• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن عمومی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
عمومی (بازدید: 645)
سه شنبه 24/10/1387 - 9:28 -0 تشکر 82569
كچل جان چطوری؟

دلمون بد جوری شور می زد بالاخره كدها رو خوند 07 بیرجند - 03تهران - 05 كرمانشاه و... آره خودش بود 05 كرمانشاه. من كه بار و بندیل سفرم حاضر.  موهای سر هم كامل تراشیده. آماده سفری به دیار دور دیار مردانگی دیار تنهایی و استقامت. 2 روز مهلت دادند برای تجدید قوا. بار و بندیل به كول راهی خانه. شب موعد فرا رسید سراسر پر بود از خانواده های عزیزان بی مو. چندی هم كه هنوز در فراق این عزیز می گریستند به سكوتی غم ناك تكیه داده بودند. فضای اتوبوس پر بود از سكوت - ترس - بغض . گهگاهی خوراكی- گهگاهی چرتی كوتاه- گهگاهی نگاهی به منظره تاریك شهر. سوز صبح به قله كوه سلام می كرد و همه ما را به كنجی كشانده بود چنان سرمایی كه ... . به سرایی رفتیم تخت در تخت. تاریك و مبهم. جایی برای خوابی شیرین اما تلخ. شامگاهی بی منطق با لباس هایی رنگارنگ. ترس در استخونمون لونه كرده بود. با كوچكترین صدایی همه از خواب می پریدند. دنبال تولید صدا می گشتند. خواب در چشمان خسته بی تابی می كرد ولی چگونه؟ كم كم نسیم خواب سالن رو فرا گرفت. ضربه ای به در، خواب را از چشمانمان گرفت چنان محكم می كوبید كه گویی جونمون را می خواهند بگیرند با فحش و دری وری قائله خاتمه یافت. اما خدا بگم چی كارت كنه نامرد روز اوله كمی مروت به خرج بده این چه طرز بیدار كردن است .

چهارشنبه 25/10/1387 - 12:27 - 0 تشکر 82776

به نام خالق مخلوقات

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

محرم آمد و و قت عزا شد
راستی نمی دونید حسن آقا کجا افتاده 
منظورم حسن کچل 
است دیگر 

 
شيخ رجبعلي خياط فرمود: 

اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم،

همه کارهاي عالم اصلاح ميشود
 
 
 
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم 
 
چهارشنبه 25/10/1387 - 15:45 - 0 تشکر 82845

روز دوم شد و تقسیم بچه ها تو گروهان. چون نمی دونستیم كی به كیه اصلاً برامون مهم نبود كه كی كجا بیفته فقط منتظر بودیم هرچه زودتر از این بی نظمی و بی قانونی رها بشیم. باورش سخته ولی ناهارمون اون روز فقط یه تیكه نون و یه زره پنیر كه به سختی روش مالیده شده بود و 2 تا خرما همین. چنان مهمان نوازی كه... لباس های سبز لجنی كم كم هویدا شد صف طولانی پشت سر هم منتظر دریافت سهمیه. تمام وسایل مورد نیاز برای شروع زندگی جدید. 2 ماه تنهایی و مطیع بودن. 2ماه به صف ایستادن غذا خوردن. 2ماه شرایط سخت آن دوران. آخرهای زمستان بود و هوا كم كم رو به گرمی می رفت. گوشه و كناری می شد صدای بهار را با قدمهای سبزش شنید. چند روزی گذشت به احوالپرسی از یكدیگر و صحبت هایی كه آرامش می داد. خیالی نیست 2 ماه كه بیشتر نیست. می گذره. حال می ده بابا كی می گه بده. چون می گذرد غمی نیست و... امثالهم.

چهارشنبه 25/10/1387 - 16:24 - 0 تشکر 82853

به نام خالق مخلوقات

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

محرم آمد و و قت عزا شد
سختی اش همون دو ماه آموزشی هست 
وقتی که از فیلتر  آموزشی رد شدید
دیگه 
بقیه اش آسون نباشه حداقل از گذشته که سخت تر نیست 
ولی خوبه اگه بچه ها از خاطراتشون بگن 

 
شيخ رجبعلي خياط فرمود: 

اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم،

همه کارهاي عالم اصلاح ميشود
 
 
 
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم 
 
چهارشنبه 25/10/1387 - 16:37 - 0 تشکر 82857

متن اول رو محکم نوشتی خیلی خوشم اومد شاید چون خودم تجربه کرده بودم.با یه جمله خیلی حال کردم:

فضای اتوبوس پر بود از سكوت - ترس - بغض

شامگاهی بی منطق با لباس هایی رنگارنگ

اما قبول کن که شیرین ترین دوران همون دوره آموزشی هستش.البته وقتی تموم بشه میتونی درک کنی

عالی بود موفق باشی


سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ

 

 
پنج شنبه 26/10/1387 - 8:38 - 0 تشکر 82983

صبح ها سوز سختی داشت صورت را كامل پوست پوست می كرد. قبل از طلوع آفتاب كمی نان ماشینی(تایپی) با كمی حلوا ارده یا كره و مربا و یا تخم مرغ(امان از این تخم مرغ) باید طی 20 الی 25 دقیقه هم از خواب پا می شدیم تختها را مرتب می كردیم و آبی به صورت می زدیم و لباس نظامی می پوشیدیم و بالاخره سرپا كمی صبحانه (صحرایی) می خوردیم. روزهای اول سخت بود كنار آمدن با این وضعیت آخه ما جایی نداشتیم برای غذا خوردن تو تاریكی شب- صبح سحر-ظهر گرما در محوطه گردان غذا می خوردیم. همان جا انقدر آب یخ بود كه چربی ته ظرف یخ می بست كه به سختی از ظرف پاك می شد كه با كلی تاید و ریكا (تبلیغات نشه) می شد كمی تمیزش كرد.روزها از كنار هم می گذشت تا كلاس های درس كم كم شروع شد...

پنج شنبه 26/10/1387 - 15:41 - 0 تشکر 83039

1- دوران آموزشی در لشكر 23 تكاور

تكاور بدست فنگ 

ل23

 2- پایان دوره آموزشی

پ آموزشی

3 - خدمت در ستاد كل نیروهای مسلح و پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس با درجه سرجوخه ستاد

پژوهشگاه

5 - سه ماه آخر خدمت در ستاد معراج شهدای مركز با درجه سرجوخه ستاد

معراج

6-  پایان خدمت در 20 شهریور 87 

پنج شنبه 26/10/1387 - 16:3 - 0 تشکر 83047

سلام

جالب بود

با این كه یه دخترم ولی نمیدونم چرا دقیقا تصویرایی كه گفتین،برام تداعی شد

وقتی از ترس وسرما گفتین....سوز وسرما یهویی توی بدنم رسوخ كرد

من یه جورایی سربازی هم رفتم ولی یه هفته....خاطره ی خوبی بود

منتظرتصویرسازی بقیه روزهاتون هم هستم

موفق باشید

در پناه حق

دعا میكنم كه خداازتو بگیرد،هرآنچه كه خداراازتو گرفت...دكترعلی شریعتی

    

 

پنج شنبه 26/10/1387 - 22:1 - 0 تشکر 83124

من با اینکه سربازی نرفتم ولی یه دوره رفتم که اسمشو نمی گم فقط اینکه دانش آموزی بود به نظر من خیلی شبیه سربازی بود.

خداییش خیلی سخت بود.احساس شما رو درک می کنم.

كجاست منتظر تو؟ چه انتظار غریبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر كه چه آسان‏‏‏‏‎‎‎‎,نبودنت شده عادت
چه كودكانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بیخیال نشستیم چه كوششی؟ چه وفایی؟
فقط نشستم و گفتم خدا كند كه بیایی؟!  
* اللهم عجل لولیک الفرج *
شنبه 28/10/1387 - 8:33 - 0 تشکر 83413

به گوشه ای كز كرده بودیم و بدنبال همراهی. سخن از آنچه نمی شد گفتند «فرار». ترس مانند اشك از چشمانشان می بارید. خسته از پستی راه ، دریغ از چرتی كوتاه و سرمایی پر سوز. در پاسی از شب زوزه ای سهمگین فضا را منقلب كرد. آرامشی در خانه داشتند كه اینجا برایشان جهنم بود البته بعضی بودند كه اینجا محفلی بود برای عرض اندام و اردویی برای وقت گذرانی. صبح زود برای روزی دیگر آماده شدیم. سرما هنوز در وجودمان رخنه داشت. لباسهایمان بقدری زیاد بود كه به نگاه چند سالی است ورزشكاریم. تیكه تیكه رنگارنگ و مرتب باید خود را تزئین می كردیم. در میان همهمه دوستان پیرمردی با هیبتی مهربان چشمانی كودكانه و سری كه به تاسی می زد و ته لهجه ای كرمانشاهی وارد عرصه شد. بسیار آرام كه گویی به این وضع سالهاست آشناست. نه اعتراضی نه اخمی نه تنبیهی ... آرام بود تا وقتی آرام بودیم. وقتی عصبی بود كه بچه ها جنبه هایشان را فراموش كرده بودند. آن لحظه بود كه با اشاره ابرویی استوار را وامی داشت كه تنبیهات را اجرا كند چند دور دویدن پشت یك میله فلزی سینه خیز و كلاغ پر و پا مرغی(امان از این پا مرغی بسیار سخت می شد با اون انس گرفت چنان فشاری رو به عضله ها وارد می كرد كه تا چند روز احساس پارگی عضله ها به آدم دست می داد) تنبیه پشت تنبیه آروزیمان این بود كه هرچه زودتر سرش به جایی گرم یا وقت ناهار یا وقت استراحتش باشد آنگاه بود كه نفسی می كشیدیم كه دوباره سوت از نو دویدن از نو...

دوشنبه 30/10/1387 - 11:19 - 0 تشکر 83795

فرار برایمان سخت نبود ولی سخت به نظر می رسید می شد با یك مرخصی شهری قال قضیه را كامل از جا كند ولی سوالی در ذهن نمایان می شد كه چرا اومدی؟ مگه مرض داشتی؟ همون تو خونه همون سر كوچه ویلون و سرگردون داشتی عشق و حالتو می كردی. نونت نبود آبت نبود خدمت دیگه چی بود؟ چند روز كه گذشت آمار فراریها به 10 نفر رسید ترسیده بودند از آن همه دویدن از آن همه رژه رفتن از آن همه سخت خوابیدن و پست دادن ولی كه چه سخت اشتباه رفتند آنها به راهی رفته بودند كه بی راهه نداشت آنها رو به دره حماقت خود فرار كردند آنها به خیالشان راحت شده بودند آنها از خود فرار كردند. مردی به سبییل و تسبیح چرخوندن و سركوچه عربده كشیدن نبود مردی به پست دادن در هوایی بود كه بی خوابی امانش نمی داد مردی به پیاده چرخیدن در تاریكی شب بود مردی به تمام سختی های آن دوران بود. و چه سخت گذشت...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.