• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 829)
دوشنبه 23/2/1392 - 22:42 -0 تشکر 603468
پرسمان ویژه امام علی النقی (امام هادی علیه السلام)


امام هادی  علیه السلام


ولادت و کودکی و جوانی امام هادی ـ علیه السلام ـ و دوران امامت آن حضرت را همراه با ذکر بخشی از فضایل و کرامات ایشان بیان کنید
پاسخ :
حضرت امام علی النقی (هادی) ـ علیه السّلام ـ در سحرگاه نیمه ذی حجه سال 212 هـ.ق در شهر صریا در حومه مدینه به دنیا آمد. پدرش امام جواد امام نهم شیعیان و مادرش سمانه بانویی پاک و باتقوا بود. نامش علی، کنیه اش ابوالحسن و برخی القابش نقی، هادی، عالم، فقیه، امین، طیب، ناصح و مرتضی است.[1]
امام هادی ـ علیه السّلام ـ در 8 سالگی به امامت رسید و پس از 33 سال امامت در سن 41 سالگی به شهادت رسید. دوره امامت حضرت معاصر بود با خلافت خلیفه عباسی معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز که حضرت در ماه رجب سال 254 هـ.ق مسموم شد و به شهادت رسید.[2] دوره زندگی این امام همام در زمان پدر و شش خلیفه عباسی مجموعا هفت دوره است که به اختصار به همراه فضایل و معجزات آن دوره ذکر می شود:
1. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در زمان پدر:
حضرت در خانه «اهل بیت که خداوند آنها را از هر آلودگی پاک کرده است»[3] به دنیا آمد و در این خانه نورانی که معدن حکمت و فضیلت بود پرورش یافت. از همان کودکی به راهنمایی و ارشاد مردم پرداخت و در مکتب عالی دانش و فضیلت خود گروههایی از علاقه مندان و ارادتمندان خاندان نبوت را می پروراند. امام هادی ـ علیه السّلام ـ شش ساله بود که مأمون از دنیا رفت و معتصم جای او را گرفت. دو سال بعد معتصم امام جواد ـ علیه السّلام ـ پدر امام هادی ـ علیه السّلام ـ را مسموم کرد و به شهادت رساند و امام هادی ـ علیه السّلام ـ به امامت رسید.
2. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در دوره خلافت معتصم (217ـ227 هـ.ق):
از بزرگترین معجزات امام هادی ـ علیه السّلام ـ این بود که در سن کودکی به درجه امامت رسید.[4] در همان کودکی تمام فضایل و کرامات و کمال علم و دانش را در خود جمع کرده بود. بارها معتصم مانند برادرش مأمون سعی کرد از این فرصت استفاده کرده و ضربه مهلکی به اساس شیعه و محور اعتقاد آن که همان امامت است، وارد کند ولی خدا خواست که نور الهی روشن بماند. به همین جهت بارها امام هادی ـ علیه السّلام ـ را با سؤالها و مسائل بسیار مشکل و پیچیده آزمایش کردند ولی همیشه ائمه ـ علیهم السلام ـ سربلند بودند[5] و در مقابل هر سئوالی به بهترین و کامل ترین نحو پاسخ می دادند و در نتیجه دشمنان امام در همان دامی می افتادند که خود برای امام گسترده بودند.
3. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در دوره خلافت واثق پسر معتصم (227ـ232 هـ.ق):
در این دوره مسئله خلق قرآن مطرح شد. این مسئله به صورت یک فتنه در آمد و بهانه ای شد برای ریختن خون بسیاری از مخالفان حکومت.[6] عده ای به مخلوق بودن و عده ای دیگر به مخلوق نبودن آن معتقد شدند. امام برای نجات شیعیان از افتادن در این فتنه نامه هایی به تعدادی از بزرگان شیعه نوشت[7] و ضمن اعلام نظر خود دوستان و شیعیان خود را از داخل شدن در این فتنه بر حذر داشت. کرامت دیگر امام هادی ـ علیه السّلام ـ در این دوره خبر از مرگ واثق بود که به خیران خادم فرمودند.[8]
4. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در دوره خلافت متوکل برادر واثق (232ـ248 هـ.ق):
تقریباً نصف دوره امامت حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ با خلافت متوکل معاصر بود. گرچه همه خلفای بنی عباس در آزار و صدمه زدن به شخص امام و سازمان تشیع سعی زیادی داشتند ولی «در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود»[9]. سختگیری خلفای قبلی برای شیعیان قابل تحمل بود لذا تعداد زیادی از آنها در سامرا مرکز عباسیان ساکن شدند اما متوکل آن چنان سختگیری و ستم کرد که آنها متفرق شدند.[10] این دوره از سخت ترین و طاقت فرساترین دوره های شیعیان بود. در این دوره شیعیان زیادی مقتول یا مسموم یا متواری شدند.[11] از دیگر جنایتهای متوکل تخریب مرقد شریف امام حسین ـ علیه السّلام ـ و تبعید امام از مدینه به سامرا بود[12] تا هم امام و ارتباط شیعیان را تحت نظر بگیرد و هم پایگاه مهم و قوی شیعه در مدینه را تضعیف کند. از دیگر جنایت های متوکل این بود که «گاه بگاه به مأموران خود دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته و بازرسی کنند به امید آن که سلاح یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت بدست آورند لکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و دعا چیزی یافت نشد»[13].
گاهی متوکل فرمان می داد تا امام را در هر حالتی که هست به دربار آورند «در یکی از این احضارها امام در حالی وارد شد که او مست و لا یعقل در کنار جامها و سبوهای شراب و در میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود. امام بی توجه به خطرات احتمالی او را سرزنش کرد و در ضمن خواندن اشعاری به نصیحت گویی و یادآوری قیامت پرداخت. متوکل برآشفت و دستور داد حضرت را محبوس سازند.[14]» سپس شخصی از حضرت شنید که می فرمودند: من از ناقه صالح نزد خدا محترم ترم و سپس آیه «و تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب»[15] را خواندند. بیش از سه روز نگذشت که متوکل بدست فرزندش منتصر به هلاکت رسید.[16] علاوه بر این کرامت، جریان زینب کذّاب نیز از کرامات امام هادی ـ علیه السّلام ـ در دوره متوکل است.
زنی ادعا کرد من زینب دختر فاطمه زهرا و نوه پیامبرم. پیامبر دعاکرده که در هر 40 سال جوانی من برگردد. همه گفتند دروغ می گوید ولی نتوانستند دلیلی بیاورند که او را قانع کند. به سراغ امام هادی ـ علیه السّلام ـ رفتند و حضرت فرمود گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است و خود در قفس شیران رفت و همه شیرها دور امام جمع شدند و امام دست نوازش بر سر آنها کشید. در این هنگام زن فریاد زد: به خدا دروغ گفتم و ادعای باطلی کردم.[17] 

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:43 - 0 تشکر 603469



5. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در زمان خلافت منتصر (248 هـ.ق به مدت شش ماه):
منتصر با طرح نقشه ای پدرش را کشت و به خلافت رسید. او برخلاف پدر خونریز و بی رحمش، بر علویان و شیعیان سخت نمی گرفت. او اجازه داد شیعیان به زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ بروند و فدک را نیز به فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ پس داد و پس از گذشت 6 ماه کشته شد.[18]
6 و 7. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در دوره خلافت مستعین (248ـ252 هـ.ق) و معتزّ (252ـ255 هـ.ق):
در زمان مستعین خلافت ضعیف شده بود و ترکان در حکومت نفوذ کرده و قدرتمند شده بودند. در این دوره قیام ها و شورش های زیادی صورت گرفت و شیعیان وضع بهتری نسبت به گذشته داشتند.[19] پس از او معتز که در دشمنی با آل محمد و قتل دشمنان خلافت معروف بود[20]، به خلافت رسید او وجود نورانی امام ـ علیه السلام ـ را برنتابید و در زمان او حضرت مسموم شد و به جهان باقی شتافت. همچنین در این زمان عده زیادی از شیعیان به قتل رسیده و یا آن قدر در زندان ماندند تا وفات کردند.[21]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ زندگانی امام علی الهادی(ع)، باقر شریف قرشی.

2ـ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ج2، ص417؛ طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، چاپ سوم، ص355؛ پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ سیزدهم، 1381ش، ص567.
[2] . الارشاد، همان، ص440؛ اعلام الوری، همان، ص363؛ سیره پیشوایان، همان، ص612.
[3] . احزاب / 33.
[4] . اعلام الهدایه، مرکز جهانی اهل بیت، قم، انتشارات لیلی، چاپ اول، ج12، ص81.
[5] . همان.
[6] . همان، ص88ـ86.
[7] . همان، ص88، به نقل از امالی شیخ صدوق، ص498.
[8] . همان، ص88، به نقل از اصول کافی، ج ، ص498.
[9] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، نجف، مکتبه الحیدریه، ص395؛ ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ شانزدهم، ص256.
[10] . پیشوای دهم، مؤسسه در راه حق، سلمان فارسی، 1369ش، ص6ـ7.
[11] . همان.
[12] . الارشاد، همان، ص437.
[13] . قرشی، باقر شریف، زندگانی امام علی الهادی، ترجمه سید حسن اسلامی، قم، انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1371ش، ص387؛ اعلام الهدایه، همان، ص112؛ سعد، طعمه، المصابیح الزاهره، قم، دارالاعتصام، چاپ دوم، 1420ق، ج2، ص226.
[14] . المصابیح الزاهره، همان، ص228؛ اعلام الهدایه، همان، ص112؛ اعلام الوری، همان، ص363؛ زندگانی امام علی الهادی، همان، ص386.
[15] . هود /56؛ در خانه هایتان سه روز به آسایش و لذت بپردازید آن (وعده عذاب) وعده ای غیر دروغ است.
[16] . المصابیح الزاهره، همان، ص228؛ اعلام الهدایه، همان، ص112؛ اعلام الوری، همان، ص363؛ زندگانی امام علی الهادی، همان، ص386.
[17] . اعلام الهدایه، همان، ص104، به نقل از بحارالانوار، ج50، ص149.
[18] . پیشوای دهم، همان، ص23؛ اعلام الهدایه، همان، ص114؛ مقاتل الطالبیین، همان، ص396.
[19] . اعلام الهدایه، همان، ص114؛ سیره پیشوایان، همان، ص568ـ569.
[20] . اعلام الهدایه، همان، ص114؛ سیره پیشوایان، همان، ص610.
[21] . اعلام الهدایه، همان، ص114.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:44 - 0 تشکر 603470


در مورد فرزندان و یاران امام هادی ـ علیه السلام ـ توضیحاتی بیان فرمایید.
پاسخ :
امام علی بن محمد (هادی) ـ علیه السّلام ـ دهمین امام شیعیان است كه خداوند آنها را از هرگونه آلودگی پاك كرده است. نامش علی، كنیه اش ابوالحسن و برخی القاب او مرتضی، ناصح، امین، فقیه، عالم، هادی و نقی است.[1] امام هادی و فرزندشان امام حسن ـ علیه السّلام ـ به عسكریین شهرت دارند.
پدرش امام جواد ـ علیه السّلام ـ و مادرش سمانه بانویی پاك و باتقوا بود.[2] حضرت زیر سایه پدر و سر سفره قرآن رشد و تربیت الهی خود را كامل كرد. در كودكی به امامت رسید و آوازه حكمت و فضیلت او همه جا را پر كرد.
با وجود خفقان زیاد و كنترل شدید و سلطه عباسیان، امام هادی ـ علیه السّلام ـ نقش خود را به طور كامل ایفا كرد و با توجه به نزدیكی به عصر غیبت امام دوازدهم سازمان وكالت را كه از زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ تأسیس و تا زمان امام جواد ـ علیه السّلام ـ پایه های آن محكم شده بود، به صورت گسترده و سازمان یافته تر مجهز كرد و حضرت جامعه شیعیان را حول محور امامت اتحاد بخشید و یاران و فرزندان خویش را طوری تربیت كرد تا اختلاف و انشقاقی در پیكره آن پدید نیاید. لذا در پذیرش امامت امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ و سپس حضرت ولیعصر (عج) توسط شیعیان مشكل زیادی نبود.
فرزندان امام هادی ـ علیه السّلام ـ :
امام هادی ـ علیه السّلام ـ چهار پسر داشت و یك دختر. پسران حضرت عبارتند از ابو محمد حسن بن علی (امام حسن عسكری) كه امام یازدهم شیعیان است، محمد، حسین، جعفر و یك دختر به نام عالیه یا علیّه یا عایشه.[3]
شرح حال فرزندان امام ـ علیه السّلام ـ :
1. امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ امام یازدهم شیعیان و پدر گرامی امام زمان (عج) است. «حضرت در ماه ربیع الثانی سال 232 هـ.ق در مدینه چشم به جهان گشود». در مورد روز ولادت اختلاف است ولی روز هشتم مشهورتر است. نامش حسن كنیه اش ابو محمد و برخی القابش السراج و العسكری و ابن الرضاست. «پدرش امام هادی ـ علیه السّلام ـ و مادرش حدیثه (سلیل) بوده است.[4]
حضرت در 22 سالگی به امامت رسید و پس از 6 سال امامت در هشتم ربیع الاول سال 260هـ..ق در سن 28 سالگی در سامرا به دیار باقی شتافت و در همان خانه پدری در جوار پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.[5]
2. حسین: او سیدی جلیل القدر و عظیم الشأن بوده و به او و امام حسن عسكری سبطین می‌ گفتند و به جدشان امام حسن ـ علیه السّلام ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ تشبیه می‌ كردند. روایت است كه صدای امام زمان شبیه صدای عمویش حسین است. حسین از زاهدان و عابدان زمان خود بوده و به امامت برادرش (امام حسن عسكری) اعتراف می‌ كرد. معروف است كه قبر حسین در كنار قبر پدر (امام هادی) و برادرش (امام حسن عسكری) در زیر همان مرقد سامراست.[6]
3. سید محمد: او از اجلاء سادات و دارای كرامات متواتر است. حتی اهل سنت و عربهای بادیه نشین به شدت به او احترام كرده و از او می‌ ترسند. آنها هرگز قسم دروغ به سید محمد نمی خورند و پیوسته برای او نذر می‌ كنند. كرامات بسیار زیادی مانند شفای مفلوج و مرضهای صعب العلاج و رفع گرفتاریهای شدید از او نقل شده است.[7]
سید محمد فرزند بزرگ امام هادی ـ علیه السّلام ـ بود و حضرت علاقه شدیدی به او داشت حتی عده زیادی از شیعیان گمان می‌ كردند او امام بعدی و جانشین پدر خواهد شد. امّا سید محمد در زمان پدر از دنیا رفت.
عده ای از بنی هاشم نقل می‌ كنند ما هنگام وفات سید محمد در خانه امام هادی ـ علیه السّلام ـ جمع شده بودیم ناگهان جوانی وارد شد و در طرف راست پدر نشست. ما او را نمی شناختیم پرسیدیم كیست؟ گفتند حسن فرزند امام هادی در آن وقت به نظر بیست ساله بود. از طرز صحبت امام هادی با او فهمیدیم كه او امام شیعیان و جانشین پدر است. با مرگ سیدمحمد شیعیان فهمیدند كه سید محمد امام نبوده است البته آگاهی دادن امام هادی و فضایل و خصوصیات امام حسن عسكری نیز در تصحیح اعتقاد شیعیان تأثیر داشت.[8] مزار سید محمد در هشت فرسخی سامرا نزدیك روستای بلد است.[9] 

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:44 - 0 تشکر 603471



4. جعفر: او پس از شهادت امام حسن عسكری به ناحق ادعای امامت كرد و در تلاش بود با نماز خواندن بر جنازه امام حسن عسكری عملا ثابت كند كه امام است ولی امام زمان كه كودكی تقریباً 5 ساله بود آمد و عمویش را كنار زد و خود بر جنازه پدر به نماز ایستاد. در روایتی از امام زمان آمده كه عموی ما جعفر مانند برادران یوسف است. یعنی مثل آنها پشیمان شده و توبه كرده است پس «لا تقول فیه الا خیراً» كلمه كذاب را نگویید و جعفر توّاب بگوئید.
جعفر فرزندان زیادی داشته و تعداد آنها را تا 120 نفر ذكر كرده اند. او در 45 سالگی در سال 271 هـ.ق از دنیا رفت و در سامرا دفن شد.[10]
در مورد تنها دختر امام هادی ـ علیه السّلام ـ منابع چیزی نقل نكرده اند تنها برای او سه نام ذكر كرده اند: عالیه، علّیه، عایشه.
یاران امام هادی ـ علیه السّلام ـ :
با وجود جو اختناق و ستم، امكان استفاده از امام هادی ـ علیه السّلام ـ بسیار محدود بود ولی برخی مشتاقان معارف قرآن و علوم اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ توانستند به زحمت و به قدر ظرفیت از محضر حضرت كسب فیض نمایند. شیخ طوسی 185 نفر از راویان حدیث از محضر امام هادی ـ علیه السّلام ـ را نام می‌ برد كه به طور خلاصه به سه نفر از آنها اشاره می‌ شود:
1. عبدالعظیم حسنی: از دانشمندان و راویان بزرگ است که از امام جواد و امام هادی ـ علیهم السّلام ـ روایت کرده است. و او به امور دین آگاه و به مسائل مذهبی و احكام قرآن كاملا آشنا بود. امام هادی ـ علیه السّلام ـ به برخی از اهل ری سفارش می‌ نمود كه در مشكلات خود به عبدالعظیم مراجعه كنند.[11] آنقدر بزرگوار و با ایمان بود كه امام هادی فرمود: «تو از دوستان واقعی مایی»[12]. او یكبار همه عقاید خویش را به امام هادی ـ علیه السّلام ـ عرضه كرد. امام هادی ـ علیه السّلام ـ فرمود: این همان دینی است كه خدای متعال برای بندگانش پسندیده است بر آن ثابت باش.[13]
عبدالعظیم مورد تعقیب حكومت عباسی قرار گرفت و به ایران آمد و در شهر ری پنهان شد. روزها روزه می‌ گرفت و شبها شب زنده داری می‌ كرد و گاهی مخفیانه به زیارت امامزاده حمزه كه اكنون در كنار قبر اوست می‌ رفت. پس از چندی بیمار شد و در زمان امام هادی ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفت و سپس در كنار امامزاده حمزه در زمینی كه برای دفن او و شیعیان وقف شده است دفن شد. در روایتی از امام هادی ـ علیه السّلام ـ ثواب زیارت او به اندازه زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ ذكر شده است.[14]
2. حسین بن سعید اهوازی: از یاران امام رضا، امام جواد و امام هادی ـ علیهم السّلام ـ بود او اهل كوفه بود که به اهواز و سپس به قم مهاجرت كرد و در قم از دنیا رفت. او سی كتاب در فقه و آداب و اخلاق دارد و مورد وثوق علماست. حسین و برادرش حسن از راویانی هستند كه روایات بسیار زیادی از ائمه ـ علیهم السّلام ـ نقل كرده اند.[15]
3. فضل بن شاذان نیشابوری: او فقیهی عالی مقام و متكلمی توانا و از اصحاب امام هادی و امام حسن عسكری بود. او كتابهای زیادی نوشته و كتابهای او مورد توجه علمای بزرگ شیعه قرار گرفته است. امام هادی ـ علیه السّلام ـ با دیدن یكی از كتابهای او فرمود: من بر اهل خراسان غبطه می‌ خورم كه فضل بن شاذان را در میان خود دارند. وقتی امام حسن عسكری كتاب الیوم و اللیله او را دید سه بار بر او رحمت فرستاد و فرمود سزاوار است به آن عمل شود. فضل در نیشابور می‌ زیست او به جرم شیعه بودن به سبزوار تبعید شد و پس از مدتی بیمار شد و از دنیا رفت. قبر او در نیشابور قدیم (یك فرسخی نیشابور فعلی) قرار دارد.[16]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ الارشاد، شیخ مفید.

2ـ امالی، شیخ صدوق.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه رسول محلاتی، ج2، ص417؛ طبرسی، اعلام الوری، ج3، ص355.
[2] . همان.
[3] . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، مجموعه نفیسه، 1406ق، ص132، در ص469 همین كتاب، همین مطلب را از قول علامه حلی نقل كرده است. ناخوانا، عباسقلی خان‌‌‌‌، ناسخ التواریخ، تهران، انتشارات اسلامیه، ج7، ص332؛ الارشاد، همان، ص440؛ محلاتی، ذبیح الله، اختران تابناك، تهران، انتشارات اسلامیه، ج2، ص180؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، موسسه مطبوعاتی حسینی، ج2، ص1010.
[4] . الارشاد، همان، ج2، ص442؛ منتهی الآمال، همان، ص1011.
[5] . منتهی الآمال، همان، ص1010؛ اختران تابناك، همان، ص180.
[6] . همان دو منبع.
[7] . همان.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . پیشوای دهم، مؤسسه در راه حق، سلمان فارسی، 1369، ص58.
[12] . همان، ص59، به نقل از امالی صدوق، مجلسی 54، ص 204.
[13] . همان، به نقل از همان.
[14] . همان به نقل از عبدالعظیم حسنی، ص 63.
[15] . همان، ص 64.
[16] . پیشوای دهم، همان، ص 65 و 66.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:45 - 0 تشکر 603472


برخورد متوكل با امام هادی ـ علیه السلام ـ چگونه بود؟
پاسخ :
متوكل عباسی یكی از جنایت كارترین خلفای عباسی است كه از سال 232 هـ.ق تا سال 247 هـ.ق امر خلافت را برعهده داشت. او در دشمنی با امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و خاندان و شیعیان آن حضرت از هیچ كوششی فروگذار نكرد. دوران حكومت او برای شیعیان و علویان یكی از سیاهترین دورانها به شمار می‌ رود. از جمله جنایات وی می‌ توان به:
1. تعقیب و زندانی كردن شیعیان و آزار و اذیت آنها[1] 2. دستور تخریب آرامگاه امام حسین ـ علیه السّلام ـ[2] 3. قتل شیعیانی همانند «ابن سكیت» یار با وفای امام جواد ـ علیه السّلام ـ و امام هادی ـ علیه السّلام ـ . و... اشاره كرد. بخشی از دوران زندگی حضرت امام هادی ـ علیه السّلام ـ در زمان حكومت متوكل عباسی بوده است. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در سال 212 هـ.ق در شهر مدینه به دنیا آمد و در ماه رجب سال 254 هـ.ق در سامرا رحلت نمود.[3]
مورخان می نویسند: متوكل امام هادی ـ علیه السّلام ـ را از مدینه به سامرا آورد.[4] درباره علت آن دو قول وجود دارد. ابن شهر آشوب و شیخ مفید و عده ای دیگر نوشته اند: «سبب اینكه حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ را از مدینه به سامرا آوردند این شد كه عبدا... بن محمد (والی مدینه) پیش متوكل از حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ سعایت و بدگویی كرد... هرچند امام هادی ـ علیه السّلام ـ در نامه ای كه به متوكل نوشت دروغگویی او را یادآور شد، امّا متوكل با نوشتن نامه ای، امام ـ علیه السّلام ـ را به سامرا دعوت كرد.[5] در روایتی دیگر مسعودی می‌ نویسد: «بریحه عباسی كه مسئول نظارت بر اقامه نماز در حرمین (مكه و مدینه) بود بارها به متوكل نامه نوشت كه اگر احتیاجی به حرمین داری علی بن محمد را از آنجا اخراج كن زیرا او مردم را به سوی خود دعوت می‌ كند و گروه انبوهی به او گرویده اند.»[6] سرانجام این سعایت ها سبب شد كه امام ـ علیه السّلام ـ به سامرا احضار شود. با توجه به اینكه مدت اقامت امام هادی ـ علیه السّلام ـ در سامرا بیست سال گزارش شده است[7] و با توجه به تاریخ وفات امام هادی ـ علیه السّلام ـ (سال 254 هـ.ق) می‌ توان نتیجه گرفت كه متوكل آن حضرت را در سال 234 هـ.ق از مدینه به سامرا فراخوانده است. هر چند نامه متوكل به امام هادی ـ علیه السّلام ـ نامه ای محترمانه بود امّا به نظر می‌ رسد كه امام ـ علیه السّلام ـ به اجبار به این سفر رفته اند چرا كه اولاً: متوكل یحیی بن هرثمه را به مدینه فرستاد تا آن حضرت را به سامرا بیاورد.[8] ثانیاً: آن حضرت بعدها در سامرا فرمود: مرا از مدینه به اكراه به سامرا آوردند.[9] ثالثاً: اگر امام هادی ـ علیه السّلام ـ دعوت متوكل را قبول نمی كرد این امر تأییدی می‌ شد بر گفتار سعایت كنندگان و باعث تحریك بیشتر متوكل می‌ شد و بهانه بیشتری به دست او می‌ داد كه مشكلات فراوانی برای حضرت فراهم كند.[10]» .

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:46 - 0 تشکر 603473



وقتی امام هادی ـ علیه السّلام ـ به اتفاق یحیی بن هرثمه به سامرا رسید، متوكل دستور داد تا امام ـ علیه السّلام ـ را به «خان صعالیك»[11] ببرند و هدف وی از این كار این بود كه از شأن امام و اهمیت ایشان در نزد مردم بكاهد.[12] صالح بن سعید می‌ گوید: نزد امام رفتم و عرض كردم: «قربانت گردم اینان در همه جا می‌ خواهند نور شما را خاموش كنند و از قدر شما بكاهند برای همین شما را در این كاروانسرای كثیف و بدنام جای دادند...»[13] امام هادی ـ علیه السّلام ـ یك روز در این كاروانسرا بود سپس متوكل خانه ای برای امام در نظر گرفت و حضرت در آنجا سكونت گزید.[14] همان گونه كه مشخص است متوكل امام هادی ـ علیه السّلام ـ را به سامرا آورد تا آن حضرت را كاملا تحت نظر و مراقبت داشته باشد. بارها متوكل افرادی را می‌ فرستاد تا خانه امام ـ علیه السّلام ـ را تفتیش كنند. ما در این بحث تنها به یكی از این موارد اشاره می‌ كنیم. مسعودی می‌ نویسد: «از حضرت امام علی نقی ـ علیه السّلام ـ در نزد متوكل سعایت كردند، متوكل عده ای را به خانه امام ـ علیه السّلام ـ فرستاد، آنها چیزی نیافتند. آن حضرت مشغول تلاوت قرآن بود. وی را به نزد متوكل بردند... متوكل به آن حضرت شراب تعارف كرد آن حضرت فرمود: «و الله شراب داخل گوشت و خون من نشده. هرگز، مرا معاف دار آنگاه متوكل به آن حضرت گفت: شعری بخوان. حضرت ابتدا خودداری كرد امّا با اصرار وی شعری خواند كه مطلع آن چنین است: بر بلندای كوهها شب را به سحر آوردند، در حالی كه مردان چیره و نیرومندی از آنان پاس می‌ دادند ولی آن قله كوهها برایشان سودی نبخشید... متوكل و حاضران از شنیدن این اشعار گریستند. سپس خلیفه دستور داد بساط شراب را برچینند و امام ـ علیه السّلام ـ را با احترام به خانه اش بازگردانند.[15]
«متوكل چندین مرتبه افرادی را به مناظره با امام ـ علیه السّلام ـ فراخواند. یحیی بن اكثم یكی از این افراد در پایان یكی از جلسات به متوكل گفت: ما دیگر دوست نداریم از امام بیشتر سئوال بپرسیم چرا كه پاسخ های امام باعث تقویت شیعیان می‌ شود.[16]» باقر شریف القرشی در مورد وضعیت امام در سامرا می‌ نویسد: «امام هادی ـ علیه السّلام ـ در این مدت زمانی كه در سامرا بود (تا به شهادت رسید) همواره در حصر اقتصادی بود. اگر كسی می‌ خواست حقوق واجبه اش را بپردازد یا هدیه ای به امام بدهد، بدترین عقوبات را می‌ دید، آن حضرت در سختی و حرج روزگار می‌ گذراند. كسی نمی توانست به دیدار آن حضرت برود. متوكل مدتی امام ـ علیه السّلام ـ و همسرش را زندانی كرد»[17] ظلم و ستمی كه بر امام هادی ـ علیه السّلام ـ وارد می‌ شد سبب شد صبر امام ـ علیه السّلام ـ كم شود و برعلیه متوكل دعا كند. «و قدْ قلَّ صبری و ضاقت حیلتی...»[18]
خداوند دعای آن حضرت را مستجاب كرد. و بعد از این دعا متوكل سه روز بیشتر زنده نبود.[19]
نتیجه گیری:
متوكل برای اینكه خلافت خویش را حفظ كند دستور داد امام هادی ـ علیه السّلام ـ را از مدینه به سامرا بیاورند. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در این شهر نظامی حدود 20 سال اقامت داشت و همواره تحت نظر و مراقبت بود. متوكل در سال 247 هـ.ق كشته شد.[20]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.

2. حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شیخ عباس قمی، منتهی الامال، چ 4، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1411 هـ.ق، ج 2، ص 681.
[2] . محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، التراث العربی، 1378 هـ.، ج 9، ص 185.
[3] . محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا، ج 2، ص 285.
[4] . همان.
[5] . شیخ مفید، پیشین، ص 296، و ابن شهر آشوب، مناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، بی تا، ج 4، ص 417.
[6] . علی بن حسین مسعودی، اثبات الوحیه، چ 4، نجف، مطبعه الحیدریه، 1374 هـ.ق، ص 225.
[7] . محمد بن حسن طبرسی، اعلام الوری، قم، مؤسسه آل البیت ـ علیهم السّلام ـ 1427 هـ.ق، ج 2، ص 127.
[8] . شیخ مفید، پیشین، ص 285.
[9] . ابن شهر آشوب، پیشین، ج 4، ص 417، و محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، مكتبه الاسلامیه، 1395 هـ.، ج 50، ص 129.
[10] . مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، 1376، ص 580.
[11] . كاروانسرای گداها.
[12] . باقر شریف القرشی، حیاة الامام علی الهادی، بی جا، دارالكتاب الاسلامی، 1408هـ.ق، ص 238.
[13] . شیخ مفید، پیشین، ص 299ـ298، محمد بن حسن طبرسی، پیشین، ص 126.
[14] . محمد بن حسن طبرسی، پیشین، ص 125.
[15] . علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، 1358 هـ.ق، ج 4، ص 11.
[16] . باقر شریف القرشی، پیشین، ص 249، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 403، و تحف العقول، ص 477.
[17] . همان، ص 262.
[18] . قسمتی از دعای امام هادی ـ علیه السّلام ـ بر علیه متوكل.
[19] . همان، ص 271.
[20] . علی بن حسین مسعودی، اثبات الوحیه، قم، انصاریان، 1417 هـ.ق، ص 242

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:47 - 0 تشکر 603475


تدبیر امام هادی(علیه السلام) درباره فتنه خلق قرآن چه بود؟

پاسخ :
امام هادی(ع) در دوران 33 ساله امامت خویش از طرق مختلف با انواع انحرافات نظیر «فتنه خلق قرآن»، «غالی‌گری» و «صوفی‌گری» مقابله...
امام «علی‌بن محمد الهادی» پیشوای دهم شیعیان در نیمه ذی‌الحجه سال 212 هجری در محله‌ای در نزدیکی مدینه به دنیا آمد و 33 سال منصب امامت را بر عهده داشت.
از جمله القاب آن حضرت را می‌توان به نقی، هادی، امین، طیّب اشاره کرد و کنیه‌هایی نظیر «ابوالحسن» و «ابوالحسن ثالث» را برای ایشان ذکر کرده‌اند. در ادامه، برخی اقدامات علمی ـ فرهنگی این امام همام را از نظر می‌گذرانیم.

* آگاه‌سازی در مقابل فتنه خلق قرآن


از مباحث رایج در زمان امام هادی (ع) موضوع «خلق قرآن» بود. عده‌ای اعتقاد داشتند که قرآن مخلوق خداوند و حادث است و منکر قُدُم آن بودند و گروهی دیگر معتقد بودند که قرآن مخلوق نیست و قدیم است. این موضوع باعث درگیری بین گروه‌های مختلف شده بود و چون در برخی موارد حمایت حاکمان را نیز به دنبال داشت، رنگ سیاسی نیز به خود گرفت تا جایی که در زمان مامون، اعتقاد به خلق قرآن، ملاک ابقا یا برکناری قاضیان و کارگزاران حکومت شده بود و مامون فرمان داد هر کس منکر خلق قرآن است، از کار برکنار شود.
در زمان واثق نیز این موضوع به شدت دنبال شد و واثق برای آزادی اسیران مسلمان که در اختیار رومیان بودند،‌ تنها فدیه آن دسته از آنان را پرداخت که به خلق قرآن اعتقاد داشتند. هم‌چنان که احمدبن حنبل، رئیس مذهب حنبلی به همین سبب تازیانه خورد و دانشمندان بسیاری به زندان رفتند. در این میان بهترین تدبیر، حرکت امام هادی (ع) بود که در پاسخ به پرسش برخی شیعیان در این‌باره، آنان را از ورود به این درگیری‌ها بر حذر داشت و نوشت: خداوند ما و تو را از این فتنه حفظ کند به نظر ما، جدال درباره قرآن بدعت است و پرسشگر و پاسخ‌دهنده در آن شریک‌اند. آفریننده‌ای جز خدا نیست و به جز او همه مخلوق‌اند قرآن نیز کلام خداست و از پیش خود نامی بر آن قرار مده که از گمراهان خواهی بود.(صدوق،محمد بن علی، التوحید،ص 224) امام هادی (ع) با این موضع‌گیری حکیمانه و صریح خویش، شیعیان را رهبری کرده، در این پاسخ، طرح مخلوق بودن قرآن و عدم آن را از اساس بدعت و غیرقابل اعتنا برشمردند و با تاکید هر چه بیشتر، شیعیان را نیز از ورود به این مباحث و توجه به اعتقادات دیگران در این مورد برحذر داشتند.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:47 - 0 تشکر 603476


* مبارزه با غالیان

مبارزه با موضوع «غلو و غالیان»، یکی دیگر از فعالیت‌های علمی امام هادی (ع) است که در آن دوره به سرعت در حال انتشار بود.
غالیان کسانی بودند که بر مبنای یک برداشت و تصور نادرست از امام معصوم و امامت، برای امام مقام خدایی قائل بودند و با معرفت درست امام انجام تکالیف دینی را لازم نمی‌دیدند و چون خود را نیز از شیعیان و دوستداران امام می‌شمردند، موجب ناخرسندی امام و شیعیان می‌شدند. از این‌رو،‌ امام هادی (ع) موضع خویش را در قبال آنان روشن ساخت و نه تنها آنان را از گروه شیعه بیرون دانست، بلکه در نامه‌های مختلفی که در این باره از ایشان پرسش شد، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی کرده، بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام کرد.
امام هادی (ع) در سرزنش و طرد غالیان چنان سرسختی نشان می‌داد که حتی برخی از سرکردگان آنان را مهدورالدم معرفی کرده، بهشت را برای قاتل آنها تضمین می‌کرد؛ البته این موضوع زمانی شدت یافت که شیعیان درباره غالیان و برخی از سران آنها از امام هادی (ع) پرسش‌هایی کرده، نظر ایشان را جویا شدند. تعدادی از پاسخ‌های امام (ع) به این پرسش‌ها در تاریخ ثبت شده است.

* نامشروع دانستن حکومت عباسیان

امام هادی (ع) در طول دوران زندگی خویش، با 6 تن از حاکمان عباسی رو‌به‌رو بود که اگرچه هر کدام به شکلی عرصه را بر آن حضرت تنگ کرده و ایشان را زیرنظر داشتند، اما از این میان، دوران متوکل برای ایشان دوره‌ای بسیار سخت و استثنای بوده است.
براساس آنچه ابوالفرج اصفهانی گفته است، متوکل دشمنی و بدرفتاری با علویان را به اوج رسانده بود تا حدی که هیچ‌یک از حاکمان عباسی در بدرفتاری با فرزندان ابوطالب با او قابل مقایسه نیستند و حتی برخی از حاکمان پیشین عباسی، چون مامون، معتصم و واثق با آن همه بدرفتاری و جنایاتی که در مورد علویان داشتند، از نظر متوکل دوستان و علاقه‌مندان به امیرمومنان علی (ع) و فرزندان ایشان به شمار می‌آیند و شاید به همین سبب متوکل از آنان ناخرسند بود.
دشمنی متوکل با علویان و به ویژه با حضرت علی (ع) چنان بود که حتی پسرش منتصر را به واکنش واداشت؛ چنانکه به مجالس تمسخرآمیز متوکل بر ضد حضرت علی (ع) معترض شد، ولی متوکل بدو اعتنا نکرد و با شعری ناسزا پاسخش داد که البته این خود زمینه کشته شدن متوکل را فراهم ساخت.
به هر صورت، نقطه اوج جنایت و بدرفتاری متوکل را باید در تخریب و شخم زدن حرم مطهر امام حسین (ع) و آب بستن به زمین آن دانست که در نوع خود جنایتی بی‌نظیر است.
به هر حال امام هادی (ع) حدود پانزده سال از عمر شریفش را با چنین خلیفه‌ای گذراند. از این‌رو، با محدودیت‌ زیادی نیز روبه‌رو بود و اینکه حاکمان پیش از متوکل،‌ یعنی معتصم و واثق با حضور امام هادی (ع) در مدینه مخالفت نکرده‌اند، اما هنگامی که متوکل روی کار آمد، آن حضرت را از مدینه به سامّرا فراخواند.
ایشان جز آنکه به زیارت جدش امیرمومنان (ع) می‌رفت، درست در هنگامی که حرم مطهر امام حسین(ع) مورد تاخت و تاز و تخریب حاکمان عباسی قرار می‌گرفت، پناه بردن به مرقد امام حسین (ع) و دعای در آنجا را داروی بیماری معرفی کرده و خود نیز به آن عمل می‌کرد و حتی هنگامی که از این کار ایشان پرسش می‌شد پاسخ می‌داد: مکان‌هایی به خداوند اختصاص دارد که باید در آنها دعا کرد و خداوند نیز دعای آنجا را مستجاب می‌فرماید و حرم مطهر امام حسین (ع) از جمله این مکان‌ها است.
بسیار روشن است که این گونه مبارزه منفی امام، به چه میزان در تثبیت و تحکیم جایگاه امام و امامت شیعه تاثیر مثبت داشت.
بخشی دیگر از فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی امام هادی (ع)،‌ دیدگاه ایشان درباره حاکمیت عباسیان مربوط می‌شود. آن حضرت با معرفی امامان شیعه به عنوان تنها کسانی که شایستگی جانشینی پیامبر (ص) را دارند، حاکمیت دیگران را مردود می‌دانست و از این‌رو، هرگونه همکاری با آنان را، مگر در موارد زور و اجبار یا همکاری به دلیل یافتن راه نفوذی برای اخلال در کار آنان، حرام می‌شمرد و از این راه، مشروعیت حکومت عباسی را زیر سوال می‌برد.

* فراهم کردن زمینه غیبت امام مهدی (ع)

فراهم کردن زمینه غیبت امام مهدی(ع) نیز بخشی از فعالیت‌‌های سیاسی ـ اجتماعی امام هادی (ع) را تشکیل می‌داد. آن حضرت چون از آینده امامت شیعیان آگاه بود و می‌دانست امام دوازدهم از دیده‌ها پنهان خواهد شد،‌درصدد برآمد تا شیعیان را به غیبت امام زمان(ع) آشنا کند؛ البته امام هادی (ع) از حضرت ولی‌عصر (ع) نامی به میان نمی‌آورد و تنها زمانی که از ایشان درباره جانشینی و آینده امامت پرسش می‌شد، به شکل کلی این موضوع را مطرح می‌ساخت.

* ایجاد شبکه وکلا

یکی دیگر از فعالیت‌های امام هادی (ع) تعیین وکلا و نمایندگانی بود که در نقاط مختلف موظف بودند از سوی آن حضرت اقدام به جمع‌آوری وجوهات شرعی و خمس و زکات کرده، در صورت لزوم بین شیعیان و امام هادی(ع) ارتباط برقرار کنند و نیز پاسخ امام به پرسش‌های شیعیان را به آگاهی آنان برسانند.
این شکل ارتباط که در زمان خفقان و محدودیت‌های حاکمان عباسی پایه‌گذاری شده بود، به ویژه در زمان متوکل کارایی بیشتری داشت؛ اگرچه پس از آن نیز تا زمان امام حسن عسگری (ع) و حتی پس از ایشان در زمان غیبت صغرا ادامه یافت.
از برخی نامه‌های امام هادی (ع) به وکیلانش برمی‌آید که هر وکیل در ناحیه و نقطه مشخصی وکالت داشته است و می‌بایست در همان محدوده خودش انجام وظیفه می‌کرده است؛ چنانکه آن حضرت در نامه‌ای به ایوب بن نوح تاکید کرده است وجوهاتی که از ناحیه دیگران به وی می‌رسد، نپذیرد و حامل آن را به وکیل آن ناحیه رهنمون سازد.
این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و حتی نابودی آن انداخت و او نیز در این راه گام‌های موثری برداشت و با تشکیل نیروهای ویژه،به دستگیری، شکنجه، حبس و حتی شهادت برخی از وکلای امام (ع) در نقاط مختلف اقدام کرد، اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:50 - 0 تشکر 603478

امام علی‌النقی (علیه السلام) برای آمادگی شیعیان در پذیرش امام غایب چه اقداماتی انجام دادند؟

پاسخ :
دهمین پیشوای شیعیان، حضرت امام علی بن محمد الهادی (ع) در نیمه ماه ذی‌ الحجه، سال 212 هجری متولد شدند، آن امام همام با فعالیت‌های خود به جهاد فکری و فرهنگی در جامعه زمان خود پرداخته و با ابتکاراتی چون شبکه «وکلا» زمینه را برای آمادگی شیعیان جهت پذیرش امام غائب آرام آرام فراهم آوردند.
نام مبارک دهمین پیشوای شیعیان، «علی» و نیز از جمله القابشان: نقی، نجیب، مرتضی، هادى، عالم، فقیه، امین است که مشهورتر از همه «هادی» و «نقی» است.
پدر آن حضرت، پیشوای نهم، حضرت امام جواد (ع) و مادرشان بانوی گرانقدر و با فضیلتی به نام «سمانه» است.
قدر و منزلت این بانوی گرامی بدان پایه بود که امام هادى (ع) درباره‌ ایشان فرمود: «مادرم عارف به حق من و اهل بهشت است و خداوند حافظ و نگهبان او است و او در زمره مادران صدیقین و صالحان قرار دارد.»
مدت امامت ایشان 33 سال و تاریخ شهادت آن حضرت در سال 254 هجری قمری در سن 41 سالگی و محل شهادت در شهر سامرا است.
خلفای معاصر آن حضرت
1- معتصم، برادر مامون،2- واثق، پسر معتصم، 3- متوکل، برادر واثق، 4- منتصر، پسر متوکل، 5- مستعین، پسر عموى منتصر، 6- معتز، پسر دیگر متوکل.
امام هادی و شبکه وکالت
شرایط بحرانى که امامان شیعه در زمان عباسیان با آن روبرو بودند، آنان را واداشت تا ابزارى جدید براى برقرارى ارتباط با پیروان خود جستجو کنند. این ابزار چیزى جز شبکه ارتباطى وکالت و تعیین نمایندگان و کارگزاران در مناطق مختلف توسط امام نبود.
هدف اصلى این سازمان جمع آورى خمس، زکات، نذور و هدایا از مناطق مختلف توسط وکلا و تحویل آن به امام و نیز پاسخگویى امام به سؤالات و مشکلات فقهى و عقیدتى شیعیان و توجیه سیاسى آنان توسط وکیل امام بود.
این سازمان کاربرد مؤثرى در پیشبرد مقاصد امامان داشت. امام هادى (ع) که در سامراء تحت نظر و کنترل شدیدى قرار گرفته بود، برنامه تعیین کارگزاران و نمایندگان را که پدرش امام جواد (ع) اجرا کرده بودند را ادامه داد و نمایندگان و وکلایى در مناطق و شهرهاى مختلف منصوب کرد و بدین وسیله یک سازمان ارتباطى هدایت شده و هماهنگ به وجود آورد که هدف‌هاى یاد شده را تامین مى‌کرد.
فقدان تماس بین امام و پیروانش، نقش مذهبى سیاسى وکلا را افزایش داد، به نحوى که کارگزاران(وکلاى) امام، مسئولیت بیشتری در گردش امور یافتند.
وکلاى امام به تدریج تجربیات ارزنده‌اى را در سازماندهى شیعیان در واحدهاى جداگانه به دست آوردند. گزارش‌هاى تاریخى متعدد نشان مى‌دهد که این وکلا، شیعیان را بر مبناى نواحى گوناگون به چهار گروه تقسیم کرده بودند؛
نخستین ناحیه، بغداد، مدائن و عراق (کوفه) را شامل مى‌شد. ناحیه دوم، شامل بصره و اهواز بود. ناحیه سوم، قم و همدان، و بالاخره ناحیه چهارم، حجاز، یمن و مصر را دربر مى‌گرفت.
هر ناحیه به یک وکیل مستقل واگذار مى‌شد که تحت نظر او کارگزاران محلى، منصوب مى‌شدند. اقدامات سازمان وکالت را در دستورالعمل‌هاى حضرت هادى (ع) به مدیریت این سازمان، مى‌توان مشاهده کرد.
ترس و وحشت متوکل از نفوذ معنوى امام در میان مردم را مى‌توان از انتخاب محل سکونت حضرت فهمید. در عصر امام هادى (ع) مکاتب عقیدتى متعددى همچون «معتزله» و «اشاعره» رواج یافته و آراء و نظریات کلامى فراوانى در جامعه اسلامى پدید آمده بود و بازار مباحثى؛ همچون جبر، تفویض، امکان یا عدم امکان رؤیت خدا، جسمیت خدا و امثال اینها بسیار داغ بود.
مطالعه و بررسى حیات علمى امام علی النقی (ع) نشان مى‌دهد که اکثر مناظرات ایشان پیرامون این‌گونه موضوعات کلامى بوده و روایات متعددى از آن حضرت در این زمینه نقل شده است که برترى مبانى اعتقادى شیعه را به روشنى ثابت مى‌کند.
از جمله گروه‌هاى باطل و منحرفى که در دوران امامت امام هادى (ع) فعال بودند، گروه «غلات» را باید نام برد که افکار و عقاید بى‌اساسى داشتند و خود را شیعه وانمود مى‌کردند.
آنان درباره امام غلو نموده و براى او مقام الوهیت قائل مى‌شدند و گاهى نیز خود را منصوب از طرف امام قلمداد مى‌کردند و بدین وسیله موجبات بدنامى شیعیان را درمیان فرقه‌هاى دیگر فراهم مى‌کردند.
امام هادى از این گروه اظهار دوری و بیزاری نموده، با آنان مبارزه کرده و تلاش مى‌کرد که با طرد آنان، اجازه ندهد لکه ننگى بر دامن تشیع بنشیند.
مناقب اخلاقی حضرت علی النقی (ع)
ابن شهر آشوب از مورخان اسلامی می‌گوید: "او خوش قلب‌ترین و راست گفتارترین مردمان بود. چون خاموش می‌شد پرده‌ای از وقار در چهره آن حضرت هویدا می‌شد".
گفتار دیگری درباره امام هادی(ع) نیز می‌گوید: وی به تحقیق، مردی بزرگوار، نیکوکار و فاضل بود.
مناظره‏هاى علمى و اعتقادى امام هادی (ع)
امامان معصوم (علیهم السلام) چشمه‏هاى جوشان معرفت و گنجینه‏هاى دانش الهى‏اند و چون چراغى پر فروغ و زوال ناپذیر، فراسوى علم را با پرتو افشانى خود روشن مى‏کنند.
دولت عباسى، همواره به دنبال برپایى جلسه‏هاى مناظره و گفت‏وگوى علمى بود که برقرارى این گونه جلسه‏ها در زمان مأمون عباسى به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادى (ع) نیز ادامه یافت.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:51 - 0 تشکر 603479


برپایى این مجالس هدفدار براى در هم شکستن چهره علمى امامان و زیر سؤال بردن دانش و حتى امامت آنان تشکیل مى‏شد. البته با این کار، آنان نه تنها به مقصود خویش نمى‏رسیدند، بلکه موجب رسوایى آنان نیز مى‏شد؛ چرا که آن بزرگ پیشوایان دانش و معرفت، از این فرصت براى روشن کردن اذهان عمومى و نشر فرهنگ اصیل اسلامى بهره بردارى مى‏کردند.
دولت عباسى مى‏کوشید تا با زیر نظر گرفتن امام و کنترل شدید ملاقات‏هاى ایشان با شیعیان، از روشن شدن افکار مردمى جلوگیرى کند و جلوى فیضان این سرچشمه بزرگ را بگیرد، ولى برپایى نشست‏هاى علمى در تناقض با این سیاست بر مى‏آمد و تمام تلاش‏هاى عباسیان را بیهوده مى‏ساخت. پى‏گیرى این سیاست متناقض از سوى سردمداران نفاق، حاکى از کوته‏فکرى، ناکارآمدى، نارسایى در چاره جویى و بن بست‏هاى فکرى آنان در برابر اهداف معین خود بود.
متوکل عباسى براى این منظور، دو تن از دانشمندان به نام‏هاى «یحیى بن اکثم» و «ابن سکیت» را به خدمت خواند تا نشستى علمى با امام على النقى (ع) ترتیب دهند. در نشستى که به این منظور ترتیب داده شده بود، متوکل از ابن سکیت خواست تا پرسش‏هاى خود را مطرح کند. او نیز پرسید: «چرا موسى (ع) با عصا بر انگیخته شد، عیسى (ع) با شفاى بیماران و زنده کردن مردگان و محمد (ص) با قرآن؟»
امام در پاسخ فرمود: «موسى (ع) با عصا در دوره‏اى بر انگیخته شد که مردم تحت تأثیر جادو قرار گرفته بودند. او نیز به همین منظور برایشان معجزه‏اى آورد که جادویشان را از بین ببرد و حجت را برایشان تمام سازد.
عیسى (ع) با شفاى بیماران خاص و بدون درمان و با زنده کردن مردگان بر انگیخته شد، زیرا در آن زمان پزشکى و پیشرفت‏هاى آن، مردم را شگفت زده کرده بود و او به فرمان خدا، مردگان را زنده مى‏کرد و بیماران بى‏درمان را شفا مى‏داد. محمد (ص) نیز با قرآن در دوره‏اى بر انگیخته شد که شعر بر اندیشه مردم حکمرانى مى‏کرد. او نیز با قرآن تابنده بر شعر مردم آن عصر چیره گشت و پیام خدا را به آنان رساند و حجت را بر آنها تمام کرد».
شکست ابن سکیت در این گفت‏وگوى کوتاه و آن هم فقط با یک پرسش ساده، خشم یحیى بن اکثم را بر انگیخت. او نیز سوالاتی را از امام پرسید که امام با نهایت دقت، ظرافت و کمال به پرسش‏هاى وى پاسخ داد و افزون بر اثبات جایگاه علمى خود، سیزده پرسش پیچیده و مشکل را براى شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیر مستقیم، معارف واقعى اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد.
پاسخ‏هاى امام هادى (ع) آن چنان کوبنده و دقیق بود که یحیى بن اکثم در پایان این رویارویى به متوکل گفت: «پس از این جلسه و این پرسش‏ها دیگر سزاوار نیست که از او درباره مسئله دیگرى پرسش شود؛ زیرا هیچ مسئله‌اى پیچیده‏تر از اینها وجود ندارد [و او از عهده پاسخ‏گویى به همه آنها بر آمد ] و این پاسخ ها موجب آشکار شدن بیشتر مراتب علمى او و موجب تقویت شیعیان خواهد شد».
رفع شبهه‏ هاى دینى
افزون بر شبهه‏هاى خرد و کلانى که از سوى دانشمندان مزدور و فرقه‏هاى مرجع آن دوران در حوزه دین مطرح مى‏شد، کشمکش‏هاى بزرگ بر سر مسائل بنیادین و زیر بنایى اسلام، هر از چند گاهى رخ مى‏نمود که دامنه فتنه انگیزى آن، اندیشه قشر گسترده‏اى از مسلمانان و گاه شیعیان را در بر مى‏گرفت.
مبارزه فرهنگى با گروه ‏هاى منحرف عقیدتى
همان گونه که گفته شد، دوران امام هادى (ع)، اوج پیدایش مکتب‏هاى گوناگون عقیدتى بود که بستر آن با ایجاد فضاى فکرى از سوى حکومت عباسى فراهم شده بود. گردانندگان و نظریه پردازان این حرکت‏ها را نیز مشتى عناصر فریب خورده، فرصت طلب و سودجو تشکیل مى‏دادند. در مورد گروه «غلات» توضیحاتی داده شد حال اشاره‌ای به دیگر گروها می شود:
صوفیه
از دیگر اندیشه‏هاى منحرفى که با رخنه در جامعه اسلامى، سبب بدنامى شیعه و تشویش افکار عمومى جامعه مسلمانان شده بود، «تصوف» بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهره‏اى زاهد، عارف، خدا پرست، بى میل به دنیا و پاک و منزه از پستى‏ها و آلایش‏هاى دنیایى، مردم را گمراه مى‏کردند. آنها نیز چون غلات از همگى این عنوانها در راستاى اهداف سود جویانه خود در زمینه‏هاى گونه گون بهره‏مند مى‏شدند. آنها در اماکن مقدسى چون مسجد پیامبر(ص) گرد هم مى‏آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتى خاص مى‏پرداختند، به گونه‏اى که مردم با دیدن حالت آنها مى‏پنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهاى عوام فریبانه آنان قرار مى‌گرفتند.
واقفیه
«واقفیه» از دیگر فرقه‏هاى دوران امامت امام هادى (ع) بودند که امامت على بن موسى الرضا (ع) را نپذیرفته و پس از شهادت پدر گرامى ایشان، امام موسى بن جعفر (ع)، متوقف در ولایت پذیرى ائمه شده و در امامت و رهبرى جامعه دچار ایستایى شدند.
آنان با انکار امامان پس از امام کاظم (ع) و موضع‏گیرى در مقابل امامان، حتى مردم را از پیروى ایشان منع کردند. امام هادى (ع) نیز براى اثبات جایگاه امامت و پیشوایى خود با آنان دست به رویارویى فرهنگى زد و آنان را نیز مانند غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود کرد تا آنان را به مردم بشناساند.
مجسمیه
این گروه مى‏پنداشتند خداوند جسم است. آنان برداشت‏هایى بسیار سطحى و ابتدایى از دین داشتند و از درک مجردات و چیزهایى که از سیطره جسم و ماده خارج است، بسیار ناتوان بودند. از این رو، همواره بسیارى از حقایق هستى را که خارج از دایره ماده بود، انکار مى‏کردند یا آن را تا عالم ماده پایین مى‏کشیدند. کم کم آنها و اندیشه‌هاى بدوى و یکسویه‏شان در بین شیعیان رسوخ کرد و عقاید آنان را نیز تحت تأثیر سطحى‏نگرى و کوته‏بینى خود قرار داد. خبر به امام هادى (ع) رسید و شیعیان از امام کسب تکلیف کردند. امام به آنها نوشت؛
«پاک و منزه است آن خدایى که هیچ حد و مرزى ندارد، هرگز این گونه توصیف نمى‏شود، هیچ مثل و مانندى ندارد و او شنواى داناست».
باورمندان به رؤیت
اشاعره گروهى بودند که مى‏پنداشتند خداوند را در روز رستاخیز خواهند دید. حتى آنها بر این عقیده بودند که خداوند با همین چشم مادى قابل دیدن است. شیعیان درباره این گروه به امام نامه نوشته و توضیح خواستند. امام در پاسخ نوشت:
«پایبندى به این نظریه به هیچ وجه جایز نیست. مگر نه این است که باید بین چشم شما و شى‏ء انعکاسى صورت گیرد که حامل نور باشد و دیدن صورت پذیرد؟ حال اگر انعکاسى و نورى در میان نباشد و این ارتباط برقرار نشود، چگونه امکان دیدن آن شى‏ء وجود دارد؟ در این نظریه اشتباهى بزرگ وجود دارد؛ زیرا بیننده چیزى را مى‏تواند با چشم خود ببیند که در جسم بودن، با خود او مساوى باشد و در صورت دیده شدن، هر دو بسان هم [جسم ]خواهند بود و لازمه آن، جسم دانستن خداست؛ چرا که علت‏ها با معلول‏هاى خود رابطه‏اى جدایى‏ناپذیر دارند».
تحریر رساله کلامى
از جمله تلاش‏هاى علمى _ فرهنگى امام على النقى (ع) در گستره اعتقادات، نوشتن رساله کلامى است که آن را به انگیزه پاسخ‏گویى به مشکلات اعتقادى اهالى اهواز نگاشته است. امام در این رساله، با ایراد بحث‏هاى مستدل درباره قرآن و عترت و معرفى ثقلین و لزوم تمسک به آن، مبحث جبر و تفویض را که از پیچیده‏ترین مسائل کلامى است، با بیانى بسیار روشن و شیوا مطرح و نقد کرده و نظر امامیه را با عنوان «الأمرُ بینَ الأمرینِ» به اثبات رسانیده است.
همچنین روایت شده که فرمود: مردم در عقیده به سه دسته تقسیم مى‏شوند:
"دسته‏اى مى‏پندارند که کار به آنها وانهاده شده است که آنان خدا را در سلطه و قدرتش سست دانسته و خود را به هلاک انداخته‏اند.
دسته‏اى دیگر مى‏پندارند که خداى عزوجل، بندگان را به نافرمانى مجبور ساخته و آنان را به آنچه توان انجامش را ندارند، مکلف فرموده است. اینها نیز خداوند را ستمگر مى‏انگارند که سبب هلاک خود را با این اندیشه فراهم آورده‌اند.
دسته ‏اى دیگر معتقدند که خداوند بندگان را به اندازه توانشان مکلف فرموده و تکلیفى بیش از توان بر دوش آنها ننهاده است. آنها چون کار نیک انجام دهند، خدا را بستایند و چون بد کنند، از او آمرزش بخواهند که اینان به حق رسیدگانند".
منابع:
www.pasokhgoo.ir
www.hawzah.net

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 23/2/1392 - 22:52 - 0 تشکر 603480


یحیی بن اكثم که دانشمند‎ترین قاضی عصر مأمون بود هنگام رویارویی با امام هادی(علیه السلام) چه شبهات قرآنی را مطرح کرد و امام علی النقی(علیه السلام) چگونه پاسخ وی را دادند؟

پاسخ :
یحیی بن اكثم دانشمند‎ترین قاضی عصر مأمون در بصره بود. وی در احتجاج با امام هشتم ـ علیه‎السّلام ـ شكست خورد. همچنین در حضور مامون، در مناظره با امام جواد - علیه السلام- نیز مغلوب گردید و هر دو (یحیی بن اكثم و مامون) یقین كردند كه علم و سیادت از مختصات خاندان علوی است.
گرچه یحیی بن اكثم متوجه شده بود كه علم امام هرگز با علم بشر عادی قابل مقایسه نیست، لكن چون شكست‎ های سابق او موجب خفّت و كسر شأن او شده بود، همواره سعی می‎كرد تا روزی انتقام شكست‌ های سابق خود را از امام بعد از حضرت امام جواد ـ علیه‎السّلام ـ بگیرد.

پس از شهادت جواد الأئمه ـ علیه‎السّلام ـ در مجلسی حضرت هادی ـ علیه‎السّلام ـ (امام دهم) را ملاقات كرد و سؤالات و غوامض لا ینحل خود را بدین شرح از آن حضرت پرسید.

پرسش: در مورد آیة‌شریفه: «وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكتابِ أنا آتیكَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیكَ طَرْفُكَ»[ سورة نمل: آیة 40] پرسید: «سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنكه سلیمان چشم بر هم زند حاضر كرد، چگونه سلیمان كه پیغمبر بود، بر علوم آصف بن برخیا بی‌اطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر كند؟!»

حضرت امام علی نقی (ع) پاسخ داد: «سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لكن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود را كه از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته معرفی كند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده وهر چه علم و دانش داشت از مكتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده كه جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی كنند.»

پرسش بعد: در آیة شریفة «وَ رَفَعَ أبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرَّوا لَهُ سُجَّداً»[ سورة یوسف:آیه100] مربوط به یعقوب نبی و رفتن او به كنعان نزد یوسف و شناختن فرزند و سجده كردن او با فرزندش برای یوسف است، «چرا یعقوب با اینكه پیغمبر بود به یوسف سجده كرد در حالی كه سجده و خضوع وخشوع مخصوص پروردگار است؟»

حضرت پاسخ داد: «سجده یعقوب برای یوسف نبوده، بلكه به شكرانة ملاقات با فرزند گم كردة خود،‌ خدای آفریننده را سجده كرد چرا كه پس از سالیان درازی چشم پدری كه خبر مرگ فرزند را شنیده بود به دیدار او روشن شد واین سجده مانند سجدة ملائكه برای آدم ـ علیه‎السّلام ـ است. ملائكه در حقیقت بر آدم سجده نكردند بلكه بمنظور اطاعت و شكرگزاری در برابر بزرگترین خلقت حق سجده نمودند.»

پرسش بعدی: در آیة شریفه «وَ اِنْ كُنْتَ فی شَكَّ ممّا أنْزَلنْا اِلَیكَ فَاسْئَلِ الّذینَ یقْرَؤونَ الكتابَ»[ سورة یونس، آیة 94] اگر در آنچه بر تو نازل كردیم شك داری پس بپرس از كسانی كه می‎خوانند كتاب را؛ مخاطب این آیه كیست؟ آیا مخاطب پیامبر است و او در مُنزَلتات آسمانی شك كرده بود یا مخاطب كس دیگری است؟ و از چه كسی باید سؤال كند؟»

حضرت پاسخ داد: «این آیه خطاب به شخص پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ است؛ البته آن حضرت در هیچ یك از آیات قرآن شك و تردید نداشته است ولی چون برخی می‎گفتند: چرا خداوند كسی از فرشتگان را به عنوان پیامبر مبعوث نكرد؛ این آیه خطاب به پیغمبر و برای آنهاست كه از كسانی كه از كتب آسمانی اطلاع دارند بپرس و خواهی دانست كه تمام پیغمبرانی كه پیش از تو فرستادیم همه از نوع و جنس خود آن امت بودند و مانند مردم زندگی می‎كردند و در اجتماعیات شركت داشتند و با مردم معاشرت داشتند و با وقوف بر كتب گذشتة آسمانی این شك و تردید از دل سائلین بر طرف می‎‎شد.»

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.