• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 247)
يکشنبه 20/12/1391 - 8:24 -0 تشکر 593642
رشحه بانوی شاعر ایرانی در دوران قاجار


 
رشحه
 

بیگم دختر هاتف، متخلص به رَشحه (۱۱۹۸ قمری - ؟) شاعر ایرانی در دوران قاجار بود.

پدر بیگم (هاتف اصفهانی)، شوهرش (میرزا علی اکبر، متخلص به «نظیری»)، پسرش (میرزا احمد متخلص به «کشته») و برادرش (سید محمد متخلص به «سحاب») نیز همگی شاعر بودند.

مقام شعری بیگم از برادرش «سحاب» بلندتر بود. او از سادات بود و مدح بعضی از دختران و پسران فتحعلی شاه قاجار می‌گفت. محمودمیرزا در تذکره نقل مجلس می‌نویسد رشحه شاعری بسیار توانا بود و «با لاله خاتون و مهری هروی و مهستی گنجوی که مهتر و بهتر شعرای نسوان می‌باشند همسر و برابر است.»

دیوان شعر بیگم به گفته محمودمیرزا سه هزار بیت شعر داشت که از بهترین و بزرگترین دیوان‌های یک زن شاعر ایرانی بود ولی متاسفانه در دست نیست. در تذکره نقل مجلس صدبیت از شعرهای او و ضمیمه دیوان هاتف هفتاد و پنج بیت آمده است.

تاریخ دقیق مرگ وی مشخص نیست ولی تا سال ۱۲۳۱ ق رشحه هنوز زنده بود.

يکشنبه 20/12/1391 - 8:24 - 0 تشکر 593643



ماهم اگر به قهر شد از لطف باز گشت




شکر خدا که آه سحر چاره ساز گشت







در ملک عشق خواجگی و بندگی کدام




محمود بین چگونه غلام ایاز گشت







فرخنده هاتفیم به گوش این نوید گفت




دوشینه چون ز خواب غمم دیده بازگشت







کای رشحه شاد زی که ز یمن قدوم شاه




بر روی هم غمت در شادی فراز گشت







یعنی ضیا که قهر وی و لطف عام او




این جانگداز آمد و آن دلنواز گشت



يکشنبه 20/12/1391 - 8:32 - 0 تشکر 593644



می‌تپد از شوق دل در سینه‌ام گوئی که باز




تیر دل دوزی به دل ز ابرو کمانی می‌رسد







می‌کند از شوق رشحه حرز جان تعویذ عمر




سنگ جوری کز جفای پاسبانی می‌رسد







جعد مشکینش مگر سوده به خاک پای شاه




کز شمیمش برمشامم بوی جانی می‌رسد







شاه محمود جهانبخش آن که جسم مرده را




از دم جانبخش او روح روانی می‌رسد



يکشنبه 20/12/1391 - 8:33 - 0 تشکر 593645



شب و روز من آن داند که دیده است






پریشان زلف او را بر بناگوش








ندارم عقل در کف ای خوشا دی




ندارم هوش در سر ای خوشا دوش







نگه می‌کردی و می‌بردیم عقل




سخن می‌گفتی و می‌بردیم هوش








عیان روی گل و دامان گلچین






نشاید گفت بلبل را که مخروش



يکشنبه 20/12/1391 - 8:34 - 0 تشکر 593646



آمد هزار تیر تو بر جسم چاک چاک






یک تیر شد خطا و شدم باعث هلاک








گر یار یاورم بود از آسمان چه بیم




گر دوست مهربان بود از دشمنان چه باک







اشکم ز بیم هجر تو هر روز تا سمک




آهم ز دست خوی تو هر شام تا سماک







بازش مگر حیات دهد لطف شهریار




اکنون که گشت رشحه ز جور فلک هلاک








محمود پادشاه که در روزگار او






از نوک ناوکش شده خفتان چرخ چاک



يکشنبه 20/12/1391 - 8:34 - 0 تشکر 593647



جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم




که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم







سزای آن که تو را برگزیدم از همه عالم




ملامت همه عالم ببین چگونه شنیدم







اگر چه سست بود عهد نیکوان اما




به سست عهدیت ای مه ندیدم و نشنیدم







دلم شکستی و عهد تو سنگدل نشکستم




ز من بریدی و مهر از تو بی‌وفا نبریدم







زدی به تیغ جفایم فغان که نیست گناهی




جز این که بار جفایت به دوش خویش کشیدم







تهی نگشت ز زهر غم تو ساغر عیشم




از آن زمان که شراب محبت تو چشیدم







کنون ز ریزش ابر عطاش رشحه چه حاصل




چنین که برق غمش سوخت کشتزار امیدم







ز جام عشق چو بیخود شدم چه جای شرابم




ز مدح شاه چو سر خوش شدم چه جای نبیدم







ضیاء السلطنه خاتون روزگار که گوید




سپهر بر درش از بهر سجده باز خمیدم



يکشنبه 20/12/1391 - 8:35 - 0 تشکر 593648



چه شود اگر که بری ز دل همه دردهای نهانیم




به کرشمه‌های نهانی و به تفقدات زبانیم







نه به ناز تکیه کند گلی نه به ناله دلشده بلبلی




تو اگر به طرف چمن دمی بنشینی و بنشانیم







ز غم تو خون دل ناتوان، ز جفات رفته ز تن توان




به لب است جان و تو هر زمان، ستمی ز نو برسانیم







ز سحاب لطف تو گر نمی، برسد به نخل امید من




نه طمع ز ابر بهاری و نه زیان ز باد خزانیم







بودم چو رشحه دلی غمین، الم و فراق تو در کمین




نشوی به درد و الم قرین، گر از این الم برهانیم



يکشنبه 20/12/1391 - 8:39 - 0 تشکر 593649



می‌تپد از شوق دل در سینه‌ام گوئی که باز






تیر دل دوزی به دل ز ابرو کمانی می‌رسد








می‌کند از شوق رشحه حرز جان تعویذ عمر




سنگ جوری کز جفای پاسبانی می‌رسد







جعد مشکینش مگر سوده به خاک پای شاه




کز شمیمش برمشامم بوی جانی می‌رسد








شاه محمود جهانبخش آن که جسم مرده را






از دم جانبخش او روح روانی می‌رسد



يکشنبه 20/12/1391 - 8:40 - 0 تشکر 593650



ای ضیاء السلطنه ای بانوی گیتی مدار




ای ضیاء دولت شاهی ز رویت آشکار







هر کجا شخصت سپهر اندر سپهر آمد حیا




هر کجا ذاتت جهان اندر جهان آمد وقار







پیش خرگاه جلالت خرگه افلاک پست




پیش خورشید جمالت چهرهٔ خورشید تار







خاک را از تکیه حلمش به تن باشد سکون




چرخ را از لطمهٔ عزمش به سر باشد دوار







آنکه از وی یافت کاخ کفر و ذلت انهدام




آنکه از وی گشت کار ملک و ملت استوار



برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.