انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 3292)
چهارشنبه 29/3/1392 - 22:46 -0 تشکر 613163
گناه در شعر حافظ

برگرفته از: http://haddady.persianblog.ir/post/56  نویسنده : حسن حدادی

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم

زندگی و شعر حافظ

    حافظ مشهورترین غزلسرای ایران در اوایل قرن هشتم هجری قمری متولد شد و در اواخر این قرن درگذشت ، در اوضاع و احوال پریشان شیراز و خلال دست به دست شدن قدرت میان قدرت جویان عصر توانست قرآن را حفظ کند و با تفسیر و تاویل آن عمیقاً آشنا شود و با زبان و شعر و ادب عربی انس یابد ، میراث شعر و ادب و اندیشه ی فارسی را عمیق و گسترده مطالعه کند و در دیگر علوم عصر ، فقه ، لغت ، بلاغت ، حکمت ، کلام و عرفان کم و بیش آشنایی حاصل کند . [1]

     حافظه ی قوی او باعث شد که اندوخته هایش رو به فراموشی نرود و ذوق حساس و قریحه ی هنری و تسلط او در زبان به او کمک کرد زبان را در دو حوزه صورت و معنا به اوج برساند .

       شعر حافظ انسان را در مسیر مستقیم یک اندیشه یا عاطفه ی زمینی یا آسمانی هدایت نمی کند ، کلام او نه اسیر حال و هوای عارفانه می شود و نه تن به قیل و قال های مادی می دهد ، کلام او چون خود انسان دو بعدی است ، هم واجد بعد روحانی و الهی است و هم بعد مادی و جسمانی ، گویی در میان فرشته و انسان نوسان دارد ، حافظ رند است و رند شخصیتی است جامع الاطراف ، متناقض و متوازن که فرصت و مجال نوسانش از ازل تا به ابد و از مسجد تا به میخانه و از ایمان تا حوالی شک است .[2]

     حافظ را  نباید فقط شاعر بینگاریم البته شاعری کم مقام و مرتبتی نیست ولی نباید مقام فلسفی ، دینی ، سیاسی و اجتماعی حافظ در زیر پوشش شاعری کم رنگ شود ، حافظ فیلسوف هم هست اما اندیشه های فلسفی خویش را در قالب شعری بیان کرده است تا زیبا و هنری تر و ماندگارتر گردد ، اگرچه اقیانوس شعر حافظ از نظرگاه عاطفه پر از امواج رنگین فصاحت و بلاغت است اما این گوهر های الوان نباید ما را از صید گوهر های ناب عرفانی ، فلسفی و سیاسی غافل کند .

       حافظ شاعر تمام قرون پس خود بوده و نزدیک ترین شاعر به روزگار ماست شعر او هنوز لبریز از طراوت و تازگی است ، هم از حیث صورت و هم از حیث معنا ، هنوز به دل هر ایرانی می نشیند و می توانیم به راحتی با او ارتباط برقرار کنیم ، این هم مبارک است و هم تاسف برانگیز نیکو از آن جهت که ما می توانیم غزلیات حافظ را پس گذشت قرون به خوبی بفهمیم و تاسف بار از این جهت که جامعه ی ما هنوز گرفتار بلیه قرون هفتم و هشتم هجری است .

        خوشبختانه زندگی و اندیشه حافظ از نظرگاه های گوناگون مورد نقد و بررسی قرار گرفته است و ادیبان و اندیشمندان از این دریای خروشان گوهر های فراوان صید کرده و به جویندگان معرفت هدیه کرده اند .

   در این مقاله مسأله ی گناه در شعر حافظ و نگرش و رویکرد و تحلیل و تفسیر وی نسبت به این امر انسانی بیان شده است .

چهارشنبه 29/3/1392 - 22:46 - 0 تشکر 613164

وضعیت دینی و اجتماعی جامعه


زندگی حافظ در کدام محیط اجتماعی ،فرهنگی ،دینی و سیاسی سپری شد ؟ شهری مملو از دروغ و ریا و تزویر و ذلت و تباهی ، شهرسالوس و ستم ، شهری که به گفته ی حافظ قرآن دام تزویر گشته ودر صومعه و خانقاه و هر مجلس وعظی دامی نهاده اند و در آن اجتماعی مزور صوفی و زاهد و مفتی و واعظ دست در دست هم نهاده اند که آیین حقیقت ودرستی و آرمان های والای انسانی را به تباهی و ابتذال کشند و انسان را در بیراهه ی گمراهی به سقوط کشند .


در این دوران سیاه که ترس از محتسب نفس ها را در سینه حبس می کرد و حکومت های دینی -نظامی امیر مبارز و دیگران به یاری واعظ و مفتی  می رفت که پایه های فریب و خرافه را در اندیشه مردم آن روزگار استوار سازد و قضا و قدر زمینی خود را تقدیر آسمانی جلوه دهد و مردم را به تمکین ذلت بار در برابر آن وادار سازد و همه ی اهرمنی ها و بد آیینی ها را در ذهن مردم عوام به نام حقیقت نقش بندد ، حافظ نخستین رسالت خویش را مبارزه با این کج اندیشی ها می بیند و طلسم تقدسی را که روی برخی نمادهای مذهبی بسته اند در هم می شکند و برخی نمادهای تقدس یافته را به تمسخر می گیرد و برخی از محرمات را مباح می شمارد تا دیدگان نیم بیدار را به سوی حقیقت رهنمون سازد .[3]


در این عصرسیاه ، دستگاه حکومتی آنچنان جامعه را در هول و هراس فرو برده بود و دین دولتی چنان هر جایی گشته بود که همگان از همسایه و همکاسه می هراسیدند،  این است که تنها شیوه ی زندگی مخفی کاری و چهره پوشی بود که موسم ورع و روزگار پرهیز است .[4]


شاخصه ی دیگر عصر حافظ فرو ریختن شالوده های اساسی ایمان و بها دادن به مراسم و  آداب ظاهری بود آنان که از تمامی ایمان به خدا و حقیقت ، فقط مشتی خرافه و پندارهای پوچ در کیسه داشتند و آن را دستاویزی برای رسیدن به دستگاه های حکومتی ساخته بودند مست غرور و خود ستایی بودند و با جلوه ای در محراب و منبر ناز بر فلک و فخر بر ستاره می فروختند و حتی فلک آفرین را نیز وامدار خود می دیدند و تنها خود را حاملان پیام الهی و دیگران را موجوداتی زاید و حتی مهدورالدم می دیدند و چنین می اندیشیدند که وجود همگان - جز خودشان  -موجب تزلزل پایه ها ی دین و لنگرهای آسمان و زمین است و خدا نیز همواره با با خشم و غضب در کمین آنهاست و تا آنها را در قعر دوزخ جزغاله نکند خشمش فرو نخواهد نشست، غافل از این که آبروی شریعت بدن قدر نرود .[5]


بیا  که رونق  این  کارخانه  کم  نشود  


به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی[6]

چهارشنبه 29/3/1392 - 22:49 - 0 تشکر 613169

گناه در شعر حافظ


یکی از مباحثی که حافظ نگاهی تازه بدان داشته و قبل از او چنین پیشینه ای نداشته است مسأله گناه است. او با پیش کشیدن این امر انسانی به مبارزه ی کسانی می رود که به دروغ ادعا می کنند که دامن پاک داشته اند و از این راه بازار تزویر و خودنمایی را رواج بخشیده اند .


از نظر حافظ انسان ویژگی های زیادی دارد و قسمت اعظم این ویژگی ها به این دلیل در انسان هست که او انسان است و به دلیل انسان بودن واجد آنهاست و اگر فرشته یا حیوان بود واجد آن ها نمی شد ولی یکی از ویژگی های بسیار مهم آدمی  که کمتر به آن توجه شده است لغزش کار بودن آدمی است ،مساله گناه در دیوان حافظ برجستگی خاصی دارد و به دلیل همین نگاه خاص به گناه است که از میان اسما و صفات خداوند دو صفت غفور بودن و کریم بودن برای حافظ مرکزیت داشته اند .[7]


حافظ به گناه از منظر دیگری نگاه می کند – والا گناه چیزی نیست که این قدر روی آن سرمایه گذاری کرد ازگناه باید توبه کرد و بعد آنرا به فراموشی سپرد – و چون آنرا از وجود آدمی پاک شدنی نمی داند سعی می کند انسان را با این امر مهم آشتی دهد ، آشتی دادن به این معنا که معنای آن را برای آدمیان روشن کند و جای آن را در زندگی فردی و اجتماعی نشان دهد .


حافظ برای ریشه یابی گناه و اینکه چگونه این لغزشکاری در وجود انسان به ودیعت نهاده شده است به خلقت اولیه انسان برمی گردد در غزل مشهور او


دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند


گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند


ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت


با من راه نشین باده ی مستانه زدند


آسمان بار امانت نتوانست کشید


قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند [8]


خداوند می خواست قالب خاکی آدم را بسازد تا روح خویش را در آن بدمد به ملائکه دستور می دهد مقداری خاک فراهم نمایند « پس جبرئیل را بفرمود که برو، از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور .جبرئیل علیه السلام برفت، خواست که یک مشت خاک بردارد .خاک سوگند بر داد : به عزت و ذوالجلالی حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم و تاب آن نیارم .


جبرئیل چوت ذکر سوگند شنید به حضرت بازگشت و گفت : خداوندا ، تو داناتری خاک تن در نمی دهد. میکائیل را بفرمود: تو برو. او برفت، هم چنین سوگند بر داد ، بازگشت حق تعالی عزرائیل را بفرمود:  برو ، اگر به طوع و رغبت نیاید به اکراه و اجبار برگیر و بیاور . عزرائیل بیامد و به قهر یک قبضه خاک از روی جمله ی زمین بر گرفت .[9]


بعد از فراهم شدن خاک ، حق تعالی برای گل کردن خاک آدم ، فرشتگان را به میخانه می فرستد تا کمی شراب بیاورند تا خاک آدم به وسیله شراب به گل تبدیل شود .


از شبنم عشق خاک آدم گل شد 


صد فتنه و شور در جهان حاصل شد


سر نشتر  عشق بر رگ روح زدند 


یک قطره چکید نامش دل شد [10]


خاک به اکراه به درگاه می آید و خداوند به دیده ی جمال خویش در خاک نظری می کند خاک سرمست جمال الهی می شود و سراپا عاشق .


حسنت به ازل نظرچو در کارم کرد


بنمود جمال و عاشق زارم کرد


من خفته بدم به ناز در کتم عدم


حسن تو به دست خویش بیدارم کرد [11]


و حافظ در غزل دیگری همین معنا را بیان می کند که خاک با مشاهده ی جمال خداوندی عاشق می شود و چون ملائکه معنا و مفهوم عشق را نمی دانند از رشک چون آتش سوزان می شوند و زبان  به گلایه می گشایند


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد


عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت


عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد


عقل می خواست از آن شعله چراغ افروزد


برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد 


مدعی خواست که آید به تماشاگه راز 


دست غیب آمد و  بر سینه ی نامحرم زد [12]


هدف خداوند از این خلقت چیست ، طبق آیات می خواهد گوهر امانتی در این صدف به ودیعت نهد  گوهری که تاکنون خود خزانه داری آن را بر عهده داشته است ، آنرا به تمامی موجودات زمینی و آسمانی عرضه می کند انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال ، کائنات از قبول این امانت سر باز می زنند فابین ان یحملنها و اشفقن منها ولی گویا قرعه این کار از قبل به نام آدم زده شده است فحملها الانسان انه کان ظلوما و جهولا [13]


آسمان بار امانت نتوانست کشید  


قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند [14]


حافظ در این بیت از آدم با صفت دیوانه یاد می کند ،دیوانگی از ویژگی های عاشقی است زیرا عشق نیز اگر از دری  وارد شود عقل از دری دیگر بیرون می رود . خداوند در  آیه 72 سوره ی احزاب می فرماید :


« ما امانت را بر آسمانها و زمین ها و کوه ها عرضه کردیم ، پس از پذیرفتن و حمل آن خود داری کردند و از آن هراسناک بودند و انسان آن را بر دوش کشید به درستی که او ستمگر و نادان بود »


حافظ در این غزل «ظلوم و جهول» را  «دیوانه» تفسیر می کند نتایجی که از این غزل به دست می آید  این است که انسان موجودی مست و مست شونده است و به تعبیری عاشق و عاشق شونده ،و به تعبیر حافظ دیوانه است و به تعبیر قرآن ستمگر و نادان . انسان با دیدن جمال ایزدی مست می شود و در حالت مستی و بی خبری قبول امانت می کند و بعد رفع شدن این خمار مستی است که می فهمد چه امانت بزرگی را قبول کرد است و زیر بار چه مسولیت بزرگی رفته است و دیگر راه برون شدی ندارد لذا انسانی که با مستی امانتی را قبول کرده است نباید انتظار داشت آن را با عقل خود حمل نماید این بارامانت ، آنقدر سنگین است که باید انسانی مست آن را حمل کند.


الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها


که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها [15]


و از سوی دیگر به این نتیجه می رسیم  که ذات و سرشت بشری با شراب محبت الهی عجین گشته است و خداوند در خمیرمایه ی انسان از شراب استفاده کرده است و این خمیرمایه به گونه ای سرشته شده است که میل به گناه و لغزش در ذات اوست و به بیان دیگر انسان از خاک و شراب آفریده شده است ، یکی پاک  است و دیگری ناپاک پس انسان خطاکار است و عصیانگر  و به ناچار روزی خواهد لغزید  و در گرداب گناهان خواهد غلطید .


در قرآن نیز به این نکته اشاراتی شده است که در ابتدای خلقت وقتی خداوند به ملائکه می فرماید من می خواهم خلیفه ای برای خودم در زمین خلق نمایم فرشتگان الهی معترض این امر می شوند و به خداوند رحمان می گویند آیا می خواهی کسی را خلق کنی که در روی زمین  خون ریزی و فساد کند .برخی مفسرین گفته اند که ملائکه از ساختمان وجود آدمی بود که فهمیدند این موجود فساد گر است و در زمین طغیان خواهد کرد و خواهد لغزید و در برابر خداوند عصیان خواهد کرد .


و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یفسک الدما [16]


کلمه معصوم هم که صفت انبیا و اوصیا ی الهی است اسم مفعول است یعنی کس دیگری او را محفوظ نگه داشته است یعنی این حفظ از سوی دیگری به او عطا می شود .


پس انسان موجودی مست و نیم بیدار است و در این جهان به طور حتم خواهد لغزید و روزی عصیان خواهد کرد و این عصیان کردن او  جزء ذات اوست و سرشت او اقتضا می کند که روزی بلغزد .


سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست 


معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست [17]


حافظ در غزل دیگری به صفت نیم بیدار بودن و گناهکار بودن آدمی اشاره می کند این غزل نیز از غزلیات بسیار پخته اوست که جهان بینی حافظ را در مورد انسان نشان می دهد .


دوش رفتم به در میکده خواب آلوده


خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده


آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش


گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده


شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام


تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده


به هوای لب شیرین دهنان چند کنی


جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده


به طهارت گذران منزل پیری و مکن


خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده


پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی


که صفایی ندهد آب تراب آلوده


گفتم ای جان جهان دفترگل عیبی نیست


که شود فصل بهار از می ناب آلوده


آشنایان ره عشق در این بحر عمیق


غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده


گفت حافظ لغز و نکته به یاران نفروش


آه از این لطف به انواع عتاب آلوده


حافظ در این غزل به دو صفت مهم آدمی اشاره می کند یک صفت خواب آلوده بودن و دیگری شراب آلوده بودن سجاده اوست . همه ی ما در این جهان به یک معنا خواب آلوده هستیم یعنی به تمام حقایق اشراف نداریم و با چشم نیم بیدار جهان را می بینیم و یک حجابی مانند خواب بین ما و حقیقت وجود دارد . دوم اینکه گر چه عبادت می کنیم و نماز می خوانیم سجاده ی ما شراب آلوده است ، سجاده نماد پاکی است و از شرطهای قبولی نماز یکی این است که لباس نماز گزار پاک باشد محل نماز غصبی نباشد . ولی ما انسانها هرچقدر هم تلاش کنیم که بی گناه باشیم و بی گناه بمانیم امکان پذیر نیست یعنی به هر حال ما گناهکار هستیم و جایی می لغزیم و یا پیوسته در حال لغزش هستیم و نباید این توهّم ما را بردارد که ما پاک پاک هستیم و پاک پاک خواهیم ماند همان غروری که حافظ از آن می گریزد و پیوسته به عابدان و زاهدان گوشزد می کند که به دلیل چند حج و چند رکعت نماز از خدوند و خلق خداوند طلبکار نباشند .


زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه


رند از ره نیاز به دارالسلام رفت [18]


زاهدان به دلیل چند رکعت نمازی که می خوانندند انتظار داشتند که خداوند چیز بیشتری به آنها ببخشد


زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست       تا در میانه خواسته پروردگار چیست [19]


در این غزل حافظ با مغبچه ای گفت و گو می کند ابیات پایانی این دیالوگ  بسیار زیبایند حافظ  به مغبچه می گوید:  آشنایان ره عشق ،عرفا و بزرگان طریق عشق  ، در این بحرعمیق غرقه شده اند ولی به آب آن آلوده نشده اند یعنی در این زمین زیسته اند انواع پست و مقام ها را گرفته اند ولی هیچگاه آلوده ی آنها نشده اند مغبچه در جواب میگوید : گفت حافظ لغز و نکته به یاران نفروش ، یعنی، سخن لطیف و زیبایی می گویی و در عین حال داری لغز می گویی مگر شدنی است اگر در حرف زیبا و شدنی است در عمل شدنی نیست کسی وارد دریا شود و تر نشود این حرف،  لغزی بیش نیست و این انسان به طور حتم می لغزد و اگر نلغزد جای شگفتی است و متضاد با حکمت الهی .


این از گناه کار بودن آدم و از طرفی دیگر ما انسانها به واسطه ی دو گناه بزرگ به زمین آمده ایم ، یکی گناه شیطان ، و دیگری گناه خود آدم ، مطابق قرآن و تورات و مطابق داستانها و اسطوره های  دینی ، بودن ما در روی زمین مسبوق به دو گناه است که اگر این دو گناه نبودند بساط بشریت روی کره زمین پهن نشده بود و آدمی حیات بشری خود را روی کره زمین آغاز نکرده بود .اگر به داستان آدمی و ورود او به این جهان بیندیشیم و مخصوصاً از درون قصه ها و اسطوره ها نگاهی بیندازیم مساله گناه بسیار برجسته می شود و این برای حافظ هم برجستگی خودش را داشته است به همین دلیل او به گناه بسیار عمیق و ژرف نگاه کرده و نکته های بسیار عمیقی از درون آن کشف کرده است .


آن گناهان کدامند ؟ گناه اول را شیطان مرتکب می شود ، او از مقربان درگاه الهی بود  ، عزیز خداوند بود  سالیان متمادی خداوند را عبادت کرده بود، وقتی  کار خلقت آدم به پایان رسید  بایست تمامی فرشتگان بر آدم سجده نمایند همه به سجده افتادند الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین [20].


شیطان بر آدم سجده نکرد ،چرا سجده نکرد ؟ خود را برتر از آدم دید استکبار ورزید و گفت من از آتش هستم و آدم از خاک ، و خود را برتر دید خداوند به وی گفت : تو خیلی هم پستی ، خیلی هم خواری ، از درگاه ما بیرون شو.


اینجا تن ضعیف و دل خسته می خرند        بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است


شیطان این گونه از درگاه الهی رانده می شود ولی از خداوند تا روز قیامت مهلت می خواهد ، قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون خداوند این مهلت را به او می دهد قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم ، شیطان هم قسم می خورد که به انتقام اینکه خداوند شیطان را گمراه کرده است تمام بندگانش را از راه راست گمراه کند .قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین  [21]


بدین ترتیب  شیطان دشمن قسم خورده آدم می شود خداوند کلی توصیه به آدم میکند که مواظب شیطان باشد و به او می گوید او یک دشمن آشکار است و بعد می فرماید ای آدم تو همسرت در بهشت بیارامید و از نعمت های آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد [22] ولی شیطان آنها را گمراه کرد فازلهماالشیطان عنها و آدم معصیت کرد و از مرتبه ی بلند خویش ، بهشت بدون رنج و بیماری بیرون آمد و وارد زمین پر از آفات و عوارض شد . قلنا اهبطوا منها جمیعا لذا به دنبال این گناه است که خداوند آدم را از بهشت بیرون کرد و گفت که پایین رویید که شما برخی دشمن برخی دیگرید و در روی زمین تا وقت معین بهره مندی دارید و همانجا زندگی می کنید و همان جا می میرید و از همان جا بر انگیخته می شوید [23]


این دو حادثه ، حادثه هایی بسیار ژرف و تو در تویی هستند ، قصه به این سادگی هم نیست و نباید به آنها به چشم جزیی از تاریخ بشری نگریست این حوادث نیاز به تحلیل و تفسیر بسیار دقیق و عمیق دارند . آیا خداوند قصد فرستادن آدم به زمین را نداشته است؟  آیا این دو گناه کار روی دست خداوند گذاشته اند ؟البته خداوند از ابتدا می خواسته و نقشه اش این بوده که خلقت به این راه برود این گونه نبوده است که وادار شود نقشه ی خودش را تغییر دهد ، به هیچ وجه نافرمانی دو نفر نمی تواندکار را از دست خداند خارج سازد ، این طوری نبوده که دو نفر با گناهی که انجام می دهند بتوانند زمام امور را از دست خداوند خارج نمایند دنیا به هوس آدمیان اداره نمی شود که با نافرمانی عده ای امور جهان تغییر کند .


این داستان ها در ذهن حافظ بوده است و با تامل در آنها ست که حافظ زمانی که هوس می کند که این نظام آفرینش را تغییر دهد به سراغ آن گناه نخستین می رود . برخی مواقع شور طراحی نظام جدیدی برای عالم وجود حافظ را فرا می گیرد .


بیا تا گل بر افشانیم و  می در ساغر اندازیم  


فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم [24]


یا


آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست


عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی [25]


و با این اندیشه ی گناه که در ذهن او بود می دانست از کجا باید شروع کند


از دل تنگ گنه کار برآرم آهی      آتش اندر گنه آدم و حوا فکنم [26]


و او می گفت من اگر روزی عالمی از نو بسازم و آدمی از نو بسازم آنقدر به بالا می روم که بتوانم جلوی گناه کردن آدم را بگیرم چون این عالم از آن گناه شروع شده است و طراحی این جهان را آن گناهان نخستین شکل داده اند  ، یک نافرمانی و غفلت و یا یک سر کشی پرونده ی ما را روی زمین باز کرده است لذا اگر بخواهیم جهانی از نو طراحی کنیم و آدمی تازه با سرشتی تازه بسازیم باید برویم بالای بالا و آنجا جلوی گناه کردن آدم را بگیریم و بعد ببینیم که چه خواهد شد ، شاید برای همیشه در بهشت بمانیم و شاید از جنس ملائک بمانیم


اما اکنون آن معصیت ها رخ داده است و ما روی زمین هستیم و باید یک زندگی زمینی را تجربه کنیم ولی باید ازآن گناه نخستین چند درس بگیریم .اولین درس که باید گرفت این است که ما آدمیان باید به لغزشکار بودن خود ایمان بیاوریم و باور کنیم که ما معصوم نیستیم و دچار لغزش می شویم


جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد    ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی [27]


آدم که پدر آدمیان بود به یکدانه وسوسه لغزید ما چگونه می توانیم در برابر خرمن خرمن وسوسه نلغزیم


ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرویم        چن ره آدم خاکی به یکی دانه زدند [28]


خداوندی که انسان را آفریده این را می داند و از انسان انتظار ندارد که بی گناه بماند و دچار لغزش نشود و انسان نیز نباید از خود چنین انتظاری داشته باشد . انسان باید از خداوند یاری بخواهد که او را از دام های شیطان رهایی بخشد و زمانی  هم که در دام شیطان افتاد فورا توبه کند .


چنین که از همه سو دام راه می بینم     به جز حمایت زلفش مرا پناهی نیست[29]


و این پیامی دارد برای مربیان و معلمان آموزش و پرورش که چگونه آدمی بسازند و از آدمی چه انتظاری داشته باشند و انتظار خود را چگونه با واقعیت وجود آدمی تنظیم نمایند و توقعات گزاف از انسان نداشته باشند پدر ما که پدر تمام بشریت بود دچار لغزش شد و ما نیز به تبع او همین طور


نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس    


پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت [30]


پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت


ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم [31]


ما اگر فرزندان خلف آن آدم هستیم که گول گندم را خورد ما نیز گول جو را خواهیم خورد اگر او را به یک دانه ره زدند ما نیز با دانه ی دیگری از راه برون خواهیم رفت . هیچ شاعر دیگری این مقدار روی قصه ی آدم سرمایه گذاری نکرده است و این دامن تر آدم را این قدر در آفتاب نیفکنده است ، حافظ این ماجرا را دائماً به رخ خداوند کشیده و می گوید خدایا ببین ، این همان آدمی است به دست خویش از خاک آفریدی و تمام ابزار های عصمت را در وجود او نهادی ولی به هر حال لغزید و ما نیز که فرزندان خلف آن آدم هستیم ناخلفی نخواهیم کرد و حتما روزی خواهیم لغزید و این لغزش کار بودن را بر  پیشانی ما نوشته اند .


ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود


حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم [32]


نکته ای نیز حافظ به زاهدان و واعظان و مفتیان و حاکمان می آموزد این است که اگر قبول داریم همه ما خطاکاریم و روزی خواهیم لغزید به گناهکاران به چشم تیز و غضب آلوده نگاه نکنیم وگمان نکنیم که آنها از چشم خداوند افتاده اند و گمان نکنیم که آنها جهنمی هستند و جامه ی انسانیت را از تن به در کرده اند .


فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز


نظر به درد کشان از سر حقارت کرد [33]


زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار


که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست [34]


درس دیگری که حافظ به ما می آموزد درس مدارا و مروت است وقتی که ما قبول می کنیم که پدر ما آدم بود که گناه کرد و لغزید به خودمان درس فروتنی و مدارا می آموزد ، یعنی همه را از یک جنس دیدن و خود را همردیف دیگران دانستن و برتر از دیگران ننشستن و آن نگاه هایی را که زاهدان داشتن را نداشتن ، با دو سه رکعت نماز می پنداشتند که خداوند چیزی بیشتر به آنها بخشیده است ، گمان می کردند که همه از رحمت خداوند به دور هستند .


نکته دیگری که حافظ در نظر دارد گناه همانطوری که آدمی را از بهشت بیرون راند انسان را از خامی بیرون می آورد و یک پختگی به او می بخشد که خامان ره نرفته نمی توانند آن را بدانند و بچشند


زاهد خام که انکار می و جام کند


پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد [35]


مولوی فقط یک بار در مثنوی به این نکته اشاره می کند


بس خجسته معصیت کان کرد مرد  


نی ز خاری بردمد اوراق ورد [36]


برخی مواقع انسان گناه خجسته ای انجام می دهد به ظاهر گناه است اما پر از برکت است و پر از منافع نیکوست ، مولوی تمثیل می کند که از دل خار گلی بیرون می آید و از دل گناه که مانند خار است گلی از جنس برکات بیرون می آید .


اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک


از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک [37]


گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن 


شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت [38]


نکته ی چهارمی که حافظ به ما می آموزد این است که سعی می کند یک نوع تلبیس ابلیس را نیز در امر گناه نشان دهد و آن این است که مبادا آدمی با پرهیز از گناهان کوچکتر در ورطه ی گناهان بزرگتر بیفتد اما غره باشد که دامن پاک داشته است و خویشتن را از گناهان رهایی بخشیده است .


چهارشنبه 29/3/1392 - 22:51 - 0 تشکر 613171

انواع گناه در شعر حافظ      


حافظ وقتی از گناه صحبت می کند بیشتر گناهان فقهی را در نظر دارد و در یک تقسیم بندی کلی دو نوع گناه داریم گناه فقهی و گناه اخلاقی . حافظ با فقیهان رابطه خوبی نداشت فقیهان روزگار او جامه تقدس بر تن داشتند و در مورد گناهان فقهی بسیار سخت گیری می کردند ولی خود ، گناهان اخلاقی را به ورطه فراموشی سپرده بودند . در جامعه باید میان گناهان فقهی و اخلاقی توازن برقرار شود اصرار بیش از اندازه ورزیدن به گناهی و بقیه ی گناهان را به فراموشی سپردن و مبتلای به آنها بودن عدم توازنی به وجود می آورد که جامعه را پلید می کند .


حافظ چشم به روی بعضی گناهان می بندد چون آنها را اجتناب ناپذیر می داند و انسان را گناه کار می داند و به دنبال بنا کردن جامعه ی بدون گناه نیست و آن را نشدنی می داند اما پاره ای از گناهان را فوق العاده مهم می شمارد و جلوی آنها می ایستد و به هیچ قیمت حاضر نیست آنها در جامعه جاری شوند .


الف ) گناهان فقهی


حافظ طلسم تقدسی را که بر روی برخی از نمادهای مذهبی چون خرقه و تسبیح و . . .  بسته اند در هم می شکست .


اگر امام جماعت طلب کند امروز


خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد [39]


امام خواجه که بودش سر نماز دراز


به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد [40]


ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود 


تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار [41]


به خلدم دعوت ای زاهد مفرما


که این سیب زنخ زان بوستان به [42]


منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش


که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست [43]


مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند


مرا به میکده بر در خم شراب انداز [44]


بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما


شرابی خور که در کوثر نباشد [45]


رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار


دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود [46]


فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد


که می حرام ولی به ز مال اوقاف است [47]


هاتفی از گوشه میخانه دوش


گفت ببخشند گنه می بنوش [48]


اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز


پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن [49]


در خرابات مغان نور خدا می بینم


این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم [50]


ما شیخ و زاهد کمتر شناسیم


یا جام باده یا قصه کوتاه [51]


بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم


هزار صف ز دعاهای مستجاب زده [52]


حافظا روز اجل گر به کف آری جامی


یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت[53]


صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد


یعنی که حقه با فلک حقه باز کرد [54]


به کوی میکده دوشش به دوش می بردند


امام شهر که سجاده می کشید به دوش [55]


بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه


که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم [56]


بر سر تربت من با می مطرب بنشین


تا ز بویت ز لحد رقص نان برخیزم [57]


ب) گناهان اخلاقی


در دیوان حافظ دو گناه بزرگ نابخشودنی نیز وجود دارد آن دو یکی ریا است و دیگری مردم آزاری .




الف ) ریا کاری


حافظ بزرگترین آفت جامعه را ریاکاری می داند ، ریا از گناهان نابخشودنی در دیوان حافظ است در دین اسلام نیز مطابق آیات و روایات ریا از گناهان بزرگ است و شرک خفی به شمار می آید شرک نیز از گناهان کبیره است کسی که عبادات خود را برای دیگران میآراید و برای جلب توجه دیگران و یا فریب دیگران انجام می دهد در حقیقت برای خداوند شریک قائل می شود، ریا انسان را از دایره مسلمانی خارج می سازد.


گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود


تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود [58]


آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت


حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو [59]


ریا در جامعه چنان جاری می شود که نمی توان آن را به سادگی شناخت پیامبر فرمود: ورود شرک در امت من مانند رفتن مورچه سیاه در روی سنگ سیاه در دل شب تاریک است .


عبادت ریایی باطل است نماز ریایی نمازی است که پشت به قبله خوانده می شود نماز بدون وضوست


آنکه چون پسته دیدمش همه مغز


پوست بر پوست بود همچو پیاز


پارسایان روی در مخلوق


پشت به قبله می نند نماز [60]


ریا یعنی پارسایی روی در مخلوق این نوع عبادت پول تغلبی است در روز واپسین به کار نمی آید نمی شود با آنها چیزی خرید .


ای هنر ها گرفته در کف دست


عیب ها بر نهاده زیر بغل


تا چه خواهی خرید ای مغرور


روز درماندگی به سیم دغل [61]


زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود


هم مستی شبانه و راز و نیاز من [62]


از نظر اجتماعی و سیاسی بزرگترین آفتی که جوامع اسلامی قرن های هفتم و هشتم را فرا گرفته ریا و تزویر بود این بلیه بنیان کن هم حاکمان و زاهدان و صوفیان را فراگرفته بود و هم در میان توده مردم رسوخ پیدا کرده بود . متولیان امور دینی و سیاسی خود چنان مست ریا و اعمال ریایی خویش بودند که خویشتن را نیز به فراموشی سپرده بودند و انواع کام جویی را در زیر پوشش ریا انجام می گرفت و جامعه ی عصرحافظ به نهایت ابتذال رسیده بود و حافظ به عنوان یک طبیب حاذق اولین درمانی که برای جامعه شایسته می دید بیرون کشیدن سم ریا از درون شریان های جامعه بود .


حافظ برای مبارزه با ریاکاری اولین اقدامی که می کند  افشا گری است او با سلاح زبان حاکمان و صوفیان عصر خویش را متنبه می سازد و در حوزه ی زبان با استفاده از دو واژه ی شراب و رند قبح ریا را برای مردم روشن می سازد . شراب در آیین اسلام از محرمات است و از گناهان کبیره به حساب می آید و لی ضرر و زیان آن از ریاکاری بسیارکمتر است گاه ما در درمان از میان بد و بدتر بد را انتخاب می کنیم در شیمی درمانی ها اگر چه برخی داروها برای بیمار بسیارمضر هستند ولی بیمار را از مرگ حتمی نجات می بخشند  . اگرچه شراب پلید است و از اعمال شیطان است ولی اگر ریا را بتوان با آن درمان کرد می شد به عنوان دارو در مواقع بحرانی از آن استفاده کرد . انسان باده نوش دیگر ریا کار نیست ظاهر و باطن او آشکار است حتی سخنانی را  که روزگاری در دل پنهان داشته است بر زبان جاری می کند یعنی ریا رخت می بندد و از طرفی دیگر چون اغلب مردم با قبح شراب آگاه هستند وقتی بدانند که گناه  ریا و تزویر از باده گساری نیز بالاتر است شاید کمی اندیشه کنند و به خود بیایند به این دلیل حافظ اغلب ریا را در برابر باده و شراب و مستی و عشق قرار می دهد .


صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش


وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش [63]


در میخانه ببستند خدایا مپسند


که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند [64]


باده نوشی که در او روی و ریایی نبود


بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست [65]


ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق


آنچه گویند روا نیست نگوییم رواست [66]


حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی


دام تزویر مکن چون دگران قرآن را [67]


می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب


بهتر ز طاعتی که به روی  و ریا کنند [68]


نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد


ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد [69]


حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا


که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند [70]


بشارت بر به کوی می فروشان


که حافظ توبه از زهد ریا کرد [71]


آلودگی خرقه خرابی جهان است


کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی [72]


واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند


چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند [73]


زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود


هم مستی شبانه و راز و نیاز من [74]


ب) مردم آزاری


دومین گناه نابخشودنی در دیوان حافظ آزار دادن دیگران است ، این آزار دادن شامل رعب در دلها افکندن ، غیبت کردن ، زخم زبان زدن ، دروغ گفتن ، کم فروشی ، ایراد گرفتن ، بدگویی کردن ،عیب و گناه دیگران را آشکار کردن ، بی وفایی و پیمان شکنی  ، نان شبه ناک خوردن  ،مال مردم خوردن ، و . . . نیز می شود .


فقیه مدرسه دی مست بود فتوی داد


که می حرام ولی به ز مال اوقافست [75]


ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست


نان حلال شیخ ز آب حرام ما [76]


به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات


بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن [77]


پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد


گفت پرهیزکن از صحبت پیمان شکنان [78]


وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی


وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند [79]


صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز


ای کوته آستینان تا کی دراز دستی [80]


صوفی شهر بین که چون لقمه به شبه می خورد


پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف [81]


عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت


که گناه دگران برتو نخواهند نوشت


من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش


هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت [82]


تو پنداری که بد گو رفت و جان برد


حسابش با کرام الکاتبین است [83]


برو ای زاهد و بر درد کشان خرده مگیر


که ندادند جز این تحفه به ما روز الست [84]


یارب آن زاهد خود بین که به جز عیب ندید


دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز [85]


کمال سر محبت بین نه نقص گناه


که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند [86]


صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه


به دو جام دگر آشفته شود دستارش [87]


از مکروهات دیوان حافظ عبوسی ، ترشرویی و نجوشیدن با خلق است از این که حافظ شراب خوردن را سهل می گرفت - و خیلی ها را به وسوسه انداخته که نکند او هم اهل باده نوشی بوده است – یکی از دلایل آن این بود که اگر کسی که قدری شراب بخورد خوشخو می شود و عبوسی خود را از دست می دهد زاهدان و صوفیان دوره ی حافظ اغلب ترشرو بودند و دیدارشان موجب آزار مردم بود با غرور در مجالس می نشستند حافظ می گفت اگر یک مقداری شراب بخورید خوشخو می شوید چهرتان قابل تحمل تر می شود


پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیدست بو


از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند [88]


چهارشنبه 29/3/1392 - 22:51 - 0 تشکر 613173

خلاصه سخن

یکی از شگفتی های دیوان حافظ انگشت نهان روی مفاهیمی است که متکلمان و فقیهان و فیلسوفان دیگر جرأت آن را نداشته اند یک از آن مفاهیم که از حساسیت بسیار بالایی نیز برخوردار است تفسیر گناه است


سهو خطای بنده گرش اعتبار نیست


معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست .[89]


از نظرگاه حافظی ما انسان ها لغزشکار هستیم و حتما بارها در زندگی لغزیده ایم و در آینده نیز خواهیم لغزید و نباید از خود انتظار عصمت داشته باشیم باید پیوسته از خداوند طلب عفو و بخشش نموده و لغزش های خویش را بپذیریم و از این خطاکار بودن خود درس مدارا و مروت بیاموزیم و به گناهکاران به دیده ی حقارت نظر نکنیم و آنها را از رحمت الهی دور ندانیم چون خداوند غفار است و کریم و گناه بندگان خویش را خواهد بخشید و به همین دلیل از میان اسما و صفات بی شمار خداوند فقط دو صفت کریم و غفور در دیوان حافظ مرکزیت یافته اند .


پیر دردی کش من گرچه ندارد زر و زور


خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد [90]


به دلیل مرکزیت یافتن همین دو صفت است که حافظ گناهکاران را از رحمت الهی دور نمی داند


قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ


که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت [91]


چوت همه ما انسان ها لغزشکار هستیم  پس زاهدان و صوفیان نباید خود را برتر از دیگران بدانند و نباید انتظار داشته باشند دامن آنها برای همیشه از گناه پاک بماند و برای حفظ این پاکی مجبور گردند خرقه ریایی بر تن کنند ، و دیگران را از رحمت الهی دور بدانند و به گناهکاران به دیده ی غضب آلوده نگاه کنند و همه را جهنمی بدانند .


مربیان تربیتی نیز باید بدانند که چگونه انسانی بسازند و چه توقعی از انسان داشته باشند و توقعات بی جا از آدمی نداشته باشند .


و از طرفی دیگر متوجه یک تلبیس ابلیس نیز می نماید و آن اینکه مبادا به دلیل توجه بیش از حد به گناهان کوچکتر از گناهان بزرگتر غافل شویم .


برخی از گناهانی که واعظان انگشت روی آنها می نهند گناهانی هستند که خداوند به آنها به دیده عنایت نظر می کند .


دوشم نوید داد عنایت که حافظا


بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم [92]


ولی ریا و تزویر و مردم آزاری که دامن صوفیان و مفتیان شهر نیز از آن پاک نیست، گناهانی غیر قابل بخشش هستند زیرا موجب فساد و تباهی جامعه گشته و آدمی را از دایره مسلمانی خارج می کنند

چهارشنبه 29/3/1392 - 22:51 - 0 تشکر 613174

منابع و مآخذ


1-     حافظ ،شمس الدین محمد ، دیوان ، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر ، ، تهران ، ، 1370.


2-     خرمشاهی ، بهاءالدین ، ذهن و زبان حافظ ، تهران ، نشر نو ، 1362.


3-     مولوی ، جلال الدین ، مثنوی معنوی ، طبع نیکلسون


4-     سعدی ، مصلح الدین ، گلستان ، تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ هفتم ،1371.


5-    درگاهی،  محمود ، مزاج دهر تبه شد ، چاپ اول ، نشر آرمان ، 1373.


6-      پورنامداریان ، تقی ، گمشده ی لب دریا ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سخن ، 1382


7-     نجم الدین رازی   ، مرصاد العباد ، تصحیح محمد امین ریاحی ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1353..


8-     عراقی ،  فخرالدین ، دیوان اشعار ، وبلاگ کتاب «ری را»بخش رباعیات .


9-    قرآن کریم ، تهران ، چاپ گلشن ، چاپ اول ، 1378 .







[1] گمشده ی لب دریا ، تقی پورنامداریان ، تهران ، انتشارات سخن ، چاپ اول ، 1382، ص یک




[2] ذهن و زبان حافظ ، بها ء الدین خرمشاهی ،تهران ، نشر نو ، 1362 ص 124




[3] دیوان حافظ  ،  شرح و توضیح  دکتر خلیل خطیب رهبر ، تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، نشر هشتم ، سال 1370 ص333




[4] همان ص60




[5] همان ص 303




[6] همان ص 651




[7] همان  ، ص 91




[8] همان ص137




[9] - مرصاد العباد نجم الدین رازی  ، تصحیح محمد امین ریاحی ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1353 ص 168




[10] همان 169




[11] دیوان اشعار ، فخرالدین عراق ، وبلاگ کتاب ری را  www.rira.ir




[12] دیوان حافظ ، همان ص 206




[13] سوره ی احزاب آیه 72




[14] همان 137




[15] دیوان حافظ ، همان ص 1




[16] بقره آیه ی 30




[17] دیوان حافظ ص91




[18] دیوان حافظ ص117




[19] همان ص 91




[20] بقره آیه 34




[21] سوره«  ص » آیه 80-82




[22] بقره  آیه  35




[23] اعراف آیه 25




[24] دیوان اشعارص  510




[25] همان ص 640




[26] همان ص 472




[27] همان ص  669




[28] همان ص 248




[29] همان ص 107




[30] دیوان حافظ  ، ص 112




[31] همان ص 461




[32] همان ص 421




[33]همان ص  178




[34] همان ص 104




[35] همان ص 203




[36] مثنوی معنوی ،




[37] دیوان حافظ ، ص 405




[38] همان ص 108




[39] دیوان حافظ ، ص 179




[40] همان ص179




[41] همان ص 333




[42] همان ص 569




[43] همان ص 104




[44] همان  ص 356




[45] همان ص 219




[46] همان ص 280




[47] همان ص 63




[48] همان ص 383




[49] همان ص 540




[50] همان ص 485




[51] همان ص  568




[52] همان ص 572




[53] همان ص 112




[54] همان ص 180




[55] همان ص 383




[56] همان ص 510




[57] همان ص 456




[58] همان  ص 308




[59] همان ص  554




[60] گلستان سعدی ، مصلح الدین سعدی، تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ هفتم ،1371 ص 175




[61] همان ص 154




[62] دیوان حافظ ، ص 545




[63] همان  ، ص 275




[64] ، همان ص 274




[65] همان ص 53




[66] همان ص 31




[67] همان ص 14




[68] همان  ص 265




[69] همان  ص 215




[70] همان ص 256




[71] همان ص 177




[72] همان ص 593




[73] همان ص 270




[74] هما ص 554




[75] همان ص 63




[76] همان ص 17




[77] همان ص 535




[78] همان ص 527




[79] همان ص 238




[80] همان ص 590




[81] همان ص 410




[82] همان ص 112




[83] همان ص 78




[84] همان ص 39




[85] همان ص 357




[86] همان ص 353




[87] همان ص 357




[88] همان ص 257




[89] همان ص 91




[90] همان ص 166




[91] همان ص 111




[92] همان ص  434



برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی