• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 16889)
جمعه 2/12/1387 - 14:36 -0 تشکر 92231
شان نزول سوره های مبارکه

بسم الله الرحمن الرحیم

در اهمیت شناخت اسباب نزول یا شان نزول باید گفت : همان گونه كه می دانیم قرآن , تدریجی و در مـنـاسـبت های مختلف نازل شده است بر حسب اقتضا اگرحادثه ای پیش می آمد یا مسلمانان دچار مشكلی می شدند, یك یا چند آیه و احیانایك سوره برای رفع مشكل نازل می گردید پر واضح اسـت كـه آیـات نـازل شده در هرمناسبتی , به همان حادثه و مناسبت نظر دارد پس اگر ابهام یا اشـكـالـی در لـفـظ یـامعنای آیه پدید آید, با شناخت آن حادثه یا پیش آمد, رفع اشكال می كرد در نـتـیـجـه برای دانستن معنا و تفسیر كامل هر آیه , باید به شان نزول آن رجوع كرد تا كاملاموضوع روشن شود پس شان نزول می تواند قرینه ای باشد تا دلالت آیه را تكمیل كند و بدون آن , دلالت آیه نـاقص می ماند.

 

انشا الله با یاری شما دوستان این بحث را پیش ببریم.

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 2/12/1387 - 20:51 - 0 تشکر 92316

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره مبارکه تکاثر

این سوره در مكه نازل شده و دارای هشت آیه است.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الهكم التكاثر. حتی زرتم المقابر. كلا سوف تعلمون. ثم كلا سوف تعلمون. كلا لو تعلمون علم الیقین. لترون الجحیم. ثم لترونها عین الیقین. ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.

سوره مباركه تكاثر">

محتوای سوره تكاثرمحتوای این سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادی است كه بر اساس یك مطالب موهوم بر یكدیگر تفاخر می كردند سپس هشداری نسبت به مساله معاد و قیامت و آتش دوزخ و سرانجام هشداری در زمینه مساله سوال و بازپرسی از نعمت ها می دهد.

نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.

سوره مباركه تكاثر">

شان نزول همانگونه كه اشاره كردیم مفسران معتقدند كه این سوره درباره قبائلی نازل شد كه بر یكدیگر تفاخر می كردند و با كثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات می نمودند تا آنجا كه برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان می رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می شمردند.

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
شنبه 3/12/1387 - 23:20 - 0 تشکر 92629

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

شأن نزول آیه های ۹ و ۱۰ سوره یس

با همه سختی ها، شکنجه ها و موانع، پیامبر اسلام (ص) در ابلاغ رسالت آسمانی اش

تردیدی به خود راه نداد و از توحید و یکتا پرستی با جدیت فراوان سخن گفت. این

 اراده جدی ، نشانه بر حق بودند راه پیامبر(ص) بود و سبب امیدواری مسلمانان و نومیدی

 کافران شد و بر خشم آنان می افزود. وعده های ثروت و مال و تهدید مشرکان نیز

 نتوانست بر اراده الهی پیامبر اثر بگذارد و او را از راهی که در پیش گرفته باز

 گرداند. سرانجام ، دیوانه وار تصمیم گرفتند پیامبر را به قتل برسانند، ولی کسی از

 ترس ، حاضر به اجرای این نقشه نمی شد. ابو جهل که این نقشه را پیشنهاد داده بود،

برای اجرای آن ، اعلام آمادگی کرد و همه مسئولیت ناشی از آن را نیز پذیرفت. او

 می دانست اگر محمد کشته شود مکه روی آرامش به خود نخواهد دید و جنگ و

 خونریزی همیشگی به راه خواهد افتاد و عده زیادی به دست قبیله بنی هاشم کشته

 خواهند شد. با این وجود، چنان از محمد(ص) کینه به دل داشت که به این بازی

خطرناک

 تن داد و برای اجرای آن پا به میدان گذاشت. او می خواست کار را یکسره و برای

 همیشه خیال همه را آسوده کند. بهترین فرصت هنگام نماز بود؛ چون در این هنگام

محمد(ص) در کنار کعبه به نماز می ایستاد، در وجود بی نهایت خداوند غرق می شد و به

 چیزی جز خدا نمی اندیشد، بویژه هنگام سجده که تنها بزرگی و شکوه پروردگار در

 برابر چشمان او ظاهر می شد و دیگر هیچ نمی دید. حتی ابوجهل را با آن هیکل

 جهنمی که بالای سر او ایستاده و سنگی بزرگ در دستان گرفته و سر مبارک پیامبر(ص)

 را نشانه رفته بود. ابوجهل که تا لحظه ای دیگر کار را تمام شده و این افتخار را

 نصیب خود می دید ، با شادی به این پیروزی می اندیشید. او عده ای از اوباش را نیز

 همراه خود آورده بود تا نزد سران قریش به عمل ننگین او گواهی دهند.

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
شنبه 3/12/1387 - 23:26 - 0 تشکر 92630

ادامه...

ابوجهل خواست سنگ را با قدرت بر سرپیامبر(ص) بکوبد که ناگهان چشمش سیاهی

 رفت و جایی را ندید. تنها صدای او می شنید که ذکر خدا می گفت . با ترس نزد یاران

 خویش آمد و از ناپدید شدن پیامبر(ص) خبر داد. مردی از طایفه بنی مخزوم که او نیز کینه

 پیامبر(ص) را به دل داشت. اجرای این کار را بر عهده گرفت. سنگ را برداشت و 

 نزدیک پیامبر(ص) آمد. پیامبر هنوز در سجده بود و ذکر خدا می گفت . سنگ را بلند کرد و

 سر نازنین پیامبر(ص) را نشانه گرفت. او می خواست فریاد توحید را خاموش کند و به خیال

 خویش پایه های شرکت را برای همیشه در آن سرزمین پایدار نماید، ولی دستانش در

 هوا لرزید و سنگ از دستانش رها شد. چشمان او نیز سیاهی رفت و پیامبر را ندید،

فقط فریاد سبوح قدوس رب الملائکه و الروح را از چند قدمی اش می شنید. در این

 هنگام ترس به او روی آورد. رعشه بر اندامش افتاد و در یک لحظه پا به فرار گذاشت.

 در پی او ابوجهل و همراهان او نیز وحشت زده خانه کعبه را ترک کردند و به جمع

 یاران خود پیوستند و خود را برای نقشه های بعدی آماده کردند.


آیه های ۹ و ۱۰ سوره یس از عذاب خدا برای مشرکان که در اندیشه قتل پیامبر بودند،

 سخن می گوید:

و [ما] فرا روی آنان سدی و پشت سرشان سدی نهاده و پرده ای [چشمان] آنان فرو گسترده ایم. در نتیجه نمی توانند ببینند. ﴿۹﴾

و آنان را چه بیم دهی [و] چه بیم ندهی، به حالشان تفاوت نمی کند و نخواهند گروید.

﴿۱۰﴾

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
يکشنبه 4/12/1387 - 10:18 - 0 تشکر 92697

بسم الله الرحمن الرحیم

آسایش همیشگی در بهشت(شأن نزول آیه ۳۵ سوره فاطر)

سخنان پیامبر به پایان رسید و مسلمانان مسجد را ترک کردند. در گوشه ای از مسجد، جوانی نشسته بود و به سخنان پیامبر می اندیشید . او آیه های قرآنی را که پیامبر در وصف بهشتیان گفته بود، به یاد می آورد و شاد می شد،ولی حسرت می خورد و با خود می گفت: در آنجا میوه هایی است که هنوز ندیده ام. باغهایی که قدم به آن نگذاشته ام. شرابهای گوارای بهشتی که وصفش را نشنیده ام و حوریان بهشتی و غذاهای رنگارنگ که آدمی را به شوق وا می دارد. آه چگونه می شود به این همه نعمت دست یابیم؟ او در ادامه با خود گفت : پس از اندکی تلاش در این دنیا خسته و با خوردن غذا سنگین می شویم. آنگاه برای رفع خستگی به خواب نیاز داریم. به راستی خستگی و خواب در آنجا چگونه است ؟ پرسشهایی این گونه که عطش دانستن را در او زیادتر می کرد. روز بعد به مسجد آمد و زودتر از دیگران خود را به پیامبر رساند. در حالی که نمی توانست شادی اش را بپوشاند، گفت : ای رسول خدا، آیا در بهشت خواب وجود دارد یا نه ؟ پیامبر(ص) فرمود: خیر ، خواب شریک مرگ است. در بهشت مرگ وجود ندارد.
دوباره پرسید: پس آرامش اهل بهشت چگونه است ؟ پیامبر(ص) در پاسخ به این پرسش مهم فرمود: در بهشت ضعف و خستگی وجود ندارد و بهشتیان در راحتی و آسایش همیشگی به سر می برند.

 دراین هنگام آیه ۳۵ سوره فاطر در تأیید سخن پیامبر(ص) نازل شد:
[ بهشتیان می گویند:] همان [خدایی] که ما را به فضل خویش در سرای ابدی جای داد. در این جا رنجی ، به ما نمی رسد و در این جا درماندگی به ما دست نمی دهد. ﴿۳۵﴾

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
دوشنبه 5/12/1387 - 11:21 - 0 تشکر 92934

شأن نزول آیه های ۲۸ تا ۳۱ سوره احزاب

پیروزیهای رزمندگان ، غنیمتهای سرشاری را نصیب مسلمانان کرد و به زندگی 

 فقیرانه آنان سامان داد. زنان مدینه از این غنیمتها ، در تأمین لوازم مورد نیاز زندگی

و آذین بندی منازل و از طلا و جواهراتی که سهم شوهرانشان می شد، برای زینت

 خود استفاده می کردند. کم کم چشم و هم چشمی در میان زنان مدینه رواج یافت و به

زنان پیامبر نیز سرایت کرد. آنان خواسته های خود را با پیامبر در میان گذاشتند و ب

ر آنها پافشاری کردند. هر کس تقاضایی کرد. ام سلمه که خود را از کار افتاده می

 دید، تقاضای کنیزی کرد که مددکار او باشد. «میمونه» ، همسر دیگر پیامبر از پارچه

 زیبایی سخن می گفت که بر اندام یکی از زنان دیده و به آن دل بسته بود. «زینب»

 همسر جوان پیامبر می خواست که پارچه ای از یمن سفارش دهد. «حفصه» پیراهنی

بسیار گران قیمت از مصر را خواستار شد. «جویریه» نیز لباس گران قیمت قبیله

 خودش را می خواست و «سوده» هم از فرش گران بهایی که بافته یهودیان خیبر

 بود، سخن می گفت.

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
دوشنبه 5/12/1387 - 11:24 - 0 تشکر 92937

ادامه....

پیامبر اکرم (ص) به همه خواسته های زنان خود گوش فرا داد، ولی سکوت اختیار کرد و هیچ نگفت. آنان بدون در نظر گرفتن مقام نبوت ، هم چنان بر خواسته هاشان پافشاری کردند. پیامبر می دانست پذیرش این خواسته ها چه پی آمدهایی دارد و این خواسته های زنانه ، معمولاً پایانی ندارد و از سوی دیگر، شایسته خانه پیامبر نیز نبود. بنابراین ، حضرت(ص) از برآوردن این خواسته ها ، سرباز زد و برای اینکه آنان به اشتباه خود پی ببرند و خواسته هایشان را کاهش دهند،یک ماه تمام از آنان دور شد. تا این که آیه های زیر نازل شد و با بیانی محکم، همراه با مهربانی و رحمت به آنان هشدار داد که اگر مانند زنان دیگر خواهان زندگی پرزرق و برق دنیا هستید، می توانند جدا شوند هر کجا که بخواهند بروند، وی اگر به خدا و زندگی با رسول خدا دل بسته اند ، باید با دیدگاه دیگری به زندگی بنگرند و از خواسته های خود بکاهند و به زندگی ساده و افتخار آمیز در خانه پیامبر قانع باشند تا از پاداشهای بزرگ پروردگار بهره مند شوند. آنان نمی توانند از یک سو ام المؤمنین ، ولی از سوی دیگر در اندیشه زرق و برق دنیا باشند و سهمی از غنیمتهای جنگی بخواهند، در حالی که عده ای در نهایت فقر و بیچارگی روزگار می گذرانند و بی شک زنان پیامبر(ص) باید سرمشق دیگر زنان باشند و آیه های زیر در پاسخ به همسران زیاده خواه پیامبر نازل شده است :


ای پیامبر، به همسرانت بگو : اگر خواهان زندگی دنیا و زینتند ، بیایید تا مَهرتان را بدهم و خوش و خرم شما را رها کنم. ﴿۲۸﴾

و اگر خواستار خدا و فرستاده وی و سرای آخرتید، پس به راستی، خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی آماده گردانیده است. ﴿۲۹﴾

 ای همسران پیامبر! هر کس از شما به کار زشت آشکاری دست زند، به عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خدا همواره آسان است. ﴿۳۰﴾

هر کس از شما خدا و فرستاده اش را فرمان برد و کار شایسته کند، پاداشش را دو چندان می دهیم و برایش روزی نیکو فراهم خواهیم ساخت. ﴿۳۱﴾

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
سه شنبه 6/12/1387 - 11:56 - 0 تشکر 93228

هجرت ؛ راه برون رفت از زشتی ها


شأن نزول آیه های ۵۶ و ۵۷ سوره عنکبوت

سرانجام پس از انتظار طولانی ، هجرت مسلمانان آغاز شد؛ هجرتی که پیامبر وعده 

داده بود و همه برای فرا رسیدن آن لحظه شماری می کردند. مسلمانان بی پناه در

فشار ، بیش از همه خوشحال بودند و به هم تبریک می گفتند. پس از هجرت پیامبر،

مسلمانان گروه گروه خود را به مدینه رساندند و به پیامبر(ص) پیوستند، ولی عده ای که

اسیر قوم و قبیله ، خانه و کاشانه شان بودند، نتوانستند از دل بستگی به زن و فرزند و

 دنیا چشم بپوشند. بنابر این ، از تصمیم گیری باز ماندند . یکی از بهانه های آنان این

بود که ما می ترسیم از دیار خود بیرون رویم و به سبب جنگ با دشمن و یا گرسنگی

 بمیریم. گذشته از این مصیبت دوری از بستگان و شهر و دیار خود را چه کنیم؟ آنان

 از درک این موضوع غافل بودند که هرگاه ایمان که تمام هستی معنوی یک مسلمان

 است ، در خطر حمله و نابودی قرار گیرد، برای گریز از این وضعیت و حفظ ایمان

 و دینداری ، جز هجرت از سرزمین زشتی ها به دیاری امن ، راه دیگری باقی نمی

ماند.
در این جا آیه های ۵۶ و ۵۷ سوره عنکبوت نازل شد و به آنان دستور داد که از آن

 سرزمین هجرت کنند و به نگرانی فراهم شدن رزق و روزی که مانع هجرت می شود، توجه نکنند؛ چون جنبندگان از خوان نعمت الهی بهره می برند و نباید غم و

اندوه به خود راه دهند. خداوند همچنین توصیه می کند که از مرگ در غربت نهراسند.

 بدیهی است مردان در دیار شرک دردناکتر است ، ولی مرگ، پایان زندگی نیست،

 بلکه آغاز یک زندگی جدید خواهد بود:


ای بندگان من که ایمان آورده اید، زمین من وسیع است . تنها مرا بپرستید (و تسلیم در برابر فشارهای دشمنان نشوید ) ﴿ ۵۶ ﴾

هر انسانی مرگ را می چشد، سپس به سوی ما باز می گردد . ﴿۵۷ ﴾

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
چهارشنبه 7/12/1387 - 11:52 - 0 تشکر 93398

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

سنت شکنی درازدواج(شأن نزول آیه3۶تا۴۰سوره احزاب)

قبل از اسلام ، زید برده ای بیش نبود. پیامبر اسلام(ص) قبل از بعثت او را خریداری نمود. پس از بعثت پیامبر(ص)، مسلمان شد و در همه جا همراه پیامبر بود و موقعیت ممتازی به دست آورد. سرانجام در جنگ موته یکی از فرماندهان لشکر اسلام شد که در همان جنگ شربت شهادت را نوشید. هنگامی که پیامبر(ص) تصمیم گرفت برای زید همسری برگزیند، از دختر عمه اش ، زینت بنت حجش که بسیار زیبا بود، برای او خواستگاری کرد. زینب نخست تصور می کرد که پیامبر(ص) او را برای خود می خواهد ، به همین خاطر خوشحال شد و رضایت داد،ولی هنگامی که فهمید خواستگاری برای زید است ، با توجه به موقعیتش ، سخت ناراحت شد و سر باز زد. او راضی نشد با برده ای آزاد شده ازدواج کند. برادر زینب ، «عبدالله» نیز با این ازدواج به سختی مخالفت کرد ، ولی این ازدواج ، مقدمه ای برای شکستن یک سنت نادرست جاهلی بود؛ زیرا در عصر جاهلیت هیچ زن با شخصیت و سرشناسی، حاضر نبود با برده ای ازدواج کند، هر چند آن برده ، ارزشهای والای انسانی داشته باشد. در این جا آیه ۳۶ سوره احزاب خطاب به افرادی چون زینب و عبدالله نازل شد. قرآن می گوید: هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را لازم می دانند، آنان نمی توانند مخالفت کنند. خواهر و برادر ، با شنیدن این آیه در برابر فرمان خداوند تسلیم شدند ، ولی این ازدواج دیری نپائید و بر اثر ناسازگاریهای اخلاقی میان دو طرف، به جدایی انجامید. پیامبر(ص) در نظر داشت که اگر آن دو آشتی نکنند و از هم جدا شوند، برای جبران این شکست که دامن گیر دختر عمه اش زینب شده ، وی را به همسری خود برگزیند، ولی بیم داشت که مردم از دو سو به او خرده گیرند و عده ای نیز جنجال به پا کنند.

....

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
چهارشنبه 7/12/1387 - 11:56 - 0 تشکر 93400

سلام

ادامه ...

نخست این که زید، پسر خوانده پیامبر(ص) بود و مطابق سنت جاهلی ، پسر خوانده ، همان احکام پسر را داشت. از جمله این که ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده را حرام می دانستند. دیگر این که پیامبر حاضر می شود با همسر مطلقه برده آزاده شده ای ازدواج کند و این سزاوار و شایسته او نیست. مسلم است که پیامبر(ص) نباید از مردم بترسد، به ویژه که این جنجال ممکن بود بر روند پیشرفت اسلام اثر بگذارد و افرادی را تحت تاثیر قرار دهد ودر دلشان شک و تردید ایجاد کند:

و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کاری فرمان دهند،برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هر کس از خدا و فرستاده اش نافرمانی کند، به یقین ، دچار گمراهی آشکار گردیده است. ﴿۳۶﴾

 و آنگاه که به کسی که خدا بر او نعمت ارزانی داشته بود و تو [نیز] به او نعمت داده بودی ، می گفتی : همسرت را پیش خود نگه دار و از خدا پروا کن و آنچه را که خدا آشکار کننده آن بود، در دل خود نهان می کردی و از مردم می ترسیدی ، با آن که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی . پس چون زید از آن [زن] کام برگرفت [ و او را ترک گفت ،] وی را به نکاح تو درآوردیم تا (در آینده ) در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان – چون آنان را طلاق گفتند – گناهی نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذیرد. ﴿۳۷﴾

 پیامبر در آن چه خدا برای او قرض گردانیده، گناهی نیست. [این] سنت خداست که از دیر باز در میان گذشتگان [معمول] بوده و فرمان خدا همواره به اندازه مقررّ و متناسب با توانایی است . ﴿۳۸﴾

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
پنج شنبه 8/12/1387 - 14:37 - 0 تشکر 93691

راه توبه باز است

شأن نزول آیه های ۵۳ و ۵۴ سوره زمر

«نباش» ، دزدی بود که قبرها را می شکافت ، و کفن مردگان را می ربود و به

 دیگران می فروخت. روزی گریان نزد پیامبر آمد و از شدت ناراحتی بر خود می

 لرزید و مرتب با خود می گفت : از خشم خدا به تو پناه آورده ام، برایم چاره ای

 بیاندیش ، پیامبر(ص) فرمود: شرک آورده ای ؟ گفت : کاش مشرک شده بودم ، آنگاه ایمان

 می آوردم و خود را نجات می دادم.


پیامبر فرمود: خونی به ناحق ریخته ای ؟ نباش گفت : خیر. کاش اگر این گونه بود،

 دیه می دادم یا قصاص می شدم. رسول خدا ادامه داد: خداوند گناه را می آمرزد ، هر

 چند زیاد باشد و باز نباش جواب داد: چه می گویی یا رسول الله ، گناه من بس بزرگ

 است. از آسمانها و زمین نیز بزرگتر است . نمی توانم آن را بر زبان آورم پیامبر از

 او پرسید : گناهت از خدا هم بزرگتر است ؟ او گریان پاسخ داد : خیر ، از خدا

بزرگتر چیزی نیست . سخن که به این جا رسید، پیامبر(ص) فرمود: بهتر است توبه کنی،

خدای بزرگ توبه پذیر است و گناهان بزرگ را نیز می آمرزد . حالا بگو ببینم گناه تو

 چیست؟ نباش سر به زیر افکند در حالی که هم چنان می گریست، گفت : ای رسول

 خدا ! از تو شرم دارم و نمی توانم آن را بیان کنم. خدایا گناه من بزرگ است ، بیچاره

 و رو سیاهم و می دانم مرا نخواهی بخشید . پیامبر(ص) از این رفتار جوان و نومیدی وی

 شگفت زده شد و پرسید: مگر تو چه کرده ای که این گونه سخن می گویی و ناله می

کنی؟! نباش، سرش را پایین انداخت. در حالی که سعی می کرد گریه اش را پنهان

 کند. اشکش را با گوشه آستینش پاک کرد و گفت : با شرمندگی می گویم. هفت سال

 تمام نبش قبر می کردند و کفنهای مردگان را می ربودم و آن را می فروختم و از این

راه روزی می گذراندم . تا این که روزی دختر زیبایی از انصار را دفن کردند. پس

 از گذشت زمان اندکی از دفن او در تاریکی شب ، قبرش را شکافتم، کفنش را

 برداشتم و او را کاملاً برهنه دیدم. با دیدن زیبایی دختر شیطان نفس بر من مسلط شد.

آنگاه ماجرای تجاوز خود را برای پیامبر شرح داد. هنگامی که سخنش به این جا

رسید. پیامبر تاب نیاورد و آشفته و ناراحت فرمود: این فاسق را بیرون کنید. آنگاه رو

 به سوی او کرده و گفت : تو چقدر به دوزخ نزدیکی ؟ جوان نومیدانه بیرون آمد و

 ناله کنان سر به بیابان گذاشت و به کوههای اطراف پناه برد و بسیار گریست و با دلی

 شکسته رو به آسمان کرد و گفت : خدایا ! پیامبرت فرموده است که تو گناه بزرگ را

 می بخشی . من نیز گناه بزرگی مرتکب شده ام. به تو پناه می آورم و از تو کمک می

 جویم. ای امید بی پناهان ! مرا ناامید مکن و توبه ام را بپذیر و اگر توبه ام را

 پذیرفتی، پیامبرت را از آن باخبر ساز، چون در غیر اینصورت ، روی دیدن پیامبر

(ص) را ندارم و اگر توبه ام را نمی پذیری، از آسمان آتشی بفرست و مرا بسوزان و

 پاک گردان و از عذاب آخرت برهان. این جا بود که خداوند آیه های ۵۳ و ۵۴ سوره

زمر را نازل کرد. این آیه ها آغوش رحمت الهی را بر بندگان گنه کار باز می کند و

 با لحنی آکنده از لطف و محبت ، راه بازگشت همراه با امیدواری را به همه گنه

 کاران می نمایاند و فرمان بخشش چنین گنه کارانی را صادر می کند و این همان

 هدف اصلی بعثت انبیاء ؛ یعنی تربیت و هدایت بشر است ، آیه های ۵۳ و ۵۴ سوره

زمر راه نجات بندگان گنه کار را به آنان نشان می دهد:


بگو این بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید، از رحمت خدا نومید

مشوید . در حقیقت خدا همه گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.

﴿۵۳﴾

و پیش از آن که شما را عذاب در رسد و دیگر یاری نشوید، به سوی پروردگارتان باز گردید و تسلیم او شوید . ﴿۵۴﴾

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.