انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 2426)
دوشنبه 27/8/1387 - 18:55 -0 تشکر 71390
غیبت چیه؟

با عرض سلام                                                                                                                 
 بحث غیبت ذهن هر کسی را به خودش جلب کرده.

1)آیا اخباری  که در مورد شخصیت افراد صحبت میکند غیبت نیست؟

2)آیا برای مسئولیت یا تصمیم گیری برای یک شخص میزگرد تشکیل دادن ودر مورد ان صحبت کردن غیبت نیست؟

3)غیبت را چطور باید تشخیص بدهیم؟

 4)آیا در موردشخصی که مرتکب کاراشتباهی شده ودر مورد کارآن فرد صحبت کنیم غیبت است؟قضیه غیبت کردن معلوم نیست که انسان آیا آن را انجام داده یانه.                         

                                                 آخرین خبر (( او می آید   ))

دوشنبه 24/4/1387 - 18:51 - 0 تشکر 47831

سلام دوستان.

در تفسیر روح المعانی ذیل آیه ی مبارکه ی

"یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون"

میخوانیم که پیامبر صلوات الله علیه به سعدبن معاض انصاری میفرمایند:

" یا سعد ؛ خداوند متعال هفت ملکوت دارد و عبادت باید از زمین هفت آسمان را طی کند تا به خداوند متعال برسد و مقبول واقع شود.

هنگامی که این عبادت به آسمان اول میرسد؛"فله نور کشعاع الشمس"(مانند خورشید میدرخشد)و یکی از ملائکه الله این عبادت را حبط میکنند(قبول نمیکنند و به زمین میزند) و ملائکه به آن ملک میگویند چرا آن عبادت را حبط میکنی؟و ملائکه از کار این ملک شکوه میکنند.

آن ملک حبط کننده میفرماید این فرد صاحب غیبت است. این فرد در زندگی خود غیبت میکند و برای همین من اجازه نمیدهم عبادت او بالا برود."

دوستان رذایل اخلاقی که نباید یک انسان برای قبولی عبادات آن ها را داشته باشد هفت رذیله هستند که انشاءالله تعالی آنها را هر دوشنبه عرض میکنم.

هفته به هفته؛ملکوت به ملکوت پیش میرویم تا به خداوند برسیم. از این دوشنبه تا دوشنبه ی آینده سعی میکنیم از منابع معتبر رذیله ی اخلاقی هفته را بیان کنیم و تشریح کنیم و راه از بین بردن آن را نیز معرفی کنیم.

از امروز تا دوشنبه ی آینده؛غیبت. منتظر مطالب دوستان در مورد غیبت هستیم.

یا علی.


 

 

دوشنبه 24/4/1387 - 19:29 - 0 تشکر 47834

سلام علیکم.

دوستان برای شروع از کتاب معراج السعاده در مورد غیبت مینویسم.
پس در این جا چند فصل است. 

فصل اول 

بدان كه: حقیقت غیبت آن است كه: چیزى نسبت بغیرى كه شیعه باشد ذكر كنى كه اگر به گوش او برسد او را ناخوش آید و به آن راضى نباشد. 

خواه آن نقص، در بدن او باشد مثل اینكه بگویى: فلانى كور، یا كر، یا گنگ، یانیم مرده، یا كوتاه، یا بلند، یا سیاه، یا زرد، یا احول، یا «قطور» و امثال اینها است. 

یا در نسب او باشد مثل اینكه بگویى: پسر فلان، فاسق، یا ظالم، یا حمال زاده، یانانجیب و نحو اینها است. 

یا در صفات و افعال و اقوال او باشد مثل اینكه بگویى: بد خلق، یا بخیل، یا متكبر، یاجبان، یا ریا كار، یا دروغ گو، یا دزد، یا ظالم، یا پرگو، یا پرخور، یا بى وقت به خانه مردم مى رود، و نحو اینها است. 

یا در چیزى باشد كه متعلق به او باشد از: لباس، یا خانه، یا مركب.چنانكه بگوئى: 

جامه فلان كس چركین است.یا خانه او چون خانه یهودان است.یا عمامه او مثل گنبدى است، یا بقدر گردوئى است.یا كلاه او دراز است.یا مركب او «جلف » است.و امثال اینها. 

و همچنین در سایر امورى كه منسوب به او باشد و به بدى یاد شود كه اگر آن رابشنود ناخوشش آید. 

همچنان كه حدیث نبوى به آن دلالت مى كند، فرمود: «آیا مى دانید كه غیبت چه چیزاست؟ عرض كردند: خدا و رسول او داناتر است.

فرمود: آن است كه:یاد كنى برادرخود را به چیزى كه او را ناخوش آید.شخصى عرض كرد كه: اگر آن صفت با او باشد بازبد است؟ فرمود: اگر باشد غیبت است و الا بهتان است » .  

«و نام مردى در خدمت آن حضرت برده شد، شخصى عرض كرد كه: چه عاجزاست.حضرت فرمود: غیبت رفیق خود را كردى » .

و روزى اسم زنى مذكور شد عایشه گفت: كوتاه قد است.جناب رسول - صلى الله علیه و آله - فرمود: «او را غیبت كردى » .

و زنى دیگر مذكور شد عایشه گفت: «آن دامن بلند است.حضرت فرمود: بیفكن ازدهن خود، پس پاره گوشتى از دهن او افتاد» .

روزى یكى از اصحاب به دیگرى گفت: «فلان شخص بسیار خواب است.حضرت فرمود: گوشت برادر خود را خوردى » .

و آنچه در بعضى از احادیث وارد شده كه: پیغمبر - صلى الله علیه و آله - یا بعضى ازائمه - علیهم السلام - مذمت بعضى از اشخاص معینه را فرموده اند، یا از براى بیان احكام الهى بوده یا از طوایفى بوده اند كه غیبت آنها مستثنى است، چنانچه مذكور خواهد شد.

ادامه دارد...


 

 

سه شنبه 25/4/1387 - 7:56 - 0 تشکر 47893

 سلام

جلسه غیبت

جلسه شیطانی

موضوع جلسه : بردن آبروی مؤمن

رئیس جلسه : شیطان

دبیر جلسه : نفس اماره

منشی جلسه : هوای نفس

زمان جلسه : وقت بیكاری

مكان جلسه : هر جا خدا فراموش شود

پذیرایی جلسه : گوشت مردار برادر دینی

از شركت در این جلسه جدا خودداری فرمایید .

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

چهارشنبه 26/4/1387 - 15:53 - 0 تشکر 48092

سلام علیکم.

ادامه ی غیبت از زبان عالم ربانی ملا احمد نراقی(قدس سره)

غیبت به غیر زبان 


و مخفى نماند كه: غیبت كردن منحصر به زبان نیست، بلكه: هر نوعى كه نقصى ازغیر را بفهماند غیبت است، خواه به قول باشد، یا فعل، یا اشاره، یا ایماء، یا رمز، یا نوشتن. 


مروى است كه: «زنى بر عایشه وارد شد چون بیرون رفت عائشه با دست خود اشاره كرد كه: این كوتاه است.حضرت فرمود كه: غیبت او را كردى » . (8) 

و فرقى نیست در حرمت غیبت، میان كنایه و تصریح.بلكه بسا باشد كه: كنایه بدترباشد.و غیبت به كنایه، مثل اینكه گوئى: الحمد لله كه خدا ما را مبتلا نكرد به همنشینى ظلمه.یا به حب ریاست.یا سعى در تحصیل مال.یا بگویى: نعوذ بالله از بى شرمى.یا خداما را محافظت كند از بى شرمى.و غرض از اینها كنایه به شخصى باشد كه مرتكب این اعمال باشد.و بسا كه: چون خواهد كه غیبت كسى را كند از راه ریا و تشبه به صلحا، ابتدامدح او را مى كند و مذمت خود را نیز مى كند چنانچه مى گوید: فلان شخص چه بسیارخوب شخصى بود و روزگار او را نیز مثل ما كرد و از دست شیطان خلاصى نیافت. 

و بعضى از غیبت كنندگان هستند كه: چون مى خواهند غیبت مسلمانى را كنند از راه نفاق، غم و اندوه خود را بر حال آن شخص اظهار مى كنند و حال اینكه در دل خود،هیچ اندوهى ندارند، چنانكه مى گویند: آه، چه قدر غصه خوردم دلم سوخت به جهت فلان شخص كه بى آبرو شد.یا فلان عمل از او سرزد.یا به او اهانت رسید.خدا امر او رابه اصلاح آورد.و این منافق اگر دوست او بودى و غم و اندوه او را خوردى پس اظهارنكردى و دعائى كه به او مى كند در خلوت كردى.پس اظهار حزن و دعا از خباثت باطن اوست.و شیطان لعین او را بازیچه خود قرار داده، بر او امر را مشتبه كرده و بر ریش اومى خندد.و حسنات او را به باد مى دهد.و او چنان پندارد كه: خوب مى كند.و نمى داندكه تیز بینان عالم دانش و بینش، از احوال و اوضاع برون او، احوال درونش را درك مى نمایند. 
حمد گفتى كو، نشان حامدون رو ملاف از مشك كان بوى پیاز  

نى برونت را اثر نى اندرون از دم تو مى كند مكشوف راز   

و بسیارند كه غیبت مسلمانى را مى كنند و بعضى از حضار نمى شنوند بلند مى گویند سبحان الله! اما عجب نیست چنین چیزى.تا او خوب متوجه شود و این هرچه مى خواهدبگوید.


ادامه دارد...

یا علی.


 

 

جمعه 28/4/1387 - 19:50 - 0 تشکر 48291

سلام علیکم.

ادامه از کتاب معراج السعاده...

شنونده غیبت نیز حكم غیبت كننده را دارد 


بدان كه: آنكه غیبت را مى شنود نیز حكم غیبت كننده را دارد، همچنان كه دراحادیث وارد شده است.

و همچنان كه غیبت كنندگان، افساد دارند، غیبت شنوندگان نیز چنین اند، زیرا: آن كسى كه در حضور او غیبت مسلمانى مى شود یا به آن خوشحال نمى شود و بدش هم نمى آید و به این جهت منع نمى كند.یا خوشحال مى شود ولى از راه ریا و تزهد تصدیق نمى كند.بلكه گاه است منع مى كند اما قلبا طالب آن است كه منع او را نشنوند.و بساباشد حیله ها برانگیزد كه آن غیبت قطع نشود، مثل اینكه: اظهار تعجب كند یا بگوید كه: من چنین نمى دانستم و او را نوع دیگر شناخته بودم، كه آن غیبت كننده بیشتر میل درغیبت كند.و به این سخنها او را به غیبت وا مى دارد.و اینها همه در گناه و حكم با غیبت كننده شریك اند. 

خلاصه آنكه: گناه شنونده غیبت، مثل غیبت كننده است، مگر اینكه: در مقام انكاربرآید و سخن آن شخص را قطع كند.یا از مجلس برخیزد.و اگر قدرت بر اینها نداشته باشد در دل غضبناك گردد.و اگر به زبان گوید: ساكت شو، اما در دل، مایل و طالب باشد، این از اهل نفاق است.پس بر اهل دین لازم است كه: چنانچه غیبت مسلمانى رابشنوند در مقام انكار برآیند و آن را رد كنند و الا مستوجب نكال مى گردند. 

حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - فرمود كه: «هر كه مؤمنى را در نزد او ذلیل كنندو او بتواند یارى او را بكند و نكند خدا در روز قیامت او را ذلیل مى سازد» .  

و فرمود: «هر كه رد كند از غیبت، برادر خود را و آبروى او را محافظت كند، حق است بر خدا كه در روز قیامت آبروى او را نگاهدارد» .

و فرمود كه: «هیچ مردى نیست كه بدى برادر مسلم او در نزد او مذكور شود و اوبتواند او را جانب دارى و حمایت كند - اگر چه به یك كلمه باشد - و نكند مگر این كه خداى - تعالى - او را در دنیا و آخرت ذلیل مى كند.و هر كه بدى برادر مسلمش را در نزد او ذكر كنند و او یارى او كند خدا یارى او كند در دنیا و آخرت » .

و فرمود: «هر كه حمایت كند آبروى مسلمانى را، خدا در روز قیامت ملكى رامى فرستد كه او را حمایت كند» . 

و فرمود: «هر كه منت گذارد بر برادر خود در خصوص غیبتى از او كه در مجلسى بشود و آن را رد كند، خداى - تعالى - هزار در از شر را در دنیا و آخرت از او دورمى كند.و اگر بتواند و رد غیبت او را نكند گناه او هفتاد مقابل آن كسى است كه غیبت كرده است » .

فصل دوم: آیات و اخبار وارده در حرمت و مذمت غیبت

چون حقیقت غیبت را شناختى بدان كه: آن، اعظم مهلكات، و اشد معاصى است.وبه اجماع جمیع امت، و صریح كتاب رب العزة و احادیث پیغمبر - صلى الله علیه و آله - وائمه اثنى عشر - علیهم السلام - حرمت آن ثابت است. 

خداوند عزت مى فرماید: «و لا یغتب بعضكم بعضا ایحب احدكم ان یاكل لحم اخیه میتا فكرهتموه ». 

یعنى: «باید غیبت نكند بعضى از شما بعضى دیگر را، آیا دوست مى دارد یكى از شما كه بخورد گوشت برادر خود را در حالتى كه مرده باشد؟ ! پس كراهت مى دارید شما آن امر را» .

و از رسول خدا - صلى الله علیه و آله - مروى است كه فرمود: «زنهار، احتراز كنید ازغیبت، به درستى كه: غیبت، بدتر است از زنا، زیرا: مردى كه زنا مى كند و توبه مى كندخدا او را قبول مى فرماید ولى غیبت كننده را خدا نمى آمرزد تا آنكه غیبت او را كه كرده است از او بگذرد» .

و فرمود كه: «در شب معراج به قومى گذشتیم كه روهاى خود را با ناخنهاى خودمى خراشیدند.از جبرئیل پرسیدم كه: ایشان چه كسان اند؟ گفت: غیبت كنندگان » .

روزى آن سرور بر منبر برآمدند و خطبه اى در نهایت بلندى خواندند - به نوعى كه زنان در خانه ها آواز آن سرور را شنیدند - و فرمودند كه: اى گروهى كه به زبان، ایمان آورده اید و دل شما از ایمان خالى است! غیبت مسلمین را مكنید.و عیب جوئى ایشان منمائید، كه: هر كه عیب جوئى برادر خود كند خدا عیب او را ظاهر مى سازد اگر چه دراندرون خانه خود باشد» .

و در روز دیگر آن سرور بر بالاى منبر خطبه اى ادا فرمودند و بیان گناه ربا و عقوبت آن را كردند پس فرمودند: «یك درهم از ربا بدتر است از سى و شش زنا، و آبروى برادرمسلم را ریختن از ربا بدتر است » .

و وقتى آن حضرت مردم را امر به روزه فرمود، گفت: «احدى بدون اذن من افطارنكند.چون شام داخل شد، یك یك مى آمدند و اذن گرفته افطار مى كردند تا مردى آمدو عرض كرد: یا رسول الله! دو دختر من روزه گرفته اند و حیا مانع ایشان است كه به خدمت تو رسند، اذن بفرما تا افطار كنند.حضرت روى مبارك گردانید.آن مرد ثانیاعرض كرد.باز حضرت روى گردانید.و در مرتبه سوم فرمود كه: آنها روزه نگرفته اند وچگونه روزه بودند و حال آنكه در همه روز گوشت مردم را به غیبت مى خوردند، بروایشان را بگو تاقى كنند.آن مرد باز گشت و ایشان را خبر داد پس آنها قى كردند و ازهر یك پارچه خون بسته دفع شد.چون پیغمبر را خبر دادند فرمود: به خدائى كه جان محمد در دست اوست كه اگر این در شكم آنها باقى مى ماند آتش جهنم آن رامى خورد» .

و از جانب خداوند رحمن به موسى بن عمران وحى شد كه: «هر غیبت كننده اى كه باتوبه از دنیا برود آخر كسى است كه داخل بهشت خواهد شد.و هر غیبت كننده اى كه بى توبه از دنیا برود اول كسى است كه داخل جهنم خواهد شد» .

و از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - مروى است كه: «هر كه غیبت كند مردمسلمان یا زن مسلمانى را، خدا چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمى كند، مگر این كه آن كسى كه غیبت او شده از او عفو كند» .

و فرمود: «هر كه غیبت مسلمانى را بكند، در ماه رمضان اجرى از براى روزه اونخواهد بود» .

و در حدیثى دیگر از آن سرور منقول است كه: «دروغ گمان كرده است هر كه گمان كند حلال زاده است و او گوشت مردم را به غیبت مى خورد» .

و از امام جعفر صادق - علیه السلام - مروى است كه: «هر كه در حق مؤمنى بگوید امرقبیحى را كه خود دیده یا شنیده باشد، آن شخص داخل این آیه مباركه است كه: 

«ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم » 

یعنى: «به تحقیق كسانى كه دوست مى دارند كه فاش شود امر قبیح و ناشایست در حق طایفه اى كه ایمان آورده اند از براى ایشان است عذاب دردناك » .

و نیز از آن حضرت مروى است كه: «هر كس روایت كند از مؤمنى چیزى را كه بخواهد او را عیبناك كند و آبروى او را كم كند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند - عز شانه - او را از تحت امر خود بیرون مى كند و داخل در تحت امر شیطان مى كند.وشیطان او را قبول نمى كند» .

و آن حضرت فرمود: «هر كه غیبت كند برادر مؤمن خود را بى آنكه عداوتى میان ایشان ثابت باشد، شیطان شریك است در نطفه او» .

و فرمود كه: «غیبت، حرام است بر هر مسلمانى.و آن مى خورد حسنات را.و باطل مى سازد آنها را، همچنان كه آتش هیزم را مى خورد» .

و اخبار در این خصوص بسیار است.و ذكر همه آنها متعسر، بلكه متعذر است. وهمین قدر كه مذكور شد كفایت مى كند. 

علاوه بر این، هر كه را اندك عقلى بوده باشد مى داند كه: این صفت، خبیث ترین صفات، و صاحب آن، رذل ترین مردمان است.و بزرگان پیش، بندگى خدا را در نماز وروزه نمى دانسته اند بلكه در چشم پوشیدن و حفظ خود از پیروى عیب مردم مى دانسته اند.و آن را افضل اعمال مى شمرده اند.و خلاف آن را صفت منافقین مى دیدند.و وصول به مراتب عالیه و درجات رفیعه را موقوف به ترك غیبت مى دانسته اند. 


چون از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - وارد است كه: «هر كه نماز او نیكو باشدو عیالمند باشد و مال او كم باشد و غیبت مسلمانان را نكند با من خواهد بود دربهشت » . (31) 

و چقدر قبیح است كه: آدمى از عیوب خود غافل شده در صدد اظهار عیوب مردمان برآید.خارى را در چشم دیگران ملاحظه كند ولى شاخ درختى را در دیده خودبرنخورد. 

پس اى جان برادر! چون خواهى كه عیب دیگران را بگویى، اول عیوب خود را یادكن و در صدد اصلاح آن برآى. 

یاد آور، قول پیغمبر - صلى الله علیه و آله - را كه فرموده است: «خوشا به حال كسى كه مشغول عیب خود گردد و به عیوب مردم نپردازد» . (32) 

علاوه بر این، هرگاه عیبى را كه ذكر مى كنى امرى باشد كه به اختیار او نباشد و ازجانب حق - سبحانه و تعالى - باشد پس مذمت او بر آن غیبت فى الحقیقه مذمت خالق اواست، زیرا هر كه چیزى را مذمت مى كند سازنده او را مذمت كرده است. 

شخصى به یكى از حكما گفت: «اى زشت صورت.گفت آفرین من با خودم نبود كه نیكو بیافرینم » . 

و از اعظم مفاسد غیبت، آن است كه: باعث آن مى شود كه اعمال خیر آن كسى كه غیبت كرده در عوض آن غیبت، به نامه عمل آن شخصى كه غیبت او شده ثبت مى شود. 

و گناهان این، به دیوان اعمال او نقل مى شود.و چه احمق كسى باشد كه به واسطه یك سخن، در روز قیامت، و زر و وبال دیگرى را متحمل گردد. 

مروى است كه: «در روز قیامت بنده اى را به موقف عرصات حاضر سازند و نامه اعمال او را به دست او دهند، چون در آن نگرد از حسنات خود چیزى در آنجا نیابد،عرض كند كه: پروردگارا! این نامه عمل من نیست! زیرا من از طاعات خویش هیچ درآن نمى بینم.خطاب رسد كه: اى بنده! پروردگار تو خطا و سهو نمى كند اعمال خیر تو به غیبت مردم رفت. و دیگرى را مى آورند و دیوان او را به دست او مى دهند در آنجا طاعات بسیار وعبادات بى شمار مشاهده مى كند، عرض مى كند كه: این كتاب من نیست. این اعمال از من به وجود نیامده.خطاب مى رسد كه: فلان شخص غیبت ترا كرد و این طاعات اوست كه عوض به تو داده شده است » . (33) 

پس عاقل باید تامل كند كه: آن كسى را كه غیبت او مى كند اگر دوست و صدیق اوست چه بى مروتى و بى انصافى است كه زبان به غیبت او گشاید و بدى او را در نزدمردمان گوید.و اگر دشمن اوست چه بى عقلى و سفاهتى است كه كسى متحمل و زر و وبال دشمن خود گردد، و اگر طاعتى اندوخته باشد به او دهد.


 

 

جمعه 28/4/1387 - 19:50 - 0 تشکر 48292

فصل سوم: معالجه اجمالى مرض غیبت

بدان كه: از براى مرض غیبت كردن دو نوع معالجه است: یكى بر سبیل اجمال.ودیگرى تفصیل. 

اما معالجه آن بر سبیل اجمال آن است كه: دیده بصیرت بگشایى و ساعتى درآیات قرآنیه و احادیث متكثره - كه در باب مذمت این صفت خبیثه وارد شده - تتبع نمایى.و از غضب حق - سبحانه و تعالى - و عذاب روز جزا یاد آورى.و بعد از آن،مفاسد دنیویه آن را به نظر در آورى، زیرا گاه است كه: غیبت آن كسى را كه مى كنى به اوبرسد و این منشا بغض و عداوت او گردد و در مقام اهانت یا غیبت یا اذیت تو برآید.وبسا باشد كه: امر به جائى منجر شود كه چاره آن نتوان كرد.پس از اینها تامل كنى كه اگركسى غیبت ترا در نزد غیر بكند چگونه آزرده و خشمناك خواهى شد.و مقتضاى شرف ذات و نجابت طبع آن است كه: راضى نباشى در حق غیر، آنچه از براى خودنپسندى.و بعد از همه اینها متوجه زبان خود باشى و مراقب احوال آن شوى كه آن را به غیبت نگشائى.و هر سخنى كه خواهى بگوئى ابتدا در آن تامل كنى اگر آن را متضمن غیبتى یافتى خود را از آن نگاهدارى تا عادت كنى. 

معالجه تفصیلى مرض غیبت

و اما معالجه تفصیلى آن، آن است كه: باعث و سبب غیبت كردن خود را پیدا كنى و سعى در قطع آن نمائى.و بیان این مطلب، آن است كه: از براى غیبت كردن، اسبابى چند است: 

اول: غضب، زیرا هرگاه از شخصى آزرده باشى و بر وى خشم گیرى و او حاضرنباشد، در این وقت به مقتضاى طبع، زبان به مذمت او مى گشائى تا به آن وسیله غیظخود را فرونشانى. 

دوم: عداوت و كینه است، كه با كسى دشمنى داشته باشى و از راه عداوت بدى او راذكر كنى. 

سوم: حسد است، چنان كه مردم كسى را تعظیم و تكریم كنند یا او را ثنا و ستایش گویند و تو از راه حسد متحمل آن نتوانى شد و به این سبب مذمت او كنى و عیوب او راظاهر سازى. چهارم: محض مزاح و «مطایبه » نمودن و اوقات به خنده و لهو و لعب گذرانیدن به نقل احوال و اقوال و افعال مردم، بدون قصد اهانت و خوارى رسانیدن. 

پنجم: قصد سخریت و استهزاء و اهانت رسانیدن است، زیرا استهزاء، چنانچه درحضور است غایبانه نیز متحقق مى شود. 

ششم: فخر و مباهات است، یعنى: اراده كنى كه فضل و كمال خود را ظاهر سازى به وسیله پست كردن غیر.چنان كه گوئى: فلان كس چیزى نمى داند، یا رشدى ندارد.یا به خیال حاضران اندازى كه: تو از آن بهتر و بالاترى. 

و معالجه این شش نوع، به علاج این شش صفت خبیثه است، چنان كه در سابق مذكور شد. 

هفتم: امرى قبیح از كسى صادر شده باشد و آن را به تو نسبت داده باشند و توخواهى از خود دفع كنى، گوئى: من نكرده ام و فلان كس كرده. 

و علاج این، آن است كه: بدانى كه به غیبت آن شخص، داخل غضب الهى مى شوى. 

پس اگر قول تو را قبول مى كنند این عمل را از خود نفى كن و چه كار به نسبت دادن به دیگرى دارى.و اگر قول تو را قبول نمى كنند نسبت دادن آن به دیگرى را نیز از تونخواهند پذیرفت. 

هشتم: تو را نسبت دهند به امر قبیحى و خواهى قبح آن را برطرف كنى، از این جهت مى گوئى: فلان شخص این امر را نیز مرتكب شده.چنان كه اگر چیز حرامى خورده باشى یا مال حرامى قبول كرده باشى گوئى: فلان عالم نیز چیز حرام خورد یا مال حرام را گرفت و او از من داناتر است.و چنانچه متعارف است كه مى گویند: اگر من رباگرفتم، فلان شخص نیز گرفت.و اگر من شراب خوردم، فلان كس نیز خورد.و شكى نیست كه: این، عذر بدتر از گناه است، زیرا علاوه بر این كه فایده اى از براى رفع گناه اول نمى كند، مرتكب گناهى دیگر - كه غیبت باشد - نیز شده اى.و حمق و جهل خود را برمردم ظاهر نموده اى، زیرا كه: هرگاه كسى داخل آتش شود و تو توانى داخل نشوى البته با او موافقت نخواهى كرد.و اگر موافقت كنى در كمال حماقت و سفاهت خواهى بود.وطایفه اى از اشقیاى عوام كه دلهاى ایشان آشیانه شیطان گردیده و عمرشان در معصیت پروردگار صرف شده و این قدر از مظلمه مردم برگردنشان جمع آمده كه امیداستخلاص به جهت ایشان نیست.به این جهت، نفس خبیثشان طالب آن گشته كه معاد وحساب و حشر و نشرى نباشد.و شیطان لعین چون این میل را در دل ایشان یافته از كمین بیرون آمده.و به وسوسه ایشان پرداخته.و انواع شك و شبهه در خاطرشان انداخته.و اعتقادشان را سست و ضعیف ساخته.و به این جهت در معاصى پروردگار بى باك گردیده اند. چون معصیتى از ایشان صادر شد در عذر آن چون نمى توانند كه آنچه درباطن ایشان «مخمر» است از عدم اعتقاد اظهار نمایند و از شقاوت و تزویرى هم كه دارند نمى خواهند تن به اعتراف دردهند.شیطان ایشان را بر آن مى دارد كه از اعمال ناشایست خود عذر بخواهند كه فلان عالم نیز آنچه ما كرده ایم كرده، و آنچه را مامرتكب شده ایم مرتكب شده.غافل از اینكه این عذر نیست مگر از جهل و حماقت،زیرا اگر عمل این عالم، اعتقاد ترا از معاد و حساب روز جزا بر طرف كرد پس تو كافرگشته اى دیگر چه عذر مى خواهى.و اگر برطرف نكرده، كردن آن شخص از براى تو چه فایده اى دارد. 

علاوه بر این، اگر عمل بعضى از كسانى كه خود را داخل علما كرده اند و نام عالم برخود نهاده اند باعث اقتداى تو به ایشان مى شود چرا باید اقتدا به این عالم كه او نیز درشقاوت و خباثت مانند تو هست و علم بر او و زر و وبال است كرده باشى؟ و چرا اقتدانمى كنى به علماى آخرت و طوایف انبیا و اولیا، و حال آنكه ایشان اعلم و اكمل اند وسرچشمه علم و معرفت اند؟ ! نهم: از بواعث غیبت، موافقت و همزبانى با رفیقان است، یعنى: چون هم صحبتان خود را مشغول «خبث » بینى، تصور كنى كه اگر ایشان را منع كنى یا با ایشان در آن خبث، موافقت نكنى از تو تنفر كنند و تو را «بدگل » شمارند.و به این جهت تو نیز باایشان هم مشربى كنى تا به صحبت تو رغبت نمایند.و شبهه اى نیست كه در این صورت،عجب احمقى خواهى بود كه راضى به این مى شوى كه: امر پروردگار خود را ترك كنى. 

و دست از رضا و خوشنودى او بردارى.و از نظر برگزیدگان درگاه او، از: ملائكه و انبیا واولیا بیفتى، كه جمعى از اراذل و او باش از تو راضى باشند.بلكه این دلالت مى كند بر این كه «عظم » ایشان در نزد تو بیشتر از «عظم » خدا و پیغمبران است.و چه شك كه چنین كسى مستحق و سزاوار لعن بى شمار، و عذاب روز شمار است. 

دهم: چنان مظنه كنى كه شخصى در نزد بزرگى زبان به مذمت تو خواهد گشود، یاشهادتى كه از براى تو ضرر دارد خواهد داد، بنابر این، صلاح خود را در آن بینى كه: 

پیش دستى كنى و او را در نزد آن بزرگ معیوب وانمائى، یا دشمن خود قلم دهى.كه بعد از این، سخن او در حق تو بى اثر، و كلام او از درجه اعتبار ساقط باشد.و چنین كسى خود را نزد پروردگار جبار، ضایع و بى اعتبار خواهد كرد، به مظنه اینكه: كسى او را درپیش مخلوقى بى اعتبار خواهد كرد.و خدا را دشمن خود مى كند، به گمان اینكه: دیگرى بنده اى را دشمن او خواهد كرد. 

پس زهى سفاهت و بى خردى كه به مرض توهم و خیال خلاص از غضب مخلوقى در دنیا، كه جزم و یقین نباشد، خود را به یقین در هلاكت آخرت مى اندازد، و حسنات خود را نقد از دست مى دهد به توقع دفع مذمت مخلوقى به نسیه. 

یازدهم: ترحم كردن است بر كسى، زیرا مى شود كه: شخصى چون دیگرى را مبتلابه نقصى یا عیبى بیند دل او بر او محزون گردد و اظهار تالم و حزن خود را نماید، و درآن اظهار صادق باشد.چنان كه شخصى در نزد بعضى پست و بى اعتبار شده باشد و تو، به این جهت، محزون شده آن را در نزد دیگران اظهار نمائى. 

دوازدهم: اگر معصیتى از كسى مطلع شوى، از براى خدا بر او غضبناك گردى، و به محض رضاى خداى - تعالى - اظهار غضب خود نمائى، و نام آن شخص و معصیت اورا ذكر كنى.و بسیارى از مردم، از مفسده این دو قسم غافل اند و چنان پندارند كه: ترحم و غضب هرگاه از براى خدا باشد ذكر اسم مردم ضرر ندارد.و این، خطا و غلط است،زیرا همچنان كه رحم و غضب از براى خدا خوب است، غیبت مردمان حرام و بد است،و مجرد ترحم یا غضب باعث رفع حرمت آن نمى گردد. 

و بسا باشد كه: از براى غضب كردن، بواعث دیگرى نیز باشد كه نزدیك به یكى ازاینها كه مذكور شد بوده باشد.و فساد آنها نیز از آنچه مذكور شد معلوم مى شود.

انشاءالله ادامه دارد...

یا علی.


 

 

جمعه 28/4/1387 - 23:7 - 0 تشکر 48316

با سلام و تشکر

یه خواهش کوچیک داشتم مطالبتون خیلی بلند هست اگر لطف کنید کوتاه تر و با فونت درشت تر بنویسید خیلی لطف می کنید

یا علی

شنبه 29/4/1387 - 14:26 - 0 تشکر 48389

فصل چهارم: مواضعى كه غیبت در آنها جایز است

چون حرمت غیبت و معالجه آن را دانستى، بدان كه: چند موضع است كه غیبت درآنجا جایز است: 

اول: «تظلم » و «استغاثه » كردن در نزد كسى كه احقاق حق او تواند كرد، و انتقام ظلمى كه بر او شده تواند كشید، یا اعانت او را تواند نمود.و لیكن شرط آن است كه: درشكایت ظالم، به خصوص ظلمى كه بر او واقع شده اكتفا نماید و زبان به اظهار عیبى دیگر از آن ظالم نگشاید. 

دوم: اظهار عیوب شرعیه كسى را كردن به قصد امر به معروف و نهى از منكر براى رضاى خدا، نه به قصد رسوائى او بر وفق هوا و هوس.و [این] باید در جایى باشد كه فایده در رفع منكر بكند و بر وفق شریعت باشد، نه در نزد ظالم بى باكى كه از حد شرع تجاوز كند، یا در جائى كه فایده اى بر آن مترتب نشود. 

سوم: در نصیحت كسى كه با تو مشورت كند در خصوص معامله كردن با كسى، یاشراكت، یا داد و خواست، یا رفاقت و امثال آن.كه در این صورت ذكر عیبى از آن شخصى كه مدخلیتى در آن باب دارد جایز است، به شرطى كه احتیاج به ذكر آن عیب باشد.اما اگر احتیاج نباشد و به همین قدر گفتن كه: من صلاح تو را نمى دانم و نحو آن،اكتفا بشود باید به همین اكتفا كرد و تصریح به عیب آن شخص نكرد. 

چهارم: ارشاد و نصیحت مؤمنى هرگاه با فاسق بد اخلاقى مصاحبت و «اختلاط »  نماید و از احوال او مطلع نباشد، و مظنه آن باشد كه اعمال بد او به رفاقت دراین مؤمن، سرایت كند.در این صورت نیز اظهار نمودن عیوبى كه در این مطلب «دخل » دارد، جایز است. 

پنجم: اظهار كردن عیوب خفیه مریض نزد طبیب به جهت معالجه. 

ششم: اظهار عیوب شاهد و راوى حدیث به جهت «جرح » نمودن شهادت او، یارد حدیث او.و لیكن در این خصوص باید به قدرى كه جرح او بشود اكتفا نمود.و درنزد كسى باشد كه مى خواهد به شهادت یا حدیث او عمل كند. 

هفتم: اظهار عیب عالمى یا حاكم شرعى كه قابلیت فتوى و حكم نداشته باشد ومتصدى آنها شود، از براى رد فتوى و حكم او، هرگاه كسى از احوال او بپرسد یا فتوى یاحكم مخالف حقى از او صادر شده باشد. 

هشتم: هرگاه كسى مشهور به لقبى باشد كه دلالت بر عیبى از او كند، مثل «اعرج » و «احول » و امثال اینها، كه شناسانیدن او به آن لقب، ضرر ندارد، هرگاه به نوعى دیگرممكن نباشد و از شنیدن، او را ناخوش نیاید.اما هرگاه اكراه داشته باشد یا ممكن باشدشناسانیدن او به عبارتى دیگر، جایز نیست. 

نهم: هرگاه مجاهر به فسقى باشد و مضایقه از اظهار نداشته باشد، بلكه آن را اظهاركند، یا علانیه مرتكب آن باشد.غیبت او در آن فسق ضرر ندارد اگر چه او را ناخوش آید.بلكه اظهر آن است كه: غیبت چنین شخصى مطلقا جایز است، اگر چه در فسقى باشد كه آن را ظاهر نكند و از اظهار آن مضایقه داشته باشد. 

دهم: شهادت دادن در موضعى كه باید شهادت داد، چه در حقوق الناس یاحقوق الله. 

یازدهم: در رد اقوال اهل بدعت و ضلالت. 

دوازدهم: غیبت كفار و كسانى كه مخالف مذهب شیعه اثنى عشریه اند، كه در این صورت نیز اقوى جواز غیبت آنهاست. 

سیزدهم: كسى كه خود را منسوب به دیگرى نماید و منسوب به او نباشد جایز است رد نسبت او را كردن. 

چهاردهم: غیبت غیر معینى، یا طایفه غیر معینه اى كه كسى نفهمد كه مراد كیست، آن نیز جایز است.مثل اینكه بگویى: امروز گرفتار احمقى یا نادانى شدم.یا فاسقى چنین گفت و چنین كرد و امثال اینها.به شرطى كه آن شخص بر شنونده معلوم نباشد.و هرگاه بعضى امارات و علامات باشد كه معلوم شود كیست، اظهار عیب او حرام است.

ان شاءالله ادامه دارد...

یا علی.


 

 

يکشنبه 30/4/1387 - 23:43 - 0 تشکر 48576

مواضعى كه بعضى از علما، حكم به تجویز غیبت كرده اند 


و چند موضع دیگر هست كه بعضى از علما، تجویز غیبت در آنها كرده اند. 


اول: هرگاه دو كس مطلع باشند بر عیب شخصى، در این صورت بعضى تجویزكرده اند كه: یكى از آن دو كس آن عیب را با یكى دیگر به تقریبى ذكر كنند. 


دوم: غیبت جمعى كه محصور نباشند، مثل اینكه بگوید: فلان طایفه، یا اهل فلان ده، یا اهل فلان، فلان عیب را دارند. 


سوم: كسى كه اصرار بر معصیتى داشته باشد بعضى گفته اند: جایز است ذكر آن معصیت از او. 


چهارم: ذكر عیبى از كسى كه اگر بشنود مضایقه نداشته باشد، اگر چه عیب شرعى نباشد.یا عیب شرعى باشد اما مجاهر به آن نباشد. 


و حق آن است كه: در همه این چهار صورت نیز غیبت حرام است و دلیلى بر استثناى آنها نیست. 

فایده 

بدان كه: هرگاه كسى غیبت دیگرى را كرده باشد كفاره آن، این است كه: ابتدا توبه نماید و پشیمان شود و بعد از آن، اگر آن شخصى كه غیبت او شده زنده باشد و دسترسى به او باشد و شنیده باشد، از او حلیت حاصل نماید، و «تطییب » خاطر او كند. 


و همچنین اگر نشنیده باشد و در اظهار آن مظنه فسادى یا عداوتى نباشد اما اگر مظنه عداوت بوده باشد یا دسترسى به او نباشد در این صورت از براى او استغفار كند و طلب آمرزش نماید.و از براى او اعمال صالحه به جا آورد، كه در روز قیامت عوض غیبت او شود.


 

 

يکشنبه 30/4/1387 - 23:46 - 0 تشکر 48578

فصل پنجم: شرافت ستایش و مدح مسلمین 


ضد غیبت مسلمین، مدح و ستایش ایشان است.و آن صفتى است خوب، و عملى است مرغوب.باعث حصول محبت، و موجب دوستى و الفت مى گردد، خصوصاهرگاه در غیاب ایشان بوده باشد.و موجب ادخال فرح و سرور در دل برادر مؤمن مى شود.و ثواب آن - چنان كه مذكور شد - بسیار است.و احادیث در ثواب خصوص مدح نیز رسیده. 


چنان كه مروى است كه: «جمعى ستایش بعضى از مردگان را كردند، حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - فرمود: بهشت از براى شما واجب شد» . 


و وارد شده كه: «هر یك از فرزندان آدم را همنشینانى چند از ملائكه هست.پس اگربرادر مسلم خود را به نیكوئى یاد كرد ملائكه گویند: مثل این از براى تو باد» .


لیكن مخفى نماند كه: همچنین نیست كه هر گونه مدحى و ستایشى خوب و پسندیده باشد، بلكه این در صورتى است كه: به آنچه مدح مى كند راست باشد.و مدح ظلمه وفاسقین را نكند.و مشتمل بر دروغى نباشد.و از روى ریا و نفاق نباشد، كه اگر از روى نفاق باشد آن مدح بد است اگر چه راست باشد.چون آن باعث سرور و فرح از ظالم وفاسق مى گردد.و شادكردن ایشان را مذموم، بلكه حرام مى دانند. 


حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - فرمود: «به درستى كه: هرگاه كسى مدح فاسقى را بكند خدا خشمناك و غضبناك مى گردد» .


و مدح كسى را كه باعث عجب و تكبر او شود نكنید.چه بسیارند كه: چون مردمان،زبان به مدح ایشان گشایند از خود راضى مى شوند.و باد «پندار»  و غرور به كاخ دماغ ایشان مى وزد.و مدح چنین كسان جایز نیست و باعث هلاكت ایشان مى گردد. 


و از این جهت بود كه: «شخصى در خدمت حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - مدح دیگرى را كرد، حضرت فرمود: گردن او را قطع نمودى » . 


و فرمود: «هرگاه مدح برادر خود را در برابر او كنى گویا تیغ بر حلق او كشیده اى » .  


و دیگرى در حضور آن سرور، مدح شخصى را كرد، حضرت فرمود: پى كردى اورا، خدا ترا پى كند» . 


و اخبارى كه در مذمت مدح كردن رسیده همه در صورتى است كه: متضمن یكى ازمفاسد باشد.و به هر حال، خوش آمدن كسى از اینكه او را مدح و ثنا گویند بسیارمذموم و از جمله صفات رذیله است.همچنان كه مذكور خواهد شد.


 

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی