• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 1902)
چهارشنبه 15/8/1387 - 10:31 -0 تشکر 68994
اولین سیلی و به یاد ماندنی ترین سیلی

سلام

این تایپیک مخصوص اینه که بگید اولین سیلی رو از کی خوردین (البته همه اولین سیلی رو از پدر مادراشون میخورن ولی منظور من به غیراز اون دوتاست) و بعد بگید به یاد ماندنی ترین سیلی رو برای چی خوردین و خلاصه خاطره خودتونو در وکنید

/m\شيطان روزي بامن چنين گفت:خدارانيز دوزخي ست.دوزخ او عشق به انسانهاست/m\

/m\  با آدميان زيستن دشوار است زيرا خاموش ماندن بسي دشوار است /m\

ديگه امضا کردن از ما گذشته poria_sercher_eshgh@yahoo.com

چهارشنبه 15/8/1387 - 11:41 - 0 تشکر 69014

سلام

من اولین سیلی خودم را هنگامی که 4 یا 5 ساله بودم و مریض شدم و از دکتر می تریدم ، هنگامی که به دکتر رفتم و خواستند مرا آمپول بزنند خیلی شلوغ وگریه کردم و اولین سیلی را از دکتر خوردم.

با تشکر

چهارشنبه 15/8/1387 - 11:44 - 0 تشکر 69015

به یاد ماندنی ترین سیلی ای که من خوردم سیلی ای بود که از معلم چهارم دبستانم خوردم البته اشتباهی. من تکالیفم را در دو صفحه نوشته بودم ولی ایشان فکر کردند کم نوشتم و بقیه ی ماجرا...

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

چهارشنبه 15/8/1387 - 12:55 - 0 تشکر 69026

یه سلام محکم البته بدون سیلی محکم به همه دوستان گل

ایشالا که همیشه خوب باشید و هیچ وقت صورتتون رو با سیلی سرخ نگه ندارید!

البته با مواد آرایشی هم سرخ نگه ندارید!!!!

اول خدمت دوست خوبم hiddensamurai عرض کنم که بنده از پدر و مارم سیلی نخوردم! آخه هم پسر اول خانواده بودم و هم فرزند اول خانواده و اون قدیم ندیما خیلی بهتر از الان پسرا رو تحویل میگرفتن

اما اولین سیلی نه بهتره بگم اولین سیلی ها رو من در کلاس سوم راهنمایی از دست ناظم مدرسمون خوردم!

اون روز سر زنگ زبان انگلیسی بود و بچه ها خیلی معلم رو اذیت کرده بودن.

معلم ما هم یه دفعه کفری شد و رفت دفتر و آقا ناظم و آوردش!

این معلم ما هم یه دفعه اولین نفر چشمش افتاد به من نمیدونم چی شد داشتم میخندیدم!

اول از همه منو صدا زد و به آقا ناظم نشون داد!

هر چی گفتم اقا ... آقا ... اقا نام من نبودم ... من کاری نکردم....

هیچ فایده ای نداشت که نداشت ... خودمو آماده کردم واسه سیلی و خوردن شیلنگ و این چیزا ( آخه اون روزا که مثه حالا نبود که به دانش تا میگن بالا چشمت ابروئه میره شکایت میکنه!!!)

خلاصه آماده شدمو خودمو محکم گرفتم که اگه خیلی محکم سیلی خوردم دور خودم نگردم!!!

اولیش رو که خوردم خیلی نامردی بود!!! اخه اقا ناظم اومدن جلو و گفتن به به آقای جمالیفر شما دیگه چرا!!!

تا اومدم حرف بزنم محکم با دستای مهربونشون عنایت فرمودد و سیلی محکمی به گوش بنده نوازش فرمودند ... فقط یه شانس خیلی خوبی که آوردم این بود که بنده از نظر قد از آقای ناظم کمی بلند تر بودم!!! و اون سیلی به گوش بنده اصابت نکرد و به گونه های مبارک خورد!!!!

و همین طور تا فکر کنم 5 یا 6تا سیلی اب دار و محکم خوردم

بعد صورتم اینطوری شده بود

هیچی دیگه بعدشم اومدم نشستم و زنگ تفریح م رفتم صورتم رو با آب سرد آبخوری شستم تا لااقل جاش نمونه!!!

از اون روز به بعد این سیلی ها همیشه روی صورت من هستند ولی از اون روز به بعد سر کلاس ها بد جوری شیطنت میکردم!!! مخصوصا وقتی رفتم دبیرستان!!!

البته چند روز پیش اقا نظم رو دیدمشون که به اتفاق خانواده اومده بودن پارک ...

میخواستم برم دستشون رو ببوسم ولی از خانوادشون خجالت کشیدم....

خب دیگه بسه خیلی پر حرفی کردم....

یا علی مدد

چهارشنبه 15/8/1387 - 13:21 - 0 تشکر 69031

سلام

منم از پدرمادرم سیلی نخوردم چون بچه دوم خونه بودم و دختر اول! ، اولین سیلی رو من از مدیر مدرسه ابتدائیم خوردم .. یه بارم خاطرشو یه جای دیگه نوشتم.. اون روز من مشقامو همه رو از چپ به راست نوشته بودم یعنی تمام کلماتو برعکس نوشته بودم.. معلممون خانم کوهی اومد مشقمو دید .. خط زد و رفت.. هیچی نفهمید.. ولی ییهو بغل دستیم که اسمش حمیرا گلابیان بود دستشو برد بالا   و گفت : خانوم اجازه! تیردراپ مشقشو برعکس نوشته.. خانوممون وقتی اومد ودید اینجوری.. منو از کلاس بیرون کرد فرستاد دفتر.

مدیر مدرسه هم فرستاد دنبال بابام.. مغازه بابام بغل مدرسه مون بود.. حالا همه جمع شده بودن که الا و بلا باید از خانم کوهی معذرت بخوای.. منم که یه دنده ه ه ه ه ه  .. هرچی بابام گفت.. مدیرمون خانوم منجمی گفت.. بابای مدرسه.. ننه ی مدرسه.. خانومای دیگه ... مگه تیردراپ زیر بار میرفت.. نه خیر! تازه باید گلابیان تنبیه میشد که فضولی کرده بود.. دست آخر وقتی دیدن زیر بار حرف هیشکی نمیرم.. ییهو دستی از آستین خانم منجمی اومد بیرونو .. شاپالاق ق ق ق ق ... باور کنید به همین محکمی بود... چون من تمام جثه م قد یه دست اون nXL هم نبود.. 
سیلی رو خوردم ولی آرزوی گریه رو به دلش گذاشتم.. همچنان لبخند زنان برگشتم سر کلاس.. نمیدونم چرا بابام هیچی بهش نگفت   .. هیچوقتم ازش نپرسیدما !  .. ولی این خاطره واسه همیشه تو ذهنم موند.. هیچوقت سیلی بناحق خانوم منجمی رو فراموش نمیکنم..

    

خنجر آب‌دیده را زنگ عوض نمی‌کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمی‌کند
بگوی با منافقین به کوری دو چشمتان
پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی‌کند

چهارشنبه 15/8/1387 - 14:56 - 0 تشکر 69040

آخ گفتی . اگه بدونی اولین سیلی رو از کی خوردم ... از معلم کلاس اول دبستان !!!

خدایی از درس و مدرسه زده شدم  . برا چی ... ؟  چون دفتر مشقم رو یادم رفته بود بیارم ...!!!

چهارشنبه 15/8/1387 - 17:29 - 0 تشکر 69092

به نام خدا

سلام بچه ها.من توی مدرسه خوشبختانه از کسی سیلی نخوردم. کلاس چهارم بودم با بچه ها داشتیم توی زنگ تفریح دزدو پلیس بازی می کردیم. نوبت ما بود که پلیس باشیم. منم دنبال یه دزد بودم که ناظممون به من گفت ندو.منم ساده ، وایستادم.تو دلم گفتم الانه که سیلی بزنه. گفت : دستتو بیار بالا. دستمو گرفتم بالا. با چوب زد رو دستم.بعدشم به اون یکی دستم زد.ولی گریه نکردم.

یکی از بچه ها برای ناظممون یه شعر هم ساخته بود و همیشه می خوند : در سال 1320    رفتم خونه ی آقا بهمنی دیدم کسی خونه نیست ...(بقیه شو یادم نیست)

اما اولین سیلی رو از یه دختر 4 ساله خوردم.داشتم از نزدیک با هاش حرف میزدم که یهو قاطی کرد زد زیر گوشم .کوچولو خیلی محکم زد.خیلی سخت خودمو کنترل کردم .آخه به بچه چی می گفتم.ننش باید ادبش می کرد.

بای

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

پنج شنبه 16/8/1387 - 2:25 - 0 تشکر 69170

یه بار مامانم بی هوا زد تو صورتم . گفتم چرا میزنی مامانی ؟ گفت هیچی ، یه لحظه دلم برات تنگ شد ، گفتم بزنم تا دلم خنک شه .

کاش میدانستم که کجا دلها به ظهور تو آرام خواهد گرفت  

جمعه 17/8/1387 - 23:53 - 0 تشکر 69437

سلام و اما خودم من اولین سیلی رو از معلم سال اول خوردم یادم میاد که با چند تا از بچه ها در کلاسو تو زنگ تفریح قفل کردیم و ناظمای سالن نتونستن ما رو بیرون کنن بعد ناظم و معلم که خبر دار شدن اومدن ما رو جلوی تخته به صف کردن حدود5 1 نفری میشدیم ای شانس کچل ما میون اون همه آدم یک کشیده ی آبدار رسیده ی داغ سوزناک تو دل برو بر گونه ی من نواخت که دامنم از دست برفت و از خود بی خود شدم و گفت " هرچی هست زیر سر این ور پریده ی نیم وجبیه"(اخه من اون موقع ریز بودم )  این مورد را هم ذکر کنید که دوست دارید از چه کسی سیلی بخورید؟

/m\شيطان روزي بامن چنين گفت:خدارانيز دوزخي ست.دوزخ او عشق به انسانهاست/m\

/m\  با آدميان زيستن دشوار است زيرا خاموش ماندن بسي دشوار است /m\

ديگه امضا کردن از ما گذشته poria_sercher_eshgh@yahoo.com

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.