• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 10255)
سه شنبه 24/11/1391 - 11:12 -0 تشکر 589269
مصاحبه با علی درستکار و همسر و دو دخترش

دوست دارد راحت در خیابان راه برود، قدم بزند، بدود، بستنی بخورد، ساندویچ گاز بزند، گاهی مثل خیلی از آدم‌ها تخلف کند و... اما شرایط زندگی برای او کمی سخت‌تر از بقیه مردم است. نه اینکه او عادی نباشد؛ هست اما حالا در بسیاری از برنامه‌های معارفی و اجتماعی تلویزیون به‌عنوان کارشناس/ مجری ظاهر شده و به همین دلیل عده‌ای انتظار دارند او خیلی عصا قورت داده رفتار کند و همان‌طور که در جعبه جادویی حرف‌های رسمی می‌زند، رسمی زندگی کند.

 

علی درستکار سال‌هاست در برنامه‌های تلویزیونی اجرا دارد و به اقتضای شغل و رشته تحصیلی‌اش که کارشناسی ارشد معارف اسلامی و تبلیغ است پای درس اساتید دینی و اخلاقی نشسته. در این شماره همشهری «آیه» به سراغ او و خانواده‌اش رفته‌ایم تا با سبک زندگی این مجری متبحر تلویزیونی بیشتر آشنا شویم. 




خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:15 - 0 تشکر 589270





 اجازه بدهید با توجه به اینکه گفت‌وگویمان خانوادگی است، مصاحبه را از زندگی مشترکتان شروع کنیم. چطور با همسرتان آشنا شدید و ازدواجتان چگونه سر گرفت؟






 آقای درستکار: سال ۷۲ به پیشنهاد مادرم به خواستگاری همسرم رفتم. مراسم خواستگاری به‌صورت سنتی در یزد انجام شد. مادرم همسرم را پسندیده و بعد برای ملاقات من با او قرار گذاشته بود. من هم رفتم و بعد از صحبت با ایشان ازدواجمان سرگرفت. البته حدود یک‌سال عقد بودیم و چون باید کارهای مربوط به پایان‌نامه‌ام را انجام می‌دادم و از طرف دیگر یکی دو ماه بعد از عقد، کار در تلویزیون به من پیشنهاد شد، به تهران آمدم. 





 یعنی خانم‌تان در یزد ماندند؟


 خانم درستکار: بله، من آن موقع در دانشگاه یزد در رشته شیمی درس می‌خواندم. البته خیلی زود توانستم از امکان انتقالی دانشگاه آزاد از یزد به تهران استفاده کنم و بعد از ازدواج در تهران ادامه تحصیل دادم. 


 قبل از اینکه درستان تمام شود ازدواج کردید؟


 خانم درستکار: بله، دختر اولم در دوره دانشجویی من به دنیا آمد. 








خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:16 - 0 تشکر 589271





اینکه خانمی هم دانشجو باشد و هم وظیفه مادری را برعهده داشته باشد، کار ساده‌ای نیست. آقای درستکار! شما چقدر در کارهای خانه به همسرتان کمک می‌کردید؟




 آقای درستکار: آن موقع همسرم مجبور بود زمان‌هایی که در دانشگاه کلاس داشت، دخترم را به صاحبخانه بسپارد که از همین‌جا از ایشان تشکر می‌کنم. من هم مشغول کار در تلویزیون بودم و برای کمک به همسر و نگهداری از بچه وقت نداشتم. برای همین بعد از مدتی کار تمام وقت در تلویزیون را رها کرده و در دانشگاه امام صادق(ع) مشغول کار شدم.



آن روزها به‌دلیل اینکه دانشگاه به منزلمان نزدیک بود، گاهی اوقات به خانه می‌آمدم و از بچه نگهداری می‌کردم. بعضی روزها من بچه‌داری می‌کردم و همسرم به دانشگاه می‌رفت. 



خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:17 - 0 تشکر 589273



آن موقع وضعیت درآمدی‌تان چطور بود؟




 آقای درستکار: بد نبود. هم درآمد دانشگاه بود و هم تلویزیون. بعد از پایان تحصیل تا سال ۸۵ مسئولیت‌هایی در این دانشگاه داشتم و در تلویزیون هم به‌صورت موردی کار می‌کردم اما بیشتر درآمدم از دانشگاه تامین می‌شد و از همین راه برای خانواده امرار معاش می‌کردم. همسرم خانه‌دار بود و هنوز هم خانه‌دار است.



خانم درستکار: البته وقتی او در خانه بود، برای بچه‌داری به من کمک می‌کرد اما همیشه کارش طوری بود که وقت چندانی برای ماندن در خانه نداشت. در مجموع همسرم برای هر کاری راحت است و زیاد سخت نمی‌گیرد. 






 خانم درستکار! شما که در رشته شیمی تحصیل کرده‌اید، چه شد که خانه‌داری را به کار در بیرون ترجیح دادید؟


 خانم درستکار: درس خواندن من در دانشگاه با دوران ازدواج و بعد از آن، بچه‌داری همزمان شده بود. به همین خاطر دوران کارشناسی خیلی زمان برد و به‌نوعی مرا خسته کرد. بعد از آن هم باید به بچه‌ها رسیدگی می‌کردم و این بود که ادامه تحصیل ندادم و بیرون از خانه شاغل نشدم. همسرم مایل نیست من کار کنم. هر بار که بحث کار در بیرون از خانه را مطرح می‌کنم، او با زیرکی ‌خاص خود هیچوقت نه نمی‌گوید اما طوری رفتار می‌کند که نشان می‌دهد تمایلی به این کار ندارد. 





 یعنی خودتان علاقه دارید که بیرون از خانه کار کنید؟


 خانم درستکار: خودم بدم نمی‌آید بیرون از خانه کار پاره‌وقتی داشته باشم اما همسرم راضی نیست. راستش را بخواهید چندان پیگیر کار نبوده‌ام. 






خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:18 - 0 تشکر 589274




آقای درستکار! این طور که مشخص است، مشغله‌های کاری بسیاری دارید. این شرایط باعث نمی‌شوند که کمتر به امور خانواده برسید یا احتمالا دخترانتان اظهار دلتنگی نمی‌کنند؟






 آقای درستکار: همسرم از حضور کم من در خانه ناراضی است اما اعتراضی نمی‌کند. بچه‌ها هم گاهی که غیبتم طولانی می‌شود، اظهار دلتنگی می‌کنند و شاکی می‌شوند. تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که حتی‌الامکان غیبت‌های طولانی نداشته باشم و در عین حال حضور کوتاهم در خانه را غنی کنم. یعنی وقتی در خانه هستم، دیگر به تلفن‌های کاری جواب نمی‌دهم یا خودم را مشغول روزنامه خواندن و صحبت با همکاران در خانه نمی‌کنم.



قول داده‌ام مدت کوتاهی که در خانه هستم، نقش پدری‌ام را به خوبی اجرا کنم. البته معتقدم برای خانواده وقت کمی گذاشته‌ام و به آنها بدهکارم. همسرم با نجابت ویژه یزدی‌ها همیشه با من همراهی کرده. البته چاره‌ای جز همراهی و گذشت نداشته!






خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:19 - 0 تشکر 589275




خانم درستکار! شما نمی‌خواهید در این خصوص حرفی بزنید؟




 خانم درستکار: کارهای همسرم گاهی در تعطیلات بیشتر از روزهای عادی است. چون روزهای عادی برنامه تلویزیونی را در ساعت‌های خاصی دارد و مشغول کارهای دیگر است اما به تعطیلات و ایام خاص سال که می‌رسیم، تلویزیون برنامه‌هایی دارد که علی باید به آنها رسیدگی کند. به همین دلیل حتی در تعطیلات هم ما کمتر او را در خانه می‌بینیم.



الان هم حدودا ساعت دوی نیمه‌شب به خانه می‌آید و صبح‌ها حدود ساعت شش از خانه بیرون می‌رود. 





 ساعت‌هایی که ایشان در خانه هستند چه؟ شما حرف‌هایشان را تایید می‌کنید؟


 خانم درستکار: تا آنجا که امکان دارد او تماس‌های کاری را در خانه جواب نمی‌دهد اما گاهی اوقات مجبور می‌شود به تلفن‌های کاری پاسخ بدهد. گاهی پیش می‌آید که بچه‌ها می‌گویند ما دو سه روز است بابا را ندیده‌ایم و اظهار دلتنگی می‌کنند اما به هر حال شغل علی این طور است و ما باید خیلی از چیزها را مراعات کنیم. البته بچه‌ها خیلی صبورند. همسرم هم دلش می‌خواهد برای خانواده بیشتر وقت بگذارد اما فرصت نمی‌کند. 





خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:20 - 0 تشکر 589276




گویا سفرهای کاری‌ ایشان کم نیست! آقای درستکار در این سفرها چقدر به فکر خانواده هستند؟ حداقل برایتان سوغاتی می‌آورند؟






 خانم درستکار: علی به سفرهای کاری زیادی می‌رود اما راستش را بگویم کمتر سوغاتی می‌آورد. البته این بدان معنا نیست که به فکر من و بچه‌ها نباشد. همسرم رابطه خوبی با بچه‌ها دارد. بالاخره آنجا هم سرش شلوغ است و احتمالا فرصتی برای خرید سوغاتی ندارد. 




خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:21 - 0 تشکر 589277




آقای درستکار! خودتان چقدر به صحبت‌های دینی و نکاتی که از سیره ائمه معصومین(علیهم‌السلام) برای مردم می‌گویید عمل می‌کنید؟


 آقای درستکار: به‌خاطر حضور در برنامه‌های معارفی و اعتقادی ناچارم تا جایی که می‌توانم دستورات دینی را انجام بدهم و مراقب رفتار و حرکاتم باشم. روشن و صریح بگویم؛ چه بسا آنقدر که در مقابل مردم پرهیزکاری می‌کنم، شاید در مقابل خدا پرهیزکار نباشم و آنقدر که به‌خاطر مردم عامل به اخلاق و دین هستم، شاید به‌خاطر خدا عامل به دین نباشم.




این جمله را به این دلیل گفتم که بدهکار خدا نباشم. برای اینکه نمی‌خواهم مردم پشت سرم حرف بزنند، خیلی از کارهای خوب را انجام می‌دهم. برای اینکه مردم نگویند این آقا خودش کمربند نبسته، موقع رانندگی کمربندم را می‌بندم ولی اگر قرار بود خودم باشم، شاید جزو افرادی بودم که این موارد را رعایت نمی‌کنند. 







 یعنی از قانون و نظم خیلی خوشتان نمی‌آید؟


 آقای درستکار: البته شاید بعد از سال‌ها تمرین به رعایت قانون و نظم، این جزو رفتارهای عمقی من شده باشد ولی ذائقه شخصی من اینها نیست. شاید اینقدر اهل مراعات نظم و قانون نباشم. مثلا در اتاق بازرگانی، اتاقی با دیوارهای شیشه‌ای دارم که پرده آن هم همیشه باز است، در حالی که من هم مثل خیلی از مدیران دوست دارم اتاقم بسته باشد. 







خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:21 - 0 تشکر 589278




پس خیلی اهل ملاحظه‌کاری هستید؟




 آقای درستکار: من همیشه در زندگی در راهروی تنگی از ملاحظات حرکت می‌کنم و با کوچک‌ترین غفلتی، تن و روحم به دیوارهای آن سائیده می‌شود. مثلا نمی‌توانم همراه خانواده به رستوران یا کافی‌شاپ برویم و آن طور که دوست دارم راحت باشیم. البته بسیاری از همکاران ما در اماکن عمومی راحتند اما من آن راحتی را به‌صورت ذاتی ندارم و همیشه با‌ ملاحظه رفتار می‌کنم.



چون ذاتا اهل ملاحظه هستم، ملاحظات حرفه‌ای هم به آن اضافه شده و ملاحظه‌گری مرا چند برابر کرده. برای انجام کارهای خیر هم همین‌طور است. مجبورم طوری رفتار کنم که کسی کارهای خیرم را نبیند. مثلا اگر بخواهم 50 تومان به کسی کمک کنم، مجبورم مخفیانه باشد چراکه اگر کارم علنی باشد، چه به کسی کمک کنم و چه نکنم زیر سوالم. 







خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:22 - 0 تشکر 589279





یعنی حتی کارهای عادی‌تان را هم با ملاحظه انجام می‌دهید؟




 آقای درستکار: تقریبا همین‌طور است. بالاخره من هم مثل بقیه آدم‌ها دوست دارم در خیابان راه بروم، بستنی بخورم، ساندویچ گاز بزنم، با صندل راه بروم، تخمه بخورم و پوستش را داخل جوی آب بریزم. چون همه مردم حتی کارگران شهرداری هم آشغال‌هایشان را داخل جوی آب می‌ریزند اما من این کار را نمی‌توانم بکنم.



باید حتما زباله‌ها را نگه‌دارم تا داخل سطل زباله بریزم. از سوی دیگر دوست دارم وقتی سوار اتوبوس می‌شوم، بلیط بدهم یا اگر برای خرید به مغازه‌ای می‌روم، قیمت واقعی را با من حساب کنند و تعارف نکنند که یا پول کمتری بگیرند یا همان مبلغ اصلی را هم با تعارف از من بگیرند. وقتی راننده اتوبوس از من بلیط نمی‌گیرد رنج می‌برم.



دوست دارم وقتی به بانک می‌روم مثل بقیه مردم در صف بنشینم؛ حتی اگر یک‌ساعت منتظر بمانم. این ملاحظات به‌شدت مرا اذیت می‌کند و امروز نمی‌دانم فضای زندگی چطور است؟ فقط می‌دانم گرانی هست و مردم در خرید و فروش اذیت می‌شوند ولی نمی‌دانم این گرانی که من می‌بینم و خرید می‌کنم همان گرانی‌ای است که مردم دارند یا نه؟ 




خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 24/11/1391 - 11:24 - 0 تشکر 589280




خانم درستکار! این رفتارهای همسرتان شما را اذیت نمی‌کند؟ یعنی شما هم وقتی با آقای درستکار به جمع مردم می‌روید، معذب هستید؟




 خانم درستکار: (با خنده) به نظر من همسرم بیشتر راحتی خودش را در نظر می‌گیرد تا اینکه متوجه مردم باشد. البته خدا را شکر که به گفته خودش معذوریت دارد! ممکن است خیلی‌ها او را با صندل هم دیده باشند اما اگر به میل خودش بود، شاید همیشه خیلی راحت‌تر از این رفتار می‌کرد. البته بیشتر اوقات به اصرار و خواهش من نوع پوشش خود را تغییر می‌دهد اما اکثرا مطابق خواست خودش لباس می‌پوشد و رفتار می‌کند.



آقای درستکار: به هر حال دیگر برای من عادی شده و دانش مردم در این بخش بالا رفته و اخیرا توجه دارند که مراعات حال مجریان و بازیگران را بکنند. خب من وقتی به رستوران می‌روم، حتما گرسنه‌ام و در آن حالت دوست دارم راحت و سریع غذا بخورم. البته نه از جامعه گله دارم و نه از کس دیگری. چون اقتضای شغل من این است و حق ندارم از کسی طلبکار یا شاکی باشم.



البته اگر شرایطی پیش بیاید که مثلا مجبور باشم با صندل در خیابان راه بروم، این کار را می‌کنم. البته به شرطی که خانم متوجه نشود. چون او نسبت به این کار حساس است و بیشتر از من مبادی آداب است ولی خودم باکی از این کار ندارم. او به پوشش و کارهای من خیلی ایراد می‌گیرد اما چون می‌داند به حرفش گوش نمی‌دهم، دیگر کاری به کارم ندارد.



درواقع مطمئنم خیلی از بخش‌های پوشش من مورد سلیقه ایشان نیست و اگر برای من خریدی کند، مطابق سلیقه خودم این کار را انجام می‌دهد.
خانم درستکار: وقتی به رستوران هم می‌رویم، به نظر من او خیلی راحت است و بیشتر از همه من معذبم و کمی هم بچه‌ها اما همسرم اصلا سخت نمی‌گیرد. 






خدا در همین نزدیکی است
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.