• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 1373)
يکشنبه 13/5/1392 - 17:0 -0 تشکر 628652
فرهنگ لغت مازندرانی(حرف ر)

 http://tabarestan.ir/

زبان طبری یكی از زبانهای بازمانده از زبانهای كهن پهلوی ، سانسكریت و... است و ریشه در تاریخ دیرپای جهان دارد و هرگونه غفلت و سهل انگاری در حفظ این میراث در معرض خطر، می‌تواند بخشی از پیشینه ایران كهن را به مخاطره بیاندازد. د ر رابطه با زبان طبری، سیاحان و مستشرقان و اندیشمندانی چون "ملگونوف"، "خودزكو"، "درن" و... به تحقیق و مطالعه درباره این زبان پرداخته‌اند. این امر بیانگر ارزش و اعتبار زبان طبری بوده و سبب شده تا افراد بیگانه نیز در مورد این زبان به تحقیق بپردازند. گوناگونی گویش‌های مازندرانی به حدی است كه این تفاوت از محله‌ای به محله دیگر در شهرها و روستاهای مازندران كاملا مشهود می‌باشد هر یك از گویش‌های مازندرانی دارای لهجه خاص، اصطلاحات و فرهنگ مربوط به خود را داشته و با فرهنگ و زبان مختلف گفت وگو می‌كردند. نداشتن آشنایی اولیه با زبان مازندرانی موجب شده كه سایر استانهای كشور به ویژه تهرانی‌ها آن را با زبان گیلانی اشتباه بگیرند در حالی كه تفاوتهای عمده‌ای بین این دو زبان وجود دارد. این فرهنگ لغت اساس ان بر کتاب فرهنگ لغات تبری تالیف دکتر اشرفی میباشد تا کنون شامل حدود 35000 کلمه میباشد که برای هر کلمه فارسی ، معنی اصیل مازندرانی و گویش آن کلمه در شهرهای ساری ، یهشهر ، بابل ، آمل ، سوادکوه و تنکابن همراه بات آوانگاری هرکدام در دو ویرایش جستجوی فارسی به مازندرانی و مازندرانی به فارسی برای علاقه مندان جمع آوری شده است.

در این مبحث حرف ر

دوشنبه 14/5/1392 - 15:34 - 0 تشکر 628939

ر re صوتی برای حرکت دادن احشام
ر re پسوندی است به معنی:برای مانند:علی ره برای علی
ر re پسوندی در مقام راو
را raa ۱راه جاده ۲یکان شمارش برای هربار راه رفتن
را انگتن raaengetan ۱حرکت دادن ۲تدارک سفر دیدن ۳به راه انداختن
را او چاره نشون هادان raao chaa re neshon haadaaan بد و نیک امور را به دیگران نشان دادن
رائیج raaeij چوبی در آغل،برای آویزان کردن شاخ و برگ درخت
راب raab ۱حلزون ۲آذرخش – برق ناگهانی
رابچری raa bachcherey از آیین ها و نمایش های بومی متداول در غرب استان مازندران ...
رابچه خانی raabachche Khaani از آوازهای آیینی و نمایشی متداول در غرب استان مازندراناصل ...
را بداکا raa bedaa kaa از انواع بازیدر لغت به معنی:راه را برای دیگری باز گذاشتن ...
دابده کا raa bade kaa نوعی بازی بومی
رابشین rabasheyan راه رفتن
را بمان raa bomaan ۱مدارا کردن ۲راه آمدن
را بنگتن raabengetan ۱آماده ساختن و تدارک،جهت سفر کسی ۲حرکت دادن
را بنی raabanni از توابع پل سفید شهرستان سوادکوه
را بوردن raa baverdan ۱روانه کردن و راهی نمودن ۲راندن
راپون raapon تنکه ی مخصوص کار در مزارع برنج
را په raa pe ۱در مسیر راه ۲اطراف راه – کنار راه
راتل raatel رتیل
راجت raajet نام مرتعی در حوزه ی شهرستان سوادکوه
راجوب raajoob محلی از توابع شهرستان رامسر
راجی raaji ۱مایه ی ماست بندی – مای های که شیر را به ماست تبدیل کند ۲مایه ...
راجی بزئن raaji bazoen مایه زدن ماست
راحت بین raahet biyan آسوده بودن
راخ raaKh صدای حرکت کردن و قل خوردن برخی اشیا و اجسام کوچک
راد raad رعد تندر
رادار raadaar چشم انتظار
راداری raadaari چشم انتظاری – معطل شدن برای کسی – انتظار کشیدن
راداری هاکن raadaari haaken منتظر باش
راداری هکاردن raadaari hekaarden چشم به راه بودن
راداشتن raa saashtan ۱در انتظار بودن ۲رابطه ی نامشروع داشتن
راد بزان raad bezaan ۱مانند باد در رفتن ۱از کار شانه خالی کردن

دوشنبه 14/5/1392 - 15:36 - 0 تشکر 628944

راد بزوئن raad bazoan صدای تندر – رعد زدن
رادبون raadaboon در حال گذشتن از راه
رادکان raadkaan روستایی در دهستان چهارکوه شهرستان کردکوی که به گویش بومی ...
رادکتن raadaketan ۱حرکت کردن ۲پا در راه گذاشتن – روانه شدن برای انجام کار
را دمبدائن raadembedaaen راه انداختن
را دنگوئن raa dengooen ۱به راه انداختن ۲روانه ساختن – فرستادن
داد والب raad o alb تندرو آذرخش – رعد و برق
را را raa raa مخطط – راه راه
را رو raa ro ۱راه رو ۲کسی که سریع راه برود و زود خسته نشود
را روز raa rooz راه – جاده
راه ره پدا هاکردن raa re pedaa haakordan ۱راه یافتن ۲از شیوه و راه و رسم کاری آگاه شدن
رارین raarin أقوده سازی راه ها به مدفوع انسانی
رازک raazek نام گیاه
را زن raa zan راه زن – دزد
را زنی raa zani ۱رایزنی – رای کسی را زدن ۳رهزنی
راس raas ۱راست – استوار ۲درست – صحیح
راس بوتن raas botan ۱راست گفتن – راست گویی ۲سخن درست و مطابق واقع گفتن
راس بین raas bayyen ۱بلند شدن ۲قیام کردن
راستانکی raastaaneki براستی
راست بویئن raast baviyen ۱بلند شدن – برخاستن
راست بیئن raast bien ۱به حقیقت پیوستن موضوعی – درست در آمدن ۲درست بودن خبری ۳برخاستن ...
راست کاردن raast kaarden ۱درست کردن ۲برخاستن – بلند کردن
راستکی raasteki ۱به طرف راست ۲درست و صحیح
راسته raaste ۱مسیر درست ۲مسیر مستقیم
راسته raaste مترسک
راسته پشت raaste pesht ۱ستبر و استوار – پشت راست ۲با خیال راحت
راسته را raaste raa راه راست و مستقیم
راسته رجه raaste raje ۱در مسیر ۲در مسیر کار بودن – حدود کار دانستن ۳درست – صحیحروبراه ...
راست هکاردن raast hekaarden ۱بیدار نمودن ۲بلند کردن
راستی بئوتن raasti baooten راست گفتن – سخن گفتن از سر صدق و درستی
راستیم raastim از سمت راست – طرف راست
راس در بمان raas dar bemaan به حقیقت پیوستن مطلبی
راسر raa sar در مسیر راه – سر راه
راس راس raas raas ۱ایستاده به طور تمام قد ۲استوار – محکم
راس راسکی ras raasseki از روی راستی – از سر درستی و صدق
را سر بنیشتن raa sar banishtan سر راه نشستن و منتظر کسی ماندن
را سر بیتن raa sar baytan ۱راه بر کسی بستن ۲بر سر راه قرار گرفتن
راس رجوم raas rajoom ۱راست و مستقیم ۲باب طبع
راسکی raasseki ۱با دست راست ۲راستی و درستی
راس گو raas goo راستگو
راسنده raasende مترسک
راسنده raassende سرپا – ایستاده
راسونه raassoone ۱ادمک ۲لولوی سر خرمن – مترسک
راسه raasse ۱مزاحم ۲چوب لرگ ۳مترسک
راسه raasse امتداد – در طول مسیر
راسه raasse خیابان – مسیر
راس هاکرد raas haakerd ۱برافراشته ۲برخاسته – بلند شده
راس هاکردن raas haakerdan ۱بلند کردن ۲سرپا کردن
راس هاکن raas haakon بلندکن
راس هایتن raas haaytan بلند کردن

دوشنبه 14/5/1392 - 16:6 - 0 تشکر 628955

راسه چاچ په raasse chaach pe در مسیر لبه زیر شیروانی
راسه دیم raasse dim ۱متناسب با طبیعت خود ۲یک طرفه کردن ماجرا
راسه دیم raasse dim کنایه از:یکی بودن سیرت و صورت
راسه دیم هاکردن raasse dim haakordan ۱یک طرفه نمودن ۲قطعیت دادن
راسه را raasse raa راه راست – راه سر راست
راسه را raasseraa راه راست و مستقیم
راسه سره raasse sare امتداد یال کوه
راسه کل raasse kel شخم زدن در خط مستقیم
راسی raassi ۱لفظی است در مقام تعجب به معنی:به راستی ۲راستی
راش raash گاو سیاه رنگ
راش پشته raash poshte از توابع رامسر
راشک دره raashak dare دره ای در رودبارک کلاردشت
راغن raaghen روغن
راغون raaghoon روغن یا کره ی داغ شده
راغون raaghoon روغن
راغون داغ raaghoondaagh کره ی داغ شده
راک رن raake ran وسیله ی که ته دیگ را با آن تمیز کتند
راک رند raake rand وسیله ای تمیز کردن ته دیگ – کف گیر ویژه ی کندن ته دیگ
راکنار raa kenaar کناره جاده
راکوب raa koob جاده صاف کن – راه کوب
رام raam ۱مطیع ۲اهلی
رام ببین raam babeyan اهلی شدن و انس گرفتن
رام هاکردن raam haakordan مطیع کردن – رام کردن
ران raan سرپرست – گرداننده ی کار
راندنن raandenen راندن
رانشون هادان raa noshon haadaan نشان دادن راه – تعلیم راه و رسم کار
رانکی raaneki بند کفل اسب که از جنس تسمه ای چرمی است و از زیر دم به پالان ...
رانون raa noon نان روغنی که به عنوان ره توشه ی مسافرین مورد استفاده قرار ...
راور raavar مرتعی در اطراف تنکابن
راور raa var ۱مکان مناسب جهت راه سازی ۲راه برنده
راور داشتن raavar daashten زمینی که قابلیت راه سازی داشته باشد
را ور هدائن raa var hedaaen ۱از راه منحرف شدن ۲تغییر مسیر دادن
راها raahaa آزاد و رها – یله
راها ببین raahaa babeyan یله شدن – آزاد گشتن
را هادان raa hedaaen راه دادن – اجازه ورود به کسی دادن
راه او چاره بشناسین raa o chaare beshnaaseyan از زیر و بم کاری آگاه گشتن – از شیوه ی کار با خبر شدن
راها هاکردن rahaa haakordan ۱آزاد ساختن ۲یله کردن
راه بشین raah basheyan راه رفتن
راه پشت raahe pesht نام مرتعی در آمل
راه دار raah daar ۱چشم به راه – منتظر ۲نگاه بان – راه بان
راهدار واش raahdaar vaash منتظر باشنگران باش
راهدار ویین raahdaar منتظر بودن
راهداری raahdaari چشم انتظاری
راه دکتن raah daketan آغاز حرکت در راهی نمودن – راه افتادن
راه دکف raah dakef حرکت کن – روانه شو
راه شا عباسی raahe shaaabbaasi به جاده ی سنگ فرشی که گرگان و مازندران را به هم ارتباط می ...
راه کل raah kel مسیر راه – امتداد راه
راهکلا raah kelaa از توابع دهستان جلال ازرک جنوبی بابل
راه و ممر raah o mamer گذرگاه

دوشنبه 14/5/1392 - 16:8 - 0 تشکر 628956

راهی ببین raahi babeyan روانه شدن – قدم در راه گذاشتن – عازم حرکت شدن
راهی هاکن raahi haaken روانه کن
رایی raayi روانه شدن – حرکت کردن – در راه شدن
رایی بویین raayi baviyen روانه شدن – راهی شدن
رایی کاردن raaeI kaarden روانه کردن
رایی کردن raaei karden روانه کردن – فرستادن
رایی هاکردن raaei haakerden روانه ساختن
رئن reen ریدن – مدفوع کردن
رئو rao مگس سرکه – حشره ای کوچک
رئی raeI ریی
رئیس کلا raeis kelaa ۱از توابع دهستان لفور قائم شهر ۲روستایی از دهستان لاویج ...
رئیس –کو reeis koo نام مرتعی در آمل
رب rebb رب آب میوه ی جوشیده و قوام آمده
ربا rebaa روباه
رباپلی ro baapeli پروانه ای که به رنگ قهوه ای سوخته و یا روشن که در باور عامه ...
ربات rebaat از توابع دهستان پنج هزاره ی شهرستان بهشهر
ربات rebaat رباط کاروان سرا
ر بییتن ro baiten ۱غلتیدن در سراشیبی ۲چهره پوشاندن ۳به سرعت آمد و شد کردن
رب رب rob rob از اصوات
ربکشیین re bakshiyen تلاش بی حد به خرج دادن – نهایت کوشش را مبذول داشتن
ربون raboon فرد تندرو و چالاک
ر بویین ro baviyen روان و نرم شدن
ری بییتن re bayiten ۱جاری و روان شدن ۲غلتیدن در سراشیبی
رپ rap پرتگاه
رپ رپ rap rap صدای پا
رپ رپه rep repe ۱صدای پا ۲صدای حرکت حیوان
رپو repo ۱آبکی ۲غذای رقیق و کم مایه
رت rat مواظب باش – ردکن – این اصطلاح درشغل چارپا داری کاربرد دارد ...
رت rat ۱نشانه – رد پا ۲پاره شدن – گسسته شدن – رهاشدن
رت بکشیین ret bakeshiyan ریختن و پراکنده کردن بار به هنگام حمل در اثر بی احتیاطی
رت پت ret pet ۱کج و معوج ۲به آدمی که اندام نارسا داشته باشد گفته می شود ...
رت کاردن rat kaarden ۱جدا شدن – گسسته شدن ۲نپذیرفتن ۳پرداخت کردن
رتل rotel رتیل
رت و پت rat o pat ۱پاره پاره ۲کج و معوج ۳گم و گور کردن
رته rote ۱آت و آشغال ۲خس و خاشاک ۳خرت و پرت
رته rette ۱باران توام با باد که به شکل مورب به سطح زمین رسد ۲کج باران ...
رته ratte از اصوات – فرمان چارپادار در احتراز از برخورد و تصادم افراد ...
رت هادان rat haadaan نشانه و اثر چیزی را پاک کردن
رته بزان ratte bezaan ۱طفره رفتن ۲باریدن باران به صورت مورب
رته بکشیین rete bakeshiyen دنبال هم قرار داشتن – پشت سرهم قرار گرفتن
رته پت rete pet ۱کج و ماوج ۲حرف بی منطق
رت هدائن rat hedaaen ۱رها کردن ۲پاره کردن
رته دان rate daan زباله دان
رته رم rate ram پراکنده – پخش
رته زئن rate zaen ۱خلط مبحث کردن ۲نشان از چیزی یافتن
رت هکاردن rat hekaarden ۱جدا شدن – رها شدن ۲پاره شدن
رج raj ۱اثر رد ۲به ردیف – در یک مسیر – قرار گرفتن افراد یا اشیا ...
رج raj ۱ردیف ۲دنبال هم ۳به هدف زدن
رج بخارده کفتل raj beKhaarde kaftel ۱گذری ۲اتفاقی به هدف زدن ۳شانسکی

دوشنبه 14/5/1392 - 16:11 - 0 تشکر 628957

رج بردن raj baorden به دنبال هم رفتن
رج برستیین raj barestiyen به دنبال چیزی یا کسی فرستادن
رج به رج raj be raj ۱ردیف – ردیفی ۲دور هم با ترتیب و نظم نشستن و یا ایستادن
رجبی rajebi نوعی خربزه ی بسیار شیرین محلی که محل کشت اصلی آن لنگرود است ...
رج بیئن raj bien پشت سرهم بودن – پی در پی بودن
رج بیئن raj bien ۱هدف گیری دقیق – نشانه گیری درست ۲وارد بودن – تجربه داشتن ...
رج بیتن raj bayten هدف گیری درست
رج بین raj bayyen ۱پشت سرهم شدن – پی در پی شدن ۲جور شدن – ردیف شدن – مهیا شدن ...
رج بییتن raj biyen بر راه و رسم کاری تسلط داشتن
رج په raj pe ۱تعقیب نمودناز روی نشانه ی پا در پی چیزی بودن ۲تعقیب کردن ...
رج خونی raj Khooni رج+خونی،آواز به نوبت و ردیف خواندن – در زبان فراسی و تبری ...
رجزخونی rajez Khooni خواندن شعر رجزدعوی و غالبا به لاف و لغت نامه ی دهخدا،ج۱۴،ص۲۹۳ ...
رج سر rej sar مرتعی در نزدیکی مرزی دره ی سوادکوه
رج کار raj kaar ۱ابزاری که با آن پنبه،ذرت،گندم،جو و را به ردیف کارند ۲ردیف ...
رجم rajom هر چیز مستقیم و شکیل
رجنه rajone نشانه – هدف گیری
رجنه بیشتن rajone beyeshten نشانه گذاشتن جهت هدف گیری یا شناسایی مجدد
رجنه دینگئن rajone dingoen نشانه انداختن
رج و خاجیر raj o Khaajir جفت و جور – هماهنگ
رج و خاجیر بویین raj o Khaajir baviyen جفت و جور شدن – هماهنگ شدن
رج و خاجیر هکاردن raj o Khaajir hekaarden جفت و جور کردن – هماهنگ کردن
رجوم rajoom ۱به قاعده ۲ردیف شده – جفت و جور شده
رجون rejoon ردیف – ردیف شده
رجونه rajoone ۱نشانه ۲هدف
رجون هاکردن rejoon haakerden با چنگ و ناخن زخمی کردن
رجه raje ۱مرز علایم یا برجستگی های بین دو زمین ۲از روستاهای بابل ...
رجه raje ۱طناب رخت آویز که از الیاف گیاهی تهیه شود ۲مستقیم به طرف ...
رج هاکردن raj haakerden ۱ردیف کردن – سر و سامان دادن ۲رضایت کسی را جلب کردن
رجه بیتن raje bayten نشان و رد چیزی را یافتن
رجه په raje pe ۱جای پا ۲از طریق رد پا در تعقیب کسی بودن – از طریق رد پا شکار ...
رج هدائن raj hedaaen نشان دادن – راهنمایی کردن
رجه رجه دار raje raje daar درختانی که به هم ردیف کاشته شده باشند
رج هرستائن raj herestaaen صف ایستادن – به ستون شدن
رجه سر raje sar بر بالای گردنه
رجه سر raje sar ۱روی طناب – روی بند
رج هکاردن raj hekaarden ۱نشان کردن ۲نشان چیزی را گرفتن ۲درست کردن کاری یا چیزی ۴پیدا ...
رج هکردن raj hakerdan منظم کردن – ردیف کردن
رجه گا raje gaa راه باریک و تنگی که در مراتع سنگلاخ وجود دارد و احشام به ...
رجی raji گاو ماده ای که آماده ی جفت گیری باشد
رجی کار raji kaar از ابزار کشاورزی – ردیف کار
رچ rach درست و ساخته و پرداخته
رچ rach دفعه – مانند
رچ ببین rach babeyan ۱درست شدن – ردیف شدن – جور شدن ۲ساخته شدن
رچ خوری rach Khori مهمانی دوره ای – به نوبت میهمانی دادن
رچه rache ۱حصار طبیعی پوشیده از شاخه های سبز تمشک – پرچینی که در حاشیه ...
رچه rache نام منطقه ای کوهستانی در دو هزار شهرستان تنکابن
رچ هاکردن rach haakerdan ۱مرتب کردن ۲جور کردن
رچه پا rachche paa ردپا – جای پا
رچ هکردن rach hakerden آرایش – آراستن
رچی rachi ماده گاو جوانی که آماده برای آبستن شدن باشد

دوشنبه 14/5/1392 - 16:12 - 0 تشکر 628958

رچیا racheyaa راه باریکه ی جنگلی که محل عبور حیوانات استمحل عبور راه گذر ...
رچیا rachiyaa ۱چوب هایی که دور تله ی پرندگان بر زمین فرو کتند تا پرنده ...
رحمین rahmin دارای رحم و مروت
رخ reKh ۱صدای خفیف ۲قل دادن در سرازیری
رخ roKh ۱هرس کردن ۲برگ و جوانه ی تازه روییده – ساقه ی جوان درخت
رخ بزان roKh bezaan جوانه زدن
رخ بزوئن roKh bazooen جوانه زدن
رخ بییتن roKh bayiten غلتیده شدن
رخ پخک reKh peKhak بسیار ریز
رخت reKht ۱قیافه – ریخت ۲ظاهر
رخت raKht رخت لباس
رخت بوردن raKht baverden براساس یک رسم،پوشاکی که خانواده ی عروس پس از شیرینی خوران ...
رخت تنک کر raKht tanek kar ریسمانی که برای خشک کردن لباس مورد استفاده قرار گیرد
رخت چو raKhte choo چوبی که با آن بر لباس خیسانده کوبند تا چرک از آن خارج شود ...
رختخاب بندی raKhteKhaab bandi چادر شبی برای بستن رختخواب
رختنه raKhtene رختنه
رخته جا raKhte jaa جالباسی
رخته گر reKhte gar آن که شغلش قالب ریزی است – ریخته گر
رخ دکتن roKh daketen ۱در غلتیدن ۲به گوش رسیدن صدایی خفیف
رخ دینگئن reKh dingoen اسهالی کردن جانوران از راه خوراندن خوراکی ها ناسازگار
رخ رخ reKh reKh ۱از اصوات – صدای چوب ۲صدای حرکت اشیای چوبی
رخ رخ هدائن reKh reKh hedaaen صدایی که از کشیدن اجسام فلزی بر سنگ ایجاد شود
رخ رخی reKhreKhi زنگوله ای که صدای بم داشته باشد
رخ رخی roKh roKhi گونه ای بازی با گردو در این بازی گردویی را می غلتانند تا ...
رخ رو reKh ro به حرکت در آمدن
رخ رویی reKhe roi اسهالی – شکم روی
رخ رو بییتن reKhe roo baiyten پیوسته در حرکت بودن
رخس ماری raKhos maarey بازی قایم باشک
رخش او خار raKhsh o Khaar نام مکانی در سوادکوه
رخ شور raKh shoor شوینده ی لباس – گازر
رخ شور لاک raKh shoor laak تشتی سفالین که در وسط آن سوراخی است تا پس از شست و شو،پس آب ...
رخف raKhef رفیق – دوست – یار
رخفی raKhefay ۱دوست کوچک من ۲رفاقت – رفیق بازی
رخک reKhek برآمدن صدای خفیف
رخ کن raKh kan رخت کن حمام
رخکی roKheki حالت غلتاندن
رخن reKhen مکان در هم ریخته – جای ناهنجار
رخن reKhen اسهالی
رخن پخن reKhen peKhen جای ریخت و پاش شده – مکان در هم ریخته
رخن دکتن reKhen daketen اسهالی شدن
رخنک reKhenek ۱تلنگر ۲فضولی کردن
رخنه raKhne شکاف – سوراخ
رخنه reKhene ریشه
رخوک reKhook کسی که اغلب اسهال دارد – اسهالی
رخوک رخو reKhook reKho کسی که اسهال گرفته باشد
رخه reKhe ۱جوانه ۲جوانه زدن از شاخه روییدن
رخه reKhe ریشه – ریشه ی درخت

دوشنبه 14/5/1392 - 16:17 - 0 تشکر 628959

رخ هاکردن roKh haakerdan ۱جوانه زدن درخت ۲غیبت کردن ۳زیرقول زدن
رخ هدائن roKh hedaaen غلتاندن – قل دادن
رخه رخه reKhe reKhe صدای کشیده شدن کفش بر روی زمین
رخ هکاردن reKh hekaarden ۱برخاستن ۲صدای برخاسته از کشیده شدن جسمی بر جسم دیگر
رخی بزوئن roKhi bazoen قل دادن روی زمین
رخیک reKhik حالت غلتاندن
رد red فریب کار – نیرنگ باز
رد rad ۱دور کنار ۲مرتب – متوالی ۳رعد – صدای تندر
رد rod رک و راست
رد بئیین rad baeiyen عبور کردن – گذشتن
رد بخارده کفتل rad beKhaarde kaftel رد بخارده کفتل
رد بکشیین red bakshiyen بر زمین کشیدن اجسام و یا اشیا
رد بموئن red bemooen ۱مستعمل شدن – ضایع شدن ۲درهم و برهم شدن
رد بواش rad bavaash ۱دور شو ۲بگذر – عبور کن
رد بویین rad baviyen گذشتن – رد شدن
رد بییاردن red biyaarden ۱سر در گم کردن ۲از هم پاشاندن ۳تباه ساختن – مستعمل گردانیدن ...
ردبییه rad biye
ردته radatte کج باران
ردکان radkaan ۱رادکان ۲آبادی ای در دامنه ی رشته کوه البرز و در جنوب غربی ...
رد کپلی rad kappeli جفت و جور در آمدن از روی شانس و اتفاق اتفاقی – شانسی – به ...
رد کتن rodketen ۱روان شدن ۲شروع شدن
رد –و بد radd o bad ۱معامله کردن ۲رد و بدل کردن
رد و بد rad o bad ۱دشنام – بد و بی راه – حرف نامربوط ۲معامله کردن
رد و بد بئوتن rad o bad baootan دشنام دادن
رده rede روده
رده rodde رک راست گو
رده radde لبه ی تیز کارد یا هر چیز برنده
رده radde کج باران
رد هاکردن rad haakerden ۱رد کردن ۲دور کردن
رده بتن radde baten هذیان
ردیف کار radif kaar وسیله ای برای ردیف کاشتن بذر
ر رک ro rek ۱چیزهای ریزخانه ۲اثاثیه ی خرد و ریز خانه
رز rez ۱ریز ۲دره ۳پرت گاه
رز raz درخت انگور
رز rez عملی در بافتن ریسمان
رز rez صخره ایی که سنگ های آن ریزش کند
رزان rezaan ۱از توابع دهستان بیرون بشم چالوس ۲نام مرتعی در آمل
رز بخردن rez baKherden فرو ریختن – از هم پاشیدن
رز بکشین raz bakesheyan کنایه از:رگبار شدید و باران بی وقفه که به ساقه ی درخت انگور ...
رز بند reze bend ۱پای بند ۲بند و کتل
رز بویین rez baviyen کوفته شدن بدن
رز بیین rez biyen ۱خرد شدن – ریز ریز شدن ۲کوفته شدن
رز چرده raz charde برگ انگور
رز دشنیین rez dashenniyen خرد کردن – ریز کردن
رز دکتن rez daketen سقوط کردن – سقوط از پرتگاه و صخره
رز دنه rez done خرده برنج
رز رز rez rez ۱خرد خرد ۲جو پوست گرفته
رز رز خونش rez rez Khoonesh صدا و آواز زمزمه مانند
رز رمان reze ramaan خرد و خمیر – له و لورده

دوشنبه 14/5/1392 - 16:19 - 0 تشکر 628960

رز سر rez sar مکان بلندو صخره ای کوه که حالت ریزش داشته باشد
رزشان پرجن rez shaan parjen الک آرد که سوراخ آن ریز باشد
رزغه دکتن rezghe daketen برانگیخته شدن – تحریک شدن
رزغه دینگئن rezghe dingoen تحریک کردن – برانگیختن
رزک rezek ریزه – بسیار ریز ۲ابزار و اشیا کوچک
رز کاردن rez kaarden ریز کردن – خرد کردن
رزک پزک rezek pezek چیزهای خرد و ریز
رز کر rez kar ریزکننده – خرد کننده
رز کنار raze kenaar از توابع دهستان جلال ازرک جنوبی بابل
رزم razem به کار و حرکت درحال پیشرفت گویند
رز مقوم rez meghom رز+مقوم – ریز مقام معادل ترانه و هم چنین گوشه در موسیقی بومیرز ...
رزمون raz moon نام دهکده ای در بالا لاریجان آمل
رزمی razmi رسمی بومی محلی
رزمی razmi نوعی پنبه با غوزه های کوچک
رزن razen از توابع دهستان تیرستاق نور
رزو rezo چشمه ای در غرب درازنوی بالا جاده
رز و پاش rez o paash اسباب خانه – لوازم جزیی خانه
روزوجاله rezoojaale خرد و ریز
رز و رمان rez o ramaan خورد و خمیر – کوفته شده
رز و رمان هکاردن rez o ramaan hekaarden ضربه زدن – داغان کردن – شکستن و خرد کردن
رز و رمن بویین rez o ramon baviyen ۱خرد شدن ۲کوفته شدن
رزو رو rezoo roo خرد و ریز
رزوله rezoole چشمه ای در روستای یخ کش بهشهر
رزه raze زنجیر درب های قدیمی
رزه reze ۱ریزه ۲برنج های شکسته شده که کوچکتر از نیم دانه است و به ...
رزه raze تیرکمان دو شاخه ای
رز هاکردن rez haakerden ۱ریز کردن – خورد کردن ۲شکستن
رزه بویین reze baviyen خرد شدن – ریز شدن
رزه پول reze pool پول خرد – سکه
رز هشنین rez hashannien ریز ریز کردن
رزه کاری reze kaari ظریف کاری انجام دادن کارهای ظریف مانند زرگری
رزه مالی reze maali از نغمات مراسمی
رزه هاکردن reze haakerden جفت کردن درب – کلون درب را بستن
رزه هکاردن reze hekaarden خرد کردن پول
رزیا کلا raziyaa kelaa از محله های قدیمی شهرستان بابل
رزین rezin تیرکمان کشی که برای شکار پرنده از آن استفاده کنند
رزین پوس razin poos محل قرار دادن سنگ در تیرکمان
رزین دو قاله rzain do ghaale دو شاخه ی تیرکمان
رس ros قدرت – نیرو مایه
رس res نخی که با الیاف کنف بافته شود و بیشتر به عنوان سربند کیسه ...
رسا resaa کامل – به اندازه
رسبا resbaa رسوا
رسبا بویین resbaa baviyen رسوا شدن
رسبان resbaan ریسمان – طناب
رسبا هکاردن resbaa hekaarden رسوا کردن
رسبای کلا resbaaye kelaa کلاه مخصوص و مضحک که از پر پرندگان و پارچه های کهنه درست ...
رسبایی resbaayi رسوایی
رست raset سهم – قسمت

سه شنبه 15/5/1392 - 15:55 - 0 تشکر 629320

رست هکردن raset hakerden قسمت کردن – تقسیم کردن
رسخته ro soKhte نوعی نفرین به معنای روح سوخته
رسد rased سهم – اندازه –قسمت
رسد کر rased kar تقسیم کننده – بخش کننده – مقسم
رس دکشیین res dakshiyen ۱به نخ کشیدن ماهی و یا برخی اقلام نباتی و غذایی ۲ردیف کردن ...
رسکت resket از توابع دهستان پریم ساری
رسگ resg نوعی موش
رس گاله res gaale نوعی طناب که از الیاف گیاهی خاص،به نام گاله درست شود
رسل مالی rasol maali اظهار درستی و امانت داری در معامله
رسم rasm آیین – قاعده – شیوه
رسم ressam ۱رستم نامی برای مردان
رسم rasm نام مرتعی در حوزه ی شهرستان آمل
رسم آخر ressam aaKher مرتعی در کنار راه مال روی سی سنگان به کجور
رسمان resmaan ۱ریسمانی که با آن شاخ گاو و گوساله را بندند ۲طناب
رسمان باز resmaan baaz بندباز – کسی که بر روی طناب حرکات نمایشی انجام دهد
رسم باز rossam baaz بندباز
رسم دارمله ressem daar male از توابع دهستان دشت سر بخش مرکزی آمل
رسم رود ressam rood از توابع دهستان ناتل کنار نور
رسم رودبار rasme roodbaar از توابع دهستان پشت کوه ساری – رسم روار
رسم زنی resem zenni مرتعی جنگلی در چالوس
رسم قله ressem ghalle غاری قدیمی نزدیک رستم قلعه ی بهشهر
رسمکلا ressemkelaa رستم کلا از دهکده های قره طغان اشرف(بهشهر)است که در جنوب ...
رسم هاکردن rasm haakordan آیین نو گذاشتن – رواج دادن – بدعت گذاشتن
رسمی rasmi محلی – بومی اهلی مانند:رسمی گو یعنی گاو بومی و اصیل
رسمی لـله rasmi lale نوعی نیشکر بومی که به آن شکر سرخ گویند
رسن rasen ریسمان – طناب
رسن باز rasenbaaz بازی گر و مجری اصلی بازی در ریسمان بازی
رسن بزئن rasen bazoen ۱در اصطلاح متر کردن زمین را گویند – متراژ کردن ۲کمند انداختن ...
رسن پشتی rasen peshti وسیله ی هیزم کشی شامل ریسمان،چوب اهرم و یک لباس کهنه – نوعی ...
رسن سری rasen sari شاگردانه ای که به هنگام خرید و فروش دام پرداخت شود
رسن کا resen kaa از انواع بازیبازی کنان حدودا به تعداد ده نفره در هر دسته ...
رسن لنگر rasen langer ۱چوبی بلند به درازای سه تا چهارمتر که بندبازان از آن جهت ...
رسن مالی rasen maali عقد معامله بر حسب اعتماد
رسنن resenen فرستادن
رسوا resvaa رسوا
رسوایی resvaai رسوایی
رسوا هاکردن resvaa haakerden رسوا کردن
رسه rese بافه ی شالی و غیره – بافه های تزیینی که از خوشه های برنج ...
رسه rese دسته دسته شدن گوسفندان در اثر باد و رعد و برق
رسه دکتن rese daketen پشت سرهم شدن – به ردیف شدن
رسه گنکا rese gonnekaa توده ی نخ پشمی
رسه هاکردن rese haakerden رشته رشته کردن
رسه هکاردن rese hekaarden به رشته نخ کشیدن
رسی resi ردیف هم
رسی resi رشته های مخروطی شکلی که به هنگام بهار بر درخت گردو و برخی ...
رسی resi نام مرتعی در لفور سوادکوه
رسی بین resi bayyen ردیف شدن – منظم شدن
رسیده raside بالغ

سه شنبه 15/5/1392 - 15:58 - 0 تشکر 629322

رسی رسی resi resi بازی آفتاب مهتاب یا چرخ ریسک
رسی رسی پمبه رسی resi resi pambe resi باز آفتاب مهتاب
ریسک resik به دنبال هم – پشت سرهم
رسیک بکشیین resik bakeshiyen رس بکشین
رش rash ۱مایع غلیظ – مایعی که با برخی مواد و املاح مخلوط شده و غلیظ ...
رش rosh ۱به حرکت در آمدن – راه افتاده ۲اصطلاحی در بازی های کتولی ...
رش resh زخمی که عفونت و چرک آن جاری شود – زخم عفونیعضو زخمی و ناسور ...
رش rash گاو سیاه رنگ
رش rash رنگ قهوه ای روشن
رش بکشیین rosh bakeshiyen ۱روان شدن – جاری بودن ۲به حرکت درآمدن حشرات و خزندگان
رشبیا rashbiyaa مرتعی در حوزه ی لفور سوادکوه
رش بییتن rosh bayiten ۱در حال کار کردن ۲روان و جاری بودن
رشتاک roshtaak شاخه ی نورسته
رشته زنی rashte zani بند انداختن – اصلاح زنانه
رشته – کاردن reshte kaardan ۱تابیدن ۲گلوله کردن نخ
رشتی rashti ۱بزماده ی سیاه رنگ ۲اهل رشت
رش تیکا rash tikaa توکای خال خالی – پرنده ای به اندازه ی توکا با گردنی سیاه ...
رش جونکا rash joonkaa گاو نر تخمی جوان با رنگ قرمز و رگه های سیاه
رش خر rash Khar رش خر
رشخن reshKhan ۱فریب و تمسخر ۲فریفتن با وعده وعید
رشخن تاتال reshKhan taa taal فریب دادن کسی توأم با تمسخر
رشخن تیتال reshKhan titaal با چرب زبانی و وعده وعید کسی را فریفتن – شیره مالیدن
رشخند reshKhand ۱کسی را با زبان بازی فریفتن ۲ریشخند پوزخند
رشدان roshdaan نام امام زاده ای در حوالی دهکده ی نوشای تنکابن
رش دکتن rosh daketen ۱حرکت کردن ۲خزیدن ۳مشغول به کار شدن
رش دکف rosh dakef ۱حرکت کن – راه بیفت ۲بخز
رش دو roshe doo دوغ تازه ی از دوشان گرفته شده
رش دینگئن rosh dingoen ۱به حرکت در آوردن – روانه کردن ۲روانه شدن
ر سیارش rash seyaarash گاو سیاه رنگ
رشک reshk تخم شپش
رش کاردن rosh kaarden ۱حرکت کردن ۲روان شدن
رشک –دکتن resk daketen آلوده شدن به تخم شپش
رش کمر rash kamer گاوی که به رنگ سفید و قهوه ای باشد
رش گو rash go گاوی به رنگ قرمز سیر با لکه های سیاه
رشمه rashme ۱بافته ای رشته مانند که برخی از تفنگ داران و مردان جنگلی ...
رشمه rashme تنیده شده – با هم بافته شده
رشمی rashmi ۱گاو محلی ۲حیوان محلی در مقابل گاو گالشی و کوهی
رش ناز rash naaz نامی برای گاو
رشنق rashnegh رشنیق – فرد غیر سید
رشوک rashook نام مرتعی در ولوپی سوادکوه
رشوکه قل reshooke ghol تپه ای در جنوب آلاشت
رشه reshe ۱ترکیب ماک با شیر پس از مایه گرفتن،اولین شیری که پس از زاییدن ...
رشه rashshe رسته ردیف
رش هدائن rosh hedaaen با دست ضربه وارد ساختن
رش هکاردن rosh hekaarden ۱روان بودن – روان شدن ۲جنبش داشتن
رشیدخان rashid Khaan از منظومه های موسیقیایی و حماسی مازندران
رشیک rashik ۱ رشیک ۲ شریک
رعیتی ryyati کشاورزی –دهقانی
رغ regh ۱هرچیز آبکی و متعفن ۲مدفوع آبکی
رغازه reghaaze وسوسه

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.