• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
زن ریحانه آفرینش (بازدید: 2050)
پنج شنبه 23/8/1387 - 20:49 -0 تشکر 70551
-:- شیطنت های عاشقانه مادرانه -:-

به نام خدای مهربون

سلام

راستش نمیدونم تا حالا به این قضیه فك كردید یا اصلن درگیرش شدید كه وقتی مادرامون یه خورده سنشون میره بالا... یه جوری میشن... خیلی سخت میخندن... خیلی سخت موردی هست كه بهش علاقه نشون بدن... یه جورایی میشن... عوضش شكننده تر شدن و...

نمیدونم شاید شما تا حالا با این موضوع برخورد نكردید... اما این قضیه خیلی منو مشغول كرده

از یه طرفم میگم ... خدایی من چقدر دختر ناسپاسیم... این همه روزایی كه مادرم همیشه سعی میكرده منو خوشحال كنه... منو از زندگیم راضی نگه داره... حالا كه دیگه اون شور و نشاط جوونی رو نداره... من چرا هیچ كاری براش نمیكنم

میخواستم ازشما دوستای گلم بپرسم...

شماها فك میكنین برای اینكه مادرمون رو شاد كنیم...  چه كارایی باید بكنیم

خواهشن شعار ندین كه همین كه بچه ی خوبی باشیم كافیه... من مطمئنم كه كافی نیست...

اسم بحث رو گذاشتم شیطنت های عاشقانه تا ماهایی كه ادعامون میشه عاشق مادرمونیم بیایم و یه چن مورد از اون شیطنت های عاشقمون رو بگیم...

راه كار بگید...

حداقل مسیر رو نشون بدید...

راستی... ممكنه بحث خانوادگی بشه! اگه این جوری شد... از مدیر محترم میخوام كه منتقلش كنن...

ممنون

مواظب خودتون و دلای پاكتون باشید

یا علی 

 

شنبه 25/8/1387 - 16:56 - 0 تشکر 70847

....وخدایی که در این نزدکی است.

سلام

نوا جونم میدونی چیه؟تاپیکت خیلی تحت تاثیر قرار داد منو .واقعا مادرامون این همه ما رو با شادی و خنده بزرگ کردن اون موقع حالا ما چیکار میکنیم براشون تا شادشون کنیم؟فقط یه رزو مادر تازه اونم اگه به فکرشون باشیم .واقعا نمیدونم چیکار باید کرد ولی خوب همین کارای ساده هم میشه انجام داد .مثلا همین شستن ظروف میتونه خیلی مادر رو شاد کنه ونشون میده که به فکر مامانمون هستیم .خیلی کارای ساده که ما فکرشم نمیکنیم . مثلا همین که مادر بدونه دخترش درسشو میخونه وسرش به راهه این خیلی مادر رو خوشحال میکنه .

دوستای عزیز ببینم شما چیکار میکنید برای خوشحال کردن مادران گل.؟؟؟؟؟؟؟

كاش معشوق ز عاشق طلب جان میكرد

تا كه هر بی سر و پایی نشود یار كسی

کد بازاریاب :424322

شنبه 25/8/1387 - 20:48 - 0 تشکر 70940

به نام خدای مهربون

سلام

ممنون خانم آقایی عزیز كه پاسخ دادید...منتها انگار باقی بچه ها براشون جالب نبوده

هر چند هدف چیزی بالاتر از این حرفاس

راستش من زیاد با صحبتت موافق نیستم... میدونی چرا؟ چون این كارایی كه میگی... مثه ظرف شستن و اینا از نظرم وظیفه ی ماست... ما تازه با این كارامون یه گوشه از توقعات مادرمون رو بررف كردیم... به نظرم قدمی برای خوشحالی مضاعفشون برنداشتیم...

البته موفقیت بچه ها مهمه برای مادرا... منتها این هدفشونه... پس همیشه منتظرشن..

البته همین كارا رو هم میشه جوری انجام داد كه واقعن شاد كنه مادرا رو میگین چه جوری؟

یه مثال ساده میزنم... مثلن غذا پختن .... قربونش برم ماها دخترای نسل دست به سیاه و سفید نزنیم دیگه...

یه روز... بی مقدمه و با كلی انرجیك برید تو آشپزخونه و به مامانیتون بگید كه ناهار اون روز به پای شما و بره و تا وقتی صداش نكردید برنگرده...

حالا یه كار میگم بهتون كه هم خیلی ذوق برانگیزه هم كاری نداره... همه میتونن انجام بدن حتی شما دوست عزیز

 كتلت كه بلدید درست كنین... همون كتلت رو درست كنین منتها ... منتهاا... به جای اینكه به همون شكل مرسوم قبلی درست كنین... بیاین و بهش شكل قلب بدین... قلب های كوچیك و بزرگ .... خیلی مرتب و خوشگل سرخ كنین

سالادو هر چی كه میخواید برا اون وعده آماده كنین یه جوری شكل قلب درست كنین... با یه دنیا مهر و محبت تقدیم مامانتون كنین...

همین

فردا من این كار رو میكنم

جوابشو بهتون میگم حتمن

مواظب خودتون و دلای پاكتون باشید

یا علی 

شنبه 25/8/1387 - 23:16 - 0 تشکر 71009

سلام

خیلی واسم این موضوع جالبه

خیلی ها

من خودم وقتی دل مادرمو شاد میكنم شاید خودم بیشتر از اون شاد میشم.من سعی میكنم حضورم رو توی خونه پررنگ كنم.لحظاتم رو بیشتر باهاش بگذرونم.راجع به دغدغه هاش حرف بزنم.راجع به چیزهایی كه دوست داره

شاید باورتون نشه ولی خیلی بهش میگم دوسش دارم.وقتی ازش دورم خیلی ابراز دلتنگی میكنم.میخوام باور كنه كه وجودش خیلی با ارزشه.اینها شیطنت های ما بود

نمیدونم چیزهایی كه گفتم به درد بخور بود یا نه؟

يکشنبه 26/8/1387 - 1:38 - 0 تشکر 71044

به نام خدا

سلام

نواجان راستش من که همون دو سه روز پیش که تاپیکو زدی ازش خیلی خوشم اومد، اما چیزی به ذهنم نرسید. ولی همیشه خیلیییی دوست دارم یه کاری کنم که مامانم سورپرایز بشه. اینی که گفتی جالبه! (نتیجه شو حتماً بگو). به خصوص این طور آشپزی ها برای من بهتره، آخه چون من خیلییی به آشپزی علاقه مندم، خیلیییی وقتا غذا درست می کنم و در مورد من یه جورایی این کار تکراریه و سورپرایز نیست (بابا کدبانوووو! ووواااوووو!) (انگار من جزء اون نسل جدیدی که گفتی نیستم! هه هه! من بی تقصیرم! نمی دونم چرا این طوری شد!). ولی این تنوع ها توی آشپزی خیلی جالبه و تکراری بودن آشپزی رو هم از بین می بره.

ضمناً می شه بعد از این کتلت، برای مثلاً عصرونه، یه کیک قلبی شکل هم درست کرد، با تزئین قلبی، مثلاً با خامه و شکلات و... یا مثلا با میوه و خلاصه هرچی... همه به شکل قلب، حالا با شکل های مختلف. یا مثلاً به جای کیک یه نوع شیرینی دیگه به شکل قلب درست کرد و این قلب هارو چید توی ظرف. (ان شاءالله این نسل جدید کیک و شیرینی بلده درست کنه؟!) خلاصه این طوری فستیوال قلب هاتون کامل می شه!

(اون سالاده هم جالب بود، حالا من گاهی که حال داشته باشم برای سالاد یا حتی سوپ (منظورم محتویات سوپه، مثل سبزیجات مختلف و...)، فستیوال دایره ها راه می اندازم، یا این که مثلاً همه چی رو یه جور جدید که تکراری نباشه، مثلاً خلال خلال های ترجیحاً یک اندازه درست می کنم؛ اما قلب خیلی جالب تره!)

حالا اگه راهی به ذهنم رسید می گم خدمتتون. منتظر راههای دوستان هم هستم شدید!

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

يکشنبه 26/8/1387 - 10:1 - 0 تشکر 71083

به نام خدای مهربون

سلام

به به... بالاخره چن نفر پیدا شدن كه عشقولانه هاشون رو با مامانی هاشون بگم

چشمان منتظر گرامی ممنون.... واقعن این نكته ای كه گفتین خیلی موثره...  اینكه بگیم دوسش داریم.... خدایی خیلی هم سخت نیست.... 

این دوست دارم گفتن هم میتونه خیلی شیطنت ایجاد كنه ها.... میگید؟ یا خودم بگم؟

در مورد وقت گذاشتن هم 100 درصد موافقم... مثلن بشینین و ازش بپرسین چجوری شد كه با بابایی ازدواج كردین... ماماااااااااااان... عاشق شدی؟ بعد با رغبت و كلی اشتیاق بشینین و به حرفش گوش بدین... من كه این قدر این داستانا رو شنیدم از خود مامانم الآن بهتر بلدم..ههههه.... اما خب بشنوید.. سعی كنین خاطرات شیرین زندگیشو براش زنده كنین...

مثلن روز تولد خودتون.. به جای اینكه منتظر باشید مامانی براتون هدیه بخره... براش یه دسته گل قشنگ بگیرید و بهش بگید مامانی ممنون كه منو وارد این خونه ی خشگل و خوب كردی.. ممنون كه بهم زندگی دادی... ممنون كه 9 ماه مواظبم بودی..ممنون كه كلی درد و رنج كشیدی.... مامانی ممنون كه مواظبم بودی تا من 20 سالم بشه ... ماچ...

خدایی راست میگم... این كار فك كنم خیلی اثر داشته باشه... مطمئنن بعدشم یه عالمه گریه خواهید كرد..هوم! خدم فكك نم این كارو بكنم... تولدمم نزدیكه... حتمن این كارو میكنم...  

راستی این گریه هه كه گفتمااااااا اثرش از صد تا خنده ی الكی بیشتره... وای خدا چقدر ایده ی جالبی بود... خودم خوشم اومد....

هوم

گویا جان.... به به.. مرسی كدبانوووووووو.... بابا دست راستت رو سر ما.... ههههه.. آفرین..خوب كاری میكنی... كلن خلاقیت تو آشپزی خیلی خوبه...یه چیزی به ذهنم رسید... منتها الان نمیگم... یو هاهاها... بزار دوباره میام

مواظب خودتون و دلای پاكتون باشید

یا علی 

يکشنبه 26/8/1387 - 10:27 - 0 تشکر 71090

مامان من که فقط از درس خوندن من خوشش میاد و دوست داره من با یه زبون دیگه هم صحبت کنم و دوست داره قد بلند باشم و دوست داره حتما یه سفر اروپا هم برم البته بعد از مکه . منم قراره این کارا رو انجام بدم . البته بعضیاش داره انجام میشه .

حالا مادربزرگ پدریم دوست داره من موهام رو به قول خودش چتری بزنم . بهش میگم اوه اوه " عزیز ؟ منو چه به این کارا ؟ " اون میگه : آخ قربونه اون زلفای پسرم بشم .

منم میگم بابا عزیز جون دست بردار .

میخوام بگم مادر بزرگم فقط از تیپ و قیافه من خوشش میاد البته دوست داره یه جنتلمن هم بشم . خیلی روحیه شادی داره . منم هی اذیتش میکنم تا اونو بخندونم .

کاش میدانستم که کجا دلها به ظهور تو آرام خواهد گرفت  

يکشنبه 26/8/1387 - 11:4 - 0 تشکر 71100

به نام خدای مهربون

سلام

ممنون جناب چلسی..

راستش من هم این حرف ها رومیشنوم همیشه....ینی مادر پدرا اصولن با نشون دادن یه آینده ی قشنگ از بچه هاشون اهداف زندگی خودشو رو خلاصه میكنن...

منتها من میگم بیایم یه كاری به جز اون كارای كه همیشه میكنیم و وظیمونه انجام بدیم...

مثلن مادر شما دوست داره كه شما به یه زبون دیگه هم حرف بزنین دیگه.... همین جمله ی دوست دارم به كلی زبون های مختلف دنیا وجود داره... به نظرم خیلی قشنگ میشه... یه روزی به مامانیتون بگین ماماااااااااااان... بیا بشین كارت دارم... بعد شروع كنین اون جملاتو بگید...از حفظ... مسلمن اولش اصلن متوجه نمیشن..منتها آخرش برسید به جمله ی فارسیه دوست دارم و بگید كه اینایی كه گفتین چی بوده... مطمئن باشید چنان ذوقی میكنن كه بیا و بشنو!

ممنون میشم

مواظب خودتون و دلای پاكتون باشید

یا علی 

يکشنبه 26/8/1387 - 16:10 - 0 تشکر 71161

سلام

خب من اومدم.. من یه مادرم.. مادرم واسه مادرش شیطنت میکنه.. من واسه مادرم شیطنت میکنم.. دخترم واسه من شیطنت میکنه (چییی شد!!!)

اول شیطنتای دخترمو میگم:

دخترم خیلی حساسه و خیلی هم رمانتیکه.. یه روح شاعرانۀ لطیفی داره که نگو ونپرس.. از وقتی خیلی کوچیک بود..مثلاً 6 یا 7 سالش بود.. روز مادر که میشد واسم نقاشی میکشید و کارت تبریک درست میکرد.. وقتی میومدم خونه ییهو با یه کادوی خوشگل که باباش خریدونده بود!!! منو غافلگیر میکرد.. بعد که بزرگتر شد.. هروقت میخواست منو خوشحال کنه.. تموم خونه رو مرتب میکرد.. ظرفارومیشست.. جارو میکرد.. خونه رو تزئین میکرد.. رو یه مقوای بزرگ .. یه شعر عشقولانه دختر مادری مینوشت میزد پشت در خونه و توی خونه رو هم پر میکرد از تراکت های خوشگل خوشگل.. وقتی در خونه رو باز میکردم.. ییهو همه اعضای خونه از پشت در میپریدن جلو و یه متن یا شعر قشنگ واسم میخوندن (البته با مدیریت دخترم).. خب واسه من که خسته وکوفته از اداره برمیگشتم.. وقتی میدیدم همه کارام انجام شده و ناهارم هم حاضره.. سفره پهنه و فقط مونده که برم بشینم سرسفره.. اونقدر خوشحال میشدم که اگه تموم دنیارو هم بهم میدادن خوشحالیش اون اندازه نبود.. الانم کارش همینه.. همش میگه دوست دارم.. میاد منو میبوسه.. باهم شوخی میکنیم.. باهم میخندیم..من سربسرش میذارم و اونم هروقت میتونه سعی میکنه یه کاری کنه که من خوشحال بشم.

    

خنجر آب‌دیده را زنگ عوض نمی‌کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمی‌کند
بگوی با منافقین به کوری دو چشمتان
پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی‌کند

يکشنبه 26/8/1387 - 16:18 - 0 تشکر 71163

سلام

خب خودمم از این کارا واسه مامانم میکنم.. البته دخترم هم واسش از این کارا میکنه ها و مادرم هم خیلی خوشش اومده بود که چقدر نوه اش دقیق و بافکره ههههه

مثلاً یه سال روز مادر.. با خواهر وبرادرام هماهنگ کردیم و هرکدوم هدیه خریدیم.. بعد قرار گذاشتیم خونه مامانم اینا.. سر یه ساعت معین.. من زودتر از همه رفتم.. ولی هدیه مو بیرون قایم کردم.. نشستم پهلوی مامانم به حرف زدن.. مامانم اول دید که من نه تبریک گفتم نه حرف روزمادرو میزنم .. یه خورده دمغ شد.. تامیومد حرفو بکشونه به اینکه امروز تولد حضرت فاطمه است و اینا.. من موضوع بحثو عوض میکردم که یعنی من اصلاً تو این وادیا نیستم!!

بعدددددددددد ییهو وقتی خواهرم وبرادرم که خونه شون همون بغل بود اومدن .. همه باهم شروع کردیم به سرو صدا و تبریک و بوسیدن مامانم اینا!! و کادوهامونو به مامانم دادیم.. اینجوری کلی هم خندیدیم.. تازه پدرم هم شریک جرممون بود..

خلاصه اینکه تا میتونید قدر این روزا رو که درکنار خانواده هاتون هستید بدونید.. و سعی کنید بیشترین و بهترین استفاده رو ببرید.. هرلبخندی که گوشه لبان پدرو مادراتون میشینه..یه دنیا ارزش داره.. بهترین هدیه همون لبخنده.. و هیچ چیزی نمیتونه جاشو پرکنه.. پس تا دیرنشده برید و دل مادر و پدرتونو شاد کنید.

    

خنجر آب‌دیده را زنگ عوض نمی‌کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمی‌کند
بگوی با منافقین به کوری دو چشمتان
پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی‌کند

دوشنبه 27/8/1387 - 2:28 - 0 تشکر 71261

                                               بنام خدا

با سلام

با این بحثتون اشک منو در آوردین 

 از روزی که پدرم به رحمت خدا رفت،و مادرم که به خاطر بیماری پدرم ،سالها فداکاری میکرد و ایشون را تر و خشک میکرد، دیگه تنهای تنها شده بود و تازه وظیفه ای اصلی ما شروع شد ،در چند سال اول خیلی سختی کشید ولی من سعی میکردم هیچ وقت تنهاش نذارم با توجه به مشغله و وظایف خانه و فرزندان  خیلی تلاش کردم ،به نظر خودم بازم شاید کوتاهی میکردم

..دوستان از لحظات زندگی با پدر و مادر به نحو احسن استفاده کنید و قدر پدر و مادر را بدانید و در آیات متعدد قرآنی آمده و بالوالدین احسانا ، تا میتونید خوبی کنید و سعی کنید انتظارتشون برآورده کنید و به راهنمایی هاشون اهمیت بدید که ضرر نمی کنید،اگر دعای پدر و مادر پشت سر آدم باشه قطعا بدونید هیچ موقع گرفتار نمیشیدو جا داره که بگم کسیکه به نماز اول وقت مبادرت کنه هیچگاه گره بکارش نمی افته ، بهشت زیر پای مادران است.

در دستورات اسلامی اومده به پدر و مادر حتی اُق نگوئید و چهره در هم نکشید و با آنها به نیکی رفتار کنید .من تمام لحظات زندگی پدر مرحومم برایم درس زندگی بود و یکی از نکات بارز آن، احترام بیش از حد ایشان به پدر و مادرش بود، همیشه در حضورشان مودبانه می نشست و هیچگاه با آنها بلند سخن نمی گفت و در اوقات بیماری آنها از هیچ چیزی دریغ نمی کردو بعد از  فوتشان هر جمعه به سر قبرشان میرفت و اعتقاد داشت که این سر زدن و فاتحه خوانی برای انسان برکاتی بدنبال دارد و بیش از سی سال بعد از مرگشان هر شب جمعه در شرایط ترافیکی تهران بر سر قبرشان حاضر میشد.

و من به عینه دیدم به خاطر چند خصلت خوب و پسندیده ،خداوند چه عزتی به ایشان دادند و الان بعد از ده سال از فوت پدرم هر کسی ایشان را می شناسد از ته قلب برای ایشان طلب آمرزش می کندو آن چند خصلت این بود:نماز اول وقت و به جماعت ،نیکی بی حد به والدین ،دستگیری از بینوایان

بسه دیگه الان مدیره محترمه میگن این بابا داره قصه میگه واز نوع خارج از بحثشم میگه، به نظرم رسید شاید آموزنده باشه. تا بعد

افضل العبادة انتظار الفرج‏

یاران همه رفتند جامانده ام من           ازکاروان عشق وامانده ام من

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.