• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن دانش آموزی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
دانش آموزی (بازدید: 873)
يکشنبه 8/10/1387 - 14:41 -0 تشکر 79704
(روز اول خانه دوم )

به نام خالق مخلوقات

با سلام وصلوات بر محمد و آل محمد (ص)

روز اولی که وارد خانه دوم شدی چطور بود؟
گریه کردی یا خندیدی؟
با مامانت رفتی ؟ (خجالت نکش خب کوچولو بودی )
از مامان دومت ترسیدی یا نه؟
اسم مامن دومت چی بود؟
یادته روی کدام نیمکت نشستی؟
اصلا اگه اون روز یادت هست کامل تعریفش کن

 
شيخ رجبعلي خياط فرمود: 

اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم،

همه کارهاي عالم اصلاح ميشود
 
 
 
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم 
 
يکشنبه 8/10/1387 - 14:59 - 0 تشکر 79708

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست

سلام

راستش من یادم نمیاد روز اول مدرسه رو زیاد، چون خیلی سال از اون موقع گذشته، ولی اسم معلم اول دبستانم رو یادم هست، اسمشون خانم نیکخواه بود، که خیلی مهربون بودن.

امیدوارم هرجا هستن سلامت و شادان باشن.

التماس دعا

كار ما نیست شناسائی "راز" گل سرخ
كار ما شاید این است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم...
يکشنبه 8/10/1387 - 15:29 - 0 تشکر 79716

سلام


اون روز قشنگ یادمه.....

روز اولی با مامانم رفتم مدرسه. مدرسه مونم هم خیلی شلوغ بود. برای همین كلاس اولی ها رو جدا كردن و اول برای بقیه بچه ها مراسم اغازین رو اجرا كردن. بعدش همه كلاس اولی ها رو هم صف بندی كردن.

 وارد كلاس كه شدیم خیلی از بچه ها مثل ...... اینور اونور میرفتن و از رو نیمكت ها راه میرفتن. منم فقط از تعجب داشتم اینور اونور رو نیگا میكردم.

برعكس خیلی از بچه ها من اصلا كریه نكردم. و البته جزو دانش اموزان شَر هم نبودم كه بخوام كلاس رو شلوغ كنم.

اسم اما مامان دوم !! راستشو بخواین من معلم سال اولم  و همینطور بقیه معلم هام آقا بودن نه خانوم.  اسم معلم سال اول دبستانم هم آقای ساقی بود كه خیلی هم باهم جور بودیم.

یه مورد رو هم تو نگفتی كه من اضافه میكنم..... اسم اولین دوست مدرسه ایم هم مهدی اورئی بود.

 زندگي زيباست اي زيبا پسند                      زيبه انديشان به زيبايي رسند

 انقدر زيباست..... اين بي باز گشت

كز برايش ميتوان.... از جان گذشت


 

 

يکشنبه 8/10/1387 - 17:8 - 0 تشکر 79734

روز اولی که رفتم مدرسه مثل بچه آدم رفتم تو صف کلاس اولی ها ...

با بابام رفتم (:

خیلی وحشتناک بود (هیچوقت قیافشو یادم نمی ره)

ای بابا ... حالا از کجا می دونی خانم بود اصلا معلم کلاس اول ما آقا بود

آره قشنگ یادمه رو نیمکت نشستم . آفرین آفرین درسته . رو نیمکت نشستم.

شرمنده بیشترازین دیگه یادم نیست [:  

يکشنبه 8/10/1387 - 23:51 - 0 تشکر 79827

به نام خدا

سلام

اول بی زحمت منو شطرنجی کنید تا جوابتون رو بدم!

اوکی، حالا خوب شد!

خوب من روز اول با مامانم رفتم، و گریه هم کردم!! البته راستش کمی خجالت کشیدم گریه کنم، به همین خاطر زیاد هم گریه نکردم، اما به شددددددت احساس غربت می کردم! طفلی گویا... نازیییی...!

و روی نیمکت اول نشستم سمت چپ کلاس، فکر کنم نفر وسط بودم. اسم معلمم هم خانم شریف نیک بود. البته چون والدین گرامی از همون اول دنبال ثبت نام من توی یه مدرسه ی دیگه بودند (که بهتر بود)، فقط دو هفته توی اون مدرسه ی اولی بودم و بالاخره اسمم رو توی اون یکی مدرسه نوشتند. بعد دوباره بساطی داشتیم! چون تازه با محیط قبلی آشنا شده بودم، اما حالا باید می رفتم توی یه محیط غریب... منم حساااااس! خلاصه مادر گرامی این بار هم من رو رسوندن. اسم این خانم معلمم خانم رشیدی بود. اما توی این کلاس درست یادم نیست کجا می نشستم. فکر کنم وسطای کلاس بودم، یادمه سمت راست کلاس بودم، انگار ردیف دوم سوم بود... شرمنده، حدود 18 سال از اون وقت می گذره، حق بدید یادم نباشه!

به هر حال جالب بود، ممنون خاطرات مون رو زنده کردید.

(البته اینم بگم، من اون قدر لوس باقی نموندم ها! بعدش راه افتادم واسه خودم و کلی مستقل شدم!)

موفق باشید

و

التماس دعا...




 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

دوشنبه 9/10/1387 - 12:36 - 0 تشکر 79939

به نام خالق مخلوقات

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

محرم آمد و و قت عزا شد

روز اول منم با مامان جونم رفتم 

روزهای بعد هم تا یک هفته می اومدند دنبالم 

اما یه هفته تموم شده بود و من خبر نداشتم 

تا ظهر دم در مدرسه نشستم 

بعد مامان عصبانی از راه رسید ....

یادم نیست نیمکت چندم میشستم و به علت این که اسامی زود از یادم میره متاسفادنه اسم معلمم رو هم یادم نیست

اما خوب به یاد دارم که چقدر وحشت کرده بودم 

از مامان هم خواستم بیاد تو صف بایسته مامان هم اومد و کنارم ایستاد 

فقط یه تلنگر لازم بود تا اشکم در بیاد 

اون بچه های چهارم پنجمی هم که خودشون رو ارشد مدرسه می دونستن 

چنان از کنار ما رد میشدن و ما را به چپ و راست هل میدادن که خدا میدونه

مثلا میخواستند صف صاف باشه 

خلاصه رفتیم داخل کلاس و مامان هم بردم و روی یک نیمکت خالی پشت سرم نشاندم

تازه مامان با کالسکه خواهرم هم اومده بود(جمع مون جمع بود)

هی  معلم میگفتن بذار مامانت بره خونه باید بچه رو ببره شیر بده دوباره می اید

(منم به علت هوش فراوان میدانستم اگه مامان بره دیگه نمی آید مدرسه)

(اما چون دلم براشون سوخت) بالاخره زنگ آخر مامان را مرخص کردم 

( دیگه زودتر از این راه نداشت تازه اون موقع هم بهشون لطف کردم)

 
شيخ رجبعلي خياط فرمود: 

اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم،

همه کارهاي عالم اصلاح ميشود
 
 
 
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم 
 
سه شنبه 24/10/1387 - 18:46 - 0 تشکر 82661

به نام خالق مخلوقات

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

محرم آمد و و قت عزا شد
انشاالله 
همه مدرسه رفته اند 
نه 
؟؟؟؟
یعنی هیچی از روز اول یادتون نمی یاد 
واقعا 

 
شيخ رجبعلي خياط فرمود: 

اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم،

همه کارهاي عالم اصلاح ميشود
 
 
 
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم 
 
پنج شنبه 26/10/1387 - 17:1 - 0 تشکر 83056

سلام

راستش همه میگن وقتی بچه ها برن پیش دبستانی چون به محیط جمعی وبدون پدرومادر

عادت كردن ودیگه اول دبستان بهشون بد نمیگذره

ولی من بااینكه آمادگی رفتم...روز اول وقتی شكلاتمون رو بهمون دادن ..من دیدم مامانم بای

بای كرد...همه ی بچه ها هم دارن گریه میكنن...منم دیدم زشته اگه گریه نكنم

منم گریه كردم...هق هق..هق هق..

معلمم هم خانم عسگری بود...یه خانم خیلی عجیب در عین حال هم مهربون وهم ترسناك

برای من كه بچه ی درسخونی بودم،خیلی مهربون بود

ماه منیرجونم دلم برات تنگیده...هنوز بعداز10 سال خاطره ای كه برام نوشتی رو دارمش

در پناه حق

دعا میكنم كه خداازتو بگیرد،هرآنچه كه خداراازتو گرفت...دكترعلی شریعتی

    

 

پنج شنبه 26/10/1387 - 22:9 - 0 تشکر 83127

من از بچگی هم پررو بودم روز اول دم در از مامانم خداحافظی کردم ووقتی پامو توی حیات مدرسه گذاشتم با یه سوال با یکی از بچه ها دوست شدم برام عجیب بود بچه ها گریه می کردن اسم معلممون خانم اصغری بود هنوز هم با اینکه نزدیک 13 سال گذشته توی خیابون می بینمش.

كجاست منتظر تو؟ چه انتظار غریبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر كه چه آسان‏‏‏‏‎‎‎‎,نبودنت شده عادت
چه كودكانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بیخیال نشستیم چه كوششی؟ چه وفایی؟
فقط نشستم و گفتم خدا كند كه بیایی؟!  
* اللهم عجل لولیک الفرج *
جمعه 27/10/1387 - 3:12 - 0 تشکر 83168

سلام                                                        عین اینه روبرومه...                                         اون روز مثل همه منم با مامانم رفتم و مامن منو رسوند و خودش رفت اما تاکید کرد که وقتی زنگ خورد منتظرش بمونم...          وقتی وار کلاس شدم ردیف سوم ،کنار زهرا نشستم.اون موقعها خیلی منگ و ساکت بودم،بطوری که خودم هم متوجه حضورم در کلاس نمیشدمکزنگ اخر که خورد انگار نه انگار که باید منتظر باشم،سرم رو انداختم پایین و راه افتادم واز اونجایی که بلد نبودم تصمیم گرفم راه جدیدی کشف کنم...اصلا از اولش من نابغه بودم .وقتی رسیدم همه شوکه شده بودند چون برادر بیچاره من از نیم ساعت پیش امده بود دنبال من وتااون موقع هم برنگشته بود!!!!!!!!!!!!!

از ان به بعد همه به نبوغ من پی بردند!!!!!!

پنج شنبه 27/1/1388 - 15:50 - 0 تشکر 106386

با سلام

اولین روزی که وارد خونه دوم شدم مثله یه بازیگر تلوزیونی شدم میدونید واسه چی شده بودم مدل سینمایی فقط عکس میگرفتند.

داخل کلاس که هم کلاسیم گریه میکرد اونور بچه ها شلوغ میکردند سر صف مدیر اومد و....

معلممون اومد که دستش درد نکنه به من سال اول داد 19 :D مثل خاکپور بود یعنی موی سرش خوب بود معلم خوبی بود خیلی چیز یاد داد به ما ما یاد گرفتیم بگیم آب بابا ماما نان خوف بود درکل اولین روز مدرسه همین که گفتم دیگه شده بودم مدل سینمایی.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.