• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کتاب و کتابخوانی (بازدید: 368)
شنبه 12/5/1392 - 17:50 -0 تشکر 628510
حکایت شانزدهم گلستان سعدی

به نام خدا و سلام
در ادامه روند ثبت حکایات گلستان در خدمتیم با شانزدهمین حکایت.
بفرمایید:

حکایت شانزدهم

یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد به نزد من آورد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار و طاقت بار فاقه نمی‌آرم؛ و بارها در دلم آمد که به اقلیمی دیگر نقل کنم تا در هر آن صورت که زندگی کرده شود کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد.


بس گرسنه خفت و كس ندانست كه كیست
بس جان به لب آمد كه بر او كس نگریست
 
باز از شماتت اعدا براندیشم که بطعنه در قفای من بخندند و سعی مرا در حق عیال بر عدم مروت حمل کنند و گویند:


مبین آن بى‌ حمیت را كه هرگز
 نخواهد دید روى نیكبختى
 
که آسانى گزیند خویشتن را
 زن و فرزند بگذارد بسختى
 
و در علم محاسبت چنانکه معلوم است چیزی دانم و گر بجاه شما جهتی معین شود که موجب جمعیت خاطر باشد بقیت عمر از عهده شکر آن نعمت برون آمدن نتوانم. گفتم: عمل پادشاه ای برادر دو طرف دارد امید و بیم یعنی امید نان و بیم جان و خلاف رای خردمندان باشد بدان امید متعرض این بیم شدن.


كس نیاید به خانه درویش
كه خراج زمین و باغ بده


یا به تشویش و غصه راضى باش
یا جگربند پیش زاغ بنه
 
گفت این مناسبت حال من نگفتی و جواب سوال من نیاوردی. نشنیده‌ای که هر که خیانت ورزد پشتش از حساب بلرزد.
 
 راستى موجب رضاى خدا است
 كس ندیدم كه گم شد از ره راست
 
و حکما گویند چار کس از چارکس به جان برنجند حرامی از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غماز و روسبی از محتسب و آن را که حساب پاک است از محاسب چه باک است.


مكن فراخ روى در عمل اگر خواهى
كه وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ
 
تو پاك باش و مدار از كس اى برادر باك
زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ
 
گفتم: حکایت آن روباه مناسب حال توست که دیدندش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان کسی گفتش چه آفت است که موجب مخافت است گفتا شنیده‌ام که شتر را بسخره می‌گیرند. گفت ای سفیه شتر را با تو چه مناسبت است و ترا بدو چه مشابهت. گفت خاموش که اگر حسودان بغرض گویند شتر است و گرفتار آیم کرا غم تخلیص من دارد تا تفتیش حال من کند و تا تریاق از عراق آورده شود مارگزیده مرده بود ترا همچنین فضل است و دیانت و تقوی و امانت اما متعنتان در کمین‌اند و مدعیان گوشه نشین اگر آنچه حسن سیرت تست بخلاف آن تقریر کنند و در معرض خطاب پادشاه افتی در آن حالت مجال مقالت باشد پس مصلحت آن بینم که ملک قناعت را حراست کنی و ترک ریاست گویی.


به دریا در منافع بى شمار است
اگر خواهى سلامت در كنار است
 
رفیق این سخن بشنید و بهم برآمد و روی از حکایت من درهم کشید و سخنهای رنجش‌آمیز گفتن گرفت کین چه عقل و کفایت است و فهم و درایت. قول حکما درست آمد که گفته‌اند دوستان بزندان بکار آیند که بر سفره همه دشمنان دوست نمایند.


دوست مشمار آنكه در نعمت زند
لاف یارى و برادر خواندگى
 
دوست آن دانم كه گیرد دست دوست
در پریشان حالى و درماندگى
 
دیدم كه متغیر می‌شود و نصیحت بغرض می‌شنود بنزدیک صاحبدیوان رفتم؛ بسابقه معرفتی که در میان ما بود و صورت حالش بیان کردم و اهلیت و استحقاقش بگفتم تا بکاری مختصرش نصب کردند. چندی برین برآمد لطف طبعش را بدیدند و حسن تدبیرش را بپسندیدند و کارش از آن درگذشت و بمرتبتی والاتر از آن متمکن شد. همچنین نجم سعادتش در ترقی بود تا به اوج ارادت برسید و مقرب حضرت و مشارالیه و معتمد علیه گشت. بر سلامت حالش شادمانی کردم و گفتم:


ز كار بسته میندیش و دل شكسته مدار
كه آب چشمه حیوان درون تاریكى است


الا لایجارن اخو البلیه
فللرحمن الطاف خفیه
 
منشین ترش از گردش ایام كه صبر
تلخ است ولیكن بر شیرین دارد
 
در آن قربت مرا با طایفه‌ای یاران اتفاق سفر افتاد چون از زیارت مکه باز آمدم دو منزلم استقبال کرد ظاهر حالش را دیدم پریشان و در هیات درویشان گفتم: چه حالتست گفت آن چنانکه تو گفتی طایفه‌ای حسد بردند و به خیانتم منسوب کردند و ملک دام ملکه در کشف حقیقت آن استقصا نفرمود و یاران قدیم و دوستان حمیم از کلمه حق خاموش شدند و صحبت دیرین فراموش کردند.


نبینى كه پیش خداوند جاه
نیایش كنان دست بر بر نهند
 
اگر روزگارش درآرد ز پاى
همه عالمش پاى بر سر نهند
 
فی‌الجمله به انواع عقوبت گرفتار بودم تا درین هفته که مژده سلامت حجاج برسید از بند گرانم خلاص کرد و ملک موروثم خاص. گفتم آن نوبت اشارت من قبولت نیامد که گفتم عمل پادشاهان چون سفر دریاست خطرناک و سودمند یا گنج برگیری یا در طلسم بمیری.


یا زر به هر دو دست كند خواجه در كنار
یا موج روزى افكندش مرده بر كنار
 
مصلحت ندیدم از این بیش ریش درونش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن. بدین کلمه اختصار کردیم.


ندانستى كه بینى بند بر پاى
چو در گوشت نیامد پند مردم
 
دگر ره چون ندارى طاقت نیش
 مكن انگشت در سوراخ كژدم

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

شنبه 12/5/1392 - 17:54 - 0 تشکر 628513

چون طولانی بود به مرور متن آسانش رو براتون ثبت می کنم:


یكى از دوستان كه از رنج روزگار خاطرى پریشان داشت، نزدم آمد و از روزگار نامساعد گله كرد و گفت: «درآمد اندكى دارم ولى عیال بسیار، و نمى توانم بار سنگین نادارى را تحمل كنم، بارها به خاطرم آمد كه به سرزمینى دیگر كوچ كنم چراكه در آنجا زندگیم هرگونه بگذرد، كسى بر نیك و بد من باخبر نمى شود و آبرویم حفظ مىگردد.»
بس گرسنه خفت و كس ندانست كه كیست               بس جان به لب آمد كه بر او كس نگریست




باز از شماتت و سرزنش دشمنان ترس دارم، كه اگر سفر كنم، آنها در غیاب من بخندند و مرا نسبت به عیالم به ناجوانمردى نسبت دهند و بگویند:
ببین آن: بى حمیت را كه هرگزكه آسانى گزیند خویشتن را
                                                نخواهد دید روى نیكبختى زن و فرزند بگذارد بسختى


ادامه دارد

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

شنبه 12/5/1392 - 17:55 - 0 تشکر 628514

چنانكه مى دانى در علم حسابدارى، اطلاعاتى دارم، اكنون نزد شما آمده ام، بلكه از ناحیه مقام ارجمند شما، طریقه اى و كارى در دستگاه دولتى معین گردد، تا با انتخاب آن، خاطرم آرامش یابد و باقیمانده عمر از شما تشكر كنم. تشكر از نعمتى كه از عهده شكرانه آن ناتوانم (خلاصه اینكه نزد وزیر كارى در حسابدارى دولتى برایم درست كن تا همواره سپاسگزار تو باشم.)


به او گفتم: اى برادر! كارمند حسابدارى شدن براى پادشاه، دو بختى است. از یكسو امیدوار كننده است و از سوى دیگر ترس دارد و به خاطر امیدى، خود را در معرض ترس قرار دادن، بر خلاف راءى خردمندان است:
كس نیاید به خانه درویش                     كه خراج زمین و باغ بده       
یا به تشویش و غصه راضى باش                    یا جگربند، پیش زاغ بنه

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

شنبه 12/5/1392 - 17:58 - 0 تشکر 628515

دوستم گفت: مناسب حال من سخن نگفتى و جواب مرا درست ندادى، مگر نشنیده اى كه هر كس خیانت كند، پشتش از حساب رس بلرزد:
راستى موجب رضاى خدا است                               كس ندیدم كه گم شد از ره راست


و حكیمان مى گویند: چهار كس از چهار چیز، از صمیم دل آزرده خاطر شود:


1. رهزن از سلطان


2. دزد از پاسبان


3. زناكار از سخن چین


4. زن بدكار از نگهبان.


ولى آن را كه حساب پاك است از محاسب (حسابرس) چه باك است.
مكن فراخ روى در عمل اگر خواهى                   كه وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ
تو پاك باش و مدار از كس اى برادر، باك                         زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

شنبه 12/5/1392 - 18:0 - 0 تشکر 628517

گفتم: حكایت آن روباه، مناسب حال تو است. روباهى را دیدند از خود بى خود شده، مىافتاد و بر مىخواست و مىگریست. شخصى به آن روباه گفت: «چه چیز موجب خوف و ترس و پریشانى تو شده است؟»


روباه گفت: «شنیده ام شترى را بیگارى (كار بى مزد) مى برند.»


آن شخص به روباه گفت: اى احمق! تو چه شباهتى به شتر دارى، و تو را به شتر چه كار؟ (تو كه شتر نیستى تا تو را نیز به بیگارى بگیرند.»


روباه گفت: خاموش باش كه اگر افراد حسود از روى غرض ورزى اشاره به من كنند و بگویند این شتر است (نه روباه) و در نتیجه گرفتار شوم، چه كسى در فكر من است تا مرا نجات دهد و تا از عراق، تریاق (پادزهر) بیاورند، مارگزیده خواهد مرد.


اى رفیق! (با توجه به حكایت روباه) به تو مى گویم كه تو قطعا داراى دانش و دین و تقوا هستى و امانتدار مى باشى، ولى حسودان عیبجو در كمین هستند، اگر با سخن چینى هاى خود، تو را به عنوان خائن در نزد شاه جلوه دهند، آیا هنگام سرزنش شاه، مى توانى از خود دفاع كنى و فرصت دفاع به تو خواهند داد؟ بنابراین مصلحت آن است كه زندگى را با قناعت بگذرانى و ریاست را ترك كنى.
به دریا در منافع بى شمار است                 اگر خواهى، سلامت در كنار است

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

شنبه 12/5/1392 - 18:3 - 0 تشکر 628519

دوستم حرفهاى مرا گوش كرد، ولى ناراحت شد و چهره اش را درهم كشید و سخنان رنج آور گفت: «این چه عقل و شعور و تدبیر است. سخن حكیمان تحقق یافت كه می گویند: «دوستان در زندان به كار آیند، كه بر سفره، همه دشمنان، دوست نمایند.»
دوست مشمار آنكه در نعمت زند       لاف یارى و برادر خواندگى
دوست آن دانم كه گیرد دست دوست      در پریشان حالى و درماندگى


دیدم كه از نصیحت من آزرده خاطر شده و آن را نمى پذیرد. او را نزد صاحب دیوان (وزیران دارایى) كه سابقه آشنایى با او داشتم برده و وضع حال و شایستگى او را به عرض وى رساندم، صاحب دیوان او را سرپرست كار سبكى كرد.


مدتى از این ماجرا گذشت، وزیر و خدمتكاران او را مردى خوش اخلاق و پاك سرشت یافتند و تدبیرش را پسندیدند. درجه و مقام عالیتر به او دادند. او همچنان ترقى كرد و به مقامى رسید كه مقرب دربار شاه و مستشار و مورد اعتماد او گشت. من خوشحال شده و گفتم:


ز كار بسته میندیش و در شكسته مدار          كه آب چشمه حیوان درون تاریكى است
    منشین ترش از گردش ایام كه صبر                        تلخ است ولیكن بر شیرین دارد

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

شنبه 12/5/1392 - 18:12 - 0 تشکر 628521

در همان روزها اتفاقا با كاروانى از یاران به سوى مكه براى انجام مراسم حج، سفر كردم. هنگامى كه باز گشتم همین دوستم در دو منزلى وطن به پیشواز من آمد، دیدم ظاهرى پریشان دارد و به شكل فقیران است. پرسیدم: چرا چنین شده اى جواب داد: همان گونه كه تو گفتى، طایفه اى بر من حسد بردند، و مرا به خیانت متهم كردند، شاه درباره این اتهام تحقیق و بررسى نكرد و دوستان قدیم و دوستان صمیمى دم فروبستند و صمیمیت گذشته را از یاد بردند:


نبینى كه پیش خداوند جاه                        نیایش كنان دست بر بر نهند
  اگر روزگارش درآورد ز پاى                        همه عالمش پاى بر سر نهند


خلاصه، گرفتارى انواع آزارها و زندان شدن تا در این هفته كه مژده خبر سلامت حاجیان رسید، مرا از بند سنگین زندان آزاد كردند و شاه ملك را كه از پدرم برایم به ارث مانده بود خود مصادره نمود.


سعدى مى گوید: به او گفتم، قبلا تو را نصیحت كردم كه: «كار براى شاهان مانند سفر دریا، هم خطرناك است و هم سودمند، یا گنج برگیرى و یا در طلسم بمیرى، ولى نصیحت مرا نپذیرفتى.»


یا زر به هر دو دست كند خواجه در كنار               یا موج، روزى افكندش مرده بر كنار


بیش از این مصلحت ندیدم زخم درونش را با شانه سرزنش بخراشم و نمك بر آن بپاشم، لذا به همین سخن اكتفا نمودم:


ندانستى كه بینى بند بر پاى                      چو در گوشت نیامد پند مردم
دگر ره چون ندارى طاقت نیش                           مكن انگشت در سوراخ كژدم

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.