• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادب و هنر > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادب و هنر (بازدید: 130)
شنبه 31/1/1392 - 11:14 -0 تشکر 598950
هنر مند

این نوشته یک روشن گری می تواند باشد در حوزه ی تولید هنری. بر این اساس، هنرمند کسی ست که درآمدش از راه هنرش باشد و نه برعکس. این افتخار نصیب کسانی نخواهد شد که به هنر هم چون تفنن و تفریح ذهنی می نگرند.

شرط مردان نیست با یک دل دو دلبر داشتن

یا ز دلبر یا ز دل بایست دل برداشتن (نیما)

برای بررسی این موضوع، از ارزش گذاری روی آثار می پرهیزم چرا که از این زاویه به دشواری بتوان تعریفی یافت و در واقع، این موضوع، به فلسفه ی هنر مربوط است. در این نوشته، نه روی اثر که روی پدید آورنده یا مؤثر بحث می کنیم. شاخصه های هنرمند بودن را از ارزیابی آثار به کلیاتی می برم که در کشورهایی نظیر ما موضوعیت دارند: کشورهایی که دولت با حضور همه جانبه اش از اقتصاد و سیاست گرفته تا تاریخ نگاری و هنر همه چیز را متأثر کرده است. هنرمند وجود دارد چه من بخواهم و بررسی اش بکنم و چه نخواهم. باید سره را از ناسره روشن کرد تا درگیر مشکلات نباشیم. بی این کار، همه چیز رنگ یک نواخت و خاکستری به خود می گیرد.

معیارهای انتخاب در بین مدیران هنری چنان ساده و ذوقی ست که با تغییر مدیر هنرمند هم در به در می شود. این یکی از شاخصه های هنر نامعتبر است؛ هنری که بین دولت مردان معتبر بوده ولی بین خواهان شان بی فروغ است. مردم نیز که هنر را از دستان ناتوان دولت دریافت می کنند نه هنرمند، هیچ درک درستی از هنر و هنرمند نمی یابند.

این گونه فاصله بین هنر و مردم پدید آمده است. هر سازمان و نهاد فرهنگی یک فهرست بلند بالایی از هنرمندان را تهیه کرده که در بیش تر مواقع هم خوان نیستند. اگر این همه هنرمند در شهر ما وجود دارد، چرا تولید کم است؟ و اگر تولید زیاد است چرا مردم بی تفاوت اند؟

 تالارها و گالری های ما غالبا خالی از مردم اند. پس یک خلایی بین هنر و مردم وجود دارد. از هنر همیشه پیش کسوت ها مد نظر است حال آن که، قضیه برعکس این است. نوآوری در ایده های تازه و انرژیِ زیاد نهفته است. هنرمندان کهنه کار یا همان طور که می پسندید پیش کسوت، به یک سبک ثابت و مداوم رسیده اند. اگر چشم ها مدام بر کهنه کارها خیره مانده باشد به این معنی خواهد بود که، جای پای تازه و سبک نو را تجربه نخواهیم کرد.

در حالت کلی، هنرمند کسی ست که از هنرش درآمد کند نه از درآمدش هنر. هیچ تقدسی در کار نیست تا ما را مجاب کند که هنر تجارت و کسب و کار نیست. آیا ما کسب و کار می کنیم که هنر کنیم یا برعکس، هنر می کنیم که کسب و کار کنیم؟ شق دوم درست است در حالی که غالبا شق نخست مد نظر بوده. این است که می گویم، با روی آوردن به درآمد از راه هنر تقدس فرهنگی ما را آلوده نمی کند.

 در حالت کلی، کارمند، استاد دانشگاه، بازاری و الخ، در پای هنر لنگ اند گرچه اثر خوبی تولید کنند. و در حالت جزیی، هنرمند باید مدام تولید کند. هم و غم او روی اندیشه ها و تصورات خود است و از این رو، اثر تصادفی نمی آفریند. هنرمند در واقع، خواب و بیداری اش را صرف جان کندن برای آرایش تصاویر و خیالات خود می کند. زندگی، سخن گفتن و آداب و معاشرت اش تحت تأثیر تخیلات هنرمندانه اش است.

پس هر لحظه ی او سودی برای جامعه اش دارد تا زمانی که قلب تپنده اش آکنده از گفتنی هاست. چنان که اخوان گفته است: «ابدا نمی شود که نمی شود. هم زندگی معقول عادی سر به راه داشت، وزیر و وکیل و تاجر و کاسب و فلان و بهمان بود ضمنا شاعری و زندگی شعری یدک کشید. این اصلا شدنی نیست. چون شاعر نمی تواند و نباید کار دیگری جز شعر و زندگی دیگری جز زندگی شعری داشته باشد.»

خبرنگاری که وابسته به اداره و نهادی شد و حقوقی ثابت دریافت کرد، حرفه ی خود را از تعهد کاری اش خالی می کند. برخلاف کارمند و دانشگاهی، بازنشسته گی در هنر وجود ندارد. کسانی که تولید کرده اند و امروزه به انزوا خزیده اند از کسوت هنر باز می مانند. اگر هنرمند از درآمدش کنده شود و یا به نوعی تحت حمایت سازمانی یا ارگانی قرار گیرد، راهی به مردم اش نخواهد داشت و هنر او فقط تزیین طاقچه ها و آلبوم ها خواهد بود: هنر تزیین و آرایش بی مصرف نیست. دولت تا جایی باید از هنر پشتیبانی کند که هنر به رونق برسد تا حدی که هنرمند پای استقلال و تفکرات اش بایستد و نه این که کساد و تنبلی را وارد کند.

هنر از مردم است برای مردم با چاشنی تصورات و خیالات فردی، با جان کندن های فردی برای جا باز کردن در بین مردم. مردم اگر ارزش هنری او را نفهمند هرگز پولی از بابت آن نخواهند پرداخت. این که مردم شهر ما هزینه بابت هنر نمی کنند هزینه ای ست که از روشن نشدن هنر از ناهنر بوده است. روشن است که هنر وجهی از نبوغ لازم دارد و مردم هرگز از چنین وجهی بهره ای ندارند و از این رو، منتقدین و متخصصین هنری که کارشان تجزیه و تحلیل آثار هنری ست واسطه ای بین مردم و هنرمند شمرده می شوند. بدین دلیل است که، هنرمند نیازی به طرح و معرفی خود ندارد و صرف این کار بر عهده ی منتقدین است.

معیار من در این جا نام هنرمند نیست. و نه کسانی که از قضای روزگار در دامن دولت پرورده شده اند و بیخ ریش آن باقی مانده اند. هنرمند نان هنرش را می خورد نه نان نام اش را. او اگر از شهرت اش بخواهد درآمدی دست و پا کند، ناکام خواهد ماند. چنین تجربه ها و نمونه هایی را در ایران بسیار سراغ داریم که پس از سال ها از تب هنر افتاده اند. او باید هر لحظه احساس و هیجان مردم و مخاطبین اش را بسنجد. مدام باید سخن تازه بگوید تا دو جهان تازه شود.

 به اندازه ای که مردم توجهی به اثر می کنند خود او نیز باید به اثرش دقت کند. این بدین معنی نیست که، تولیدات هنری در راستای خواست های بازاری باقی می ماند. هنر بی توجه و خوانش مردم رشد نمی کند. مردم که از هنر کنده می شوند، هنرمند منزوی می شود و بازار مکاره برای دولت باز می شود و جای گزینی برای او تولید می کند.

هنرمندی چون عکاس باید چندی تلاش کند تا در بین دیگران جایی برای خود باز کند. این تلاش است که او را در متن قرار می دهد. او اجزا و کلیات اثرش را از بین اوراق تاریخ و فرهنگ جامعه اش به دست می آورد با روی کردی از هنر جهانی. هنر زبانی جهانی دارد که هر هنرمند باید بتواند در این زبان مشترک چیزی برای گفتن داشته باشد. در واقع، هنرمند فرهنگ خود را به زبانی جهانی و بین المللی ارایه می دهد.

بی توجه به این زبان مشترک، ماندن در سطح و ژرفای هنر متعارف و رشد نکرده است. گفت و گوی بینامتنی موجب کنده شدن از گفتارهای خصوصی و دل گرایانه است و موجب رشد در نبوغ عام. شعر، عکاسی، نقاشی، فیلم و... به هم دیگر نیازمندند تا از حرکت و رشد تک بعدی رها شوند. این همه توجه به دایره ی هنر فقط از دست کسی برمی آید که شب و روزش بر مدار آن می چرخد و نه کسی که اوقات فراغت اش را صرف آن می کند.

موضوعات فراوانی در عکاسی مطرح است و هر کدام از آن ها اهمیت و جایگاه ویژه ی خود را دارد. یکی عکاس جنگ است و دیگری طبیعت، یکی زوایای پنهان می گیرد و دیگری کارهای مستند. تا زمانی که می آفریند و حرکت می کند چشم های زیادی او را می بینند. او تأثیر می گیرد و تأثیر می گذارد. او هم بازی گر است و هم تماشاگر. این اساس هنر است. خیره شدن بر یکی از این ژانرهای عکاسی از دست دادن فرصت برای خلق و تولید است. هیچ عکاس برجسته ای خود را پایان راه نمی انگارد. او خود منتظر فرصت های نویی ست که توسط جوانان تازه کار ثبت و ضبط می شود ولی در فرصت محدود او نیست.

در پایان نوشته، آغاز نوشته را دوباره مطرح می کنم که وظیفه ی ما هر کدام نشان دادن سره از ناسره است. در جامعه ای که تشخیص و تمیز دچار مشکلاتی شده، در حق کسانی که چنین اندیشیدند و آفریدند و سر بر بالین گذاشتند، کوتاهی کرده ایم و در حق جوانانی که جویای جسارت و عمل اند اجحاف فراوان برده ایم.

 

منبع: آفتاب


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.