انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 5637)
چهارشنبه 9/5/1392 - 12:42 -0 تشکر 627694
فرهنگ لغت مازندرانی(حرف د)

 http://tabarestan.ir/

زبان طبری یكی از زبانهای بازمانده از زبانهای كهن پهلوی ، سانسكریت و... است و ریشه در تاریخ دیرپای جهان دارد و هرگونه غفلت و سهل انگاری در حفظ این میراث در معرض خطر، می‌تواند بخشی از پیشینه ایران كهن را به مخاطره بیاندازد. د ر رابطه با زبان طبری، سیاحان و مستشرقان و اندیشمندانی چون "ملگونوف"، "خودزكو"، "درن" و... به تحقیق و مطالعه درباره این زبان پرداخته‌اند. این امر بیانگر ارزش و اعتبار زبان طبری بوده و سبب شده تا افراد بیگانه نیز در مورد این زبان به تحقیق بپردازند. گوناگونی گویش‌های مازندرانی به حدی است كه این تفاوت از محله‌ای به محله دیگر در شهرها و روستاهای مازندران كاملا مشهود می‌باشد هر یك از گویش‌های مازندرانی دارای لهجه خاص، اصطلاحات و فرهنگ مربوط به خود را داشته و با فرهنگ و زبان مختلف گفت وگو می‌كردند. نداشتن آشنایی اولیه با زبان مازندرانی موجب شده كه سایر استانهای كشور به ویژه تهرانی‌ها آن را با زبان گیلانی اشتباه بگیرند در حالی كه تفاوتهای عمده‌ای بین این دو زبان وجود دارد. این فرهنگ لغت اساس ان بر کتاب فرهنگ لغات تبری تالیف دکتر اشرفی میباشد تا کنون شامل حدود 35000 کلمه میباشد که برای هر کلمه فارسی ، معنی اصیل مازندرانی و گویش آن کلمه در شهرهای ساری ، یهشهر ، بابل ، آمل ، سوادکوه و تنکابن همراه بات آوانگاری هرکدام در دو ویرایش جستجوی فارسی به مازندرانی و مازندرانی به فارسی برای علاقه مندان جمع آوری شده است.

در این مبحث حرف د

جمعه 11/5/1392 - 11:26 - 0 تشکر 628138

دآ daa قربان –فدا
دآب deaab نام روستایی در سوادکوه ابتدای عبور خطیر کوه،شهمیرزاد و ...
دآره deaare نام مرتعی در حومه ی آلاشت

دائله daaele چوب دو شاخه برای ساختن کومه یا نفار
دائو daaoo طایفه ای در سوادکوه
دائیج daaeij نام مرتعی در آمل
دائی زن daaei zen زن دایی
دابئیر daa baeir ۱بپذیر ۲به حساب بیارو پذیرا شو
دابسه daabese چند لحظه پیش
دا بمرد daa bamerd به معنی:پدر مرده که نوعی نفرین است
دا بمردن daa bamerdan لفظی در تعزیر به معنی فدا شدن
دابو daaboo یاغی سرکش
دابو daaboo ناحیه ی دابو در شمال شرقی آمل استحد غربی آن رودخانه ی هراز ...
دابواش daa bavaash فدا شو – قربان برو
دابوهییان daaboohiyaan آل دابویه یا گاو بارگان که نسب آن ها از طریق پدر به جاماسب ...
دابه daabe از خانواده ی مرکبات ترنج گریپ فروت ریشه ی لاتین دارد
دا بیتن daa baytan به حساب آوردن – پذیرفتن
دابین saa bayyen قربان صدقه رفتن – فدا شدن
داپی daa pey کنار دیوار – پای ساختمان
داج daaj نام طایفه ای در اطراف تنکابن
داجک daajak نام کوهی در جنوب شاه کوه کجور
داچاشت daachaasht پیدا – آشکار
داختن daaKheten ۱فرو ریختن – فرو ریختن دیوار ۲از کار افتادن
داخسنی dasesenni خوابانیده – خوابانده شده
داخسنیین daaKhesenniyen ۱خم کردن اجسام و اشیا منعطف ۲جلوگیری کردن از فتنه و آشوب ...
داخنیین daaKhenniyen ۱خواباندن ۲از کار افتادن
داد daad ۱فریاد – صدای بلند ۲داد – عدل
دادا daadaa ۱به پدر و برادر بزرگتر که نقش پدر را داراست گفته می شود ۲برادر ...
داد در آردن daad dar aarden ۱سر و صدای کسی را در آوردن ۲کسی را تنبیه کردن
داد رس daad res ۱فاصله ای برای رساندن صدا – صدارس ۲برنج زودرس
داد مله daad male نام محل و ارتفاعی در یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر
داد و تله daadootale داد و فریاد
دادو کلا daadoo kelaa از توابع دهستان بنافت ساری
داد هاکردن daad haakerden فریادکشیدن – بلند حرف زدن
دار daar تخته ای که در محل تقسیم آب گذارند
دار daar ۱درخت – چوب ۲بگذار – داشته باش – نگهدار
دار daar درخت
دارا daaraa نام قلعه ای تاریخی بین کنگرج کلا و ارتفاعات لفور در سوادکوه ...
دارا daaraa دارنده – متمکن
داراب daaraab الوار – چوب خیس را به طور ایستاده تکیه دادن
داراب کلا daaraab kelaa از توابع دهستان میان دورود ساری
دارابی daaraabi از انواع مرکبات
داراشکه daar eshke از مراتع نشتای عباس آباد
دار اشنیگ daar ashnig سنجاب
دار انجن daar enjen قطع درختان جنگل به میزان انبوه
دار بار daar baar حمل تنه های درخت به وسیله ی نفرات زیاد
دار بار daar baar از توابع دهستان خرم آباد تنکابن
دار بدائن daar bedaaen ۱سخت گرفتن ۲زیربار حرفی نرفتن
دار بدار daar be daar ۱قرض روی قرض ۲این پا و اون پا ۳بی قراری – بی تابی
دار بزوئن daar bazooen نوعی مجازات – دار زدن – آویزان کردن
دار بکشیین daar bakeshiyen دادر زدن – به دار آویختن

جمعه 11/5/1392 - 11:28 - 0 تشکر 628139

دار بن daar ben زیر درخت – در سایه ی درخت
دار بند daar bend زیر درخت
دار بنه بوردن daar bene boordan ۱بالا و پایین کردن ۲لج کردن
دار بنه –هکاردن daar bene hekaarden بالا و پایین کردن
دار بوردن daar boorden از درخت بالا رفتن
دار به دار هاکردن daar be daar haakerden ۱قرض روی قرض بالا آوردن – مشکلی روی مشکل آمدن ۲متواری کردن ...
دار بی daar bi ۱درختی ۲دارد ۳درخت به
دار پشم daar pashm خزه ای که بر ساقه ی درخت روید
دار پیروگ daar pir vag قورباغه ی درختی
دار تره daar tore برف روی درخت
دار تک daar tek ۱نوک درخت ۲جیرجیرک
دارتلا daartelaa دارکوب:که یک نوع آن سبز رنگ و نوع دیگرش سیاه با سری قرمز رنگ ...
دارتلم daar telem انواع تلم گالشی که ساقه ی درختان را تهی کرده و مورد استفاده ...
دار توره daar toore برف روی درخت
دار توک daar took ۱چوبی که در کنار بوته ی خیار یا لوبیا یا انگور فرو کنند تا ...
دار توکان daar tookaan دارکوب
دار جار daar jaar از توابع دهستان ناتل کنار چالوس
دار چچا daar chechaa ریزش قطره ی باران از روی برگ و شاخه ی درختان
دار چماز daar chemaaz سرخسی که بر روی درختان روید
دار چمیک daar chamik نوعی کنه که اختصاص به درختان دارد
دارچو daar choo چوب های خرد و ریز درخت که جهت افروختن آتش مورد استفاده قرار ...
دارخال daare Khaal دارخال
دار خال بییمئن daare Khaal biyemoen درخت در حال جوانه زدن
دار خزک daar Khezak از پرندگان بومی که نام دیگر آن دار خزکا است
دارخسک daar Khosak شب گردهندی – از انواع پرنده
دار خیار daar Kheyaar خیار درختی
دآرد doaard ۱چرخه ۲قیچی مخصوص تراشیدن پشم – دو کارد فولادی تیز مانند:قیچی ...
دار دار daar daar ۱در محیطی کوچک دور زدن و متوقف شدن
دار داری daar daari ۱وحشی ۲خودرو ۳آدم پر سر و صدا
دار داری کله daar daari kalle آن که سر ناموزون و موی پریشان دارد
داردچین daarde chin خانه های چوبی
دار دراز daar deraaz بلند بالا و بی قواره
دار دکاشت daar dekaasht از توابع دهستان بالاتجن قائم شهر
دار دکت daar daket از درخت افتاده و مصدوم
دار دکتن daar daketen ۱هول شدن ۲از خوشحالی در پوست خود نگنجیدن ۳از درخت فرو افتادن ...
دار دکشیین daar dakeshiyen ۱به دار آویختن ۲دراز کشیدن ۳کنده را روی آتش قرار دادن
داردن daarden برگردان
داردن باردن هاکردن daarden baarden haakerden ۱زیر و رو کردن ۲خراب کاری کردن
دار دنسن daar denessan برگرداندن
دار دنی daar deni برگردانده شده
داردنیئن daardenian برگرداندن
دار دنییه daar deniye ۱بی قرار ۲در کاری سر رشته نداشتن
دار دوس daar doos ۱غذا خوردن یا انسان از روی بی میلی ۲به درخت بسته شده و کنایه ...
دار دول daar dool ۱گندم آسیاب ۲تنه ی خالی شده ی چوب ضخیم جهت انباشت گندم ۳اشیای ...
دار دین dar din از توابع بخش بهنمیر بابل
دار دینگوئن daar dingooen ۱در تنگنا قرار دادن – امان کسی را بریدن ۲کسی را بالای درخت ...
دار رسن dar rasen ریسمان پشمی مخصوص قرار دادن کندوهای عسل بر فراز درختان
دار ریشه daar rishe ریشه ی درخت
دار زله daar zele برفی که روی شاخه های درخت بماند و یخ بزند
دار زنون daar zanon مرتعی در پرتاس سوادکوه

جمعه 11/5/1392 - 11:29 - 0 تشکر 628140

دار زنی daar zeni نوعی سبزی خوراکی
دار زور daar zoor کودکی که از برگ پوسیده درختان حاصل شود
دار سر daare sar نام مرتعی بین راه آلاشت و لفور
دار سر daar sar روی درخت – بالای درخت
دار سر روآر daare sare rooaar مرتع و گذرگاهی درلفور سوادکوه
دار سر کومه daar sar koome کومه روی درخت – اتاقک درختی
دار سر کینه daar sar kime کومه ی روی درخت
دار سر نفار daar sar nefaar کومه ی روی درخت
دار سن daar sen ۱روشن کردن ۲باز کردن
دار سنیئن daar senian روشن کردن
دار شنیئن daarshenian روشن کردن
دار شو daar shoo کسی که در بالا رفتن از درخت مهارت دارد – بالا رونده از درخت ...
دار شیره daar shire صمغ درخت
دار عسل daar asel عسلی که از زنبورهای کوهی که در تنه ی درختان جنگلی یا شکاف ...
دار غاز daar ghaaz ۱با کلان ۲مرغ ماهیخوار – قره غاز
دارغاله daarghaale چوب نشاکاری
دار غراب daar ghoraab پرنده ای شکاری
دار قز daar ghez از گیاهان انگلی که بر روی تنه ی درختان روید
دارک daarek دستگیره ی متحرک دیگ بزرگ
دارکاتی daar kaati نردبان گالشی تک پایه
دار کاردن daar kaarden ۱دار زدن ۲آویزان کردن
دار کاش daar kaash خزه – خزه ای که روی درختان روید
دار کاشم daar kaashem دار کاشم
دار کالی daar kaali لانه ی پرندگان که بر روی درختان ساخته شود
دار کانده daar kaande کنده ی درخت
دارکپا daar kepaa کوپه ی شالی یا گندم درو شده که لای شاخه های درخت چینند
دار کتن daar keten دارکوب
دار کر daar kar بافه های گندم و جوی چیده شده بر روی درخت یا نپار
دار کش لافن daar kash laafen ریسمان پشمی برای کشیدن کندوهای عسل بر فراز درختان
دار کل daar kal شاخه ی درخت – سرشاخه ی قطع شده ی درخت
دار کلا daar kalaa از توابع دهستان میان رود
دارکل هاکردن daar kal haakerden هرس کردن درخت – بریدن شاخه های درخت
دار کلی daar keli لان های که پرندگان بر تنه ی درختان سازند
دار کن daar kan کسی که درخت ها را از ریشه در می آورد
دار کندل daar kandel کندوی عسل که از تنه ی درختان سازند
دار کنگه daar kenge کنده ی درخت
دار کنل daar kannel کندوی عسل که از تنه ی درختان سازند
دار کوپا daar kooppaa بافه های گندم و جوی چیده شده بر روی درخت
دار کوتن daar kooten دارکوب
دارکوتنک بلی daar kotenak beli مرگوس کاکلی – از انواع اردک
دار کول daar kool پوست درخت – پوست تازه ی درخت
دار کومه daar koome کومه ی درختی
دار کیمه daar kime کومه روی درخت
دار کینگه daar kinge کنده ی درخت
دار گردکان daar gerdekaan کشتزاری در کجور
دار گرم daar garm فلفل سیاه
دار گزنه daar gazne نوعی گیاه شبیه گزنه که روی درخت روید

جمعه 11/5/1392 - 11:29 - 0 تشکر 628141

دار گل daar gal موش درختی
دارگلام daar gelaam برگ درخت
دار گلام خار daar gelaam Khaar نوعی حشره که از برگ درختان تغذیه کند
دارگوش daar goosh نام قلعه ای قدیمی که خرابه های آن در اراضی روستای وازک از ...
دار گوشک daar gooshek قارچ –قارچ سمی
دار لاپ daar laap تنه ی توخالی درخت
دار لاپه daar laappe تنه ی توخالی درخت
دارلاش daar laash ۱شکاف وسط درخت ۲درختی که به صورت طولی برش خورده باشد
دارلم daar lam نوعی گیاه خاردار و رونده که بر درختان پچید
دار لوبیا daar loobeyaa لوبیای درختی
دارمبک daar ambek از انواع قارچ
دارمبه daarembe دارا سرمایه دار
دارمج daarmej گیاهی است طفیلی که بر تنه ی درختان روید و خوراک گاو است
دارمج daar mej کسی که به آسانی از درخت بالا رود
دارمر daaremar از انواع مار که بر روی درختان ظاهر شود
دارموک daarmook کود و خاکی که در اثر پوسیدن تنه و برگ درخت به وجود می آید
دارمیش daar mish موش درختی
دارمیشکلا daar mish kalaa از توابع دهستان کلارستاق چالوس
دارن daaron از مراتع نشتای عباس آباد
دارنا daarnaa ۱نام قلعه ای قدیمی که ویرانه های آن بر نوک کوهی در ناییج ...
دارنپار daar nepaar کومه روی درخت
دارنجه daarenje مرتعی جنگلی در کجور
دارنو daarno مرتعی در حومه نوشهر
دار واز daar vaaz پرنده ی شکاری
دار واش daar vaash گیاهی انگلی و همیشه سبز بر روی درخت انجیلی و ممرز
دار و خال بردن daar o Khaal borden دعوا را به اوج رساندن
دار و خال نکردن daarooKhaal nakerden ۱بدون در نظر گرفتن راه و چاه گریختن ۲در انتخاب،ملاکی قایل ...
دار و درخت daar o deraKht دار و درخت
دار ورین daar verin قطع کننده ی درخت
دار وک daar vak قورباغه ی سبز درختی
دار ولگ daar valg برگ درخت – برگ نوعی گیاه انگلی که بر روی تنه ی درختان روید ...
دار هایتن daar haayten آرام یافتن و قرار گرفتن زنبور عسل و پرندگان بر روی درخت
داره زنا daare zenaa دامن زنانه
داره سر daare sar نام مرتعی در لفور شهرستان سوادکوه
داری daari دارو
داری درمان daari darmaan دوا درمان
داری گرم daari garm فلفل درختی از تیره ی ال
داریه daarye ۱دف – دایره – داربه ۲دف کوچک که نوعی ساز کوبه ای است
داز daaz ۱سوزنک شالی ۲به درد نخور
داز daaz داس
دازا daazaa گون
داز تو بوین daaz t baviyen نیم کوبیده شدن غلات خرمن
داز دار شاهک daazdaarshaahak شلتوک چمپا با زایده ی خاردار
داز دارمنه daaz daarmane نوعی گون ساقه دار
داز دمه daaz dome لبه ی تیز و برنده ی داس
دازغاله daazghaale داس بزرگ مخصوص تراشیدن علف
دازگله daaz gele بوته ی پرخار
داز میر کنده daaz mir kande از توابع دهستان رودپی ساری

جمعه 11/5/1392 - 11:30 - 0 تشکر 628142

دازه daaze ۱گون ۲سوزنک گندم و جو ۳خرمن
دازه – دار daaze daar داز دار
دازه کپر daaze keper از گیاهان خاردار مناطق کوهستانی
داسا daasaa ۱تا حالا – چند وقت پیش ۲اکنون
داس دره daas darre نام محلی در تنکابن که راه سه هزار از آن گذرد
داس غوله daas ghoole ابزاری که به وسیله ی آن علف را درو کنند
داش daash برادر – داداش – مخفف داداش
داشت daasht سرمایه – اموال
داشتی daashti دارندگی
داشتی daashti دامی که برای بهره بردن از شیر نگهداری کنند
داشتی مال daashti maal دامی که به جهت استفاده از شیر نگهداری شود
داشتی نداشتی daashti nedaashti دارندگی و نداری
داشتیار daashtiyaar ۱دشت بان ۲حشام دار
داشتییاری daashtiyaari عمل نگهداری از احشام به رسم چوپانان
داعیان daaeiyaan داعی به معنی مدعی به مفهوم مدعیان استداعیان نام حکومتی علویان ...
داغ daagh نام مرتعی در آمل
داغ daagh نشان – داغ – نشانه
داغ او daagh o آب داغ
داغ ببیین daagh babiyan ۱بسیار گرم شدن ۲سوگوار شدن
داغ بویین daagh baviyen ۱گرم شدن زیاد ۲سوگوار شدن
داغ – پیش – نوردن daagh pish naKherden مصیبت را تحمل نکردن
داغ – داغ daagh daagh گرم گرم
داغداغان اسل daaghdaaghaan assel از آبگیرهای شبه جزیره میانکاله
داغ درش daagh derosh ۱داغی بر روی بدن گوسفندان و دیگر احشام ۲داغ و درفش – خشونت ...
داغر daagher سگ سیاه و سفید
داغ کاردن daagh kaarden ۱داغ کردن ۲داغ زدن
داغکر daaghkar ۱وسیله ی فلزی برای داغ کردن حیوانات ۲داغ کننده ی حیوانات ...
داغلا بازی daaghlaa baazi ۱جر زدن در بازی ۲جدل کننده
داغله daaghle چوبی به ارتفاع یک و نیم تا دو متر که برای کرت بندی و داربست ...
داغله daaghle دبه در آوردن در معامله
داغلی daagheli پسردایی
داغ مال daagh maal اثر سوختگی
داغو daagho آب داغ – آب جوشیده
داغون daaghoon متلاشی – داغان
داغ هاکردن daagh haakerdan ۱آب کردن کره یا روغن جامد ۲علامت گذاری بر روی درختان ۳داغ ...
داغی daaghi ۱از انواع بازی های بومی ۲ابزار داغ کردن
داغی درشم daaghi dershem داغی بر روی بدن گوسفندان و غیره
داقزی daaghezi دختر دایی
داق لنگه daagh lenge از توابع رامسر
داگ daagh نوعی قلاب ماهی گیری
داگاله daagale ۱چوبی به شکل هفت با دسته ی بلند ۲تیرچوبی که از آن در ساختن ...
دال daal لاشخور
دال daal نوک پستان حیوان اهلی
دالانه daalaane راهرو – دالان
دال بزوئن daal bazooan بخیه زدن – کوک زدن
دال بزه daal baze پاره – چاک خورده
دال خانی daal Khaani از توابع رامسر
دال گردن daal gardan ۱حلقه ها و پولک هایی که به گردن آویزند ۲گرن باریک و بلند ...
دالنگ daalang ۱آویخته ۲آونگ ۳آویزان

جمعه 11/5/1392 - 11:31 - 0 تشکر 628143

دالون daaloon دالان – راهرو
داله daale ۱نوک پستان گاو ۲حلقه ها و پولک هایی که بر گردن آویزند
دالیلم daalilem نام مرتعی در حومه ی آلاشت سوادکوه
داماد daamaad شوهر خواهر – داماد
داماد پییر daamaad piyer ۱پدر داماد ۲ساقدوش
داماد کلا daamaad kelaa از توابع دهستان بندرج ساری
دامان daamaan ۱جنگل ۲دامنه
دامبلو دریم daambelo derim صدای آلات موسیقی
دامغانی – پمبه damghaani pambe نوعی پنبه ی زرد رنگ که در شرق مازندران کشت می شده است
دامن daamen پارچه ای که چهارگوشه ی آن را گره زنند و به جای زنبیل برای ...
دامن daamen دامن
دامنی daameni پارچه ی نخی مربع شکل و سنتی بافت که در موقع چیدن پنبه به کمر ...
دامیر بالا daamir baalaa از توابع دهستان شهر خواست ساری
دان daan مخفف دهان
دانکا daanekaa تخم پنبه ی جدا نشده از وش
دانگ daang نام مرتعی در آمل
دانگاسی daasngaasi مرتعی بین لاشک وانگاس نوشهر
دانه daane ۱بذر ۲برنج
دانه daane مخفف دهنه و دهانه
دانه بپاتن daane bepaaten ۱بذر پاشیدن ۲مقدمه چینی برای گول زدن
دانه بپاشتن daane bepaashten بذر پاشیدن
دانه پاش daane paash طبق چوبی یا فلزی که جهت بوجار کردن غلات و برنج مورد استفاده ...
دانه ریز daane riz نام مرتعی در آمل
دانه سس daane sos سبوس برنج
دانه کا daane kaa تخم پنبه ی جدا نشده از وش
دانیال daaneyaal بقعه ای در دهکده ای به همین نام در بخش سلمان شهرعباس آباد ...
داود کیان سلطان daavood keyaa soltaan بنایی است چارگوشه ساده و با بامی سفالپوش و با صندوقی چوبین ...
داهره daahre دهر:وسیله ای شبیه داس که برای درو کردن مورد استفاده قرار ...
داهله daahle تیرچوبی دو شاخه که از آن در ساختن نفار استفاده شود
دایره daayre دایره که سازی کوبه استداریه
دایزن daayzen زن دایی
دایله daayle چوب دو شاخه
دایه مار daaye maar مادر شیری – مادر رضاعی
دایی پسر daayi peser پسردایی
دایی دتر daayi deter دختر دایی
دئا deaa دعا – نیایش
دئن dean ۱دادن ۲ادا کردن
دئن deen دیدن
دئنه کا deene kaa از انواع بازی های بومی که در عروسی ها و در شب حنابندان انجام ...
دئوتی کشتی daooti keshti گاوبندی در کشتی
دئیجه daije ۱روغن فاسد ۲داغی کشیدن
دئیجه مرد daije mard کسی که در کتر بندی شالیزار مهارت دارد
دئیشت daisht ۱آب برداشته شده ۲ظرف پر از آب
دوئیشتن daishtan آب برداشتن از چاه یا چشمه
دئیشتن daeishten ۱گزیدن حشرات ۲از چاه آب کشیدن
دئیل dail واحد اندازه گیری برنج
دئین daeiyen ۱بودن ۲حضور داشتن
دب dab روش،رسم
دب dob ۱نادان ۲لجوج

جمعه 11/5/1392 - 11:32 - 0 تشکر 628144

دب deb دیو – موجودی خیالی
دب dab ۱نهیب ۲رسم
دبار de baar دو برابر – دوبار
دباغ – کل dabbaagh kol از دهکده های متروکه ی منطقه ی زیارت گرگان
دبالونه debaaloone دو برابر
دب بزه deb baze دیو زده – جن زده
دب چا deb chaa چاه عمیق و قدیمی
دب چشمه deb sheshme نام چشمه ای در منطقه ی کجور
دب چو deb choo چماق – چوب دست
دب چوم dab choom ۱چانه کج ۲صورت ناهنجار و ترسناک
دبچین dabchin ۱مرتب کن ۲بزن
دبچی هاکردن dabchi haakerden رفت و روب کردن – خانه تکانی کردن
دبچیین dabchiyan ۱جمع و جور کردن ۲مرتب کردن
دبچیین dabchiyen ۱پیچیدن ۲به باد کتک گرفتن ۳دگرگون شدن هوا
دب خنه debKhene برجستگی هایی در دامنه ی کوه که در اثر شستشوی باران به صورت ...
دب دلاور deb delaaver پهلوان – شجاع – دلیر
دب دیب dabbe dib تشر زدن
دبر debar دلبر – معشوق – یار
د برار گردن de beraare gerden ارتفاعاتی در سواکوده
دبر دوبر هکاردن daber doober hekaarden رجز خواند
دبر دینگئن debre dingoen ۱تنوره انداختن ۲برخاستن حرارت از منبع حرارتی
دبره debre ۱موج هوای گرم ۲تنوره
دبس debes ۱ببند ۲بسته
دبشات dabshaat اشیای نامرتب و درهم ریخته
دبشل dabshel ۱ژولیده – شلخته ۲خوشه ها و آشغال های ته خرمن
دبشوس dabshoos ۱اشیای نامرتب و درهم ریخته ۲ژولیده
دبک debak ۱دیو کوچک ۲نوعی گندم که خوردن آن گیجی آورد
دب کالی deb kaali ۱نوعی غاز ۲لانه ی دیو ۳چاه و شکاف فراخ
دب کر deb ker ۱صخره ی بزرگی در یکی از مراتع کجور که شبیه دیوی است که سوار ...
دب کیله deb kile نام نهری در کجور که آب روستای میخساز را به روستای پول می ...
دبلر deblar تنومند و چاق
دبلقس dabelghes فرو رفته
دب لی deb li ۱مسکن و لانه ی دیو ۲چاه و شکاف فراخ
دبنگ dabang ۱ابله – احمق ۲بی غیرت ۳شکمو
دبو daboo ۱پرپشت ۲باشد
دب و دوب dabb o doob تشر زدن
دبوش daboosh باش – بمان
دبوشه dabooshe ۱پرپشت ۲باشد
دبوک debook دیو کوچک
دبه dabbe ۱ظرف مسین یا پلاستیکی روغن و غیره ۲بیضه ی متورم در اثر فتق ...
دبه در آردن dabe dar aarden دبه در آردن
دبه در بییار dabbe dar biyaar اعتراض کن
دبه در بییاردن dabbe dar biyaarden ادعای غبن داشتن
دبه دوله dabbe doole ۱زمین پر فراز و نشیب ۲کسی که در اثر ضرب و شتم یا کار سنگین ...
دبهری dabohri از دو جنس
دبه – غارته dabbe ghaarte برآمده و ناصاف – چاله چوله
دبه کاردن dabbe kaarden ادعای غبن داشتن
دبه هاکن dabbe haaken اعتراض کن

جمعه 11/5/1392 - 11:33 - 0 تشکر 628145

دبیین dabiyan بودن – حضور داشتن
دپات depaat پراکنده – پاشیده
دپات بپات depaat bepaat ۱پراکنده ۲به دفعات
دپاتن depaaten پاشیدن
دپاچ depaach ۱بپاش ۲بوران ۳باران نرم
دپاچیین depaachiyen پاشیدن
دپاشین depaashiyen ۱بذر پاشیدن ۲مقدمه چینی برای فریب دادن
دپتن dapetan پیچیدن
دپچ – بپچ dapech bapech پخت و پز
دپچی dapchi خانه تکانی – مرتب کردن وسایل خانه یا کارگاه
دپچین dapchiyen ۱پیچاندن ۲ردیف کردن و بسته بندی کردن
دپر بپر dapper bapper جست و خیز
دپرک daperek صدمه – فشار
دپر کسن daper kessan لرزیدن
دپشوس dapshos پابند – گرفتار
دپلاس deplaas پوسیده – پلاسیده شده
دپلاستن dapelaasten پلاسیدن
دپلت dapelet پابند – گرفتار
دپلت daplet درهم رفته – سر در گم
دپلت بویین daplet baveyan سردرگم شدن – گرفتار شدن
دپلتن dapletan پیچیدن – درهم شدن
دپلج daplej بپیچ
دپلغشته dapelgheshte فرو رفتگی در اثر ضربه
دپلغیدن dapelghidan مخلوط کردن – آمیختن
دپلغیس dapeghis فرو رفته
دپلقستن dapelghesten فرو رفتن – فرو رفتن ناگهانی
دپنوس dapennoos متراکم شده – چپانده شده – فرو کرده
دپنوسن dapennoosen انباشته کردن
دپور تنیین dapoortenniyen پرتاب کردن
دپوس dapoos به زور جا دادن چیزی در چیز دیگر – سپوختن
دپوسندیین dapoosendiyen پوساندن
دپوسین depoosiyan به زور جا دادن چیزی در چیز دیگرفرو کردن
دپوسنیین dapoosenniyen ۱پوساندن ۲خیساندن
دپوش dapoosh بپوش
دپوشان dapooshaan بپوشان
دپوشانیین dapooshaaniyen پوشانیدن
دپوشن dapooshen بپوشان
دپوشنیین dapooshenniyen پوشاندن
دپوشیین dapooshiyen پوشیدن
دپوشیین dapooshiyen ۱پوشاندن ۲خیس کردن
دپیتک dapitek ۱درگیری – درگیر شدن ۲کینه جویی ۳به هم خوردن هوا
دپیتن dapitan ۱پچیدن ۲درگیر شدن – به باد کتک گرفتن ۳دگرگون شدن هوا ۴کینه ...
دپیته بویین dapite baviyen ۱پچیده شدن ۲پیچ خوردن
دپیجیین dapijiyen پیچیدن
دپیچ dapich ۱پیچ ۲بزن
دپیچانیئن dapichaaniyen پیچاندن
دپیچییه depichiye ۱گلوله شده – پیچیده ۲نشیمن
دپی دپی dapey dapey به دفعات – پی در پی
دپیسان dapisaan خیس کن
دپیسانیین dapisaaniyan خیساندن

جمعه 11/5/1392 - 11:39 - 0 تشکر 628146

دپیستن dapistan خیس خوردن
دپیسته dapiste برنج و حبوبات خیس خورده
دپیسنین dapisenniyen ۱پوشاندن ۲خیس کردن
دپی لپی dapi lapi درهم برهم – پیچیدنکلاف شدن
د تا de taa دوتا – دوعدد
دتا dattaa ۱نگاه کردن مخفیانه ۲نگاه دزدانه
د تا da taa ده تا
دتا dettaa دوتا
دتایی detaai دوتایی
دتار detaar دو تار بومی با پرده بندی مخصوص
دتت بتت datet batet دوندگی
د تخته de taKhte تا خوردن و روی هم قرار گرفتن پارچه از سمت پهنا
دتر deter دختر دوشیزه
دترا deteraa دختران
دتر خانده deter Khaande دختر خوانده
دتر زا deter zaa نوه ی دختری
دتر شی deter shi شوهر دختر داماد
دترون deteroon دختران
دتری detari دختری و دوشیزگی – بکارت دختر
دتکانین datkaaniyen ۱کوبیدن ۲تکان دادن ۳خواجه کردن – مقطوع النسل کردن ۴خالکوبی ...
دتکه detakke تأخیر زمانی در انفجار چاشنی تفنگ که گاه موجب فرار شکار شود ...
دتکه بییاردن de take biyarden حالتی در هنگام تیراندازی با تفنگ که چاشنی عمل کرده ولی تفنگ ...
دتلی deteli ۱وسایل ۲گهواره
دتو بتو هکاردن datoo batoo hekaarden کوبیدن غلات و حبوبات در خرمن
دته – بته date bate دوندگی کردن – دوندگی
دته – بته کاردن date bate kaarden دوندگی کردن
دتی deti اصطلاحی در پارچه بافی سنتی که دو نخ از شکاف شانه ی کارگاه ...
دج dej چسبندگی دست
دج daj ۱روغن فاسد شده ۲داغی که بر روی گوش حیوان اهلی زنند
دجاب dejaab چاشنی های غذا
دجا بجا بئوتن dejaa bejaa baooten دو جا گویی کردن – سخن چینی کردن
دجا بجا گو dejaa bejaa goo دو به هم زن – خبرچین
دجاگو dejaagoo دو به هم زن – خبرچین
دجا گویی dejaa gooyi دوجاگویی – سخن چینی
د جت de jet گاو آهنی که دو گاو نر آن را کشند
دجردانین dajer daaniyan چلاندن
دجردستن dajerdesten چکیدن
دجروستن dajerdesten چکیدن
دجل ازار dejel ezaar از توابع بندپی بابل
دجمار dejmaar نام دهکده ای در لاریجان شهرستان آمل
دجم بجم dajem bajem جنب و جوش
دجمبلی dejembeli دوتایی – زوجی
دجو بجو dajo bajo ۱درگیری درگیری لفظی ۲به هم پریدن سگ ها
دجه daje علامتی بر روی گوش حیوانات اهلی
دجی daji ۱مادر ۲درهم و برهم
دجی بجی daji baji ۱چشمی که حالت طبیعی ندارد ۲خواب ترسناک و کابوس مانند – خواب ...
دجین dejin انتخاب کردن
دچار dechaar دچار مبتلا
د چاران de chaaraan مرحله ای از بازی محلی سنگ چاران
دچار بویین deKhhaar baviyan دچار شدن مبتلا شدن

جمعه 11/5/1392 - 11:40 - 0 تشکر 628147

دچار بین dechaar bayen دچار شدن
دچار هاکردن deKhhaar haakerdan مبتلا کردن – دچار کردن
دچاکی dechaaki شکاف در یا پنجره یا دیوار
دچر بچر dache bacher ۱تند چریدن احشام ۲سورچرانی ۳بخور بخور
دچسب dachesb بچسببگیر
دچسبانین dachesbaaniyen چسباندن
دچسبین dachesbiyen چسبیدن
دچک dachek چسبناک
دچکل – بچکل dachkel bachkel ۱کاویدن – کاوش ۲در لابه لای چیزی کاوش کردن
دچکلانیین dachkelaanien از هم باز کردن پشم و پنبه
دچکلسن dachkelsan ۱فرا رسیدن زمان دروی خوشه های برنج یا گندم و شکستن و خم شدن ...
دچکلیین dechkeliyen ۱ولو کردن ۲از هم باز کردن پشم یا پنبه ۳رفتن
دچکه dechakke دوگانگی در گفتار
دچلکانیین dachkelaanien ۱ولو کردن ۲از هم باز کردن پشم یا پنبه
دچله de chele نوعی پارچه که پهنای آن حدود بیست سانتیمتر باشد
د چله de chelle دوشاخه
د چمبلی de chembeli دو قلو
دچی dachi ۱فشرده شده ۲ردیف شده
د چین de chin چین دوم پنبه و جالیز
دچین dachyan ۱چیدن – ردیف کردن ۲جمع و جور کردن
دچین dachin بچین – مرتب کن
دچین وچین dachin vachin رفت و روب – خانه تکانی
دچیین dachiyen چیدن
دخاتن daKhaaten ۱فرو ریختن –فرو ریختن بنا ۲خم شدن،دراز کشیدن
دخاسانیین daKhaasaaniyen ۱خوابانیدن ۲از کار انداختن
دخاله deKhaale چوبی دو شاخه با پایه ی بلند که در ساختن بناهایی چون کومه ...
دخ بخه daKhe baKhe کنجکاوی – جستجوی بی اجازه جستجوی بی ثمر
دختر پاک dooKhtere paak بقعه ای در حوزه ی گلیون ولیند آلاشت
دختر خنه doKhtar Khone دختر باکره
دختر قله doKhtar ghale نام قلعه ای به جای مانده از دوره ی ساسانیان در مسیر راه سی ...
دختن daKhoten ۱خوابیدن – خم شدن ۲فرو ریختن ۳از کار افتادن
دخته daKhote حالت خمیده – دولا شده
دخته بردن daKhote borden خمیده راه رفتن – دولا دولا رفتن
دخزیدن daKhezidan خزیدن
دخس daKhes خمیده شو – دولا شو
دخساندیین daKhesaandiyen خواباندن
دخسانیین daKhosaaniyen ۱خواباندن ۲از کار افتادن
دخس دخوک daKhos daKhook خمیده راه رفتن – دولا دولا رفتن
دخس مارک daKhos marak قایم باشک بازی
دخسن daKhesen بخوابان
دخسن daKhessen سیخ کردن
دخسندین daKhesendiyen ۱خوابانیدن ۲به زمین بردن
دخسو daKhesoo حالت خمیده – دولا شده
دخشتن daKheshtan خزیدن
دخشه daKhshe حرکت و صدا
دخک – هدائن deKhek hedaaan تکان دادن
دخک – هده deKhek hade تکان بده
دخل daKhel دخیل – دخیل شدن
د خم de Kham ازفنون کشتی محلی،که پس از آغاز مبارزه کشتی گیر فن زننده ...
دخمه daKhme جای تنگ و تاریک – دخمه

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی