• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن صندلی داغ > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
صندلی داغ (بازدید: 2524)
چهارشنبه 2/5/1392 - 14:33 -0 تشکر 625117
نشاید احساس نفس

ســـــــــــــــــــــلام به همه دوستــــــــــای نــــــــــازم...
طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق
بعد3سال قلمم حس نوشتن پیدا کرده...بعضی روزا...برگی رو سیاه میکنه
میخام تو این تاپیک بعضی هاش رو که خیلی حس خوبی دارم براتون بذارم و نظرتون رو راجع به این حس و متن بگین...!!!
برای شروع میخام نقدم کنین.خیلی وقته ننوشتم.طبیعی هست که بعد این همه مدت ننوشتن و قلم به دست نگرفتن ایرادهایی داشته باشم...
خوشحال میشم نظرتون رو بگین تا بهتر بشم...

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 2/5/1392 - 14:37 - 0 تشکر 625119

این اولین متن:




کمی کنار خاطراتم بنشین...
کوتاه هست.
میخواهم برایت از قرار داد آسمانیم بگویم.

قراردادی که هدفش توهستی

میخواهم پرواز کنم ، پروازی تا بی نهایت آسمان
آنجا همه چیز خوبست مهربان!
چشمانت ، هوایت ، عطر تنت ، نگاهت ، نفس هایت ، کلامت ، همه هست جز وجودت

آسمان یاریم میکند ، دستانم را گرفته ، پرواز کنم

بال هایم را ببین!

آسمان وسعتش را به من بخشید ،بالی برای پرواز به من هدیه کرد

آسمان دیشب طور دیگری مهربان بود...میدانی چرا؟

* آن هم همانند من عاشق شده ست*...*تو آسمان را هم درگیر چشمانت کرده ای*

ستاره هایش را در دستان من گذاشت تا کمی آرام کنارش بنشینم.آسمان هم فهمیده که بی قرار چشمانت هستم

ولی نمیدانست که من با دیدن چشمانت بی قرار بی قرار میشوم

قرار بعدیمان را میدانی چیست؟

قرارست از باران بخواهد که ببارد

آنقدر ببارد که تصویرت در آسمان هم نقش ببندد

قرار بود تصویرت بر پهنای دشت هم نقش ببندد

اما من نگذاشتم !

قرار بود آسمان یاریم کند تا چشمانت فقط در چشمان من باشد

آسمان،باران،باد،دریا و...همه یاریم میکنند...اینها هم درگیر چشمانت شده اند

آسمان قرارست وسعتش را به من ببخشد ، پرواز کنم تا در بی نهایت آسمان دستانت را در دست بگیرم

باران قرارست آنقدر ببارد تا تصویر چشمانت را در آن بی نهایت برایم نقش بزند

باد قرارست آنقد هیاهو کند تا عطر نفس هایت را برایم در آسمان پخش کند

دریا!

دریا قرارست آنقدر زلال شود که آرامش تو را نشانم دهد

سرت را بالا بگیر
چشمانت را به آسمان بدوز
بال هایم راببین

بال هایم را برای رسیدن به تو گستراندم

چشمانم را ببین
دورست.اما میتوانی تصویر چشمانت را در ان ببینی ،

تصویر چشمانت همیشه در آن خواهد ماند

چشمان شرمناک آسمان را ببین
شرم میکند چشمان زیبایت را نظاره کند...
شرمگین میشود وقتی نگاهش به چشمانت دوخته شود...

آنهم همانند من درگیر چشمان توست...چشمانت راکه ببیند دیگر نمیتواند چشم از تو بردارد


اغوشت را در اختیار نفس هایم بگذار...

نترس...برایت هدیه  اوردم...هدیه ای از جنس و طعم خورشید

وسعتی که آسمان تقدیمم کرد...من آنرا به تو میبخشم...

مهربانم!
دستانت را از من نگیر...
بگذار گرمی دستانت را همانند تصویر چشمانت حس کنم!


 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 2/5/1392 - 14:51 - 0 تشکر 625126

:)
من از ادبیات سر در نمیارم ولی خیلی متنت ساده وتو دل برو هست انگار از ته دل گفته شده به این همه هنر آفرین میگم:)

زندگي سفري است که به ما مي آموزد

             "دادن وگرفتن يکي ست"

                             وهدف از وجود ما عشق ورزيدن،بخشش وشوق گشودن دست ياري 

                                         به سوي ديگري ست 

یادمن باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .

چهارشنبه 2/5/1392 - 15:5 - 0 تشکر 625130

واقعاً زیبا بود ، من که شدیداً تحت تاثیر قرار گرفتم ، ممنون

چهارشنبه 2/5/1392 - 16:8 - 0 تشکر 625148

سلام نفس صبحدم عزیز

کارت بسیار عالی و با احساس هست

با اجازه حس خودم رو از خوندن متن بهت میگم

من احساس کردم اوایل متن خوب با علائم نگارشی خواننده رو با حس خودت همراه میکنی یعنی سعی کرده با این علائم تصویری از حست خودت به خواننده ببخشی
ولی در اواخر کار دست از این کار برداشتی یعنی اونجا که دیگه اوج داستان هست بعبارتی داره داستان شکل نهایی خودش رو میگیره احساس با تمام وجود میخواد خودشو نشون بده انگار چیزی جلوشو میگیره و صدا واضح نیست تصویر واضح نیست با اینکه نویسنده انگار داره احساسشو فریاد میزنه اما یه چیزی اون وسط یه چیزی مثل یه تکه ابر باعث شده نور خورشید درست نتابه!!

بنظرم کارت عالیه بسیار هم عالی خیلی زیبا و با احساس اما اگه سعی کنی روی علائم و همینطور بصورت جدی روی یکسری زیباکننده حس یعنی واژه هایی که بصورت استعاره است و... کار کنی بنظرم پیشرفت خیلی خوبی میکنی.

موفق باشی دوست من...

از پله های ابر

پایین می آید

بی ذوقی نکن چتر سیاه!

    (M.V.M

چهارشنبه 2/5/1392 - 16:18 - 0 تشکر 625153

سلام نفس جان
خیلی خوبه که دوباره شروع کردی به نوشتن...
تا وقتی استاد میترا شاعر و نویسنده ی بزرگ هستن ما چیزی نداریم بگیم!! عجب تحلیل قشنگی کردی میترا:)
ولی من به عنوان یک خواننده ی عادی خیلی خوشم اومد و قشنگ بود.
ممنون عزیزم

شاید تقدیر قابل تغییرنباشد،اما تغییر قابل تقدیر است.
چهارشنبه 2/5/1392 - 16:24 - 0 تشکر 625156

mehraneh64 گفته است :
[quote=mehraneh64;679351;625126]:)
من از ادبیات سر در نمیارم ولی خیلی متنت ساده وتو دل برو هست انگار از ته دل گفته شده به این همه هنر آفرین میگم:)

سلام عزیزم...
ممنونم خانمی...
خوشحالم کردی که نظر دادی و خوشحالم که از نظرت زیبا بود

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 2/5/1392 - 16:25 - 0 تشکر 625157

am_jam2003 گفته است :
[quote=am_jam2003;675676;625130]واقعاً زیبا بود ، من که شدیداً تحت تاثیر قرار گرفتم ، ممنون

سپاس...خوشحالم که متنم از نظرشماهم زیبا بود

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 2/5/1392 - 16:28 - 0 تشکر 625162

mitra_mvm گفته است :
[quote=mitra_mvm;699606;625148]سلام نفس صبحدم عزیز

کارت بسیار عالی و با احساس هست

با اجازه حس خودم رو از خوندن متن بهت میگم

من احساس کردم اوایل متن خوب با علائم نگارشی خواننده رو با حس خودت همراه میکنی یعنی سعی کرده با این علائم تصویری از حست خودت به خواننده ببخشی
ولی در اواخر کار دست از این کار برداشتی یعنی اونجا که دیگه اوج داستان هست بعبارتی داره داستان شکل نهایی خودش رو میگیره احساس با تمام وجود میخواد خودشو نشون بده انگار چیزی جلوشو میگیره و صدا واضح نیست تصویر واضح نیست با اینکه نویسنده انگار داره احساسشو فریاد میزنه اما یه چیزی اون وسط یه چیزی مثل یه تکه ابر باعث شده نور خورشید درست نتابه!!

بنظرم کارت عالیه بسیار هم عالی خیلی زیبا و با احساس اما اگه سعی کنی روی علائم و همینطور بصورت جدی روی یکسری زیباکننده حس یعنی واژه هایی که بصورت استعاره است و... کار کنی بنظرم پیشرفت خیلی خوبی میکنی.

موفق باشی دوست من...

سلاااااام عزیز دل
خوبی؟
اره ..خیلی خوشحال میشم که بهم بگی...
میدونی 3سال هست ننوشتم...نوشتن حس میخواد...یه حس ملایم و عاشقانه...
تازه داره جوونه میزنه بعد3سال
دوباره که خوندمش حس کردم که یهو ول کردم موضوع رو

خودم بیشتر میخام رو حس اسمون فکرکنم...اسمون و بارون رو برای نوشتن خیلی دوست دارم.
اسمون بهم خیلی کمک میکنه تا بنویسم.
این حس دوباره نوشتنم وقتی جونه زد
که یک شب
روی چمن های سبز...دراز کشیده بودم و اسمون رو نگاه میکردم
کلی با دستام با ستاره ها و ماه بازی کردم
از فرداش شروع کردم.
ممنونم ازت که راهنمایی کردی

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 2/5/1392 - 16:30 - 0 تشکر 625163

haniehz گفته است :
[quote=haniehz;454874;625153]سلام نفس جان
خیلی خوبه که دوباره شروع کردی به نوشتن...
تا وقتی استاد میترا شاعر و نویسنده ی بزرگ هستن ما چیزی نداریم بگیم!! عجب تحلیل قشنگی کردی میترا:)
ولی من به عنوان یک خواننده ی عادی خیلی خوشم اومد و قشنگ بود.
ممنون عزیزم

سلام هانیه جونم
اقا من فکرکردم دوستم مثل همیشه دیر میاد...
وقتی اومد من فقط مانتو تنم کرده بودم.تازه فقط تن کرده بودم:)))
ببخشید نصفه موند متنم:)

میترا از این به بعد مدیر برنامه های نوشتن منه:)بععععله.نمیخاستم بگم.اما دیگه نمیدونم چیشد گفتم:)
خیلی با تحلیلاش عشق میکنم.حسمو بهتر میکنه
خوشحالم خانمی که شما هم از متنم خوشت اومد

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 2/5/1392 - 16:40 - 0 تشکر 625165

نفس صبحدم گفته است :
[quote=نفس صبحدم;705102;625119]این اولین متن:




کمی کنار خاطراتم بنشین...
کوتاه هست.
میخواهم برایت از قرار داد آسمانیم بگویم.

قراردادی که هدفش توهستی

میخواهم پرواز کنم ، پروازی تا بی نهایت آسمان
آنجا همه چیز خوبست مهربان!
چشمانت ، هوایت ، عطر تنت ، نگاهت ، نفس هایت ، کلامت ، همه هست جز وجودت

آسمان یاریم میکند ، دستانم را گرفته ، پرواز کنم

بال هایم را ببین!

آسمان وسعتش را به من بخشید ،بالی برای پرواز به من هدیه کرد

آسمان دیشب طور دیگری مهربان بود...میدانی چرا؟

* آن هم همانند من عاشق شده ست*...*تو آسمان را هم درگیر چشمانت کرده ای*

ستاره هایش را در دستان من گذاشت تا کمی آرام کنارش بنشینم.آسمان هم فهمیده که بی قرار چشمانت هستم

ولی نمیدانست که من با دیدن چشمانت بی قرار بی قرار میشوم

قرار بعدیمان را میدانی چیست؟

قرارست از باران بخواهد که ببارد

آنقدر ببارد که تصویرت در آسمان هم نقش ببندد

قرار بود تصویرت بر پهنای دشت هم نقش ببندد

اما من نگذاشتم !

قرار بود آسمان یاریم کند تا چشمانت فقط در چشمان من باشد

آسمان،باران،باد،دریا و...همه یاریم میکنند...اینها هم درگیر چشمانت شده اند

آسمان قرارست وسعتش را به من ببخشد ، پرواز کنم تا در بی نهایت آسمان دستانت را در دست بگیرم

باران قرارست آنقدر ببارد تا تصویر چشمانت را در آن بی نهایت برایم نقش بزند

باد قرارست آنقد هیاهو کند تا عطر نفس هایت را برایم در آسمان پخش کند

دریا!

دریا قرارست آنقدر زلال شود که آرامش تو را نشانم دهد

سرت را بالا بگیر
چشمانت را به آسمان بدوز
بال هایم راببین

بال هایم را برای رسیدن به تو گستراندم

چشمانم را ببین
دورست.اما میتوانی تصویر چشمانت را در ان ببینی ،

تصویر چشمانت همیشه در آن خواهد ماند




سلام نفسم
نمیتونم بگم زیبا بود..چون اگه بگم کم گفتم...
فوق العاده دلنشین و احساسی بود:)
وقتی حس قوی باشه..متن هم عالی و تو دل برو خواهد بود..نبود؟
هر چه از دل برآید لاجرم بردل نشیند. به این ایمان دارم.
من وبلاگت هم دنبال میکردم
غبطه میخورم که انقدر روون مینویسی.
مخصوصا پشت صفحه مانیتور...
که کلمات فقط به من زبون درازی میکنن!

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.