرفتم پشت در نشستم و آماده شدم تلافى كنم تا مرتبه سوم در را كوبید در را گشودم و او را تعقیب كردم تا وارد قبرستان شد ودر نقطه اى محو گردید. پس در همان محل توقف كردم و متوجه اطراف شدم و از او تفحص مى كردم ، بعد خیال كردم شاید پنهان شده همانجا خوابیدم به قصد اینكه اگر پنهان شده ظاهر شود.
چون خوابیدم و گوشم را به زمین گذاشتم ناگاه صداى ضعیفى شنیدم كه شخصى از زیر خاك ناله مى كند، متوجه شدم كه قبر تازه اى است كه طرف عصر كسى را آنجا دفن كرده اند و دانستم كه سكته كرده بوده و در قبر بهوش آمده ، پس برایش رقت كردم و به قصد خلاصى او خاكها را برداشتم و لحد را برچیدم . شنیدم كه مى گفت كجا هستم ؟! پدرم كجاست ؟ ! مادرم كجاست ؟!
پس لباس خود را بر او پوشانیدم و او را بیرون آورده در قهوه خانه جاى دادم ولى او را نشناختم تا بستگانش را خبر كنم ، آهسته آهسته ازاو پرسش مى كردم تا محله و خانه او را دانستم و از قهوه خانه بیرون آمده همان شب پدر و مادرش را پیدا كردم و آنها را خبر دادم ، پس آمدند و او را به سلامتى به خانه بردند، آنگاه دانستم كه آن شخص كوبنده در، ماءمور غیبى بوده براى نجات آن جوان .

شنبه 4/8/1392 - 15:58 - 0 تشکر 668352

48 - اندرزى عجیب
مخلص در ولایت اهل بیت : جناب آقامیرزا ابوالقاسم عطار تهرانى - سلمه اللّه - نقل نمود از عالم بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالنبى نورى كه از جمله تلامیذ حكیم الهى مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى بوده است در سال آخر عمر مرحوم حاجى ، روزى شخصى در مجلس درس ایشان آمد و خبر داد كه در قبرستان ، شخصى پیدا شده و نصف بدنش در قبر است و نصف دیگر بیرون و دائما نظرش به آسمان است و هرچه بچه ها مزاحمش مى شوند به آنها اعتنایى نمى كند.
مرحوم حاجى گفتند خودم باید او را ملاقات كنم ، چون مرحوم حاجى او را دید بسیار تعجب كرد نزدیكش رفت دید به ایشان هم اعتنایى نمى كند.
اندرزى عجیب
مرحوم حاجى گفتند تو كیستى و چكاره اى من تو را دیوانه نمى بینم از آن طرف رفتارت هم عاقلانه نیست . در جواب ایشان گفت من شخص نادان بى خبرى هستم ، تنها دو چیز را یقین كرده و باور دارم :
یكى آنكه : دانسته ام كه مرا و این عالم را خالقى است عظیم الشاءن كه باید در شناختن و بندگى او كوتاهى نكنم .
دوم آنكه : دانسته ام در این عالم نمى مانم و به عالم دیگر خواهم رفت و نمى دانم وضع من در آن عالم چگونه خواهد بود. جناب حاجى ! من از این دو علم بیچاره و پریشانحال شده ام به طورى كه مردم مرا دیوانه مى پندارند شما كه خود را عالم مسلمانان مى دانید و این همه علم دارید چرا ذره اى درد ندارید و بى باكید و در فكر نیستید؟!
این اندرز مانند تیرى بود كه بر دل مرحوم حاجى نشست ، برگشت در حالى كه دگرگون شده بود و كمى از عمرش كه مانده بود دائما در فكر سفر آخرت و تحصیل توشه این راه پرخطر بود تا از دنیا رفت .
هركس در هر مقامى كه باشد محتاج شنیدن موعظه و نصیحت است ؛ زیرا اگر نسبت به آنچه مى شنود دانا باشد، آن موعظه برایش تذكر یعنى یادآورى است چون انسان فراموشكار است و همیشه محتاج به یادآوریست و اگر جاهل باشد اندرز برایش دانش و كسب معرفت است .
از اینجاست كه در قرآن مجید وظیفه هر مسلمانى را خیرخواهى و اندرز به دیگران قرار داده و فرموده :(وَتَوا صَوْا بِالْحَقِّ وَتَوا صَوْا بِالصْبرِ) (22)چنانچه اندرز به دیگرى لازم و مورد امر خداوند است ، استماع اندرز و پذیرفتن آن هم لازم است ؛ زیرا امر به موعظه كردن براى شنیدن و پذیرفتن و بدان عمل كردن است و لذا مكرر در قرآن مجید مى فرماید:((فَهَلْ مِنْ مَدَّكِر؛ آیا كسى هست اندرزهاى الهى را بشنود و بپذیرد)).
ضمنا باید دانست كه موعظه بى اثر نخواهد بود و در شنونده اثرى مى گذارد هرچند اثر آنى و جزئى باشد و باید از حضور در مجالس وعظ و استماع موعظه از هركس كه باشد مضایقه نكرد.
از مسلمه منقولست كه گفت بامدادى به خانه عمر بن عبدالعزیز رفتم در اندرونى كه پس از نماز صبح آنجا تنها بود كنیزكى آمد و قدرى خرما آورد پس قدرى از آن برداشت و گفت اى مسلمه ! اگر مردى این را بخورد وآبى بر سر آن بیاشامد او را بس ‍ باشد؟ گفتم نمى دانم . پس پاره بیشترى از آن برداشت و گفت این چه ؟ گفتم بلى این كافى است و كمتر از این نیز چنانچه اگر این را بخورد تا شب باكى ندارد كه هیچ طعام دیگر نچشد. گفت پس براى چه آدمى به دوزخ رود یعنى انسانى كه كفى خرما و آبى او را در روز كافى است براى چه در طلب مال دنیا حرص زند و از محرمات الهى پرهیز نكند تا به جهنم برود.
مسلمه گوید: هیچ وعظى در من چنین كارگر نشد.
غرض آنكه آدمى نمى داند كه كدام سخن در او خواهد گرفت ، مسلمه بسیار موعظه شنیده بود اما هیچیك در او چنان نگرفته بود كه این .
و نیز مشهور است و در بعض تفاسیر هم نوشته شده كه ((فضیل عیاض )) مدتى از عمرش در طغیان و عصیان بود تا شبى به قصد دستبرد به قافله حركت مى كرده و قافله را تعقیب مى نموده ، ناگاه صداى خواننده قرآن به گوشش مى خورد كه این آیه را مى خواند:(اَلَمْ یَاءْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِاللَّهِ)
(23) یعنى : ((آیا نرسیده وقت آنكه كسانى كه ایمان آورده اند دلشان براى یاد خدا خاشع شود)).
فورا آیه شریفه دلش را بیدار كرد و گفت بلى وقتش رسیده از همان راه برگشت و توبه كامله نمود و اداى حقوق كرد و هركس بر او حقى داشت او را از خود راضى ساخت و بالاخره از خوبان روزگار شد.
و نیز منقول است كه شخصى از ثروتمندان بر واعظى گذشت كه مى گفت :((عجبت من ضعیف یعصى قویا؛ یعنى در شگفتم از بنده ناتوانى كه مخالفت مى كند امر خداى توانا را)) .
این سخن در او اثر كرد و تمام گناهان را ترك نمود و رو به خیر آورد تا یكى از خوبان روزگار شد. شاید او بسیار كلمات موعظه و حكمت شنیده بود اما نجات كلى و بیدارى او را خداوند در این كلمه قرار داده بود.
به عبداللّه بن مبارك گفتند تا كى تو در طلب حدیث و علم هستى ؟ گفت نمى دانم ، شاید آن سخن كه رستگارى من در آن است هنوز نشنیده باشم .
و لذا عالم ربانى مرحوم شیخ جعفر شوشترى در منبر دعا مى كرد و عرض مى نمود پروردگارا! مجلس ما را مجلس موعظه قرار ده . و مى فرموده هنگامى مجلس موعظه است كه شنونده اگر اهل معصیت است پشیمان شود و گناه را ترك كند و اگر اهل طاعت است ، شوقش در زیادتى طاعت و سعى او در اخلاص بیشتر شود.
و بالجمله عالم و غیر عالم همه باید در مجلس وعظ به قصد اندرز گرفتن و متنبه شدن و عمل به آن حاضر شوند، نادان براى دانستن و دانا براى یادآورى . و اخبار وارده در فضیلت مجلس موعظه بسیار است و براى شناختن اهمیت آن كافى است دانسته شود موعظه غذاى روح و حیاتبخش دل است چنانچه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به فرزندش مجتبى علیه السلام مى فرماید:((اَحْىِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ)) و رسوا كننده نفس و شیطان و نجات دهنده از شرّ آنهاست و موجب برطرف شدن وساوس و اضطرابات و پیدایش امنیت و آرامش خاطر است :(اَلا بِذِكْرِاللَّهِ تَطْمئِنُّ الْقُلُوبُ)(24)
چه اشخاصى كه بواسطه فشار وساوس و خیالات شیطانى آماده انتحار (خودكشى ) شدند و به وسیله برخورد بموعظه آرامش خاطرى نصیبشان شده و قرار گرفتند.
ناگفته نماند كسیكه بمجلس موعظه و برخورد بكسى كه او را موعظه كند دسترسى نداشته باشد باید از مراجعه بمواعظ مدونه بهره مند شود كه در راءس آنها قرآن مجید است با دقت و تدبر در تفسیر آیات آن و بعد ترجمه و شرح نهج البلاغه و خطبه هاى بلیغه حضرت امیرالمؤ منین كه شرح دهنده و بیان كننده آیات قرآن مجید است و بعد ترجمه جلد 17 بحارالانوار كه مواعظ رسول خدا(ص ) و ائمه هدى : را جمع نموده و بعد كتب اخلاقى مانند معراج السعاده نراقى و عین الحیواة مجلسى و سایر كتابهائیكه در آنها مواعظ بزرگان دین نقل شده است .

شنبه 4/8/1392 - 16:2 - 0 تشکر 668353

49 - توفیق توبه
و نیز جناب آقا میرزا ابوالقاسم مزبور از مرحوم اعتمادالواعظین تهرانى - علیه الرحمه - نقل نمود كه فرمود در سالى كه نان در تهران به سختى دست مى آمد، روزى میرغضب باشى ناصرالدین شاه به طاق آب انبارى مى رسد و صداى ناله سگهایى را مى شنود، پس ازتحقیق مى بیند سگى زاییده و بچه هایش به او چسبیده و چون در اثر بى خوراكى پستانهایش شیر ندارد، بچه هایش ناله و فریاد مى كنند.
میرغضب باشى سخت متاءثر مى شود، از دكان خبازى كه در نزدیكى آن محل بود، مقدارى نان مى خرد و جلوش مى اندازد و همانجا مى ایستد تا سگ مى خورد و بالاخره پستانهایش شیر مى آورد و بچه هایش آرام مى گیرند و سرگرم خوردن شیر از پستانهاى مادر مى شوند.
میرغضب باشى مقدار خوراك یك ماه آن سگ را از آن نانوایى مى خرد و نقدا پولش ‍ را مى پردازد و مى گوید هر روز باید شاگردت این مقدار نان به این سگ برساند و اگر یك روز مسامحه شود از تو انتقام مى كشم .
در آن اوقات با جمعى ازرفقایش میهمانى دوره اى داشتند به این تفصیل كه هر روز عصر، گردش مى رفتند و تفرج مى كردند و براى شام در منزل یكى با هم صرف شام مى نمودند تا شبى كه نوبت میرغضب باشى شد، زنى داشت كه تقریبا در وسط شهر تهران خانه اش بود و وسایل پذیرایى در خانه اش موجود بود و زنى هم تازه گرفته بود و نزدیك دروازه شهر منزلش بود.
توفیق توبه
به زن قدیمى خود پول مى هد و مى گوید امشب فلان عدد میهمان دارم و براى صرف شام مى آییم و باید كاملا تدارك نمایى ، زن قبول مى كند و طرف عصر با رفقایش بیرون شهر رفته تفرج مى كردند.
تصادفا تفریح آن روز طول مى كشد و مقدار زیادى از شب مى گذرد، هنگام مراجعت ، رفقایش مى گویند دیر شده و سخت خسته شدیم ، همین در دروازه كه منزل دیگر تو است مى آییم .
میرغضب باشى مى گوید اینجا چیزى نیست و در خانه وسط شهرى كاملا تدارك شده باید آنجا برویم . بالاخره رفقا راضى نمى شوند و مى گویند ما امشب در اینجا مى مانیم و به مختصرى غذا قناعت مى كنیم و آنچه در آن خانه تدارك كرده اى براى فردا. میرغضب باشى ناچار قبول مى كند و مقدارى نان و كباب مى خرد و آنها مى خورند و همانجا مى خوابند.
هنگام سحر، از صداى ناله و گریه بى اختیارى میرغضب باشى همه بیدار مى شوند و از او سبب انقلاب و گریه اش را مى پرسند، مى گوید در خواب ، امام چهارم حضرت سجاد علیه السلام را دیدم به من فرمود احسانى كه به آن سگ كردى مورد قبول خداوند عالم شد و خداوند در مقابل آن احسان ، امشب جان تو و رفقایت را از مرگ حفظ فرمود؛ زیرا زن قدیمى تو از غیظى كه به تو داشت ، سمى تدارك كرده و در فلان محل از آشپزخانه گذاشته بود تا داخل خوراك شما كند، فردا مى روى آن سم را برمى دارى و مبادا زن را اذیت كنى و اگر بخواهد او را به خوشى رها كن .
دیگر آنكه : خداوند تو را توفیق توبه خواهد داد و چهل روز دیگر به كربلا سر قبر پدرم حسین علیه السلام مشرف مى شوى . پس صبح با رفقا مى گوید براى تحقیق صدق خوابم بیایید به خانه وسط شهرى برویم ، با هم مى آیند چون وارد مى شود زن تعرض مى كند كه چرا دیشب نیامدى ؟ به او اعتنایى نمى كند و با رفقایش به آشپزخانه مى روند و به همان نشانه اى كه امام علیه السلام فرموده بود، سم را بر مى دارد و به زن مى گوید دیشب چه خیالى در باره ما داشتى ؟ اگر امر امام علیه السلام نبود از تو تلافى مى كردم لكن به امر مولایم با تو احسان خواهم كرد، اگر مایلى در همین خانه باش و من با تو مثل اینكه چنین كارى نكرده بودى رفتار خواهم كرد و اگر میل فراق دارى تو را طلاق مى دهم و هرچه بخواهى به تو مى دهم ، زن مى بیند رسوا شده و دیگر نمى تواند با او زندگى كند، طلب طلاق مى كند او هم با كمال خوشى طلاقش مى دهد و خوشنودش كرده رهایش مى كند.
از شغل خودش هم استعفا مى دهد و استعفایش مورد قبول واقع مى شود آنگاه مشغول توبه و اداى حقوق و مظالم گردیده و پس از چهل روز به كربلا مشرف مى شود و همانجا مى ماند تا به رحمت حق واصل مى گردد.
آثار احسان به مخلوقات خداوند عالم هرچند حیوانى مانند سگ باشد در روایات بسیار است و گاه مى شود كه آن احسان سبب عاقبت به خیرى و مغفرت الهى مى گردد.
شواهد این مطلب بسیار است از آن جمله در جلد 14 بحار از كتاب ((حیوة الحیوان )) دمیرى نقل كرده از رسول خدا6 كه فرمود زنى در بیابانى مى رفت و سخت تشنه شده بود تا به چاهى رسید كه در آن آب بود، خود را به قعر آن رسانید و آب آشامید و سیراب شد، بیرون آمد دید سگى از شدت تشنگى خاكهایى كه نمدار شده مى خورد.
به خود گفت این سگ بیچاره مانند من تشنه است ، بر او رقت كرد و به زحمت خود را به آب رسانید و موزه پایش را پر از آب كرد و به دندان گرفت و بالا آمد و سگ را سیراب نمود.
خداوند این كارش را پذیرفت و تلافى فرمود و او را آمرزید.
گفتند یا رسول اللّه 6 آیا براى ما در احسان به حیوانات پاداشى است ؟ فرمود:((نِعَمْ فى كُلِّ كَبَدٍ حَرِی اَجْرٌ؛ یعنى : بلى در هر جگرى كه عطش دارد به واسطه خنك كردن و آب به او رساندن اجرى خواهد بود)).
رؤ یاى صادقانه و نیز در همان كتاب است كه رسول خدا6 فرمود:((شب معراج داخل بهشت شدم و كسى را در آنجا دیدم كه سگ تشنه اى را سیراب كرده بود)).(25)
جایى كه احسان به حیوان هنگام ضرورت موجب مغفرت و آمرزش و عاقبت به خیرى مى شود، پس چگونه است اثر احسان و دادرسى از انسان خصوصا مؤ من ؟!
و در این باره روایات و داستانهایى در كتاب ((كلمه طیبه )) مرحوم نورى نقل شده است به آنجا مراجعه شود.

شنبه 4/8/1392 - 16:4 - 0 تشکر 668354

50 - رؤ یاى صادقانه
یكى از اهل تقوا و یقین كه زمان عالم ربانى مرحوم حاج شیخ محمد جواد بیدآبادى (كه در این كتاب چند داستان از ایشان نقل گردید) را درك كرده نقل كرد كه وقتى آن بزرگوار به قصد زیارت حضرت رضا علیه السلام و توقف چهل روز در مشهد مقدس ‍ به اتفاق خواهرش از اصفهان حركت نمود و به مشهد مشرف شدند، چون هیجده روز از مدت توقفش در آن مكان شریف گذشت ، شب حضرت رضا علیه السلام در عالم واقعه به ایشان امر فرمودند كه فردا باید به اصفهان برگردى ، عرض مى كند یا مولاى من ! قصد توقف چهل روز در جوار حضرتت كرده ام و هیجده روز بیشتر نگذشته
امام علیه السلام فرمود: چون خواهرت از دورى مادرش دلتنگ است و از ما مراجعتش را به اصفهان خواسته براى خاطر او باید برگردى ، آیا نمى دانى كه من زوارم را دوست مى دارم .
چون مرحوم حاجى به خود مى آید از خواهرش مى پرسد كه از حضرت رضا علیه السلام روز گذشته چه خواستى ؟ مى گوید:((چون از مفارقت مادرم سخت ناراحت بودم به آن حضرت شكایت كرده و درخواست مراجعت نمودم )).
محبت و راءفت حضرت رضا علیه السلام در باره عموم شیعیان خصوصا زوار قبرش ‍ از مسلمیات است چنانچه در زیارتش دارد:((السلام علیك ایها الامام الرؤ ف )) وداستانهایى در این باره در كتب معتبره موجود است و نقل آنها منافى وضع این جزوه است . و خلاصه هیچكس رو به قبر شریف آن حضرت نیاورد مگر اینكه مورد محبت و عنایت آن بزرگوار قرار گرفت .

شنبه 4/8/1392 - 16:6 - 0 تشکر 668355

51 - رؤ یاى صادقانه
سید جلیل جناب آقاى ذوالنور (معمار) كه نزد اهل ایمان ، به تقوا و سداد معروف است نقل نمود شبى در عالم رؤ یا بستانى بس وسیع و قصرى با شكوه دیدم از دربان اذن گرفتم و وارد شدم دستگاه سلطنتى دیدم همینطور كه تفرج مى كردم و از بزرگى دستگاه در شگفت بودم به قسمت بنگاه آن رسیدم كه آبها از اطرافش در جریان و درختهاى یاس سر درهم پیچیده بوى مست كننده آنها را استشمام مى كردم ، زیر سایه آنها تخت سلطنتى گذاشته به انواع زینتها مزین و مفرش بود وبالاى آن جناب آقاى شیخ محمد قاسم طلاقت (واعظ) را دیدم كه با نهایت عزت و جلال نشسته است . از دربان پرسیدم كه این دستگاه متعلق به كیست ؟ گفتند به آقاى طلاقت كه بر كرسى سلطنتى نشسته ، اذن حضور گرفته بر او وارد شدم و پس از انجام تشریفات زیادى گفتم آقاى طلاقت من با شما رفاقت داشتم و از حالات شما با خبر بودم چه شده كه خداوند به شما چنین مقامى عنایت فرموده است ؟
در جواب گفت : چنین است كه مى گویى ، من عملى نداشتم كه مرا به چنین مقامى رساند لكن در اثر اینكه جوانى داشتم هیجده ساله به فاصله 24 ساعت مرضى در گلویش پیدا شد و از دنیا رفت ، خداوند كریم در برابر این مصیبت ، چنین مقامى به من داد.
آقاى ذوالنور گفت من از مرگ فرزند آقاى طلاقت بى خبر بودم خواستم ایشان را ملاقات نمایم و خواب خود را برایش بگویم گفتم شاید فرزندش نمرده باشد و خواب را تعبیر دیگرى باشد، از ایشان نپرسیدم بلكه از یك نفر اهل علم كه با ایشان رفاقت داشت از حال فرزندش پرسش كردم گفت بلى چندى قبل پسر هیجده ساله ایشان به فاصله 24 ساعت ازكَفَش رفت .
در باب اجرها و پاداشهاى الهى در مورد مرگ اولاد خصوصا پسر، روایات و داستانهایى است كه در اوایل كتاب ((لئالى الاخبار)) مرحوم تویسركانى نقل كرده است و براى مزید اطلاع به كتاب ((مسكن الفؤ اد فى موت الاحبة والاولاد)) تاءلیف شهید ثانى مراجعه شود و در اینجا به نقل یك روایت اكتفا مى شود:
حضرت صادق علیه السلام مى فرماید:((اجر مؤ من از مردن فرزندش بهشت است صبر كند یا نكند)).(26)
با اینكه اجر در هر مصیبت و بلایى موقوف بر صبر آن است مگر در موت اولاد هرچند نتواند صبر كند اجرش ثابت است .

چهارشنبه 8/8/1392 - 18:15 - 0 تشکر 669417

52 - رؤ یاى صادقانه
صاحب مقام یقین و مخلص در ولایت اهل بیت طاهرین : مرحوم حاج شیخ محمد شفیع جمى كه داستان 41 از ایشان نقل گردید فرمود: سالى عید غدیر نجف اشرف مشرف بودم و پس از زیارت به سمت بلد خود (جم ) مراجعت كردم و ایام عاشورا در حسینیه اقامه مجلس تعزیه دارى حضرت سیدالشهداء علیه السلام نمودم و روز عاشورا سخت مشتاق زیارت آن بزرگوار شدم و از آن حضرت در رسیدن به این آرزو استمداد نمودم و از حیث اسباب ، عادتا محال به نظر مى آمد.
همان شب در عالم رؤ یا جمال مبارك حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و حضرت سیدالشهداء را زیارت كردم حضرت امیر علیه السلام به فرزند خود فرمود چرا حواله محمد شفیع را نمى دهى ؟ فرمود همراه آورده ام پس ورقه اى به من مرحمت فرمود كه در آن دو سطر از نور نوشته بود و از هر دو طرف هم مساوى بود. چون نظر كردم دیدم دو شعر است كه نوشته شده و با اینكه اهل شعر نبودم به یك نظر از حفظم شد:
شعر :

از مخلصان درگه آن شاه لوكشف
اسمش محمد است و شفیع از ره شرف
توفیق شد رفیق رود سوى كربلا
با آنكه اندكى است كه برگشته از نجف

فرمود چون بیدار شدم با كمال بهجت و یقین به روا شدن حاجت بودم و بحمداللّه در همان روز وسایل حركت میسر شد و به سمت كربلا حركت كرده و به آن آستان قدس مشرف شدم .
مرحوم حاج شیخ محمد شفیع ، قریب سى سال با بنده رفاقت داشت و چند مرتبه حج و زیارت عتبات با مصاحبت ایشان نصیب شد عالمى عامل و مروجى مخلص ‍ و مردى خلیق و محبى صادق بود. در هر شهرى كه مى رسید با اخیار آن شهر آمیزش ‍ داشت و در هر مجلسى كه بود اهل آن مجلس را به یاد خدا و آل محمد6 مى انداخت و از ذكر مناقب آن بزرگواران و مسالب اعداى آنها خوددارى نداشت و در ملكات فاضله خصوصا تواضع و حیا و ادب و محبت به بندگان خدا و سخاوت و خیرخواهى خلق به راستى كم نظیر بود، اَعْلَى اللَّهُ مَقامَهُ وَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ صَلَواتُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.