• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 3602)
يکشنبه 5/3/1392 - 19:13 -0 تشکر 606399
ترانه چیست و ترانه سرا کدام است؟

تَرانهنامی دخترانه به معنی شعر و آهنگی که خواننده‌آن را تحت قواعد موسیقیایی اجرا کرده باشد گفته می‌شود. به تعبیر دیگر هر شعری که قابلیت موسیقیایی داشته باشد را می‌توان ترانه دانست.

دوران معاصر

در دوران معاصر، قافیه‌دار بودن و سازگار بودن شعر با عروض دیگر از پیش‌شرط‌های ترانه بودن یک شعر نیست. 

درون‌مایهٔ ترانه‌ها معمولاً توده‌ای و عامیانه و احساسی است. فراق، غربت، عشق و محبت، دشمنی، دادخواهی، مبارزه با ظلم و ستم، آموزش و ... از موضوعات اصلی ترانه‌ها هستند. 

در ابتدای دورهٔ معاصر اکثر ترانه‌های فارسی تغزل به سبک عراقی بوده و به پیروی از بزرگان این سبک مانند حافظ و سعدی سروده شده‌است. از آن‌جا که تنها سبک موجود آن روزگار موسیقی ردیفی و دستگاهی بود، تا سال‌ها در زبان و قالب ترانه تغییر جدی پدید نیامد. 

در سال‌های آغازین دههٔ پنجاه، با آغاز موج نوی ترانه یا همان ترانهٔ نوین و تولد موسیقی پاپ در ایران، زبان به فراخور موسیقی دچار شکستگی شد و به واقع به زبان گفتاری مردم کوچه و بازار نزدیک شد. ترانه از آن پس از تعاریف قالب‌های کلاسیک بیرون آمد و در حقیقت تعریف آن دیگرگون شد. از آن تاریخ تا امروز تغییر بنیادین به مثابهٔ آنچه در دههٔ ۵۰ اتفاق افتاد، در ترانه رخ نداده‌است. ولی شاهد فراز و نشیب‌های بسیاری به فراخور تغییرات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، در آن بوده‌ایم. 

در قدیم

واژةٔ ترانه در قدیم در معنای رباعی به‌کار می‌رفت. در معنی دیگری در قدیم به هر تصنیفی که سه گوشه داشته باشد ترانه گفته می‌شد. در قدیم هم‌چنین واژهٔ ترانه را گاه در معناهای سرود، نوا و نغمه به‌کار می‌بردند.

يکشنبه 5/3/1392 - 19:14 - 0 تشکر 606400

ساختار اصلی ترانه


استخوان بندی یک ترانه شامل چندین بخش می‌شود که این بخش‌ها در جایی به هم وابسته‌اند یا اصولا مستقل از هم هستند:



  • ۱: وزن مناسب

  • ۲: طرح اصلی (موضوع ترانه)


اصلی‌ترین تقسیم بندی طرح اصلی عبارست از:





    • عشق

    • اجتماع

    • آمیزه‌ای از هر دو





  • ۳: شخص (طرز بیان)


که منظور از آن طرز بیان موضوع ترانه‌است و به دو شکل اول شخص و سوم شخص در ترانه جریان دارد و در مواردی تلفیقی از این دو.



  • ۴: زبان سرایش


که می‌تواند زبان گفتاری باشد یا زبان معیار نوشتاری

يکشنبه 5/3/1392 - 19:15 - 0 تشکر 606401

رحیم معینی کرمانشاهی ترانه، ترانه سرایی و ویژگی های آن را به صورت زیر دسته بندی و بیان می کند:


۱٫       ترانه سرا در مسیر حرکت صحیح این فن در درجه اول، باید شاعر به معنای وسیع کلمه باشد. با اصول جمله بندی، ترکیبات و نوآوری ها، اشارات و کنایات شعری و تمثیل های زیرکانه برای رسانیدن پیام شاعرانه، آشنا باشد.


برای بیان آهنگ باید با طبعی پربار، قادر به استخدام کلمات ظریف بوده تا با قدرت خلاقه شعر و بازگو کردن مفاهیم موسیقی به کج راهی کشیده نشود.


۲٫       احوال آهنگ ها را در مقامات مختلف باهوش شاعرانه بشناسد و برای هر حالتی از آهنگ، مفاهیم مناسب در قالب کلمات بیان کند.


۳٫       تداوم مطلب را از ابتدای آهنگ تا انتها رعایت کند، تا گوش شنونده در شنیدن فرازها آشفته نشود.


۴٫       تلفیق بسیار دقیق حالات گوناگون آهنگ ها با معانی کلمات در حالات کلامی مانند: سئوال، گریز، حاشا، پرخاش، گلایه، نارضایتی، تمنا، شیفتگی و امثال این احوال، در جوهر کلمات ضرورت کامل و حتمی دارند. نباید به دلخواه و تنها از روی تطبیق با سیلاب، هر کلمه را روی هر فراز آهنگ گذاشت که کاری عبث و بیهوده است.


۵٫       دو پاره نشدن کلمات در دو سیلاب موسیقی، از اهم فن ترانه سرایی است.


۶٫       انتخاب موضوع از شروط ریشه ای در ترانه سرایی است. آهنگ از سازمان به هم پیوسته ای شکل گرفته که اساتید موسیقی ایرانی به آن توجهی خاص دارند. سزاوار نیست ترانه سرا این سازمان را به هم ریزد و با کلمات و جملات نامتجانس، خط فکری آهنگ را مشوش کند. این کار مشکل ترین مرحله ترانه سازی است. ترانه سرا باید بداند که در ساختن هر اثر، با کیفیت تداوم یافته آهنگ شریک است. «آهنگ ـ ترانه»، اثری شخصی و جداگانه نیست. اثری مشترک است.


او در ادامه گوشزد می کند: “هر شاعری ترانه سرا نیست ولی هر ترانه سرا، لزوما باید شاعر باشد.

يکشنبه 5/3/1392 - 19:16 - 0 تشکر 606402

حمیدرضا عزیزی نیز به عنوان فردی صاحب فن در مصاحبه با «وبگاه آفتاب» در پاسخ به سوال ” ترانه چیست؟ تفاوت ترانه با شعر در کجاست؟ آیا می توان هر دو را از یک جنس دانست؟ اگر نه، معیارهای تفکیک این دو از یکدیگر کدامند؟ ” به تفصیل چنین می گوید:


آیا ترانه نوعی شعر است؟ یا به بیان دیگر، آیا می توان ترانه را هم زیرمجموعه ی شعر در نظر گرفت؟


برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید دید که شعر بر چه اساس طبقه بندی می شود. طبقه بندی شعر یا بر اساس سبک است (خراسانی، عراقی، هندی و…) یا بر اساس دارا بودن یا نبودن و چگونگی وزن و قافیه (کلاسیک، نیمایی، سپید…) و یا مثلا بر اساس قالب (قصیده و غزل و…) و شاید مواردی دیگر. اما ترانه را نمی توانیم به هیچ یک از این طبقه بندی ها محدود کنیم. جالب تر از آن که این تقسیم بندی ها را به نحوی در مورد خود ترانه هم می توان به کار برد؛ ترانه های موزون و بی وزن را می توان با اشعار کلاسیک و نیمایی و سپید (البته فارغ از بحث محتوایی) مطابقت داد. از سوی دیگر، ترانه به عنوان قالب مطرح نیست، بلکه خود از قالب های شعری استفاده می کند و ترانه های موزون و مقفی بر اساس جای قرار گیری قافیه، لباس غزل، چهارپاره و… را به تن می کنند (۱). در مورد سبک هم با اینکه از عمر ترانه ی نوین مدت زیادی نمی گذرد، ولی با این وجود اگر چند ترانه سرای بزرگ مانند جنتی عطایی، قنبری و سرفراز را مبنا قرار دهیم، شاید با کمی اغماض بتوان آثار آنان و پیروانشان را هر یک در سبکی جداگانه تعریف کرد. هر چند، هنوز گذشت زمان و پختگی کار ترانه سرایان جدیدتر لازم است تا بتوانیم در این باره اظهارنظر کنیم.


از سوی دیگر حتی اگر بخواهیم به عقیده ی برخی، نوع دیگری از تقسیم بندی بر مبنای زبان (رسمی و محاوره ای) را به کار ببریم تا از این راه برای ترانه، در زیر چتر شعر جایی باز کنیم، باز هم صحیح به نظر نمی رسد، زیرا نمونه های نه چندان اندکی داریم که با وجود عدم استفاده از زبان محاوره ، آنها را نیز ترانه می دانیم. نیازی به جست وجو نیست. احتمالا حافظه ی اکثر ما چند نمونه سراغ دارد (جالب هم اینجاست که در ذهن خود ترانه را می شناسیم، ولی در هنگام تعریف، بیان درستی از آن نداریم.) علاوه بر این، ترانه فقط از طریق زبان تعریف نمی شود و ویژگی های دیگری دارد که به آنها اشاره خواهد شد.


اصلا بیاییم و تقسیم بندی ها را کنار بگذاریم؛ زیرا همان طور که می دانیم هیچ تقسیم بندی مطلق نیست و شاید مواردی باشند که خارج از طبقات تقسیم شده قرار بگیرند. سراغ تعریف شعر برویم و ببینیم تا چه حد با ترانه قابل تطبیق است.


شاید تا پیش از نیما و بعد شاملو، وزن و قافیه از جمله ارکان اصلی تعریف شعر به شمار می رفتند، ولی از آن به بعد این اصول از تعریف برداشته شده اند و به همین دلیل همان تعریف منطقی معروف، به نظر پذیرفتنی می آید: «سخن خیال انگیز»


هر چند این تعریف در بعضی موارد مشکل ساز بوده و در برابر نثرهای شاعرانه، ما را بر سر دو راهی قرار می دهد که بالاخره آن را به واسطه ی شکلش نثر بدانیم و یا به دلیل شاعرانه و خیال انگیز بودنش، شعر. اما باز هم به نظر می رسد این تعریف حداقل برای زمان حال و برای مقصود ما راه گشا باشد.


به هر حال، اگر این تعریف را اساس کار قرار دهیم، آیا می توان ترانه را هم زیرمجموعه شعر دانست؟


در «سخن» بودن ترانه که شکی نیست، اما «خیال انگیز بودن»… هر چند بسیاری از ترانه ها به دلیل به کار رفتن آرایه های گوناگون ادبی، فضاسازی های شاعرانه و… ویژگی خیال انگیزی را دارا هستند، ولی بسیاری هم عاری از این ویژگی می باشند.


نکته ی بسیار مهمی که ذکر آن در اینجا ضروری است، این است که برای بررسی ترانه و تطبیق یا عدم تطبیق آن با تعریف فوق باید صرفا «کلام» آن را مورد توجه قرار دهیم، یعنی جدا از موسیقی می دانیم که بسیاری از ترانه ها با موسیقی. همراهند و اصلا اکثر قریب به اتفاق ترانه ها برای همراهی با موسیقی سروده می شوند؛ ولی اینجا باید این دو بخش را از یکدیگر تفکیک کرد. و ضرورت آن هم از این جهت است که به نظر من در بسیاری از موارد آنچه که سبب خیال انگیزی شده و در نتیجه سبب همان مشکل آشنا، یعنی اشتباه گرفتن ترانه یا شعر می شود؛ وجود موسیقی است. اصلا خاصیت موسیقی در همین خیال انگیزی و جذب شنونده است. مثال ها فراوان است؛ از ترانه هایی مثل «سلام عزیزم، عزیزم سلام!» ، «دیگه دوستم نداری» و… موسیقی را بگیرید و ببینید کدام عامل جاذب باقی می ماند؟!


پس مشاهده می شود که این بار هم پاسخ ما منفی است، زیرا ترانه اعم از شعر است و باز بر پایه ی همان تعریف، دامنه ی آن از سخن محض (موزون یا غیر موزون) تا شعر گسترده است.


از لابه لای آنچه که گفته شد و همچنین یکی دو موردی که اشاره خواهد شد، می توان به تعریفی هر چند دست و پا شکسته از ترانه رسید. جمع بندی آنچه که گفته شد را می توان به این صورت خلاصه کرد که ترانه کلامی است گاه شاعرانه و گاه غیر شاعرانه، گاه موزون و گاه غیر موزون، که در بسیاری از موارد در جنبه هایی مانند استفاده از قافیه و یا قالب، با شعر مشترک است.


تا اینجای کار را می توان این گونه بیان کرد، ولی این تعریف هنوز کامل نیست. برای اینکه به تعریف نسبتا کاملی برسیم، به نظر من باید به دو ویژگی مهم دیگر هم اشاره شود:


مورد اول، بحث زبان است. زبان ترانه با زبان شعر متفاوت است، اما همان طور که گفته شد نمی توان تعریف آن را در حیطه ی زبان محاوره ای محصور کرد. اگر بخواهیم تا حدودی بحث زبان را در ترانه روشن تر کنیم (با وجود گستردگی بسیار آن)، می توانیم دو جنبه را مورد نظر قرار دهیم:


جنبه ی اول فاصله داشتن از زبان سنتی و کهن است. واژه های نامانوس در ترانه جایی ندارند. همچنین ساختار دستوری کهن و تعبیرات و ترکیباتی که فقط در کتاب های ادبی کهن می توان سراغ گرفت، ترانه را از «ترانه گی» دور می کند. شاید حتی به کارگیری «ز» به جای «از» برای ترانه فاجعه بار باشد!


جنبه ی دیگر، فاصله داشتن از زبان رسمی است. منظور از زبان رسمی در اینجا همان است که می توان آن را زبان اداری یا شاید زبان کتابی دانست، یعنی آنچه در نوشتار رسمی لحاظ می شود ولی خارج از آن جایی ندارد. ترانه باید به زبان مردم نزدیک باشد ولی این نزدیکی صرفا به معنای زبان محاوره نیست (هر چند در اکثر موارد همین زبان در ترانه مورد استفاده است). شاید ساده ترین توضیح و مثال برای چنین مواردی این باشد که یک فرد عادی بخواهد نامه بنویسد یا خاطرات روزانه ی خود را به روی کاغذ بیاورد:


آنچه در ترانه باید باشد همین زبان نزدیک به مردم است. حتی تعبیرات و ترکیباتی که آفریده می شود هم باید با توجه به همین امر بوده و از این دیدگاه پذیرفتنی باشد. در واقع باید حد وسطی باشد که اکثریت مردم، از تحصیل کرده و روشنفکر گرفته تا مردم عامی به نحوی با آن ارتباط برقرار کرده و آن را بپذیرند. اینجاست که کار مشکل می شود، زیرا ترانه سرا معیار دقیقی در دست ندارد و تنها معیار او شناختی است که از جامعه دارد. همین شناخت است که به عنوان مثال تعابیر سنگین جنتی عطایی را پذیرفتنی می کند ولی کار بسیاری از ترانه سرایان دیگر را در حد یک واژه صرف نگه می دارد.


مورد دوم قابلیت تلفیق با موسیقی است. منظور همان چیزی که ایرج جنتی عطایی از آن تحت عنوان «خاصیت زمزمه پذیر بودن» یاد می کند. (۲) ترانه صرف نظر از موزون بودن یا نبودن، دارای نوعی آهنگ و ریتم است که آن را با موسیقی پیوند می دهد. حتی با بررسی ترانه های موزون درمی یابیم که بیشتر آنها در چند وزن خاص سروده شده اند.


اما باید توجه داشت که منظور این نیست که هر کلامی که اکنون با موسیقی همراه است را ترانه بدانیم و بقیه را مستثنی کنیم. همان طور که گفته شد، مهم، داشتن آن «قابلیت» است که ترانه ی مکتوبی که هنوز آهنگی برای آن ساخته نشده هم می تواند دارای آن باشد. شاید بهترین بیان برای این موضوع، بیان جنتی عطایی باشد که ترانه ای که با موسیقی همراه نشده را به نمایشنامه ای مانند می کند که هنوز اجرا نشده است. (۳) متاسفانه برای این موضوع هم ملاک دقیق و صد درصدی وجود ندارد و شناخت آن با خواندن و شنیدن حاصل می شود. شاید ساده ترین شیوه ی شناخت این باشد که وقتی بارها بر یک وزن و ریتم خاص موسیقی قرار گرفته، پس آن وزن این قابلیت را دارد (البته باز هم باید به تفاوت اوزان عروض کلاسیک و اوزان ترانه توجه داشت). گاهی هم اصلا ترانه بر روی یک ملودی سروده می شود؛ یعنی ابتدا موسیقی ساخته شده و به تبع آن کلام شکل می گیرد که نمونه های آن هم کم نیستند. در این موارد هم وجود سایر ویژگی ها می تواند از کلام، ترانه بسازد.


مجموعه ی موارد گفته شده می تواند تا حد زیادی به شناخت ترانه و مرز آن با شعر کمک کند، اما نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که موارد یاد شده صرفا یک سری ملاک ها برای تسهیل در تشخیص هستند، صرف نظر از اینکه کدام یک نقش پررنگ تر یا کمرنگ تری دارند. هر یک به تنهایی عواملی هستند که در صورت ترکیب آنها در اثری، می توان نام ترانه بر آن نهاد. حال، اینکه چه عواملی می تواند باعث قوت یا ضعف ترانه شود و اهمیت نقش هر یک از این عوامل، موضوعی است که سعی می شود در گفتارهای آینده به آن پرداخته شود.


در پایان لازم به یادآوری است که این مطالب از یک سو به دلیل گستردگی قلمرو و دشواری تعاریف در علوم انسانی و به ویژه ادبیات و از سوی دیگر به دلیل دخیل بودن مطالعات و تجربیات شخصی نگارنده، مسلما از خطا و اشتباه خالی نبوده و نیست و باب انتقاد به روی تمامی صاحب نظران گشوده است.


هدف، گشودن دریچه ای است به سوی فضایی که در آن شرایط برای اظهارنظر و نقد منصفانه ی ترانه فراهم شود.

يکشنبه 5/3/1392 - 19:18 - 0 تشکر 606403


گذری جامع بر شعر، وزن، قافیه و ردیف

شعر، وزن، قافیه

شعر:

اکثر صاحب نظران، شعر را سخنی موزون و قافیه دار گفته اند. اصولاً شعر همیشه موزون بوده و تنها در سده اخیر، اشعار بی وزن هم گفته شده است.









غرض از خیال انگیز بودن شعر چیست؟ اگر بگویید «خورشید طلوع كرد.» تنها خبری از طلوع خورشید داده اید؛ اما اگر بگویید «گل خورشید شكفت» علاوه بر دادن خبر، سخن شما خیال انگیز و موزون و زیباست. خیال انگیز است چون شما پیوند نهانی زیبایی میان خورشید و گل را یافته و خورشید را به گل تشبیه كرده اید و موزون نیز هست زیرا بخش (هجاهای) آن با نظمی كنار هم نشسته اند.


وزن:

وزن به شعر، زیبایی سحرانگیزی می بخشد و آن را شورانگیز می سازد. مثلاً شعر:

دانه چو طفلی است در آغوش خاك روز و شب این طفل به نشر و نماست



اگر به صورت بی وزن درآید زیبایی و شورانگیزی اش را از دست می دهد:

دانه چو طفلی در آغوش خاك است این طفل روز و شب به نشر و نماست





قافیه:

قافیه به زیبایی و خوش آهنگی شعر می افزاید و گوش را نوازش می دهد مثلاً:

فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر قامت است آن یا قیامت، عنبر است آن یا عبیر





حرف:

واژه از واحدهای كوچكتری به نام حرف درست می شود. در قافیه و وزن شعر صورت ملفوظ حرف (واج) مورد نظر است نه شكل مكتوب مثلاً:

واژه نامه به صورت نام تلفظ می شود و چهار حرف دارد ( نر، ا ، م ، ِ ).



حروف ملفوظ بر دو گونه اند:

1- مصوت

2- صامت



مصوت:

زبان فارسی دارای سه مصوت كوتاه َ ِ ُ ْ و سه مصوت بلند ا و ی است.



صامت:

زبان فارسی دارای 23 صامت است:

ئد(=ع)، ب، پ، ت (=ط)، ج، چ، خ، د، ر، ز، (= ذ، ظ، ض)، ژ، س (= ث، ص)، ش، غ (= ق)، ف، ك، گ، ل، م، ن، و، هر(= ح)، ی.



ردیف:

كلمه یا كلماتی كه بعد از واژه های قافیه، عیناً تكرار می شود.



واژه های قافیه:

واژه هایی است كه حروف قافیه در آخر آنها مشترك باشد.



حروف قافیه:

حرف یا حروف مشترك كه در آخر واژه های قافیه می آید. مثال:

به نام خداوند جان و آفرین حكیم سخن در زبان آفرین



آفرین ردیف است و جان، زبان واژه های قافیه و ان حروف قافیه است.

قواعد قافیه (الف)





قافیه شعر فارسی تابع دو قاعده است:


1. هر یك از مصوت های ا، و به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرند. مثلاً:

ای چشم تو دل فریب و جادو در چشم تو خیره چشم آهو

مصوت (و) حرف قافیه است.



2. هر مصوت با یك یا دو صامت بعدش قافیه قرار می گیرد: مصوت + صامت (+ صامت).

مثلاً: كسی دانه نیك مردی نكاشت كزو خرمن كام دل برنداشت

اشت (مصوت + صامت + صامت) حروف قافیه است.

يکشنبه 5/3/1392 - 19:19 - 0 تشکر 606404

ترانه در مقایسه با شعر

در این مقاله سعی دارم خوانندگان را با تعریف درستی از ترانه آشنا كنم. اكثر مردم تفاوتی را بین شعر و ترانه قائل نمی شوند و در نتیجه تفاوتی هم میان شاعر و ترانه سرا قائل نمی شوند.

ترانه در واقع ریشه در شعر دارد و یك سری از قوانین شعر را رعایت می كند ولی خود به تنهایی دارای تعریفی مشخص می باشد. ترانه همانند شعر دارای قافیه می باشد. دارای وزن می باشد. و از این حیث شباهت بسیاری به شعر دارد ولی تفاوت عمده شعر و ترانه این است كه ترانه دارای یك پیوند درونی با موسیقی است. البته شاید از خود بپرسید كه بر روی شعر هم می توان موسیقی گذاشت همانطور كه تا كنون به روی شعر های بسیاری موسیقی گذاشته شده است. در پاسخ این پرسش باید گفت که عموما شعر هایی كه به ترانه تبدیل شده اند ماندگار نشده اند.

از دیگر ویژگی های عمده ترانه باید به زبان ساده آن اشاره كرد. چون مخاطب ترانه عموم مردم هستند و ترانه سرا باید این را در نظر داشته باشد كه شنوندگان ترانه طیف وسیعی از عامه مردم هستند و نه صرفا افراد علاقمند به ادبیات و شعر.

و كار ترانه سرا آنجا مشكل تر می شود كه با همین زبان ساده و قابل هضم برای عامه مردم ؛ مفاهیم ارزشمندی را به مخاطب منتقل كند. یكی دیگر از مواردی كه ترانه سرا را مجبور به ساده نویسی می كند این است كه چون ترانه بر روی موزیك و آهنگ قرار می گیرد و با صدای خواننده به گوش مردم می رسد ؛ در نتیجه تمام ذهن شنونده متوجه معنی ترانه نیست بلكه قسمتی از آن متوجه موزیك ترانه و قسمتی متوجه صدای خواننده می باشد.

از دیگر نكاتی كه در ترانه باید رعایت گردد استفاده از كلمات و زبان روز مردم است و دوری كردن از زبان كلاسیك. بطور مثال ما در مكالمات روزانه خود نمی گوییم : " ز ره رسیدی" بلكه می گوییم : "از راه رسیدی" پس باید در ترانه سرایی به این نكته توجه داشت كه زبان و ادبیات فولکوریک ابزار ترانه سرا قرار گیرد. بر خلاف تصور اكثر مردم با توجه به نكاتی كه گفتم ترانه سرایی از شعر سرودن مشكل تر است.

يکشنبه 5/3/1392 - 19:19 - 0 تشکر 606405

ریتم ، ملودی و تجربه در ترانه


ریتم و ملودی
مراحل قبلی که به اختصار به آنها اشاره ای شد ،همگی اجزای تشکیل دهنده ی یک ترانه قبل از ورود به مرحله ی آهنگ سازی است .در واقع ترانه وقتی نام واقعی خود را بر دوش می کشد که لباس موسیقی بر تن کند .در این راه ریتم و ملودی اولین گام ها را برمی دارند .
در واقع موضوع ترانه تعیین کننده ی بخش اعظم یک ترانه از جمله ریتم و ملودی آن است.
یک ترانه اصولا می تواند به دو طریق سروده شود :

روش اول اینکه ترانه به صورت شعر و تنها بر پایه ی آهنگ مبتنی بر وزنش سروده می شود و ملودی پس از سرایش توسط شخصی که دانش موسیقی می داند ،مشخص می شود .به عبارتی دیگر اول ترانه سروده می شود و سپس ملودی مشخص می شود .در این نوع سرایش ترانه سرا هیچ نقشی در کار ملودی ندارد .

در روش دوم ترانه سرا و یا Composer ،ابتدا  ملودی ترانه را با توجه به موضوع مشخص می کند و سپس ترانه سرا اقدام به سرایش می کند .



اما در صورتی که شاعر ،ملودی خاصی را مد نظر قرار می دهد ،می تواند یک ترانه فوق العاده خلق کند چراکه وی می تواند احساس خود را در غالب ملودی و ریتمی که خود وی برای آن مشخص نموده ،به شکل بهتری به مخاطب القا کند .اما لازمه ی این کار ،داشتن دانش این کار است و ترانه سرا می بایست در این راه روش نت خوانی و شناخت گامها و ریتم ها را بیاموزد و نیازمند گذراندن دوره های مقدماتی موسیقی است .
البته تقسیم بندی فوق را نباید با تقسیم بندی ترانه های "مبتی بر ریتم" و "مبتنی بر ملودی" اشتباه گرفت ،زیرا این نوع تقسیم بندی تاکید بر اولویت انتخاب ریتم ویا ملودی را دارد و کاملا با موضوع این بحث بی ارتباط است .

تجربه
شکی نیست که عامل اصلی درخشش یک ترانه ،تجربه ای است که در پس آن است .
- جامعه شناسی دقیق یک ترانه سرا میتوند یک ترانه ی اجتماعی بدیع خلق کند .
- یک ترانه سرا می تواند با تسلط بر ادبیات مرز و بومش واژه های تازه تولید کند.
- طبیعت شناسی یک ترانه سرا می تواند در یک اثر ،تضاد ها ،تشبیهات و استعارات ناب تولید نماید و این مقدمه ای است که در مقالات بعدی بیشتر به آن پرداخته می شود .


يکشنبه 5/3/1392 - 19:20 - 0 تشکر 606406

ساختار اصلی ترانه 



استخوان بندی
ترانه همانند سایر آثار ادبی دارای یک اساس و به اصطلاح "استخوان بندی" است که هر ترانه سرایی می بایست قبل از سرایش یک اثر ،این اساس را پی ریزی کند.
استخوان بندی یک ترانه شامل چندین بخش می شود که این بخش ها در جایی به هم وابسته اند یا اصولا مستقل از هم هستند :

1): وزن مناسب
انتخاب وزن مناسب برای چینش کلمات و قوافی و همچنین لحن بیان ترانه (ملودی) جهت انتقال احساس ترانه سرا امری ضروری است.
این انتخاب حاصل نمی شود مگر با تمرین و تکرار شاعر و مطالعه ی زیاد در آثار شعرای معاصر .
از آنجا که وزن عامل اصلی تعیین کننده ی ملودی ترانه است ،تبحر ترانه سرا در انتخاب وزن اثرات موثری بر آثارش دارد .

2): طرح اصلی (موضوع ترانه)
هر ترانه سرا می بایست در ابتدا موضوع ترانه را مشخص کند تا وزن ها و قافیه ها و در مواردی خاص ،ملودی ها بر اساس آن تنظیم شوند.

اصلی ترین تقسیم بندی طرح اصلی عبارست از:

- عشق
- اجتماع
- تلفیقی از هر دو

که از آنها به عنوان ترانه های اجتماعی و یا رمانتیک یاد می شود. خود این موضوعات هم به بخش های دیگری نظیر فراق ،غربت ،محبت ،دشمنی ،عدالت خواهی ،مبارزه با ظلم و ستم و ... تقسیم می شود .
دقیقا مانند طبقه بندی آثار ادبی مثل شعر که به موضوعات غنایی ،تعلیمی و ... تقسیم می شود .
پس در اینجا نیز شاعر می بایست تسلط مورد قبولی بر این نوع نگاه به ادبیات داشته باشد.

3): شخص (طرز بیان)
که منظور از آن طرز بیان موضوع ترانه است و به دو شکل اول شخص و سوم شخص در ترانه جریان دارد و در مواردی تلفیقی از این دو (مانند ترانه ی درخت(1) و یا برج .

4): زبان سرایش
یکی از قابلیت های ترانه و وجه تمایز آن با شعر "زبان سرایش" است.
شاعر در اینجا حق انتخاب دارد که از "زبان محاوره" استفاده کند یا از "زبان معیار" .

این موضوع که چه زبانی استفاده شود کاملا به عهده ی ترانه سرا و تبحر او در این انتخاب است .مهمترین عامل تعیین کننده ی زبان سرایش ،"موضوع ترانه" است.
مواردی که در سطور اخیر به آنها اشاره گردید موضوعات مرتبط با استخوان بندی ترانه بودند حال به بررسی سایر ساختار های ترانه می پردازیم :

فضاسازی
در یک تعریف ساده ،فضاسازی عبارتست از "شرح صحنه ها و چگونگی هرآنچه در خلال یک داستان رخ می دهد" که منظور از این کار انتقال هر چه بهتر احساس نویسنده به مخاطب است.
مهم ترین ویژگی ترانه فضا سازی در آن است.

با نگاهی به آثار شعری احمد شاملو ،مهدی اخوان ثالث و همچنین آثار منثور بزرگانی چون صادق هدایت ،جلال آل احمد و دیگر بزرگان عرصه ی نظم و نثر هم عصر با ترانه ی نوین و حتی ما قبل آن در می یابیم که "فضاسازی" بیشترین سهم را در موفقیت و تاثیرگذاری این آثار ،داراست.
هدف ترانه هم انتقال یک پیام و یا روایت یک داستان است که از این رو می توان ترانه را به منزله ی پلی دانست که دو عرصه متفاوت شعر و آثار منثور را به هم پیوند می زند .به نمونه های زیر توجه کنید :
با این که دارن سیاهپوشا ،از توی شط کوچه ها جمع میکنن ستاره های پرپرو
با ایـنـکـه دارن عـزادارا ،از زیـر آوار و جـنـون ،در میارن کفترای خاکــسترو 

چه تصویر غریبی ،همه بی سر مگه نه؟
یکی شــده با زمــین بـال کفتــر مگه نه؟ 

کوچه تا کوچه هراس . خونه تا خونـه عزا .
دل به دل نفرین و . لب به لب نعـش دعا 
...

يکشنبه 5/3/1392 - 19:21 - 0 تشکر 606407

ترانه چیست؟ 

در اینکه ترانه یک شاخه ی اصیل هنری است شکی نیست ،اما تفاوت ترانه با سایر شاخه های هنری در این است که اولا هنوز تعریف دقیقی برای ترانه عنوان نشده است و دوما قواعد و اسالیب خاصی توسط ترانه سرایان بزرگ و مرجع برای ترانه ،به صورت جامع در نظر گرفته نشده است .

شاید دلیل این شکاف ،سایه ی سنگینی است که بر سر ترانه ی نوپا افتاده است :شعر !

شعر یکی از هنر های تعریف شده ،کهن و شناخته شده در سراسر دنیاست و در هر کجای این جهان ،شعر از یک قاعده ی کلی پیروی می کند :"وزن و قافیه".(البته به غیر از موج جدید شعر که در ایران با نام شعر نیمایی ،سپید،موج نو و … شناخته می شود که اصولا اینگونه اشعار دارای تعاریف جدید هستند و در حوزه ی ترانه نمی گنجند)
ترانه با شعر تفاوت های زیادی دارد و شاید بتوان یکی از اندک وجوه مشترک این دو پدیده را "وزن و قافیه" دانست.

ترانه شعری است که قابلیت موسیقایی شدن داشته باشد. این عامیانه ترین تعریف ترانه است. اما یک شعر برای ترانه شدن از چه فیلتر هایی باید عبور کند؟ محدودیت های یک اثر برای ترانه شدن و چیست؟ قابلیت های یک ترانه چیست و چه برتری هایی نسبت به شعر دارد؟ و اینها همه سوالاتی هستند که پاسخ آنها را باید در ساختار ترانه جستجو کرد.
همانطور که گفتیم ترانه نوعی شعر است اما بسیار متفاوت از شعر است. چون مخاطب ترانه اصولا قشر خاصی از جامعه نیست .(در حوزه ی پاپ)
در اینجا شاعر باید سعی کند بسیار منعطف باشد و لازمه ی این کار آشنایی با ادبیات یک زبان خاص (مثل ادبیات فارسی) است .

يکشنبه 5/3/1392 - 19:21 - 0 تشکر 606408


تعریف ترانه از نگاه روزبه بمانی 

اگر در یک جمع ترانه سرا قرار بگیرید و از هر یک این سوال واحد را پرسش کنید در نهایت به معنای مشترکی نخواهید رسید پس می توان اظهار داشت ترانه به هیچ عنوان معنای ثابتی ندارد چرا که هرکس برحسب تجربیات ، حس و دانش خود از آن تعریفی ارائه می دهد اما با همه ی این اوصاف در یک اصل از این تعریف شکی وجود ندارد و آن این که ترانه گونه ای شعری است و نه هر نوشته ای که اجرا می شود و می توان روی آن ملودی قرار داد.
ترانه زبانی عامیانه و همه فهم و در عین حال شکیل و زیبا است و شاید در شایسته ترین تعریف بتوان گفت ترانه کولی شعر جهان است که هر روز پا به سرزمین های بکر می گذارد بی آنکه متصرفات پیشین خود را منکر شود.

من به شخصه ترانه را از ابتدا بسیار جدی و واقعی پنداشته و از همان سیاه مشق های نخستین تاکیدی در انتشار وسیع آثارم نداشتم بلکه هدفم این بوده و هست که آهسته وارد جامعه ی حرفه ای شده و به همان آهستگی نیز فعالیتم را ادامه دهم ، کمااینکه اگر این طور که می گویید موفقیتی هم باشد مهمترین دلیلش این است که زمان صرف اندیشیدن بر ترانه هایم می کنم در واقع باید بگویم به علت حساسیتی که بر درون مایه ی سروده هایم دارم این مقوله برایم دشوار شده و سخت تر نیز می شود.

آن چه امروز ترانه ی ما از آن رنج می برد عدم وجود تفکر و نداشت هیچ نوع جهان بینی خاص از سوی سراینده ی آن است .

به این معنا که گاهی در یک ترانه ی ده خطی نه تنها به هیچ ایده ی مشخصی نمی رسیم بلکه در خط به خط ترانه شاهد تضادهای بنیادین نیز هستیم . در جمع بندی گفته ها می توان اظهار داشت آن چه خود در ترانه رعایت می کنم ایجاد نوعی سادگی در روساخت با نظر به ژرف ساختی عمیق و ایجاد ارتباط زبانی سالم است با مخاطبی که امروز با هجوم انبوهی از ترانه های سطحی روبروست که هر روز سلیقه اش تنزل پیدا می کند .

در حال حاضر ارتباط برقرار کردن سالم با مخاطب بسیار سخت شده اما نشدنی نیست !... هر فردی نسبت به زیبایی واکنش مثبت نشان می دهد . این درست که منطق زیبایی شناسی شنوندگان نسل امروز ما با زیبایی شناسی نسل ترانه های ماندگار تفاوت پیدا کرده اما هنوز همین مخاطب در مقابل بسیاری از آثار ارزشمند که در هر حیطه ی فرهنگی و نژادی منتشر می شود واکنش مثبت نشان می دهد و از آن استقبال می کند. در این بین مشخصا چون کمیت آثار مصرفی قابل مقایسه با آثار بدیعی که منتشر می شوند نیست به جهت همین عدم تناسب میزان تاثیرگذاری ترانه های مطلوب بر کلیت جامعه پایین تر می آید. به خصوص این که رسانه ها از این نوع کلام کمتر حمایت کرده و ترجیح می دهند آثاری با تاثیرگذاری کمتر را پخش کنند اما با همه ی این اوصاف به نتیجه رساندن افکار صحیح و جذب مخاطب به سمت آثار مطلوب غیر ممکن نیست. به هر حال آدم های بزرگ کسانی هستند که کارهای سخت تر را برای به نتیجه رساندن انتخاب می کنند.


يکشنبه 5/3/1392 - 19:21 - 0 تشکر 606409

قهرمان سازی در ترانه ؛



برخی از ترانه سرایان از خود قهرمانی برای ماجرای ترانه هایشان می سازند و بعضی نیز به قهرمان سازی اقدام می کنند. اما یک ترانه سرای حرفه ای می تواند از هر دوی این دو حالت بهره گیرد. در واقع گاهی شما از زبان قهرمانتان قصه ای را روایت می کنید و گاهی اوقات نیز به عنوان یک دانای کل و از دریچه ی نگاه او با مخاطب سخن می گویید و قهرمانتان را به رشته ی کلام و تصویر می کشید. به هرحال این مضمون است که به شما نشان می دهد باید قهرمان راوی باشد یا شخص دیگری قصه را بیان کند . آنچه مهم می باشد این است که پرداخت در هر دو حالت درست باشد تا در تاثیرگذاری و باورپذیری ماجرای ترانه در ذهن مخاطب خللی ایجاد نشود.

اساسا امروز شعر و ادبیات و ترانه ی ما به سمت زبان و مضامین عینی و بیرونی رفته تا درونی و انفسی مخاطب امروز در برخورد با ترانه سخت تر از گذشته مفاهیم انتزاعی دهه ی 70 را قبول می کند و این اتفاقی است که در بخش های دیگر ادبیات ما نیز رخ داده و مخصوص به ترانه نمی باشد چرا که مضامین عینی مضامینی هستند ملموس با شرایط درونی زندگی و روزمرگی افراد که از آن درک مشخصی دارند پس ساده تر با این مساله همزادپنداری می کنند. همچنین به دلیل عینی بودن آن اگر با زبانی بی تکلف نگاشته شود مخاطبین با سرعت بیشتری از آن تاثیر می پذیرند که امروزه این سرعت در انتقال مفاهیم یکی از مهم ترین المان های موفقیت یک ترانه است و صد البته دلیلی جهت جذب مخاطب امروز به سمت ترانه های سطحی...

به نظر من این مضمون است که زبان یک ترانه سرا را انتخاب می کند. چراکه نمی توان تمام مضامین را با استفاده از یک زبان مشترک به رشته ی نگارش درآورد. آن چه باعث می شود سروده ی یک ترانه سرا دارای امضای او باشد موردی است که از آن به عنوان سبک یا لحن یاد می کنیم. من فکر می کنم تعریف سبک و لحن بسیار شبیه به یکدیگر است . اما سبک گسترده تر از لحن می باشد که متاسفانه در ترانه ی ما کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. کم هستند ترانه سرایانی که به قواعد سبکی مشخصی رسیده باشند با این حال بسیاری از ترانه سرایان حرفه ای دارای لحن خاص خود بوده که با شنیدن آثارشان می توان به قلم آنها پی برد.



چگونه می توان رگه هایی از روابط صحیح و روشن انسانی را در قالبی از واژه ها و تصاویری شاعرانه به مخاطب تفهیم کرد؟

پیش از هر صحبت تازه ای باید مشخص کنیم که منظور از روابط « انسانی» چیست. در واقع هر چیزی که در منشورهای حقوق انسانی با در نظر گرفتن محدوده ی آزادی های یک شخص تعریف می شود روابط انسانی نامیده می شود و یا روابطی که بر اساس قومیت ها ، جغرافیا و مذاهب می تواند تعریف جدیدی به خود بگیرد. ما باید ببینیم کدام نوع رابطه ی انسان با انسان را می گوییم. با توجه به این محدوده هر روابط عاشقانه نیز تعریف خاصی پیدا می کند. آنچه که مشخص است در جامعه ی ما با توجه به حاکم بودن افکار عرفی از یک سمت و مذهبی و اعتقادی از سوی دیگر بر روابط انسان با انسان در واقع تعریف دیگری مجزا از هر جای جهان از هنجارها و ناهنجاری های یک رابطه ی انسانی به وجود می آورد که باید با توجه به این شرایط خوب و بد را در یک رابطه ی عاشقانه تعریف کرد. با توجه به این که شنیده شدن ترانه در ایران مستلزم اخذ مجوز است لذا باید مناسبات انسانی مجاز را در ترانه های عاشقانه در نظر گرفت و در آخر به نقطه ای رسید که مورد پذیرش واحد اخذ مجوز می باشد نه آنچه که به طور مشخص نظر مخاطبین در رابطه با یک ارتباط اجتماعی و انسانی عاشقانه و مولفین آن مناسب است. با این تعریف به این نکته می رسیم که اکثر ترانه های ما آن چیزی است که پذیرفته می شود نه آن چیزی که تفکر مستقیم مولف است پس بین آنچه که من نوعی دوست می دارم بنویسم تا آنچه می شود به گوش مردم رساند یک گسترده آرمانی است نه کاربردی!

در فضایی که هر کسی می سازد و می خواند، عجیب نیست که هر کسی نیز بنویسدفقر دانش و تحصیل مقدماتی ترین اطلاعات ترانه در بسیاری از ترانه هایی که امروزه می شنویم باعث شده که این هنر ارزشمند بیش از پیش به قهقرا برود که همین مساله باعث تنزل سلیقه و ذائقه ی مردم شده است. در واقع اگر این چرخه را چرخه ی عرضه و تقاضا بدانیم مردم هم به واسطه ی همین تنزل سلیقه هر روز بیش از گذشته نامطلوب طلب می کنند که نتیجه آن می شود که امروز شاهدش هستیم. از نگاه من برای ورود به هر حرفه ای باید لااقل مقدمات اولیه ی آن کار را آموخت پس لازم است اگر با توجه به شرایط موجود هنوز هم هنر موسیقی و سرودن ترانه را یک فعالیت فرهنگی قلمداد می کنیم به کسب دانش مورد نیاز در این حرفه اهمیت داده و در پی آموختن قواعد و قوانین آن باشیم چرا که به طور مستقیم نه تنها بر افکار و سلایق یک نسل بلکه نسل های آتی نیز تاثیر می گذارد.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.