انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 369)
سه شنبه 14/3/1392 - 22:47 -0 تشکر 608834
پرسمان ویژه امام موسی کاظم علیه السلام

شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

ولادت و دوره کودکی و نوجوانی امام کاظم ـ علیه السلام ـ را توضیح داده و زندگی حضرت پیش از امامت را بیان کنید.

پاسخ :
تولد امام کاظم علیه السلام :
ولادت امام کاظم ـ علیه السلام ـ در اواخر حکومت امویان بوده است؛ نام مادر گرامی اش حمیده و محل تولد آن حضرت ابواء نام دارد. وقتی امام صادق ـ علیه السلام ـ به دنیا آمدند امام فرزند را گرفتند، آداب شرعی ولادت را بجا آوردند و بشارت ولادت ایشان را به اصحاب دادند و فرمودند: «خداوند به من پسری مرحمت فرموده که بهترین مخلوقش است»[1] سال ولادت «128 هـ ق» و در زمان حکومت عبدالملک بن مروان بوده است.[2]
امام کاظم، به تدریج دوران کودکی را پشت سر می گذاردند، و در سایه­ی پدر بزرگوارشان تربیت می شدند و به درجه والایی ازکمال و تهذیب اخلاقی در همان کودکی رسیدند. ایشان قسمتی از دوران کودکی خود را، پشت سر گذاشت در حالی که هر روز به محبت و احترامش افزوده می شد. و پدر او را مشمول محبت خود قرار می داد. پیروان آن حضرت نیز، با توجه و احترام خاص با ایشان برخورد می کردند.
سیمای ظاهری امام:

قامتی معقول، با اندام مناسب و زیبا بود، صورتش گندمگون و نورانی و رنگ موهایش مشکی و انبوه چهره اش با صفا و ملکوتی، فاصله دندان هایش گشاد و کتف هایش باز و گسترده، بدنش لاغر و باریک، به طوری که در هاله ای از ابهت و جلال قرار داشت. هیچ کس آن حضرت را مشاهده نمی کرد، مگر این که هیبتش او را می گرفت و او را گرامی می داشت.[3]
شخصیت و نبوغ امام در دوران کودکی و قبل از امامت:
هوش و ذکاوت امام کاظم (ع) در نوجوانی مشهود و آثار نبوغ و تیز هوشی امام، از رفتار و کردار ایشان کاملاً نمود داشت، به طوری که باعث اعجاب و ستایش اصحاب و بزرگان قرار گرفته بود. سخن از این که چه عواملی باعث ایجاد چنین شخصیتی شد، زیاد مشکل نیست امام (ع) تمام صفات پدرانش را، که ازسایر مردم امتیاز داشتند. از قبیل: بزرگواری، بخشندگی، بردباری، گذشت، علم و ... به ارث برده اند، در خانواده ای رشد کرده که کانون تقوی و حکمت و دانش است. و ریشه تمام بزرگی ها و فضیلت ها در اسلام به آن خانواده می رسد. امام کاظم (ع) به مدت بیست سال، تحت سرپرستی پدرش امام صادق(ع) بزرگ شده است که تاریخ انسانیت، نظیر او را در علم و ایمان و پرهیزکاری و... جز در این خاندان سراغ ندارد.
به این ترتیب، تمام زمینه های تربیت صحیح و شخصیت ساز برای امام علیه السلام، فراهم آمده بود. مورخان و سیره نویسان، نمونه هایی از این شخصیت عالی را ذکر کرده اند که موجب اعجاب و شگفتی است. و آن احاطه امام را در آغاز عمر به انواع علوم و معارف نشان می دهد. با این که انسان در این دوره از زندگی، چنین توانایی را ندارد. و هیچ دلیلی نمی توان برای این امر پیدا کرد. جز آن چه را که شیعه بدان معتقد است.[4] 

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:48 - 0 تشکر 608835


نمونه ای از توانایی های علمی امام در نوجوانی:
گفتگوی امام با ابو حنیفه

او سفری به مدینه می کند، تا با امام صادق (ع) بحث و گفتگو کند. در بیرون منزل منتظر اجازه ورود می نشیند که پسر بچه ای پنج ساله بیرون می آید و از او می پرسد: که یک شخص غریب کجا می تواند قضای حاجت کند؟ آن کودک: در جواب، تمام جاهایی که قضای حاجت در آن جا مکروه و حرام و ... را بیان می کند. از او می پرسد: اسمت چیست؟
می گوید: موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن ابی طالب صلوات الله علیهم
از او می پرسد: معصیت مربوط به کیست؟ از جانب خداوند یا بنده؟
امام در پاسخ می فرمایند:
از سه حال خارج نیست، یا از جانب خداست و هیچ به بنده مربوط نیست، در این صورت، خدا حق ندارد بنده ای را که هیچ کاری نکرده مواخذه کند!
و یا مربوط است هم به بنده و هم به خدا، که خدا تواناترین آن دو است که شریک عمل بوده اند در این صورت برای شریک نیرومند روا نیست که شریک ناتوان خود را به دلیل گناهی که هر دو در ارتکاب آن برابر بوده اند مواخذه کند!
یا این که گناه تنها مربوط به بنده است. در این صورت خدا اگر بخواهد می بخشد و اگر خواست کیفر می دهد و بنده نیازمند کمک است.
ابو حنیفه که از جواب این کودک نابالغ قانع شده بود، بدون ملاقات امام، رفت و با خود می گفت: نوادگان خاندان رسالت علم را یکی پس از دیگری به ارث برده اند و همگان عالم و آگاه هستند. [5]
مقام علمی امام کاظم علیه السلام:
زمانی که امام صادق (ع) از دنیا رفتند، امام کاظم (ع) بیست سال بیشتر نداشتند و در سن جوانی اداره کننده فکری و علمی دانشگاه وسیع و بزرگی بودند که از پدر به میراث مانده بود. دانشگاهی که مدیریت علمی آن به عهده امام واگذار گردید در حال توسعه و گسترش و در برگیرنده هزاران استاد و دانشجو بود که در کلاس های مختلف آن از مکتب پرفیض امام صادق علیه السلام دانش آموخته و در پی مدارج عالی تری از دانش و فضیلت بودند، گروه های متعددی از متکلمین و فقها و محدثین و مفسرین و ... متوجه مقام علمی ـ الهی موسی بن جعفر شده و از کمالات و فضائل و دانش بی پایان او حتی در زمان امام صادق علیه السلام ـ استفاده می کردند.
امام کاظم علیه السلام دانشمند ترین و با فضیلت ترین مرد عصر خویش بود. امام صادق (ع)در باره ی دانش آن حضرت چنین می فرماید: «فرزندم موسی به حدی آمادگی علمی دارد که اگر تمام محتویات قرآن، را از او پرسش نمایی با دانش و علم کافی که دارد، به تو پاسخ قانع کننده ای می دهد او کانون فهم، معرفت و اندیشه است.»[6]
در وسعت و تبحر علمی او کافی است که در نظر آوریم که دانشمندان و محدثان در فنون مختلف اسلامی از ایشان حقائقی نقل کرده اند که کتاب ها و دفتر های خود را پر ساخته اند به حدی که آن حضرت به لقب عالم شهرت یافته است. امام صادق (ع) در حالی که موسی در سنین جوانی بودند. فرمودند: «علم و حکمت و فهم و سخاوت و آشنایی با حوائج دینی مردم و حسن خلق و معاشرت نیک در او جمع است. او یکی از درهای رحمت الهی است»[7]
در چهارسالگی درباره اش فرمودند: «هو حق والحق معه و منه» او (موسی) حق است و حق با اوست و سرچشمه حق است.[8]
عبادت امام:
امام کاظم (ع) در خاندان پاکی و تقوا رشد کرده و در پایگاه عبادت و طاعت بزرگ شده ایشان تمام انواع و اشکال تقوی و عبادت را در خانه خود مجسم دیده، با آن ها خو گرفته است. همچنان که نقل کرده اند او عابد ترین فرد زمان خود بوده تا آن جایی که ملقب به سجاد، صالح و زین المجتهدین شده است.[9] ایشان بیست سال از دوران عمر شریفشان را در کنار پدر که سمبل عبادت بودند، گذرانده اند.
امام هنوز کودکی خردسال است در عادات و حالات کودکی به سر می برند که صفوان جمال وارد محضر امام صادق (ع) می گردد و از پیشوای آینده سؤال می کند. امام می فرمایند: «صاحب این منصب کسی خواهد بود که لهو و لعب در زندگی او راه ندارد» در این هنگام کودکی خردسال که در دست خود، بره گوسفندی (بزغاله ای) را گرفته و با خود همراه داشت، با علاقه ای که خود به سجده دارد به آن حیوان اصرار می کند که سجده کن و سر آن را پائین می آورد که بر آفریدگار خود سجده کند پدر او را در آغوش می کشد و می فرماید: «تو آن هستی که لهو و لعب در زندگی تو راه ندارد».
زیباترین ساعات کودکی امام به هنگام خلوت کردن با آفریدگارش همراه با پدر گرامی شان سپری می شد. عبدالرحمان بن حجاج چنین گوید: منزل حضرت صادق (ع) رفتم، حضرت در اتاق مخصوص، مشغول عبادت بودند، ایشان دعا می کردند و موسی آمین می گفت ...[10]
امام کاظم (ع) وقتی به دنیا آمدند اولین جملاتش چنین بود: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و الروح و اولو العلم قائماً بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم[11]»[12]
کرامات حضرت در دوران کودکی:
امور خارق العاده ای که سیره نویسان ازطول بیست سال قبل از امامت حضرت ثبت نموده اند، بسیار محدود و انگشت شمار است.
از ذکریا بن آدم نقل می کنند که: حضرت رضا(ع) فرمودند: پدرم از کسانی بود که در گهواره سخن می گفتند»[13] مثل سخن گفتن عیسی و یحیی.
روایتی از صفوان بن عمران در رابطه با طی­الارض امام در سن کودکی نقل شده که: به دستور امام صادق(ع) شتری آماده کرده بودم. که امام کاظم(ع) به سرعت آمدند سوار بر شتر و غائب شدند. نگران شدم. ساعتی از روز گذشته بود که بازگشتند.
پیش امام صادق (ع) رفته فرمودند آیا می خواهی بدانی ابالحسن در این ساعت کجا رفت. او رفت به جاهایی که ذوالقرنین مسافرت کرده بود و حتی بیشتر از آن ها و به هر زن و مرد مؤمنی سلام مرا رساند.[14]
محمد بن فضل نقل می کند که پیرامون دشمنان اهل بیت از امام صادق (ع) سؤال کردم، ایشان به فرزندشان موسی فرمودند: عصا را بیاور، دوباره فرمودند: «ای موسی آن را بر زمین بزن و دشمنان امیر المؤمنین(ع) را به او نشان بده» با عصا بر زمین زد شکافته شد سنگ سیاهی پدیدار شد ضربه ای به سنگ زد دری باز شد و در آن جا امام دشمنان را نشان دادند که گرفتار عذاب الهی بودند.[15]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ تحلیل زندگی امام کاظم(ع)، باقر شریف قرشی، چاپ آستان قدس رضوی.

2ـ زندگی دوازده امام، هاشم معروف الحسنی، چاپ امیر کبیر. تهران.
---------------------------------------
[1]. اربلی، کشف الغمه، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ اول، 1401ق، ج3، ص2؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، 1396ق، ج48، ص2ـ3.
[2]. مناقب ابن شهر آشوب، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1422ق، ج4، ص349؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، قم، آل البیت، ‌چاپ اول، 1417ق، ج2، ص6.
[3]. بحارالانوار، همان، ج48، ص248؛ ابن عنیه، عمده الطالب، قم، انصاریان، چاپ اول، ص177؛ مناقب، همان، ج4، ص1384.
[4]. باقر شریف قرشی، تحلیلی از زندگی امام کاظم(ع)، مترجم محمدرضا عطائی، قم، کنگره جهانی حضرت رضا(ع)، چاپ اول، 1368ش، ج1، ص71؛ هاشم معروف الحسنی، زندگی دوازده امام، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1372ش، ج2، ص313.
[5]. حر عاملی، اثبات الوصیه، تهران، مکتبه المحلاتی، چاپ اول، 1383ش، ص192؛ بحارالانوار، همان، ج48، ص106.
[6]. بحار الانوار، همان، ج48، ص12.
[7]. همان.
[8]. همان، ج48، ص21.
[9]. شیخ مفید، الارشاد، قم، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1383ش، چاپ اول، ج2، ص302.
[10]. همان، ج2، ص304.
[11]. آل عمران / 18.
[12]. بحارالانوار، همان، ج48، ص2.
[13]. همان، ج48، ص32.
[14]. بحارالانوار، همان، ج48، ص100.
[15]. همان، ج48، ص84. حسین بن عبدالوهاب شریف رضی، عیون المعجزات، قم، چاپ اول، 1414ق، ص99.
( اندیشه قم )

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:49 - 0 تشکر 608838


لقب باب الحوائج را چه کسی به باب‌ الحوائجین داده‌ است؟

پاسخ :
حوائج جمع حاجه یا حائجه به معنی نیاز و خواسته است و باب الحوائج یعنی کسی که برای برآورده شدن نیازها و خواسته‌ها به او متوسل می‌شوند و نا امید بر نمی‌گردند.[1]
حضرت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و حضرت ابوالفضل العباس ـ علیه السّلام ـ به این لقب در میان مردم مشهور شده‌اند هم چنانکه در برخی کتب به این مطلب اشاره شده است. در مورد امام کاظم ـ علیه السّلام ـ صاحب شرح منهاج الکرامه از ابن جوزی نقل می‌کند: ...
... و هو المعروف بباب الحوائج لانه ما خاب المتوسل به فی قضاء حاجته قطّ[2]
یعنی (امام کاظم ـ علیه السّلام ـ ) به باب الحوائج معروف هستند برای اینکه هیچ توسل کننده‌ای در برآورده شدن خواسته‌اش از ایشان نا امید نشده است.
و صاحب شرح احقاق الحق از ابن صالحه نقل می‌کند.
... و یعرف بالعراق بباب الحوائج الی الله لنحج مطالب المتوسلین الی الله تعالی به[3] یعنی حضرت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ در عراق به باب الحوائج مشهور است به خاطر برآورده شدن خواسته‌های متوسلین به ایشان به سوی خدای تعالی.
و در مورد حضرت ابوالفضل العباس ـ علیه السّلام ـ صاحب کتاب شهدای اهل بیت نقل می‌کند: «... و هو من اکثر القابه شیوعا و انتشاراً بین الناس فقد آمنوا و ایقنوا انّه ما قصده ذو حاجةٍ بنیةٍ خالصه الاّ قضی الله حاجته یعنی: لقب باب الحوائج از شایع‌ترین و مشهورترین لقب‌های ایشان است بین مردم و به تحقیق می‌دانند و یقین دارند که هیچ حاجت‌مندی با نیت خالص به ایشان مراجعه نکرده مگر اینکه خدا حاجتش را برآورده کرده است.»[4]
و هیچ روایتی پیدا نکردیم که یکی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ این لقب را مختص به امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ کرده باشند. بلکه این القاب از طرف مردم به خاطر رفع حوائج‌شان از آن حضرات درباره آنها شهرت یافته.
ولی باید گفت طبق برخی روایات که اهل سنت هم نقل کرده‌اند این لقب را خدای تعالی به اهل بیت ـ صلوات الله علیهم ـ داده است. و حتی پیامبرانش را توسط اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نجات داده است مثل حضرت آدم و حضرت نوح ـ علی نبینا و آله و علیهما السّلام ـ و سایر پیامبران ـ علیهم السّلام ـ . ما فقط به یکی دو نمونه از این روایات اکتفا می‌کنیم.
علامه امینی ـ رحمة الله علیه ـ در الغدیر از فرائد السمطین در ضمن روایت مفصّلی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می‌کند که خدای تعالی به حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ فرمود:
... یا آدم هؤلاء صفوتی بهم انجیهم و بهم اهلکهم فاذا کان لک الی حاجةٌ فبهؤلاء توسَّل فقال النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ ... فمن کان الی الله حاجة فلیسأل بنا اهل البیت.[5] یعنی: یا آدم اینها برگزیدگان من هستند و به ایشان نجات می‌دهم و به ایشان هلاک می‌کنم آنها را و اگر حاجتی از من داشتی به ایشان توسل کن.
همچنان که معلوم شد خدای تبارک و تعالی در این روایت صراحتاً به پیامبرش می‌فرماید: اگر حاجتی از من داشتی به ایشان متوسل شو.
و در مورد حضرت نوح صاحب شرح احقاق الحق نقل می‌کند از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بعد از اینکه حضرت نوح ـ سلام الله علیها ـ کشتی را ساخت و میخ‌ها را به کشتی زد پنج میخ به نام پنج تن به کشتی زد که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آخر این روایت مفصل فرموده‌اند:
و حملناه علی ذات الواح و دسر: سوره قمر، آیه 13.
الالواح خشب السفینه و نحن الدسر و لولانا ما سارت السفینه باهلها.[6]
منظور از الواح چوبهای کشتی هستند و منظور از الدسر در آیه شریفه ما هستیم و اگر ما نبودیم کشتی سرنشینانش را حرکت نمی‌داد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ زندگانی امام کاظم، سید کاظم ارفع.
2ـ زندگانی قمر بنی هاشم، (چهره درخشان) خلحالی ربانی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث ، چاپ اول، 1405ق، ج1، ص192.
[2] . میلانی، سید علی حسینی، شرح منهاج الکرامه، ص170، به نقل از ابن الجوزی.
[3] . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، شرح احقاق الحق، چاپ کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ج12، ص300، از مطالب السول ابن طلحه.
[4] . شاکری، حاج حسین، شهداء اهل البیت (قمر بنی هاشم)، ستاره، چاپ اول، 1420ق، ص22،
[5] . الغدیر، ج2، ص300، به نقل از: فرائد السمطین، بیروت، نشر و چاپ دارالکتب العربی، 1379.
[6] . شرح احقاق الحق، ج9، ص205. به نقل از سیوطی
.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:51 - 0 تشکر 608839


امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در برابر خلفای معاصر خود چه موضعی داشت؟

پاسخ :

امام موسی بن جعفر ملقب به كاظم ـ علیه السّلام ـ بعد از شهادت امام صادق ـ علیه السّلام ـ در سال 148 هـ رهبری و امامت شیعیان را بر عهده گرفتند و مدت 35 سال عهده‌دار این مسئولیت الهی بوده‌اند.[1] و این مدت مصادف بود با خلافت چهار تن از خلفای عباسی به نام‌های منصور، مهدی، هادی، هارون الرشید[2] و آن حضرت عمر شریف خود را در مدینه و بغداد و گاهی در زندان بصره سپری كردند.
دورانی كه امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در آن زندگی می‌كرد، مصادف با نخستین مرحله‌ی استبداد و ستمگری حكّام عباسی بود. آنها تا چندی پس از آن كه زمام حكومت را به نام علویان در دست گرفتند با مردم و به خصوص با علویان برخورد نسبتاً ملایمی داشتند؛ امّا به محض اینكه در حكومت استقرار یافته و پایه‌های سلطه خود را مستحكم كردند و از طرف دیگر با بروز قیام‌های پراكنده‌ای كه به طرفداری از علویان پدید آمد، آنها را سخت نگران كرد، بنا را بر ستمگری گذاشته و مخالفان خود را زیر شدید‌ترین فشارها قرار دادند. امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در این دوره در مركز این فشارها قرار داشت و در عین حال رسالت ایشان آن بود كه تا در این رابطه با كمك شاگردانی كه از دوره‌ی امام باقر و امام صادق ـ علیهما السّلام ـ تربیت یافته بودند یك نوع تعادل و توازن فكری میان شیعیان برقرار كنند، طبعاً عباسیان هم نمی‌توانستند تشكّلی به نام شیعه را با رهبری امام بپذیرند و این مهم‌ترین عاملی بود كه آنها را وادار كرد تا امام را تحت فشار بگذارند.
با توجّه به اینكه ائمه ـ علیهم السّلام ـ بر لزوم رعایت تقیه تأكید می‌كردند و می‌كوشیدند تا تشكّل شیعه و رهبری آن را به طور پنهانی اداره نموده و از خطرات حفظ نمایند. طبعاً این وضعیت سبب می‌شد تا تاریخ نتواند از حركات سیاسی ائمه ـ علیهم السّلام ـ ارزشیابی دقیقی به عمل آورد.
امّا بیشتر برخورد و موضع‌گیری امام هفتم با هارون الرشید بوده است هر چند كه آن حضرت معاصر با چهار خلیفه‌ی عباسی بوده است و لذا برخوردهایی هم با سایر خلفاء داشتند، امّا در برابر ظلم و ستم و بی‌توجّهی خلفای وقت به اصول دین و سنّت نبوی عكس العمل نشان داده و حتّی در این باره تهدید به قتل و به زندان نیز افتادند.
در عصر خلافت منصور عباسی، امام ـ علیه السّلام ـ به درخواست منصور در مجلسی كه در روز عید برگزار كرده بود و در آن مجلس هدیه‌ها و اموالی بذل و بخشش می‌شد، حضور داشتند و در مقابل این عمل فرمودند: كه من از اخبار رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره‌ی این گونه بذل و بخشش‌ها چیزی نیافتم كه تأكید كننده‌ی عمل تو باشد ولی امام از طرف منصور مجبور می‌شوند كه در مجلس نشسته و هدایای مردم را بگیرد كه در این حال مردی وارد می‌شود و می‌گوید: ای پسر دختر رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، من از مال دنیا چیزی ندارم، ولی جدّم سه بیت شعر در رثای جدّ تو حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ سروده است، می‌خواهم آن را بخوانم و امام اجازه می‌دهد كه شعر خوانده شود و بعد از خواندن شعر اموال زیادی كه تحت اختیار امام بود به آن مرد می‌بخشد.[3]
كه این عمل در آن جمع بیانگر این است كه امام خواستند نام و هدف امام حسین ـ علیه السّلام ـ كه همیشه قرین مبارزه با ظلم و طاغوت بود زنده بماند. حتّی در سخت‌ترین شرایط خفقان سیاسی كه عباسیان به وجود آورده بودند.
امام كاظم ـ علیه السّلام ـ همچنین با تربیت شاگردانی مورد اعتماد و وثوق و فرستادن آنها میان مردم و آگاه ساختن مردم نسبت به حقّانیت ائمه ـ علیهم السّلام ـ سعی در زنده نگه داشتن تشیّع و گسترش آن می‌كردند و در برابر شبهاتی كه از طرف خلیفه و دیگران ایجاد می‌شد پاسخ می‌دادند و با خوشگذرانی خلیفه مخالفت می‌كردند. در این رابطه جواب امام به مهدی عباسی كه می‌گفت حرمت شراب در قرآن نیامده است جالب است.
امام ـ علیه السّلام ـ فرمودند: كه خداوند در قرآن از حرمت خمر یاد كرده است و آن را در سوره‌ی اعراف با عنوان «اثم» آورده است.[4] كه اثم حرام است. و در سوره‌ی بقره فرموده: از تو از شراب و قمار می‌پرسند. بگو در آن (اثم كبیر) (گناهی بزرگ) و سودهایی برای مردم است و گناهش از سودش بزرگتر است.[5]
امام ـ علیه السّلام ـ فرمودند: اثم در سوره‌ی اعراف صریحاً حرام معرفی شده و در سوره‌ی بقره در مورد شراب و قمار به كار رفته است، بنابراین شراب صریحاً در قرآن مجید حرام معرفی شده است. مهدی كه این جواب كوبنده را از امام ـ علیه السّلام ـ شنید بی‌اختیار گفت: به خدا این فتوا، فتوای هاشمی است.[6]
موضع‌گیری دیگر امام ـ علیه السّلام ـ در برابر مهدی راجع به قضیه‌ی فدك است كه امام با مطرح كردن آن عوام فریبی خلیفه را آشكار ساخت كه به عنوان ردّ مظالم در ملأ عام نشسته بود هرچند كه وقتی از حدود فدك باخبر شد و غصبی بودن خلافت را دانست از ردّ آن ابا كرد.[7]

وقتی مهدی از نفوذ امام هراسان شد دستور زندانی كردن امام ـ علیه السّلام ـ را داد. ولی بعد از اینكه معلوم شد امام ـ علیه السّلام ـ دنبال قیام نبوده از زندان آزاد می‌شود. و خود حضرت در جواب هادی می‌فرماید: كه به خدا سوگند قیام علیه شما اصلاً در شأن من نیست تا بخواهم با شما مبارزه كنم.[8]
همان طور كه قبلاً هم اشاره شد دوره‌ی امام با تقیه بود و یاران و شیعیان خود را نیز به تقیه سفارش می‌نمودند و مخفیانه به دعوت مردم و حفظ شیعه می‌پرداختند. امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ در مدّت یك سال خلافت هادی عباسی، كه مصادف با بزرگترین و خونین‌ترین قیام از جانب علویان در این دوره صورت گرفت، هر چند مستقیماً وارد قیام نشدند ولی قراین و شواهد نشان می‌دهد كه به فرمانده قیام یعنی حسین بن علی (صاحب فخ) رهنمودهایی دادند و بعد از شهادت وی نیز از او تعریف و تمجید كردند. طوری كه قبل از قیام، امام به حسین بن علی می‌فرمایند: بدان كه تو كشته خواهی شد پس خوب حواست را جمع كن و آماده باش و به كسی اعتماد مكن زیرا مردم تظاهر به ایمان می‌كنند ولی در عمل منافق و فاسق هستند.[9]
و بعد از شهادت صاحب فخ فرمودند: او در حالی كه مسلمان صالحی بود و به عبادت پروردگارش قیام می‌كرد و امر به معروف و نهی از منكر می‌نمود، عمر خود را به پایان برد، او در خانواده‌ی خود مانند نداشت.[10] این گونه موضع‌گیری امام در برابر قیام صاحب فخ موجب خشم خلیفه شد و حضرت را تهدید به قتل كرد ولی تقدیر چنان بود كه امام سختی‌های زندان هارون را تحمّل كند. 

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:51 - 0 تشکر 608840


بخش مهم روایات تاریخی درباره‌ی امام كاظم و مواضع آن حضرت در برابر هارون الرشید و سخت گیری این خلیفه‌ی خون آشام نسبت به حضرت می‌باشد. امام در برابر اقدامات و سیاست‌های هارون دو موضع‌گیری متفاوت داشت:
1. شیعیان را سفارس می‌كردند تمام معاملات و رفتار خود را با خلیفه و نیروهای آن قطع كنند، و هیچ گونه تعاملی با آنها نداشته باشند چنانچه به صفوان جمّال كه یكی از شیعیان هست و شترهای خود را در سفر حج به هارون كرایه داده بود، امام صفوان را از این اقدام منع و فرمودند: كه تكیه بر ستمكار، گرفتار دوزخ می‌گردد و هر گونه همكاری با ستمكار حرام است و نباید به آن اعتماد كرد.[11] البته این گونه موضع‌گیری امام ـ علیه السّلام ـ موجب خشم هارون هم می‌گردید.
2. سیاست و موضع‌گیری كه امام در برابر هارون اتخاذ كردند این است كه توسط افراد با ایمان و پرورش یافته‌ی مكتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به درون دستگاه خلافت نفوذ كنند و به واسطه‌ی این اقدام از تصمیمات درون دستگاه خلافت علیه شیعیان و خود حضرت مطّلع و آگاه شوند. و نمونه بارز این موضع را هم درباره‌ی علی بن یقطین مشاهده می‌كنیم.[12] كه از دوره‌ی مهدی عباسی در دستگاه خلافت نفوذ داشته و به مقام وزارت هم رسید. و امام این امر را مایه امید شیعیان می‌دانستند.
با توجّه به اینكه از زمان هارون به دلیلی رشد علم و دانش و اهتمام هارون به این امر امام ـ علیه السّلام ـ نیز از همین راه هم در برابر خلیفه و ظلم و فساد دربار موضع ‌گیری كردند و در این زمان بارها امام و شاگردانش به مجالس علمی و كلامی و فلسفی كه در قصر هارون بود؛ دعوت می‌شدند و از این طریق حقیقت را برای حاضرین بیان می‌داشتند.[13]
بنابراین می‌توان گفت موضع‌گیری امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در برابر خلفای معاصر خود عبارت بود از كوبیدن خلفاء و مبارزه با آنها، ولی نوع مبارزه قیام مسلحانه نبود بلكه با منصرف كردن مردم از خلفاء و علنی كردن باطل بودن خلافت آنها و روش‌های دیگر كه جامعه را بر ضدّ خلفاء سوق می‌داد و این روش را امام كاظم ـ علیه السّلام ـ حتی در زندان هم ادامه می‌دادند كه با رفتار و گفتار و عمل خویش زندانبان‌ها را مجذوب خویش می‌كرد و بعد از مدّتی مرید امام می‌شدند. با مردم نیز طوری رفتار می‌كردند كه شیفته‌ی اخلاقش می‌شدند و لذا خلفای عصر به امام حسادت می‌ورزیدند و احساس خطر نموده؛ امام ـ علیه السّلام ـ را در تنگنا قرار می‌دادند با اینكه امام در ظاهر هیچ قیام و انقلابی نمی‌كردند ولی دل‌های مردم را تسخیر كرده بودند و نفوذ معنوی فوق العاده‌ای داشتند.
سرانجام هارون حضور و نفوذ معنوی امام ـ علیه السّلام ـ را در بین مردم نتوانست تحمّل كند و آن حضرت را به شهادت رساند.
منابع برای مطالعه‌ی بیشتر:
1. مسند امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ، عزیز الله عطاردی.
2. حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، جعفریان.
3. منتهی الآمال، قمی.
7. حیات الامام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ ، باقر شریف قریشی.
نكته‌ی اخلاقی:
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: مَنْ صارَعَ الحَقَّ صَرَعَهُ؛
یعنی هر كس با حق درافتاد نابود شد.
نهج البلاغه، ترجمه‌ محمّد دشتی، حكمت 408، ص 727
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، قم، مؤسسه آل البیت ـ علیه السّلام ـ ، چاپ اول، 1413، ص 215.
[2] . علامه مجلسی، جلاء العیون، قم، انتشارات سرور، چاپ هفتم، 1378، ص 896.
[3] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب ـ علیهم السّلام ـ ، چ2، قم، مكتبه علامه ، بی‌تا، ص 381 ـ 379.
[4] . سوره‌ اعراف، آیة 33.
[5] . سوره بقره، آیة 219.
[6] . كلینی، فروع كافی، ج6، تهران، دار الكتب الاسلامی، چاپ دوم، 1362، ص 406.
[7] . شیخ طوسی، التهذیب، ج4، طبع نجف، 1377 ق، ص 148.
[8] . همان، ص 264.
[9] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، نجف، مطبعة حیدریه، چاپ اول، 1965 م، ص298 ـ 297.
[10] . همان، ص 302.
[11] . شیخ طوسی، رجال كشی، تصحیح مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، بی‌تا، ص 441.
[12] . مجلسی، بحارالانوار، ج 48، بیروت، مؤسسة الوفا، چاپ اول، 1403، ص 136.
[13] . ابن بابویه، محمد بن علی، ترجمة عیون الاخبار الرضا، بی‌جا و بی‌نا، ص 52 ـ 55.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:52 - 0 تشکر 608841


رابطه امام كاظم ـ علیه السّلام ـ با نقاط مختلف شیعه‌نشین جهان اسلام چگونه بود؟
پاسخ :

با توجه به اینكه دوران حیات ائمه ـ علیهم السّلام ـ بعد از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ همیشه همراه با خفقان و فشار سیاسی از جانب خلافت های اموی و عباسی بود و ائمه ـ علیهم السّلام ـ را از ارتباط مستقیم با پیروان و شیعیان‌شان منع می‌كردند. ائمه ـ علیهم السّلام ـ هم سعی داشتند با استفاده از سیاست تقیّه و تربیت افراد مورد اطمینان برای ارتباط با یاران و پیروان جهت گسترش تشیّع و تعلیم و آموزش عقاید و احكام دینی به نقاط مختلف جهان اسلام اعزام می‌كردند.
البته این سیاست در ابتدا به خاطر وضع نامساعد سیاسی و به خاطر انتقال خلافت از امویان به عباسیان چندان محسوس نبود، ولی بعد از اینكه خلافت عباسی استقرار یافت و همان روش امویان را ادامه داد و بر خلاف شعارهای داده شده عمل كردند ائمه هم دست به كار شده و اقدام به آگاهی مردم از حق و حقانیت خود نمودند.
در این راستا از زمان امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ سازمانی توسط آن حضرت برقرار می‌شود به عنوان سازمان وكالت كه افرادی را تربیت می‌كردند و از شاگردان مخصوص و قابل اعتماد و آگاه به شرایع دین مبین اسلام و آئین تشیّع بودند و از طرف آن حضرت به نقاط مختلف جهان اسلام كه تشیّع در آن حضور داشته می‌فرستادند تا مردم را با اسلام راستین و مكتب اهل بیت و همچنین ظلم و فساد دستگاه خلافت آگاه سازند.
این نیرویی كه امام و اصحاب و یاران حضرت سازماندهی كرده و دور از چشم حكومت در مناطق مختلف پراكنده شدند و گروه‌های مختلف مردم را به طرف اهل بیت و علویان جذب كرده و خلافت را با خطرات جدی مواجه نمودند و نتیجة آن در دوران امام رضا ـ علیه السّلام ـ مشخص شد و مأمون برای در امان ماندن از این خطر به فكر احضار امام به مرو و طرح ولایتعهدی آن حضرت افتاد و لذا با این سیاست توانست خلافت را از این نیرو حفظ كند.[1]
یكی دیگر از راه‌هایی كه امام با مناطق شیعه‌نشین ارتباط برقرار می‌كردند آمدن گروه‌های مختلف مردم و نمایندگان از مناطق دور بود، طوری كه بعد از شهادت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ در مناطقی شیعیان سكونت داشتند و خبر شهادت امام صادق ـ علیه السّلام ـ را دریافت كرده بودند، برای شناخت امام بعدی و جانشین امام صادق ـ علیه السّلام ـ نمایندگان خود را به مدینه (یثرب) می‌فرستادند كه این نمایندگان بعد از شناخت امام و ایمان به امامت و ولایت حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ و بیان دوستی و اطاعت به سوی سرزمین‌های خود می‌رفتند.[2]
از جمله آن نمایندگان، محمّد بن علی نیشابوری است، كه از طرف مردم نیشابور برای دیدار با امام به مدینه آمد. وی از ثقات شیعه بوده و از امام روایاتی هم نقل كرده است.[3]
این ارتباط تا حدی بود كه شیعیان از اقصی نقاط مملكت اسلامی خمس و وجوهات شرعیه خود و همچنین هدایا ونذورات را برای امام كاظم ـ علیه السّلام ـ توسط وكلا و نمایندگان می‌فرستادند و امام نیز آن وجوهات را به افراد مستحق می‌رساند.[4]
از جمله عواملی كه باعث حسد و كینه هارون نسبت به امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ شد، همین مسأله ارتباط امام با مناطق مختلف و حكومت حضرت بر دلها بود و همچنین سرازیر شدن وجوهات به جانب بیت آن حضرت بود و لذا دستور انتقال آن حضرت را به بغداد داده و در آنجا حضرت را زندانی می‌كند تا تحت نظر باشد.[5] 

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:52 - 0 تشکر 608842


امام موسی كاظم(ع) مركزیت این ارتباط بود، طوری كه سازمان وكالت همان طور كه گفته شد در اقصی نقاط جهان اسلام در ایران و آفریقا و جاهای دیگر در دوره امام كاظم ـ علیه السّلام ـ فعالیت داشت. البته این مطالب را نیز باید خاطر نشان ساخت كه عده‌ای از این وكلا بعد از شهادت امام كاظم ـ علیه السّلام ـ گول مال دنیا را خورده و از پس وسوسه‌های شیطانی نیامدند و لذا از قبول امامت امام رضا ـ علیه السّلام ـ اِبا كردند كه این هم خود مؤید ارتباط امام با مناطق مختلف و داشتن وكیل در جاهای مختلف بود. یونس بن عبد الرحمن می‌گوید: وقتی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفت نزد هر یك از نمایندگان و كارگزاران آن حضرت اموال زیادی جمع شده بود و همین امر باعث شد مرگ آن حضرت را انكار كنند و در امامت ایشان توقف كنند.[6]
افرادی چون زیاد بن مروان قندی (قندهاری)،[7] عثمان بن عیسی رواسی و عده‌ای دیگر از این گروه محسوب می‌شود كه فرقه واقفیه را به وجود آوردند.[8]
فهرستی از افرادی از طرف امام كاظم - علیه السلام - وكالت داشتند عبارتند از:
1. مغضل بن عمر جعفی در كوفه، 2. عبدالرحمان بن حجاج در بغداد، 3. عبدالله بن جندب در اهواز، 4. علی بن یقطین در كوفه، 5. اسامة بن حفص، 6. ابراهیم بن سلام نیشابوری در نیشابور، 7. یونس بن یعقوب در كوفه، 8. علی بن حمزه بطائنی، 9. زیاد بن مروان قندی (در قندهار)، 10. احمد بن بشر سرّاج، 11. عثمان بن عیسی رواسی در مصر، 12. منصور بن یونس بزرج، 13. حیّان سرّاح.[9]
بنابراین، امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ با تربیت افرادی عالم و مطمئن و دادن وكالت به آنها و فرستادن آنها به مناطق مختلف جهان اسلام؛ و نیز به وسیله نمایندگان مردم كه به دیدار، حضرت می رفتند با شیعیان ارتباط داشتند و آنها را علیه ظلم و جور خلفا آگاه می‌ساختند و در مواقعی كه فشار سیاسی از طرف خلفا شدت می‌گرفت و ارتباط مستقیم با مردم غیر ممكن می‌نمود با ارسال پیام و نوشتن نامه‌هائی البته با رعایت سیاست تقیّه این ارتباط را برقرار می‌كردند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ الارشاد، شیخ مفید، ج 2.
2ـ فصول المهم فی معرفة الائمه، مالكی، ج 2، مناقب الطاهرین= طبری، ج2.
3- زندگی امام كاظم - علیه السلام - سید كاظم ارفع.
4- سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه - علیه السلام - نوشته محمدرضا جباری.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی ائمه دوازده‌گانه، ترجمه اسدالله مبشری، تهران، نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1366، ص 214.
[2] . قرشی، باقر شریف، حیاة الامام موسی بن جعفر، نجف، مطبعة آداب، چاپ دوم، 1389 هـ، ج 1، ص 418.
[3] . همان. ج 2، ص 219.
[4] . ابن شهر آشوب، مناقب الی ابی‌طالب، قم، مطبعة العلمیه، بیتا، ج 4، ص 2 ـ 291.
[5] . اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبین، ترجمه رسول محلاتی، تهران، نشر صدوق، چاپ دوم، بیتا، ص 267.
[6] . صدوق، پیشین، ص 225.
[7] . مامقانی، پیشین، ج 1، ص 457.
[8] . صدوق، پیشنین، ص 227.
[9] . ر.ك: جباری، محمد رضا، سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه - علیه السلام - قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ دوم، 1382، ص423-599.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:53 - 0 تشکر 608843


كرامات امام كاظم ـ علیه السّلام ـ و امور خارق‌العاده كه در زندگی آن حضرت و پیروانش رخ داده است نمونه‌هایی را بیان كنید؟

پاسخ :

امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در سال 128 هـ ق در ابواء ـ نام منزلی بین مكه و مدینه ـ متولد شد و در بغداد در 25 رجب سال 183 در سنّ پنجاه و پنج سالگی در زندان سندی بن شاهك رحلت نموده و مادرش ام ولد یا حمیدة بربریه بوده است. بنابراین ایشان 35 سال پس از درگذشت پدر بزرگوارش امامت كرده و كنیه آن حضرت ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابو علی و شهرتش عبد صالح و معروف به كاظم بوده است.[1]
امّا معجزات آن امام بسیار زیاد بوده كه از باب:
آب دریا را اگر نتوان كشید
پس به قدر تشنگی باید چشید
فقط به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود:
1. از علی بن یقطین نقل شده كه هارون مردی را طلب كرد كه به وسیلة او امر موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ را باطل كند و در مجلس او را وامانده و خجل كند، مرد افسونگری را آوردند و چون سفره گستردند، سحری در نان‌ها اعمال كرد كه هر چه آن جناب (امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ) می‌خواست نانی بردارد از جلویش می‌پرید و هارون از خوشی و خنده به اهتزاز در آمد. حضرت بدون معطلی سر بلند كرد و به صورت شیری كه به پرده‌ای نقش بسته بود، فرمود: ای شیر دشمن خدا را بگیر. عكس مانند بزرگترین درندگان شد و افسونگر را درید. هارون و یارانش غش كرده، افتادند و از هول آن منظره عقل از سرشان پرواز كرد چون به هوش آمدند، هارون به حضرت گفت: تو را به حقی كه من بر تو دارم دستور بده دوباره این صورت آنچه را خورد برگرداند، حضرت فرمود اگر عصای موسی ریسمان‌ها و عصاهای ساحران را كه بلعید برگرداند او هم این مرد را برمی‌گرداند.[2]
2. از زكریا بن آدم نقل شده كه حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمود: پدرم از كسانی بود كه در گهواره سخن می‌گفت.[3]
3. یعقوب سراج گفت: حضور حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ شرفیاب شده دیدم آن حضرت كنار گهواره ابوالحسن موسی ـ علیه السّلام ـ (امام كاظم) ایستاده و مدتی با كودك خود رازهایی می‌گفت. من نشستم تا حضرت از رازهای نهانی فارغ شده، آنگاه به احترام حضرت از جا برخاستم به من فرمود: نزدیك مولای خود بیا و بر او سلام كن من به دستور حضرت نزدیك رفته عرض سلام كردم، كودك گهواره كه بر پیران عالم استادی توانا بود سلام مرا به زبان فصیحی پاسخ داد و فرمود هم اكنون به خانه برو و نام دخترت، كه دیروز نامگذاری كرده‌ای تغییر بده زیرا آن نامی است كه خدا دوست نمی‌دارد. آری چنان بود دختری داشتم و او را حمیراء نامیده بودم. حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: فرمان فرزندم را به كار بند كه نجات در آن است.[4]
4. عبدالله افطح (برادر امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ) در امر امامت با حضرت كاظم ـ علیه السّلام ـ منازعه كرد و حضرت آتشی افروخت و ساعتی در وسط آن نشست و با مردم سخن گفت سپس برخاست و به عبدالله فرمود اگر تو هم امامی، چنین كن و از آتش بیرون آمد.[5]
5. از ابراهیم بن سعید روایت شده كه گفت: تعدادی از درندگان را در حجرة حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ كردند كه آن حضرت را بخورند پس آن درندگان برای حضرت متواضع شدند و دُم جنباندند و حضرت را به امامت خوانده و از شرّ هارون الرشید برای او به خدا پناه بردند. چون این خبر به هارون رسید حضرت را آزاد كرده گفت: می‌ترسم من و مردم و اطرافیانم را شیفته خود كند.[6] 

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:54 - 0 تشکر 608844


6. رافعی گوید: پسر عموئی داشتم به نام حسن بن عبدالله كه مردی منزوی و از همه مردم معاصرش پارساتر بود و گاهی از اوقات طوری با سلطان روبرو می‌شد كه او را امر به معروف و نهی از منكر می‌كرد. روزی به مسجد وارد شده در آنجا حضرت ابوالحسن موسی ـ علیه السّلام ـ نیز تشریف داشت، حضرت به او اشاره كرده چون نزدیك آمد فرمود: ای ابو علی! چقدر این رویه‌ای كه برای خودت انتخاب نمودی مورد علاقه من است و مرا مسرور می‌كند. لیكن باید بگویم معرفتت كم است. بهتر آن است درصدد معرفت برآئی. عرض كرد: فدای تو، معرفت چیست؟ فرمود: فقه بیاموز و حدیث فراگیر. عرض كرد: از چه كسی؟ فرمود: از فقهاء مدینه آنگاه آنچه فراگرفته‌ای به من عرضه دار تا صحت و نادرستی آن را برایت بیان كنم.

پسر عموی من طبق دستور حضرت به فرا گرفتن فقه و حدیث پرداخت و تقریراتی را كه یاد گرفته و نوشته بود حضور حضرت عرضه داشت، حضرت همه را از درجة اعتبار ساقط كرد و خط بطلان بر آنها كشید و فرمود: باز هم درصدد معرفت برآی. نامبرده كه مردی متدین بود و نمی‌خواست هیچ دقیقه‌ از دقائق دین را نابود گذارد، همواره همراه موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ بوده و از آن حضرت دور نمی‌شد، تا آنكه روزی حضرت به خارج شهر تشریف می‌برد در راه با آن جناب ملاقات كرد عرض كرد: فدای شما اینكه در پیشگاه خدا حجت بر شما تمام می‌كنم كه باید مرا بدان چه معرفت آن واجب است، راهنمائی فرمائی. حضرت ـ علیه السّلام ـ حقوق امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ و آنچه را كه باید به آن شناخت پیدا كرد و نیز حقوق حسن و حسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و امامت آنها را بیان فرمود و ساكت ماند. وی پرسید: امروز پیشوای مردم كیست؟ فرمود: اگر او را به تو معرفی كنم از من می‌پذیری؟ عرض كرد: آری. فرمود: امام بر حق و پیشوای خلق، امروز منم. عرض كرد: برای ادعای خود دلیلی هم دارید؟ فرمود: نزدیك فلان درخت رفته بگو موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ می‌گوید نزدیك ما بیا. وی پیام حضرت را به درخت رسانید، بلافاصله زمین را شكافته خدمت حضرت رسید حضرت باز اشاره كرده به محل اول خود بازگشت.[7]


7. كلینی از عبدالله بن مغیره نقل می‌كند: كه حضرت كاظم ـ علیه السّلام ـ در منی با زنی بر خورد نمود، كه برای گاوش كه مرده بود گریه می‌كرد و كودكانش هم اطرافش می‌گریستند. پرسید: چرا گریه می‌كنی؟ گفت: بچه‌های یتیمی دارم و گاوی داشتم كه زندگی خود و بچه هایم از آن اداره می‌شد و اكنون مرده و با این بچه‌ها، درمانده و بیچاره شدم. فرمود: می‌خواهی آن را زنده كنم؟ گفت: آری. حضرت كناری رفت و دو ركعت نماز گذاشت و اندكی دست بلند كرد و لبهای مباركش را حركت داد و برخاست صدائی به گاو زد و با سر چوب به آن اشاره كرد ـ یا پای خود را به آن زد ـ گاو حركت كرد و ایستاد.[8]
8. از اعمش نقل شده كه گفت: دیدم حضرت امام كاظم ـ علیه السّلام ـ نزد هارون بود و هارون در مقابل او خضوع می‌كرد عیسی بن زیاد گفت: ای امیر المؤمنین - هارون - چرا برای او خضوع می‌كردی؟ گفت: دیدم پشت سر او یك افعی دهن باز كرده و می‌گوید: مطیعانه جواب او را بده وگرنه تو را می‌بلعم.[9]

9. از بنان بن نافع نقل شده كه پدرم را با زنها در موسم ـ یكی از مجامع حجاج در مكه یا منا یا عرفات ـ گذاشتم و به طرف حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ رفتم و چون به او نزدیك شدم و خواستم سلام كنم رو به من كرد و فرمود: ای پسر نافع حج ات قبول شد، خدا در مصیبت پدر اَجرت دهد كه در این ساعت خدا روح او را گرفت برگرد و به تجهیزات او بپرداز. از این سخن متحیر شدم زیرا هیچ مرضی نداشت كه من آمدم. فرمود: ای نافع مگر به ما ایمان نداری، برگشتم دیدم زنها به صورت می‌زنند. گفتم: چه چیز است؟ گفتند: پدرت از دنیا رفته است.[10]
10. شیخ اربلی از شقیق بلخی روایت كرده كه در سالی به حج می‌رفتم، به قادسیه كه رسیدم مردم بسیاری را دیدم كه با زینت و اموال بودند. چشمم به جوان خوشروئی كه ضعیف و گندمگون بود، افتاد كه جامه‌ای پشمینه به تن و نعلین به پا از مردم كناره گرفته بود. با خود گفتم: حتماً این از صوفیه است و می‌خواهد بزرگی خویش را بر دیگران ثابت كند، جلو رفتم تا او را سرزنش كنم. چون نزدیك‌تر رفتم به من گفت: یا شقیق «اجتنبوا كثیراً من الظن ان بَعض الظن اثم»[11] این را گفت و رفت. با خود گفتم: این امر عظیمی بود كه از نهان من خبر داد، حتماً از عبد صالح خدا است بروم از او معذرت‌خواهی كنم. هر چه گشتم او را نیافتم تا به منزل واقصه رسیدم كه آن بزرگوار را در حال نماز دیدم با خشوع و اشك و انابه به جلو رفتم تا از او حلالیت بطلبم. فرمود: یا شقیق «و انّی لغفّار لمن تاب و امن و عمل صالحاً ثم اهتدی»[12] این را گفت و رفت. من هم به دنبالش رفتم. زیرا دوباره از باطن من خبر داد، پس او را ندیدم تا اینكه در زباله (نام منزلی است) دیدم آن جوان ظرف آبی لب چاه در دست دارد كه آب بكشد، كه ناگاه ظرف از دستش به چاه افتاد نگاه كردم دیدم سر به آسمان بلند كرد و گفت: «انت ربی اذا ظئمتُ الی الماء و قوتی اذا اردت طعاماً»؛ یعنی توئی سیرابی من هرگاه تشنه می‌شوم به سوی آب و تو قوت منی هر وقت كه اراده كنم طعام را». پس گفت خدای من و سیّد من، من غیر از این ظرف ندارم از من مگیر او را.
شقیق گوید: به خدا دیدم كه آب چاه جوشید و بالا آمد و آن جوان دست به جانب آب برد و ظرف را گرفت و پر از آب كرد و وضو گرفت ... پس من به شخصی گفتم: این جوان كیست؟ گفت: موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ است.[13]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. كشف الغمه، مرحوم اربلی، ج3، دارالكتب الاسلامی، بیروت،1401 ق، ص 12.
2. عیون اخبار الرضا، ج1، انتشارات اسلامیه، تهران، 1396 هـ . ق، ص 52.
3. منتهی الامال، شیخ عباس قمی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفید، الارشاد، تهران، چاپ انتشارات علمیه اسلامیه، ص 207.
[2] . حر عاملی، اثبات الهداة، تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1357.
[3] . همان، ص 557.
[4] . مفید، الارشاد، تهران، انتشارات اسلامیه، 1351، ص 362.
[5] . حر عاملی، اثبات الهداة، تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1357، ص572.
[6] . همان، ص 567 و 568.
[7] . مفید، الارشاد، تهران، انتشارات اسلامیه، 1351، ص567.
[8] . حر عاملی، اثبات الهداة، تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1357، ص 494.
[9] . همان، ص 566.
[10] . همان، ص 566.
[11] . حجرات/2.
[12] . طه/2.
[13] . قمی، عباس، منتهی الآمال، قم، مؤسسة انتشارات هجرت، چاپ پنجم، 1412، ج2، ص 372.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:55 - 0 تشکر 608845


با توجه به این كه حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ بیشتر عمرشان را در زندان به سر برده‌اند چگونه است كه تعداد فرزندان ایشان زیاد است؟
پاسخ :
پیشوای هفتم شیعیان، حضرت امام «موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ » در ماه صفر سال 128 هـ ق در «ابواء» كه منزلی است میان مكّه و مدینه متولد شد.[1] طبق قول مشهور آن حضرت دارای 37 فرزند پسر و دختر بوده.[2] شیخ مفید ـ رحمة الله علیه ـ در الارشاد، نام فرزندان آن حضرت را این گونه ذكر كرده است:
1. علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ ، 2. ابراهیم، 3. عباس، 4. قاسم كه مادرهای ایشان ام ولد(كنیز) بودند. 5. اسماعیل، 6. جعفر، 7. هارون، 8. حسن كه مادرهای ایشان امّ ولد بودند. 9. احمد، 10. محمد، 11. حمزه كه اینان نیز مادرشان ام ولد بود. 12. عبدالله، 13. سجاد، 14. عبیدالله 15. زید، 16. حسن، 17. فضل، 18. حسین، 19. سلیمان كه اینان هر كدام یا هر چند تن از یك زن ام ولد بوده‌اند. 20. فاطمه كبری، 21. فاطمه صغری، 22. رقیه، 23. حلیمه، 24. ام ابیها، 25. رقیه صغری، 26. ام جعفر، 27. لبابه، 28. زینب، 29. خدیجه، 30. علیه، 31. آمنه، 32. حسنه، 33. بریهه، 34. عایشه، 35. ام سلمه، 36. میمونه، 37. ام كلثوم مادرهای اینان نیز ام ولد بوده‌اند.[3]

شهادت این امام بزرگوار در 25 رجب سال 183 در زندانی واقع در بغداد صورت گرفته است.[4] بنابراین شهادت آن حضرت در سنین جوانی اتفاق نیفتاده، آن حضرت هنگام شهادت 55 سال از عمر شریفشان می‌گذشت. علاوه بر این به این نكته نیز باید توجّه داشت كه مدت زندانی بودن آن حضرت بیشتر از 5 یا 6 سال نبوده است. بیشتر دورة زندگی آن حضرت مصادف با حكومت عباسیان بوده است. آن حضرت با چند تن از خلفای عباسی همزمان بود و بیشتر مدت زندانی شدن آن حضرت در دورة هارون الرشید عباسی صورت گرفته است. آن حضرت حدود 9 سال با منصور عباسی همزمان بود. منصور به ظاهر متعرض آن حضرت نشد.[5] در دورة مهدی عباسی آن حضرت مدت كوتاهی در زندان به سر برد. مهدی عباسی در آغاز خلافت متعرض امام هفتم نمی‌شد، ولی فعالیت‌های آن حضرت را كنترل می‌كرد... او كه در اثر محبوبیت عمیق پیشوای هفتم در جامعه اسلامی، حكومت خود را در خطر می‌دید، دستور بازداشت امام را صادر كرد... پیشوای هفتم مدّت كوتاهی در زندان بغداد بود، ولی طولی نكشید كه مهدی روی پاره‌ای از ملاحظات سیاسی امام را آزاد ساخت.[6] در دورة هادی عباسی هم آن حضرت آزاد بود، هر چند حكومت او بیش از یك سال طول نكشید.
بیشترین مدت زندانی شدن امام هفتم ـ علیه السّلام ـ در دروة هارون بوده است. در سال 179 هـ هارون برای استحكام خلافت خود به منظور دستگیر كردن امام موسی ـ علیه السّلام ـ اراده حج كرد... هارون، فضل بن ربیع را فرستاد و آن حضرت را در اثنای نماز گرفته و دستگیر كردند و سپس حضرت را به بصره برده و زندانی كردند.[7] با توجّه به اینكه شهادت آن حضرت در سال 183 هـ ق اتّفاق افتاده است، بنابراین مدّت حبس آن حضرت در دروة هارون بیش از چهار سال نبوده است.
زاهدی گلپایگانی می‌نویسد:«امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ مدّت چهار سال در زندان گرفتار بود، از این مدّت یك سال آن را در بصره و در زندان عیسی بن جعفر به سر برد و بقیه مدت را گاه در حبس فضل بن یحیی برمكی و گاه در حبس فضل بن ربیع گذرانید و در سال آخر در حبس سندی بن شاهك قرار گرفت.»[8]
در كتاب منتخب التواریخ از كتاب رجال كبیر چند روایت نقل می‌كند كه آنها صراحت دارند در اینكه حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ مدّت چهار سال در زندان بوده است.[9]
این نكته نیز نباید از نظر غافل بماند كه همة فرزندان آن حضرت از یك همسر نبوده، بلكه همان‌طور كه در الارشاد شیخ مفید آمده است:«فرزندان آن حضرت هر كدام یا هر چند تن از یك زن ام ولد (كنیز) بوده‌اند.»[10]
نتیجه‌گیری: حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ در دوران خلفای عباسی مدّت چهار یا پنج سال در زندان به سر برده‌اند و بقیه این مدت را در شهر مدینه در كنار خانواده خویش بوده‌اند. و با توجّه به اینكه فرزندان آن حضرت هر چند نفر آنها از یك مادر متولد شده‌اند و همچنین با توجه به عمر شریف آن حضرت كه 55 سال بوده است، لذا استبعادی وجود ندارد كه فرزندان آن حضرت زیاد باشد و این امر كاملاً عادی است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، جلد 2.

2. تاریخ چهارده معصوم، (جلاء العیون) علامه مجلسی.
3. ارشاد، شیخ مفید.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجلسی، محمد باقر، جلاء العیون، قم، نشر سرور، 1382 ش، چاپ نهم، ص 891.
[2] . مفید، ارشاد، ترجمة سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ 2، ج2، ص 236.
[3] . همان، ص 236.
[4] . ابن شهر آشوب، مناقب، نجف، مطبعه الحیدریه، سال 1376، ج4، ص 349.
[5] . مجلسی، پیشین، 896.
[6] . مجلسی، بحارالانوار، ج48.
[7] . مجلسی، جلاء العیون، پیشین 899.
[8] . زاهدی گلپایگانی، زندگانی چهارده معصوم، مشهد، كتابفروشی جعفری، چاپ دوم، 1360، ص 201.
[9] . نجفی، محمد جواد، ستارگان درخشان، تهران ، كتابفروشی اسلامیه، ج9، ص 58.
[10] . مفید، پیشین، 236.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 14/3/1392 - 22:56 - 0 تشکر 608848



نام برخی از یاران و اصحاب و شاگردان امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را بنویسید؟
پاسخ :

مقدمه: با آنكه وضع خاص سیاسی زمان پیشوای هفتم به ویژه در دوران حكومت هارون، برای فعالیت گستردة علمی و اجتماعی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ مساعد نبود، و زمینه برای ادامه نهضت علمی و توسعه دانشگاه بزرگی كه به وسیلة امام صادق ـ علیه السّلام ـ بنیانگذاری شده بود، آمادگی نداشت. اما پیشوای هفتم در همان شرایط نامساعد و زیر فشار حكومت عباسی، دست از فعالیت علمی نكشیده، بلكه برنامه عالی پدر را در رهبری علمی جامعه و نشر و گسترش فرهنگ اسلامی ـ منتها در محدودة كوچك ـ ادامه داد. این نكته از این نظر یادآوری گردید كه از یك سو عظمت و شعاع وسیع دانشگاه بزرگ جعفری، فعالیت علمی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را تحت الشعاع قرار داده و از سوی دیگر، با نگاه كوتاه به وضع سیاسی خاص آن زمان در بدو نظر، چنین فعالیت علمی بعید می‌نماید. ولی آن حضرت علی رغم مشكلات فراوانی كه در پیش داشت گامهای بزرگی در جهت حفظ و اشاعة مبانی تشیّع و گسترش دامنة فرهنگ اسلامی و پرورش شاگردان بزرگ برداشت، كه به شرح حال برخی از آنان اختصاراً اشاره می‌شود.
1ـ علی بن یقطین بن موسی بغدادی، از موالی بنی اسد، از جمله شخصیت‌ها و بزرگان و شاگردان برجسته پیشوای هفتم بود، علی، شخصیتی پاك و گرانقدر بود و در محضر امام هفتم از موقعیت ویژه‌ای برخوردار بود. او در جهان تشیّع دارای احترام و ارزش فوق‌العاده‌ای داشت. وی در سال (124 هـ ق) در شهر كوفه مصادف با اواخر دولت اموی بود و عاقبت در سن 57 سالگی در سال (182 هـ ق) در مدینة الاسلام (بغداد) به سرای آخرت انتقال یافت و ولیعهد هارون (محمّد امین) بر جنازة او نماز خواند و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در آن زمان میان سیاه‌چال‌های زندان بود.[1]

2ـ محمد بن ابی عمیر ازدی، اهل بغداد و ساكن بغداد است و یكی از شاگردان بزرگ و برجسته مكتب پیشوای هفتم و از مشهورترین دانشمندان و از راویان برجسته شیعه است، اصحاب روایت بر درستی تمام آنچه را كه او صحیح دانسته، اجماع دارند و احادیث مرسل او را در حد مسند، شمرده‌اند، وی معاصر امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السّلام ـ و امام جواد ـ علیه السّلام ـ بوده است وی در سال 217 هـ ق رحلت كرد.[2]
3ـ ابو محمّد عبد الله بن المغیره بجلی كوفی از فقهای اصحاب و ثقه است و كسی از جهت جلالت دین و تقوا با او قابل قیاس نیست، شیخ كشّی از امام كاظم ـ علیه السّلام ـ روایت كرده كه او واقفی بوده و به حق رجوع كرده است و در محضر امام رضا ـ علیه السّلام ـ بدین صورت شهادت داده است كه: شهادت می‌دهم كه تو حجت خدائی بر من و امین الله بر خلق هستی. و ایشان دارای تألیفات زیادی در مسائل فقهی می‌باشند.[3]
4ـ مفضّل بن عمر كوفی جعفی ابو محمد هشام بن الحكم: وی از بزرگان علم كلام و از پاك‌ترین علمای عصر خویش است و همیشه به افكار صادقه و انظار صائبه، تهذیب مطالب كلامیّه و ترویج مذهب امامیّه می‌نمود. از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ روایت كرده است، شیخ طوسی فرمود كه هشام بن حكم از خواص امام كاظم ـ علیه السّلام ـ است و در اصول دین و غیره مباحثة بسیار با مخالفین كرده است، هشام كتابهائی در موضوعات مختلف از جمله: توحید، امامت، ردّ برزنادقه، و معتزله و (...) تألیف كرده است. شیخ مفید فرموده كه هشام بن حكم از بزرگان اصحاب امام صادق ـ علیه السّلام ـ است و فقیه بوده و احادیث بسیاری را روایت كرده است و مصاحبت با امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را كرده است و مكنّی به ابو محمّد و ابو الحكم است و مقامش در نزد امام صادق ـ علیه السّلام ـ به مرتبة بالایی رسیده كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ در یك مجلس عالمانه‌ای خطاب به ایشان فرمود: «هذا ناصرُنا بقلبِهِ و لسانِهِ و یَدهِ» و از هشام نقل شده كه گفته: و الله هیچ كس در مباحث توحید مرا مقهور و مغلوب نساخته تا امروز كه در این مقام ایستاده‌ام.[4]
5ـ ابان بن عثمان معروف به بجلی: وی ساكن شهرهای كوفه و بصره بود، و از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ روایت كرده است، ابو عمرو كشّی می‌گوید: گروهی از دانشمندان بر درستی احادیثی كه او صحیح دانسته، اجماع نموده‌اند و بر فقیه بودن او اعتراف دارند.[5]
از مردم بصره شاگردان زیاد و برجسته‌ای داشت و محمّد بن ابی عمر می‌گوید: ابان از همه مردم بیشتر حافظ حدیث بوده است.[6]
6ـ ابراهیم بن نعیم عبدی كنانی: وی شخصی مورد وثوق، بزرگوار، از شخصیت‌های این فرقه (شیعه) و از بزرگانی است كه احكام و نظراتی از ایشان، استفاده كرده‌اند وی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و فرزندش امام كاظم ـ علیه السّلام ـ روایت كرده است و در سال 170 هـ ق از دنیا رفته است.[7]
7ـ حسن بن محمّد بن سماعه كندی صیرفی: شیخ مفید او را از جمله اصحاب امام كاظم ـ علیه السّلام ـ دانسته و می‌فرماید: او واقفی مذهب است، با این همه نوشته‌های خوبی كه دارد و در علم فقه از مرتبت و خالصی برخوردار بوده و در مسائل تیزبین است، ایشان 30 كتاب تألیف كرده و در ماه جمادی الاولی سال 263 هـ از دنیا رفته و ابراهیم بن محمّد علوی بر او نماز گذارده است.[8]
8ـ حماد بن عثمان بن عمرو بن خالف كوفی، ساكن «عرزم» بود، وی مورد و ثوق و از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت كرده و در سال (190 هـ) در كوفه از دنیا رفته است.[9]
9ـ یونس بن عبد الرحمن مولی آل یقطین: وی فردی صالح و دارای منزلت بزرگ و از اصحاب اجماع است، در ایام هشام بن عبد الملك متولد شده و از حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ ، امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، امام كاظم ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت كرده است، ایشان كتابهائی را تألیف كرده كه مورد توجه امام حسن عسگری قرار گرفته و فرموده: حق تعالی او را به هر حرفی نوری در روز قیامت عطا فرماید. وی در سنه 208 هـ به رحمت خدا پیوست و در خبر است كه امام رضا ـ علیه السّلام ـ سه دفعه بهشت را برای او ضامن شد.[10]
در كتاب تحلیلی بر زندگانی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ترجمة عطائی به 319 نفر از اصحاب و راویان امام كاظم ـ علیه السّلام ـ اشاره شده است.
دركتاب زندگانی امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ (عماد الدین حسین اصفهانی، ج اول، از ص 387 تا ص 394، 375 نفر ذكر شده.
شیخ طوسی در كتاب رجال خود كه راویان و شاگردان هر یك از امامان را جداگانه به اسم و مشخّصات نام می‌برد جمعاً از 272 نفر به عنوان راویان و شاگردان مكتب امام كاظم ـ علیه السّلام ـ یاد می‌كند.
احمد بن خالد برقی در كتاب رجال (سنگی) خود شاگردان آن حضرت را 160 نفر معرفی نموده است.[11]
البته شاگردان امام خیلی از این تعداد بیشتر بوده مگر اینكه مقصود مرحوم برقی، تعداد شاگردان نخبه و ممتاز آن حضرت باشد.[12]
دانشمندان انواع علوم مختلف از قبیل: حكمت، تفسیر قرآن، فقه اسلامی با تمام ابوابش و ... از آن بزرگوار نقل كرده‌اند تعدادشان به چهار هزار نفر می‌رسید البته همگی از حیث وثاقت و عدالت یكسان نبودند.[13]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تحلیلی از زندگانی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ، باقر شریف القرشی، (ترجمة عطائی) ج 2.

2. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، (بخش زندگانی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ).
3. رجال نجاشی، (بخش زندگانی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طوسی، رجال كشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348. ص 270.
[2] . رجال نجاشی، ابو العباس احمد بن علی بن احمد بن العباس، قم، مؤسسة نشر اسلامی، 1416ه‍ ، ص251.
[3] . قمی، عباس، منتی الآمال، قم، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، 1412، ج 2، ص 437.
[4] . قمی. عباس، پیشین، ج 2، ص 447 ـ 444.
[5] . الاردبیلی الغروی، محمّد بن علی، جامع الرواة، قم، مكتبة آیت الله مرعشی نجفی، 1403 هـ ، ج1، ص 12.
[6] . العسقلانی، ابن حجر، لسان المیزان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1995 م، ج 1، ص 24.
[7] . قریشی، باقر شریف، تحلیلی از زندگانی امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ، ترجمة: محمدرضا عطائی، چاپ قم، 1369، ج 2. ص 253.
[8] . مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1349 ش، ص 307.
[9] . قریشی، باقر شریف، «پیشین» ج 2، ص 272.
[10] . قمی، عباس، «پیشین»، ج 2، ص 448 ـ 447.
[11] . قریشی، شریف، پیشین، ج 2، ص 224.
[12] . پیشوائی، مهدی، پیشوای آزاده، قم، انتشارات توحید، 1360 ش، ج 2، ص 147.
[13] . القرشی، باقر شریف، «پیشین» ج 2، (مقدمة بحث شاگردان امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ).

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی