• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 1693)
چهارشنبه 27/10/1391 - 10:47 -0 تشکر 584414
از این شاعر یه شعر بگو.

اساس کاراین مبحث  اینگونه هست كه هر عزیزی که میاد اینجا یک شعر از شاعری که نفر قبلی پیشنهاد كرده مینویسه و برای كاربر بعدی هم یه شاعر مشخص میکنه.
یا علی
بریم ببینیم چه باید كرد؟

چهارشنبه 27/10/1391 - 10:49 - 0 تشکر 584415

خوب چراغ اول رو كی روشن می كنه؟

حالا كه سر زدی از حسین منزوی یه شعر برامون بذار .

جمعه 29/10/1391 - 22:16 - 0 تشکر 584714

ک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار

شعری برای بختک ، شعری برای آوار

تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه

باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار

این شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط

روحی شبیه چیزی ، چیزی شبیه مردار

چیزی شبیه لعنت ، چیزی شبیه نفرین

چیزی شبیه نکبت ، چیزی شبیه ادبار

در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است

گمراهه های باطل ،بن بست های انکار

تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را

تکرار می کنند این ، ایینه های بیمار

عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد

هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار

از عشق اگر نگیرم ، جان دوباره ،من نیز

حل می شوم در اینان این جرم های بیزار

بوی تو دارد این باد ،وز هفت برج و بارو

خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار
حسین منزوی

جمعه 29/10/1391 - 22:18 - 0 تشکر 584715

کسی نیومد خودم جواب دادم
اگه گوش شیطون کر مسیرت اینورا خورد یه شعر از فریدون مشیری بذار اینجا.

يکشنبه 1/11/1391 - 11:50 - 0 تشکر 584881

ماه و سنگ



اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,


سراغ ترا از خدا میگرفتم .


و گر سنگ بودم , به هر جا که بودی ,


سر رهگذار تو , جا میگرفتم .




اگر ماه بودی به صد ناز , ــ شاید ــ


شبی بر لب بام من می نشستی .


و گر سنگ بودی , به هر جا که بودم ,


مرا می شکستی , مرا می شکستی !




خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
يکشنبه 1/11/1391 - 22:39 - 0 تشکر 584987

meliaa گفته است :
[quote=meliaa;455559;584881]

ماه و سنگ

اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,

سراغ ترا از خدا میگرفتم .

و گر سنگ بودم , به هر جا که بودی ,سر رهگذار تو , جا میگرفتم .

اگر ماه بودی به صد ناز , ــ شاید ــ

شبی بر لب بام من می نشستی .

و گر سنگ بودی , به هر جا که بودم ,

مرا می شکستی , مرا می شکستی !


ممنونم meliaa جان
از حضور گرمتان سپاسگزارم
نفرمودی از کدام شاعر شعری بنگاریم

دوشنبه 2/11/1391 - 12:1 - 0 تشکر 585070

behroozraha گفته است :

[quote=behroozraha;558041;584987]
ممنونم meliaa جان
از حضور گرمتان سپاسگزارم
نفرمودی از کدام شاعر شعری بنگاریم

meliaa گفته است :

ماه و سنگ

اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,

سراغ ترا از خدا میگرفتم .

و گر سنگ بودم , به هر جا که بودی ,سر رهگذار تو , جا میگرفتم .

اگر ماه بودی به صد ناز , ــ شاید ــ

شبی بر لب بام من می نشستی .

و گر سنگ بودی , به هر جا که بودم ,

مرا می شکستی , مرا می شکستی !


خواهش میکنم 
وای ببخشید 
از سعدی

خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
دوشنبه 2/11/1391 - 14:2 - 0 تشکر 585089

meliaa گفته است :

خواهش میکنم 
وای ببخشید 
از سعدی
behroozraha گفته است :
[quote=meliaa;455559;585070]

[quote=behroozraha;558041;584987]
ممنونم meliaa جان
از حضور گرمتان سپاسگزارم
نفرمودی از کدام شاعر شعری بنگاریم

meliaa گفته است :

ماه و سنگ

اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,

سراغ ترا از خدا میگرفتم .

و گر سنگ بودم , به هر جا که بودی ,سر رهگذار تو , جا میگرفتم .

اگر ماه بودی به صد ناز , ــ شاید ــ

شبی بر لب بام من می نشستی .

و گر سنگ بودی , به هر جا که بودم ,

مرا می شکستی , مرا می شکستی !



خواهش می كنم عزیز
لطفت پایدار.


ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی

گفته بودم جگرم جگرم خون نکنی باز کجایی؟

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیدم

وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم

نغمه ی بلبل شیراز نرفته است ز یادم

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه

پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

سعدی

شعر بعد از سیمین بهبهانی لطفا

يکشنبه 8/11/1391 - 20:21 - 0 تشکر 586036

باغ مهتاب




دیشب ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی


شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی


ای گل وصل از تو عطر آگین نشد آغوش گرمم


گر چه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی


بر لبش ، ای بوسه شیرین تر از جان! غنچه کردی


گل شدی ، بر سینه همرنگ سیمایم شکفتی


شام ابرآلود طبعم را دمی چون روز کردی


آذرخشی بودی و در جان بی تابم شکفتی


بستر خویش از حریری نرم چون مهتاب کردم


تا تو چون گلهای شب در باغ مهتابم شکفتی


خوابگاهم شد بهشتی، بسترم شد نوبهاری


تا تو، ای بهتر زگل! در عالم خوابم شکفتی


سیمین بهبهانی



شعر بعد از هوشنگ ابتهاج لطفا

چهارشنبه 2/12/1391 - 23:3 - 0 تشکر 591063


آخر دل است این



دل چون توان بریدن ازو مشکل است این



آهن که نیست جان من آخر دل است این


من می شناسم این دل مجنون خویش را


پندش مگوی که بی حاصل است این


جز بند نیست چاره ی دیوانه و حکیم


پندش دهد هنوز، عجب عاقل است این


گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست


ای وای بر من و دل من، قاتل است این



کنت چرا نهیم که بر خاک پای یار



جانی نثار کردم و ناقابل است این



اشک مرا بدید و بخندید مدعی



عیبش مکن که از دل ما غافل است این



پندم دهد که سایه درین غم صبور باش



در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این



شعر بعدی از علیرضا  قزوه لطفا


نصرالدین کریمی(مُبین)
چهارشنبه 2/12/1391 - 23:22 - 0 تشکر 591077

نمی دانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم


به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم




تو را در مثنوی ، در نی ، تو را در های و هو ، در هی


تو را در بند بند ناله های بی صدا دیدم




تو مانند ترنم ، مثل گل ، عین غزل بودی


تو را شكل توسل، مثل ندبه ، چون دعا دیدم




دوباره لیله القدر آمد و شوریدگی هایم


تب شعر و غزل گل كرد و شور نینوا دیدم




شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر


شكستم در خودم از بس كه باران بلا دیدم




صدایت كردم و آیینه ها تابید در چشمم


نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم




نگاهم كردی و باران یكریز غزل آمد


نگاهت كردم و رنگین كمانی از خدا دیدم




تو را در شمع ها، قندیل ها ، در عود ، در اسپند


دلم را پر زنان در حلقه ی پروانه ها دیدم




تو را پیچیده در خون ، در حریر ظهر عاشورا


تو را در واژه های سبز رنگ ربنا دیدم




تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل


تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم




تو را دیدم كه می چرخید گردت خانه ی كعبه


خدا را در حرم گم كرده بودم ، در شما دیدم




شبیه سایه ی تو كعبه دنبالت به راه افتاد


تو حج بودی ، تو را هم مروه دیدم ، هم صفا دیدم




شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند


تو را در آن شب تاریك ، "مصباح الهدی" دیدم




در اوج كبر و در اوج ریای شام – ای كعبه –


تو را هم شانه و هم شان كوی كبریا دیدم




دمی كه اسب ها بر پیكر تو تاخت آوردند


تو را ای بی كفن ، در غربت آل عبا دیدم




دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه ی زهرا(س)


تو را محكم ترین تفسیر راز " انما " دیدم




هجوم نیزه ها بود و قنوت مهربان تو


تو را در موج موج ربنا  در"آتنا " دیدم




تو را دیدم كه داری دست در دستان ابراهیم


تو را با داغ حیدر ، كوچه كوچه ، پا به پا دیدم




تو را هر روز با اندوه ابراهیم ، همسایه


تو را با حلق اسماعیل ، هر شب همصدا دیدم




همان شب كه سرت بر نیزه ها قرآن تلاوت كرد


تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم




تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت


تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم




سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند


و من از كربلا تا شام را غار حرا دیدم




به یحیی و سیاوش جلوه می بخشد گل خونت


تو را ای صبح صادق با امام مجتبی (ع) دیدم




تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه


تو را بی تابی در بی تابی طشت طلا دیدم




شكستم در قصیده ، در غزل ، ای جان شور و شعر


تو را وقتی كه در فریاد " ادرك یا اخا " دیدم




تمام راه را بر نیزه ها با پای سر رفتی


به غیرت پا به پای زینب كبری تو را دیدم




دل و دست از پلیدی های این دنیا شبی شستم


كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم




چنان فواره زد خون تو تا منظومه ی شمسی


كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم




مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو


ولا را در بلا جستم ، بلا را در ولا دیدم




تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت


تو را خون خدا ، خون خدا ، خون خدا دیدم


                                                         سروده شد در شب اول محرم سال  1385

با سپاس از یا محمد یا علی

شعر بعدی را از منوچهر آتشی انشالله مرحمت کنید

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.