انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 338)
پنج شنبه 3/12/1391 - 20:40 -0 تشکر 591275
چرا افراد باهوش اغلب شکست می خورند؟

 

چرا افراد باهوش اغلب شکست می خورند؟

     هر فرد ممکن است در برخی از مقاطع زندگی، شکست بخورد و در رسیدن به اهدافش ناکام بماند. نمی توان ادعا کرد که افراد باهوش هرگز شکست نمی خورند، بعید است که بدون شکست خوردن، بتوانیم نحوۀ صحیح انجام دادن یک کار را یاد بگیریم. نشانۀ هوش، عدم ارتکاب اشتباه نیست، بلکه تجربه اندوزی از اشتباهات گذشته و عدم تکرار آنها در آینده است. بنابر این، جای تعجب نیست که افراد باهوش در انجام دادن تکالیف محوله اشتباه کنند. ارتکاب اشتباه قابل بخشش است، اما ارتکاب اشتباه های تکراری قابل بخشش نیست. اگر فرد اشتباهاتی را که در گذشته مرتکب شده است، در آینده نیز تکرار کند، دیگر نمی توان ارتکاب اشتباه را توجیه کرد. افراد باهوش، با تجربه اندوزی از اشتباهات قبلی، از تکرار آنها در آینده خودداری می کنند.

  

توجیه شکست افراد باهوش در دنیای واقعی

همۀ ما افرادی را سراغ داریم که به رغم با هوش بودن ، اغلب در انجام دادن تکالیف محوله ناکام می مانند. آنها با هوش هستند و همۀ دوستان و اطرافیان به باهوش بودن آنها اذعان دارند. آنها معمولا در آزمون های هوش، نمرۀ عالی کسب می کنند. اما با این همه، در انجام دادن تکالیفی که در دنیای واقعی بر عهده شان گذاشته می شود، عملکرد قابل قبولی به نمایش نمی گذارند. گویی آنها نمی خواهند یا نمی توانند از هوش و استعداد سرشار خود در دنیای واقعی استفاده کنند. چگونه می توان این پدیده را توجیه کرد؟ 

 

لازمۀ موفقیت در دنیای واقعی

  برای موفقیت در دنیای واقعی، باهوش بودن شرط لازم است، نه شرط کافی. باهوش بودن تنها یکی از مولفه های مورد نیاز برای موفقیت در دنیای واقعی است. کودک ممکن است باهوش بدنیا بیاید و هوش را ( که یک ویژگی ژنتیک است) به ارث ببرد. علاوه بر آن، در محیطی مناسب و ایده آل بزرگ شود و به همۀ امکانات آموزشی - تفریحی که به رشد قوای ذهنی کمک می کند را در اختیار داشته باشد. اما با وجود این، در زندگی به موفقیت چندان زیادی کسب نکند. برخی مواقع، برخی موانع یا مشکلات نمی گذارند که افراد باهوش، از هوش و استعداد ذاتی خود به نحو شایسته استفاده کنند. اگر آنها بر این موانع یا مشکلات غلبه نکنند، نخواهند توانست در دنیای واقعی، عملکرد قابل قبولی به نمایش بگذارند و استعدادهای بالقوه شان را بالفعل نمایند.

 

عدم انگیزۀ کافی

  هوش و استعداد، به خودی خود دلیل بر موفقیت نمی شود. اگر فرد انگیزۀ کافی نداشته باشد که از هوش و استعدادهایش استفاده کند، صرفنظر از میزان هوش و استعدادی که دارد، هرگز به موفقیت دست نخواهد یافت. فردی که انگیزۀ کافی ندارد، نمی تواند از هوش یا استعدادهایش برای کسب موفقیت استفاده کند. برای کسب موفقیت در برخی محیط ها، عامل انگیزه درست به اندازۀ هوش و استعدادهای ذاتی ، حائز اهمیت است. انگیزه می تواند در میزان موفقیت افراد مختلف بسیار تاثیر گذار باشد. به عنوان مثال دانش آموزان یک مدرسۀ معتبر را در نظر بگیرید. آنها معمولا از نظر هوش و توانایی های ذهنی بسیار نزدیک به یکدیگرند؛ چون همگی توانسته اند در آزمون ورودی آن مدرسه قبول شوند. می توان گفت که اکثر آنان باهوش و استعداد هستند، یا حداقل از نظر سطح هوشی، نزدیک به یکدیگرند. حال چه عاملی باعث می شود که در مدرسه، برخی دانش آموزان عملکرد قابل قبولی به نمایش بگذارند و برخی دیگر با افت تحصیلی روبرو شوند؟ یکی از مهمترین عواملی که موفقیت دانش آموزان را تحت تاثیر قرار می دهد، میزان انگیزۀ آنهاست. دانش آموزانی که برای ادامۀ تحصیل انگیزۀ کافی دارند، می توانند از هوش و استعدادهایشان استفاده کنند و به موفقیت برسند؛ اما دانش آموزانی که فاقد انگیزۀ کافی هستند، هرگز به موفقیت علمی و مدارج بالای تحصیلی نمی رسند.

 

عدم کنترل رفتارهای غریزی یا تکانشی

  برخی مواقع، فرد باید رفتار غریزی یا تکانشی نشان دهد؛ مثلا موقع وقوع خطرات ناگهانی. اگر ببینید یک مار سم در جلوی پای شما در حال حرکت است، چه کار می کنید؟ اما در سایر موارد، رفتارهای غریزی توجیه پذیر نیست. رفتارهای غریزی و عجولانه، فرصت فکر کردن و تصمیم گیری را از فرد می گیرد و متعاقبا او نمی تواند رفتار هوشمندانه نشان دهد. در کل، رفتارهای غریزی اتخاذ تصمیم های منطقی و هوشمندانه را مختل می کند. یکی از خصوصیات اصلی افراد باهوش، توانایی کنترل کردن رفتارها و واکنش های غریزی استت. زیرا رفتارهای غریزی و عجولانه اجازه نمی دهند که فرد از هوشش استفاده کند. وقتی با مسئلۀ پیچیده ای روبرو می شوید، اولین راه حل الزاما بهترین راه حل نیست. در این شرایط، بهتر است با کنترل رفتارهای غریزی و عجولانه، بیشتر روی مسئله فکر کنید و با استفاده از تجربه های قبلی، بهترین راه حل ممکن را انتخاب کنید. البته، تفکر بیش از حد روی مسئله نیز پسندیده است. اما به هر حال، بهتر است بیش از هر اقدام، تمام جوانب مسئله را بررسی کنید.

 

عدم پشتکار کافی، پشتکار افراطی 

  برخی افراد، به رغم هوش زیاد، زود ناامید می شوند. اگر کارها مطابق میل آنها پیش نرود، یا تلاش های اولیه شان به نتیجه نرسد، از ادامۀ مسیر انصراف می دهند و با این اقدام، فرصت انجام دادن، تکلیف یا کار محوله را از دست می دهند. اگر آنها کمی بیشتر تلاش کنند، احتمالا خواهند توانست تکلیف مورد نظر را با موفقیت انجام دهند. اما اولین ناکامی، آنها را از پیمودن ادامۀ مسیر باز می دارد. مهمترین عاملی که مانع موفقیت این افراد می شود، عدم پشتکار کافی است. از سوی دیگر، برخی افراد وجود دارند که به رغم نتیجه نگرفتن های متعدد، باز هم دست از تلاش بر نیم دارند. پشتکار افراطی، درست به اندازۀ عدم پشتکار کافی، می تواند عامل ناکامی باشد. این افراد پس از این که یقین پیدا کردند با شرایط و امکانات موجود به نتیجه نخواهند رسید، باز هم از تلاش بیهوده دست برنمی دارند. برخی مواقع، پیمودن مسیر قبلی، بهترین راه حل ممکن است. اگر فرد در تشخیص این که چه موقع باید مسیر را ادامه دهد و چه موقع ادامه ندهد، مشکل داشته باشد، وقت و انرژی خود را هدر خواهد داد. نمی توان ادعا کرد که همۀ مسائل با پشتکار حل می شود. حل برخی مسائل، با توجه به پیشرفت ها و امکانات فعلی، امکانپذیر نیست. این واقعیت، بارها در پروژه های تحقیقاتی اثبات شده است. در این شرایط، بهتر است از تلاش بیهوده دست بکشیم و به جای آن، وقت و انرژی خود را روی سایر مسائل صرف کنیم. گاهی مشاهده می شود که یک گروه محقق زبده پس از تحقیق روی یک موضوع و عدم دستیابی به نتیجۀ مشخص، اعلام می کنند که با امکانات موجود، دستیابی به نتیجه مقدور نیست. اما متاسفانه، برخی گروه های دیگر، بدون توجه به نتیجۀ گروه قبلی، دوباره همان تحقیق را با همان شیوه های قبلی تکرار می کنند و به نتیجه نمی رسند.

 

ناتوانی در تبدیل کردن فکر به عمل 

برخی افراد، در راه حل یابی برای مسئل مختلف، استاد هستند. تنها کافی است مساله ای مطرح شود، تا آنها مجموعه راه حل های متنوعی را پیشنهاد دهند. آنها، معمولا علاوه بر مسائل خود، برای مسائل سایر افراد نیز راه حل ارائه می دهند. اما مشکل اینجاست که آنها تنها راه حل ارائه می کنند و زمانی که باید راه حل ها یا فکرها را به عمل تبدیل کنند، با مشکل مواجه می شوند. در توصیف این افراد می توان گفت: آنها در افکار خود دفن شده اند. این افراد مانند مردگان که در زیر خاک هیچ کاری از دستشان برنمی آید، نمی توانند در دنیای واقعی کاری انجام دهند. راه حل یا ایده ای که فرد نمی تواند آن را به عمل تبدیل کند، هیچ ارزشی ندارد. زمانی می توان ادعا کرد فرد از هوشش به نحو عالی استفاده می کند که علاوه بر ارائه راه حل و ایده های مناسب، بتواند آنها را به عمل تبدیل کند و در دنیای واقعی به موفقیت برسد. باید به افکار خود جامۀ عمل بپوشاند. احتمالا، افرادی را می شناسید که برای زندگی شان تصمیمات مهم و سرنوشت ساز می گیرند؛ اما هرگز به آنها عمل نمی کنند. این افراد به رغم هوش زیاد، به موفقیت چندان بزرگی دست نمی یابند. از مهمترین نشانه های باهوش بودن آ«ها، ارائه راه حل ها و ایده های مختلف است. اما افسوس که نمی توانند ایده ها را به عمل تبدیل کنند. آنها باید سعی کنند با اتخاذ راهکارهای مناسب، به ایده های خود جامه عمل بپوشانند و از هوش خود به طور عملی استفاده کنند.

  

عدم دقت کافی به نتیجه

  برخی افراد روی شیوه یا روش انجام دادن تکلیف، به اندازۀ کافی تمرکز می کنند؛ اما به نتیجه یا بازدۀ نهایی کار زیاد دقت نمی کنند. آ«ها برای درست انجام دادن تکلیف، تمام دقت و تلاششان را به کار می گیرند. اما وقتی که باید کار را به نتیجه برسانند و دستاوردهای حاصله را به نمایش بگذارند، به اندازۀ کافی دقت به خرج نمی دهند. مثلا روی پروژه های مهم تحقیق می کنند، و اصول و روش های علمی تحقیق را به دقت رعایت می کنند. اما وقتی که باید نتایج تحقیق را بنویسند و ثمرۀ تلاش خود را معرفی کنند، آ«چنان که باید ، دقت نمی کنند. آنها تحقیق را بسیار سطح بالا انجام می دهند، اما گزارش تحقیق را بسیار ناشیانه و سطح پایین می نویسند. پروژه های تحقیقاتی آنها می تواند بسیار سودمند و گره گشا باشد، اما بنا به دلایلی که توضیح دادیم، تحقیق شان زیاد بازتاب پیدا نمی کند. این افراد هرگز نمی توانند سطح واقعی هوش و استعدادهایشان را به نمایش بگذارند.

  

ناتوانی در کامل کردن تکلیف

  برخی افراد نمی توانند تکالیف محوله را به پایان برسانند و در واقع در کامل انجام دادن تکالیف، با مشکل مواجه می شوند. آنها بخش اعظم پروژه را انجام میدهند، اما در انجام دادن بخش پایانی آن با مشکل مواجه می شوند، و کل پروژه را نیمه تمام می گذارند. آنها هیچ کاری را به انتها نمی رسانند. در شروع کار عملکرد قابل قبولی دارند، اما هر چه به پایان کار نزدیک می شوند، عملکردشان ضعیف تر می شود؛ به طوری که نمی توانند کار را به سرانجام برسانند. گویی آنها از پایان رساندن کار می ترسند. شاید به این دلیل می ترسند که نمی توانند پس از اتمام کار ، باید چه کار کنند. یا برخی مواقع، آنقدر به جزییات می پردازند که واقعا نمی توانند ادامه مسیر را طی کنند. زندگی این افراد، به معمای زنون شباهت زیادی دارد. در این معما فرد می خواهد از نقطه ای به نقطۀ دیگر برود. برای پیمودن این مسیر، ابتدا با خود می گوید: اول باید نصف مسیر را طی کنم. نصف مسیر را طی می کند. سپس، پیش از شروع نصف باقیمانده، با خود می گوید: حالا باید نصف مسیر باقیمانده را طی کنم. او همیشه نصف مسیر را طی می کند و هیچ وقت به انتها نمی رسد. مسیر باقیمانده هر چقدر هم باشد، او تنها نصف آن را طی می کند و نصف باقیمانده را دوباره به دو قسمت تقسیم می کند. این گونه افراد در به پایان رساندن هر مسیری که در آن گام می گذارند، با مشکل مواجه می شوند.

  

ناتوانی در شروع

  برخی افراد دیگر، در شروع تکلیف با مشکل مواجه می شوند. آنها نمی خواهند یا نمی توانند تکلیف یا کار محوله را شروع کنند. آنها می دانند که تکلیف را باید در زمان مناسب شروع کنند؛ اما به رغم دانستن این موضوع، همیشه در شروع با مشکل مواجه می شوند. ناتوانی این افراد اغلب به دلیل ترس از قبول مسئولیت ایجاد می شود: آنها از قبول مسئولیت می ترسند. آنها می دانند که اگر کار را شروع کنند، باید مسئولیت آن را برعهده بگیرند و به همین دلیل، آنها می دانند که ارائه تکلیف مستلزم صرف وقت و انرژی زیاد است. همچنین آنها می دانند که باید تکلیف را ارائه دهند که توقعات معلمان و والدین را برآورده سازند. به همین دلیل، به منظور فرار از مسئولیت، از شروع کار اجتناب می کنند. برخی افراد در روابط بین فردی نیز از این شیوه استفاده می کنند. آ«ها هیچ وقت سعی نمی کنند با دیگران روابط صمیمی برقرار کنند. آنها می دانند که در صورت برقراری روابط صمیمی، باید مسئولیت آن را نیز برعهده بگیرند. به عنوان مثال، اگر دوست صمیمی تان از شما چیزی بخواهد، نمی توانید خواهشش را رد کنید. اما نسبت به افرادی که با آنها روابط صمیمی ندارید، به سادگی می توانید این کار را انجام دهید. این افراد می دانند هر چقدر روابطشان با سایرین نزدیکتر باشد، همان قدر مسئولیتشان بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، همیشه از برقراری روابط صمیمی با دیگران خودداری می کنند.

  

ترس از شکست

  ترس از شکست، از دیگر عواملی است که باعث می شود فرد نتواند استعدادهایش را شکوفا سازد. ترس از شکست، ظاهرا از همان دوران اولیه رشد شکل می گیرد. می توان این ترس را در عملکرد دانش آموزان دورۀ‌ابتدایی نیز مشاهده کرد. دانش آموزان ابتدایی، همانند دانش آموزان سایر دوره های تحصیلی، می ترسند که نتوانند در کلاس نمرۀ خوبی بگیرند و همین امر سبب می شود ریسک پذیری کمتری از خود نشان بدهند. در واقع، دانش آموزان به دلیل ترس از شکست، شیوه های هوشمندانه و خلاقانه ای را که به ذهنش می رسد، بیان نمی کند. چون می ترسد که ایده هایش نادرست از آب دربیاید و معلم به او نمرۀ پایینی بدهد یا مورد تمسخر همکلاسیهایش قرار بگیرد. تا زمانی که عملکرد تحصیلی دانش آموز بر اساس راهکارهای فعلی ارزیابی می شود، نمی توان انتظار داشت که او از تمام هوش و استعدادهایش استفاده کند. بسیاری از افراد، تنها به دلیل ترس از شکست، نمی توانند استعدادهایشان را شکوفا سازند. برخی از دانش آموزان دوست دارند در رشتۀ دانشگاهی مورد علاقه خود مثلا پزشکی، ادامۀ تحصیل دهند و یقین دارند که هوش و استعداد کافی برای تحصیل در این رشته را دارند. اما تنها به دلیل ترس از شکست، رشتۀ دریگری را انتخاب می کنند. آنها از سایرین می شنوند که پزشکی، رشتۀ سختی است . به همین دلیل می ترسند که شاید در آن رشته موفق نشوند و از روی ناچاری، رشتۀ دیگری را ( اغلب، رشته ای ساده که احتمال موفقیتشان در آن بیشتر است) انتخاب می کنند.

  

تعلل ورزیدن

  تعلل ورزیدن، یکی از حقایق غیرقابل انکار زندگی انسانهاست. اکثر افراد در انجام دادن برخی کارها یا تکالیف، تعلل می ورزند و به عبارت عامیانه، کارها را پشت گوش می اندازند و مدام ،‌امروز و فردا می کنند. ناتوانی در شروع با تعلل ورزیدن تفاوت دارد. در مورد اول، فرد نمی تواند کار را شروع کند و از قبول مسئولیت می ترسد. اما وقتی کار را شروع کرد ، اغلب در ادامه با مشکل خاصی مواجه نمی شود. اما در مورد دوم، فرد در شروع کردن کار مشکل ندارد و اغلب به دلیل تنبلی و بی حوصلگی، کارهای محوله را به آینده موکول می کند. برخی مواقع، می دانیمکه فلان کار را باید همین الان انجام دهیم؛ اما بی هیچ دلیلی، از انجام دادن آن طفره می رویم و آن را به فرصت دیگری موکول می کنیم. تعلل ورزیدن زمانی مشکل ساز می شود که فرد همۀ کارهای مهم را با تعلل انجام دهد.

 

مقصر دانستن دیگران، مقصر دانستن خود 

برخی افراد، خود را مبری از اشتباه می دانند و فکر می کنند که آنها هیچوقت مرتکب اشتباه نمی شوند، و همیشه مشکلات بوجود آمده را به دیگران نسبت می دهند. مقصر دانستن دیگران باعث می شود که فرد در درک حقایق، شناسایی و برطرف کردن نقاط ضعف، و تقویت نقاط قوت دچار مشکل شود. در مقابل، برخی افراد وجود دارند که همیشه بابت هر حادثه یا رویداد ناگواری که اتفاق می افتد، خود را مقصر می دانند. آنها بدون بررسی واقع بینانه، همۀ اشتباهات را گردن می گیرند و فکر می کنند که همۀ مشکلات، تنها به دلیل قصور و کوتاهی آنها ایجاد شده است.

  

اظهار تاسف افراطی

  همۀ ما برای فرصت هایی که از دست داده ایم، تاسف می خوریم. مانند اگر آن اتفاق نمی افتاد، می توانستم ...؛ کاش وقت بیشتری داشتم تا ... ، اگر کسی کمکم می کرد، شاید...، از جمله جملاتی هستند که احساس تاسف را نشان می دهند. وقتی کارها مطابق میل ما پیش نمی رود، اظهار تاسف نکردن بسیار مشکل است. اما اگر اظهار تاسف، حالت افراطی به خود بگیرد، اولا باعث می شود که روحیۀ خود را از دست بدهیم و نتوانیم از هوش و استعدادهایمان به نحو مطلوب استفاده کنیم؛ ثانیا دوستان و اطرافیان را عصبانی می کند و آنها را از کمک کردن به ما باز می دارد. در واقع اگر تاسف خوردن از حد معینی فراتر برود، وقت و انرژی فرد را تلاف می کند و اجازه نمی دهد او از استعدادهایش استفاده کند و علاوه بر آن، دیگران را عصبانی می کند و به منزوی شدن فرد منجر می شود.

 

وابستگی شدید به دیگران 

وقتی تکلیفی بر عهدۀ فرد گذاشته می شود، انتظار می رود که او مسئولیت آن تکلیف را بر عهده بگیرد و در انجام دادن آن ، استقلال فکری و عملی داشته باشد. باید کودک را طوری تربیت کرد که در او احساس استقلال شکل بگیرد. متاسفانه، شیوه های فرزندپروری اکثر والدین، نه تنها به ایجاد حس استقلال در کودک کمک نمی کند؛ بلکه او را به شدت به آنها یا دیگران وابسته می کند. وقتی کودک بزرگ می شود و وارد جامعه می شود ، همه انتظار دارند که او روی پای خودش بایستد و به قول عامیانه، گلیمش را از آب بیرون بکشد. اما افسوس که او قبلا مهارت های لازم را برای اینکار یاد نگرفته است. در نتیجه به دلیل وابستگی شدید به کمک دیگران نمی تواند از توانایی ها و استعدادهایش به طور مطلوب استفاده کند.

  

عدم مدیریت مشکلات شخصی

  مشکلات شخصی، جزء جدایی ناپذیر زندگی انسانهاست. همۀ افراد مشکلات شخصی دارند . اما نوع و میزان تاثیر گذاری مشکلات شخصی افراد ، متفاوت است. برخی افراد مشکلات شخصی بسیار بغرنجی دارند. اما تعدادی دیگر، مشکل چندان بزرگی ندارند و در رفاه و آرامش نسبی زندگی می کنند. زندگی پستی و بلندی زیادی دارد. برخی مواقع، اوضاع وفق مراد است و همه چیز بوی خوشبختی می دهد. برخی مواقع هم ورق برمی گردد و حوادث بسیار اسف باری اتفاق می افتد. در زندگی، هم شادی وجود دارد و هم غم. نکتۀ مهم این است که هم ظرفیت شادی را داشته باشیم و هم ظرفیت غم. برخی افراد اجازه می دهند که مشکلات شخصی، زندگی و کارشان را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. آنها شیوۀ مدیریت مشکلات شخصی را بلد نیستند.

  

عدم تمرکز حواس

  برخی افراد فوق العاده باهوش، مشکلات تمرکزی دارند و نمی توانند مدت زمان طولانی روی یک موضوع تمرکز کنند. حواس آنها خیلی زود پرت می شود و به همین دلیل، اغلب نمی توانند کاری از پیش ببرند و از هوش خود، آنچنان که باید استفاده کنند. برخی مواقع، حواس پرتی دست خود فرد نیست و فرد واقعا نمی تواند تمرکزش را حفظ کند. اگر مشکل تمرکزی دارید، باید با استفاده از راه کارهای مناسب، به تدریج مدت زمان تمرکز خود را افزایش دهید. یکی از راه کارهای کارامد، مناسب سازی محیط است. طبق این راه کار، باید در محیطی که فعالیت می کنید، با ایجاد برخی تغییرات هدفمند و اصولی، عوامل حواس پرت کن را حذف کنید. همچنین در کنار تغییر، می توانید آگاهانه تصمیم بگیرید حدالاامکان از انحراف افکارتان به موضوعات نامرتبط جلوگیری کنید

  

قاطی کردن پروژه های مختلف

برخی افراد همزمان روی چند پروژه کار می کنند و اگر در این حین، پروژه دیگری به آنها پیشنهاد شود، آن را نیز قبول می کنند. آنها همزمان مسئولیت چند پروژه را بر عهده می گیرند و متعاقبا، با کمبود وقت و انرژی مواجه می شوند و نمی توانند روی هر پروژه به اندازه کافی تمرکز کنند. این افراد، معمولا مدتی را بر روی یک پروژه کار می کنند و پس از مدتی، چون می بینند سایر پروژه ها خوابیده است، پروژه اول را به طور موقت رها می کنند و روی سایر پروژه ها کار می کنند. آنها مدام از این پروژه به آن پروژه می پرند و در پایان هیچ کاری از پیش نمی برند و نمی توانند هیچ از پروژه ها را تمام کنند. عدم موفقیت آنان به دلیل نداشتن پشتکار نیست، بلکه آنها به اندازه کافی تلاش می کنند، اما چون همزمان روی چند پروژه کار می کنند، نمی توانند وقت و انرژی خود را به گونه ای تنظیم کنند که پروژه ها را به پایان برسانند. آنها توانایی لازم برای به پایان رساندن تک تک پروژه ها را دارند و تنها به دلیل قاطی کردن پروژه ها ی مختلف و عدم برنامه ریزی مناسب، با شکست مواجه می شوند.

 

ناتوانی در به تاخیر انداختن حس ارضا 

  وقتی تکلیف مهمی را در درست انجام میدهید، به احساس رضایت درونی دست می یابید. بسیاری از افراد با درست انجام دادن تکالیف و کارهای محوله، ارضای روحی می شوند و به آرامش دست می یابند. اما برخی افراد نمی توانند ارضا شدن خود را به تاخیر بیندازند و به بیان ساده ، زود ارضا می شوند. آنها همیشه به دستاوردهای کوچک بسنده می کنند، در حالی که استعداد و ظرفیت بسیار بالایی دارند. آنها پس از انجام دادن بخشی از تکلیف، ارضا می شوند و وقتی ارضا شدن، دست از تلاش می کشند و متعاقبا فرصت انجام دادن کل آن تکلیف و دستیابی به احساس ارضا کامل و واقعی را از دست می دهند. هب همین دلیل است که برخی از افراد به دلیل زود ارضا شدن نمی توانند از هوش و استعدادهایشان به نحو مطلوب استفاده کنند.

 

   اعتماد به نفس خیلی کم یا خیلی زیاد

هر فرد برای کنار آمدن با مشکلات زندگی و درست انجام دادن کارها یا تکالیف محوله، به اعتماد به نفس نیاز دارد. یکی از مهمترین فاکتورهای مهم موفقیت، داشتن اعتماد به نفس است. اگر فرد اعتماد به نفس کافی نداشته باشد، نخواهد توانست هوش و استعدادهای ذاتی خود را شکوفا سازد. در انجام دادن هر تکلیف، فرد چه بخواهد و چه نخواهد، با برخی مشکلات کوچک و بزرگ مواجه خواهد شد. حال اگر او اعتماد به نفس کافی نداشته باشد، به توانایی هایش شک خواهد کرد و فکر خواهد کرد که انجام دادن آن تکلیف، از توان او خارج است. عدم اعتماد به نفس یا اعتماد به نفس پایین، توانایی های فرد را ضایع می کند. در حالی که اعتماد به نفس کافی به او کمک می کند که از عهدۀ تکالیف محوله برآید. فردی که اعتماد به نفس کافی دارد، می داند که توانایی انجام دادن تکالیف محوله را دارد و مشکلات کوچک و بزرگ، شاید سرعت او را کاهش دهند، اما هرگز نمی توانند جلوی موفقیت او را سد کنند. فردی که به خودش اعتماد ندارد، چگونه انتظار دارد که دیگران به او اعتماد داشته باشند؟ از سوی دیگر، اعتماد به نفس افراطی یا غیر واقعی ، درست همانند عدم اعتماد به نفس می تواند فرد را در شکوفا سازی استعدادهایش با مشکل مواجه سازد. اعتماد به نفس افراطی باعث می شود که فرد اشتباهات یا نقاط ضعف خود را شناسایی نکند و وقتی نقاط ضعف را خوب شناسایی نمی کند، فرصت اصلاح آنها را از دست می دهد و متعاقبا، در دستیابی به اهدافش ناکام می ماند و نمی تواند از توانایی های بالقوه اش به نحو احسن استفاده کند.

 

توجه نکردن به نکات مهم، به دلیل توجه بیش از حد به جزییات

برخی افراد آنقدر به جزییات توجه می کنند که از کلیات باز می مانند. آنها همۀ وقت خود را به بررسی جزییات صرف می کنند و متعاقبا وقت نمی کنند به نکات یا موضوعات حایز اهمیت توجه کنند.

 

  عدم استفادۀ به موقع از تفکر تحلیلی و تفکر خلاقانه

برای حل صحیح برخی مسائل، باید قدرت تحلیل بالایی داشته باشید. برخی مواقع نیز نیاز است که برای حل صحیح مساله، قدرت خلاقیت بالایی داشته باشید. قدرت تحلیل و قدرت خلاقیت، هر دو از مولفه های مهم تفکر هوشمندانه هستند.

منبع: roshd.ir

 

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی