• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 521)
پنج شنبه 31/5/1392 - 6:5 -0 تشکر 636166
خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد


تو كه ما را قبول نداری !

مدتی بود كه چند دكتر و مهندس همه هفته برای زیارت و رفتن به مسجد جمكران به قم می آمدند و در نماز جماعت آیت الله بهجت ره شركت می كردند .
روزی یكی از همكارانشان را به همراه آوردند و وقتی او تقید آنان را به شركت در نماز ایشان دید ، به حالت اعتراض گفت: مگر ایشان كیست؟ یك روحانی مثل سایرین !
تا اینكه بعد از نماز در حیات مسجد خدمت ایشان می رسند و دستشان را می بوسند و به تهران باز می گردند .
فردای آن روز دوستشان در محل كار حاضر نمی شود ، روز دوم و سوم هم همینطور ، سراغ گرفتند و فهمیدند كه مریض و بستری است ، به عیادتش رفتند و از حالش پرسیدند .
گفت: من مریض جسمانی نیستم ، روحم بیمار است ، یادتان هست در حیات مسجد شما خم شدید و دست آقا را بوسیدید ، من هم با بی میلی خم شدم ، اما همین كه خواستم دستشان را ببوسم ، ایشان دستشان را كنار كشیدند و فرمودند : شما كه ما را قبول نداری ! و من از آن لحظه مجنون او شده ام !

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:6 - 0 تشکر 636167



دست نوشته آیت الله بهجت( ره)


احمدرضا رادان طی سخنانی درهمایش جوانان وعفاف وحجاب درعصر انتظارکه درقم برگذارشدتصریح کردند که چندسال قبل درپرواز مشهد به طور اتفاقی فهمیدم ایت الله بهجت نیز هم سفرما هستندخوشبختانه این توفیق حاصل شدکه مادر صندلی پشتی ایشان قرار گرفتیم من همان جا فرصت راغنیمت شمردم وخصلت اصفهانیم هم گل کردبه مرحوم بهجت گفتم یک چیزی به ما یاد بدهید که در عین اینکه کم باشد اما زیاد به درد ما بخورد ایشان روی تکه کاغذی چیزی نوشته وبه بنده دادن من ان تکه کاغذ راباخود دارم ایشان نوشتن:درهر حال زیاد صلوات بفرستید

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:7 - 0 تشکر 636168



همسرداری آیت الله بهجت رضوان الله علیه

عارف کامل و سالک الی الله حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه در زندگی با همسرشان بسیار اهل مدارا بودند ، فرزند گرامی ایشان جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی بهجت در این باره می فرماید :

ایشان (آیت الله بهجت) همواره مدارا را در مورد همسر خود در پیش می گرفتند ، در هر شرایطی صبر و تحمل ایشان بر هر چیز دیگری غلبه داشت ، حتی گاهی که مادر اظهار ناراحتی می کردند آقا اگر پاسخی هم داشتند نمی گفتند و در هر صورت ناراحتی را با ناراحتی جواب نمی دادند و البته در اکثر مواقع پاسخی جز سکوت نداشتند ، گاهی هم که کار مثلا بالا می گرفت آقا در مرحله اول می گفتند :

«خب حالا غذایمان را بخوریم دیگر» و اگر این شیوه هم جواب نمی داد در مرحله شدیدتر تهدید می کردند و مثلا می فرمودند :« غذایم را به اتاق می برم و آن جا می خورم » .

و نهایت امر این بود که در بالاترین حد ممکن غذا را در اتاق خود میل می کردند ،اگرچه همواره اصرار داشتند که با همسر خود بر سر سفره بنشینند.

فرزند آیت الله العظمی بهجت در ادامه درباره رفتار نیک و شایسته پدر بزرگوارشان با همسرشان این گونه می فرماید:


گاه که مثلا کدورتی کوچک پیش می آمد و آقا شب به اتاق خودشان می رفت وقتی صبح می شد و می آمد به مادر می گفتند :

خسته نباشید و از حال و احوال ایشان می پرسید! انگار نه انگار که اتفاقی افتاده گاهی فکر می کردم شاید ایشان فراموش می کردند که شب چه اتفاقی افتاده ولی وقتی از 50 یا 60 سال پیش سخن به میان می آمد کاملا جزء جزء آن را تعریف می کردند و این یعنی این که ایشان فراموشکار نیستند بلکه روح بلندشان اجازه نمی داد هیچ کدورتی را به دل بگیرند.

بسیار اتفاق می افتاد که مادر سخنانی به پدر می گفت که اشتباه بود ، ایشان آن قدر صبوری می کردند که ما ناراحت می شدیم ، یکبار به مادر گفتم شما مثلا در این مورد اشتباه کرده اید و دلایل آن را ذکر کردم وقتی خدمت آقا رسیدم ایشان فرمودند:

«که نباید می گفتید» یعنی حاضر نبودند کوچکترین اصطکاکی در روابط خانوادگی ایجاد شود ، گاه نیز برای ایشان وسائلی را می گرفتند و به عنوان هدیه می دادند ، به بچه ها هم سفارش می کردند که همواره با مادر باید مدارا کرد و نباید به هیچ وجه با تندی پاسخ شان را داد.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:8 - 0 تشکر 636169



اللهم اغننی بحلالك عن حرامك و بفضلك عن من سواك


مرحوم آیت‌الله حاج شیخ علی افتخاری گلپایگانی كه از شاگردان آیت‌الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت محسوب می‌شد درباره نحوه برخورد این عالم ربانی با مردم و سلوك فردی‌شان اینگونه بیان می‌كند.
اهتمام آیت‌الله بهجت به مباحث امامت و مداومت او بر ادعیه و زیارات مأثوره، ساده زیستی و شهرت گریزی ایشان در كنار تأكید بسیار بر تعقل از ویژگی‌های برجسته ایشان است.
ایشان تا جایی كه در توان داشت نمی‌خواست پاسخ رد به مراجعه‌كنندگان بدهند. یك روز حوالی ساعت نه و نیم صبح به خانه‌شان رفتم. منزل ایشان كوچك بود و سه اتاق داشت. یكی از اتاق‌ها اندرونی بود و دیگری اتاقی كه بخشی را به كتابخانه و بخش دیگری را به پذیرایی از مهمانان و مراجعه‌كنندگان اختصاص داده بودند.
من هر روز حدود نیم ساعتی خدمت ایشان می‌رفتم و ایشان هم روی لطف و توجهی كه به من داشتند، كلید منزلشان را به من داده بودند كه هر وقت بخواهم، بتوانم به آنجا بروم. آن روز دیدم كه شخصی دم در ایستاده و آقا هم به خاطر گرمای تابستان با یك پیراهن نازك و عرقچین دم در آمده‌اند و دارند با او حرف می‌زنند.
جلو رفتم و سلام كردم و دیدم آن شخص دارد از دست‌تنگی و فشار معیشت با آقا صحبت می‌كند و از ایشان می‌خواهد دعایی را به او تعلیم بدهند تا از وضعیت مشقت‌بار خود خلاص شود.
آقا به ایشان فرمودند:«صبح و شب این دعا را بخوانید: اللهم اغننی بحلالك عن حرامك و بفضلك عن من سواك.» آن آقا گفت:«یادم نمی‌ماند. بی‌زحمت بنویسید و بدهید.» آقا به من فرمودند:«آقای افتخاری! بنویسید و به ایشان بدهید.» من خودم می‌خواستم «بطاعتك عن معصیتك» را هم بیفزایم كه آقا فرمودند:«این كار را نكن.» آقا فرمودند:«بعد از آن هم صلوات بفرستید. ان‌شاءالله اثر دارد.»


خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:10 - 0 تشکر 636170



قصه گم شدن صندوق اسرار آیت الله بهجت


حضرت آیت‌الله بهجت به ظاهر مانند انسان‌های معمولی زندگی می‌کردند اما در حقیقت پشت پرده و نتیجه اعمال را می‌دیدند.فرزند آیت‌الله‌العظمی بهجت، ارزش و اهمیت فراگیری علم و دانش در دین اسلام را بسیار مهم برشمرد و تصریح کرد: علمی ارزشمند است که همراه با عمل و توجه به خداوند باشد.

وی با بیان اینکه برخی انسان‌ها مانند آیت‌الله بهجت به حقیقت هستی فکر می‌کردند، افزود: آنها یافتند که پس از این دنیای فانی، یک دنیای باقی و ابدی وجود دارد و باید برای رسیدن به سعادت در آن دنیا تلاش کرد.بهجت، عملکرد هر انسانی را در ارتباط با اعتقادهای او دانست و ادامه داد: انسانی که به آخرت اعتقاد ندارد ممکن است هر کاری انجام دهد، اما انسانی که به خدا و آخرت اعتقاد دارد برای رسیدن به سعادت اخروی تلاش می‌کند.وی با تصریح بر اینکه خداوند مبدٱ جاذبه را به افراد مومن نشان می‌دهد، خاطرنشان کرد: اگر انسان یک گام به طرف خدا بردارد، خداوند نیز 10 گام به طرف او خواهد آمد.


*احترام به والدین عامل سعادت آیت‌الله بهجت بود


فرزند آیت‌الله بهجت، با اشاره به دوران کودکی پدر خود، اذعان کرد: آیت‌الله بهجت در 16 ماهگی مادر خود را از دست دادند و از آن پس توسط خواهری که حدود 10 سال از ایشان بزرگ‌تر بود پرورش یافتند.وی پدر آیت‌الله بهجت را اهل شعر، ادبیات و علم خواند و افزود: ایشان احترام بسیار زیادی به پدر خود می‌گذاشتند.بهجت با بیان اینکه آیت‌الله بهجت در بهترین درجه تحصیلی و علمی در تمام مقاطع تحصیلی خود قرار داشتند، تصریح کرد: درس خواندن هدف اصلی ایشان نبود و علم را وسیله‌ای برای رسیدن به سعادت می‌دانستند.وی احترام به والدین را عامل رسیدن آیت‌الله بهجت به درجات بالای معنوی و سعادت خواند و گفت: ایشان تکبر و خودبینی را در خود کشته بودند.


* صندوق نامه‌های اسرارآمیز آیت‌الله بهجت پس از فوت وی مفقود شد


فرزند آیت‌الله‌العظمی بهجت، ازدواج آیت‌الله بهجت را دارای مبدأ الهی دانست و تصریح کرد: ایشان می‌فرمودند «در نجف تمام مشکلات زندگی را به من نشان دادند و بنده آگاهانه این راه را انتخاب کردم».وی با بیان اینکه ایشان سخت‌ترین مسیر پیمودن زندگی را انتخاب کردند و متذکر شد: پدرم دارای یک صندوق از نامه‌های اسرارآمیز بود که پس از فوت ایشان مفقود شده است.


*آیت‌الله بهجت در کارهای خانه کمک می‌کردند


بهجت، به کمک پدرش در انجام کارهای خانه اشاره کرد و یادآور شد: آیت‌الله بهجت تا اواخر عمرشان در کار منزل کمک می‌کردند و حتی در تعویض پرده خانه همکاری داشتند.وی با اشاره به توجه همیشگی ایشان به حضور خداوند، تصریح کرد: ایشان می‌فرمودند «باید احساس کرد که خدایی همواره در کنار ما حضور دارد و اعمال ما را می‌بیند» و آیت‌الله بهجت معتقد بودند انسان باید به آنچه علم دارد عمل کند تا به سعادت اخروی برسد.


*روابط گرم آیت‌الله بهجت با امام خمینی (ره) و امام خامنه‌ای


فرزند آیت‌الله العظمی بهجت، به روابط گرم و ویژه آیت‌الله بهجت با امام خمینی (ره) و امام خامنه‌ای اشاره کرد و گفت: حتی گاهی حضرت امام (ره) به منزل ایشان می‌آمد و در محیطی خصوصی با یکدیگر به گفت‌وگو می‌پرداختند.وی درباره پیش‌بینی آیت‌الله بهجت درباره وقایع آخرالزمان، اذعان کرد: پدرم درباره مسایل فتنه 88 و آنچه که در دوران آخرالزمان رخ می‌دهد پیش‌بینی‌هایی کرده بودند که بسیاری از آنها روی داده است و نمی‌توانم تمام آنها را بیان کنم.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:10 - 0 تشکر 636171




باسمه تعالی
باسلام:
حضرت آیة الله شیخ جواد کربلایی در ضمن بیاناتی می فرمودند:

مرحوم آقای شیخ عباس قوچانی که از شاگردان مرحوم آیة الله حاج میرزا علی آقا قاضی بودند،در یک جلسه خصوصی ،بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیة الله بهجت ،به بنده فرمودند :

من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم درباره حالات شخصی والطاف حق تعالی نسبت به خودشان وبرخی از مکاشفاتشان،سخن بگویند.

ایشان حدود 20 امر مهم و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بودند برای بنده نقل کردند ،بنده یک مورد را به برخی از رفقا گفتم
من(کربلایی) نیز با اصرار از آقای قوچانی خواستم که آن یکی را نیز به بنده بفرمایند،که فرمودند آقای بهجت بیان کردند:بنده اگر بخواهم پشت سر خودم هر چه هست را ببینم،می توانم ببینم(1

پی نوشت:
1-بهجت عارفان در حدیث دیگران ص 92


خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:12 - 0 تشکر 636172



ماجرای ملاقات اجنه با آیت الله بهجت

چه کرامتی، چه سلوکی و چه جهاد با نفسی از این عظیم‌تر که در تمام طول سلوک تنها در موارد معدودی کلمه"من" را به کار برد در حالی که اگر هر کسی فقط و فقط در ظاهر جملاتی که به کار می‌برد و یا می‌نویسد اندکی دقت کند تعداد من‌ها سر به آسمان می‌گذارد.

حجت الاسلام روحی تعریف می‌کند:

خیلی از داستان‌هایی که آیت الله بهجت نقل می‌کردند که یک آقایی این چنین بود، خودشان را داشتند می‌گفتند. دوستان می‌گفتند: این خودش است. می‌گفتم: نه، دلیلی ندارد. تا اینکه شاید سی سال گذشت و از یک قضیه‌ای که اغلب آن را نقل می‌کردند به صحت این مطلب پی بردیم.

ایشان بارها می‌فرمودند: آن آقا در مورد جن چنین گفته. تا یک بار بچه‌های کوچک کتابی خوانده بودند و خیلی از جن وحشت کرده بودند. ایشان به بچه‌ها فرمودند: بیایید با شما کار دارم. من هم رفتم طرف دیگری و می‌خواستم مراقبت کنم که چه کار می‌خواهند بکنند آقا. دیدم به آن‌ها فرمودند: جن ترس ندارد، آن‌ها کاری به مومن ندارند. حالا کسی که سی سال می‌گفت یک آقایی، به این بچه‌های کوچک می‌گفتند: "من خودم وارد منزلی شدم(منزل عمویشان در کربلا) خواستم بروم داخل اتاق، صاحبخانه گفت: آن‌جا نرو جن دارد. گفتم: باشد به من کاری ندارند. رفتم داخل اتاق دراز کشیدم، عمامه‌ام را پهلوی خودم گذاشتم و عبایم را روی سرم کشیدم. پاسی از شب که گذشت، صدای پای آن‌ها را بیرون در اتاق می‌شنیدم. یک دفعه احساس کردم که یکی از این پاها به در اتاق نزدیک شد. از پنجره خودش را بالا کشید و داخل اتاق را نگاه کرد. دید که من اینجا خوابیدم. عمامه‌ام کنارم است. رفت به آن‌ها گفت: این لشکر خداست."

عصر از ایشان پرسیدم آقا، آن شخص حرف جن را چه طوری متوجه شد؟ فرمود: آخر آن جمله‌اش این بود: هذا خیل الله. سی سال به ما در خانه می‌گفتند: یک آقایی بود.

برگرفته شده از کتاب: عبد خدا محمد تقی بهجت(ره)

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:13 - 0 تشکر 636173






تجویز امام رضا علیه السلام به آیت الله بهجت

مرحوم آیت الله بهجت(ره)، حجت الاسلام علی بهجت فرزند عارف بی‌نظیر عالم حضرت آیت الله محمدتقی بهجت رحمه الله علیه نقل می‌کند:
"در جریان درست کردن قفسه کتاب‌های ایشان(پدر)، دستم زیر قفسه فلزی کتاب رفت و عصب آن قطع شد و تا استخوان برید. در بیمارستان دستم جراحی شد و آن را بخیه کردند. بعد از گذشت چهار پنج ماه دستم خیلی درد گرفت و به تدریج درد آن شدت یافت و من نگران شده بودم ولی در این باره به پدرم چیزی نگفتم چون نگران می‌شدند و تاکید می‌کردند که همان ساعت به پزشک مراجعه کنم و مرتب از آن می‌پرسیدند. دو سه روز از این ماجرا گذشت. یک روز هنگامی که پدرم از حرم امام رضا علیه السلام به دفتر برگشته بودند در حالی که من حواسم متوجه کارم بود، ایشان مطلبی را گفتند که شنیدم ولی توجه نداشتم.

نیم ساعت بعد جمله پدرم به یادم افتاد. آن‌چه از آن در ذهنم مانده بود، این بود: این طور برایم مکشوف... و بعد کلمه مکشوف را نیمه رها کردند و فرمودند: معلوم شد که اگر کسی جایی از بدنش را که درد می‌کند به هر مکانی از حرم امام رضا علیه السلام بمالد یا دستش را به حرم بمالد و به موضع درد بکشد و این کار را تکرار کند، دردش برطرف می‌شود.

هنگامی که این جمله یادم آمد با خود گفتم: نکند مخاطب ایشان در آن سخن، خود من بودم! لذا بلافاصله در دفترم یادداشت کردم که آقا چنین مطلبی را به من فرمودند. روز بعد به حرم مشرف شدم و دست خودم را به حرم مالیدم. این کار را روز بعد هم تکرار کردم. درد دستم بهبود یافت و تاکنون هم دیگر درد نگرفته است. تاکید می‌کنم که ایشان مطلقا از درد دست من خبر نداشت چون اگر خبر داشت مرتب پیگیری می‌کرد."




خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:16 - 0 تشکر 636174




گفت‌وگوی مشروحی با فرزند این فقیه ربانی






پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟
حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند.
وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.
وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد می‌رسیدم و ادله 20 درصد و 50 درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم.


علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن!
فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به ماجرای حضور علامه جعفری در خانه‌شان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص می‌دادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجره‌ای بود می‌رفتم و مشغول کارهای شخصی‌ام می‌شدم. تا اینکه در سال 1363 علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون می‌رفت، با حرف‌هایش یک تلنگری به من زد.
وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمی‌رسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درس‌های فلسفه و ریاضیات و ستاره‌شناسی و عرفان را خوانده‌ام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم.
فرزند آیت‌الله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی می‌گویم گوش کن. گفتم آقا می‌شنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمی‌دانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت می‌گویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن.
بهجت ادامه داد: تو گفته‌هایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی‌اش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیده‌ام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت می‌فهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم.

علامه جعفری: پدرت(آیت‌الله بهجت) مأمور این قرن و این دوره است

وی اضافه کرد: علامه جعفری به من دستور داد که ضبط کن و نگه دار و برای نسل آینده امانت دار باش که این مرد تمام می‌شود و بعد از اینکه او برود معلوم نیست تا 100 سال دیگر هم کسی چون او بیاید. خداوند در هر دوره‌ای یک فرد را میدان می‌دهد، یعنی میدانی را که دارد برایش باز می‌کند و رشدش می‌دهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد.
بهجت گفت: علامه جعفری تأکید کردند آیت الله بهجت مأمور این قرن و این دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی از شاگردان ایشان به من می‌گفتند که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که همه همین‌طور هستند. با تلنگری که علامه جعفری در سال 63 به من زد، در همان بیست و چند سال پیش، یک مقدار کارهایم را کم کردم و 7 ساعت در روز را به ایشان اختصاص دادم.
وی افزود: پس از سال 72-73 نیز حدود 15 ساعت شد و از سال 80 به بعد بیست و چهار ساعته با ایشان بودم. با این حال ایشان خیلی هنرمند بود و همه کارهایش را تحت یک پوشش و پوسته‌ای انجام می‌داد. وقتی مسائل بلند علمی را می‌خواست نقل کند، خیلی ساده می گفت: می‌شود این چنین گفت...


خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پنج شنبه 31/5/1392 - 6:17 - 0 تشکر 636175




آیت‌الله بهجت آخرین فرمول‌های عرشی را به ساده‌ترین شکل بیان می‌کرد
علی بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به شیوه برخورد پدر خود با نظریات علمی اشاره کرد و گفت: ایشان اشکالات و ایرادات نظریه‌های دیگران را می‌گرفت و بعد وقتی می‌خواست نظریه خودش را بدهد، نمی‌گفت که این نظریه بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی نیست و یا خوب توجه کنید. بلکه فقط می‌فرمود: این چنین هم می‌شود گفت، حالا شما ببینید. ایشان آخرین فرمول‌های عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده می‌گفت.
فرزند آیت‌الله بهجت گفت: از نظر بعد درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا اگر ما می‌خواستیم راجع به استاد ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار خارق العاده‌ای دیدید یا نه؟ و یا شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر نبود حرفی بزند. چرایش را بعدها فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن می‌گفت، این سوال به ذهن ما می‌آمد که حالا این استاد به شما چه یاد دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا چیزی نمی‌گفتند.
وی ادامه داد: بنده دبستانی که بودم، یکی از علما که ریش حنایی می‌گذاشت و سیدی حدود 80 ساله بود، به من گفت که برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد است. پدرم او را می‌شناخت ولی من خوب او را نمی‌شناختم. به من می‌گفت که استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت چه داده است.
وی افزود: من هم بچه بودم و می‌رفتم می‌گفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین پدرت چه گرفته. پدرم خیلی می‌خندید و در حال تبسم می‌گفت: بله، عجب... عجب... و از کنار آن می‌گذشت. هیچ راهی نمی‌گذاشت تا بیشتر در موردش بدانیم.

داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت
حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبل‌تر شروع می‌شود و به داستان پدرشان بر می‌گردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است.
وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره می‌گیرد و همه تعجب می‌کنند. بعد ازدواج می‌کند و فرزندانش متولد می‌شوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد می‌آورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد می‌آورد نامش را محمد تقی می‌گذارد.
وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می‌افتد و خفه می‌شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل می‌شود تا این فرزند را خداوند به آنها می‌دهد و نامش را محمد تقی می‌گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند.

مادر ایشان نمی‌خواست تا دوباره محبت مادر و فرزندی زنده شود
فرزند آیت‌الله بهجت بیان کرد: از آنجا که خداوند کسانی را که می‌خواهد پرورش دهد با رنج پرورش می‌دهد و در ناز و نعمت نمی‌خواباند، آیت الله بهجت هم در 16 ماهگی مادر جوان خود را از دست می‌دهد. مادر ایشان حدود 28 سال داشته است.
وی افزود: یکی از اقوام که اینها را برای من تعریف می‌کرد گفت انسانهای بزرگ به راحتی می‌توانند با اموات ارتباط برقرار کنند و سپس به پدرم گفت: آقا شما مادرتان را در خواب دیده‌اید؟ پدرم گفت: بله؛ ایشان پرسید که مادرتان چه شکلی بود؟ پدرم گفت: چادرش را پایین آورده بود و صورتش پوشیده بود.
بهجت ادامه داد: آن فرد تعجب کرد و گفت: عجب مگر شما پسرش نبودید؟ مگر نامحرم بودید که این کار را کرده بود؟ پدرم لبخندی زد و اشک گوشه چشمش جمع شد و گفت: شاید می‌خواسته تا محبت مادر و فرزندی دوباره در وجود من زنده نشود. ایشان خیلی زود از محبت مادری محروم می‌شود و خواهر بزرگ ایشان متکفل امور او می‌شود.
وی اشاره کرد: پدرم از خاطرات کودکی با خواهرش تعریف می کرد . ایشان می گفت روزی خواهرم داشت نشاءهای گوجه فرنگی و بادمجان را در باغچه می کاشت. من کوچک بودم و پشت سر او می رفتم و می دیدم که نشاء سبز را در داخل خاک می گذارد، آن را بر می داشتم و همین طور تا آخر خط هرچه کاشته بود را برداشتم. در آخر یک دسته نشاء به او دادم. خواهرم گفت چرا تمام کارهای مرا خراب کردی و یک بار مرا زد. من گریه کردم و عمویم گفت که چرا او را می زنی؟ او هم می خواسته خدمت کند و قصد بدی نداشته. این خاطره از حدود سه سالگی در ذهن ایشان باقی بود.

محمد تقی جانِ مرا چوب زدن یعنی چه؟
بهجت ادامه داد: پدر ایشان نیز خیلی به او علاقه داشته و او را مکتب خانه گذاشته بود. ایشان در مکتب خانه باهوش بوده و خوب درس می‌خوانده و عزیز بوده است. یک بار مربی مکتب خانه برای اینکه از بقیه زهر چشم بگیرد، او را تنبیه می‌کند. او که اصلا توقع نداشته تنبیه شود، پیش پدر رفته و ناراحتی می‌کند. پدر او چون شاعر بوده برایش قصیده‌ای می‌گوید که مفصل است. این شعر را داخل پاکتی به محمد تقی می‌دهد تا به معلمش بدهد. مقداری از آن این بود:
محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه / گل و بستان مرا چوب زدن یعنی چه
وی افزود: آیت‌‌الله بهجت از کودکی اعمالی را انجام می‌داده که با کودک سازگار نبوده است. هم مکتبی‌های او برای من می‌گفتند که در مکتب کارهای بچه‌گانه نمی‌کرد و خیلی جدی بود و اگر مسئول نظم ما می‌شد، مثل یک فرمانده همه را به صف می‌کرد.
وی گفت: سپس پدرم تا 13 سالگی مقداری از درس طلبگی را در همان جا خواند. بعد سیدی که وضع مالی خوبی داشته و زمین دار بوده و خیلی به آیت الله بهجت علاقه مند بوده، خانواده او را تحریک می‌کند تا او را همراهش به عراق بفرستند. علت علاقه این سید هم معلوم نبوده است.
بهجت بیان داشت: من ایشان را در کودکی دیده بودم و این سید خیلی مرا دوست داشت. همیشه وقتی وارد خانه آنها می‌شدیم، مرا می‌گرفت و بر روی طاقچه‌ای می‌نشاند. خلاصه این سید می‌خواسته پدرم را با خود ببرد که بار اول موفق نمی‌شود و آنها برای بار دوم و با کاروان بعدی عازم می‌شوند.


خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

جمعه 1/6/1392 - 11:55 - 0 تشکر 636547

حضرت آیت الله جوادی آملی «دام ظله» در پیامی به همایش «افلاکیان خاک‌نشین» که روز پنجشنبه به مناسبت بزرگداشت جامع فقه و عرفان، حضرت آیت الله العظمی بهجت «رحمت الله علیه» در تالار بزرگ کشور برگزار شد، ضمن تجلیل از مقام شامخ این عارف بزرگ و فقیه عالیقدر، ایشان را یکی از اولیاء راستین الهی دانستند .
معظم له در این پیام که به صورت صوتی تصویری برای شرکت کنندگان در همایش پخش شد فرمودند: «حضرت آیت‌ الله بهجت «رحمت الله علیه» یکی از اولیاء راستین الهی بودند و سرّ راهیابی این بزرگوار به این مقام والا همان اهل ذکر بودن ایشان بود».
ایشان ادامه دادند: «ذکر خدا گاهی به این است که بنده به یاد خدا باشد گاهی به این است که خدا به یاد بنده باشد و اگر ما آن لیاقت را پیدا کردیم که خدا به یاد ما باشد برکات بیشتری نصیب ما می‌شود».
مفسر بزرگ قرآن کریم در ادامه به آیه «الا بذکر الله تطمئن القلوب» اشاره کردند و فرمودند: «ذکر خدا قلب‌ها را جلا می‌دهد؛ وقتی جلا داد این دل می‌بیند، این دل می‌شنود، این دل مناجِی است و این دل مناجا است و دارد نجوا می‌کند. مرحوم حضرت آیت الله بهجت «رحمت الله علیه» نظیر سایر اولیاء الهی از این نعمت برخورداد بودند که توانستند نه بازی بکنند، نه کسی را بازی بدهند و نه کسی آنها را بازی بدهد».
حضرت آیت الله جوادی آملی «دام ظله» در پایان اظهار داشتند: «با توجه به مطالب ذکر شده نتیجه می‌گیریم «الا بذکر الله تطمئن القلوب» ،‌ »الا بذکر الله تبصر القلوب» ، « الا بذکر الله تسمع القلوب» ، « الا بذکر الله تتکلم القلوب» و کسی که صاحب این ملکات فضیله شد دارای مقام نفس مطمئنه است که حضرت آیت الله بهجت «رحمت الله علیه» نمونه‌ای از صاحبان این‌گونه از ملکات فضیله بود»

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.