• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 9392)
دوشنبه 29/7/1387 - 17:24 -0 تشکر 66410
مرگ تا برزخ

سلام

در این تایپیك قصد دارم با یاری شما اتفاقاتی كه برای انسان از مرگ تا برزخ می افتد را بنویسم.

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:44 - 0 تشکر 66761

مرگ ظالمان

گفته شد: مؤ منان و ظالمان ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا مى شوند، نتایج اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه ظاهر و آشكار مى گردد.
ظالمان و بدكاران ، به خلاف مؤ منان كه به آن ها گفته مى شود داخل بهشت شوید، به آنان هم گفته مى شود، شما داخل جهنم شوید و جاودانه در آن بمانید قرآن درباره آنان چنین مى فرماید:
ععع الذین تتوفاهم الملائكه ظالمین انفسهم فالقوا السلم ما كنا نعمل من سوء بلى ! الله علیم بما كنتم تعملون
(42)
((ظالمان بدكار و كافران كسانى هستند كه فرشتگان (قابض ارواح ) هنگام مرگ روحشان را مى گیرند، در حالى كه آن ها به خود ظلم و ستم كرده اند، در این هنگام تسلیم مى شوند و اظهار ایمان مى كنند(ایمانى كه فرعون حین غرق شدن به وحدانیت خدا آورد) و مى گویند(خدایا ما در دنیا) كار بدى انجام نمى دادیم . گفته مى شود (چنین است ) بلكه خداوند دانا است به آن چه انجام مى دادید.)) سپس به آن ها گفته مى شود:
فادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فلبئس مثوى المتكبرین (43)
(حال كه دروغ مى گویید و با این همه گناه و جنایت ، منكر گناهان خود مى شوید) ((از درهاى جهنم داخل آن شوید و جاودانه در آن بمانید آنجا چه جاى بدى براى متكبران و ظالمان است .))
آرى ، وقتى كه خود را در آستانه مرگ مى بینند و پرده هاى غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار مى رود، فورا تسلیم مى شوند و مى گویند: ما كار بدى انجام نمى دادیم ! آن ها هر گونه كار بد و زشت را كه در دنیا انجام مى دادند انكار مى كنند آنان دروغ مى گویند به خاطر این كه دروغ بر اثر تكرار، صفت ذاتى آنها شده است یا مى خواهند بگویند، ما مى دانیم این اعمال را انجام داده ایم ولى اشتباه كرده ایم و سوء نیتى نداشته ایم ؟

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:44 - 0 تشکر 66762

مرگ مؤ منان

مؤ منان و نیكوكاران ، ظالمان و بدكاران ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا مى شوند و حالات متفاوتى دارند. یا تعبیر دیگر، نتیجه هاى اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه كم كم ظاهر و آشكار مى گردد.
موقع جان دادن مؤ منان ، فرشتگان رحمت ، با كمال مهربانى و لطف ، با اخلاق نیك و بشاشت براى قبض روح آنها و آنان را به بهشت بشارت مى دهند. قرآن در این باره چنین مى فرماید:
ععع الذین تتوفاهم الملائكة طیبین یقولون سلام علیكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون
(39)
((پرهیزكاران كسانى هستند كه ملائكه (قبض ارواح و فرشتگان رحمت ) روحشان را مى گیرند. در حالى كه (از نظر عقیده و گفتار و كردار)، پاك و پاكیزه اند. به آنها مى گویند: سلام بر شما باد. (سلامى كه نشانه سلامت و امن و امان است ) به خاطر اعمال نیكى كه انجام مى داده اید داخل بهشت شوید)).
در واقع ، پاداش پاكى و تقوا چیزى جز این نیست كه فرشتگان الهى با سلام و درود از ایشان استقبال كنند و آنها را به بهشت دعوت نمایند، دعوتى كه آمیخته با لطف و محبت و احترام باشد!

ملایك از آنها چو گیرند جان
بر آن ها گشایند اینان زبان
چو پاكیزه ماندید ز اعمال زشت
كنون پس در آیید اندر بهشت
در این جا ممكن است بهشتى كه فرشتگان مى گویند داخل آن شوید، اشاره به بهشت برزخى باشد كه مؤ منان ، بعد از قبض روح شدن داخل آن مى شوند و ممكن است اشاره به بهشت قیامت باشد كه بهشت برزخى درهاى آن حساب مى شود.
((مقربین و مؤ منین نیكوكار هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گیرند در نهایت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند. خداوند درباره آنان مى فرماید:
فاما ان كان من المقربین فروح و ریحان و جنت نعیم و اما ان كان من اصحاب الیمین فسلام لك من اصحاب الیمین
(40)
كسى كه در حالت احتضار و واپسین لحظات زندگى قرار مى گیرد اگر از مقربان باشد در نهایت راحتى و آرامش و روح و ریحان است ، و در بهشت پر نعمت جاى مى گیرد.
((اما اگر از مؤ منان نیكوكار اصحاب یمین باشند، (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پیروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) به ایشان گفته مى شود: سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب یمین هستى .
پس مؤ منان نیكوكار هنگام ((مرگ ))، به راحتى و ناز و نعمت ، به آرامش كامل ، به رحمت و مغفرت از گناهان ، به آزادى از آتش دوزخ ، به بشارت به دخول در بهشت دست مى یابند.
با آمدن ((مرگ ))، پرده حجاب برداشته شده ، و ارتباطشان با محبوبشان نزدیك تر و روشن تر مى گردد، طبیعى است در آن حال فرح و سرورى بر روحشان غالب مى شود و در آن دم به زبان حال مى گویند:
حجاب چهره جان مى شود غبار تنم
خوشا دمى كه از این چهره پرده برفكنم
چنین قفس نه سزاى چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
خرم آن روز كز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و ز پى جانان بروم
خرم آن روز كه پرواز كنم تا در دوست
به هواى سر كویش پرو بالى بزنم
چون بلال از ضعف شد هم چون هلال
رنگ مرگ افتاد بر روى بلال
جفت او دیدش بگفتا: و احرب
پس بلالش گفت : نه نه و اطرب
تاكنون اندر حرب بودم ز زیست
تو چه دانى مرگ چون عیش است و چیست
این همى گفت و رخش در عین گفت
نرگش و گلبرگ و لاله مى شگفت
تاب رو و چشم پر انوار او
مى گواهى داد بر گفتار او
گفت : جفتش الفراق اى خوش خصال
گفت : نه نه الوصال است الوصال
گفت : جفت امشب غریبى مى روى
از تبار و خویش غایب مى شوى
گفت : نه نه بلكه امشب جان من
مى رسد خوش از غریبى در وطن
گفت : اى جان و دل و احسرتاه
گفت : نه نه جان من ، وادولتا
گفت : آن رویت كجا بینیم ما
گفت : اندر خلقه خاص خدا

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:44 - 0 تشکر 66763

 دریچه اى به عالم بقا

گرچه نام مرگ ، براى بسیارى هول انگیز و وحشت ناك است ، ولى از نظر اسلام چهره دیگرى دارد؛ چرا كه مرگ گذرگاهى است به جهان دیگر و در حقیقت ((تولد دوم )) به حساب مى آید.
نوزاد هنگام تولد به شدت مى گرید. شاید گمان مى كند دارد از بین مى رود و نابود مى شود، در حالى كه به جهانى بسیار وسیع تر از شكم مادر وارد مى گردد.
به عبارت دیگر: در نظر پیروان مكتب انبیاء زندگى مردم در دنیا، همانند زندگى جنین در شكم مادر است !؟ مرگ آدمى هم به منزله ولادت دوم مى باشد
دوران زندگى جنین در رحم مادر، موقت و زندگى انسان نیز در دنیا موقت است . جنین با تولد از مادر، محیط محدود رحم را ترك مى كند و به محیط وسیع دنیا قدم مى گذارد. جفتش را كه در رحم با او همراه بود از وى جدا مى كنند و به خاك مى سپارند و خودش به زندگى ادامه مى دهد.
انسان نیز با مردن ، از تنگناى رحم دنیا بیرون مى رود، بدنش را كه به منزله جفت او است به قبر مى سپارند. در آن جا بدن متلاشى مى گردد و روحش ‍ به عالم وسیع تر و عالى ترى انتقال مى یابد.
قبل از تولد جنین ، قابله اى مهربان و خویشانى با محبت ، به انتظار ورود كودك نشسته اند كه به محض خروج از ((رحم )) مادر، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند. در میان لفافه اى نرم و لطیف پیچیده و در آغوش پر مهر خود بخوابانند.
همین طور قبل از مردن انسان ، غسال و خویشان با مهر و محبت ، به انتظار خروج او از رحم دنیا نشسته اند كه به مجرد خروج ، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند و در پارچه و لفافه اى سفید و تمیز پیچیده و در آغوش قبر بخوابانند.
طفل ، قبل از تولد نمى داند ((ولادت )) یعنى چه ؟ با متولد شدن چه مى شود و سر از چه عالمى در مى آورد؟ با چه اوضاع و احوال و اشخاصى روبه رو مى گردد؟ روى دست چه افرادى قرار مى گیرد، افرادى با مهر و محبت یا افرادى با خشم و غضب . قبل از مردن ، انسان نمى داند ((مرگ )) یعنى چه ؟ بعد از مرگ چه مى شود؟ سر از چه عالمى در مى آورد؟ با چه اشخاصى رو به رو مى گردد؟ در اختیار چه فرشتگانى قرار مى گیرد. فرشتگان رحمت و یا فرشتگان غضب ؟

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:44 - 0 تشکر 66764

مرگ نابودى است ؟

آیا مرگ نیستى و نابودى ، فنا و انهدام ، تمام شدن و از بین رفتن است ؟ یا تحول و تغییر انتقال از جایى به جایى و از جهانى به جهان دیگر مى باشد؟
این پرسش ، همواره براى بشر مطرح بوده و هست و خواهد بود كه هر كسى مایل است پاسخ آن را بیابد و باید به پاسخى كه دیگران داده اند، ایمان و اعتقاد پیدا كند.
در این باره چهار جواب وجود دارد: اجمالا به آنها اشاره مى شود.
1 - عده اى قائل اند: مرگ ، از بین رفتن و نابود شدن است ، حشر و نشر و حساب و كتابى بعد از آن نیست ، عاقبتى براى كارهاى خوب و بد وجود ندارد. آنها چنین فكر مى كنند كه : مرگ انسان مانند مرگ حیوانات و گیاهان و درختان است كه بعد از مردن و خشك شدن براى همیشه از بین مى روند.
2 - بعضى دیگر چنین مى گویند: انسان وقتى مرد از بین مى رود و حساب و كتابى براى او در كار نیست ، ثواب و عقابى در قبر نخواهد داشت ، اما در قیامت زنده مى شود و در قبال اعمال نیك و بد پاداش و عقاب مى بیند.
3 - طایفه سوم مى گویند: انسان بعد از مرگ جسمش خاك مى شود، از بین مى رود و دیگر زنده نمى شود، اما روحش باقى مى ماند، پاداش و جزا مى گیرد و عذاب و عقاب مى شود. این سه جواب باطل است و اعتمادى به آنها نیست .
4 - جواب چهارم : كه درست و حق است و آیات و روایات هم موید آن مى باشند این كه : مردن : نابود شدن نیست بلكه تحول ، تغییر و انتقال از جایى به جایى و از جهانى به جهانى دیگر است . مى گویند: مرگ فنا و عدم نیست ، بلكه رفتن از نشئه اى به نشئه دیگر است .
همانگونه كه چشم به جهان گشودن را ((تولد)) مى نامیم ، به انتقال از این دنیا به عالم دیگر ((مرگ )) مى گوییم . تولد و مرگ از این نظر هیچ تفاوتى با هم ندارند. هر دو، انتقال از مرتبه ناقص به مرتبه كامل تر است . این انتقال براى هر موجودى ، از جمله انسان ، لحظه به لحظه پیدا مى شود.
حیات انسان در این مرگ و انتقال ، رو به كمال ست . یعنى ، از این حركت و انتقال نقص و ضررى به او نمى رسد و چیزى از او كم و كاسته نمى شود، بله این حركت و انتقال (تولد و مرگ ) مرتبا تكامل و ترقى پیدا مى كند.
به عبارت دیگر: مرگ انسان مانند تولد طفل است . دنیا با تمام وسعت و زیباییش ، با تمام حسن و جمالش در حقیقت نسبت به عالم آخرت ، هم چون شكم مادر نسبت به دنیا است . اما همان گونه كه تا طفل پا به جهان نگذاشته از واقعیت جهان خارج آگاه نمى شود، غالبا انسان نیز تا هنگام مرگ با عالم آخرت بیگانه است .
پیامبر اسلام (ص ) در این باره مى فرماید: شما براى نابودى آفریده نشده اید! بلكه براى این آفریده شده اید كه همیشه باقى باشید. نهایت آن كه همواره از مرحله اى به مرحله دیگر در حال انتقال و تكامل خواهید بود

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:44 - 0 تشکر 66765

مرگ به دست كیست ؟

درباره این كه مرگ به دست كیست و چه كسى یا چه كسانى جان هاى انسان ها را مى گیرند؟ مطالبى را بیان مى كنم . قرآن مجید، مرگ و گرفتن جان ها را به سه طایفه نسبت مى دهد و مسئولیت آن را با سه كس ‍ مى داند.
1 - مسئولیت آن با خداست . او جان مخلوقات را مى گیرد. قرآن در این باره مى فرماید:
الله یتوفى الانفس حین موتها(14)
((خداوند جان (مخلوقات را) به هنگام مرگ مى گیرد)).
2 - نسبت مرگ با ملك الموت است . قرآن در این باره مى فرماید:
قل یتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم (15)
(اى پیامبر به مردم ) ((بگو: ملك الموت ماءمور (گرفتن جان شماست ) و روح شما را مى گیرد، سپس به سوى پروردگارتان باز مى گردید)).
3 - نسبت آن را به ملائكه داده است . در یك جا مى فرماید:
الذین تتوفاهم الملائكة طیبین (16)
(پرهیزكاران ) ((كسانى هستند كه فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى كه طیب و پاكیزه اند از همه بدى ها و زشتى ها)).
در جاى دیگر مى فرماید:
الذین تتو فاهم الملائكة ظالمى انفسهم (17)
(كافران ) ((كسانى هستند كه فرشتگان جانشان را مى گیرند در حالى كه بر خویشتن ستم كرده اند)).
چگونه مى شود كه مرگ را گاهى به خدا و گاهى به ملك الموت و گاهى به ملائكه نسبت مى دهند؟ آیا همه آنها با كمك همدیگر جان مخلوقات را مى گیرند؟ یا هر كدام جان افراد مخصوصى را مى گیرند. در این باره نظریاتى وجود دارد. از جمله :
1 - قبض روح افراد به حسب رتبه و مقام آنان است . جان افراد كافر و مشرك ، جنایت كار و خیانت كاران ، بى دین ، و بدكاران را ملائكه مى گیرند و روح مؤ منان و زاهدان ، علما و صالحان را ملك الموت و روح دوستان و مقربان الهى را خدا مى گیرد.
2 - از امام صادق علیه السلام درباره گرفتن جان افراد سئوال شد: با توجه به این كه در یك زمان ، بسیارى از مردم در اطراف جهان از دنیا مى روند كه شمارش آنها را جز خدا نداند، اگر تنها ملك الموت قبض روح مى كند با آیات یاد شده چگونه ممكن است ؟
فرمود: خداوند براى ملك الموت دستیاران و كمك كارانى از فرشتگان را قرار داده است كه آنها جانها را از طرف ملك الموت مى گیرند، ملك الموت هم علاوه بر جان هایى كه خود گرفته است جانهاى دیگرى كه ملائكه گرفته اند را نیز مى گیرد و همه آنها را خداوند متعال از ملك الموت مى گیرد و به سوى خود مى برد.
(18) آیات ذكر شده منافات با هم ندارند؛ زیرا ملك الموت و ملائكه همه فرمان برداران حق و مجریان دستورات او هستند.
این قضیه درست مانند وزیر كشور و استاندار و فرمانداران اوست . وزیر كشور استاندارى را به نمایندگى از جانب خود انتخاب مى كند و استاندار هم فرماندارانى را براى اجراى دستورات و انجام كارها و نیازها ماءموریت مى دهد و آنان را به نقاط مختلف مى فرستد.
3 - در اخبار آمده است : ملك الموت ما بین زمین و آسمان قرار دارد، اعوان و انصارش روح انسان ها را از جاى خودشان مى گیرند تا وقتى به گلوى آنان رسید. در این هنگام ملك الموت روح ها را مى گیرد و از بدن ها خارج مى كند و به سوى خدا مى برد.
(19)
در این اخبار مى گوید: اول ملائكه جانها را مى گیرند و تا گلو مى رسانند بعد ملك الموت آنان را از بدن خارج مى كند كه هر دو در گرفتن روح دخالت دارند.
4 - نقل شده است : براى ملك الموت حربه و سلاحى است كه بزرگى آن ، از مغرب تا مشرق مى باشد و او بر تمام جهان احاطه دارد و همه مردم را مى تواند در یك لحظه مشاهده كند. هیچ خانه اى نیست مگر آن كه ملك الموت روزى دو مرتبه با اهل آن دیدار مى كند. وقتى دید انسانى مرگش ‍ نزدیك شده است ، با آن سلاحى كه در دست دارد بر سر او مى زند و مى گوید: (به هوش باش ) الان لشكرهاى مرگ به دیدن تو مى آیند.
(20)
در این حدیث مى گوید: اول ملك الموت با ضربه بر سر انسان مى زند و بعد ملائكه براى قبض روح او آماده مى شوند.
5 - عده اى گفته اند: آن كس قادر بر مرگ انسان است خداوند متعال مى باشد كه شریك و یاورى ندارد. او قبض روح افراد را به ملك الموت واگذار كرده است به طورى كه او قدرت ندارد روحى را جلوتر یا عقب تر قبض كند. ملك الموت دستیاران و كمك كارانى دارد كه آنها جانها را از جاى خود بیرون مى كشند تا به گلو رسد و ملك الموت آنها را از جسد بیرون مى آورد.

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:45 - 0 تشکر 66766

مرگ ترسناك است

حال كه حقیقت مرگ را فهمیدیم ، لازم است بدانیم : با این كه ((مرگ )) یك امر حتمى است ، چرا اكثر مردم از آن در هراسند؟
اگر ((مرگ )) نیستى و فنا و انهدام نیست چرا بعضى از آن مى ترسند؟ چرا از مردن وحشت و خوف دارند؟ چرا نام ((مرگ )) و مردن كه پیش مى آید ناراحت مى شوند و با چشم دیگرى به آن نگاه مى كنند؟ حتى از شنیدن نام ((مرگ )) كراهت دارند؟
بزرگان دین چند چیز را علت ترس از مرگ دانسته اند:
اول : این كه وقتى انسان حقیقت ((مرگ )) را فانى شدن و از بین رفتن پندارد، از آن مى هراسد و از شنیدن نامش مى گریزد تا چه رسد به خود آن . ولى اگر حقیقت آن را، آن چنان كه هست دریابد و بدان یقین كند ترسش ‍ مى ریزد و ((مرگ )) را جز كمال و ترقى چیز دیگرى نخواهد یافت و به آن عشق مى ورزد.
امیرالمؤ منین علیه السلام كه حقیقت ((مرگ )) را به روشنى دریافته و معنى آن را درك كرده است چنین مى فرماید:
والله لابن ابیطالب انس بالموت من الطفل بثدى امه .(31)
((به خدا سوگند كه انس پسر ابوطالب به مرگ از انس به پستان و شیر مادرش بیشتر است .))
در مورد متقین و چگونگى علاقه آنها به مرگ در خطبه همام مى فرماید: اگر خداوند اجل و مدتى در دنیا برایشان تعیین نمى فرمود، از شوق ثواب و بیم عذاب حتى یك چشم بهم زدن نیز جان در بدشان قرار نمى گرفت .
(32)
و همسر آن حضرت فاطمه زهرا (س ) ((مرگ )) خود را از خداوند مى خواهد و مى فرماید:
اللهم عجل وفاتى سریعا
((خدایا! هر چه زودتر مرگ را برسان .)) (و از این دنیاى پر درد و رنج مرا نجات ده و به آخرتى كه جاوید است منتقل كن .)

دوم : دلبستگى به دنیا. ترس از((مرگ )) گاهى به خاطر دل بستگى به دنیا است ، انسانى كه عمر خود را صرف تیمار بدن كرده باشد هنگام مرگ و انتقال روح به عالم جدیدى بسیار بیم ناك است ؛ زیرا او در لجن زار طبیعت غوطه ور بوده و با عالم جدیدى كه بدان جا منتقل مى شود هیچ آشنایى ندارد. وى دنیا را منزل حقیقى خود پنداشته ، به آن خو گرفته و دلبستگى شدیدى پیدا كرده است ، از این رو هنگام احتصار و قالب تهى كردن ، حالت بسیار بدى او دست خواهد داد.
ولى همین انسان ، اگر در این عالم رشته ارتباط خود را با عالم آخرت محكم كند، به پروردگار میل و علاقه و محبت بورزد و با ساكنین حرم قدس الهى آشنا شود، به اهل بیت عصمت و طهارت تمسك جوید و همت خود را صرف دنیا نكند، با اشتیاق فراوانى به عالم دیگر منتقل مى شود و به محل خویش پرواز مى كند. نه تنها از ((مرگ )) نمى ترسید، بلكه آن را شیرین تر از عسل مى یابد.
سوم : تهیه نكردن توشه : سومین علت ترس از ((مرگ ))، این است كه ما توشه راهى براى سفر آخرت آماده نكرده ایم و عمل نیكى انجام نداده ایم تا باعث نجات ما شود. اگر آخرت خود را آباد كرده و از پیش ‍ چیزى فرستاده باشیم و یقین بدانیم كه آن جا در رفاه هستیم ، منزل و مكان آماده و آباد داریم ، چرا از ((مرگ )) بترسیم و وحشت داشته باشیم ؟
شخصى به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم آمد و عرض ‍ كرد: یا رسول الله ! چرا من از ((مرگ )) كراهت دارم ؟ فرمود: آیا مال و ثروتى دارى ؟ عرض كرد: بلى ، فرمود: براى قیامت خودت چیزى فرستاده اى ؟
عرض كرد: خیر، فرمود: به همین علت از ((مرگ )) مى ترسى و كراهت دارى .
(33)
در مجلسى كه امام حسن مجتبى علیه السلام حضور داشتند، صحبت از ((مرگ )) شد. شخصى عرض كرد: یابن رسول الله ! چرا ما از مرگ خوشمان نمى آید؟ فرمود: براى این كه آخرت خود را خراب و دنیایتان را آباد كرده اید، از این جهت ناراحتید كه از عمران و آباد به سوى خرابه و ویرانه منتقل شوید.(34)
هم چنین كسى از اباذر پرسید: چرا ما از مرگ ناراحت و گریزانیم . در جواب گفت : چون دنیاى خود را آباد و تعمیر نموده و آخرت را ویران كرده اید. لذا خوشتان نمى آید كه از عمران به خرابه روید.(35)
قرآن مجید هم ، اعمال نادرست و خلاف مردم را كه موجب كیفر و عذاب الهى است ، تنها عامل ترس از مرگ معرفى مى كند و مى فرماید:
ععع قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انكم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقین و لا یتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین
(36)
(اى محمد) ((بگو: اى كسانى كه یهودى شده اید! اگر مى پندارید كه تنها شما دوستان خدا هستید نه دیگران ، پس آرزوى مرگ كنید اگر راست مى گویید، ولى آنان به سبب كارهاى نادرست و زشتى كه انجام داده اند هرگز تمناى مرگ نخواهند كرد و خداوند به (اعمال ) ظالمان آگاه است )).
آرى ، كسانى از ((مرگ )) مى ترسند كه عمرشان را در غیر طاعت خدا سپرى ساخته اند وگرنه افرادى كه على گونه زندگى كرده اند همانند او به مرگ بیش از طفل به پستان مادر علاقه دارند.
نیز آن حضرت درباره آمادگى براى ((مرگ )) مى فرماید: كسى كه واجبات را انجام داده و محرمات را ترك نموده است و مكارم اخلاق را داراست باكى ندارد كه ((مرگ )) بر او وارد شود یا او مرگ .
(37)
حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: زیرك ترین افراد كسانى هستند كه بیشتر به یاد ((مرگ )) باشند و خود را براى آن آماده نمایند

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:45 - 0 تشکر 66767

مرگ پاك شدن از گناهان

امام حسن عسگرى علیه السلام نقل مى كند: پدرم امام هادى علیه السلام به عیادت یكى از اصحابش كه در بستر مرض افتاده بود تشریف برد و دید آن مرد گریه مى كند و از ترس ((مرگ )) در جزع و فزع است .
فرمود: اى بنده خدا! تو از ((مرگ )) در هراس و گریه اى ، براى این كه معناى ((مرگ )) را نمى دانى . بعد از آن فرمود: من از تو سئوالى مى كنم . جواب بگو!
اگر فرضا تمام بدن ترا چرك و كثافات فرا گیرد و از بسیارى این چركها و كثافات و پلیدى هایى كه در تو نشسته است در رنج و آزار باشى و در عین حال دمل هایى در بدن تو پدیدار شود و مرض جرب و سوداى خشك پیكر ترا فراگیرد و بدانى اگر حمام بروى و بدن خود را بشویى تمام این مرض ها و كثافات از بین مى رود و بدن تو پاك و پاكیزه مى شود، آیا دوست ندارى كه به حمام روى و شستشویى بنمایى و تمام این چرك ها و آفات را از بین ببرى و از خود دور كنى ؟ یا آن كه رفتن به حمام را ناپسند دارى و حاضر نیستى بدان جا، گامى نهى و با تمام این كثافات و آفات صبر مى كنى و مى سازى ؟
مریض عرض كرد: یا بن رسول الله ! دوست دارم به حمام بروم و تمام آلودگى ها را بزدایم و از خود دور گردانم .
حضرت فرمود: ((مرگ )) هم براى انسان مؤ من در حكم حمام و تطهیر و شستشو است ، آن چه از گناهانى كه انجام داده اى و به واسطه طول مرض و سایر امور هنوز از بین نرفته و باقى است ، به واسطه ((مرگ )) تمام آنها از بین مى رود و از بدى ها و گناهان پاك و پاكیزه بیرون مى آیى .
اى مرد! بدان كه چون بر ((مرگ )) وارد شوى و از این دریچه عبور نمایى از هرگونه اندوه و غصه و آزار و رنجى نجات یابى و در دامان هرگونه سرور و فرح و انبساطى قرارگیرى .
سخنان آن حضرت در مریض اثر كرد، دلش آرام گرفت و از طپش ایستاد. با نهایت خرسندى و نشاط چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرین تسلیم نمود.
(28)
نیز از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نقل شده : از رسول خدا شنیدم كه فرمود: مؤ من وقتى از دنیا مى رود، اگر گناهان او به اندازه گناهان همه اهل زمین باشد ((مرگ )) او باعث مى شود كه همه آن ها بخشیده شود و از گناهان پاك گردد.(29)
نیز از امام صادق نقل شده : ((مرگ )) كفاره گناهان هر مؤ منى است . (مؤ من به واسطه ((مرگ )) تصفیه و تزكیه و تطهیر مى شود

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:45 - 0 تشکر 66768

مرگ چیست ؟

یكى از مسایلى كه هنوز براى عده زیادى از مردم جهان حل نشده و معنى آن روشن نگردیده است ، مسئله ((مرگ )) و حقیقت آن مى باشد. از این جهت است كه مردم از آن مى ترسند و از شنیدن نامش كراهت دارند. اما همه آنان مى خواهند بدانند كه حقیقت مرگ چیست ؟
درباره حقیقت ((مرگ )) نظرات مختلفى وجود دارد بسیارى از دانشمندان براى روشن كردن آن ، مثالهاى گوناگونى زده اند. در آینده به چند نمونه از آنها اشاره مى كنیم :
به طور كلى معنى و حقیقت ((مرگ )) عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بریده شدن علاقه آن دو از یكدیگر، وقتى بین روح و بدن ارتباط و علاقه باشد انسان حیات دارد. اما وقتى این ارتباط بریده شد و روح از بدن جدا گردید ((مرگ )) حتمى است .
وقتى بین آن دو، ارتباط و علاقه باشد انسان حركت مى كند، چشمش ‍ مى بیند، گوشش مى شنود، قلبش مى زند و دست و پایش حركت مى كند و آن چه سبب این كارها مى شود روح است ، در حقیقت همان روح است كه همه چیز را به آن نسبت مى دهند و اعضا و جوارح ابزارى در خدمت او هستند. هنگامى كه انسان مى گوید چشم ، گوش ، زبان ، دست و پاى من فلان كار را مى كنند در حقیقت مقصودش از (من ) روح است ؛ زیرا روح به وسیله چشم مى بیند، به وسیله گوش مى شنود، به وسیله زبان تكلم مى كند، به وسیله مغز درك مى نماید، به وسیله پا حركت مى كند و به وسیله دست كارهایى را انجام مى دهد. اگر این وسائل نباشد روح به تنهایى نمى تواند كارى انجام دهد.
اما وقتى روح ، ارتباط و علاقه خود را با بدن قطع مى كند، آن بى حركت مى شود و باید دفن گردد و در قبر مى پوسد و از بین مى رود، ولى این پوسیده شدن ، لطمه اى به روح او وارد نمى كند و روح همچنان باقى مى ماند و به صورت موجودى مستقل و اصیل به زندگى خود ادامه مى دهد. مثال هایى كه براى حقیقت روح زده اند از این قرار است .
1 - بعضى گفته اند: بدن و روح مانند كشتى و كشتیبان اند، جدایى ناخدا از كشتى ، ارتباط و علاقه او را از كشتى جدا مى سازد. با این كه حقیقت ناخدا غیر از كشتى است نیرویى كه كشتى را اداره مى كند و آن را از غرق شدن نجات مى دهد نیروى ناخداست . روح هم نسبت به بدن همان علاقه را دارد و در حقیقت روح ، بدن را رهبرى مى كند. (همانند ناخدا در رهبرى كردن كشتى ) و با جدا شدن روح ، بدن نابود مى شود.
2 - بعضى دیگر گفته اند: روح به منزله نورى است در تاریكى تن . بدن با این نور از مجراى گوش مى شنود، از مجراى چشم مى بیند، از مجراى دهان و زبان مى گوید. همچنین حواس دیگر در بدن به بركت روح فعالیت دارند، هرگاه این ارتباط و علاقه بریده شود نور از بدن قطع مى شود.
پس ، حقیقت مرگ عبارت از بیرون رفتن نور از این محل و قرار گرفتن آن در جاى دیگر است و با رفتن روح ، بدن تاریك مى شود، چنانچه پیش از دمیدن روح تاریك بوده است .
براى روشن شدن مطلب فرض كنید: در كلبه اى كه چندین سوراخ داشته باشد چراغى روشن نمایید، از این سوراخ ‌ها نور و روشنى بیرون مى رود. این چراغ روح كلبه است ! تا زمانى كه در كلبه باشد، حیات دارد و نور از سوراخ ‌ها بیرون مى رود اما اگر چراغ را بیرون ببرید آن جا تاریك مى شود و در واقع مى میرد. پس مرگ ، جابه جا كردن چراغ و بیرون بردن آن از بدن است .
3 - عده اى علاقه روح و بدن را به راننده و ماشین مثل زده اند، راننده ، روح و جان ماشین است و تا زمانى كه راننده داخل آن باشد، ماشین روح دارد و حركت مى كند. اما وقتى ماشینى كهنه و اوراق شد و دیگر قابل استفاده نبود راننده ، آن را ترك مى كند وقتى راننده آن را ترك نمود علاقه خود را از آن بریده است .
4 - بعضى علاقه روح و بدن را، به اتاقى مثل زده اند كه شخصى سال ها داخل آن بوده است . در این مدت شخص به اتاق علاقه پیدا كرده است . اما به مرور زمان و در اثر حوادث روزگار اتاق پوسیده و به خرابى مشرف مى شود. شخصى كه در خانه ساكن است چون دیگر آن را قابل استفاده نمى بیند و مى ترسد كه ناگهان بر سرش خراب شود علاقه خود را مى برد و از آن جا خارج مى شود.

جان قصد رحیل كرد گفتم كه مرو
گفتا چه كنم خانه فرو مى ریزد
از مثال هاى فوق مى فهمیم كه علاقه و ارتباط روح و بدن از باب حلول چیزى در چیز دیگرى و مخلوط شدن چیزى به چیزى نمى باشد؛ چرا كه روح مجرد است ، خارج و داخل ندارد فقط علاقه به بدن دارد و مرگ قطع علاقه از آن است .
روى همین جهت بعضى از حكما گفته اند: روح مانند پوششى است كه بدن را فراگرفته باشد. هم چنان كه لباس دخول و خروج ندارد، روح هم دخول و خروج ندارد، بلكه گاهى به تن پوشیده و گاهى از آن كنده مى شود. بین این دو اصلا سنخیتى نیست ((آفرین بر خدایى كه دو موجود ناهماهنگ را به هم پیوسته است )).
5 - بوعلى سینا هم ، درباره حقیقت ((مرگ )) چنین اظهار نظر مى كند: ((مرگ )) جز این نیست كه روح و نفس آدمى آلات خود را كه به كار گرفته است رها كند. (منظور از آلات ، همان اعضا و جوارح است كه مجموع آنها را بدن مى نامند)، هم چنان كه شخصى صنعت كار ابزار كار خود را ترك مى كند. روح وقتى از بدن خارج شد باقى خواهد ماند و راهى براى فنا و نابودى او نیست .
نیز مى گوید: حقیقت ((مرگ )) مفارقت روح از بدن است . این مفارقت ، به معناى فساد و نابودى روح نیست . تنها چیزى كه از این مفارقت حاصل مى شود فساد تركیب بدن و متلاشى شدن آن است . اما روح كه همان ذات آدمى است هم چنان باقى مى ماند.
(23)
خلاصه : با سپرى شدن عمر و فرا رسیدن ((مرگ ))، آن چه پایان مى پذیرد حیات بدن است اما روح باقى و برقرار مى ماند و پس از ((مرگ ))، به سراى دیگر منتقل مى شود و در اقامت گاهى جدید با شرایطى نوین به حیات خود ادامه خواهد داد.
از این ملك روزى كه دل بر كنم
سراپرده در ملك دیگر زنم
پس این مملكت را نباشد زوال
ز ملكى به ملكى بود انتقال

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:45 - 0 تشکر 66769

مرگ شكننده لذت ها

به یاد مرگ و سراى بعد از آن (عالم برزخ و قیامت ) بودن ، بهترین موعظه و سازنده ترین اندرز براى هر انسان است و توجه داشتن به آن ، اثر عمیقى در شكستن شهوات و پایان دادن به آرزوهاى دور و زدودن زنگار از آئینه دل دارد. غفلت نمودن از مرگ ، انسان را به پستى ، بى باكى ، بى دینى و بى غیرتى مى كشاند، قلب را مى میراند و او را از هر حیوانى گمراه تر و فرومایه تر مى كند.
در روایات از معصوم علیهم السلام وارد شده : انسان زیرك و مؤ من كسانى است كه دائما به یاد مرگ باشد و هیچ وقت از آن غفلت نكند. به چند روایت توجه كنیم .
1 - از حضرت رسول صلى الله علیه و آله سئوال كردند: زیرك ترین مؤ منان چه كسانى هستند؟ فرمود: كسى كه بیشتر به یاد مرگ بوده و خود را براى آن آماده كند.
(8)
2 - نیز از آن حضرت سئوال كردند: زاهدترین مردم كیست ؟ فرمود: كسى كه قبر و عذاب هاى آن را از یاد نبرد، فریب زینت هاى دنیا را نخورد، سراى جاودان را بر این دنیاى زودگذر برگزیند، فردا را از عمر خود حساب نكند و خود را آماده مرگ نماید.(9)
3 - هم چنین فرمود: زیاد به فكر نابودكننده لذت ها باشید. عرض شد: یا رسول الله ! آن چیست ؟ در پاسخ فرمود: مرگ است . آن كسى كه به حقیقت ، از مرگ یاد مى كند در وسعت و گشایش زندگى باشد، غرورش ‍ برطرف شود، دنیا بروى تنگ گردد، اگر در مضیقه و سختى باشد با یاد مرگ ، از فشار فكرى رهایى یابد و دنیا در نظرش وسیع و گسترده شود.
4 - از امام صادق علیه السلام در این باره نقل شده : به یاد مرگ بودن ، خواهش ها و هوس هاى نفسانى و شهوتهاى سركش را در درون آدمى ، مى میراند و ریشه هاى غفلت را از دل مى كند، قلب و دل را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، طبع و خوى بندگى را در نهاد انسان نرمى مى دهد و لطافت مى آفریند، نشانه هاى هواپرستى و رنگ و رنگارهاى دل باختگى به دنیا را در هم مى شكند، شعله هاى حرص و طمع را خاموش مى كند، دنیا را در نظر انسان پست و كوچك مى گرداند. این است معنى سخن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله كه فرمود: ((یك ساعت فكر كردن از هفتاد سال عبادت بهتر است .))
(10)
به فكر مرگ بودن ، انسان را از گناه باز مى دارد، او را به سوى كارهاى نیك فرا مى خواند، ایمان را در دل مى آفریند، به زندگى و حیات انسان معنى و جهت مى دهد.
خیر و خوشبختى براى آن كسى است كه ملائكه هنگام آمدن مرگ او را تكریم و احترام كنند و به شایستگى بدرقه نمایند.
خداوند متعال ، ((مرگ )) و حیات را در چند جاى قرآن فقط به خود نسبت مى دهد. در یك جاى آن فرموده :
له ملك السموات و الارض لا الله الا هو یحیى و یمیت (11)
((خداوندى كه حكومت آسمان ها و زمین از آن او است ، خداوندى كه معبودى شایسته پرستش جز او وجود ندارد، خداوند، زنده مى كند و مى میراند و نظام حیات و مرگ به فرمان او است )).
در آیه دیگر مى فرماید:
و الله یحیى و یمیت و الله تعلمون بصیر(12)
((خداوند، زنده مى كند و مى میراند (و بهر حال مرگ و حیات به دست او است .) و خداوند، از همه اعمال بندگان با خبر است )).
فقط در یكى از آیات به علت مرگ و حیات انسان اشاره كوتاهى مى كند. آن جا كه مى فرماید:
الذى خلق الموت والحیاة لیبلوكم ایكم احسن عملا و هو العزیز الغفور(13)
(( (خداوند) آن كسى است كه مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید كه كدام یك بهتر عمل مى كند و او عزیز و غفور است .))
در آیه ، نخست آفرینش مرگ و حیات را به عنوان نشانه قدرت بى پایانش ‍ معرفى مى كند. سپس مى فرماید:
هدف از این آفرینش ، حسن عمل است . آزمایشى كه به عنوان انسان ها و هدایت به سوى قرب پروردگار خواهد بود.
ثانیا، دنیا را به عنوان یك میدان آزمایش معرفى كرده است ، میدانى براى آزمایش ((بهترین افراد از نظر عمل )) و طبعا كارت (عمل بهتر و خالص تر، زهد فزون تر، عقل و خرد كامل تر، خداترسى قوى تر، عمل كرد بیشتر به اوامر و نواهى خدا، بیشتر به یاد و آماده مرگ بودن و تهیه زاد و توشه براى مسافرت به سوى آخرت كه همه این ها از مصادیق حسن عمل است .)

چهارشنبه 1/8/1387 - 17:45 - 0 تشکر 66770

مرگ قانونى عمومى   آن طور كه از آیات قرآن و روایات معصوم علیهم السلام به دست مى آید و در طول تاریخ عالم خلقت تجربه شده است ، مرگ قانونى عمومى است ، سرنوشتى كه براى همه انسان ها، همه موجودات زنده و بلكه همه موجودات غیر زنده حتمى و ثابت است . قرآن در این رابطه مى فرماید:
كل نفس ذائقة الموت ثم الینا ترجعون (1)
((هر انسانى مرگ را مى چشد، سپس به سوى ما باز مى گردید)).
آیه به قانونى اشاره مى كند كه بر تمام موجودات زنده جهان حاكم است . مى گوید: تمام زندگان ، خواه ناخواه روزى مرگ را خواهند چشید.
اگر چه بسیارى از مردم مایل اند، فناپذیرى خود را فراموش كنند. ولى این واقعیتى است كه اگر ما آن را فراموش كنیم هرگز ما را فراموش نخواهد كرد، حیات و زندگى این جهان ، بالاخره پایانى دارد، روزى مى رسد كه مرگ به سراغ هر كسى خواهد آمد و ناچار از این جهان رخت برخواهد بست .
این جهان ، سراى جاویدانى براى هیچ كس نیست ، بعضى زودتر و بعضى دیرتر باید بروند، فراق دوستان ، فرزندان و خویشان به هر حال تحقق مى یابد
كه هر نفس كو آمد حیات

چشد شربت نیستى و ممات

دو روزى چو از زندگانى گذشت

به سوى خدا باز خواهید گشت

اصولا انسان در هر چیز شك و تردید كند، در مرگ نمى تواند تردید نماید. تمام اهل آسمان ها و زمین مى میرند، همه موجودات زنده در كام مرگ فرو مى روند، همه مخلوقات بدون استثنا اجل و سرآمدى دارند كه لحظه اى در آن تاءخیر نیست ، ادعاى خلود و جاودانگى مردم درباره یكدیگر یا رهبران خود تعارف هاى بى محتوایى بیش نیست ، كدام خلود؟ كدام جاودانگى ؟ در حالى كه همه انبیاء این راه را پیموده اند و همگى بدون استثنا از این گذرگاه گذشتند.
در حدیثى آمده است : وقتى آیه شریفه كل من علیها فان (2) ((تمام كسانى كه بر روى زمین هستند فانى مى شوند)) نازل شد ملائكه گفتند:
فرمان مرگ اهل زمین صادر شد!
هر آن كس كه روى زمین پا به جاست

سرانجام او نیستى و فناست

و هنگامى كه آیه ععع كل نفس ذائقة الموت (3) ((هر انسانى مرگ را مى چشد)). نازل گشت ، فرشتگان گفتند: ((فرمان مرگ ما نیز صادر شد!))(4)
و راجع به مرگ عمومى تمام موجودات جهان مى فرماید:
كل شى ء هالك الا وجهه (5)
((همه چیز این جهان فانى و نابود مى شود جز ذات پاك و بى همتاى او)).
این آیات ، هشدارى به همه انسانها در طول تاریخ است ، كه از این سرنوشت و قانون عمومى و قطعى غافل نشوند. دائما به فكر مرگ باشند كه غفلت از آن ، خطراتى براى دین و دنیا و آخرت انسان به بار مى آورد.
باید این را بدانیم كه مرگ نعمتى از جانب خدا و سرنوشتى حتمى است كه براى همه نوشته شده و خوب هم نوشته است . در این باره چنین باید گفت :
این سخن باید به آب زر(6) نوشت

گر رود سر (7) بر نگردد سرنوشت

سر نوشت ما به دست خود نوشت

خوشنویس است او نخواهد بد نوشت

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.