• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
وبلاگ نویسان (بازدید: 1011)
يکشنبه 15/2/1392 - 9:45 -0 تشکر 601385
منتخبی از وبلاگ من

سلام بر همه شما خوبان 
همانطور که همه شما میدونید خیلی از دوستان انجمنی ما، وبلاگ دارند. وبلاگهایی که بعضیهاش قدمت داره و از این نظر خیلی ارزشمنده و بعضیهاش هم تازه تاسیسه و باز هم ارزشمنده


خیلی از ما با وجود علاقه مون، ولی نمی تونیم هر روز به این وبلاگها سر بزنیم . همچنین محتوای بعضی از این وبلاگها آنقدر خوبه که حیفه بهش سر زده نشه و مطالبش دیده نشه. 

لذا به ذهنم رسید که از همه انجمنیهای وبلاگدار و کاربران تبیان، بخوام که گوشه ای از مطالب وبلاگ خودشون رو در این تاپیک ثبت کنند تا ما بتونیم از قلم شیوا و توانای اونها لذت برده و در جریان دغدغه هاشون قرار بگیریم. 

البته نکته ای که وجود داره اینه که این تاپیک محلی برای درج دغدغه ها و دل نوشته های فرده یعنی مطلبی که با قلم خود فرد نوشته شده ، نه خدای نکرده کپی پیست 


پس ای دوستان خوبی که قلم خوبی دارید و وبلاگهاتون هم سرشار از نوشته های خوبتونه، بیایید و مطالب خودتون رو در این تاپیک درج کنید 



منتظرتونم 

خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 15/2/1392 - 17:13 - 0 تشکر 601476

من که قلم شیوا و ورانی ندارم ولی برای تنوع این 
مطلب رو میذارم. بهم نخندینا :دی



موضوع: خیال/رویاپردازی1، خوب یا بد؛ مسئله این نیست!



برخی از محققان معتقدند که خیال/رویاپردازی باعث میشه که انسان به سمت 
افسردگی حرکت کنه! برخی هم معتقد بودند که این خیال/رویاپردازی‌ها یکی از 
عوامل امید به زندگی محســـوب می‌شه و انســـان رو پرنشاط‌تر از قبل میــکنه. 
در کل من که نفهمیدم چه نتیجه ای باید گرفت اما؛

من آدم خـــیال/رویاپــردازی هســــتم؟ من آدم خـــیال/رویاپــردازی نیســـــتم؟، 
کدامیک؛ مسئله این است.


قطــعا یک جا ثابت، بدور از پراش ذهـــنی و ساکـــت نشـــتن من برای هــمه


غــــیر قــابل تصــــــور ه! امــــــکان نــداره یک روز رو بــدون شـــنیدن جــــمله 
«میشه یک دقیقه آروم یه جا بشینی» یا «بگیر بشین بچه» به شب برسونم! 
دیگه وقتی جســمم اینطوری باشه، از ذهنم هـــم بیشتر از این انتظار نمــیره. 
در نظر بگیر که چه جاهایی نمی‌ره و چه کارایی که نمی‌کنه!!

شـــما کــدوم فرد رو دیدی که موقــع ظرف شـــستن یهو شـــروع کـــــنه به 
حــباب درســـت کردن از نوع بزرگـــش و بعــد در این حین خــــــودش رو توی 
اون حباب تصور کنه که داره به دور دنیا سفر میکنه!!

یا اینکه کافیه غذایی جلوی روم گذاشته بشه که با نان ســـــرو میشه... 
دیــــگه یادم میره که کـــجا هســـتم و در بین چــــــه افــرادی نشـــستم! 
ســـریع شروع میـــکــنم تیکـــه‌های نانی که از لقـــــمه‌هام مونده رو بدون 
اینـکــــه خودم روی اونها کنده کـــاری کنم یا اینکـــه برش خاص توشـــون 
ایجاد کنم، در لباس اشکال مختلفی که در ذهنم هستند تصور می‌کنم!!3و2


عکس 1. بنده این تیکه نان رو به شکل یک گراز میبینم
عکس 2. مثل یه اسب آبی با دوتا شاخ میمونه!


دیگــه وای به روزی که ســوار ماشینی باشم که تو اتوبان با سرعت نســبتا 
بالایی داره میره و پنجره سمت من هم تا انتها پایین ه. دیگه شخصا خودم رو 
فضانوردی تصور میکنم که داره از این سیاره به اون ســیاره قدم برمیــداره!

انگاری هرچی جلوتر برم و خیال/رویاپردازی‌هام رو به بیرون از ذهنم پرتاب کنم 
از دوسـتی/آشنایی با من بیشتر سرخورده می‌شید!!!! تا همینـــجاش هـــم 
کافیه که بتونم تشخیص بدم من آدم خیال/رویاپردازی هستم یا نه؟

با توجه به اینکه نه افسرده‌ام و نه امید به زندگی در در بالاترین سطح خودش داره 
در من موج می‌زنه پس نتیجه میـگیرم که من آدم خیال/رویاپردازی نیستم و شـــاید 
وقتی بچـــه‌تر بودم ضــربه‌ای چیزی به ســـرم خــورده و کانال ذهنیم تغــییر کرده و 
تمام این تصورات پارازیت‌هایی هستند که در ذهنم پرسه میزنند!

در کل به خودم و افکاری/بیماری که دارم افتخار میکنم و با یک تار موی بیکاری عوضش نمی‌کنم...







1. قبل از اینکه شروع کنم و انشاء امروز رو بنویسم گفتم برم و ببینم که اصلا خیال پردازی با رویا پردازی چه فرقی داره. اصلا فرق داره یا یکی ه؟ توی جستجوهای اینترنتیم یه جا گفته بود که خیال پردازی یعنی اینکه تصوراتمون رو اونقدر پرورش بدیم که حس کنیم اصلا واقعی هستند. یه جایی هم نوشته بود که خیال پردازی همون رویا پردازی ه. در کل به این نتیجه رسیدم که بی خیال این موضوع بشم و کلا بنویسم خیال/رویاپردازی.

2. نکته‌ای که مادر گرامی بارها و بارها بخاطرش من رو دعوا کردند و این کار بنده رو بی احترامی به برکت خداوند دونستند. ولی بخدا دست خودم نیست یهو نگاه میکنم میبینم مثلا یه نهنگ دستم ه و داره به من نگاه میکنه!!


3. وای بذارید از جدیدترین کشف تصورات نانی خودم بگم که دیروز برای اولین بار تونستم نقاب زورو از نوع ژاپنی (بخاطر باریک و ریز بودن منافذ نان سنگک) و اره ماهی رو ببینم.

 

« معجزه خبر نمی کند، با احتیاط ناامید شوید ! »

 

دوشنبه 16/2/1392 - 10:15 - 0 تشکر 601592

ملک الشعرای عزیز خیلی ممنونم 

عالی بود

جذابیت هم داشت چون با عکس همراه بود 

شما خیلی هم خوب می نویسی و خیلی هم خوب کردی که نوشتی 



اگه باز هم برامون بنویسی خوشحال تر میشیم 

منتظرت هستم 


خدا در همین نزدیکی است
دوشنبه 23/2/1392 - 10:26 - 0 تشکر 603243


«جور استاد به ز مهر پدر...»


و استاد یعنی هر کسی یا هر چیزی که چشم تو را باز کرد به خودت، به زندگی، به حقیقت. در حد کلامی، نگاهی، حالتی، حرکتی. شاید یعنی تجربه یعنی زندگی یعنی هر کس و چیزی که سر راه زندگیت قرار گرفت.


آیا چیزی هست که نقش استاد را نداشته باشد؟ شاید به نگاه من و به حس و اندازه من هم مربوط باشد، شاید...






( از وبلاگ http://sabra.persianblog.ir)








خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/2/1392 - 17:7 - 0 تشکر 603703

با سلام خدمت كاربران عزیز

من در واقع وبلاگ دست نویس خودم را ندارم
ولی مادرم چون كلاس اول ابتدایی تدریس می كند
وبلاگی دادر كه فعالیت های سر كلس  را به مصور یا منتی در وبلاگ درج می كند
و مطالبی را برای دانش اموزان و وادین انها می نویسد
این هم ادرس ان :
http://shahedifar.blogfa.com/
منتخبی از مطالب:

كتاب خوانی

این روز ها كه دیگر آموزش كتاب ها ی درسی به پایان رسیده و تمام


نشانه ها ی فارسی  را یاد  گرفته اند  بازار خواندن  كتاب های  غیر


درسی مثل شعر و قصّه حسابی گرم است و دانش آموزان خودشان 


كتاب می خوانند  و  روی  روان خوانی  و  صحیح خوانی  آن  تمرین


دارند .   دانش آموزان  كلاس  ما  هم  كه هر  هفته  یك  ساعت


كتابخوانی  داشتند  حالا  دیگر   در  این دو  هفته باقی مانده  روزی


یك  ساعت كتابخوانی  دارند  و  بچّه ها  هر روز با هم كتابخوانی


را  تمرین می كنند. به  امید روزی كه  همه با كتاب دوست باشیم.



نقاشی های زیبای بچّه های كلاس اول نسترن كه با ته شیشه نوشابه


ورنگ گواش ومقداری آب انجام داد ند.


شنبه 28/2/1392 - 13:23 - 0 تشکر 604488


دو راهی یا سه راهی؟!؟




تا حالا بین دو راه موندی؟؟!!


دوراهی هم دوراهی های قدیم!!




تا حالا هرچی دوراهی جلوی پام سبز میشد


جوری بود که میشد حداقل ۵دقیقه روش فکر کرد بعد عمل کرد


اما... انتخاب یک راه در یک صدم ثانیه:


بعد از اندی سال کنترل تلویزیون رو تو دستات میبینی!!


یه نگاه به راست یه نگاه به چپ...


آخ جون کانالهای مورد علاقه...


شروع می‌کنی به گشت زدن در کانالها؛


کانال اول= دکترسلامت:اگر روزی یک سیب...


کانال دوم نزده صدایی از اون دور شنیده میشه که میگه


إإإإإإإ بزن کانال قبلی چی داشت میگفت!!


تا میای بزنی کانال قبلی کانالی که روش بودی گزارش فوتبال


رو داره میکنه که تا میای بزنی کانال قبلی یه صدای ریز از اون دوردورا


شنیده میشه که عــــــــــــه چی بود بزن فوتبال مهم ه!!!


و تو این وسط موندی دل کدوم رو به دست بیاری:


نفر اول 


خودت 


نفر دوم 


!!!


 

« معجزه خبر نمی کند، با احتیاط ناامید شوید ! »

 

يکشنبه 29/2/1392 - 17:42 - 0 تشکر 604761

kkkkkkkl گفته است :
[quote=kkkkkkkl;543594;603703]با سلام خدمت كاربران عزیز

من در واقع وبلاگ دست نویس خودم را ندارم
ولی مادرم چون كلاس اول ابتدایی تدریس می كند
وبلاگی دادر كه فعالیت های سر كلس  را به مصور یا منتی در وبلاگ درج می كند
و مطالبی را برای دانش اموزان و وادین انها می نویسد
این هم ادرس ان :
http://shahedifar.blogfa.com/
منتخبی از مطالب:

كتاب خوانی

سلام

خیلی خیلی ممنونم 

مطلب جالبی بود. چقد خوبه که مادرتون وبلاگ دارن 

خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 29/2/1392 - 17:44 - 0 تشکر 604762

ملك الشعرا گفته است :
[quote=ملك الشعرا;119644;604488]



و تو این وسط موندی دل کدوم رو به دست بیاری:


نفر اول 


خودت 


نفر دوم 


!!!



سلام بر ملک الشعرای عزیز
ممنونم از حضور شما 
چه موقعیت سختی.

خدا در همین نزدیکی است
دوشنبه 7/5/1392 - 18:21 - 0 تشکر 627165

heaven_h گفته است :
 [quote=heaven_h;612899;604762]
سلام بر ملک الشعرای عزیز
ممنونم از حضور شما 
چه موقعیت سختی.


خفیج بود...
اصلا ی وعضی 

 

« معجزه خبر نمی کند، با احتیاط ناامید شوید ! »

 

دوشنبه 7/5/1392 - 18:21 - 0 تشکر 627167




مرز تو کجاست؟!؟






نه آدم نجومی ای بود که هر لحظه دوچشمی یا چهارچشمی


به آسمان خیره بشه و نه اصلا از قوانین دنیای بالای سرش


چیزی سر در میاورد.



تنها ارتباطش با آسمان پهناور، گره زدن این دنیا و آدم هاش


با قوانین آسمان و مخلفاتش بود؛ البته جدای از لذت بردن


از آسمان شب و بازی با اشکال مختلف ابرها در روز.



جدیدا علاقه زیادی به مرز بین روز و شب پیدا کرده!


به شهرهایی که در این مرز قرار گرفتند و آدمهایی که در این مرز


زندگی می کنند! خانه هایی را تصور میکند که


بخشی از آن روز و بخشی دیگر شب است.



و حالا به این فکر می کند که اگر در این مرز ایستاده بود


کدام سمت مرز را انتخاب می کرد؟ شب یا روز؟


روشنایی یا تاریکی؟ استراحت یا تکاپو؟


سرما یا گرما؟



تکلیف گیاهان که مشخص است! هر سمت که نور باشد


کشیده می شوند. اما؛


واقعا انسانهای لب مرز تاریکی و روشنی چگونه زندگی می کنند؟


اصلا درون انسان ها هم خط مرزی وجود دارد؟

[/quote]

 

« معجزه خبر نمی کند، با احتیاط ناامید شوید ! »

 

شنبه 12/5/1392 - 22:0 - 0 تشکر 628527


معرکه جنگ

**********
....

( به جهت کمک به اقدام مسئولان گرام ، بنده شخصا به طور کامل ویرایش کردم :)

آقا جان اگر قرار باشد من هم مثل ژول ورن دور دنيا را درهشتاد روز بچرخم ،
ترجيح ميدهم دور تو بچرخم
چون تو هم دنياي مني هم عقبي مني
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.