• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 4333)
شنبه 26/11/1387 - 21:34 -0 تشکر 90627
جنگ چیست؟دست نوشته ای از شهید احمد رضا احمدی

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین:
چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا،
به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟
جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود.
از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟
کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود
و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن راسوراخ کرده وگذر می کند،
حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام .............؟
توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود.
معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم.
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟

 

از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد؟

 

کدام اضطراب جانت را می خورد؟

 

دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟

 

دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟

 

صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن

 

آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی
تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟
هیچ می دانستی؟ حتما نه! ...
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی
و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟
با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟
اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی،
اگر جعفر و عبدالله نیستی،
لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....
پس بیاید حرمله مباشیم

اگر به آن چیزی که می خواستی نرسیدی از آن چیزی که هستی نگران مباش!

 

 

يکشنبه 27/11/1387 - 0:36 - 0 تشکر 90679

به نام خالق مخلوقات 

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

محرم آمد و وقت عزا شد 

شاید خیلی دیر و شاید از وصیت نامه هایشان فهمیدم كه 
شهدا، حرفشان برای امروز نیست 
حتی به درد،‌ فرداهایمان نیز می خورد
البته نباید تعجب كنیم 
و از كسانی كه زنده اند و در نزد خدا روزی میخورند 
انتظار كمتر از این نمیرود 
همه جمله ها و سوالات قشنگ و ناب بودند 
و یكی از اون قشنگ ها ، كلمه خوشا پركشیدن بود كه
من را یاد یكی از شعر های مورد علاقه ام انداخت

خوشا آنان كه پر كشیدند و رفتند
به روی مرگ خندیدند و رفتند
پریدند و قفس ها را شكستند
به روی شانه باران نشستند
گذشتند از فراز آسمان ها 
به بال روشن رنگین كمان ها 
سبك بال و رها رفتند و رفتند
از این جا تا خدا رفتند و رفتند
از این جا تا خدا پرواز كردند
سرودی تازه را آغاز كردند
 راستی اگر تصویر دست نوشته شان را هم دارید بگذارید
 و اگر زندگی نامه این شهید را هم دارید بگذارید
حتی اگر شده خیلی كوتاه
باسپاس

 
شيخ رجبعلي خياط فرمود: 

اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم،

همه کارهاي عالم اصلاح ميشود
 
 
 
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم 
 
يکشنبه 27/11/1387 - 11:40 - 0 تشکر 90768

با تشکر از مطلبی که محبت کردید

به دنبال افرادی هستم که واقعا دفاع مقدس رو دوست داشته باشند و اطلاعات در این زمینه داشته باشند می خوایم یه جو دوستانه و مذهبی می خوایم اطلاعاتمون رو به اشتراک بزاریم و ایده هامون رو منتقل کنیم

دوست داشتید در انجمن اعلام امادگی کنید در تاپیکتون هم بگید

سه شنبه 29/11/1387 - 14:21 - 0 تشکر 91269

ستاره کوچولو عزیز
سعی می کنم براتون بذارم ان شا الله تا پنج شنبه......
جناب مهدی 313 
از نظر آماده بودن امادم اما نمی دونم چقدر می تونم کمک کنم 

اگر به آن چیزی که می خواستی نرسیدی از آن چیزی که هستی نگران مباش!

 

 

جمعه 2/12/1387 - 0:17 - 0 تشکر 92104

شنبه, 01 تیر 138710:15

تاریخ تولد  :   1347
محل تولد  :   آغاجاری / خوزستان  
وضع تاهل  :   مجرد

شهناز احمدی، درباره‌ی برادرش می‌گوید: «برادرم با وجود سن كمی كه داشت، همواره مثل بزرگان صحبت می‌كرد. حتی توصیه‌های او برای تنها نگذاشتن امام (ره) نیز حكایت از بزرگ اندیشیدن او بود». به گفته‌ی خواهر شهید، او برای شركت در جبهه چند بار تاریخ تولد خود را در شناسنامه‌اش دستكاری كرد و سرانجام هم به آرزوی قلبی خود رسید. در بخشی از وصیت نامه‌ی شهید آمده است: «همان‌طور كه امام بزرگوارمان فرموده است، مسأله‌ی جنگ را باید به زودی حل كنیم و راه كربلا و قدس را آزاد سازیم. بدانید كه فرار از جنگ جز ننگ نام و خشم خدا چیز دیگری نیست و این را بدانید كه شهادت مرگ نیست، بلكه رسالت است؛ رفتن نیست، جاودانه ماندن است؛ جان دادن نیست، بلكه جان یافتن است؛ مردن نیست، تولد است؛ سكوت نیست، فریاد است؛ تنفر نیست، عشق است».
تاریخ شهادت  :   4/4/1367
محل شهادت  :   جزیره‌ی مجنون     
تاریخ آغاز همكاری با شرکت نفت  :   1366
تحصیلات  :   دیپلم  
خوب اینم یه مختصری در مورد ایشون
یه چیز که من خودمم هم تازه فهمیدم اینکه این دست نوشته رو لحظاتی قبل از شهادت نوشتن

اگر به آن چیزی که می خواستی نرسیدی از آن چیزی که هستی نگران مباش!

 

 

شنبه 19/2/1388 - 18:37 - 0 تشکر 111522

در منطقه عملیاتی والفجر یک در فکه،از دور پیکر شهیدی را دیدم که آرام و زیبا روی زمین دراز کشیده و طاق باز خوابیده بود.سال 1372 بود و حدود ده سال از شهادتش گذشته بود.از قد و بالای او تشخیص دادم که باید نوجوانی حدود 16-17 ساله باشد.در گودی محل چشمانش معصومیت دیدگانش را می خواندم.بر روی پیکر،برجستگی ای نظرم را به خود جلب کرد،آهسته و با احتیاط که مبادا ترکیب استخوان هایش بهم بخورد دکمه های لباسش را باز کردم.در کمال حیرت و تعجب،متوجه شدم یک کتاب و یک دفتر زیر لباسش گذاشته بود.کتاب پوسیده را که با حرکتی برگ برگ آن دستخوش باد می شد،برگرداندم.کتاب فیزیک بود.کتابی که ده سال با آن شهید همراه بود و در صفحات اولیه آن برخی از دروس نوشته شده بود.


نام شهید روی دفتر بود.مسئله ای که برایم جالب بود این بود که او قمقمه و وسایل اضافی همراه خود نیاورده بود اما کسب علم و دانش انقدر برایش مهم بود که در عملیات کتاب و دفترش را با خود جلو آورده تا هر جا از رزم فراغتی یافت،درسش را بخواند.


احمد رضا عابدی


يکشنبه 3/10/1391 - 2:30 - 0 تشکر 580829

سلام .فامیلی صحیح وی شهید، احدی میباشد.
  یه روزگاری دوستم بود
لطفا اصلاح کنید
در ادامه زندگینامه وی را می آورم

يکشنبه 3/10/1391 - 2:43 - 0 تشکر 580830

تنها هدف رتبه یک کنکور سال 64؛ نباید حرف امام روی زمین بماند!




شهید احمدرضا احدی را بیشتر به خاطر دست‌نوشته‌هایش می‌شناسند؛ دست‌نوشته‌هایی که بعد از شهادت‌ش به همت آقای کمره‌ای تبدیل شد به کتابی به نام «حرمان هور». کسی در ورای معانی و مفاهیم متعدد یادداشت‌هایش آنچه که زنجیروار وحدت را در کثرت ظاهر موضوعات فرا می‌نماید و همچون ضرب‌آهنگی موزون بر گوش جان خواننده می‌نشاند؛ حزن و حرمانی است که از قلب شهید حکایت دارد. اما برجسته‌ترین وجه امتیازات نوشته‌هایش معیار بسیجی‌وار بودن در تمامی عرصه‌ها و جهات کمال جویی به روشنی تمام نشان داده شده است.

معرفی:


احمدرضا احدی در آبان ماه سال 1345خورشیدی در شهرستان اهواز در خانواده‌ی سنتی و مذهبی متولد شد. هنگام تولد از ناحیه‌ی دست دچار مشکل بود به طوری که دست‌ش هیچ حرکتی نداشت ولی بد از یک هفته این مشکل برطرف شد. پدرش به خاطر ارادتی که به امام رضا داشت ادامه ی نامش را رضا گذاشت و این را در مورد دیگر پسرهایش هم اعمال کرد. پدرش درجه‌دار ارتش و مادر وی خانه‌دار بود. در شش سالگی وارد دبستان شد و مراحل تحصیل ابتدائی را با موفقیت کامل و احراز رتبه‌های اول طی کرد. دوره‌ی راهنمایی تحصیلی را نیز با معدل‌های 19 و 20 گذراند.


شروع جنگ تحمیلی:


در این هنگام با شروع جنگ تحمیلی همراه خانواده به زادگاه پدر و مادر خویش یعنی "ملایر" بازگشت و تحصیلات دوره‌ی متوسطه را در رشته‌ی علوم تجربی در دبیرستان دکتر شریعتی پی گرفت و سرانجام در سال 63 موفق به کسب دیپلم گردید.


رتبه‌ی اول کنکور پزشکی:


سال64 در کنکور سراسری دانشگاه‌ها با استفاده از سهمیه‌ی رزمندگان رتبه ی نخست را در کل کشور و در همه‌ی رشته‌های انتخابی را به دست آورد و از این پس در رشته‌ی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی تهران به ادامه‌ی تحصیل پرداخت.


حضور در جبهه:


احمد رضا پس از مهاجرت به ملایر و هم‌زمان با تحصیل در دبیرستان ضمن اندیشه و تأمل در مسائل گوناگون علاقه و ایمان روز افزون خود را به حرکت پویای انقلاب اسلامی و امام نشان می‌داد تا آنکه در سال دوم تحصیل در دبیرستان، بر اثر روح کمال‌خواه و ایمان والای خویش به منظور حضور در میدان‌های جنگ و جهاد برای یادگیری فنون نظامی لباس رزم بر تن کرد و نخستین بار در عملیات رمضان "سال 61" شرکت جست و در این نبرد مجروح شد.


حضور در این عملیات را می‌بایست مبدأ تحولی شگرف و آغاز راهی نو فرا روی او به شمار آورد چنان که شکوه ایمان و اخلاص بسیجیان ذر این عملیات و شهادت دوستان و همرزمان‌ش خصوصاً محمد روستایی تأثیری ژرف بر او نهاد.


ماجرای این واقعه در دو قطعه‌ از یادداشت‌های نهایی به دست آمده از وب با عنوان "ضیافت الله" و "با مرگ" با بیانی آکنده از احساس و شور منعکس گردیده است. از این پس احمد رضا تا هنگام شهادت‌ش پیاپی در جبهه‌های جنگ حضور می‌یافت و در تمامی نبردها از نفرات فعال و مخصوص گردان‌ها و دسته‌ها بود و در مواقع سخت و پیچیده‌ی عملیات، دیگران را نیز هدایت و مساعدت می‌کرد و گاه اتفاق می‌افتاد که تا یک شبانه روز در میانه‌یسپاه دشمن پنهان می‌شد و جز خدا کسی از او خبر نداشت. در مدت چهار سال حضور در جبهه‌ی جنگ بارها مجروح شد و در عین حال در بسیاری از این موارد کمتر اتفاق می‌افتاد که دوستان و حتی خانواده‌اش از این موضوع آگاهی یابند.


خصلت‌های ویژه‌ی شهید:


احمدرضا در استعداد و یادگیری در بین همگنان خود کم نظیر بود و بدین جهت در طول مدت تحصیل در مدرسه و دبیرستان و دانشگاه برجسته و سرآمد بود و نمره‌های عالی می‌گرفت. چنان که در سال آخر دبیرستان پس از شش ماه حضور در خط مقدم جبهه‌های جنگ و بازگشت و شرکت در امتحان نهایی به عنوان دانش آمور ممتاز شناخته شد. فراست ذهن و طبع لطیف او موجب آن شده بود که حتی برای بیان ما فی الضمیر و اندیشه‌ی خویش از فرمول‌های ریاضی و مقوله‌های علمی نیز تعابیری بدیع و گیرا به وجود آورد. به راحتی قلم را در مکنونات درونی و مشاهدات خود به کار می‌گرفت و شورانگیزی و عاطفه‌ی سیال خویش را در جملات و معانی مکتوباتی که می‌نگاشت جای می‌داد.


معنویتی کم نظیر:


انس دائمی وی با قرآن نیز وجهه‌ی همت دیگر او بود. به سخنان حکیمانه و اشعار عرفانی دلبستگی خاصی داشت. آنگونه که در نوشته‌های خود به مناسبت از اشعار نغز شاعران بهره‌ها برمی‌گرفت. آنچه که در نگاه نخست از او به نظر می‌آمد سادگی و صمیمیتی بود که بیننده را از دیدار او مجذوب می‌ساخت. اما در پس این چهره‌ی جذاب و شادان نگاه ژرف و محزونی وجود داشت.


احدی با وجود مکرر در جبهه و اشتغال به احصیل به رغم توصیه‌ی دوستان و نزدیکان خود به خدمت پس از فراغت از تحصیل در رشته‌ی پزشکی، عافیت طلبی و زهد بی‌خطر و توجیه شده را پیشه‌ی خود نساخت و با عشق و ایمانی خاص در میدان‌های جنگ حضور داشت. همیشه حال خدا را ناظر و حاضر بر خود می‌دید و به محاسبه‌ و مراقبه‌ی خویش اهتمام می‌ورزید چنان که اعمال نیک و بد خود را برگونه‌ی رمز در دفتری جداگانه ثبت می‌کرد.


حضور پیاپی در جبهه‌های غرب و جنوب و عنوان دانشجوی پزشکی و برتری فکری او بر دیگران هیچگاه موجب غرور وی را فراهم نیاورد چرا که او دنیای خودخواهی را سخت سست و بی‌مقدار می‌شمرد. هنگام راز و نیاز حالتی وصف ناپذیر داشت. آنگونه که دوستان او گفته‌اند اهل تجهد و شب زنده‌داری بود چنان که هنوز گریه‌های سوزناک او در جای جای سنگرها در ذهن و یاد دوستانش باقی‌ست.


علاقه به امام:


امام خمینی را از ژرفای جان دوست می‌داشت تا آنجایی که وصیت‌نامه‌ی کوتاه خود را به تحقق خواسته‌ها و سخنان رهبر اختصاص داده است.


آخرین اعزامی که به شهادت منتهی شد:


اواخر سال65 بود که احمد رضا مجدداً در منطقه مجروح شد و آمد ملایر. بعد از چند روز گفت که چون مجروح شده و نمی‌تواند به جبهه‌ برود قصد دارد برگردد تهران و درس‌ش را ادامه دهد. وقتی برگشت تهران اول رفت به دیدن پدرش و بعد از آن هم چند روزی در دانشگاه بود و سپس مجدداً بدون آنکه خبری بدهد رفت منطقه. تا اینکه بعد از دو سه روز که در آنجا بود در تاریخ 12 اسفند در شلمچه در حالی که همراه تیم اطلاعات عملیات برای شناسایی رفته بودند، شهید می‌شود. پیکرش هم مفقود بود و بعد از 18 روز برگشت.


کوتاه‌ترین وصیت‌نامه‌:


بسم الله الرحمن الرحیم فقط، نگذارید حرف امام به زمین بماند همین حدود یک ماه روزه قرض دارم تا برایم بگیرید و برایم از همگی حلالیت بخواهید والسلام


کوچکترین سرباز امام زمان(عج) احمدرضا احدی


اینها آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احمدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 است که تنها ساعتی قبل از شهادت به رشته تحریر در آمده است


من محتاج توام....


دیگر نمی خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم...من محتاج توام...خدایا...بگو ببارد باران،که کویر شوره زار قلبم سالهاست که سترون مانده است .من دیگر طاقت دوری از باران ندارم.....خدایا...دیگر طاقت ماندن ندارم،بگذار این خشک زار وجودم، این مرده قلب من دیگر نباشد...بگذار این دیدگان دیگر نبیند. بس است هر چه دیده اند...بذار این گوشهای صم دیگر نشنوند.بس است هر چه شنیده اند. بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند.بس است هرچه جنبیده اند.


خدایا دوست دارم...تنهای تنها بیایم...دور از هر کثرتی، دوست دارم، گمنام گمنام بیایم ، دور ازهویتی.


خدایا اگر بگویی: لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته ام..


خدایا...دوست دارم سوختن را...فنا شدن را..از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن...


دست نوشته ساعتی قبل از شهادت




عکس:





نوشته شده توسط اصغر | چاپ یادداشت | 0 نظر

يکشنبه 3/10/1391 - 2:51 - 0 تشکر 580831

ضمنا این مطلب یکسال قبل از شهادت نوشته شده .و مطلبی که اوردم  قبل شهادتش نوشته بوده

پنج شنبه 2/5/1393 - 7:44 - 0 تشکر 690397

سلام خیلی خیلی ممنون بابت اطلاعاتی که درباره ی این شهید در اختیارمون قرار دادین
خیلی جاها دیدم که اسمشون رو اشتباها احمدرضا احمدی میزنن.

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.