• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 3686)
چهارشنبه 23/5/1392 - 23:1 -0 تشکر 632895
فرهنگ لغت مازندرانی(حروف ص،ض،ط،ظ،ع،غ، ف،ق)

 http://tabarestan.ir/

زبان طبری یكی از زبانهای بازمانده از زبانهای كهن پهلوی ، سانسكریت و... است و ریشه در تاریخ دیرپای جهان دارد و هرگونه غفلت و سهل انگاری در حفظ این میراث در معرض خطر، می‌تواند بخشی از پیشینه ایران كهن را به مخاطره بیاندازد. د ر رابطه با زبان طبری، سیاحان و مستشرقان و اندیشمندانی چون "ملگونوف"، "خودزكو"، "درن" و... به تحقیق و مطالعه درباره این زبان پرداخته‌اند. این امر بیانگر ارزش و اعتبار زبان طبری بوده و سبب شده تا افراد بیگانه نیز در مورد این زبان به تحقیق بپردازند. گوناگونی گویش‌های مازندرانی به حدی است كه این تفاوت از محله‌ای به محله دیگر در شهرها و روستاهای مازندران كاملا مشهود می‌باشد هر یك از گویش‌های مازندرانی دارای لهجه خاص، اصطلاحات و فرهنگ مربوط به خود را داشته و با فرهنگ و زبان مختلف گفت وگو می‌كردند. نداشتن آشنایی اولیه با زبان مازندرانی موجب شده كه سایر استانهای كشور به ویژه تهرانی‌ها آن را با زبان گیلانی اشتباه بگیرند در حالی كه تفاوتهای عمده‌ای بین این دو زبان وجود دارد. این فرهنگ لغت اساس ان بر کتاب فرهنگ لغات تبری تالیف دکتر اشرفی میباشد تا کنون شامل حدود 35000 کلمه میباشد که برای هر کلمه فارسی ، معنی اصیل مازندرانی و گویش آن کلمه در شهرهای ساری ، یهشهر ، بابل ، آمل ، سوادکوه و تنکابن همراه بات آوانگاری هرکدام در دو ویرایش جستجوی فارسی به مازندرانی و مازندرانی به فارسی برای علاقه مندان جمع آوری شده است.

در این مبحث حروف ص،ض،ط،ظ،ع،غ،ف،ق

چهارشنبه 23/5/1392 - 23:2 - 0 تشکر 632897

صاحب اختیار shaab eKhteyaar صاحب اختیار – نوعی تعارف تملق آمیز
صاب خنه shaab Khone میزبان
صاب مرده saab morde صاحب مرده – نوعی نفرین
صابون کیسه saaboon kise لیف و صابون

صاف saaf ۱پاک ۲هموار ۳بی آمیختگی ۳آسمان بدون ابر
صاف خونی saafe Khooni از مراتع لنگای منطقه ی عباس آباد
صاف ساده shaafo saade ساده لوح – ساده و بی شیله پیله
صاف هاکردن saaf haakordan همواره کردن – صاف کردن
صافی جل saafi jel پارچه ای که از آن برای پاک کردن دست و ظروف استفاده کنند
صب sob بامداد
صبر sabr ۱عطسه ۲صبوری و شکیبایی
صبر بزان sabr bezaan عطسه کردن
صبر بمان sabr bomaan عطسه آمدن به مفهوم بدیمنی و عدم ارتکاب و اقدام به عملی
صبر هاکردن shabr haakordan حوصله و شکیبایی به خرج دادن
صب هاکردن sob haakordan به صبح رساندن شب
صحبت هاکردن sohbat haakordan حرف زدن
صدا دار sedaa daar ۱دارای صدا ۲داشتن آوازه
صدا در نیردن sedaa dar neyaardan ۱مانع از خروج صدا از چیزی شدن ۲مخفی کردن رازی
صرا اسپناق saraa espenaagh اسنفاج وحشی
صرافت درشین seraafar darsheyan از توجه خارج شدن
صرفه sarfe سود
صرفه داشتن sarfe daashtan سود داشتن چیزی
صرفه غول sarfe ghool کر مصلحتی کسی که خود را به کری زند
صغه seghe ازدواج محدود و مقطع صیغه
صغیر چوکله saghir chokole کودک بی پدر و مادر و صغیر
صف بشکسن sof beshkessan ۱شکاف در صفوف منظم افتادن ۲شکست در نظمی راه یافتن
صف دوسن sof davessan صف بستن
سلات ظهر selaat zohr راس نمیروز
صندل کچول sandal kochool لانه ی صدفی حلزون
صوب پنجی soob panji نگهبان انتهای شب مزرعه به هنگام کشاورزی
صورت بیتن soorat baytan ۱از اقلام کالا یا چیزی یادداشت گرفتن ۲انجام شدن
صورت بیتن sooret baytan ثبت کردن – فهرست کردن
صورت هادان soorat haadaan انجام دادن
صور هاکردن savrhaakerden انجام دادن
ضایه zaaye خراب شدن
ضایه بیین zaaye babeyan خراب شدن
شدببیین zed babeyan دشمن و مخالف شدن
ضرب zarb ۱زور ۲شدت ۳آسیب
ضرب بخوردن zarb boKhordan آسیب دیدن
ضربت zarbat زدنی که تولید زخم و جراحت نماید
ضرب بزان zarbat bezaan زخم زدن – مجروح ساختن
ضرت zert صدای خروج گاز شکم از ماتحت
ضرته زورت zerte zoort ۱صداهای مکرر خروج گاز شکم از ماتحت ۲لاف و گزاف بیهوده زدن ...
ضرر zarar زیان
ضرر بدین zarar badyan زیان دیدن
ضرر بزان zarar bezaan زیان رساندن
ضف zaf ۱سستی و ناتوانی ۲غش
ضماد zamaat پماد – ضماد
ضماد هکاردن zemaad hekaarden ۱مالیدن پماد بر بدن
طالبک taalebek از آوازهای مشهور مازندرانی
طاله بیتن taale baytan فال گرفتن – دیدن طالع اشخاص
طاله مال taale maal احشام ولگرد و سرگردان
طبله چی table chi طبال – طبل زن

چهارشنبه 23/5/1392 - 23:3 - 0 تشکر 632899

طق togh علم محرم که آن را با پارچه زینت دهند
طلق talgh سنگ شفاف ورقه شونده و نسوز
طناب بزوئن tenaab bazooen اندازه گیری مساحت زمین
طناف tenaaf طناب
طوطی tootooi طوطی – پرنده ای که بومی البرز نیست
طوطی خان tooti Khaan میرزا کاظم خان مشهور به طوطی خان یکی از شعرای توانای یانه ...
طوله tavele طویله – اصطبل
ظرسری zor sari هنگام ظهر –موقع ظهر
ظر گدر zor goder هنگام ظهر – ظرگدر
ظر مل zore mal نزدیک شهر – موقع ظهر
ظریفه zarife نامی برای زنان
عاج aaj ۱گیاه افرای سفید ۲لخت و بدون پوشش
عارس دمالی aares domaali از مقامات موسیقی لنگایی کلاردشتی که معمولا با سرنا و در ...
عارض ببین aarez babeyan دادخواهی کردن شکوه داشتن
عارف و گلما aaref o golmaa از منظومه های عاشقانه متعلق به موسیقی خنایی و روایی شرق ...
عارناموس aare naamoos ۱ننگ و عار ۲شرم حضور
عازا بخرد azzaa boKhord نوعی نفرین به حیوانات اهلی حلال گوشت و به معنی در عزا خورده ...
عازا بکشنی aazzaa beshkeni نفرین به بعضی ابزار و ادوات،خاصه تفنگ
عاشخل aasheKhel روستایی از توابع شهرستان تنکابن
عاشق aashegh ۱عاشق ۲خواهان ۳شیفته
عاشق aashegh گوسفندی که پای آن سفید رنگ باشد
عاشق دل aashegh del عاشق
عاشوق aashoogh عاشق
عاقله مرد aaghele mard مرد عاقل و پا به سن گذاشته
عاقل وچه aaghel vache بچه ی مؤدب و سر بزیر
عالم کلا aalam kalaa روستایی در نزدیکی سی سنگان نوشهر
عالم کلا aalem kelaa از توابع مربوط به منطقه ی سوادکوه
عالم کلا رو aalem kelaa roo رودخانه ای در لفور سوادکوه
عالی باک aali baak از توابع رودپی واقع در شهرستان ساری
عالی دره aali sarreh از توابع پنجک رستاق کجور
عالی دشت aali dasht نام مرتعی واقع در منطقه ی آمل
عالی زمین aali zamin نام آبادی از دهستان لاله آباد بابل
عالی کلا aali kelaa از توابع چهاردانگه ی سورتچی ساری
عالیکلا آهی aalikelaa aahi از توابع دهستان هزارپی جنوبی آمل
عالی کیا سلطان aali keyaa soltaan بنایی چهارگوش با بامی سفالی در منطقه ی آمل
عالیه کلا aaleye kelaa از توابع زیرآب واقع در سوادکوه
عامو aamoo عمو برادر پدر
عامو پسر aamoo pesar پسر عمو
عامودتر aamoo detar دختر عمو
عاموزن aamoo zen زن عمو
عامه سام amme saam آدم خالی از ادراک و هوش فاقد شعور
عایشه گر گیلی دز aayeshe gar gilidez از غارهای تاریخی در منطقه ی سوادکوهبرخی محققین بر این عقیده ...
عیید a id عید
عباس خون abbaas Khoon در تعزیه به کسی اطلاق می شود که در نقش عباس معروف به قمربنی ...
عباس خونی abbaas Khooni نغمه ای مربوط به موسیقی چوپانی مازندرانعباس خونی از جمله ...
عباس مسکین abbase meskin از منظومه های آوازی غنایی حماسی استاین منظومه در موسیقی ...
عباسی abbaasi واحد پول قدیمی به مقیاس چهارشاهی
عبداللهی سر abdollaahi sar از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر
عثمان سرا osmaan saraa از توابع لنگای شهر عباس آباد

چهارشنبه 23/5/1392 - 23:5 - 0 تشکر 632900

عثمان –کلا osmaan kalaa از توابع کلاردشت واقع در منطقه ی عباس آباد
عجوج مجوج ajooj majooj عجیب غریب
عدل adl واحدی برای بسته بندی پنبه و توتون که در قالب کیسه های گونی ...
عراقات eraaghaat مناطق البرز جنوبی و کلیه ی سرزمین های خشک فلات ایران – در ...
عراقی انجیل araaghi anjil نوعی انجیر سفید رنگ و شیرین تر از انجیر معمولی
عرب خیل areb Kheyl ۱بخش بهنمیر بابل ۲از توابع دشت سر شهرستان آمل ۳از توابع ...
عرعر ar ar ۱عرعر – نوعی درخت ۲بانگ خر
عرق aragh ۱تقطیری که از بعضی گیاهان و میوه های بدست آید بیشتر شکل آب ...
عرق جوش aragh joosh عرق سوز جوش هایی که در اثر عرق ریختن پدیدار شود
عرق چین aragh chin کلاه نازک پارچه ای
عرق چین aregh chin کلاه کوچک که بر سر و زیر شال گذارند
عرق دار بویئن aregh daar bavien کنایه از شرمنده شدن
عرق گیر aregh gir پارچه ی نازک مانند لنگ و یا نمدچه،برای خشک کردن عرق حیوان ...
عرق لشت areghe lasht خیس عرق
عرقن areghen کسی که خیلی عرق می کند
عروس بیارده کا aroos beyaarde kaa نوعی بازی
عروس غاز aroos ghaaz عروس غاز – از انواع غاز وحشی
عروس –کتی aroos keti از توابع گیل خواران قائم شهر
عروس گلی aroos golay از آیین های باستانی متداول درغرب مازندران
عزیزک azizek از توابع بابلسر واقع در منطقه ی بابل
عزیز و نگار aziz o negaar از منظومه های آوازی و عاشقانه ی متداول در مناطق غرب استان ...
عزیزه شو azize sho شب مقدس شب عزیز
عسل assel عسل
عسل asel ۱از دهستان های ولوپی واقع در منطقه ی قائم شهر ۲عسل
عسل پره asel pare عسل همراه با موم که از کندو بیرون آورده شود
عسل حلوا asel helvaa ۱حلوایی که ماده ی اصلی آن عسل است ۲لفظی در مقام خوشایندی ...
عسل شیت asel shit شیرین بیان گیاهی با ریشه های قوی و عمیق که دارای مصرف دارویی ...
عسلک aselak نوعی ماهی کوچک در اندازه ی ماهی کولی که محل زیست آن دریای ...
عسل ما asel maa گیاهی دارویی جهت تسهیل هضم غذا بوته ای است که ریشه اش مورد ...
عسل ماز asel maaz زنبور عسل
عسل مها asal mahaa نوعی گیاه پیچکی که ساقه ی آن دارای انعطاف است و شبیه رز می ...
عسلی مهز asseli mahaz زنبور عسل
عشقلی یاغی eshghali yaaghi از منظومه های موسیقیایی و حماسی مازندران
عشیره سر ashire sar از توابع گیل خواران شهرستان قائم شهر
عقب دکت agheb daket ۱بی شعور – عقب مانده ی ذهنی ۲کسی که به دنبال کسی روان شود ...
عقب دکتن agheb daketen ۱عقب افتادن ۲پس روی
عقدکانی aghd kaani عقدکنان
عقل رس aghle res کسی که به بلوغ فکری رسیده و خوب و بد را تشخیص دهد
عقیر aghir ریشه ی گیاه قلیر
علت ellete ۱سبب ۲حالت حیض در زنان
علت سردکردن ellet sar dakordan دفع شدید خون حیض در زنان
علف alef علف سبزه
علف چر alaf char ۱مرتع – چراگاه ۲به چرا رفتن حیوانات
علف چر غاز alef char ghaaz نوعی غاز – غاز پیشانی سفید
علف چر مرغ alef char mergh نوعی مرغابی
علف خار alef Khaar علف خوار پستاندار علف خوار
علف داغ alef daagh ترکه زدن – تنبیه کردن
علفزه alefeze گیاهی دارویی که برای رفع دل درد و شکم درد مورد استفاده قرار ...
علفی alefi نوعی بیماری گوسفند که از خوردن برخی علوفه پدید آید
علم چال alam chaal دره ای یخچالی واقع در علم کوه کلاردشت

چهارشنبه 23/5/1392 - 23:6 - 0 تشکر 632902

علم دار alem daar ۱از توابع بابل ۲از توابع چهاردانگه ی سورتچی ساری
علمدار کیله alemdaaar kile از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر
علمدار مله alem daarmale از توابع پنجهزاره ی بهشهر
علم قرقر alam gharghar ۱رنگ وارنگ ۲نامتناسب
علم کو alamkoo قله ای به ارتفاع ۴۸۵۰متر در منطقه ی کلاردشت
علویان تبرستان aleviyaane tabetrestaan پس از شهادت زید در کوفه و یحیا فرزند او در خراسان،جمعی از ...
علوی کلا alevi kelaa ۱از توابع گلیجان رستاق ساری ۲روستایی در اطراف منطقه ی نوشهر ...
علی اکبرخون ali akber Khoon در اصطلاح به کسی گفته می شود که در مجلس تعزیه،نقش علی اکبر ...
علی زرنو ali zarno از توابع دهستان بندپی واقع در منطقه ی بابل
عمارت emaaret قصر خانه ی اربابی خانه ی اعیانی
عمر کاشی ما emer kaashi maa ماه ربیع الاول که در آن مراسم عمر کشون به اجرا در می آمد
عمر کشون emer koshoon رسمی که براساس آن شیعیان متعصب در ماه ربیع الاول آدمکی پارچه ...
عمر کوت omer koot نام کوهی در هزارجریب بهشهر
عمر کوت کمربن omer koot kamer ben از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب شهرستان بهشهر
عمر میچکا omar michkaa پرنده ی کمرگلی جنگلی و صخره ای
عمری omari ۱سنی ۲چهار یاری
عم قازی amghaazi دختر عمه
عناب تپه annaab tappe تپه ای قدیمی نزدیک قره تپه ی بهشهر
عنبر بو anber boo از انواع قدیمی بذر مرغوب برنج که در حال حاضر کمتر کشت می ...
عوری oori رسوا رسوایی
عوض دکش avaz dakash ۱معاوضه – بده بستان ۲درگیری ۳کسی که خواهرش را به همسری کسی ...
عید ما ayde maa ۱ماه نوروز ۲اسفندماه فرس قدیم
عیدی مرغنه aydi marghene تخم مرغ رنگ کرده که در نوروز به کودکان دهند
عیدین idin از توابع چهاردانگه ی هزارجریب شهرستان بهشهر
عییدی ayidi عیدی خلعت یا پولی که مردم در ایام نوروز به یکدیگر دهند
غاتو ghaato ۱بهانه ۲سرزنش
غاتو بییتن ghaato baeiten بهانه گرفتن – نقطه ی ضعف گرفتن
غاچک ghaachek غده ی بزرگ
غاچ و پاچ هکاردن ghaachch o paachch hekaarden در گوشی حرف زدن
غاچه ره بزوئن ghaachche re bazoen کنایه از بی سر و صدا در رفتن
غادود ghaadood غده
غار ghaar ۱شکم ۲درست – سالم ۳مرحله ای در گردوبازی
غارب بکاردن ghaarb bakaarden غر کردن – برجسته شدن
غارب بکارده چش ghaarb bakaarde chesh ۱چشم درشت که از کاسه ی چشم بیرون زده باشد ۲حالتی در اثر فعالیت ...
غار بیمئن ghaar beyamoen غریدن جانور
غارت بکاردن ghaart bakaarden برجسته شدن غر کردن – ورم کردن
غار تپه ghaar tappe پستی و بلندی – تپه و چاله
غارتله ghaartale ورم آماس برآمدگی
غارت و پارت هکاردن ghaart o paart hekaarden غرولند کردن – ادعا داشتن – همراه با هیاهوی فراوان
غارتوک ghaarook ۱غده ۲کسی که پیوسته غرولند کند
غارته ghaarte برآمدگی – غده
غارته غرینگ ghaartte ghering برآمده و ناصاف – چاله چوله
غارته میشته ghaarte mishte ۱برآمدگی بدن – ورم کردن ۲جایی در بدن
غار چکل ghaar chekel ۱سوراخ های شبیه غار در دل تخته سنگ ۲کنجکاو
غار چماق ghaar chemaagh کنایه از تنومند و قوی
غار دبه ghaar dabbe برآمدگی آماس
غار دمبل ghaar dambel غار دمبل
غار غارو ghaar ghaaroo ۱غوزک پا ۲نق نقو

چهارشنبه 23/5/1392 - 23:7 - 0 تشکر 632904

غارغه aghghrghe دانه دانه شدن پوست بدن – کهیر زدن بدن
غارغه خاک ghaarghe Khaak خاک توأم با ریگ – خاک دانه دانه
غارمئوش بکشیین ghaarmaoosh bakeshiyen پدید آوردن صدایی به سان صدای گربه
غارم غروش ghaarm ghoroosh ۱غرش و خروش ۲صدای رعد
غار میین ghaar mayein درخت یا هر چیزی که گره های بزرگ در تنه اش باشد
غارند ghaarend انواع پرندگان حرام گوشت درشت اندام اعم از زنده خوار و مرده ...
غارند گلی ghaarende gali کسی که صدایش نکرده است
غارته هکاردن ghaarne hekaardan غریدن جانوران
غارو ghaaroo غار کوچک
غارود ghaarood غده ای که در میان گوشت بدن پدیدار شود
غاره ghaare غرش
غاره هدائن ghaare hedaaen غرش کردن – غریدن
غاز ghaaz غاز اهلی – غاز وحشی
غاز بال ghaaz baal نام فنی در کشتی لوچو غاز وال
غازدار تپه ghaaz daar tappe تپه ای در منطقه ی کردکوی
غاز کته ghaaz kete جوجه غاز
غازکلا ghaaz kelaa نام مرتعی در شیرگاه واقع در منطقه ی سوادکوه
غازگالش ghaazegaalesh ۱غاز چران ۲گاهی برای توهین و تحقیر به کار رود
غاز گردن ghaaz gerden کنایه از آدم گردن دراز
غاز محله ghaaz mahalle رودخانه ای که از ارتفاع هزار و سیصد متری کوه البرز و از ارتفاعات ...
غاز مرغانه ghaaz merghaane تخم غاز
غاسراغ ghaasraagh کره اسب ماده و سه ساله که بتوان بر آن سوار شد و تعلیم سواری ...
غاشی ghaashi غشو ابزاری که با آن تن ستور را خارانده و تمیز کنند
غاغ ghaagh غوزک دست و پا
غافل ghaafel ۱آرام – ساکت ۲بی خبر
غافل بویین ghaafel baviyen آرامش پس از گریه
غافل هکاردن ghaafel hekaarden ۱حمله کردن با استفاده از غفلت حریف ۲غفلت کردن
غال بزوئن ghaal bazooen ۱سر رفتن آب و مایعات در اثر جوشیدن ۲جوشش چشمه
غالته بخاردن ghaalte beKhaarden غوطه خوردن
غالته –بزئن ghaalte bazoen غلتیدن
غال غال ghaal ghaal جوش جوشش
غال غاله ghaal ghaale سر و صدا – غلغله
غالفه ghaalfe از گیاهان دارویی
غالنجک بزوئن ghaalenjek bazoen فرو دادن غذا به واسطه ی فشار بر حلق
غانجول –بزئن ghaanjool bazoen چمباتمه زدن
غاند بویین ghaand baviyen پنهان شدن
غاند هکردن ghaand hekaarden مخفی کردن – از دید خارج کردن
غانده –واری ghaande vaari جمع و جور کردن وسایل خانه
غاویز ghaaviz یک هزارمتر مربع
غئرمبه ghoerambe رعد تندر
غئرنه ghoerne گره های بزرگ درخت
غئز gheez ۱خشم – غضب ۲انکار ۳نهیب زدن
غئل غئل ghoel ghoel جوشیدن آب در اثر حرارت زیاد و بیش از حد
غئلغئله ghoelghoele ازدحام و جنب و جوش – سر و صدا
غب gheb ۱غیب – غیب گویی ۲پیشگویی
غب بویین gheb baviyen ناپدید شدن
غبرغه ghaberghe دنده
غبزوئن ghabzooen فریاد کردن
غبن دوستن ghaben davesten با تلاش کاری را به پایان رساندن
غبی ghebi غیبی

چهارشنبه 23/5/1392 - 23:8 - 0 تشکر 632906

غتلمه ghatelme نان روغنی که همراه با شیر در تابه پخته شود
غته لو ghate loo نام مرتعی واقع در منطقه ی سوادکوه
غج ghaj ۱دانه های برخی گیاهان که در برنج،گندم و یافتشود ۲ناخالصی ...
غج غج ghaj ghaj پرنده ای به سان کلاغ
غر gher زنگوله ی مخصوص بره،گوسفند،بز،گاو،گوساله و کره ی اسب
غراب gheraab کلاغ
غراب ghoraab مغرور و خود بزرگ بین که در باور مردم از صفات کلاغ است
غراب ghoraab لاف دورغ
غراب بردن ghoraab borden خودبزرگ بین شدن
غراب بزوئن gheraab bazooan چاخان کردن
غراب چی ghoraab Khhi ۱دروغگو ۲چاخان باز
غرابیج ghoraabij نوعی خورشت محلی
غراپت ghoraa pat خورشت محلی مرکب از گوشت جوجه،غوره،پیاز،روغن
غراپک gheraapek آروغ
غراپون gheraapoon آروغ
غراچه gheraache ظرف مسی دسته دار که برای دوشیدن شیر استفاده شود
غرئول gheraool نگهبانمأخوذ واژه ی ترکی قراول
غرباش gherbaash نامی برای سگ
غرباش gharbaash نوعی بیماری که از مصرف آب آلوده پدید آید
غرباش بزه gharbaash baze نوعی نفرین
غربتی ghorbeti ۱کولی ۲غریبه
غربل gharbel غربال
غر بیمئن ghor beyamoen ۱غرش کردن جانور – غریدن ۲باد کردن
غرتک غیرتیک ghartak ghir tik برآمده و ناصاف – چاله چوله
غرت و پرت ghert o pert ۱آت و آشغال ۲درهم و برهم
غرت و پرت هکاردن ghortoport hekaarden غرولند کردن
غرته gharte آشغال های ریز و کوچک
غرتیک ghertik غده
غرچ gherch صدای بریدن و قطع کردن چیزی با انبر
غرچ غرچ gherech gherech صدای دندان به هنگام جویدن
غرچه gherche زنگوله ی کوچک،مخصوص اسب و الاغ
غردمبل ghordambel کنایه از آدم چاق و قدکوتاه
غرشل هکاردن ghershel hekaarden چیزی را با ضربه ی سریع بریدن
غرغر ghor ghor غرولند – غرغر
غر غروک ghor ghorook آن که دائم نق می زند
غرغره هکاردن gharghare hekaarden گرداندن آب در دهان
غرغشی ghar ghashi شلوغ جنجالی
غرقو ghargho ۱غرق در آب – آب اندود ۲میوه ی خیلی پخته
غرماغ gharmaagh قلاب ماهی گیری
غرماغ ghormaagh چماق
غرمئوش غرمئوش ghormaoosh ghormaoosh ۱دعوا و غرغر کردن ۲صدای گریه ها به هنگام دعوا
غرمئوش کاردن ghormaoosh kaarden دعوا و بگومگوی لفظی
غرنش ghornosh بانگ خر
غرنه gherne غرش جانوران
غرنه بکشیین gherne bakshian غریدن – غرش جانوران
غرنه غرنه هاکردن gherne gherne haakerden ۱غرغر کردن ۲خط و نشان کشیدن
غروال ghervaal صافی غربال
غر و غندل gher o ghendel برآمدگی و ناصافی در سطح چیزی

جمعه 25/5/1392 - 0:40 - 0 تشکر 633146

غرویل gharvil غربال
غره ghere غوره غوره ی انگور
غره مسما ghore mossammaa از انواع خورش های محلی مرکب از گوشت جوجه،غوره،پیاز داغ،بادمجان ...
غریب حال gharib haal ریز مقام و تکه ای سازی مربوط به لـله وا که به معنی حالت تنهایی ...
غریب کوشی gharib kooshi کسی را چون غریبان بی کس به باد کتک گرفتن
غریب مله gharib male از توابع دهستان یخکش بهشهر
غریب مبه سر gharib male sar جای غریب مکان غریب غربت
غریبی gharibi از نغمات موسیقی
غریبی بخنسن gharibi boKhonesan آوازهای محزون و غم انگیز در دوری از وطن خواندن
غریچه gherichche صدایی که از به هم ساییدن دندان ها برخیزد
غز ghez خشم غضب
غزب چال ghazeb chaal از کوه های اطراف دهکده ی کندلوس نور
غزپه gheze pe از روی خشم و عصبانیت
غزل ghazel اسب سفید
غزل تلا ghazel telaa خروس سفید و نقره ای
غزمن دره ghezmon dare رودخانه ای میان سارو و التپه در بخش خاوری بهشهر
غش ghash صرع
غش ghesh تخته هایی با ابعاد تقریبی دو در شش سانتیمتر و به ارتفاع سه ...
غشار هدائن ghoshaar hedaaen فشار دادن
غش بکرد ghash bakerd ۱از هوش رفته کسی که به بیماری غش و صرع دچار شده باشد ۲شیفته ...
غشر ghoshar نامی برای سگ
غش غش ghash ghash خنده ی بلند – قهقهه
غشک ghashk غشک
غش کاردن ghash kaarden ضعف جسمی پیدا کردن
غش کری ghash kari بیماری صرع
غشکو ghashkoo گوسفند پیشانی سفید
غش کوئر ghash koer گوسفند پیشانی سفید با گوش های کوچک
غشکه ghashke اسب پیشانی سفید
غشمانه gheshmaane خشم آلود
غش میراز ghesh miraaz حرص و جوش خوردن
غشنیک ghashnik زاغ
غشنیک کلاج ghashnik kelaaj کلاغ زاغی
غشه غشه ghashshe ghashshe قاه قاه قاه قاه خندیدن
غشی ghashi ۱غشی به تصور عوام جن زده ۲فرد آزاردهنده
غغ بویین ghegh baviyen ۱گرفتگی و خشک شدن گردن ۲گرفتگی ریه در اثر سرماخوردگی
غلاج ghelaaj ۱گره ۲نامی برای سگ
غلاش بییتن ghelaash baiyten با فشار دو نیم شدن
غلاف ghelaaf صافی غلات
غلافی بین ghelaafi bayyen مرحله ای از رشد برنج که شروع خوشه زنی است
غلام گردش gholaam gerdesh ایوان دورخانه
غلامی gholaami از توابع دهستان چهاردانگه ی شهریاری بهشهر
غلب gholeb چیز زیاد پرتعداد
غل بزئن ghol bazoen جوشیدن
غلبل ghal bal غربال
غلبلی ghelbeli ۱انگیزه ی حرکت به سمت کار دلخواه ۲بی قراری تشویش ۳انجام ...
غل بلی خو ghel beli Kho خواب بی سر و ته
غلت ghalt ۱بخش و محوطه ۲ابتدای حلق
غلت ghalt ۱تنگه – محل گذر جانوران ۲جمعیت

جمعه 25/5/1392 - 0:43 - 0 تشکر 633147

غلت بزئن ghalt bozoen به پهلو غلتیدن
غلته ghalte ۱آشغال ریز ۲غوطه
غلتینگ ghalting ۱حلقوم ۲یک نوبت فرو بردن غذا در گلو
غلجمبه gholjombe جایی در رودخانه ها که گودتر است
غلج غلج gholch gholch صدای کفش یا چکمه ای که درونش آب رفته باشد
غلد ghald غلت معبر،محل مکان جا،به سان:بهره غلد یعنی محل و جایی که رمه ...
غلر ghollar ۱نام سگ ۲تنومند
غلش ghelesh قاچ برش
غلش بزئن ghelesh bazoen قاچ کردن – برش دادن
غلطنه ghalotone جریمه تاوان عمل اشتباه
غلغل ghalghal غرغره کردن آب در دهان
غل غلا ghel ghelaa میوه ای که بر اثر رسیدن دهن باز کندمانند:انار و انجیر
غلغله gholghole شلوغی و سر و صدای زیاد
غلفر ghalfer نام گاوی که رنگش متمایل به زرد باشد
غلفه gholfe ۱ غلفه ۲ خلفه
غلک ghallek نام مرتعی در لفور شهرستان سوادکوه
غلک ghellok نام تپه ای در لفور واقع در منطقه ی سوادکوه
غلم ghalem معیاری است برای دانه های برنج
غلم قات ghalem ghaat ۱درهم – مخلوط ۲آشفته
غل ناهار ghal naahaar غذای حوالی ساعت ده صبح،چاشتغذای پیش از نهار
غلنجی ghalenji رنگی آمیخته از قرمز جگری،قهوه ای و خاکستری
غلوالک ghalvaalak غربال کوچک
غلوش ghaloosh نام مرتعی واقع منطقه ی سوادکوه
غله ّghalle محصول صیفی چون هندوانه و خربزه
غله پچ ما ghalle pach maa ۱مرداد ماه ۲دومین ماه تابستان گرم ترین ماه سال در منطقه ...
غله غله gholle gholle جوشش
غلیز هایتن ghelez haaytan سرخوردن – لیز خوردن
غلیزک ghelizek سر خوردن،سر و لغزنده بودن – لغزنده
غلیون تکنه ghalyoon tekene نی قلیان که به وسیله ی آن دم گیرند
غماغ ghemaagh ۱گونه ای نان شیرینی ۲نان بیات شده
غمباد ghambaad بیماری گواتر
غمتر ghamter لگام افسار
غمچه ghomche گل نشکفته غنچه
غمچی ghamchi شلاق
غمزه بند ghamze band سربند مزین به سکه که بر پیشانی دختران و یا نوعروسان بسته ...
غم غم gham gham آرام آرام
غمیره ghamire اندوه غصه
غناره ghenaare شاخه های نازک
غنتر ghanter لگام دهنه
غنج ghanj تپش شدید قلب از سر شوق
غنجستن ghonjesten گنجیدن – قرار گرفتن
غنجسول ghonjesool کز کردن در جایی
غنج و سول بویین ghonj o sool baviyen درمانده شدن – چلاق شدن
غنجه ghanje اخگر
غنجیل ghanjil قاچ
غنجیل بزئن ghanjil bazoen قاچ کردن
غند رس ghnde res رشته ی نخ و پنبه ای که با آن لحاف یا گونی را دوزند
غنو ghano ۱کانال آب ۲قنات
غنیز بویین ghaniz baviyen دشمن شدن و بد شدن با کسی
غنیم بویین ghanim baviyen دشمن شدن

جمعه 25/5/1392 - 0:44 - 0 تشکر 633148

غو ghoo ۱توخالی شدن برنج و غلات بر اثر آفت ۲توخالی
غوال ghavaal چپر حجیم
غو بردن ghoo borden ۱رها شدن تله ۲از کار افتادن
غو بییتن ghoo bayiten شتاب گرفتن
غوج –بکاردن ghooj bakaarden قلمبه شدن – پف کردن – متورم شدن
غور غورو ghoor ghooroo غوزک پا
غوره ghoore انگور نارس
غوره او ghore o آب غوره
غوز بال ghooz baal فنی در کشتی
غوزمه ghoozme ۱خوشه ۲غوزه ی پنبه
غوزمه غوزمه ghoozme ghoozme خوشه ای – خوشه خوشه
غوزه ghooze غوزه – پنبه ی باز نشده
غوزه کشی ghooze kashi بیرون آوردن وش از داخل غوزه
غوزه واش ghooze vaash علف هرزی که در پختن آش محلی از آن استفاده کنند
غوس ghoos اوج سرما و گرما
غوشه ghooshe خوشه
غول ghool کر ناشنوا
غول پاس ghool paas درشت هیکل
غول پنو ghool peno ۱کر ناشنوا ۲کسی که مخفیانه و بی سر و صدا کاری را انجام دهد ...
غول تشن ghooltashen زورمند قوی
غول سنگ ghool sang ۱مزرعه ای در شمال شرقی بالا جاده ی کردکوی ۲دهکده ای در بالا ...
غول صدا ghool sedaa یکی از صداهای چهارگانه ی لـله وابنیان واژه ی غول صدا مازندرانی ...
غولک ghoolak نام پرنده –سسک بید
غولک ghoolak ۱بلبل کر که به آن خر پنو نیز گفته می شود ۲گیج و منگ
غول کاردن پله ghool kaarden pele بی جان بودن پیله ی کرم ابریشم – بیمار شدن کرم پیله
غول ور ghoole ver گیج ومنگ – ابله و کم خرد
غوله ghoole خون سرد بی توجه
غول هکارده ghool hekaarde انبوه
غومبه غومبه ghoombe ghoombe صدای سیلاب
غوه gheve تیغه ی کارد و چاقو
غو هدائن ghoo hedaaen رها کردن تله آزاد ساختن تله از ضامن
غو هکاردن ghoo hekaarden رشد کردن زراعت رشد بی رویه
غه ghe فریاد – داد
غه بمئن ghe bamoen ۱به فریاد آمدن ۲حالت استفراغ
غه ره در بیاردن gha redarbiyaardan ۱فریاد کسی را در آوردن ۲کسی را به اعتراض واداشتن
غه هاکردن ghe haakerden فریاد زدن
غیار gheyaar ۱مرتب – منظم ۲زیبا و متناسب ۳دندانه دار
غیار دار gheyaar daar خطوطی که در اطراف ظروف مسین نقش کنند
غیار کاردن gheyaar kaarden گرفتن سم اضافی حیوان با سم بر و منظم کردن آن
غیج ghij ۱محکم ۲سفت بستن
غیچ ghich لاغر – باریک اندام
غیچ غریچ ghich gherich آوایی که از باز و بسته شدن لولای زنگ زده ی در و پنجره برآید ...
غیچ و پیچ هکاردن ghich o pich hekaarden جامه ی نو و شیک پوشیدن
غیچه گردن ghichche gerden باریک گردن
غیز بدائن ghiz bedaaen تند رفتن
غیل ناهار ghayl naahaar خوراک بامدادی
غیلن تکنه ghalon tekene نی قلیان
غیلن کش ghaylon kash آن که غلیان می کشد
غیم ghaym محکم
غینه gheyne صدای غرش شیر یا هر حیوان وحشی دیگر

غینه بکشیین gheyne bakshiyan غرش کردن
غیه ghiye ۱فریاد کردن ۲گریه ی دسته جمعی

جمعه 25/5/1392 - 0:49 - 0 تشکر 633151

فاتین faatin مرتع پرتاسی در حوزه ی لفور سوادکوه
فارس faares نام قلعه ای قدیمی در دهکده ی فشکور در کوهستان کلارستاق نوشهر ...
فاش faash فحش – دشنام
فاش کتره faash katre فحش و دشنام
فاش کتره هاکردن faash katre hekaarden فحش و دشنام دادن
فاطمه اره ّfaatme arre کنایه از زنان بی شرم،پررو و جنجال برانگیز
فاغ بییتن faagh bayiten خرده گرفتن – ایراد گرفتن
فاکل faakkol زلف – موی جلوی سر
فال faal ۱شانه و کتف جانور ۲سمت طرف
فاموج faamoj ۱نمایش آغازین کشتی لوچو ۲حرکات رزمی پیش از سرشاخ شدن
فایشه faayeshe فاحشه – زن بدکاره – روسپی
فئل feal ۱خشمگین شدن – عصبانی شدن ۲کینه به دل گرفتن ۳نق زدن
فت fat فت
فتابی fetaabi دارابی – از مرکبات،میوه اش بزرگتر از پرتقال و طعم آن ترش ...
فت تار fat taar ۱به اجبار چشم برهم گذاشتن ۲از بی حالی خوابیدن
فت فت fet fet نجوا صدای آهسته و در گوشی
فت فتی fet feti عروس بزک کرده و پرافاده
فتک fetak مرتعی در رویان
فت کش fet kash از توابع چهاردانگه ی شهریاری بهشهر
فتور fetoor ۱نوعی بیماری گاو که زیر گلویش متورم شود ۲سستی ۳نوعی نفرین ...
فتوفنا foto fenaa ۱ناپدید گشتن ۲نوعی نفرین
فته fate آویزی از طناب که در قدیم غذا را در آن قرار داده و در فضای ...
فته fete خواب آلود
فته fette فت فراوان
فته fate سیمی که جهت بند زدن قوری چینی استفاده می شود
فتیر fatir نانی که خمیر آن درست ور نیامده باشد
فتیر گال fatir gaal لکه های سفید توخالی روی نان که نشانه ی نامرغوب بودن خمیر ...
فتییار fattiyaare ۱پتیاره – بدکاره ۲نوعی دشنام
فچ fach ور آمده
فر fer ۱صدای رفت و برگش آب بینی در دماغ ۲مخفف فردا که به تنهایی ...
فراخ کش feraKh kash مرتعی در الاشت سوادکوه
فراخ نو feraaKhno مرتعی در روستای کدیر نوشهر
فراخود feraaKhood بسیار زیاد
فراخین feraaKhin چشمه و مرتعی در کجور
فرار ده بمالیین feraar de bemaaliyen فرار ده بمالیین
فراش کلا farraash kalaa از توابع کجرستاق نوشهر
فراشل feraashel نام اسب
فرام feraam ۱زمان بین دو زایمان ۲گاو نازا ۳حیوانی که از شیر دادن افتاده ...
فرام په feraam pe کسی که گاوهای بدون گوساله را در محل دیگری نگهداری کند
فرامرز کلا feraamarz kelaa از توابع شیرگاه سوادکوه
فرام رودبار fraam roodbaar از توابع بندپی بابل
فرام سرا feraam seraa محل نگهداری گاوهایی که هنوز نزاییده اند
فرام لاک feraam laak از دهستان سجارود بابل
فرام لکی feraam leki مرتعی در رویان
فرام مال feraam maal ۱گاو یا گوسفندی که شیر ندهد ۲گاو یا گوسفندی که هنوز نزاییده ...
فرام مال گالش feraam maal gaalesh گاوبان گاوهایی که شیر نمی دهد
فرام هامتن feraam haameten زمان بین دو زایمان حیوان
فراوون feraavoon فراوان – بسیار

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.