• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
ایران سرای من (بازدید: 1873)
يکشنبه 12/3/1392 - 11:17 -0 تشکر 607911
شهر قم در کلام معصومین

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

زمانی كه رسول خداصلی الله علیه وآله را به معراج می بردند، در این منطقه زیبا (ناحیه قم) شیطان را دید كه نشسته است، به او فرمود: «ای كسی كه از رحمت خداوند دور هستی، بلند شو!» لذا این منطقه را قم نام نهادند.

 


پیامبرصلی الله علیه وآله در شب معراج به شیطان نهیب زد: «قم؛ از این جا بلند شو»!

این، درسی بود كه حضرت به اهل قم داد تا با پرچم داری حوزه علمیه اش به دنیا پیام دهند: هر كس در هر جا شیطان را دید، باید به او بگوید: «قم».

آری باید همانند انبیا، آرامش را از شیطان گرفت و او را دشمن خود شمرد وگرنه آسایش ما را خواهد گرفت و از دشمنی فرو گذاری نخواهد كرد.

يکشنبه 12/3/1392 - 11:18 - 0 تشکر 607912

محلّ گرد آمدن مردم در قیامت

و من روایات الشیعة فی فضل قم و اهلها: ما رواه الحسن بن علی بن الحسین بن بابویه باسانید ذكرها عن ابی عبد الله الصادق علیه السلام: أنّ رجلاً دخل علیه؛ فقال: یابن رسول الله انّی أرید أن أسالك عن مسألة لم یسألك أحد قبلی و لا یسألك احد بعدی!؛ فقال: عساك تسألنی عنّی الحشر و النّشر؟ فقال الرجل: ای و الذی بعث محمّداً بالحقّ بشیراً و نذیراً ما أسألك الاّ عنه.

فقال: محشر الناس كلّهم الی بیت المقدّس الاّ بقعة بأرض الجبل یقال لها قم؛ فانّهم یحاسبون فی حفرهم و یحشرون من حفرهم إلی الجنّة. ثم قال :اهل قم مغفور لهم.

قال فوثب الرجل علی رجلیه و قال: یا ابن رسول الله هذا خاصّة لأهل قم؟ قال: نعم و من یقول بمقالتهم. ثم قال: أزیدك؟ قال: نعم، قال: حدثنی ابی عن ابیه عن جدّه قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: نظرتُ إلی بقعة بأرض الجبل خضراء أحسن لوناً من الزّعفران و أطیب رائحة من المسلك و اذا فیها شیخ بارك علی رأسه برنس؛ فقلتُ: حبیبی جبرئیل ما هذه البقعة؟ قال: فیها شیعة وصیّك علیّ بن ابی طالب.

قلتُ: فمن الشّیخ البارك فیها؟ قال: ذلك ابلیس اللعین - علیه اللعنة - قلتُ: ما یرید منهم؟ قال: یرید أن یصدّهم عن ولایة وصیّك علیّ و یدعوهم إلی الفسق و الفجور.

فقلتُ: یا جبرئیل أهو بنا الیه؛ فأهوی بنا الیه فی أسرع من برق خاطف. فقلتُ له: قم یا ملعون! فشارك المرجئة فی نسائهم و أموالهم، لانّ اهل قم شیعتی و شیعة وصیّی علیّ بن ابی طالب.

روایت كرد مرا حسن بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه به اسانید صحیحه از ابی عبد الله الصادق علیه السلام كه مردی به حضرت بزرگوار او در آمد و گفت: ای پسر دختر رسول خدا! مسئله می خواهم كه از تو بپرسم كه پیش از من كسی از تو نپرسیده باشد و پس از من هم از تو نپرسد. صادق علیه السلام فرمود: چنان می دانم كه تو از جای برانگیختن مردم از قبور و زنده شدن ایشان و محشر و نشر، سؤال خواهی كرد. مرد گفت: بلی یابن رسول الله! به حقّ آن خدای كه محمّد را به حقّ به خلق فرستاد تا ایشان را به بهشت بشارت داد و به دوزخ بیم كرد كه بَعَثَهُ بِالْحَقِّبَشیراً و نَذیراً كه من سؤال نمی كنم از تو الاّ از محشر و منشرِ هر قومی. صادق علیه السلام زبان مبارك برگشود و فرمود كه: همه مردم را به بیت المقدّس محضر و منشر بود، الاّ بقعه ای به زمین جبل كه آن را قم گویند كه اهل آن موضع و شهر را در گور ایشان را محاسبه كنند و از گورها به جنّت حشر كنند. بعد از آن، فرمود كه: اهل قم مغفور و آمرزیده اند.

راوی گوید كه چون مرد، این فضیلت درباره قم و اهل قم بشنید، از جای برجست و گفت: یابن رسول الله! این كرامت و فضیلت خاصّه اهل قم راست؟ امام فرمود: بلی كه خاصّه اهل قم راست و آن كسانی را كه قائل و معتقد باشند به مقالت و اعتقاد ایشان.

بعد از آن، امام جعفر صادق - علیه و علی آبائه السّلام و التّحیّة والاكرام - فرمود كه: ای مرد! از برای تو زیاده بر این فضیلتی یاد كنم درباره اهل قم؟ مرد گفت: بلی یابن رسول الله! امام فرمود كه: حدیث كرد مرا پدرم محمّد باقر و او از پدرش امام زین العابدین و او از جدّش - صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین- كه او فرمود كه: در آن شب كه مرا از این كلبه غبری بر آن گنبد خضرا آوردند و نظر صائب من بر بقعه افتاد به زمین جبل به غایت سبز و خرّم، و زمینِ او از زعفران نیكوتر و بوی او از مشك خوشتر، پس در این میان ناگاه بدان موضع پیری را دیدم به زانو در آمده و تكیه بر سر هر دو زانوی خود كرده و برنسی بر سر نهاده (یعنی كلاهی بارانی) پس جبرئیل علیه السّلام فرمود: یا رسول الله! این بقعه را قم گویند و در این بقعه، شیعه وصیّ تو و پسر عمّ تو علی بن ابی طالب علیه السّلام باشند.

پس گفتم: ای جبرئیل! این پیری كه در این جا به زانو در آمده است، چه كسی است؟ گفت: این علیه اللعنه، ابلیس است.

گفتم: از ایشان چه می خواهد؟ گفت: می خواهد كه این طایفه را از وصیّ تو امیرالمؤمنین علی علیه السّلام برگرداند و ایشان را با فسق و فجور خواند. پس گفتم: ای جبرئیل! مرا به نزدیك او بر. جبرئیل علیه السّلام مرا به نزدیك او برد، به كمتر از درفشیدن برقی. و گفتم او را كه: «ای ملعون! برخیز و با طایفه مزجیه ملحده مشاركت كن در زنان و مال های ایشان كه اهل قم، شیعه من و شیعه وصی و پسر عمّ من علی بن ابی طالب اند، علیه الصّلوة و السّلام».

يکشنبه 12/3/1392 - 11:21 - 0 تشکر 607913

نكته ها

1. حضرت صادق علیه السلام به سخن دلِ پرسش كننده، آگاهی داشته و آن را نیز ابراز داشته اند.

2. چرا مردم قم بخشیده و آمرزیده از قبرها به بهشت می روند؟

3. مراد از اهل قم همه كسانی هستند كه پیام و اندیشه شناخته شده اهل قم را دارند؛ گرچه در قم نباشند و یا اصل آنان قمی نباشد.

4. چهره واقعی قم در نهایتِ سبزی و خرّمی و از زعفران زیباتر و از مشك خوشبوتر است. كه باید رفتار و كردار مردمانش و فضا و محیط جغرافیایی اش مناسب با آن باشد.

5. قم، چشمه سار صلاح و سعادتِ پیروی از پیامبرصلی الله علیه وآله و علی بن ابی طالب علیه السلام است.

6 . مردم قم در شب معراج به زبان پیامبرصلی الله علیه وآله و جبرئیل علیه السلام «شیعه پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام » خوانده شده اند.

يکشنبه 12/3/1392 - 11:22 - 0 تشکر 607914

قم؛ سرزمین ولایت

... عن الصّادق جعفر بن محمّد قال: حدّثنی أبی عن جدّی عن أبیه علیهم السّلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله:

«لمّا اُسری بی إلی السّماء حملنی جبرئیل علی كتفه الأیمن فنظرتُ إلی بقعة بأرض الجبل حمراء أحسن لوناً من الزّعفران و أطیب ریحاً من المسك؛ فاذاً فیها شیخ علی رأسه برنس.

فقلتُ لجبرئیل: ما هذه البقعة الحمراء هی أحسن لوناً من الزّعفران و أطیب ریحاً من المسك؟

قال: بقعة شیعتك و شیعة وصیك علیّ.

فقلتُ: من الشّیخ صاحب البرنس؟

قال: ابلیس.

قلتُ: فما یرید منهم؟

قال: یرید أن یصدّهم عن ولایة امیرالمؤمنین علیه السلام و یدعوهم الی الفسق و الفجور.

فقلتُ: یا جبرئیل أهو بنا إلیهم. فأهوی بنا إلیهم أسرع من البرق الخاطف و البصر اللامح.

فقلتُ: قم یا ملعون! فشارك اعدائهم فی اموالهم و اولادهم و نسائهم؛ فانّ شیعتی و شیعة علیّ لیس لك علیهم سلطان. فسمّیت قم.

امام صادق علیه السلام از طریق پدر و اجداد بزرگوارش نقل می كند كه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

وقتی به معراج برده شدم، جبرئیل مرا بر شانه راست خود حمل می كرد. به منطقه زیبایی در سرزمین جبل كه رنگش قرمز، زیباتر از زعفران و خوشبوتر از مشك بود، نگاه كردم. در آن جا پیرمردی دیدم كه كلاهی بلند بر سرش بود.

به جبرئیل گفتم: این سرزمین قرمز كه رنگش از زعفران نیكوتر و بویش از مشك بهتر است، كجاست؟

گفت: سرزمین شیعه تو و شیعه وصیّ ات علی است.

سپس گفتم: این پیرمرد كیست؟

گفت: ابلیس.

گفتم: از آنان چه می خواهد؟

گفت: می خواهد راه آنان را از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام ببندد و آن ها را به گناه و ناراستی بخواند.

آن گاه گفتم: ای جبرئیل! ما را پیش آنان ببر. او ما را تندتر از برق خیره كننده و چشم به هم خوردنی نزد آنان برد.

[لذا به شیطان ] گفتم: ای دور شده از رحمت خداوند! [از این سرزمین ]بلند شو و در دارایی ها و فرزندان و زنان دشمنان آنان شریك شو؛ زیرا بر پیروان من و علی سلطه نخواهی داشت.

امام صادق علیه السلام بعد از نقل این داستان، فرمود: «بنابراین، آن را قم نامیدند».

يکشنبه 12/3/1392 - 11:23 - 0 تشکر 607915

1. داستان قم درباره خطاب حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله به شیطان، مورد توجّه امامان علیهم السلام بوده؛ از این رو، معصوم قبلی حدیث را برای نفر بعدی گزارش می فرموده است.

2. با همه اهمیت شب معراج، قم در برنامه حضرت قرار گرفته است.

3. رنگ قم در عالم ملكوت، رنگ زعفران و بویش،بوی مشك است.

4. در این روایت از قم به «بقعه» تعبیر شده است كه به معنی قطعه زمینی متمایز از اطرافش می باشد.

5. قم، سرزمین شیعیان پیامبرصلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام است.

6. جبرئیل در حالی كه پیامبرصلی الله علیه وآله بر دوش راست او بوده، حركت نموده است.

7. شیطان بر دل پیروان پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام راه ندارد.

8. معنی راه نداشتن شیطان، عدم موفّقیت او در ارتداد و انحراف عقیدتی شیعیان قم است.

يکشنبه 12/3/1392 - 11:25 - 0 تشکر 607916

پیشینه واژه «قم»

در كتاب معجم البلدان این گونه آمده است: «قمّ: بالضّمّ و تشدید المیم و هی كلمة فارسیّة؛ قمّ واژه ای فارسی و میم آن دارای تشدید است».

حمدالله مستوفی گفته: «قم از اقلیم چهارم است و طهمورث ساخت».

در كتاب راهنمای قم آمده: شكّی نیست كه در زمان ساسانیان قم معروف بوده است. در كتابی كه از آن عهد به خطّ پهلوی مانده و عنوانش «خسرو كواذان و ریذكی» است (خسرو پسر قباد و غلامی) نام قم ذكر شده است.

ثعالبی در خلاصه ای كه از این كتاب آورده است، می نویسد: «خسرو از غلام خود پرسید كه بوی بهشت چگونه است؟ جواب داد: اگر... و زعفران قمی و... را فراهم آوری، از بوی بهشت بوئی توانی برد».

در شاهنامه فردوسی هم سه جا نام قم ذكر شده است كه حاكی از اشتهار آن در عهد ساسانیان تواند بود.

در سالنامه معارف جعفری در ضمن یك تحقیق كوتاه امّا مفید، آمده است: بنا به روایت شاهنامه شهر قم به همین نام در زمان كیكاوس قبل از ظهور اسلام و تسلّط اعراب به ایران وجود داشته است ؛ پس نمی تواند معرّب كلمه «كُم» یا چیز دیگری باشد. كلمه «قم» كلمه ایست بسیار قدیمی از واژه كَهْ است (با فتح كاف و سكون ه). «كَهْ» در زبان سنگریت به معنی خورشید و جای گرم و آفتابی آمده. سپس به شكل «قم» درآمده... زیرا در زبان فارسی.... مسأله انشعابات این كلمه از كومه و كوم، داستانی است خیالی و فرضیه ایست سُست.

چنین گویند و چنین روایت كرده است احمد بن ابی عبد الله برقی در كتاب بنیان، كه: شهر قم را از برای آن قم نام كرده اند كه در ابتدای حال، مستنقعِ میاه بوده است؛ یعنی جای جمع شدن آب ها، و آب تیمره و انار بدین زمین كه امروز قبضه قم است، جمع می شد و آن را هیچ منفذی و رهگذری نبود. از اطراف تیمره و انار آب می آمد و بدین موضع جمع می شد و به حوالی و جوانب آن انواع گیاه رسته شد و علف زار گشته چنانكه چراگاه دوّاب بود و روزگار از كثرت نبات و گیاه كه بدین موضع بوده، سبز شده تا غایت كه این موضع را «كبود دشت» نام كرده بودند.

در عرب، جمع شدن آب را «قم» گویند و از این جهت است كه آفتابه را «قمقمه» گویند و جمع آن «قماقم». چون قم مجمع آب های تیمره و انار بود، آن را قم نام نهادند.

بعضی دیگر گویند، چنانچه یاد كردیم، كه قبضه قم مجمع و مستنقعِ آب های تیمره و انار بود و او را از هیچ طرف منفذی و رهگذری نبود. به حوالی و جوانب آن چندین علف زار و مرغ زار به واسطه كثرت آب پیدا شده بود و از جوانب و اطرافْ رُعات و شبانان به واسطه علف گرد بر گرد آن خیمه زدند و خانه ها بنا نهادند و مأوی ساختند.

و آن خان های ایشان را به فارسی «كومه» نام نهادند. پس به سبب مرور ایّام و زمان در این اسم تخفیفی واقع شد و گفتند «كُم»، پس آن را معرّب گردانیدند و گفتند «قم». بعد از آن، جوبی از آن موضع روان گردانیدند با موضعی به راه ری كه آن را «قارص» گویند، به مرور ایّام كه آب در آن موضع روان می شد و از هر جانب خاك را فرا می گرفت تا آن گاه كه رودخانه گشت و آب های تیمرتین و انار در آن روان می شد. و چنین گویند كه برابر تیمره و برق رود، چشمه ای بود بسیار آب بِدیهی كه آن را «كُب» می گفتند. بیشترین این آب كه به زمین قم جمع می شد، از چشمه كُب رود بود؛ یعنی از وادی كُب، بعد از آن «كُب رود» را معرّب گردانیدند و گفتند «قمرود».

و چنین گویند كه قم را در قدیم الایّام «صفرا» نام نهادند و صفرا خواندند و در روزگار عجم تا آن گاه كه آل سعد بن ملك نزول كردند به قم، آب عزیزالوجود و كم بوده است.

و در كتاب سیرالملوك عجم چنین آورده اند كه: چون بهرام گور به جانب بلاد ارمنیّه می رفت اتفاقاً رهگذر او بر دیهی بود از تخوم ساوه كه آن را «طخرود» می گویند. بدین دیه، آتشكده ای بنا نهاد و آتش در آن برافروخت و بازاری در آن پدید كرد و قم و رستاق های آن را بنا نهاد و آن را «ممجّان» نام نهاد و به «مزدجان» بارو كشید.

ابو عبد الله احمد بن محمّد بن اسحاق همدانی الفقیه چنین روایت كند، در كتابی كه آن را كتاب بلدان نام كرده است، كه: قم را قمسارة بن لهراسف بنا كرده است.

و ابو عبد الله حمزة بن حسن اصفهانی در كتاب اصفهان یاد كرده است كه: چون عرب اشعریان به قم آمدند، در جوانب قم در خیم هایی از موی نزول كردند. چون درین ناحیت متمكّن شدند، در صحاری هفت ده خطه و منزل ساختند و سراها و بناها و قصرها و عمارت ها بنا نهادند و فرود آمدند و آن هفت ده: ممجّان و قزدان و مالون و [ جمر ]و سكن و جلنبادان و كمیدانست كه الیوم قصبه و محلّت های قم است و حصون و حصارهای این دیه ها درین محال قایم و راسخ اند و علامات و نشان آنند. چون سراهای ایشان بدین دیه های هفت گانه بسیار شد و به یكدیگر نزدیك گشتند، از نام های این هفت دیه، نام قریه كمیدان اختیار كردند و مجموع این دیه های هفت گانه را «كمیدان» نام نهادند. بعد از مدّتی چند در این نام اقتصار كردند و چهار حرف از جمله شش حرف كمیدان بینداختند و بر دو حرف اختصار كردند و گفتند «كُم» پس إعراب دادند و گفتند «قم» و این تخفیف و اختصار و اقتصار در میانه ایشان بسیار بوده است و عادت شده و رسم و عادت ایشان در اسماء عجمیّه بدین جاری بوده است. چنانچه انار در اصل «انار بار» بوده است بعد از آن اختصار كردند در او و گفتند انار و «انار» اسم وادی قم بوده است و «بار» اسم كنار وادی و رهگذر آن، و این رستاق را انار نام كردند از برای آنكه بر كنار وادی واقع شده.

و چنین گویند كه نام این ناحیت در آخر ایّام مملكت فرس از ایّام قباد تا به ایّام و زمان یزدجرد ویران آبادان كردكواد بوده، ویران؛ یعنی خراب آبادان كردكواد؛ یعنی قباد عمارت كرد و آبادان گردانید. سبب آنكه چون قباد بدین ناحیت می گذشت، در آن روزگار كه پیش ملك هیاطله می رفت، چون بدین ناحیت رسید، در غایت خرابی بود؛ از خرابی او پرسید، گفتند كه هیچ ملكی ملوك هر ناحیت و موضعی را كه اسكندر آن را خراب كرده است، به عمارت و آبادانی آن رغبت نمی كند و نمی فرماید. چون قباد بدارالملك خود مراجعت می نمود، چون بدین ناحیت رسید، بفرمود تا آن را عمارت كردند و بدین نام نهادند و كوره اصفهان را بدو شقّ كرد؛ یكی شقّ جی و یكی شقّ تیمره، و این شقّ تیمره را بدین اسم نام كرد. و هم چنین چون عرب بدین جا آمدند و فتح این شقّ بر دست رؤسای مقدّمه لشكر احنف بن قیس میسّر شد و احنف به تیمره مقیم بود و عرب این كوره را هم شقّ تیمره نام كردند و این اسم بر وی باقی بماند تا آن گاه كه رشید آن را كوره گردانید، پس كوره و شهر را هر دو قم نام كردند. بدین دستور كه ما یاد كردیم، نواحی و رساتیقی كه خارج از تیمره بودند، مجموع داخل تیمره گردانیدند.

از دقّت در دیدگاه های گوناگون یاد شده و جمع بندی آن ها، این نتیجه به دست می آید كه به احتمال قوی پیش از اسلام بر این منطقه، «قم» گفته می شده است؛ چه بگوییم این واژه از آغاز این گونه وضع شده، چه بگوییم از نام قمساره گرفته شده و یا از «كومه» یا «كَهْ» و مانند آن ها تغییر شكل داده و «قم» شده است.

خلاصه این كه این واژه به احتمال زیاد، فارسی بوده است و به همین گونه پیش از فرهنگ اسلامی بر این منطقه گفته می شده است.

روایاتی كه در این زمینه وارد شده است، بیشتر همین فرضیه را تأیید می كند. در حدیث شریف «معراج» آمده است كه وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله جای بسیار زیبایی از زمین را در آسمان چهارم دید و نام آن را پرسید، جبرئیل عرض كرد: «حبیبی محمّد! هذه صورة مدینة یقال لها قم»

ظاهر معنایش این است كه در همان زمان و زمان های گذشته به آن قم گفته می شده؛ هر چند به صورت «یقال» آمده است ولی معنای آن، این نیست كه در آینده به آن قم خواهند گفت، بلكه پیامبرصلی الله علیه وآله نام زمان خودشان را پرسیده اند و جبرئیل اسم همان زمان را برای حضرت گفته اند، و این مسأله (معراج) قبل از فتح ایران و خیلی قبل از ورود اشعریان به قم اتفاق افتاده است.

هم چنین این حدیث از علل الشرایع كه: حضرت رسول صلی الله علیه وآله به شیطان دستور بیرون رفتن از سرزمین شیعیان را دادند؛ یعنی «قم یا ملعون فسمّیت قم» نیز درباره قبل از ورود اسلام و اشعریان و دیگران به سرزمین قم است؛ از این رو، توجیه خاص و واقعی آن با روایات دیگر مانند «انّما سمّی قم لانّ اهله یجتمعون مع قائم آل محمّدصلی الله علیه وآله» و «انّما سمّی قم به لانّه لما وصلت السّفینة الیه فی طوفان نوح قامت» كه دلالت دارد از زمان طوفانِ حضرت نوح علیه السلام به آن قم گفته شده، باید توسّط اهل فن، بیان گردد كه نگارنده نیز در محلّ نقل این روایات، آنچه به نظرم آمده است، نگاشته ام.

بالاخره نام بردن از این منطقه خاص به «قم» در سخنان امام علی علیه السلام و غیر از ایشان قبل از گسترش اسلام به قم آن زمان، دلیل بسیار محكمی است كه نام این سرزمین، قبل از ظهور اسلام نیز قم بوده است. و آنان بارها از قم نام برده اند بدون این كه توضیح یا قرینه ای برای واژه «قم» به كار برده باشند.

يکشنبه 12/3/1392 - 11:26 - 0 تشکر 607917

سیمای قم در شب معراج

روی عن علی بن محمّد العسكری، عن ابیه، عن جدّه عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «لمّا اسرتی بی الی السّماء الرّابعة نظرتُ الی قبّة من لؤلؤ لها أربعة أركان و أربعة ابواب، كلّها من استبرق اخضر؛ قلتُ: یا جبرئیل ما هذه القبّة الّتی لم اَر فی السّماء الرّابعة أحسن منها؟ فقال: حبیبی محمّد، هذه صورة مدینة یقال لها قم، یجتمع فیها عباد الله المؤمنون ینتظرون محمّداً و شفاعته للقیامة و الحساب، یجری علیهم الغمّ و الهمّ و الأحزان و المكاره».

قال: فسالتُ علی بن محمّد العسكری علیه السلام متی ینتظرون الفرج؟ قال: «اذا ظهر الماء علی وجه الأرض».

... رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «زمانی كه شبانه به معراج و به سوی آسمان چهارم برده می شدم، به سرزمین زیبایی از دانه های مروارید كه دارای چهار ستون و چهار در، كه همگی از پارچه ضخیم ابریشم سبز بود، نگریستم؛ به جبرئیل گفتم: این سرزمین زیبایی كه در آسمان چهارم نیكوتر از آن را ندیدم، چیست؟

او گفت: دوست من ای محمّد! این، تصویر شهری است كه به آن قم گفته می شود. بندگان مؤمن خداوند در آن گرد هم می آیند و انتظار محمّدصلی الله علیه وآله و شفاعت او را برای قیامت و بررسی اعمال می كشند و نگرانی، نا آرامی، اندوه و سختی ها، گریبان آنان را خواهد گرفت».

راوی گفت: از امام هادی علیه السلام پرسیدم: اهل قم تا چه زمانی منتظر فرج و گشایش هستند؟ حضرت فرمود: «تا زمانی كه آب، روی زمین آشكار شود».

يکشنبه 12/3/1392 - 11:26 - 0 تشکر 607918

نكته ها

1. گفت وگو پیرامون شهر و مردم قم، از جبرئیل علیه السلام تا حضرت هادی علیه السلام ادامه داشته است.

2. یكی از معجزه های پیامبران و امامان علیهم السلام پیام آوردن از «غیب» است ودر این روایت، سخن از كسانی است كه در آینده در قم گرد هم می آیند.

3. با بهره گرفتن از این روایت می توان گفت حتّی مسلمانان غیرایرانی كه جهت آموختن دانش های الهی به قم هجرت می نمایند، «قمی» می باشند.

4. در روایت فوق، یكی از نشانه های ظهور حضرت ولیّ عصر(عجّ) بیان شده است.

هم چنین ابومقاتل گوید كه: از ابی الحسن علی بن محمّدعلیهما السلام شنیدم كه: شب معراج، رسول صلی الله علیه وآله را به آسمان بردند، در آسمان چهارم نظر كرد به قبّه ای از نور كه آن را چهار ركن بود به چهار در، گوئیا استبرق سبز بود از خرّمی و سبزی و پاكی و تازگی. چون نظر صائب محمّد رسول الله صلی الله علیه وآله بر آن قبّه آمد، فرمود كه: ای جبرئیل! این چه قبّه است كه من در همه آسمان مثل و مانند و بهتر و نیكوتر از این ندیدم؟ جبرئیل علیه السلام گفت كه: «این، صورت شهری است كه آن را قم گویند كه بندگان خدای از مؤمنان در آن جمع شوند و انتظار تو كشند از برای قیامت و حساب، تا تو شفیع امّت گردی، و هم چنین مؤمنان و زاهدان در آن جمع شوند و انتظار محمّد [مهدی ]كشند و شفاعت كردن او درباره دوستدار آل محمّدعلیهم السلام» و الله اعلم

يکشنبه 12/3/1392 - 11:27 - 0 تشکر 607919

بلاد جبل

سرزمین جبل، شهرهایی بین آذربایجان، عراق عرب، خوزستان، فارس و سرزمین دیلم است.

جبال در قدیم عبارت بود از: نام منطقه وسیعی از مركز و مغرب ایران، كه از مشرق به خراسان و از مغرب به آذربایجان و از شمال به كوههای البرز و از جنوب به فارس و خوزستان محدود بود. آب و هوای این ناحیه، بسیار لطیف و مردم آن از نظر جسمِ سالم و صورتِ نیكو، شهرت داشته اند. به طور كلّی «جبال» شامل: اصفهان، كاشان، ساوه، لرستان، همدان، قزوین، زنجان تا كرمانشاهان بوده است.

يکشنبه 12/3/1392 - 11:28 - 0 تشکر 607920

محدوده قم

در تاریخ قم محدوده قم این گونه ترسیم شده است:

«از برقی روایت است كه او گفت: قم چهل فرسخ در چهل فرسخ است؛ زیرا كه حدود آن به غایت از یكدیگر دورند و اقطار آن متفاوت اند و از دیگر شهرها با حوز آن گرفته اند و جمع كرده اند. و برقی چنین گوید كه:

حدّ اوّل قم: از ناحیت همدان است تا میلاذجرد، كه آن ساوه است.

و حدّ دوم: از ناحیت ری تا جوسق داود بن عمران اشعری به دو فرسخ از دیر حص، كه فرا پیش قم است.

و حدّ سیم: از ناحیت فراهان است آن جا كه ناحیت كرج است و گویند از آن جا كه جوسق دیزوآباد است از همدان.

و حدّ چهارم: از ناحیت اصفاهان تا وادی كه میان قریه درام و جرقام و میان قریه راوندست. و الله تعالی اعلم».

يکشنبه 12/3/1392 - 11:28 - 0 تشکر 607921

سبقت در ولایت پذیری

و باسناده - حسن بن محمّد بن حسن قمی - عن عبد الواحد البصری، عن أبی وائل، عن عبد الله اللیثی، عن ثابت البنانی عن انس بن مالك، قال: كنت ذات یوم جالساً عند النبی صلّی الله علیه و اله اذ دخل علیه علی بن ابیطالب علیه السلام، فقال صلّی الله علیه و اله: إلیّ یا أباالحسن، ثمّ اعتنقه و قبّل (ما) بین عینیه و قال: یا علیّ انّ الله عزّ اسمه عرض ولایتك علی السّماوات، فسبقت الیها السّماء السّابعة فزیّنها بالعرش، ثمّ سبقت الیها السّماء الرّابعة فزیّنها بالبیت المعمور، ثم سبقت الیها السّماء الدّنیا فزیّنها بالكواكب، ثمّ عرضها علی الارضین فسبقت الیها مكّة فزیّنها بالكعبة، ثمّ سبقت الیها المدینة فزیّنها بی، ثمّ سبقت الیها الكوفة فزیّنها بك، ثمّ سبق الیها قم فزیّنها بالعرب و فتح الیه باباً من ابواب الجنة.

و هم از وی روایت است كه او فرمود كه: مردی از اهل بصره، نام او عبدالواحد، مرا حدیث كرد و گفت كه: از ابووائل بن داود شنیدم و او از عبدالله اللیثی كه او گفت: حدیث كرد مرا ثابت بتّانی از انس مالك كه او گفت كه: من روزی به نزدیك پیغامبرصلی الله علیه وآله نشسته بودم، ناگاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام در آمد، پیغامبرصلی الله علیه وآله او را گفت: به من آی یا اباالحسن! و در بر گرفت او را و میانه هر دو چشم مبارك او بوسه نهاد. پس فرمود: یا علی! حقّ - عزّ اسمه - ولایت و محبّت و دوستی تو بر مجموع آسمان ها و زمین ها عرض كرد؛ آسمان هفتم سبقت گرفت به ولایت تو، حق تعالی آن را به عرش كرامت كرد و محلّ عرش گردانید و بعد از آن، آسمان چهارم سبقت گرفت به ولایت تو، حقّ - سبحانه و تعالی - آن را به بیت المعمور مشرّف و مكرّم گردانید و بعد از آن آسمان دنیا، پس حقّ - سبحانه و تعالی - آن را بدین قنادیل درفشانده و مصابیح رخشنده مزیّن و مكرّم گردانید و زمین مدینه را به قبول كردن ولایت و محبّت تو، آن را به وجود من مكرّم گردانید و كوفه را به وجود و حضور تو و بعد از آن، زمین قم سبقت گرفت و ولایت و محبّت تو قبول كرد، حقّ - عزّ اسمه - آن را به عرب كرامت كرد و دری از درهای بهشت بر آن گشاده گردانید.

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.