• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 109)
يکشنبه 9/4/1392 - 10:0 -0 تشکر 616278
مولوی در تنگنای ادبیات

نوشته محمدابراهیم ایرج پور
http://nooretaban5.blogfa.com/post/323

امروزه سخن از نام و آوازه عالم‏گیر و جهان‏شمول مولانا در همه‏جا شنیده مى‏شود؛ به‏طورى‏كه صحبت از شهرت او نه‏تنها از بدیهیّات بلكه از دسته سخنان مكرّر به‏شمار مى‏رود.

مى‏دانیم كه این معروفیّت و سرشناسى به علّت برجستگى آثار و اندیشه‏هاى آسمانى و معنوى مولوى است. امّا امر دخیل در این بلندآوازگى، تلاش‏ها و كوشش‏هاى بى‏دریغ اندیشمندان و ادبایى است كه باعث صدور و شیوع آثار و افكار مولانا به اقصاء نقاط جهان شده است.

"شاعر" و "عارف" دو صفت تفكیك‏ناپذیر از این نام همیشه جاویدان بوده و هست. امروزه نیز با شنیدن نام مولانا اوّلین چیزى كه در اذهان همگان تداعى مى‏شود، نامِ شاعرى بزرگ و بى‏همتاست كه در زمینه عرفان قلم فرسوده است.

البتّه باید اذعان كرد كه توجّه و التفات ما به جنبه شاعرى مولانا بیش از وجه عرفانى اوست و دلیل مدّعاى ما انبوه مطالعات و پژوهش‏هایى است كه از دیدگاه‏هاى مختلف بر اشعار او صورت گرفته است و صد البتّه از میزان تحقیق و تدقیق بر اندیشه‏هاى عرفانى مولانا فزونى دارد.

شاید علّت این نوع نگرش آن باشد كه شناخت و معرفت ما از شخصیّت سترگ و نامحدود مولانا غالباً از مجراى قلم ادباء و استادان ادبیات صورت گرفته است. اصولاً مهم‏ترین داعیه‏داران آشنایى و قرابت با مولانا و محصولات فكرى او را ادباء و ره‏پویانِ ادبیات تشكیل مى‏دهند؛ زیرا «ادیبان كه خود را پاسدار سنّت‏هاى ادبى مى‏دانند قلمرو شعر و ادب را چنان مى‏نگرند كه گویى یك حیطه اشرافى است خاصّ آنها و ارث پدرشان».(154)

يکشنبه 9/4/1392 - 10:2 - 0 تشکر 616279

حال كه دانستیم تصوّر و دریافت عمومى ما از مولانا توسّط پایمردى و تلاش‏هاى ادیبان صورت پذیرفته است؛ بد نیست نحوه برخورد یك ادیب یا در سطحى فروتر، دانشجوىِ ادبیات را با اثرى همانند مثنوى مورد بررسى قرار دهیم.



یك ادیب چیره‏دست یا دانشجوى خلف كسى است كه در مواجه با مثنوى بتواند:



اوّل - ابیات را به طرزى شیوا و بى‏غلط و حتّى‏المقدور با رعایت تلفّط زمان و زبان شاعر بخواند.



دوم - به معانى تك‏تك لغات، اصطلاحات و تركیبات وقوف كامل و جامع داشته باشد.



سوم - اشارات متعدّد به آیات، احادیث، قصص و تلمیحات مندرج در ابیات را تشخیص بدهد و حتّى‏المقدور آنها را از بر داشته باشد.



چهارم - نكات بلاغى و صناعات بدیعى را استخراج و بیان كند.



پنجم - بتواند براى برخى مضامین یا كلمات و اصطلاحات از نهانخانه ذهن ابیاتى ردیف كند و به قول معروف شاهد مدّعا یا چاشنى كلام خویش سازد.



ششم - بداند كه نظر حضرت مولانا در موارد و مواضع مختلف چه بوده و فى‏المثل در باب دنیا و عقبى یا مرگ و زندگى و امثالهم چه عقیده‏اى داشته است.



هفتم - به یكى دو كتاب قدیم و جدید هم براى تأیید سخنان خود استناد كند.



و سرانجام با استمداد از كلّیه اطّلاعات فوق چنان بیت را فصیح و بلیغ شرح و معنا كند كه« نه بر حرف او جاى انگشت كس».



يکشنبه 9/4/1392 - 10:2 - 0 تشکر 616280

چنین ادیب كمیاب و دانشجوى نایاب كه این هفت‏خان ادبى را پشت سر بگذارد بى‏شك در حیطه ادبیات داد مثنوى را داده و حقّ مولانا را به‏طور مستوفى ادا كرده است. حال سؤال اینجاست كه این نوع نگاه ادیبانه كه درغایت خویش به‏معنى كردن ابیات شعر و اندكى به شاخ و برگ آن مى‏پردازد یا به‏عبارت دیگر منظرى كه محور شناخت مولانا را صرفاً شعر و تنها جنبه ادبیّت او قرار داده قادر است حقیقت وجودى مولانا و نیز كلّیه وجوه شخصیّتى او را در پیش چشم ما قرار دهد؟



ضمناً نباید از نظر دور داشت كه مولانا هرگز شعر را هدف خود قرار نداده بلكه بارها بى‏محابا بر شعر و شاعرى تاخته است و صرفاً آن را بسترى براى سیلاب اندیشه‏هاى خود مى‏دانسته، آن هم بسترى حقیر و گاه نامناسب. به‏شواهدى كه به‏طور خلاصه و اشاره‏وار درحدّ طاقت این اوراق گرد آمده است دقّت كنید:



مولانا خود در مورد علّت سرایش اشعارش(155) مى‏گوید: «این یاران كه به نزد من مى‏آیند از بیم آن كه ملول نشوند شعرى مى‏گویم تا به آن مشغول شوند و اگر نه من از كجا شعر از كجا واللَّه كه من از شعر بیزارم و پیش من ازین بتر چیزى نیست».(156)



جاى دیگر چنین از شعر فریاد برمى‏دارد:



رستم از این بیت و غزل، اى شه و سلطان ازل



مفتعلن مفتعلن مفتعلن كشت مرا



قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر



پوست بود پوست بود، درخور مغز شعرا(157)



شعر براى او قدرى ندارد. گویا علّت سرودن از آن روست كه )شمس( از او خواسته است.



من كجا شعر از كجا لیكن به من در مى‏دمد



آن یكى تركى كه آید گویدم: هى كِیْمسن(158)



حتّى از حرف و گفت هم مى‏گریزد، شعر كه جاى خود دارد. گویا مشتاق سخنى است از جنس سكوت.



حرف و صوت و گفت را بر هم زنم



تا كه بى این هر سه با تو دم زنم(159)



در اندیشه مولانا شعر تنها ظرفى است براى بیان معانى آن هم شكسته ظرفى كم حجم.



معنى اندر شعر جز با خبط نیست



چون قلا سنگست و اندر ضبط نیست(160)



بگیر و پاره كن این شعر را چو شَعْرِ كهن



كه فارغست معانى ز حرف و باد و هوا(161)



از غزل و شعر و بیت توبه دهى طبع را



تا دل و جان را به غیب بى‏دم و دفتر كشى(162)



اگرچه بیت و غزل در نظر مولانا ارجى ندارد و حتّى حجاب اویند لیكن اثر و نشانى روشن از یار براى نارسیدگان و نامحرمان تواند بود.(163)



ماه ازل روى او بیت و غزل بوى او



بوى بود قسم آنك محرم دیدار نیست(164)



يکشنبه 9/4/1392 - 10:3 - 0 تشکر 616281

در پایان این شواهد شعرى كه خود گویاى بسیارى از ناگفته‏هاست. اضافه مى‏كنیم كه در كیش و اعتقاد ادیبانه «تلفّظ صحیح و درست كلمات» یكى از ضروریّات و واجباتى است كه تك‏تك افراد جامعه حتّى از طبقه عوام هم باید آن را رعایت كنند و در این میان ادباء و شعرا كه دیگر جاى خود دارند. امّا همین شاعر بزرگ یعنى مولانا به تبعیّت از صلاح‏الدّینِ زركوب - كسى كه برایش «تجسّم و جلوه‏اى از وجود شمس»(165) بود - قفل را قلف، خم را خنب و مبتلا را مفتلا تلفّظ مى‏كرد(166) و اگرچه بوالفضولان بر او زبان طعن گشودند از خود هیچ پروا و باكى نشان نمى‏داد.



حال با دقّت در كلّیه اشعار و مطالب مذكور و با تفكّر در جان سخن و كلام این عارف ادیب به‏راحتى مى‏توان دریافت كه مولانا به چنان استغناى روحى و اغناى معنوى دست یافته است كه شاعرى را در حدّ و اندازه خویش نمى‏بیند و به آن وقعى نمى‏نهد.



نكته قابل توجّه و مهم كه نباید از ذهن دور داشت آن است كه مولانا حقیقتاً شاعرى بزرگ و سترگ است و مثنوى و كلّیات شمس چنان مهر تأییدى بر این مدّعا مى‏زنند كه هیچ جاى شك و شبهه‏اى باقى نمى‏ماند، منتها مسأله اینجاست كه مولانا خود به چنان شكوه باطنى رسیده است كه عظمت شاعرى در مقابل آن، هیچ قدرى براى او ندارد.



پس سخن در ردّ مقام و مرتبت شعرى مولانا نیست؛ بلكه مى‏گوییم این همه بزرگى و عظمتى كه مولوى در شاعرى كسب نموده و براى همگان اظهر من الشمس است در دیده بلند همّت او به جوى هم نمى‏ارزد.



بنابراین براساس این مقدّمات باید گفت: شناخت مولانا صرفاً از روى معنى كردن ابیاتِ او و پرداختن به فرعیّات آن، نسخ بدل، مباحث عروضى و امثالهم از قبیل مهتاب به گز پیمودن است و چه‏بسا خورشید به گل اندودن. محدود كردن والامقامى چون او صرفاً در تعابیر و بیان‏هاى ادبى نه‏تنها ظلمى نابخشودنى است بلكه شناخت حاصل از چنین برداشتى نیز ناقص و ابتر به‏شمار مى‏رود. سخن شمس به پیروان چنین دیدگاهى - كه گویا امثالشان در زمان خود مولانا نیز وجود داشته‏اند - در اینجا كاملاً مصداق دارد: «مولانا را بهتر از این دریابید، تا بعد از آن خیره نباشید ذلك یوم التغابن همین صورت خوب و سخن خوب كه مى‏گوید بدین غرّه و راضى نشوید كه وراى این چیزى هست، آن را طلبید از او».(167)



 به آنان كه قصد دارند اسرار ضمیر مولانا را تنها از روى شعر او یا سخنانش دریابند و با پیمودن چنین راهى به شناختى همه‏جانبه از او نایل شوند باید پاسخى را داد كه محقّق ترمذى، استاد مولوى، به آن گزافه‏گوى داده است:« نقل است كه روزى سیّد (برهان‏الدّین محقّق ترمذى) قدّس‏اللَّه سرّه سخن مى‏فرمود. شخصى گفت: مدح تو از فلان كس شنیدم. فرمود: تا ببینم كه فلان‏كس چه كسست، او را مرتبه آن هست كه مرا بشناسد و مدح من كند. اگر او مرا با سخن شناخته است یقین كه نشناخته است، زیرا كه این سخن نماند و آن حرف و صوت نماند و آن لب و دهان نماند. این عرض است و اگر به فعل شناخته است هم‏چنین و اگر ذات مرا شناخته است، نه صورت ذات را راست باشد كه مدح كند».(168)



در اینجا نكته‏اى دیگر هم باید اضافه كرد كه ما قصد تعرّض و تعدّى به‏حیطه و اقلیمِ ادبیات و استخفاف این علم شریف را به هیچ وجه نداریم حتّى چنان‏كه در ابتداى مقاله ذكر كردیم سرشناسى و بلندآوازگى مولانا در جاى‏جاى این كره خاكى در بسیارى موارد به‏واسطه بلندهمّتى ادیبْ‏مردانى از خویش گذشته بوده كه سال‏هاى عمر را بى‏دریغ به تحقیق و مطالعه در رابطه با مولانا سپرى كرده‏اند. از آن گذشته خود نگارنده نیز از دل‏سپردگان ادبیات و حقیرْپویندگان این راه است. منتها بى‏هیچ تعصّب و جانبدارى نیز اعلام مى‏كنم كه ادبیات نمى‏تواند آینه تمام‏نماى مولانا باشد. هم‏چنین اعتراف مى‏كنم كه نه‏تنها آثار مولانا بلكه غالب آثار عرفانى ما تنها و تنها عرصه تركتازى‏هاى ادیبانه قرار مى‏گیرد؛ به‏طورى‏كه در بسیارى از این آثار شاهد نوعى "قلبْ هویّت" هستیم براى مثال كتاب الهى‏نامه سنایى معروف به حدیقةالحقیقه از دید یك ادیب به‏طور مختصر عبارت است از كتابى همراه با ابیاتى گاه دشوار و سنگلاخى، در بحر خفیف، متعلّق به قرن ششم و... استفاده از آن به‏عنوان مرجعى متقن و معتبر در مقالات، كتاب‏ها و سخنرانى‏ها، حفظ و سپس ارائه ابیاتى از آن در تأیید ادّعا و نظر و آوردن شاهد مثال نیز غالب كاربردهاى این كتاب است؛ درحالى كه «حرمت و عزّت آن در نزد یاران مولانا تاحدّى رسید كه اگر در بین آنها "ماجرایى" مى‏رفت یا عهدى بسته مى‏شد الهى‏نامه حكیم براى آنها حكم و حاكم تلقّى مى‏گشت. آن را وثیقه عهد مى‏شمردند و احیاناً براى تعهّد به توبه یا صلح سوگند هم به آن مى‏خوردند».(169)



متأسّفانه برخى ادبا چنان از مولانا سخن مى‏رانند كه گویى سال‏ها در محضر او بوده‏اند با او به سماع پرداخته و گاه‏گاه بر سر خوانى هم نشسته‏اند؛ ولى باید پرسید حقیقتاً چه مقدار مشابهت و نقاط مشترك میان ما با مولانا وجود دارد؟



در پایان سخن تصوّر نگارنده آن است كه مولانا چونان ساربانى است و بیت بیت شاهكارهاى او حكم "بانگ جرسى" را دارد كه با آن كاروان بشریّت را به حركت، سفر و عبورى بى‏توقّف براى رسیدن به آن سوى مرزهاى مادّیت فرا مى‏خواند. پس توقّف و تأمّل بر فرعیّات ابیات، لغت معنى كردن‏ها، غور در نسخ بدل، كشف صنایع و ظرایف و غیره - اگرچه بى‏شك امرى ستوده و نیك در ادبیات محسوب است - لیكن ما را از حقیقت دعوت مولانا و پى بردن به مقصود اصلى او دور و مهجور مى‏كند.(170)



شاعر نیم وز شاعرى نان نخورم



وز فضل نلافم و غم آن نخورم



فضل و هنرم یكى قدح مى‏باشد



و آن نیز مگر زدست جانان نخورم(171)





يکشنبه 9/4/1392 - 10:3 - 0 تشکر 616282

پانوشتها:



***این مقاله در فصلنامه عرفان ایران شماره16 به چاپ رسیده است.



154) شعر بى‏دروغ شعر بى‏نقاب، عبدالحسین زرّین‏كوب، انتشارات علمى، چاپ هفتم، تهران، 1372، ص 23.



155) براى تفصیل »علّت اشتغال مولانا به شعر« ر.ك: رساله فریدون بن احمد سپهسالار (احوال‏مولانا جلال‏الدّین مولوى)، تصحیح سعید نفیسى، كتابخانه و چاپخانه اقبال، تهران، 1325، صص68-72.



156) فیه مافیه، مولانا جلال‏الدّین محمّد (مولوى)، تصحیح بدیع‏الزّمان فروزانفر، انتشارات امیركبیر، چاپ هشتم، تهران، 1380، ص 74.



157) كلّیات شمس )دیوان كبیر(، مولانا جلال‏الدّین محمّد (مولوى)، تصحیح بدیع‏الزّمان فروزانفر، انتشارات امیركبیر، چاپ چهارم،  1378 ،جلد10، غزل شماره 38.



158) كلّیات شمس، غزل شماره 1949.



159) مثنوى، چاپ نیكلسون، دفتر اوّل، بیت 1730.



160) مثنوى، دفتر اوّل، بیت 1528.



161) كلّیات شمس، غزل شماره 229.



162) همان، غزل شماره 3016.



163) در این راستا باید اضافه كرد كه در اندیشه مولانا سماع جایگاهى خاصّ و ممتاز دارد. او بهترین وسیله بیان افكار و انتقال احساس و عاطفه را به دیگران سماع مى‏دانست و شعر را مى‏توان از مقتضیات یا ملازمات سماع به‏حساب آورد.



164) همان، غزل شماره 469.



165) تعبیرى برگرفته از: سرّنى، عبدالحسین زرّین‏كوب، انتشارات علمى،چاپ ششم، 1374، ج اوّل، ص 108.



166) ر.ك: رساله سپهسالار، ص 138.



 هم‏چنین ر.ك: مناقب العارفین، شمس‏الدّین احمد افلاكى، تصحیح تحسین یازیجى، انتشارات دنیاى كتاب؛ 1362، ج 2، صص 718 - 719.



167) رساله سپهسالار، ص 185.



168) همان، ص 121؛ هم‏چنین: فیه مافیه، صص 16 - 17.



169) پله‏پله تا به ملاقات خدا، عبدالحسین زرّین‏كوب، انتشارات علمى، چاپ هشتم، تهران، 1374، ص 254. هم‏چنین ر.ك: مناقب العارفین، ج اوّل، ص 222.



170) چندى پس از اتمام نگارش این اوراق و البتّه پیش از مراحل چاپ، مشابه تعبیر و تشبیه حاضر در كلام بزرگترین مولوى‏شناس غرب یعنى "رینولد.آلن.نیكلسون" دیده شد كه مزید اطّلاع درج مى‏شود: «مولوى كاروانسالار قافله اندیشه و تخیّل بشر است. او هفت قرن پیش كاروانسالارى فكر و اندیشه بشر را به‏عهده گرفت و تصوّر نمى‏شود روزگارى برسد كه كاروانسالارى این قافله به‏دیگرى تفویض شود».



 برگرفته از: "مولانا و آثار او"، خلاصه سخنرانى آقاى مرتضوى، هدیه دانشكده ادبیات تبریز به‏مناسبت روز مولانا، 1336، تبریز، چاپخانه شفق، صص 16 - 17.



171) ردّ لقب شاعرى توسّط مولانا یادآور و چه‏بسا ناظر به آیات پایانى سوره شعرا باشد كه در آن شاعرى به‏معناى مذموش ردّ شده است.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.