• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 206)
سه شنبه 22/5/1392 - 13:57 -0 تشکر 632065
سلام آق بابا ( یاد باد آن روزگاران...)


یاد باد آن روزگاران...

اسمش " آقا بابا " بود اما همه "آق بابا "صدایش میکردند.تابستان ها که میرفتیم ییلاق ، توی باغ گردویش او را میدیدم  که کنار درخت ها را شیار می کشید و جرعه های زلال آب بر آمده از دل کوه ها   را به جان درخت های تشنه می ریخت.مرد آرامی بود.کاری به کار کسی نداشت ،اما اگر نوبت آبش بود و کسی بی صلاح کردن با او راه آب را عوض می کرد خیلی راحت و بدون هیچ دعوایی ،بیلش را بر می داشت ، راه آب را دوباره به سمت زمین کوچک خودش کج می کرد .هر چقدر هم طرف قلدری می کرد و سر و صدا راه می انداخت ، یک کلام ، فقط می گقت: "امروز نوبت منه " و باز به کار ادامه میداد و درخت های تشنه ی باغش را سیراب می کرد..
ده یازده سال بیشتر نداشتم.تیر ماه بود.بیست و شش تیر. توی تقویم تبری این روز عید مردگان است.بزرگداشت یاد آنان که دنیا را با هر چه در آن است  رها کرده اند و رفته اند.
حیاط  مسجد و محوطه ی قبرستان جای سوزن انداختن نبود. همیشه مادرم شب قبل قابلمه ای بزرگ ته چین یا لوبیا پلو درست می کرد . زن های همسایه  هم هرکدام چیزی می پختند و کنار مزار رفتگانشان سفره می انداختند  . روی سفره ها پر بود از نان هایی که لایش را پیاز و زرد چوبه می ریختند و توی تنور می پختند.حلوا های جور وا جورو خوشمزه.
...و کلی هم میوه و بیشتر از همه هم هندوانه و خربزه....
هم محلی ها برای رفتگانشان کم نمی گذاشتند.
آن سال بخاطر گرمای زیاد توی مسجد هم   سفره ای با کلی نان و پنیر محلی و حلوا ، پهن  کرده بودند و بیشتر پیر زن ها و پیر مردها بعد از خواندن فاتحه و دعا برای فرار از گرما به دل مسجد پناه می اوردند و از خدا خواسته از  هر دری  حرف میزدندو دنیا را زیر و رو می کردند. دو تا تغار بزرگ از هندوانه های قاچ شده هم گذاشته بودند وسط سفره و مدام دور میدادند. آن روز با دوستانم آنقدر توی قبر ستان اسم و نوشته های روی قبر ها را بالا و پایین کرده بودیم که حسابی تشنه مان شده بود. با آنکه چندین قاچ هم هندوانه
  خورده بودیم ولی هنوز  تشنه بودیم و عرق ریزان، حسابی گرممان شده  بود . از گرما پناه بردیم به داخل مسجد و گوشه ای نشستیم  ..نشستیم و چشممان افتاد به آب هندوانه ها ی  جمع شده توی تغار ها.. دوستان تشنه تر از من هم دیدند...
حالا دور تا دور مسجد آدم نشسته
  بود و ما کجا رویمان می شد که سراغ آن تغار های دلپذیر برویم!! انگار هر کسی منتظر بود دستی از غیب آن تغار ها را بگذارد جلویش و طرف هم دلی از عزا در بیاورد.
همین طور با دوستان مانده بودیم توی خماری که یک دفعه "آق بابا " را دیدیم که خیلی آرام و بی صدا از
جایش بلند شد .بلند شد و  رفت کنار سفره... نشست.. یکی از تغار ها را برداشت...وخیلی آرام .. انگار توی خانه ی خودش نشسته باشد آن را به لب برد وخیلی شیک  سر کشید.. و بعد هم تغار دوم....با این کار انگار خیال همه راحت شد!
هنوز هم بعد سال ها با دیدن آب هندوانه های جمع شده توی دیس هایمان به یاد آن خدا بیامرز می افتم .روحشان  شاد باد.

نوشته شده توسط رویا ابراهیم نژاد

سه شنبه 22/5/1392 - 16:36 - 0 تشکر 632087

متشکرم از این خاطره قشنگ
درود بر رویای عزیز
چه خوب می شد رویا جان هم به جمع تبیانی ها می پیوست.
اگه میشه دعوتش کن

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.