• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 684)
يکشنبه 27/5/1392 - 0:22 -0 تشکر 634334
گفتگو با بازیگران و افراد رسانه ای مشهور

سلام

در این تاپیک می توانید مصاحبه با بازیگران ، مجریان و افراد رسانه ای مشهور را که مایل هستید قرار دهید.

با ما همراه باشید

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

يکشنبه 27/5/1392 - 0:50 - 0 تشکر 634337

خب اولین مصاحبه رو خودم قرار میدم:


مصاحبه 1 : مصاحبه با شهاب حسینی




**********

از شهاب حسینی شروع کنیم، یک تعریف از سید شهاب حسینی؟
یک بنده خدا که از زندگی طلبکار نیست، زندگی به من لطف کرده که به این نقطه برسم. یکبار هم گفتم، هیچ کوهنوردی پس از فتح قله آن بالا نمی‌ماند، باید پایین بیاید و تجدید نیرو کند و برای بالا رفتن دوباره آماده شود...

ولی شما اکثراً آن بالا بوده‌این!
من نگاه می‌کنم چه چیزی به دست آورده‌ام وقتی بالا می‌روم تا مثلاً جایزه‌ام برای پرسه در مه را بگیرم هیچ حسی ندارم، چون نگاه‌ها، نگاه‌های اتمام است

در حال حاضر فیلم خوب زیاد است یا فیلم بد؟
تعداد فیلم بد کم نیست، ولی فیلم خوب هم زیاد داریم.

شهاب حسینی را همه به عنوان یک مرد خانواده می‌شناسند، این احساس وابستگی به خانواده از کجا شکل می‌گیرد؟
خانواده فرد را کنترل می‌کند، جلوی تکروی‌های او را می‌گیرد. شما به عنوان مرد خانواده ملزم هستید به سرنوشت دو نفر دیگر فکر کنید به همین دلیل آهسته و پیوسته جلو می‌روید، با فکر عمل می‌کنید، پخته‌تر تصمیم می‌گیرید و وقتی همه اینها درست اتفاق بیفتد، نتیجه‌ای جز موفقیت نخواهید داشت.

با این محافظه کاری دچار یکنواختی نمی‌شوید؟
این محافظه کاری نیست، نشناختن جایگاه‌هاست، من این مثال را قبلاً زده‌ام وقتی برای سریال «مدار صفر درجه» در لهستان بودم هنرورانی می‌دیدم که شغل اصلی‌شان مهندسی بود، ولی به عنوان هنرور در سریالها و فیلمها بازی می‌کردند. این مهندس وقتی نقش گارسون را بازی می‌کرد، چنان تبحر داشت که فکر می‌کردی 10 سال است گارسونی می‌کند، چرا؟ چون عاشقانه کار می‌کردند، این باعث می‌شود زندگی یکنواختی نداشته باشد.

چه شد که وارد عرصه هنر و بازیگری شدین؟
من درسم بد نبود، دنبال این درس خواندن کارهای دیگری هم انجام می‌دادم...

مثلاً؟
یک مدتی رفتم طلاسازی کار کردم، پدرم خیلی مخالف بود. پدرم دبیر بود، می‌گفت من به بچه‌های مردم درس می‌دهم ولی نمی‌توانم تو را آدم بکنم!

چرا طلاسازی را رها کردین؟
چون فهمیدم فوتبالم خوب است، رفتم فوتبالیست شدم و در تیم نوجوانان پاس بازی کردم، یک مدت هم رفتم آموزش آرایشگری دیدم.

تا رسیدین به بازیگری؟
آره دیگه، دنبال یک کاراکتر اجتماعی می‌گشتم برای خودم تا به این نتیجه رسیدم که در بازیگری می‌توانم آن را به دست بیاورم و آمدم سراغ سینما.

رسیدن به این کاراکترها حتما سخت بود؟
لذت بخش بود، مثلاً یک سال تمام تلاش می‌کردیم یک تئاتر دانشجویی بسازیم برای دو اجرا، آن هم با شرایط دانشجویی، یعنی نداشتیم که خرج کنیم. شام و ناهار در کار نبود نهایتاً یک بیسکویت و چای، اینها را تحمل کردم تا به کاراکتری که می‌خواستم برسم.

رسیدین؟
راستش را بگویم بله

از اینکه بازیگر شدین راضی هستین و اگر بازیگر نمی‌شدین چه کار دیگری را انتخاب می‌کردین؟
خدا را شکر می‌کنم و سعی می‌کنم در این کار موفق شوم، البته اگر بازیگر نمی‌شدم، حتماً در عرصه موسیقی به شکل جدی فعالیت می‌کردم.

علاقه به ساخت فیلم و تهیه کنندگی هم دارین، چرا آن کارها را انجام نمی‌دهین؟
علاقه دارم و حتما دنبال این مسأله هستم که امیدوارم به زودی در این زمینه‌ها هم تجربه کسب کنم.

بارها گفته این که دوست ندارین بشنوین در اوج و در قله بازیگری ایستاده‌این، چرا؟
اتفاقاً درجشن خانه سینماهم این موضوع رامطرح کردم که این جوایزی که به هنرمندان داده می‌شود به نظر نمی‌آید به منظورتقدیرازیک فرد باشد. اگر جدایی نادر از سیمین جوایز زیادی را به خودش اختصاص داده فقط به خاطر این است که من فقط نقش را بر پایه همفکری، تمرینها، ممارستها و…اجراکردم وجایزه فقط برای یک تشویق است؛ پس لزومی ندارد تا جایزه ای دریافت می‌کنیم، احساس کنیم، دیگر بهترین بازیگر هستیم و در اوج و نوک قله ایستاده‌ایم؛ اگر این گونه فکر کنم هرگز به رشد نه تنها فکر نمی‌کنیم که در یک مدت کوتاهی تاریخ مصرف بازیگری و هنرمان تمام می‌شود.

اگر حرف خاصی دارید بگویید!
حرفی نمانده ،فقط امیدوارم همه در مسیری گام برداریم که به کمال ما کمک می‌کند.

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

يکشنبه 27/5/1392 - 2:11 - 0 تشکر 634345

سلام


یه ایده خوب دیگه ...


احسنت ...
پشت سر شما هستیم ...

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

يکشنبه 27/5/1392 - 13:8 - 0 تشکر 634444

خیلی عالیه 
نظم و ترتیب خاصی میده و آرشیو مناسبی هم هست 
ممنون عطیه گل 




خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 27/5/1392 - 15:6 - 0 تشکر 634532

به نام خدا و سلام

ایده  خوبیه
البته انتخاب آدمهای موفقی که غیر از بازیگری در زندگی شون هم موفقند بسیار مناسب است

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» 

رواق منظر چشم من آشیانه توست         کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

انجمن تعلیم و تربیتیها 

يکشنبه 27/5/1392 - 15:55 - 0 تشکر 634562

سلام...به به
همراه هستیم تا ببینیم به کجا میریم:دی
منظورم اینه که تا مصاحبه کدوم بازیگرا پیش میریم:دی

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

يکشنبه 27/5/1392 - 16:7 - 0 تشکر 634574

seyed68 گفته است :
[quote=seyed68;517566;634345]

سلام


یه ایده خوب دیگه ...


احسنت ...
پشت سر شما هستیم ...



سلام
حمایت شما باعث دلگرمیه

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

يکشنبه 27/5/1392 - 16:15 - 0 تشکر 634582

teachman گفته است :
[quote=teachman;521731;634532]به نام خدا و سلام

ایده  خوبیه
البته انتخاب آدمهای موفقی که غیر از بازیگری در زندگی شون هم موفقند بسیار مناسب است

سلام
ممنون
بله سعی میکنم افرادی رو انتخاب کنم که در زندگیشون هم اخلاق مدار و موفق باشن.

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

يکشنبه 27/5/1392 - 16:20 - 0 تشکر 634583

heaven_h گفته است :
[quote=heaven_h;612899;634444]
خیلی عالیه 
نظم و ترتیب خاصی میده و آرشیو مناسبی هم هست 
ممنون عطیه گل 





سلام
از حضور شما هم ممنون هیون گرامی
بله با همراهی دوستان آرشیو مناسبی خواهد شد

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

يکشنبه 27/5/1392 - 16:45 - 0 تشکر 634587

نفس صبحدم گفته است :
[quote=نفس صبحدم;705102;634562]سلام...به به
همراه هستیم تا ببینیم به کجا میریم:دی
منظورم اینه که تا مصاحبه کدوم بازیگرا پیش میریم:دی

سلام
شما همراه باشید به جاهای خوب هم می رسیم :))

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

پنج شنبه 31/5/1392 - 0:32 - 0 تشکر 636114

مصاحبه 2 : مصاحبه با نگار جواهریان



************

در عرصه بازیگری چه تعریفی برای نگار جواهریان قایل می‌شوید؟
این سوال شاید شبیه این باشد كه از من بپرسی چه شكلی هستم؛ اصولا تصویری كه آدم از خودش دارد كمی مخدوش است. انگار چشمم را ببندم و قیافه‌ام را تصور كنم، همیشه این تصویر مخدوش است. این تصویر همراه می‌شود با خاطرات و مجموعه‌ای از نشانه‌ها، غم و شادی‌هایی كه در زندگی فرد تاثیر گذاشته است. بنابراین راجع به كار هم این طور است؛ من واقعا نمی‌توانم تعریفی از نگار جواهریان در بازیگری قایل شوم. اگر بخواهم تعریفی برای این اسم و فامیل داشته باشم شفاف نیست چون با همه چیزهایی كه از كودكی تا الا ن همراهم بوده قاطی شده است.
به خصوص از 14-13سالگی كه من به مدرسه هنر و ادبیات كودكان و نوجوانان رفتم و این حرفه را یادگرفتم. 15سالگی هم با رفتن روی سن تئاتر شهر كار حرفه‌ای خودم را شروع كردم. بنابراین همه اینها مثل یك فیلم از جلوی چشمم رد می‌شود. فریم به فریم تمام این سال‌ها جلوی چشمم می‌آید و نمی‌شود درباره آن یك جمله گفت. شاید باید برگردیم به طلا و مس. نقشی كه در طلا و مس بود، طوری بود كه اگر تو كمی كارت را بلد باشی و كار و هدفت جدی باشد، باید بتوانی از پسش بر بیایی و باید دیده شوی. منظورم این نیست كه باید تشویق می‌شد، ولی می‌شد حدس زد كه پتانسیل دیده شدن را دارد. می‌خواهم بگویم كه اتفاقا وقتی داشتم طلا و مس را در زمستان 87 بازی می‌كردم، واقعا به اینها فكر نمی‌كردم. چون سالیان سال بود كه مشغول كار بودم و دیگر به این فكر نمی‌كردم كه این نقشی است كه قرار است با آن دیده شوم.
نمی‌گویم كه ناامید بودم، می‌گویم كه من دارم راه خودم را می‌روم و دیگر به نتیجه فكر نمی‌كنم. البته از خدایم بود كه دیده شود ولی اگر هم نشد من نمی‌توانم این راه را ول كنم. حداقل از 13سالگی كه درگیرش شدم، دیگر نمی‌توانم فكر كنم روزی ولش می‌كنم. بنابراین در زمان فیلمبرداری طلا و مس به این فكر نمی‌كردم كه سال بعد قرار است این فیلم در یك جو رقابتی نمایش داده شود و جایزه هم بگیرد، یا حتی تاثیرش روی تماشاگر‌ها چقدر خواهد بود. آن موقع درگیر این بودم كه ام.اس چیست، همسر یك روحانی بودن چه دغدغه‌هایی دارد و جایی برای فكر كردن به این نتیجه‌ها نبود. بعد هم من عموما این طور هستم كه در زمان كار خیلی به این چیزها فكر نمی‌كنم چون مسیر برایم مهم است البته نگرانی‌هایم در لحظه بسیار زیاد است.

در دو، سه سال گذشته با اینكه همان روند سابق را طی كردید، بیشتر دیده شدید، به نظرتان چطور این اتفاق افتاده است؟
بخشی از آن به شرایطی كه در اختیار شما قرار داده می‌شود بر می‌گردد در حالی كه من همان راه را می‌روم. از سال 77 كه كارم را شروع كردم، تا الان همان راه را رفته‌ام؛ حساسیت‌هایم همان‌هاست كه بود، هدف و معیارهایم تغییر نكرده، لذت‌هایم همین‌طور؛ اما روزهایی پیش می‌آید كه به تو فرصت دیده شدن داده می‌شود كه البته برای این اتفاق باید خیلی چیزها كنار هم قرار بگیرد.
مثلا نقشی در فیلمنامه‌ای به تو فرصت می‌دهد كه هر آنچه آرام‌آرام در طی سال‌ها به دست آورده‌ای، كنار هم قرار بگیرد و اتفاق خوبی شكل بگیرد. همیشه در فیلمنامه‌ها نقش‌هایی هستند كه باید دیده شوند؛ یعنی همه عناصر فیلمنامه در جهتی است كه آن نقش دیده شود، بعد آن فیلمنامه به دست گروه و كارگردانی قرار بگیرد كه مسیر تو را می‌روند و بعد آن فیلم در زمانی نمایش داده شود كه دیده بشود.

‌شاید برای این باشد كه به انتخابتان ایمان دارید...
شاید بشود اسمش را ایمان گذاشت، ایمان شاید تنها چیزی باشد كه می‌تواند امروز را به فردا تبدیل كند. ایمان به انتخاب نیست، اما ایمان به مسیر است كه من راهی جز این بازیگری ندارم و بعد هم آن حرف شاعرانه‌ای است كه در هایكوها می‌خوانیم و كیارستمی هم گفته است كه راه مهم است و نه مقصد. برای من زندگی و به خصوص كارم این شكلی است. وقتی هم كه نقشم در طلا و مس را افراد مختلف دیدند، قطعا خیلی كیف داشت ولی این‌طور هم نبود كه اگر این اتفاق‌ها پیش نمی‌آمد من بازیگری را ول كنم.

حتما خیلی مهم نیست كه نقش اول را بازی كنید؟
نه نیست. برایم در نقش این مهم است كه درگیرم كند، حتی اگر یك سكانس یا یك پلان باشد. مثلا نقش رویا، نونهالی در خانه‌ای روی آب فقط دو سكانس بود ولی ببینید چقدر این نقش به یادماندنی و تاثیرگذار بود. یك باری را در خودش دارد كه می‌تواند تو را زیر و رو كند. البته این را هم نمی‌شود فراموش كرد كه در سینمای ما خیلی كم پیش می‌آید كه نقش‌های كوچك یك باری را جابه‌جا كنند. این یك اتفاق خیلی ایده‌آل است. نقش‌های كوچك این روزها برای دیده شدن نقش یك ساخته می‌شوند. شاید برای همین است كه برای آدم‌ها نقش یك جذاب است، مسلما برای من هم هست ولی نه آنقدر كه بخواهم فقط آن را بازی كنم. خیلی وقت‌ها بوده كه نقش‌های كوتاه را در كنار نقش یك گذاشته‌ام و آن را ترجیح داده‌ام.

شاید بتوان گفت در بین دیگر هم سن و سال‌هایتان پشتوانه‌ای در سینما نداشته‌اید با این وجود به آنچه خواسته‌اید رسیده‌اید. با توجه به باند بازی و وجود مافیای سینمایی برای هم سن و سال‌هایتان كه شرایط شما را دارند اصلا بدون باج دادن راه پیشرفت وجود دارد؟
مخاطب عام كه از این چیزها خبر ندارد ولی این ماجرا یك نقطه امنی برای من در تمام این سال‌هاست. شاید برای همین باشد كه من نمی‌توانم بازیگری را ول كنم. این نقطه امن است و این خیلی سخت است، باید در این شرایط خیلی پوست كلفت بود. باید خیلی‌خیلی عشق به این كار وجود داشته باشد و روزبه‌روز مثل سنگی كه آب از روی آن رد می‌شود و آن را تغییر می‌دهد، توانایی پذیرش این تغییر را داشته باشد. و در عین حال صبور هم بود، درست مثل سنگ. من خودم شاید دوست نداشته باشم بگویم كه در این مساله مدعی هستم، اما می‌توانم بگویم كه دیده‌ام و چنین شرایطی را هم تجربه كرده‌ام ولی این بی‌پناهی از آدم چیزی می‌سازد و در راهی كه می‌رود كمك می‌كند.
درست مثل بچه‌ای كه قرار است راه برود و باید زمین بخورد. من با اطمینان می‌گویم بدون هیچ كمك و پشتیبانی، اما با عشق و ایمان و كار زیاد می‌شود جلو رفت و قطعا می‌توانی روی یك نقطه خوب بایستی.

آن اتفاقی كه می‌خواستید در سینما برایتان افتاده است؟
جواب دادن به این سوال خیلی سخت است. مثل این است كه من از تو بپرسم به آن چیزی كه در زندگیت خواسته‌ای رسیده‌ای؟ درست مثل سوال اول می‌گویم من این راه را دوست دارم. همین جاده‌ای كه معلوم نیست انتهایش كجاست جایی در جاده، دشتی خوشگل می‌بینی، بعد به خرابه می‌رسی و تو نمی‌دانی قرار است به كجا برسی. زندگی هم همین شكل است و تو نمی‌دانی یك ماه بعد قرار است چه اتفاقی برایت بیفتد اما مهم، راه است و من این راه را دوست دارم.

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.