• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مدیریت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مدیریت (بازدید: 225)
چهارشنبه 14/1/1392 - 17:18 -0 تشکر 596564
زمینه های اقتصادی انتخاب حضرت علی علیه السلام و خطوط کلّی رفتار اقتصادی حکومت از دیدگاه ایشان



مقدمه

برای بررسی هر موضوعِ تاریخی، واکاوی پیش زمینه های وقوعِ آن از اهمیت بسزایی برخوردار است. پیدایش حکومتی با ریاستِ مولی الموحدین علی علیه السلام به عنوان ولیّ مسلمین بر اثر شرایطی اتفاق افتاد که به صورتی کاملاً گویا در تاریخ قابل بررسی نیست. به منظور طرح دیدگاه آن حضرت در مورد این مسائل، بحث دربارة دلایل و پیش زمینه های انتخاب حضرت امیرالمؤمنین توسط مردم ضروری به نظر می رسد. در این بستر، دلیل شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به طورطبیعی روشن خواهد شد. شاید بتوان مجموع مراحل ذِکرشده را به عنوان زنجیره ای از مباحث علمی دانست که در کنار یکدیگر می توانند حوادث ظاهراً مبهم تاریخ را تفسیر کنند. بر همین اساس در تحقیق حاضر، طرح دو موضوع اساسی در دو فصل به صورت شفاف مورد توجه قرار گرفته است: در فصل اول، این سؤال مطرح است که پیش زمینه های اصلی انتخاب حضرت علی علیه السلام توسط مردم و حضور ایشان در صحنه های ادارة حکومت چه امری بود؟ مضاف بر آن در طول 25 سال پس از رحلت پیامبر تا قبل از انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام ، چه روش اقتصادی حاکم بود در حقیقت، در این بخش به دنبال پاسخگویی به موارد ذیل هستیم. 1- جامعة اسلامی در طول این فاصله از نظر اقتصادی به چه سمتی سوق داده شد؟ 2- شرایط ایجاد شده در هنگام انتقال حکومت به مولی الموحدین علیه السلام چگونه بود؟ 3- ایشان در بیان مواضع اساسی خود در ابتدای حکومتشان، به چه نکاتی اشاره فرموند؟ 4- رفتار اقتصادی آن حضرت چه ثمرات و نتایجی را به دنبال داشت؟ در فصل دوم با استناد به سخنان حضرت خطاب به والیان خودشان و با محور قرار دادن این سخنان در عهدنامة خطاب به مالک اشتر، سیاستهای اعلام شدة آن حضرت در زمینة مسائل مالی و اقتصادی مرور خواهد شد. بی شک این روش می تواند باعثِ تنویر افکار و آشنایی با نظرهای حضرت علی علیه السلام در مورد جهت گیریهای حکومت اسلامی باشد. در عین امکان طرح برداشتهای نو از سخنان آن بزرگوار، سعی بلیغ بر آن است که بیشتر به بیانات حضرتش و تفسیر مختصر آن بسنده شود و تحلیل گسترده تر از سخنان را به مجال دیگر موکول می نماییم. در آخرین قسمت این نوشتار، نتیجة بحث ارائه خواهد شد. محور عمدة نتیجه، بیان این نکته است که با توجه به تجربة تاریخی وسیره و حکومت حضرت علیعلیه السلام که فراروی کارشناسان اقتصاد اسلامی است، آیا روش اجرایی آن حضرت اصولاً در شرایط حاضر عملی است؟ طرح این مبحث به دور از تعصّبات نقلی، بلکه صرفاً به عنوان یک موضوع عقلی در قالب استدلال بیان خواهد شد. در مرحلة دوم زمینه های اجرایی این سیاست چه خواهد بود؟ به عبارت دیگر، چه تدبیر ویژه ای برای اجرای این سیاستها باید به کار بست؟ در مرحلة سوم ملاحظه می شود با توجه به بحران در اقتصاد کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی، اگر سیرة اقتصادی حضرت و دیدگاههای آرمانی ایشان تنها راه انحصاری نجات حکومت اسلامی از بحرانهای اقتصادی باشد، زمینه های مطالعات تطبیقی در اجرای آن چه چیزی است؟ هر متفکر اسلامی با اندک تأمّلی خواهد دانست اتّکا بر مطالعات تاریخی نمی تواند زمینة اجرایی دیدگاههای حضرت را در عمل فراهم آورد. هنر کارشناسی در حوزة اقتصاد اسلامی آن است که بر مبنای اهداف و سیاستهای امیرالمؤمنین بتواند جهت گیریهای حکومت را ترسیم کند ونظام برنامه ریزی شده ای را (بر اساس نیازها و واقعیات) تدوین نماید. بدون شک این تدوین سرآغاز تبیین نظری دیدگاههای اقتصادی اسلام ناب علوی خواهدبود.

1.اولین قدم خطا

بررسی موضوعِ پیش زمینه های انتخاب حضرت علیعلیه السلام به روزهای تلخ رحلت پیامبر اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله باز می گردد. علی رغم وقوعِ حادثة عظیم غدیر و همچنین باوجود تأکید پیامبر عظیم الشأن بر وصایت و جانشینی علی بن ابیطالب علیه السلام پس از ایشان، شاهد انتخابی دیگر در تاریخ هستیم؛ انتخابی که در آن، ابوبکر به عنوان اولین خلیفه توسط عدّه ای در سقیفه انتخاب می شود. در مورد این انتخاب، دو سؤال مطرح است که پاسخی نمی یابند: نخست آنکه آیا این انتخاب به خاطر وحدت مسلمین و حفظ امّت از تفرقه بود، یا اینکه منافع شخصی و قبیله ای دخالت داشت؟ سؤال دوم اینکه آیا امت ِبه جای مانده از رسول الله صلی الله علیه و آله به مرحله ای از رشد سیاسی- اجتماعی رسیده بودندکه خود رهبر برگزینند؟ با اندک دقتی در سخنان و رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بستر بیماری درمی یابیم که شرایط فرهنگی- اجتماعی هنوز بلوغِ لازم را برای مشارکت در انتخاب رهبری امت اسلامی به دست نیاورده بود. جایی که پیامبر فرمانده پس از خود را در جنگی خاص با یک فرد مرتدّ و کذّاب، به طور مشخص معرفی می کند (حتی در تأکید بر تبعیت از وی روایتی از لسان عامه و خاصه در دسترس است با این مضمون که لَعَنَ اللهُ من تخلَّفَ جیشَ اُسامه ) چگونه می تواند از معرفی هادی امت و پیشوای بعد از خود با سکوت درگذرد. مضاف بر آن شاهدیم که آن حضرت در طول ده سال حضور در مدینة منوّره و تشکیل حکومت به نام اسلام در جزئی ترین مسائل، از جمله چگونگی تشکیل بازار و نوع کسب و کار مردم، دستورهایی را ابلاغ می فرمودند ؛ به گونه ای که می توان خطوط کلّی فعالیتهای اقتصادی و محدودیتهای مربوط به آن را در بازار از سخنان آن حضرت استخراج نمود.

به عبارت دیگر، سخنان و رفتار پیامبر(ص) به گونه ای تفصیلی بود که الگوی ادارة اقتصادی جامعه و در حقیقت، نظام سازی را به دست می داد بر این اساس، آیا عقل سلیم می تواند بپذیرد پیامبر از بیان اساسی ترین مسئلة حکومت، یعنی رهبری، آن هم پس از ده سال از تشکیل آن ، غافل باشد و یا تصمیم گیری دربارة آن را به دیگران وانهد. پیامبری که تا آخرین روزهای حیات خود همواره در رفعِ اختلافات کوچک و بزرگ امت کوشا بود و آگاه ترین فرد به این اختلافات محسوب می شد، چگونه مردم را به خود وانهاده است؟! با توجه به بررسیهای تاریخی درمی یابیم که اختلافات بین اوس وخزرج، انصار و مهاجر و دیگر اختلافها عموماً بر سر موضوعات اساسی مانندِ ریاست جامعه بود. حتی موضوع هجرت وجود مقدس پیامبر از مکّة مکرّمه به یثرب، عاملی برای منع انتخاب عبدالله بن اُبیّ به عنوان رئیس و حاکم یثرب بود. بنابراین، بدون شک پیامبر تا آخرین لحظات حیات این پدیده را بین امت مشاهده می فرمود و در رفعِ آن توجه ویژه ای را مبذول می نمود. از این روست که عقل انسانی به طور قطع می پذیرد که پس از رسول الله تکلیف از طرف ایشان معلوم بود. بنابراین انتخابِ حاضرین در سقیفة بنی ساعده خطایَ بیّنی نسبت به رأی پیامبر قلمداد می گردد.

2. آغاز انحراف عدالت اقتصادی

ابوبکر در هنگام وفات، عمربن خطّاب را به جانشینی خود برگزید. برای توضیح و تشریح ثمرة اجمالی این انتخاب، به یک عبارت از خطبة معروف شقشقیّه بسنده می کنیم: خلافت را در طبعی خشن قرار داد که دلها را سخت مجروح می کرد. ملاقات او رنج آور، و اشتباهاتش بسیار و عذر خواهی اش بی شمار بود. او همانند کسی است که بر شتر سرکش سوار باشد، اگر مهار آن را بکشد، پرده های بینی شتر پاره می شود و اگر رهایش سازد، در پرتگاه هلاکت سقوط خواهد کرد .

شروع حرکتهای انحرافی در حوزة اقتصادی حکومت عملاً از همین دوره آغاز شد. یکی از بزرگ ترین اشتباهات، تثبیت حاکمیت معاویة بن ابی سفیان برمنطقة شام بود. علی رغم زندگی ساده و زاهدانة خلیفه دوم، زندگی معاویه کاملاً اشرافی بود. در هنگام اطلاع خلیفه از این شیوة رفتاری و اعتراض و برخورد اوبا معاویه، به علّتِ مکر فراوان معاویه، خلیفه از مخالفت ومقابله با وی اجتناب نمود. دومین انحراف واقع شده، ایجادِ تبعیض در تقسیم بیت المال بود. عدّه ای که خود را صحابی می نامیدند، عملاً سهم بیشتری از بیت المال دریافت می نمودند. مضاف بر آن با توجه به فتوحاتِ گسترده در زمان خلیفة دوم عملاً دو طبقة جدا از هم در جامعة اسلامی تشکیل شد: طبقه اول صحابه و تابعینِ حاضر در فتوحات وسابقین در اسلام بودند که در حقیقت، از مواهبِ موجود در سرزمینهای فتح شده به طور کامل برخوردار بودند. بیشترِ این سابقین در اسلام، همان مهاجرین بودند که ریشه در قریش داشتند. در مقابل، تازه مسلمانان قرار داشتند که صاحبان اصلی سرزمینهای فتح شده بودند و آنان را موالی می نامیدند. موالی عموماً سهم بسیار کمتری از سابقین در اسلام دریافت می نمودند. این افراد در واقع طبقة محروم را تشکیل می دادند.بدین ترتیب، فاصلة طبقاتی ایجاد، و به تدریج گسترده تر می شد. هرچه زمان پیش می رفت، این فاصله وسیع تر می شد.

علی علیه السلام در عین داشتن شرایط وامکانات رسیدن به قدرت، از نظریة الاهداف یبرر الوسائطپیروی نکرد و با سکوت طولانی و 25 سالة خود تضعیفِ نظام اسلامی را از طریقِ شکستنِ وحدت امت، مسدود کرد. ایشان در مواردی برای بقا و حفظ حکومت، همکاری لازم را با خلفا داشتند؛ به طوری که در امور مهمّی که به او مراجعه می نمودند، مشاوره می دادند. این مشاوره به حدّی بوده است که وقتی پس از قتل خلیفة سوم به ایشان مراجعه شد، فرمودند: اگر من مشاور و وزیر باشم، بهتر است از اینکه امیر و زمامدار شما باشم .

ایشان با این سخن خود را به عنوان فردی مصلح و ناصح می داند و عدم حضور در سمت اجرایی را برای مردم بهتر می داند. البته دلیل آن عدم تحمّل و پذیرشِ عدالتِ آن حضرت توسط مردم در بلند مدت است که این نشان دهندة اوج شکاف اقتصادی در جامعه است. آن حضرت در کنارِ ارائة مشورت سازنده به خلیفة دوم، فرزندان خود را برای کمک به فتوحات بزرگ اسلامی به جبهه های نبرد گسیل می داشت. درعین حال، درهنگام مشورت خلیفة دوم و بر اساس تشویقِ اطرافیان مبنی بر عزیمت وی به معرکة جنگ با ایران، علی بن ابیطالب علیه السلام از حرکت عمربن خطاب به سوی جبهه جلوگیری می کند. حضرتش به وی توصیه می کند در مدینة منوّره، یعنی مرکز خلافت بماند و به جبهه نبرد نرود، زیرا خیلفه محور نظام است. صدمه به او، صدمه به کلّ نظام است. عبارت امیرالمؤمنین علیه السلام چنین است: پس تو مانند میخ وسط آسیا(ساکن و برقرار) باش و آسیای جنگ را به وسیلة عرب بگردان و آنان را با آتش جنگ درآورده، خود به کارزار مرو، زیرا اگر بیرون روی عرب عهد تو را شکسته، فساد و تباهکاری می نماید.

بر اساس دیدگاه سیاست زده های غافل از ارزشها، حضرت باید طرحی بریزد که عمر زود نابود شود، اما حضرت ابداً در این وادی حرکت نمی کند. نوع بیان حضرت بر اساس مصلحت نظام است و خلیفه را محور قلمداد می فرمایند تا آنجا که عمر در توصیف حضرت می گوید:

لَولا عَلی لهَلَکَ عُمَر (اگر علی نبود عمر هلاک می شد).

علی رغم تمامی کمکها و مشورتهای حضرت، به علتِ وقوع دو انحراف سابق الذکر، یعنی تثبیت برخی از نااهلان در مناصب حکومتی و تبعیضهای ناروا در تقسیمِ بیت المال بی عدالتی و ظلم، خصوصاً در حوزة اقتصادی جامعه رخ داد.

3. دورة آشکاری ظلم

هنگامی که خلیفة دوم خود را در بستر مرگ می بیند، با انتخاب شورای شش نفره، روشی نو را برای انتخاب خلیفه تعیین می نماید. عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، زبیربن عوام، عثمان بن عفان و علی بن ابیطالب علیه السلام اعضای شورایی بودند که به امر عمربن خطاب باید از بین خود، خلیفه را برگزینند. نگاهی اجمالی به حیاتِ این شش تن و گرایش عمومی آنان به طور تقریبی معلوم می کند، کدام یک منتخب این جمع می شود. با توجه به شرایط ایجاد شده پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و بر اساس دلائلِ سابق الذکر، پنج نفر اول در زمرة اشراف و اغنیای مدینه درآمده بودند؛ افرادی که به علت سابقه در اسلام و توفیق درکِ وجودِ مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله، عنوان صحابی به خود گرفته بودند. این افراد، با همین عنوان، هر آنچه از اراضی مناطق فتح شده توانسته بودند، به تصرف خود درآوردند. در کنار آن، با تزویج زنان و تشکیل شرایط تجاری بسیار مناسب در مناطق تحت تصرف، بر اموال خود می افزودند. این رفتار همان امری است که امروزه از آن به رانت خواری تعبیر می شود. در ابتدای این کسب مال، توجیه آن بود که علی رغم تمامی جلوه های ثروت، صحابه هرگز زندگی زاهدانه را ترک نخواهند کرد، لکن به تدریج لوازم زندگی مرفّه، یعنی فرهنگ اشرافی بر وجود همین صحابی های مبارز و زاهد مستولی شد. آنان خود را برگزیدة جامعه می دانستند و استفادة ویژه از اموالِ بیت المال را از حقوق شرعیِ خود قلمداد می نمودند. آن پنج تن سابق الذکر چنان در کسب مال پیش رفتند که بعضاً شمار اموالشان به درستی قابل احصا نبود. برای آشنایی با این امر، به گوشه ای از اموال شورای شش نفره اشاره می شود:

1- عبدالرّحمن بن عوف، داماد عثمان و از بازرگانان سرشناسی است که پس از اسلام تجارتی وسیع داشت. آن قدر شمش طلا بر جای گذاشت که برای تقسیم آن از تبر استفاده می شد. هزار شتر و ده هزار گوسفند قسمتی از اموال اوبود. چهار زن از وی به جا ماند که به هر کدام صد هزار سکّه رسید. عمربن خاطب او را قارون امت نامید وریاست شورا را به وی سپرد.

2- سعدبن ابی وقاص بیشتر یک چهرة جنگاور است تا سیاسی. در قصری مجلل در عقیق اقامت داشت. میراثش 250 هزار درهم بود و زنان بسیاری داشت.

ربه تدریج مشاورانِ اصلی او از تیرة امویان و قریش شدند و بر اساس منافعِ خود در امر حکومت دخالت می نمودند. حاکم نمودن فردی فاسد به نام ولیدبن عقبه، از امویان بر کوفه، از جملة این خطاهای بزرگ است. کار به جای رسید که یکی از افراد بنی امیّه نزد عثمان آمد و گفت:مگر کودکی در میان شما نیست تا او را حکومت کوفه دهید؟ این پیر تا کی در آن شهر حاکم باشد. بذل و بخشش بیت المال به خویشاوندان، از مشکلات دیگر عثمان بود. حتی در مقابلِ مقاومت برخی مسلمانان در برابر رفتارهای نادرست مالی عثمان، پاسخی جز تند خویی، تهدید، زندان و یا تبعید در انتظار نبود. ماجرای غم انگیز ابوذر غفاری، راستگوترین صحابی پیامبر بسیار دردآور است. وی تنها به دلیل گفتن کلمة حق و دفاع از بیت المال مسلمین به ربذه تبعید می شود. هنگامی که با صراحت کامل در مقابل رفتار ظالمانة خلیفه مقاومت می کند، خطاب به او می گوید: تو مثل یک ستمگر با من تندی می کنی. هر که تعلقی واقعی به دین رسول الله داشت و در مقابل رفتارِ اقتصادی تبعیض آلود خلیفة سوّم اعتراضی می نمود، تبعید می شد. حداقل تعداد بیست نفر از صحابه و تابعین، از جمله ابن مسعود، جندب بن زهیر، صعصعة بن صوحان و کمیل بن زیاد در بین این مؤمنانِ ضدّ ظلم بودند. در مقابل، افراد منفور دورة پیامبر، از جمله حکم بن عاص، مروان بن حکم و عبدالله بن سرح مورد تشویق و بخشش قرار گرفتند. هرکس در مقابلِ چپاول بیت المال توسط نزدیکان خلیفه سوّم مقاومت می نمود، مورد مؤاخذه قرار گرفت.

در کنار غارت بیت المال توسط امویها، در مسئله ای به دستور عثمان عمّار را چنان زدند که از هوش رفت. او تا نماز ظهر بی هوش بود و هنگام عصر فوت شد به تدریج اعتراض و نگرانی مردم جمعی شد. شورشیان از بلادِ مختلف در مقابل ظلمهای عثمان مقاومت می نمودند، و تعداد بسیاری از آنان مصریان بودند تا آن که میانجیگری امیرالمؤمنین علیه السلام باعث شد عثمان با بیان خطبه ای در مسجد، ضمن ابرازِ پشیمانی از رفتارش، از خداوند آمرزش بخواهد.

لکن علی رغم این خطبه، به علتِ غفلتِ حاصل از دروغ اطرافیان، در رفتار عمومی عثمان تغییری ایجاد نشد. افرادی که نامة کردارشان سیاه بود و بر بیت المال دست انداخته بودند، مردم را علیه عثمان شوراندند. عثمان یاران مخصوص پیامبر را خیرخواه خود ندانست. مردم تا توانستند تحمّل کردند و چون شکیبایی از حدّ گذشت، برخاستند. بعد از ماجراهای بسیار وزمانی که حتی مقابلة علی علیه السلام با شورشیان کار ساز نشد، بر اثر فتنه ای ابهام آلود علی رغم مقاومت تعدادی از جوانان مهاجر، از جمله حسن و حسین بن علی علیهم السلام ، شورشیان کار خود را کردند و عثمان کشته شد.

3- طلحة بن عبیدالله خانه ای در کوفه مشهور به دارالطلحتین داشت. بر اساس گفتة عمروبن عاص، طلحه به اندازة صد پوست گاو پر از طلا و نقره بر جای گذشت که گنجایش هر یک از آنها یکصد پیمانه بود.

4- زبیر بن عوام علاوه بر زمین در مصر و اسکندریه و کوفه، یازده خانه در مدینه، دو خانه در بصره و یک خانه در مصر داشت. وی دارای چهار زن بود. به گفتة ابومحمد نجاری، اموال زبیر پنجاه میلیون و دویست هزار درهم برآورده شده است. در هنگام مرگ وی دارای هزار اسب، هزار غلام و هزار کنیز بود.

5- عثمان بن عفان روزی که کشته شد، نزد خزانه دارش 150 هزار دینار طلا ویک میلیون درهم داشت. بر اساس قول مسعودی، عثمان در مدینه ساختمانی با سنگ و ساروج افراشت.

6- علی بن ابی طالب علیه السلام زهد و عدالتش بر همگان واضح است. زهد آن حضرت به گونه ای بود که که در زمان خلافت خود، حتی تن پوش کاملی بر تن نداشت و در زمستان بر خود می لرزید، اما حاضر نبود از بیت المال برای خود چیزی زیاده بردارد. ایشان پس از ورود به محل بیت المال، به صورت روزانه اقدام به تقسیم آن بین مردم می نمود و بر محلّ خالی اموال دور رکعت نماز به جای می آورد.

با توجه به ترکیب فوق به نظر نمی رسد اصولاً زمینة انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام در بین آن شش تن فراهم بوده باشد. البته در تاریخ چنین نقل شده است که طلحه به نفع عثمان، سعد به نفع عبدالرحمن بن عوف وزبیر به لحاظ خویشاوندی (پسر عمة علی علیه السلام بود) به نفع آن حضرت کنار رفتند. در نهایت، شورا به سه نفر، یعنی علی، عثمان، و عبدالرحمن بن عوف ختم گردید. عبدالرحمن عوف با پرسش مشهور خود روش و رفتار حکومتی حضرت علی علیه السلام را جویا شد. سؤال این بود که آیا او برسیرة شیخین (ابوبکر وعمر بن خطاب) عمل خواهد نمود یا خیر؟ از آنجا که حضرت اساساً به صورت مستقل عمل می نمود ویکی از مشکلات اساسی را تغییر رفتار مجموعة حکومت پس از پیامبر می دانست، این شرط را نپذیرفت و تنها خود را ملزم به حرکت در مسیر سنّت رسول الله صلی الله علیه و آله دانست. عبدالرحمن بن عوف هم رأی خود را به عثمان داد و وی خلیفه شد همان طور که گفته شد، جدا از تحلیل تاریخی فوق، اصولاً به علت عدم سنخیّت علی بن ابیطالب علیه السلام با بقیة اعضای شورای شش نفره، بسیار بعید به نظر می رسید که آن گروه پذیرای علی علیه السلام به عنوان خلیفه باشند. شعارهای عدالت محورانة مولی الموحدین باعث برهم ریختنِ شرایط زندگی آنان می شد. البته ممکن است احتمال معامله ای با علی بن ابیطالب علیه السلام به ذهن آنان خطور نموده باشد، لکن هرگز حاضر نبودند به دلیل این احتمال خود را در شرایطی قرار دهند که باعث از دست رفتن جایگاه و اموال آنان گردد.

طرز انتخاب عثمان تا آن روز بی سابقه بود و شاید بتوان آن را نوعی وکالت در توکیل نامید. با آنکه عمر بن خطاب از رسول خدا نقل کرد: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، از شش تن از قریش راضی و خشنود بود: علی علیه السلام، عثمان، طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف، لکن این مطلب مستمسکی بیش نبود. هیچ دلیل عقلی و نقلی در این انتخاب دیده نمی شود. اشکالات بسیار دیگر بر این نوع انتخاب وارد است که مجالِ پرداختن بدان در این مختصر نیست. حال آنچه سزاوار نبود، واقع شد. عثمان پیرمردی که در سالهای خلافت نیروی جسمانی اش رو به کاهش بود، انتخاب شد. در همان روز اول خلافت، عثمان بن عفان با بدعت خود، یعنی عدم قصاص فرزند عمر که سه تن را بی دلیل به قتل رسانده بود، حدّی از حدود خدا را تعطیل نمود. در واقع، به هر اندازه که خلفای قبل از او به اجرای شریعت و رعایت حدود متعهد بودند، وی در این زمینه کوتاهی می کرد.

1.بیعت با علی علیه السلام

بی عدالتیهای آغاز شده از دو انحرافِ دورة خلیفة دوم ودر نهایت، انحراف آشکار حکومت، و نیز رفتار ظالمانه اقتصادی در کنار حاکمیّت یک تیره بر سرنوشت مردم، باعث شد جامعة تشنة عدالت به سوی مردی رود که نماد زهد و عدالت بود. لکن علی علیه السلام با یک تحلیل کلّی نسبت به نفوذ و سلطه امویان، در همان مرحلة اول از پذیرش حکومت اِبا فرمودند و بیان داشتند: دست از من برداشته دیگری را بطلبید، زیرا می دانستند انحرافی که از نظر اقتصادی و اجتماعی در جامعه ایجاد شده، عدالت او را در بلند مدت برنمی تابد. با توجه به اصرار مردم، حضرت نهایتاً با ذکرِ شرط اساسی خلافت را پذیرفتند. شرط حضرت چنین بود: اگر من درخواست شما را پذیرفتم، با شما چنان کار می کنم که خود می دانم .

لازمة حضور علی علیه السلام اجرای عدالت اقتصادی و مقابله با تبعیضها بود و هدف اصلی، کوتاه کردنِ دستِ غارتگران از بیت المال. وی حرام و حلالِ خداوند را معرفی می کند و بیان می دارد که شناخت این حرمتها و حلیتها چندان هم مشکل نیست. حضرت در این مورد چنین فرموده اند:خداوند چیزی را که نامعلوم نیست حرام گردانید (پس جاهل با آن معذور نیست) و آنچه را عیب و نقصی در آن یافت نمی شود، حلال فرمود. کجرویها و انحرافات دوران 25 ساله، اثر سوء خود را بر مردم نهاده بود. حضرت در ابتدای راه مدیریت جامعة اسلامی ضمنِ بیان خطوطِ اساسی حکومت خود در برخی نامه ها، اهداف برنامه راهبردی خود را به صراحت اعلام فرمود.

2. خطوط کلّی دیدگاه امیرمؤمنان علیه السلام

در حوزة مسائل مالی و اقتصادی به طورکلی می توان نظام رفتار حکومتی امیرمؤمنان علیه السلام برای اصلاح ساختار اقتصادی، یعنی مخروبة به جای مانده از زمان خلیفه سوم را در عناوین ذیل خلاصه نمود:

2-الف) نصب زمامداران عدالت مدار:

ازآنجا که در دیدگاه حضرت علی علیه السلام ریشة اصلاح رفتار اقتصادی در مسئولان و مدیران است، اولین حرکت ایشان در این مورد بود. عثمان بن حنیف به بصره، عماره بن شهاب به کوفه، عبدالله بن عباس به یمن، قیس بن سعد بن عباده به مصر و سهل بن حنیف را به شام به عنوان والیان خود گسیل داشت. جدای از اینکه کدام یک توانستند در محل خود مستقر شوند، هدف استراتژیک، اصلاح ساختاری در امور مدیریت اقتصادی - اجتماعی بر منبای ارزشها بود. اصل اساسی، اجرای قوانین شرع و مراعات تقوا در امور اقتصادی قلمداد می شد.

برخی از معیارهای انتخاب به شرح زیر بود:

2-الف-1 ) با تجربه بودن، باحیا بودن و از خانواده های صالح و پیشگام در اسلام. ایشان می فرماید:کارگزار خود را از افراد با تجربه و باحیا از خاندانهای صالح و پیش قدم در اسلام برگزین.

2-الف-2 ) انتخاب افراد با کرامت مورد اطمینان. ایشان می فرماید:نه در باور پست، خیری هست و نه در دوستِ متهم.

2-الف-3 ) انتخاب افراد دارای رأی محکم و عمل شایسته. ایشان فرموده اند: بپرهیز از یارانی که در فکر و نظر ضعیف اند و عمل آنها شایسته نیست.

ب) حفظ بیت المال و هدایت درجهت استفادة درست از آن:

از جمله اهداف اصلی علی بن ابیطالب علیه السلام، حفظ بیت المال مسلمین بود. اولین توصیة او تهیة لوازم معیشت به طور کافی برای کارگزاران است که باعث بی نیازی آنان می شود:سپس به معیشت آنان توسعه و گشایش بخش، زیرا این روش آنان را بر اصلاح خود نیرو می بخشد و ایجاد انگیزه به پاکسازی خود می نماید و از تجاوز و دست درازی به بیت المال که در اختیار دارند، بی نیاز می کند.

در مرحلة دوم، توصیة ایشان جلوگیری از استفادة نابه جا از اموال عمومی است. در نامة چهل و سوم حضرت که به یکی از حکام خود در منطقة فارس مکتوب می دارند، آمده است: (خبر رسیده) تو اموال مسلمانها را که (به سختی به دست آمده) در بین عربهای خویشاوند خود قسمت می کنی! پس سوگند به خدایی که دانه را شکافته و انسان را آفریده است، اگر این خبر راست باشد، از جانب من زبونی یابی.

در مرحلة سوم، نسبت به تخلفات، نسبت به اموال عمومی با شدّت و قاطعیت برخورد می فرماید. در نامه ای خطاب به زیاد ابن ابیه، نمایندة عبدالله ابن عباس که حاکم بصره بود، می فرمایند: صادقانه به خدا سوگند یاد می کنم، اگر به من گزارش رسد که از غنایم و بیت المال مسلمین چیزی کم یا زیاد به خیانت برداشته ای، آن چنان بر تو سخت بگیرم که در زندگی کم بهره، بینوا، حقیر و ضعیف شوی.

چهارمین دستورِ حضرت، جلوگیری از اسراف و تجمّل، خصوصاً با استفاده از بیت المال است ایشان می فرمایند: اسراف را رها نما و میانه روی پیشه کن و امروز به فکر فردا باش و از مال به مقدار ضرورت نگه دار و زیادی را برای روز قیامت پیش فرست.

در آخرین توصیه هم مانعِ اختصاص دادن بیت المال به شخص مدیر می شوند. به بیان دیگر، دستور می دهند که انحصارطلبی در اموال رُخ ندهد. حضرت خطاب به مالک اشتر می فرماید: بپرهیز از مقدم داشتنِ خود بر دیگران نسبت به آنچه مردم در آن یکسان و برابرند.

ج) ترویج روشهای حمایتی- اقتصادی در جامعه به منظور ایجاد عدالت:

توصیة نخست آن حضرت این است که حاکم اسلامی باید خیرخواه تولیدکنندگان و بازرگانان باشد. ایشان در بخشی از سخنان خود، تمامی تجّار و صنعتگران را مورد توجه قرار می دهند.

دومین توصیه و خطّ کلّیِ ابلاغی حضرت، رعایتِ تخفیف و گذشت حکومت نسبت به مردم در زمینه های اقتصای است. ایشان فرموده اند: خشم خود را بپوشان و در هنگام قدرت در گذر و زمانِ غضب صبر پیشه کن. آنگاه که تسلط داری، گذشت کن تا عاقبت از تو باشد.

این گذشت و تخفیف در عمل؛ در دو بُعد جلوه می کند: بُعد اول ضرورت تخفیف عوارض و مالیات است. امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: چنانچه پرداخت کنندگانِ مالیات و عوارض شکایت کنند از سنگینی آن، یا از آفتی، یا از قطع شدن آب باران (خشکسالی) یا از آسیب دیدگیِ زمین زراعت بر اثر سیل زدگی ویا بی آبی و خشکی، باید در این گونه موارد به قدری از مالیات و عوارض تخفیف دهی که امید اصلاح شدن امر آنان را داشته باشی.

بُعد دوم، توجه به اقشار ضعیف جامعه است. ایشان می فرمایند:پس ای مالک! خدا را دربارة طبقه پایین از مردمی که چاره ای ندارند، یعنی بینوایان و مشقت زدگان و زمینگیر شدگان را در نظر داشته باش، زیرا در این طبقه هم قانع(فقیر و قانع) محترم وجود دارد.

حضرت در ادامه در بابِ توجه به اقشار ضعیف جامعه توصیه ای دیگر نیز دارند: برای آنها قسمتی از بیت المال و قسمتی از غنایم خالصة اسلامی در هر شهر را در نظر بگیرد (به جای تقسیم آن بین صحابه). سیاستِ یاد شده دقیقاً بر خلافِ سیره و مشیِ اقتصادی دورة عثمان بود. از همین هنگام بود که جامعة بیمارِ آن زمان، تاب تحمل این رفتار را نداشت و نهایتاً اجازة ورود مالک اشتر به مصر داده نشد. دشمنان می دانستند مالک کسی نیست که حتی از بخش کوچکی از دستورهای امام خود درگذرد، لذا او را به شهادت رساندند. به تدریج با تقویت جبهة خوارج شرایط لازم به منظورِ از میان برداشتنِ قطب عدالت بشری پایه ریزی شد. د) بازرسی مستمر درحوزة اقتصادی: تأکید اساسی بر بازرسی، دراین عبارت حضرت ملاحظه می شود:سپس تمام کارهای کارگزارانت را تحت نظر بگیر و بازرسانی مخفی از کسانی که اهل صدق و رفاه هستند، بر آنان بگمار. این بازرسی در حوزة اقتصاد در چند مرحله صورت می پذیرد:

1.نظارت:

تأکید اول بر آن است که خداوند ناظر اعمال تمامی افراد، از جمله مدیران نظام اسلامی است. از این رو، باید از ارتکاب معصیت جلوگیری کنند:از نافرمانیها در خلوتها بپرهیزید، زیرا شاهد خود قاضی است.

2. تعیین بازرسان:

دوّمین شرط در بازرسی؛ خصوصاً در زمینه های اقتصادی و نظارت بر امور اقتصاد جامعه، تعیینِ بازرسان است. بازرس تعیین شده لازم است واجد شرایط زیر باشد:

اولاً، فردی مطمئن باشد. ثانیاً، فروتن و اهل تواضع و تقوا باشد. ثالثاً، مسائل را دقیقاً (با دید کارشناسی) به مسئولان منتقل کند. این شروط در نامة حضرت به مالک اشتر دیده می شود:برای رسیدگی به کارهای آنان اشخاصی را معین کن که نزد تو مورد اطمینان و اهل ترس از خدا و فروتن باشند تا نیازها ومسائل آنان را به تو اطلاع دهند.

3. دقت در بازرسی:

بازرسی باید بر اساسِ نظام دقیق، و حتی المقدور مخفیانه باشد. در تعبیر حضرت، لفظ عیون، کنایه از مخفی بودن امر بازرسی دارد، خصوصاً در حوزة اقتصادی. به علّت دقّتهای مورد نیاز در امرِ بازرسی، روشهای انجام کار باید به شکلی باشد که حساسیّت برنیانگیزد. حضرت امیر در کنارِ توصیة ویژه به امورِ بازرگانان و تولیدکنندگان، بر بازرسی نسبت به اعمال آنان نیز تاکید فراوان دارد. ایشان در این مورد می فرماید:

به کارِ آنان، چه در مرکز حکومت و چه در شهرهای دیگر کشورت باشند، رسیدگی کن. بر اساسِ همین بازرسی است که رفتارهای غلطی چون احتکار و نیز فعالیتهای فاسد اقتصادی و اموری مثل تنگ نظریِ فاحش و بخل ناپسند و حتی نرخ گذاری خودسرانه در فروش کالا شناسایی می شوند و بر مبنای آن می توان از این رفتار خلافِ قانون و ناشایست جلوگیری نمود.

نتیجه :

آنچه تبیین شد، بر دو محور استوار بود: اول شرایط انتخابِ امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان خلیفه پس از عثمان. در این مبحث پیش زمینه ها و حوادثی که منجرّ به انتخاب حضرت توسط مردم گردید، بررسی شد. این حوادث به طور عمده ریشه در روابطِ اقتصادی حاکم بر اجتماع در طول 25 سال سکوت حضرت داشت.

محورِ دوم تحلیلِ خطوطِ کلّی اقتصادیِ معرفی شده توسط حضرت امیرعلیه السلام بود. این خطوط که در این مقاله تحتِ چهار عنوان طبقه بندی شد، تماماً بر پایه سخنان حضرت در نهج البلاغه با توجه به عهدنامة مالک اشتر استوار شده بود. در این حوزه، دیدگاه راهبردی(استراتژیک) امام دربارة مسائل اقتصادی و بعضاً مالی مورد توجه قرار گرفت.

نکته ای که به عنوان نتیجه گیری مورد اشاره قرار می گیرد، لوازم اجرایی سیاست اقتصادی طرح شده در مقاله، در شرایط امروز نظام جمهوری اسلامی است. اینکه در شرایط کنونی کشور ما، موضوع اصلاحات در تمامی حوزه ها مطرح شده است، حکایت از نیازِ جامعه به تغییراتِ اساسی دارد؛ تغییراتی که در صورت عدم تحقق ممکن است منجرّ به تحولات رفتاری در بین مردم گردد که در نهایت، این تغییر رفتار شایستة نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست.

یکی از مشکلات اساسی امروز در حوزة اقتصادی، پیدایشِ قشر ممتاز و برخوردار از مواهب است آنچه امروز عموماً از آن به رانت خواری تعبیر می گردد، مصادیق متعددی دارد. یکی از مصادیق، دسترسی عدّه ای به اطلاعاتِ اقتصادی ویژه است. با استفاده از این اطلاعات، افراد می توانند از امکان خاصی در زمینة اقتصادی مثلاً در حوزة خدمات و یا بازرگانی برخوردار شوند. ثمرة این امر ایجاد ثروتِ بادآورده است که در اندک مدتی صاحب آن را به درجه ای از ثروت می رساند که به راحتی زندگی اشرافی تشکیل می دهد. برای مثال کافی است در یک مزایده در بخش دولتی، یکی از شرکت کنندگان قبل از افتتاحِ پاکتها، از محتوای تعیینِ قیمت دیگران خبردار باشد. دراین صورت، به راحتی برندة مزایده خواهد بود. این سود، تنها حاصل یک تبانی و تخلّف است. چه بسیار تخلّفات از این دست که به صورتِ پنهان به وقوع پیوسته است یا می پیوندد. البته در کنارِ فرد استفاده کننده، کارگزار دولتی نیز در این مواهب نامشروع شریک است.

در کنارِ امر فوق، بزرگ ترین آفت انقلاب اسلامی، انتخابِ استثار به جای ایثار توسط همانهایی است که روزی داعیة ایثار و گذشت در راه انقلاب اسلامی را داشتند. اقبال به دنیا، کسب ثروتهای مادّی، به کارگیری مقام ومنصب در جهتِ منافعِ شخصی، از جمله آفاتی است که بی اختیار انسان را به یاد شرایطی می اندازد که منجر به پیدایش شورشیان و در نهایت، انتخاب حضرت علی علیه السلام شد. از آنجا که رهبری این انقلاب در طول مدت 28 ساله خود نشان داده است که میراث دارِ نظام حکومتی حضرت علی علیه السلام است، وبا توجه به سلامتِ حاکم بر بخش عمدة مسئولان نظام، انتظار آن است که کارگزاران نظام بتوانند از درون خود را اصلاح کنند. این اصلاح ـ همان طور که رهبر معظم انقلاب اسلامی فرموده اند ـ مبارزه با سه عامل فقر، فساد و تبعیض است. مرحلة اولِ اصلاح، باید از مدیران آغاز شود و البته بدون مماشات و تسامح. در این مسیر، بهترین الگوی عملی، رفتار حکومتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است. شاید بتوان گفت تنها راه انحصاری در نجاتِ حکومت اسلامی و تنها طریقة بقای آن، عمل به دستورهای حضرت است. بر این نظام است که ابتدا حرکت اصلاحی را از مدیران میانی و بعضاً مدیران عالی خود شروع کند. سابقة سلامت در مدیریت اجرایی، خصوصاً در حوزة استفاده از بیت المال وانجامِ فعالیتهای اقتصادی می تواند یکی از بهترین ملاکها در انتصابِ افراد در مدیریتهای حساس باشد.

آنچه در یک جمله می توان به آن استناد جست، عبارت است از سیاستِ مسامحه و گذشت در مورد مردم و قرار دادن آنان در زیر چتر حمایت اقتصادی دولت، و در مقابل، دقت، بازرسی و سخت گیری نسبت به مدیران دولتی و آنان که دسترسی به منابع مالی و بیت المال دارند که در این مورد، گذشت و تسامح بی معنی است. اصولاً مسامحه در این امور منجرّ به تجرّی کارگزار می شود؛ به گونه ای که خود را در برخورداری از بیت المال ذی حقّ می داند.

با توجه به مهجوریت فعلیِ اندیشه های اقتصادی حضرت در نهج البلاغه و ناآگاهی بسیاری از مسئولان از ضوابط و دیدگاههای آن حضرت، به نظر می رسد تا وصول به نظام اقتصادی آرمانی آن بزرگوار راه درازی در پیش باشد.

وارد نمودن متن نهج البلاغه در بین سرفصلهای درسی دانشگاهها، استفاده از سخنان آن بزرگوار در برنامه ریزیهای اساسی نظام، و در مرحلة سوم، الگو سازی و انطباق کارشناسی نکاتِ ذکرشده توسط حضرت با شرایط امروز نظام، قدمهای اولیه در این راه محسوب می شود.

جدای از اصلاحات فرهنگی که برای بقای نظام جمهوری اسلامی ضروری است، اصلاحات اقتصادی برپایة سیاستهای نهج البلاغه می تواند به عنوانِ عامل بقای نظام جمهوری اسلامی قلمداد شود. اولین مرحله اجرایِ عدالت اقتصادی اصلاحات اقتصادی است.

راه حلّ ِاساسی برای جلب اطمینانِ جوانان نیز همین اصلاحات است. هنگامی که نظام نشان می دهد در درون خود اقبال به دنیا و فساد نیروها و کارگزاران خود را برنمی تابد، نسل جدید قطعاً این نظام را عامل سعادت جامعه خواهد دانست و به ارکان آن اعتماد خواهد کرد. انقلاب اسلامی زمانی به مرحلة نهایی خود نزدیک می شود که بتواند به صورت مستمر خود را بازسازی کند. به عبارت دیگر، تحول هنگامی که دائمی و ذاتی شد، باعث پویایی یک ساختار حکومتی خواهد شد، و این پویایی هرگز باعث رکود وسکون نمی شود. در یک نظام ارزشی، این تحول بر پایة نظرهای مولی الموحّدین علیه السلام قابل اجرا است.

نگارنده رجأ واثق دارد که معرفی دیدگاه و رفتار علوی و وارد کردن آَن در عرصه های مختلفِ جامعه، باعث ِنزدیکیِ نظری به نظام آرمانی امیرالمؤمنین علی علیه السلام گردد. امید آنکه این نوشتار کوتاه توانسته باشد قدمی هرچند کوچک در مسیرِ اظهار ارادت به مقام ارزشمند ولایت علوی تلقی شود.

منابع و مآخذ در تحریریه مجله موجود است.

مجله پیام صادق


پدید آورنده : مؤلف: منصور اعتصامی، دانشجوی دکتری اقتصاد و سرپرست معاونت اداری و مالی دانشگاه ، صفحه 3

گدای فاطمه(س)

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.