• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 487)
پنج شنبه 7/10/1391 - 19:24 -0 تشکر 581675
ادبیات فارسی و دیدگاه مقام معظم رهبری در حوزه ادبیات فارسی

نویسنده : داوود ترك لادانی  منبع: راسخون

ادبیات نتیجه ذوق سلیم یك انسان هنرمند است.اگر این ادبیات در راستای دین حضرت حق حركت كند می تواند راهی كوتاه و میان بر برای درك حقایق بزرگ و عظیمی باشد و چه بسا انسان را بهتر و بیشتر به هدف اصلیش هدایت كند.ین اثر فردی حتما انعكاسی نیز دارد و انعكاسش در اشعار یا نوشته او تجلی پیدا می كند و خواننده را به سوی آن مطالب سوق می دهد.از قدیم الأیام گفته اند كه اگر سخن از عمق جان برآید لاجرم بر ضمیر انسان می نشیند،حال اگر این سخن،سخنی باشد كه عامل رضایت باری تعالی را منجر شود چه اثر عمیق و كوبنده ای خواهد داشت؟!رآن خود یك اثر عظیم و والای ادبی است كه كسی نمی تواند به فصاحت و بلاغت آن سخن بگوید.سخنان قصارحضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه از فصاحت و بلاغت فوق العاده ای برخوردار است و اثرات آنها را در عمق فطرت انسانها می بینیم كه چگونه فطرت انسانهای خفته را بیدار می كند.چون در این مختصر مجالی برای بیشتر سخن گفتن نمی بینم و نمی باشد به چكیده ای از مطالب مقاله حاضر می پردازم.مقاله حاضر حاوی سه بخش است كه در بخش اول چكیده ای از تاریخ ادبیات ایران است و در بخش دوم سعی بر این شده است كه در مورد ادب و ادبیات،تعاریف،نظریه های معصومین علیهم السلام در این حیطه،نظریات امام خمینی رحمت الله علیه در این زمینه،دیدگاه و نظریات معظم رهبری درحوزه مورد بحث می باشد.واما در بخش سوم سخن در مورد شعر و نثر می شود و اقوال مختلف در این موارد است.در انتهای مقاله چند شعر از مقام معظم له را آورده ام.امید است كه اسباب حضرت باری تعالی و خلفای ایشان بر روی زمین را در این مختصر فراهم آورده باشم.در پایان از زحمات و راهنمایی های استاد مكرم و معظم جناب آقای معینی كه در طول امسال زحمات فراوانی جهت پیشرفت این بنده حقیر در زمینه تحقیق و پژوهش نموده اندتشكر و قدردانی میكنم.از خداوند منان پیشرفت روز افزون ایشان را در زمینه های علمی و معنوی را خواستارم.

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:24 - 0 تشکر 581676

بخش اول



تاریخ ادبیات فارسی



اول:تاریخ ادبیات


ایرانیان از نژاد هندو اروپائی اند و ظاهرا هندو اروپاییان در 2000 ق. م ( 2622 قبل از هجرت) دست به مهاجرت عظیمی زده اند . هندو ایرانیان در حدود 1500 تا 1200 ق.م ( 2120 تا 1820 قبل از هجرت ) به آسیای میانه رسیده اند. زبانهای هند و اروپایی به دسته ای از زبانهای هم ریشه اطلاق می شود كه از هندوستان تا آمریكا گسترده است.
مادها (1330 تا 1172 قبل از هجرت ): خط مخصوصی نداشتند و احتمالا دبیران آنها خطوط آرامی، آشوری وایلامی را می توانستند بخوانند.
زردشت ( 1282 تا 1205 قبل از هجرت ):كتاب او اوستا است ، زبان اوستائی كه در شمال شرق ایران رایج بود با سنسكریت از یك ریشه است. خط كناب اوستا را نویسندگان اسلامی «دین دبیره» نامیدند . الفبای دین دبیره 44 تاست و از راست به چپ نوشته می شود.
هخامنشیان ( پارسها )( 1172 تا 952 قبل از هجرت ) : زبان آنان فارسی باستان بوده است كه یكی از زبانهای كهن ایرانی است , زبانهای ایرانی جزو زبانهای هندو ایرانی و زبانهای هند و ایرانی شاخه ای از زبانهای آریایی شمرده می شوند و با خوارزمی، سغدی ، اوستایی ، سكایی و جز آنها خویشاوندی داشته است. پیش از داریوش مردم در ایران خطوط ایلامی ، بابلی و آرامی را می شناختند،به دستور داریوش خطی مركب از 42 علامت كه هر كدام از یك تا پنج نقش به شكل میخ تركیب یافته است ساخته شد ، این خط از چپ به راست نوشته می شود.
اشكانیان ( پارتها )( 870 تا 396 قبل از هجرت ) : زبان مردم دوره اشكانی پارتی ( پهلوانیك ) بود كه با فارسی میانه خویشاوندی نزدیك دارد.
ساسانیان ( 396 قبل از هجرت تا 30 هجری ): زبان رسمی دوره ساسانی , پهلوی یا فارسی میانه بود . خط پهلوی كه از خط آرامی گرفته شده بود دارای 22 الفبا بود و از راست به چپ نوشته می شد و بعضی نوشته های عهد ساسانی در دوره اسلامی تالیف و تحریر یافته است كه به فارسی میانه است.

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:25 - 0 تشکر 581677

دوم: چکیده ای از تاریخ ادبیات ایران


-از انقراض حكومت ساسانی تا پایان قرن سوم هجری
-قرن چهارم، عصر سامانی و بویی
-قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان
-وضع عمومی علم وادب در قرن هفتم و هشتم
-قرن نهم دوره تیموری (782 ـ 907 هجری)
-از آغاز قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم عهد صفوی (907 ـ 1148)
-از میانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاری و زندی و قاجاری و مشروطیت
-از سلطنت فتحعلی شاه تا كنون
اول-از انقراض ساسانیان تا پایان قرن سوم هجری (شروع دوره اسلامی ):
تا اواسط قرن سوم هجری و حتی بعد از آن مردم به لهجه های مختلف تكلم می كرده اند و گاهی در بعضی نواحی به مترجم نیاز پیدا می شده است ، لهجه های سغدی ، خوارزمی ، تخاری و دیگر لهجه ها ی محلی متداول بوده است. لیكن لهجه های محلی با آمیزش با زبان عربی آماده ایجاد ادبیات كامل و وسیعی گردید. خط پهلوی هم بر اثر دشواری بسیار و نقص فراوان خود به سرعت فراموش گردید و بجای آن خط عربی رایج شد. شعر هجایی و بعضا مقفی تا اواخر قرن سوم دیده می شود. در عصر یعقوب لیث ( 254- 265 ) به علت بی توجهی او به عربی شعر فارسی رواج پیدا كرد نخستین اشعار عروضی توسط «محمد بن وصیف سگزی ،بهرام گور ، ابو العباس مروزی و ابو حفص سغدی» گفته شد.
دوم-قرن چهارم ( عهد سامانی و بویی) (279 - 389 هجری ) :
عصر سامانی از دوره های مهم ادبی است . پادشاهان و وزیران سامانی به شعر و نثر توجه زیادی مبذول می كردند . نثر فارسی قرن چهارم بسیار ساده و خالی از صنایع لفظی بود. از خصایص شعر فارسی قرن چهارم،فصاحت ، سادگی ،مضامین تازه و بكر ،تشبیهات و توصیفات طبیعی است . شعر این دوره پر از نشاط روح و غرور ملی است. شاعران در اوزان عروضی تحول ایجاد كردند. مدیحه سرایی به تقلید از عرب معمول شد .پند و موعظه در شعر رواج یافت. كتابخانه رواج داشت و اولین مدرسه ها در این قرن ساخته شد. در این عهد شاعران بزرگی مانند رودكی ، دقیقی ،بلخی و... بزرگترین نماینده شعر این دوره بدون شک فردوسی است تا جایی كه قرن چهارم تنها با داشتن شاهنامه می تواند بر زبان فارسی حكومت كند.
سوم-قرن پنجم و ششم ( غزنویان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان ):
نفوذ فارسی دری از شرق ایران به دیگر نواحی ایران و رواج زبان فارسی به خارج از كشور. نثر فارسی در این دو قرن دو سبك كاملا متمایز داشت :
1-نثر مرسل ( سبك ساده ) كه خالی از صنایع و قیدهای لفظی و آزاد از هر گونه تصنع و تكلفی است ؛مانند تاریخ بیهقی.
2-نثر مصنوع ( سبك فنی ) كه آمیخته با صنایع لفظی مانند سجع و جناس و امثال آنها باشد ؛مانند مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری.
اختصاصات شعر فارسی عبارتند از:
1- تاثیرات محلی در اشعار.
2- ورود شعر در مباحث مختلف مانند مسایل فلسفی،صوفیانه ،زهد ،مدح ،هجو ، تبلیغ دین ، اندرز و ....
3- تنوع در انواع شعر مانند مثنوی ، قصیده ، غزل و رباعی، تركیب بند و ترجیع بند .
4- نفوذشدید تصوف و عرفان در شعر و ادبیات.
این دوره شاعران بزرگی مانند عنصری ، فرخی ، منوچهری ، معزی ، سنایی ، انوری و عطار داشته است .
چهارم-وضع عمومی علم و ادب در هفتم و هشتم :
حادثه مهم این دوره حمله مغول و خراب كردن كتابخانه ها می باشدو مهمترین سبك رایج این دوره و سبك نثر مصنوع است. تالیفات ادبی و علمی زیاد شد . در شعر؛ قصیده بتدریج متروك شد و بهمان نسبت غزلهای عاشقانه لطیف جای آن را گرفت ، انتقاد و بد بینی و ناخشنودی از اوضاع روزگار با شدت بسیاری مشهود است. توجه به موضوعات عرفانی دراین عهد شدت یافت. از شعرای معروف این دوره سعدی ، مولوی ، حافظ عراقی ، هروی ، دهلوی ، خواجوی كرمانی ، عبید زاكانی و ساوجی می باشند.
پنجم-قرن نهم (تیموری، 782 -907 هجری ):
در این دوره به سه دلیل زبان فارسی رو به انحطاط می رود:
1-رواج زبان تركی.
2-شعر و ادبیات از دربارها به دست عامه مردم افتاد.
3-استادان زبان فارسی كه باید تعلیم دهند از بین رفتند.روش متداول عهد تیموری سبك ساده و روان در نثر است .شعر در این عهد بی رونق است . مشهور ترین شاعر این عهد جامی است او از پیشوایان فرقه نقشبندیه است.
ششم-قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم ( عهد صفوی ،907 - 1148 ):
زبان فارسی در این دوره نیز در انحطاط بود. مرثیه ثرایی و مدح ائمه دین علیهم السلام بسیار معمول بود. شاعران به هندوستان و دربارهای عثمانی روی آوردند. سبك هندی در شعر كه مبتنی است بر بیان افكار دقیق و ایراد مضامین بدیع و باریك و دشوار دور از ذهن در زبان ساده معمول و عمومی رواج یافت. نوشتن داستانهای منثور (رمان)، تذكره نویسی ، كتب متعدد لغت فارسی رایج بود. سالك یزدی،صائب تبریزی، وحشی بافقی، عرفی، حزین و محتشم كاشانی از شاعران این عصر هستند .
هفتم:میانه قرن دوازدهم تا اواسط قرن چها ردهم ( افشاری ، زندی ، قاجاری و مشروطیت ) ( دوره بازگشت ):
انتقاد از سبك هندی و بازگشت به سبك قدما (عراقی) از ویژگیهای روشن این دوره است. وصال شیرازی، فروغی بسطامی ، سروش اصفهانی، قآانی شیرازی، ادیب نیشابوری و ملك الشعرای بهار از شاعران این دوره اند .
هشتم-از سلطنت فتحعلی شاه تا كنون :
ارتباط ایران و اروپا تغیرات زیادی را در فرهنگ و جامعه ایرانی گذاشت . افكار تازه در نثر و نظم به میان آمد. سبك نگارش ساده و بی پیرایه شد . ورود در انواع مختلف مسایل ادبی از قبیل داستان و تئاتر و بحثهای اجتماعی و اخلاقی و سیاسی ادبی و علمی و تحقیقات ادبی و تاریخی و ...در زبان فارسی معمول گشت .لهجه نویسندگان تدریجا تغییر یافت و به لهجه مخاطب نزدیك شد .شعر وارد عرصه جدیدی بنام شعر نو شد.


پنج شنبه 7/10/1391 - 19:26 - 0 تشکر 581678

بخش دوم



ادب و ادبیّات



اول:مروری بر ادب و ادبیات:


ادبیات و زبان فارسی به عنوان یكی از زبان‎های زنده و مطرح در دنیا بوده و به عنوان زبان رسمی و اصلی میهن اسلامی ایران می‎باشد. با توجه به قدمت و گستردگی ادبیات فارسی و با توجه به اینكه از جهاتی متأثر از اسلام و مسلمین بوده است ، می‎توان آن را از زوایای مختلف، به عنوان یكی از علوم اسلامی مورد بررسی و دقت نظر قرار داد. در راستای آشنایی با ادبیات فارسی، به مباحث زیر به اختصار اشاره می‎نماییم. واژه ادب را فرهنگ های لغت به معانی ؛ فرهنگ، دانش ، هنر ،حسن معاشرت و ....تعریف كردهاند.
ادبیات : آن گونه سخنانی كه از حد سخنان عادی برتر و بالا تر باشد یا هر نوع نوشته تخیل آمیز و توام با خلاقیت را گویند.
فنون ادبی : بعضی آن را هشت و برخی بیشتر دانسته اند و بعضی برای ادب اصول و فروعی قائل شده اند که اصول آن عبارتند از : لغت، صرف ، اشتقاق، نحو ، معانی، بیان، عروض، قافیه و بدیع دانسته اند و فروع آن را خط ، قرض الشعر ، انشاء ، محاضرات و تاریخ قرار داده اند.
ادبیات زبانى است مستقل و زبانى است بسیار با شخصیت که ممکن است از جانب هر کس برآید، خواه مسلمان و خواه غیرمسلمان، خواه موافق با عقاید ما و خواه مخالف، البته فرق است میان ادبیات و ابتذال و هنر با غیر هنر؛ چه اینکه اگر ادبیات باشد، عزیز است و محترم.
در ابتدا به بررسی معنی لغت و علم ادب که ریشه ی لغت ادبیات است می پردازیم. لغت ادب در لغت نامه ها ی دهخدا و معین به فرهنگ، دانش، هنر، معاشرت،روش پسندیده و حرمت معنی شده است. برخی از صاحبان علم ادبیات،علم ادب را بر دو قسم دانسته اند. قسم اول، ادب درس یا ادب اکتسابی است که خود شامل دو قسم ادب لغوی و ادب اصطلاحی است. ادب لغوی که در واقع همان معنی لغت ادب است که بعضی آن را نیک گفتاری و نیک کرداری و بعضی نیز آن را به عنوان دانش و فرهنگی تعبیر نموده اند که با دیگر علوم چندان تفاوتی ندارد. در تعریف ادب اصطلاحی یا معنی اصطلاحی لغت ادب، نظرات و عبارات مختلفی وجود دارد. اما علم ادب یا سخن سنجی در اصطلاح قدما عبارت بوده است از معرفت به احوال نظم و نثر از جهت درستی و نادرستی و خوبی و بدی و مراتب آن. ادب درس شامل علوم: لغت،صرف،نحو،بیان،بدیع،معانی،عروض،قافیه،قوانین،خط و قوانین قرائت می باشد. ادب درس اکتسابی است و به درس و تحصیلا ت حاصل می شود. ادب نفس یا ادب طبعی قسم دیگر علم ادب است که بعضی آن را اخلاق حمیده و صفات پسندیده دانسته اند و برخی نیز آن را به اصطلاح حکما عبارت دانسته اند از دانش هایی که موجب کمالات نفسانی می شود. کلمه ادبیات نیز جمع ادبیه(منسوب به ادب) است و در لغت نامه های دهخدا و معین دانش های متعلق به ادب وعلوم و آثار ادبی تعبیر شده است. تقریبا تمام نقادان ادبیات را دارای چهار عنصر اصلی عاطفه،معنی،اسلوب و خیال می دانند. تمامی آثار ادبی دارای هر چهار عنصر هستند و ممکن نیست که اثری یکی از این چهار عنصر را دارا نباشد. اما میزان نیاز آثار ادبی به هر کدام از این عناصر بسته به انواع و گونه هایشان متفاوت است. برای مثال شعر به عنصر عاطفه بیش از هر عنصر دیگری نیاز دارد. در واقع عاطفه و معنا است که در چارچوب اسلوب و قواعد درآمده و با تصویری که در خیال خواننده پدید می آورد، مفهومی را منتقل می نماید. طرز آمیخته شدن این عناصر با یکدیگر باعث به وجود آمدن شکل های گوناگون ادبیات می شود. برای آنکه شکل های ادبیات را بشناسیم ابتدا باید به این موضوع بپردازیم که شکل چیست و چه چیز هایی شکل دارند؟ چیزهای غیر مادی که قابل تصور نیستند، جای مشخصی ندارند و محدود به زمان نیستند، شکلی هم ندارند. ادبیات دارای دو بخش مادی و غیر مادی است و در واقع مهمترین بخش آن، بخش غیر مادی است. شعر یا هر متن ادبی دیگر آن چیزی نیست که ما می بینیم و یا می شنویم بلکه احساس،ذوق و مفهومی در درون آن در جریان است که قابل رویت و تصور نیست و کسی نمی تواند جای آن را پیدا کند. احساس و ذوق شاعر یا نویسنده که از روح و ذهن او سرشار می گردد قابل دسترسی نیست. هیچ کس نمی تواند احساس و ذوق شاعر را در درون مغز او پیدا کند و ببیند. اما زمانی که این احساسات و عواطف به صورت کتبی یا شفاهی بیان شده و در چهارچوب اسلوب و قواعد در می آیند، با حواس دیداری و شنیداری قابل تشخیص و رویت هستند. جای مشخصی دارند و می توان آنها را تصور کرد و این همان بخش مادی ادبیات است که می تواند شکل های گوناگونی داشته باشد. ادبیات را از دیدگاه شیوه ی بیان و شکل ظاهری می توان به دو دسته ی کلی نظم ونثر تقسیم کرد که هر کدام شامل بخش های کوچکتری هستند. نظم و شعر از نظر ظاهری به وسیله قالب های شعری،غزل،قصیده،مثنوی،قطعه،نیمایی و غیره شناخته می شوند. نثر را نیز می توان به انواع ساده،مسجع، متکلف و غیره تقسیم کرد. همانطور که در ابتدا ذکر شد، ادبیات جمع ادبیه (منسوب به ادب) است و دانش ها و آثار ادبی را شامل می گردد. از نظر دانش زیباشناسی ادبیات، هنر بیان نیات به وسیله کلمات است و این معنی تقریبا معادل مفهومی است که از واژه در زبان فرانسه استنباط می شود. تعریف دکتر عبدالحسین زرین کوب از ادبیات تعریف بسیار کامل و جامعی است :"به طور کلی ادبیات آنگونه سخنانی است که از حد سخنان عادی برتر و والاتر بوده و مردم آن سخنان را در خور ضبط و نقل دانسته اند و از شنیدن آنها دگرگون گشته اند و احساس غم و شادی یا لذت و الم کرده اند.".

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:27 - 0 تشکر 581679

دوم:آثار ادبیات(شعر و نثر) بر روی شاعر و یا خواننده:


1-شعر انسان ساز است.
2-یكی از موضوعاتی كه در بررسی شعر شیعی اهمیت و جایگاه ویژه دارد «اظهار اعتقاد به تشیع و دعوت بدان» است. این مسئله اگرچه در آغاز امر، به ظاهر جنبه عقیدتی دارد، اما با اندكی تأمل به خوبی می‏توان دریافت كه اظهار اعتقاد به مذهب شیعه در زمانی كه امیران و پادشاهان حاكم اغلب اهل تسنن و بعضاً بسیار متعصب بودند، تا چه اندازه مهم و خطرناك بوده؛ و در عین حال تا چه اندازه جنبه اجتماعی داشته و در جامعه آن روز تأثیر می‏گذاشته است. این اظهار و دعوت به شیوه‏های مختلفی صورت می‏گیرد؛ گاهی در قالب ستایش ائمه (علیهم السلام) و به‏خصوص مدح حضرت علی (علیه السلام) است، زمانی همراه با خطاب و عتاب به اهل زمانه است، و گاه نیز به صورت مناقب خوانی برای اهل بیت (علیهم السلام) است.محمدرضا حكیمیدر باره مدایح مذهبی چنین می‏نویسند:"مدایح مذهبی از مقوله شعر متعهد است نه هنر مجرد. چون در این گونه آثار، شاعران حقانیت رهبران الهی و راه آنان را می‏نمایانند و می‏كوشند تا با زبان شعر، حقایق را به فرهنگ جامعه و شعور اجتماعی منتقل سازند، و موضع مردان حق و رهبران سعادت و عدالت را در برابر دیگران و به‏ویژه جباران و ستمگران تحكیم بخشند و استوار دارند.".نكته دیگری كه در این زمینه شایان ذكر است، توجه و تمسك شاعران به كلام الهی و احادیث پیامبر اكرم علیه السلام است، كه در شأن و منزلت خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) نازل گشته یا بیان شده است.
3-شعر وسیله ای برای تبلیغ
ناصر خسرو قبادیانی و تبلیغ مذهب شیعه:
ناصرخسرو قبادیانی شاعر آزاده قرن پنجم است. وی به خاطر اعتقادات خویش از همه چیز و همه كس دست شست و بی‏باكانه علم مبارزه و مخالفت با حاكمان زمان خویش برافراشت و در این راه، از شعر به عنوان وسیله‏یی در جهت تبلیغ آرمان‏ها و اهداف خویش بهره برد. او در باره مذهب خویش آورده است:
ز یزدان جز كه از راه محمد ندارم چشم فصلی و اتصالی
نه زو برتر كسی دانم به عالم نه بهتر ز آل او بشناسم آلی
به جان اندر بكِشتم حب ایشان كسی كِشته‏ست ازین بهتر نهالی؟
وی اهل بیت پیامبرعلیه السلام را لوای خداوند و ریسمان محكم الهی می‏داند كه تمسك بدان موجب رهایی از چاه جهل است:
اهل عبا یكسره لوای خدایند سوی تو، گر دوستدار اهل عبایی
حیدر زی ما عصای موسی دورست موسیّ ما را جز او كه كرد عصایی؟
آنچه علی داد در ركوع فزون بود زآنكه به عمری بداد حاتم طایی
گر تو جز او را به جای او بنشاندی واللّه‏واللّه كه بر طریق خطایی...
آل رسول خدای، حبلخدایند چونش گرفتی، ز چاه جهل برآیی
ناصرخسرو شرط پیروزی بر شیطان را فرمانبرداری و دوستی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام می‏داند:
یاری ندهد تو را بر این دیو جز طاعت و حب آل یاسین
گرد دل خود ز دوستیشان بر دیو، حصار ساز و پرچین
در باغ شریعت پیمبر كس نیست ،جز آل او دهاقین
وی مبارزه برای دین و قرآن را در شیعه علی (علیه السلام) بودن بیان می‏كند:
مبارزان سپاه شریعتیم و قرآن از آنكه شیعت حیدر، سوار كرّاریم
شاعر به موجب همین اعتقاد و دفاع سرسختانه از آن است كه آماج حملات و تهمت‏ها و آزارهای بسیار واقع می‏شود و ناچار همه را به خاطر عقیده و هدف خویش تحمل می‏كند:
گر گفتم از رسول، علی خلق را وصیست سوی شما سزای مَساوی چرا شدم؟
ورگفتم اهل مدح و ثنا آل مصطفاست چون زی شما ،سزای جفا و هجا شدم
عیبم همی كنند بدانچه‏م بدوست فخر، فخرم بدانكه شیعت اهل عبا شدم
4-وسیله ای برای سعادت و حیات جاویدان
-معرفی راه سعادت در اشعار علامه اقبال
احاطه علامه اقبال (1294-1357) به معارف اسلامی و آشنایی عمیق او با قرآن و احادیث، همچنین جهان‏بینی و بصیرتش ادراك وسیعی به او داده بود. و این امر موجب شد كه او بتواند در ایراد خطابه‏های خود از دانش‏های اسلامی‏اش بهره‏های فراوان بگیرد و از تحسین شوندگانش برخوردار گردد. اقبال همان طور كه به درك درستی از شاعری و هنر رسیده بود به مفهوم حقیقی دین و رسالت انبیا و اولیا نیز پی‏برده بود و همه آنها را در خدمت سعادت و بهتر شدن حیات بشری می‏دانست.
به نظر اقبال، هدف از شاعری مانند همه هنرها، این است كه زندگی انسان را زیبا و پرمایه سازد و «هنر آن چیزی است كه نماینده كوشش و سعی و تلاش انسان در درك حقایق حیات باشد.»مرد مؤمن از نظر اقبال كسی است كه نمونه توازن و اعتدال باشد و تركیب زیبا و متناسبی از قول و عمل. در ضرب كلیم در توصیف مرد مسلمان می‏گوید : «اگر چنان‏چه صفات قهّاری و غفّاری و قدّوسی و جبروت، این چهار ویژگی با هم در كسی جمع شود مرد مسلمان پدیدار می‏شود. اراده و تصمیم مرد مؤمن است كه مقاصد طبیعت را نشان می‏دهد و او هم در دنیا و هم در آخرت میزانی برای سنجش اقتدار بشر می‏باشد. مرد مؤمن آن قطرات شبنم است كه دل داغدیده لاله را خنك می‏كند. همچنین آن طوفانی كه قلب دریاها را به لرزه درمی‏آورد. شب و روز او سرود ازلی است كه فطرتش می‏سراید و شیرینی آهنگش همانند سوره رحمن می‏باشد.» .
توصیفاتی كه اقبال از مرد مسلمان و مؤمن می‏كند درست همان مواردی است كه در اخبار و احادیث و كلام بزرگان دین از جمله امام علی علیه السلام می‏بینیم. اینجا است كه بازتاب تأثیر كلام مولای متقیان، امیرمؤمنان را در اندیشه و فكر و كلام اقبال به‏خوبی مشاهده می‏كنیم.
اقبال آن چنان دارای ذوق و مشرب وسیعی است كه هیچ‏گاه خود را محدود به برخی مرزبندی‏ها و تنگ‏نظری‏های فرقه‏یی نمی‏كند و همواره می‏كوشد رهبر و هدایتگر باشد وكاری بكند كه مسلمانان عظمت گذشته خود را بازیابند و از پراكندگی و تفرقه دوری گزینند. شعار وحدت امت اسلامی و مسلمانان در اشعار او موج می‏زند. اسوه‏های بزرگ تاریخ اسلام مورد ستایش قرار می‏گیرند. بزرگ نمونه‏هایی چون امام علی علیه السلام كه اگر ملت اسلامی از راه و روش آنان پیروی كنند به سعادت و خوشبختی می‏رسند. تكیه و تأكید او پیوسته بر آیین اسلامی است و آزادی مسلمانان.جلال الدین محمد بلخى در جاى جاى مثنوى از داستان پیامبران بهره برده است، یكى از این قصه ها، قصه پیامبرعلیه -السلام است.مولانا از این قصه در راستاى آموزش اعتقادات، اخلاقیات و عرفان فراوان بهره گرفته است. او از فراز گم شدن پیامبرعلیه السلام فطرت الهى را نتیجه گرفته و از نمودن جبرئیل خویش را به پیامبر علیه السلام در خدمت قهر الهى سود مى برد، چنان كه از معجزات پیامبر(ص)، دشمنى ابولهب لعنت الله علیه با پیامبر علیه السلام، برخورد پیامبر با سائل و یهودیان، اُذن خواندن پیامبر علیه السلام، ارتداد كاتب وحى، دشمنى اوس و خزرج، فتح مكه نیز به ترتیب بهره هاى زیر را مى گیرد:قدرت خدا، تجانس موجودات، مقام نیازمندان، شیرینى مرگ، مقام پیامبر، نكوهش تكبر، ناپسندى قیاس، نقش پیامبر -علیه السلام در ایجاد الفت و دوستى، مذمت دنیا دوستى.
5-ادبیات نیز می تواند عاملی تأثیرگذار بر جریان جنگ ها، ایثارگری ها و مرگ بر سرآرمان ها باشد.
برای نمونه «عقل سلیم» «تامیس پین» كه به ناگهان سرنوشت انقلاب امریكا را دگرگون كرد. به نظر می رسد آلمان تنها نمونه ای در جهان باشد كه بیش از هر كشوری ادبیات وفرهنگش در برانگیختن انگیزه های حماسی و رزمی و به تبع آن روحیه فداكاری، حتی پیشاز آن كه جنگی رخ دهد، مؤثر بوده است. نكته شایان توجه دیگر این است كه مفهومایثار، فداكاری و شهادت در دو فرهنگ آلمانی و ایرانی بی گمان متفاوتند.ادبیات آلمانی نقش مثبتی در وحدت آلمان و كسب هویت ملی داشته و در طول تاریخ بارهابه فرهنگ و اندیشه آلمانی یاری رسانده است، حتی در اوج سلطه ناسیونال سوسیالیسم وجنگ افروزان توتالیتر مسلك، نویسندگان آلمانی بسیاری مانند اریش ماریا رمارك،برتولت برشت، آنازگرس، توماس مان، هاینریش هینه، لیون فویشت وانگر، مانس انتسنزبرگرو ... در آثار خود كه عمدتاً در تبعید نگارش می یافت در مقابله با سوءاستفاده نازیها از ادبیات آلمانی، به ترویج ایثار و فداكاری و پایداری در راه اخلاق و بشریت ونه شوونیسم و نژادپرستی پرداختند. تاریخ نشان داد كه آثاری از این دست و ادبیات ازاین سنخ باقی ماندند و پیام ایثار و فداكاری شان پایدارتر و تأثیرگذارتر شد و آثارتبلیغی و شعاری و سفارشی به همان سرنوشتی دچار شدند كه می باید می شدند؛ آنها بهفراموشی همگان سپرده شدند.
6-ابزاری برای داد و ستد فرهنگ
وجه تمایز پیام جهانی ادبیات ما با پیام‌هایدیگر ملل این است که ایران و به ویژه ادبیات فارسی، ادبیاتی میان‌فرهنگی است. ادبیات فارسی زاییده تلاقی فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌هاست. نکته دیگر موقعیت جغرافیایییا ژئوپلیتیک ایران قدیم است که در مرکز تقاطع شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشتهو این تلاقی به داد و ستد فرهنگ‌ها انجامیده است.

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:27 - 0 تشکر 581680

سوم:وظایف یك ادیب:


1-تاثیرگذاری شاعر و نویسنده بر مضمون و محتوای ادبیاتو این تاثیر را بسیار مهمتر از تاثیر بر صورت و شکل برشمرد.
2-به وجود آوردن مضامین متعالی در ادبیات.
3- عبور ادیب از ساحت دنیای تنگ مادی.
4- توجه به مفاهیم معنوی، ظلم ستیزی و مردم گرایی.
5- پدید آمدن عفت در کلام و قلم ادیب.
6-تطهیر زبانها و قلمها.
7-زنده كردن ارزشهای اسلامی:یك ادیب نباید كه از باورهای دینی و اعتقادی خود فاصله بگیردو لازم است كه شعرای انقلاب اسلامی با هم وحدت و یکپارچگی داشته و همگی در صدد دفاع از حریم انقلاب و اعتقادات اسلامی و مقابله با شعرای طاغوتی که همچنان در پی طرح ضد ارزشها هستند بر آیند.
8-رسیدن به کمال مطلوب .
9-یك ادیب باید كه به اقتضای زمان مضامین ادبی را وسیعتر کند.
10-نبایدخود را محدود به مضامین خاص کند.
11-باید اسلام و توحید ملاک او باشد.
12-در زمینه روابط بشری اقدام به آفرینشهای ادبی بكند.
13-شاعر و نویسنده باید از هوی و شهوات و خودباختگی و تقلید از دیگران خود را تطهیر کند تا بتواند در این عرصه وارد شود.
14- مانع از شیوع تحریف هایی اتفاق افتاده بشود چرا كه کم کم همان تحریفات باعث باور مردم می شود.
15- تاریخ سیاسی ملت خود را بنویسد ؛چرا كه اگر او تاریخ سیاسی ملتش را ننویسید دیگران تاریخ سیاسی ملتش را می نویسند. الان در آمریکا دارند تاریخ شفاهی ما را می نویسند. با این و آن مصاحبه می کنند و معلوم است که از کدام منظر می نویسند.ادبیات انقلاب اسلامی میراث آزادی ماست و پاسداری از این میراث عظیم به عهده نویسندگان است که معنویت و اخلاق و حقیقت را در شکلی برتر و قالبی سنجیده و زبان زیبا و اثرگذار به ساحت انقلاب و وارثان حقیقی آن هدیه می کنند. چرا كه "هیچ اندیشه و تفکری تا زمانی که به شکل هنری شایسته عرضه نشده است ماندگار نخواهد بود".

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:27 - 0 تشکر 581681

چهارم:دین و حوزه ادبیات


1-تأثیر قرآن در حوزه ادب و ادبیات
قبایل عرب همان گونه كه در امور سیاسى و نظامى و اجتماعى و نیز اقتصادى وفرهنگى از هم پراكنده بودند،از لحاظ زبان و لغت نیز از هم جدا بودند و در حالت‏پراكندگى به سر مى‏بردند.و بسیارى از كلمات و اصطلاحات در میان برخى قبایل‏رواج داشته كه قبایل دیگر از آن بى‏خبر بودند.قرآن از تمامى این لغات بهره جسته ومناسب‏ترین كلمات را از هر قبیله انتخاب كرده و به كار برده است و از این راه یك نوع‏آگاهى عمومى در دسترس تمامى عرب قرار داده و خود خدمت فرهنگى،ادبى ولغوى به عرب نموده، وحدت لغت در میان عرب ایجاد نموده است.لذا نه فقط‏استعمال این گونه الفاظ به فصاحت قرآن خللى نمى‏رساند،بلكه یك گونه شیوه ادبى و فرهنگى فراگیر ایجاد كرده كه عرب از ایجاد آن عاجز بوده است.
2-تأثیر اسلام درحوزه ادب و ادبیات
لشكر كشی مسلمانان به ایران در قرن اوّل هجری، به همراه خود، جهان بینی جدیدی را برای ایرانیان به ارمغان آورد، كه تاثیر زیادی بر اطوار فرهنگ ایرانی، از جمله ادبیات فارسی، گذاشت. مسلمانان اولیه با سلوك بی‌آلایش خود تاثیری بیش از دعوت رسمی یك مبلغ داشتند و شدت تاثیر پذیری برخی از ایرانیان تازه مسلمان، به حدی بود كه نه تنها آیین پدران خودرا یكسره رها كردند، بلكه برخی از ایشان چنان با گذشته خود دشمنی ورزیدند كه به بدگویی از آن پرداختند، و حتی نام و نسب خود را تغییر دادند، در این اوضاع و شرایط، زبان فارسی تا حد زیادی از عربی، تاثیر پذیرفت.علل عمده رواج زبان عربی، در میان ایرانیان و تأثیر آن در لهجات ایرانی را می‌توان در چند نكته دانست:
1. جایگزینی زبان عربی در مراجع دینی و سیاسی، به علاوهكسانی كه قصد ورود به امور سیاسی و اجتماعی را داشتند، می‌بایست این زبان را فرامی‌گرفتند.
2. گروه بزرگی از ایرانیان، شروع به نویسندگی و شاعری به زبان عربی كردند.
3. چون علوم اسلامی، اعم از علوم دینی و ادبی و عقلی، همه به زبان عربی تدوین شدند، برای آموختن این علوم، همواره زبان عربی مورد حاجت بود.
4. توقف سربازان عرب در نواحی مختلف كشور و آمیختن ایشان با ایرانیان.
5. از قرن ششم به بعد، بر اثر توجه نویسندگان ایرانی به نثر مصنوع، استعمال مفردات و تركیبات عربی در نثر فارسی به شدت رواج یافت، و همین كار در نزد شاعران نیز معمول شد. و نیز از وقتی كه زبان عربی با سپاهیان عرب به ایران نفوذ كرد، خط عربی نیز با آن همراه بود.
6. در مواردی كه یك كلمه عربی ساده‌تر از یك كلمه كهنه ایرانی به نظر می‌آمد، و یا كلمات ساده‌ای بود كه استعمال آن مایه گشایشی در زبان فارسی می‌گردید، این جایگزینی صورت می‌گرفت.
7. در مواردی هم، در قبال یك كلمه عربی معادلی یافت نمی‌شد و استعمال آن هم لازم بود. مانند صلوه، حج، صوم، كفر‌، كافرو....
شعرا و نویسندگان زردشتی نیز، اگر چه اسلام نیاورده بودند، ولی خواه و ناخواه، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، از جهان بینی اسلامی تأثیر پذیرفتند و ضمن حفظ مضامین دینی خود، در پاره‌ای موارد، باورهای اسلامی را هم در لابلای آثار خود بیان كردند. الفاظی مانند؛ الله، سجده، جنّت، علیه السلام، عزّوجلّ، تعالی... از اسلام به زردشت سرایت كرد. فارسی از زبان‌های هندو اروپایی است و عربی از زبان‌های سامی، و لذا، ازحیث اصول و اشتقاق، هیچ نوع تشابه و قرابت و خویشاوندی بین این دو زبان وجود ندارد، اما فرهنگ و تاریخ اسلامی چنان پیوندی میان این دو زبان برقرار كرد كه نظیر آن در هیچ یك از زبان‌های زنده دنیا دیده نمی‌شود. این نكته نیز قابل ذكر است كه لغات و اصطلاحات عربی با تغییرات مختلفی در لهجات ایرانی پذیرفته شد‌اند. به عبارت دیگر، قواعد و اصول لهجات ایرانی تسلط خود را حفظ كرده‌اند. مثلا همه مخارج حروف عربی در لهجات ایرانی متروك ماند، مگر آنها كه با مخارج حروف فارسی یكسان بود. از اوّل و آخر بعضی كلمات اجزایی حذف شد . عده‌ای از كلمات، لهجات ایرانی، تغییر معنا یافت. پاره‌ای از افعال، به معنی وصفی یا اسمی، معمول گشت. بسیاری از صیغه‌های جمع عربی در فارسی مانند كلمات مفرد محسوب شدند، و یك بار دیگر با علامات جمع به كار رفتند، مثل؛ موالیان، عجایب‌ها. با تصرفاتی كه ایرانیان در ظواهر مفردات عربی و معانی آنها كردند، وضعی پیش آمد كه لغات عربی را كه در لهجات ایرانی راه یافته بودند، اندك اندك، به صورتی غیر از آنچه بود، درآورد. مَثَل اعلای نثر عربی، قرآن كریم است كه معیار فصاحت و بلاغت به شمار می‌رود. مسلمانان ایرانی در ایجاز و ایراد كلمات فایده‌های بی‌شماری، از روش قرآن گرفته‌اند، و حتی از آیات آن به نحو مَثَل یا به طریق استشهاد همواره استفادهكرده‌اند.چنان‌كه گذشت ناصر خسرو، برای بیان اعتقادات خویش، مضامین قرآنی، احادیث نبوی و كلام امیر مؤمنان را به كمك می‌گیرد، و یا خاقانی، تحصیل دین از هفت مردان و دانستن تنزیل را از هفت قرّاء، در شمار افتخارات خویش می‌داند. ایران قبل از اسلام، شعر موزون و مقفا نداشته و تنها بعضی از سروده‌های هجایی داشته كه از روی مدارك به دست آمده از حاجی‌آباد و تورفان فهمیده می‌شود. ولی شعر عرب پیش از اسلام، شعر عروضی بوده است. و به طور كلی می‌توان گفت شعرای فارسی، فن قصیده را از عربی اقتباس كرده‌اند.
4-نظریه قرآن و اهل بیت علیهم السلام در مورد ادب و ادبیات
خداوند انسان را هنرمند و زیبا خلق کرده است. در قرآن موارد فراوانى در این باره داریم؛ از جمله اینکه خداوند مى فرماید: «ما زمین را براى شما زینت قرار دادیم». اصلاً خود این خاک و سنگ و همین کائنات بى روح و بى جانى که در مجموع زمین را تشکیل مى دهند، از نظر قرآن زینتى براى انسان هستند؛ هم زینت هستند و هم زینتى براى انسان، لذا باید این انسان اهل زیبایى باشد تا زمین براى او زینت باشد؛ بنابراین جریان تحول ادبیات و هنر در مجموع یک جریان فطرى و یک جریان تکوینى است.به عقیده عرفان اسلامی نیز در قرآن مجید در سوره 33 آیه 72 آمده است كه خدا امانت (عشق) خودش را به آسمان و زمین و كوه عرضه كرد هیچ كدام نپذیرفتند ولی این مشت خاكی این عشق را پذیرفت. شعرای زبان و ادبیات فارسی ، عرفا و صوفیان این عشق خداوند را با بار امانت یاد می‏كنند و شعر می‏سرایند. باید اضافه كرد كه دل آدمی از هفت آسمان، زمین كوه عرش، كرسی و لوح فراخت تر بوده كه این امانت را بر سرخود گذاشته است.
روایتی است که گنجهایی زیر دست خداست که کلید آن دست شعر است. این شعر چگونه می تواند از عرفان و حکمت خالی باشد. نتیجه اینکه: "مطالعه دین بدون توجه به ادبیات ممکن نیست.".
4- دلایل پیوند دین و ادبیات
1- خداوند متعال متکلم است (یک سخنگوست).
2- در ادیان ،متون مقدس وجود دارد و خداوند متعال به آدمی خطاب کرده است و سخن پروردگار دارای معنا و مفهوم است.
3- ما برخلاف غربیها وحی را یک امر رمزآلود صرف نمی دانیم. برای وحی معرفت قائلیم. وحی از سنخ کلام و بیان است و عروج تنها یک تجربه خصوصی و غیر قابل فهم نیست.
4- در کنار الهیات نوعی تولید ادبی هم هست مانند روایات، سنت، کلمات قصار، دعاها و. . . این نوع ادبیات در کنار هر دینی شکل می گیرد.

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:28 - 0 تشکر 581682

پنجم:دیدگاه امام خمینی رحمت الله علیه در حوزه ادب و ادبیات



1-امام خمینی رحمت الله علیه و ادبیات


امام گاه که از وظایف سنگینش فراغتی می یافت، در خلوت و با زبان شعر حدیث درد فراق را با دلدار یگانه باز می گفت. حضرت امام هرگز سر شعر و شاعری نداشت. دیگر اینکه الفاظ ظاهری هیچگاه قدرت تشریح حال درون و باطن را ندارند. الفاظی که امام بکار برده اند ظاهرا همان است که دیگران نیز بکار گرفته اند ولی در کنه و اعماق این دریای مواج مرواریدهایی نهفته است که تنها غواصان جسور و بی باک راه بدان توانند پیدا کرد. مضمون اصلی اشعار امام نیز عشق الهی است.شهید آوینی در مورد حضرت امام فرمود: ". . . و چنین کسی را چشم روزگار جز در ائمه معصومین علیهم السلام کجا دیده است که فقه و حکمت و عرفان و شعر و سیاست در وجود او درغایت اعتدال جمع آمده باشد، هر یک به جای خویش".حضرت امام خمینی رحمت الله علیه كه یك عارف به تمام معنا بوده اند اعتقادات عارفانه خود را چنان شیوا در شعر سروده است كه اگر كسی با ایشان آشنا نباشد گمان نمی كند كه ایشان رهبری یك جامعه را بر دوش داشته و با این روحیه بسیار لطیف در حساسترین نقطه سیاسی یك كشور قرار دارد.در طول تاریخ، مذهب، عرفان و فلسفه بر فكر انسانی تاثیر بزرگی دارند. مذهب بر وجود خدای بزرگ و برتر دلالت می‏كند. برای مومن زندگی این دنیای فانی موقتی و گذشتنی است. ایشان با احساسات لطیف زندگانی را بسر می‏برند. هدف زندگی عارفان و صوفیان دیدار الهی است. امام هم در طول زندگی خودش در عشق الهی بسر برده است و اینگونه سروده است:
عمر را پایان رسید و یارم از در در نیامد
قصه‏ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد
مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز
آنكه باید این قفس را بشكند از در نیامد
یکی از رباعیات دوران جوانی حضرت امام را که علیه استبداد رضاخانی :
از جور رضاشاه کجا داد کنیم
زین دیو بر که ناله بنیاد کنیم
آن دم که نفس بود ره ناله ببست
اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم
امام تقریباً بر هر اصطلاح تصوّف غزلی یا رباعی یا مسمط ساخته است و در آن نكات عرفانی را بیان كرده است.


2-توصیه امام رحمت الله علیه به ادیبان:


"تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - اسلام ائمه هدی - علیهم اسلام - اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیتها باشد".
امام به ادیبان توصیه می کند که در راستای اعتماد به نفس و امید دادن به مردم و شناساندن اسلام به مردم تلاش کنند.
3- تأثیرات امام رحمت الله علیه در حوزه ادب و ادبیات:
1-یکی ویژگیهای نهضت امام خمینی ترمیم مسیر فرهنگی و ادبی بوده است.
2-تاثیر امام خمینی و این انقلاب بر ادبیات در دو بخش است: الف- احیاء مفاهیم اصیل اسلامی ب- وارد کردن واژه های اسلامی در عرصه اجتماعی و فرهنگی .
3- امام را می بایست عامل اساسی تاثیر در شعرای انقلاب برشمرد: این عظمت امام بود که بر شعرا اثر کرد و این آمیزه حماسه و عرفان در ادبیات معاصر ناشی از وجود امام است. نفس گرم امام برای شعرای متعهد ما الهام بخش بود.
4-جامعیت ادبیات انقلاب اسلامی را باید ناشی از جامعیت روح بلند امام خمینی دانست.
5- چهل حدیث" که به صورت ترجمه ای از امام خمینی باقی مانده تسلط امام را در بازآفرینی، شیوایی، رعایت امانت در ترجمه و ایجاز متن مزبور نشان می دهد.امام خمینی غیر از اینکه یک مصلح بزرگ قرن بیستم هستند واقعا از لحاظ ادبی هم نابغه ای بودند و بخصوص متن چهل حدیث واقعا جملات بسیار زیبایی دارد که تاثیر عمیقی بر اقشار مختلف بخصوص طلاب، روزنامه نگاران و دانشجویان داشته است.
6- بعد از دوران طلایی ادبیات عرفانی در طول چندین قرن گذشته یعنی تقریبا از اواخر قرن نهم تا روزگار ما جلوه ها و زیبایی آفرینی های ادبیات نمادین در کشور ما رو به افول نهاده بود تا به برکت انقلاب اسلامی و انفاس قدسی حضرت امام در آثار و تعابیر ادیبانه و شعر آن بزرگوار که حاصل بهره مندی وی از سرچشمه فیاض قرآن و طی طریق در دریای بیکران عرفانی است، شاهد شکوفایی نمادگرایی در ادبیات معاصر هستیم.(توضیح: هر واژه جدید که به فضای متون ادبیات انقلابی راه یابد و رواج پیدا کند نماد نیست، بلکه نماد باید در ساختار و تصویرآفرینی های آثار یک دوره یا شخص اثر بگذارد.). پاره ای از نمادهای بکار رفته در آثار حضرت امام ،کوثر، نور، صبح، قدس و شهیدهستند.

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:28 - 0 تشکر 581683

ششم: اهمیت ادبیات در نزد عرفا


ادبیات به عنوان مطلق بیان ،اعم از شعر و نثر و . . . اهمیت آن را در نزد عرفا و فقهای اسلام مانند شیخ انصاری، عین القضات همدانی و . . . بسیار پر اهمیت است به طوری که آنان رساله های فارسی نیز داشته اند و تخیل خلاق آنان از شیطنت خیال رسته است و با سوار شدن بر مرکب تخیل به سوی جانان سفر می کنند. عرفا می توانند با خیال خود چیزی را در عالم خارج بوجود آورند ولی افراد عادی هر تخیلی می کنند چه در خارج باشد چه نباشد.نزد حکیمان مشایی و حتی فقیهان، بی توجهی یا کم توجهی به شعر و شاعری می بینیم اما چهره های برجسته ای همچون شیخ بهایی، ملامحسن فیض کاشانی، علامه طباطبایی و حضرت امام وارد قلمرو جدیدی می شوند و ادبیات شاعرانه به قلمرو فقیهان نیز راه پیدا می کند.

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:29 - 0 تشکر 581684

هفتم-دیدگاه ها و نظریات مقام معظم رهبری در حوزه ادب و ادبیات فارسی



1-نظریات رهبری در مورد ادبیات فارسی


ارائه تصویر درست و واقعی از نظام جمهوری اسلامی، و واقعیتها و پیشرفتهای ایران امروز، در كنار ترویج زبان و ادبیات فارسی از جمله وظایف سنگین سفیران فرهنگی نظام اسلامی است. اگر كار فرهنگی بدرستی انجام شود و بر ذهن و فكر و عاطفه افراد تأثیرگذار باشد، قطعاً برخی خلأهای احتمالی در عرصه دیپلماسی و یا ارتباطات تجاری و اقتصادی، پُر خواهد شد.
در نظام اسلامی كه برخاسته از سخن حق و تفكرات ناب الهی است، باید از روشها و ابزار فرهنگی استفاده بهتر و شایسته تری شود.تلاش گسترده تبلیغاتی جبهه استكبار، برای ارائه چهره ای مخدوش از نظام اسلامی، آنها قصد دارند با ارائه یك چهره مخدوش از نظام جمهوری اسلامی، مردم دنیا و علاقه مندان به این نظام را بدبین كنند و از تأثیر معنوی و روحی انقلاب اسلامی بكاهند، بر همین اساس مهمترین وظیفه ی ادیبان و هنرمندان ، ارائه یك تصویر درست از انقلاب اسلامی است.ارائه تصویر درست از نظام اسلامی حتما تعریف صحیح از اسلام است .بدخواهان و مستكبران تلاش دارند تا اسلامی را به جهانیان معرفی كنند كه یا اسلام متحجر و یا اسلام بی خاصیت لیبرالی باشد در حالیكه اسلام واقعی و ناب مورد نظر نظام اسلامی، دارای مفاهیم والا، عمیق و روشن از انسان، خدا، جهان آینده، و نیازهای مادی و معنوی بشریت است.باید در كنار معرفی عمق فرهنگ و تمدن كشور، ایران امروز هم برای جهانیان معرفی شود.
مسئله زبان و ادبیات فارسی را بسیار مهم است. یكی از وظایف اصلی سفیران فرهنگی، ترویج زبان فارسی از طریق پیگیری كرسی های زبان فارسی در مراكز علمی و دانشگاهی است.


2-رابطه هنر و ادبیات


هنر، زبان رسایی برای همه موضوعات، بخصوص موضوعات پیچیده‌ای مثل انقلاب است؛هنرمند مسلمان، هنرمندی كه حاضر است با هنر، حقایق و اصالتها را بیان كند؛ این راباید پرورش داد،زبانِهنر است كه می‌تواند حوادث عظیم را تبیین و تشریح، و ذهنها را روشن كندحال هنر، نقش زیادی در دوران قبل از انقلاب اسلامی نداشت. در آن زمان هنر در قبضه صاحبان قدرت بود و حقیقتاً به انحطاط دچار شده بود و در میدان نبود. لیكن از لحظه پیروزی انقلاب، هنر به میدان آمد. از دو جا هم آمد. عمدتاً هم از طریقاستعدادهای هنری نوظهور ـ یعنی جوانان ـ بود. در مجموع از اول انقلاب تا امروز كه چندین سال می‌گذرد، هنر، نقش زیادی داشته و درعرصه‌های مختلف، انواع هنرها ـ نه فقط هنرهای نمایشی، یا هنر شعر، بلكه انواعهنرهاوارد میدان شدند و كارهای برجسته و بزرگی انجام دادند، و هنرمندان جوان پرورشپیدا كردند. باید گفته شود كه كه اگر امروز را با قبل از انقلاب مقایسه كنیم، ما خیلی وضعمان خوب است؛برجستگی هم داریم. اما اگر با آنچه كه باید باشیم، مقایسه كنیم، نه! عقبیم. صریحاً می توان گفت كه عقبیم. ما هنوز در زمینه داستان‌نویسی، در زمینه شعر، درزمینه هنرهای نمایشی (یعنی سینما و تئاتر) كاستیهای زیادی داریم، كارهای نشدهفراوانی داریم و انسان ناشیگریهای متعددی را مشاهده می‌كندامید است كسانی كه در رشته‌های هنری فعال‌اند، همان خودباوری را كه ما در عرصه‌هایدیگر انقلاب در جاهایی مشاهده كردیم و دنیا را به خودش متوجه كرد (در زمینه صنعت،در زمینه صنایع نظامی، در زمینه‌های علمی، واقعاً ما كارهایی كرده‌ایم كه دنیامتوجه آنها شده است) در زمینه هنر هم بتوان ان‌شاءالله كارهایی كرد كهشاخصه ملت بزرگ ایران و انقلاب بزرگمان باشد.


3-بروز استعدادهای هنری


هنر بزرگ انقلاب، این بود كه توانست هنر را در خدمت حقایق و درخدمت انسان دربیاورد و آن را از انحصار هم خارج كند. به وضوح می توان این دو خصوصیت را در هنربعد از انقلاب، مشاهده كرد: یكی در خدمت حقیقت قرار گرفتن و دوم، گسترش دامنههنر. به مناسبت این پدیده عظیم، همه رشته‌های هنر ـ یا بسیاری از رشته‌ها ـ در خدمتحقیقت قرار گرفت و استعدادها در این زمینه شناخته شد
از جمله كارهای مهمی كه انقلاب كرده، یكی این است كه یك عده عنصر فرهنگی و ادیب وهنرمند و دارای اقتدار فرهنگی تربیت كرده. شعرای زیادی بهوجود آمدند؛ داستان‌نویسهای زیادی به وجود آمدند؛ نویسندگان قلم‌زن دقیق فارسی نویسمحكمی به وجود آمدند.انقلاب است كه این نیروها را آزاد كرد.انقلاب وقتی می‌تواند خودش را در قالب هنر بیاورد، كه هنرمند خودی داشته باشد وخودش هنرمندش را پرورش بدهد. اگر می‌خواهید هنر این كشور رشد و اعتلا پیدا كند، به هنرمند جوان مؤمن تكیه كنید،او می‌تواند از اسلام و از انقلاب و از این كشور دفاع كند.


4-ضرورت نوشتن داستان انقلاب


جنبه‌های ارزشی را در ادبیات باید رعایت شود،همه افراد هدفشان این است كه این نظام را می‌خواهند كامل كنند. هر چهبهتر، هر چه اسلامی‌تر، هر چه انسانی‌تر، که به هدفهای عالیش نزدیكتر شود. غیر از این چیزی هدف نیست! یعنی وقتی ملتی، حركت عظیمی انجام می‌دهد،انقلاب بزرگی را انجام می‌دهد، جمهوری‌ای با این عظمت را بنا می گذارد، به این صورت ازاو در مقابل این همه تهاجمات دفاع می‌كند، اهدافی دارد. این اهداف را ما باید باهمه وسایل تعقیب كنیم. ممكن است یك جا این اهداف دارد تضییع می‌شود. ماباید جبران كنیم. و ادبیات ـ منطقه ادب و هنرـ یكی از جاهایی است كه ادیبان خیلی خوبمی‌توانند در این زمینه كار كنند.مسائل ارزشی نظام را باید در نظر گرفته شود. آن جاهایی كه با ارزشهای نظام برخورد می‌كند، آنجاها را حتماً باید حذف كرد. خوشبختانه ادبیات گذشته ما همه‌اش در جهت ارزشهای الهی و اسلامی بوده است. اگر می‌خواهید هنر این كشور رشد و اعتلا پیدا كند، باید به هنرمند جوان مؤمن تكیه كنید،او می‌تواند از اسلام و از انقلاب و از این كشور دفاع كند.باید در محیطهای فرهنگی، به نیروهای مؤمن تكیه شود. اینها سدی در مقابل تهاجم فرهنگیهستند.انقلاب جزو حوادثی است كه جز با زبان هنری، قابل بیان كردننیست. آدم چطور می‌تواند در یك تاریخ، وضع ـ مثلاً ـ زندانهای رژیم پهلوی را تصویركند؟! اصلاً در تاریخ نمی‌شود و كسی حوصله ندارد كه در تاریخ اینها را بخواند. اینها را جز در داستان و شعر، نمی‌شود بیان كرد. همچنین، بقیه ماجراها و خصوصیاتیكه در انقلاب بوده، فقط در داستان و كار هنری قابل ارایه است و لاغیر. لذاست كهداستان انقلاب، باید نوشته بشود.كشور احتیاج به داستان‌نویس دارد. مگر یك جامعه، می‌تواندبدون داستان‌نویس باشد؟! همین‌طور كه تاریخ جنگ را اگر شما ننویسید، دیگری می‌آیدو دروغ می‌نویسد، داستان خودتان را هم اگر شما ننویسید، دیگری می‌آید، دروغمی‌نویسد. همان‌طور كه الان دارند دروغ می‌نویسند.داستان كه فقط سرگرمی نیست، صادق‌ترین تاریخها، داستان است. صادق‌ترین تاریخها وگزارشهای تاریخی، همان داستانی است كه نوشته می‌شود. تاریخ و حقایق تاریخی را، آدمیدر قصه‌ها باید ببیند. آیا تحریف تاریخ كشور، بدترین نوع تحریف نیست؟! همینداستانهایی نیست كه این روشنفكرهای ناسازگار با اسلام دارند می نویسند! یعنی فقط بااسلام ناسازگارند؛ والا نمی‌شود گفت یك روز با دستگاه سلطنت ناسازگار بوده‌اند، یابا كمونیزم ناسازگارند. نه! یك روز كمونیست است، یك روز سلطنت‌طلب است، یك روزطرفدار لیبرالهاست، یك روز طرفدار فلان خط سیاسی ورشكسته است. یعنی هیچ مبناییندارد. آنچه در همه این احوال و اطوار مختلف او وجود دارد و مشترك است، ضدیت با دینو اسلام است.حتی یك كتاب درست و حسابی، درباره انقلاب نداریم؛ اكثر كارها، تكه‌پاره و كوچك و ناقص و غالباً دچار كمبودها و كج‌فهمی‌ها است؛ ما الان یك شرح حال از ابتدا تا انتها، درباره «امام خمینی (ره)» نداریم امامی كه به خودی خود، یك شخصیت برجسته و ممتاز جهانی است.ما كتابی درباره ساواك نداریم. دستگاهی به نام «دستگاه دربار پهلوی» در این كشوربود. اگر جوان درباره این دربار، سازمان دربار، عناصر دربار و كارهای دربار بپرسد،هیچ كس نیست كه جواب بدهد. هیچ چیز نداریم.وقتی نویسندگان ما درباره جنگ ننویسند، آن وقت یك بیگانه یا یك دشمن می‌آید حقایق جنگ راتحریف می‌كند و می‌نویسد.نویسنده باید بگردد و ببیند پایه‌های فكری انقلاب در تاریخ در كجاست؛ آنها را بیرونبكشد و معرفی كند! جهت، باید این باشد.جامعه و مردم ما، موزون بالطبیعه‌اند،یعنی اصلاً یك رایحه و رقیقه هنری در مردم ما وجود دارد. می‌بینیدمردم به شعر علاقه‌مندند، به بعضی از مقولات هنری علاقه‌مندند؛ و در مجموع،خوش‌ذوق‌اند.مردم ما، مردم متجمد متحجری نیستند. ایرانیها این‌گونه‌اند و این،طبیعت ایرانی است اما با این حال ما در امور ادبی عقب هستیم حالا شاید استثنائاً مقوله شعر را بشود گفت كه بعد از انقلاب، از لحاظ سطحی و بهاصطلاح «وسعت كم‍ّی»، حركتی در این مورد انجام گرفته است. افراد زیادی به شعر روآوردند، و شعرای نسبتاً خوب یا متوسطی پیدا شدند. اما در مقوله‌های دیگر ما كمبود داریم! مثلاً ما یك داستان بلند قابل مقایسهبا داستانهای بلند معروف دنیا، در داخل كشورمان نداریم. ما از قرنها پیش قصه و قصه‌نویسی داشته ایم «امیر ارسلان» یك داستان است. «هزار و یكشب» یك داستان است. از قدیم، از این قبیل داستانها مواردی داریم. اما پیش نرفتیم و حركتی نكردیم. بعضیالبته سعی كرده‌اند داستان بلند بنویسند؛ و نوشته‌اند. ظاهر و رنگ و لعابش هم بدنیست. اما این داستانها، اصلاً قابل مقایسه با داستانهای بلندی كه امروز در دنیامطرح است(مثلاً «بینوایان»، «جنگ و صلح» تولستوی، یا داستانهاییكه برای انقلاب شوروی نوشته‌اند) نیست. بعضی برای اینكه داستان بلندی نوشته باشند،در مجلدات متعدد، داستانی می‌نویسند. اما وقتی انسان نگاه می‌كند، می‌بیند مثل یكنقاشی بدلی است، كه از روی نقاشی دیگری برداشته شده باشند! پیداست جوشش طبیعی‌ای وجودندارد. ما قصه شعری خیلی داریم. مثلاً شاهنامه، این كتابهای نظامی و دیگر شاعران. اینقصه‌ها، خیلی هم خوب است و بعضی از قصه‌هایش هم، انصافاً از لحاظ قصه‌پردازی، بسیارقوی است. اما كار قصه‌نویسی از قدیم نداریم. در غرب و اروپا، از پیش از میلاد مسیحكار نمایشنامه‌نویسی و قصه‌نویسی رواج داشته است؛ حالت سنتی داشته است. كما اینكهآنها شعرشان نسبت به ما خیلی ضعیف و بسیار عقب است. ولی این چیزی نیست كه نشودتأمین كرد. اینها جزو سرنوشت همیشگی بشر نیست.چند سال بعد از مرگ گاندی، شخصیت برجسته‌ای مانند رومن رولان، یك كتاب جیبی دردویست و بیست صفحه در مورد شخصیت او نوشت؛ كه همچنان برجسته‌ترین كتاب دربارهبیوگرافی یك انسان انقلابی است. رومنرولان، نویسنده معروف و بزرگ فرانسوی است.. هیچ كتابی مثل این كتاب زندگی ماهاتما گاندی، نوشته رومن رولان، نمی‌شود. چون ازروی شیفتگی نسبت به گاندی، نوشته شده است. گاندی شخصیت بزرگی است. اما حقاً و انصافاً با شخصیت امام، قابل مقایسه نیست. شخصیتامام، خیلی عظیم‌تر و زیباتر است؛ و برای انسانهایی از قبیل رومن رولان فرانسوی،پرجاذبه‌تر است. اما متأسفانه كتابی درباره امام كه نصف حد كتاب رومن رولان باشد،نداریم.هنر،‌ حقایق را با یك بینش زیبا، لطیف، آراسته و رنگین بیان می‌كند. مبالغات معمولیدور از هنر، گاهی با یك روش به شدت غیر هنری و غیرجذاب، خلاف واقع می‌گویند. اینكتابی، جایش خالی است، حتی در آن، نباید مبالغه باشد. همان حقیقتی كههست، باید بیان شود. آن حقیقت را هنوز نتوانسته‌ایم برای مردم بیان كنیم، چون ازبیان هنری استفاده نكرده‌ایم.چیزهایی هست، كه جز با بیان هنری نمی‌شود آنها را بیان كرد. ایرادمی‌كنند كه چرا شعرا برای محبت، مثلاً فرض كنید، «می» را به كار بردند. خوب، آنمحبتی را كه در دل یك عاشق حقیقی هست، با چه زبانی بیان كنند كه شما بگویید «محبت»؟می‌شود فهمید؟ آن حالت نفسانی را كه در انسان سكر، بی‌خبری، شیفتگی و از خودبی‌خودی ایجاد می‌كند، با چه تعبیری می‌شود بیان كرد كه طرف بفهمد؟ می‌شود گفت: «محبت؟!» خوب از محبت می‌شود این چیزها را فهمید؟! عرفا، شعرا ،یعنی همین هنرمندان، دنبال بیانی می‌گشتند كه آن را قدری نزدیك كنند. خوب؛ «می» را پیدا كردند. چیزدیگری پیدا نكردند. لذا، در تعبیرات شعرهای امام هم دیده می شود! این، هنر است. هنر، هیچ چیز خلاف واقعی نمی‌گوید. آن واقع را، بایك بیان قابل فهم، نه تنها به ذهن، بلكه به روح شما منعكس و منتقل می‌كند. جای یككار هنری خوب درباره امام، خالی است.
5- تأثیرات مقام معظم رهبری در حوزه ادب و ادبیات:
1- نخستین حركت فرهنگی كه پس از انقلاب شروع شد توسط حضرت‌آیت الله خامنه‌ای بود كه درآن زمان در سمت رئیس جمهوری بودند و آن هنگام بود كه نخستین كنگره سراسری شعربرگزار شد.
2- توجه ویژه رهبر انقلاب به ، اهل قلم تاثیر فوق‌العاده‌ای درادامه حركت و ایجاد انگیزه هر چه بیشتر در آنان دارد و در حقیقت وجود و سخنان ایشانبرای انجام فعالیت‌های فرهنگی مایه بركت و تعالی است.
3- همانگونه كه امام (ره) فرمودند انقلاب ما انقلابی فرهنگی است كه به حق هم چنین بود،رهبر معظم انقلاب هم ادامه‌دهنده راه بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند و توجه ورویكرد رهبر انقلاب به حوزه ادبیات و فرهنگ نیز خود مویّد این مطلب است.
4- حضور صمیمی رهبر فرزانه و فرهنگی انقلاب درجمع شعرا و انجمن های ادبی،برای علاقه مندان به عرصهادبیات و فرهنگ حركت آفرین است، بگونه‌ای كه امروز شمار شعرای ما به حدی است كهشمارش آنان مشكل است.
5- تشویق انسان ساز و حركت آفرین است،تشویق‌های مقام عظمای ولایت، جوانانمستعد جامعه ما را به انجام فعالیت‌های چشمگیر و سازنده ادبی ترغیبكرده است.

پنج شنبه 7/10/1391 - 19:29 - 0 تشکر 581685

بخش سوم



شعر و نثر



اول:مروری بر شعر و نثر


در مورد شعر تعاریف زیادی هست. بعضی آن را حادثه ای می دانند که در عرصه زبان اتفاق می افتد. شعر بی نیاز از عقل و استدلال نیست. عشق عقل است در درون عشق عقل است.
شعر وسیعترین زبان است به طوری كه زبان شعر گسترده تر از زبان فلسفه است. شعر زبان احساسات نیست. این گفته درست نیست. هنر و هنرمند همزادند و با هم بوجود می آیند. شعر زبان وجود است.شعر خوب آن است که ذوق انسان آن را انتخاب کند.
ارسطو می گوید: "شعر فلسفه ای برتر و مهمتر از تاریخ است".
ملک الشعرای بهار میگوید:
شعر دانی چیست، مرواریدی از دریای عقل
شاعرآن افسونگر کین طرفه مروارید سفت
عطار در كتاب منطق الطیرویژگیهای شعر را اینگونه بر می شمارد:
شعر نتیجه عواطف و احساسات رقیق یک انسان حساس و متفکر است. برای فهمیدن شعر خوب باید هویت شعررا تحلیل نمود.شعر خوب آن چیزی است که از احساسات، عواطف و انفعالات و از حالات روحی صاحب خود، از فکر دقیق پر هیجان و نگاه گرم تحریک شده ی یک مغز پرجوش و یک خون پر حرارت حکایت کند.
اشخاصی که فقط از روی علم و ورزش و قدرت حافظه و کاوش زیاد در اشعار گذشتگان و معاصران، طبع شعری یافته و شعر می گویند، شاعر نبوده و اشعار آنان از روح آنان حکایت نمی کند. شاعری که در روز عید نوروز یا عید ولادت ِ پادشاه، مجبور یا محتاج است که قصیده ای سروده و با طرز معینی برای ممدوح خود قرائت نماید شاعر نیست که مقصود ما شعری است که از دماغ شاعری لایق و در یک وقت آزاد و یا به وقت تاریکی در بحبوحه ی احساسات و تراکم عواطف گوناگون و در یک حال هیجانی گفته شده باشد.
هیچ می دانید که از میان اشعار شعرای ایرانی، آن هایی که صاحبان شان بی پول، محروم، مظلوم و در به در بوده اند، بهتر است از شعر شعرای متمول و صاحب نعمت؟ مثلا شعر های فردوسی ومسعود سعد سلمان که اولی به دلیل فقر و اخلاق ساده و پاکیزه که در حیات روستایی گری در روستا داشته است و دومی به علت حبس و توقیف در کنج قلعه ها بوده است، دارای لطافت و پاکیزی بوده و به خوبی با انسان صحبت و از روح شاعر خود حکایت می کند. ولی غزل های فرخی و انوری و مدایح حکیم سنایی ابدا زبان و رنگ و مزه نداشته و فقط علم و قدرت شاعر را به ما می فهماند.شعر خوب، یعنی احساسات موزونی که از دماغ پرهیجان و از روی اخلاق عالی تری برخاسته باشد. لغت، اصطلاحات، حسن ترکیب، سجع و وزن و قافیه، درستی و نادرستی قواعد و مقررات نظمیه، این ها همه هیچ کدام در خوبی و بدی شعر نمی تواند حاکم و قاضی واقع شود. هرچه هیجان و اخلاق گوینده در موقع گفتن یک شعر، قوی تر و نجیب تر باشد، آن شعر بهتر و خوب تر خواهد بود.اساس شعر خوب عمومی، احساسات شدید و اخلاق عالیه ی شاعر است.محال است کسی که دارای اخلاق نیکو و صفات پسندیده نیست، بتواند شعری بگوید که همه کس آن را خوب بداند.شعر خوب عمومی شعری است که از اثر یک حالت و اخلاق خوب عمومی گفته شده باشد. این شعر همه وقت و همه جا خوب است.شاعر ملی باید اخلاقش از سایر هم وطنان اش بهتر باشد تا بتواند آنان را هدایت نماید و اشعار خودش را در محفظه های مغز و قفسه های کتاب خانه های آنان باقی و جاودانه نگاه بدارد.شعر خوب باید حاکی از پسندیده ترین اخلاق، قوی ترین احساسات و لطیف ترین سلیقه ها باشد تا عمومی تر و دیرپای تر گردد.شعر خوب آن است که خوب تهییج کرده و خوب فهمیده شود، خوب به حافظه سپرده شود و خوب ترجمه شود و این نمی شود مگر این که در گفتن آن اخلاق ساده ی عالی، حس و هیجان شدید و سلیقه به کار رفته باشد.
شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد:
"شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده."
این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان نظارت دارد. دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل می کند: "شعر کلامی است مخیَّل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق، و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند.».شعر و نثر هر دو از حروف و کلمه ساخته می شوند. به هر دو، کلام اطلاق می شود. در این جهت از همدیگر فرق نمی کنند. آنچه آنها را از هم جدا می سازند این عوامل است.
1- هر کلامی که از وزن عروضی «متساوی»و« متکرر» و قافیه ی واحد برخوردار باشد، آن کلام شعر است نه نثر.
2- شعر مبتنی بر پایه های مشخص است. این پایه ها شعر را قوام بخشیده اند. خارج شدن از آن ممکن است، ساختمان آن را زیان و خطر برساند اما نثر اینگونه نمی باشد.شعر، مختص به اهل خود است.
3-در نثر هدف رساندن پیام است به مخاطب؛ لیکن در شعر هدف تنها انتقال نیست، تأثیر و لذت نیز جزء هدف است.
بر این اساس، نثر از پیچیدگی های کمتری برخوردار است و مخاطب زودتر به پیام آن می رسد ولی در شعر، مخاطب تلاش می کند که در عین بدست آوردن پیام، از آن لذت ببرد. برای این منظور مجبور است آن را در لفافه ی زیبایی پیچانده تحویل مخاطب دهد.
4- نوعی از نثر هست که در آن از صنایع بدیع و بیان زیادتر از معمول استفاده می شود. این نوع نثر را نثر ادبی میخوانند. به دلیل وجود صنایع، تأثیرات آن، افزون از نثر معمول می باشد. چیزی که این نوع نثر را از شعر باز می شناساند، نوع کششی که قدرت تأثیر گذاری شعر را افزایش می بخشد.
5- در نثر نویسنده مجبور نیست از صنایع بدیع و بیان استفاده نماید اما در شعر، شاعر ناچار است کلام خود را با تصویر درهم آمیزد. چرا که هدف شاعر متفاوت از هدف یک نویسنده است. بدین لحاظ "خیال" را از عنصر اساسی در شعر برشمرده اند.
6-دست نویسنده در نثر باز است. می تواند از کلمات راحت تر استفاده کند ولی در شعر اینگونه نیست. شاعر نمی تواند از هر نوع کلمه استفاده کند. هر کلمه نمی تواند پیام شاعر را منتقل کند. خیلی از کلمات است که با ساخت زبان شعر نمی خواند . بسیاری از واژه ها نمی توانند حامل تمام معنایی باشند که شاعر آنها را قصد کرده است. از این جهت واژه هایی را بر می گزیند که بتوانند بار مفهومی خاصی را بر دوش بکشند.
7- نثر تابع قوانین دستوری است. هر کلمه جای مشخص خود را دارد.. اما در شعر، شاعر ملزم نیست که تابع َدستور باشد. شاعر با درهم ریختن شکلدستوری کلام، به آن، صورت شعری بخشیده است.
10- نثر اغلب در بُعد خاصی و در زمانه ی معینی شکل می گیرد از این جهت همیشه با «تاریخ خود» همراه است. شکل خود را در زمان و جهت خاصی آشکار می سازد؛ ولی شعر با «تاریخ خود» حرف نمی زند. از مقوله ی خاصی صحبت نمی کند و در زمانه ی معینی به گردش نمی افتد بلکه از تمام مقوله های علمی، تاریخی، اجتماعی و ... گفتگو می کند و در تمام زمانه ها سفر می نماید. برای شعر نمی توان تاریخی را مشخص ساخت و بعد خاصی را تعیین نمود.
11- نثر هم یک زبان است شعر هم یک زبان، لیکن شعر زبانی است که از حدود زبان نثر گذشته به زبان مستقلی دست پیداکرده است.. به عبارت دیگر شعر ساخت عمقی زبان است و نثر ساخت ظاهری زبان. در نثر، نویسنده، به رعایت نمودن قوانین دستوری اکتفا می کند در حالیکه شاعر می کوشد تا با شکستن بنیان دستور و آمیختن شکل و محتوا، شعر را از سطح به عمق هدایت نماید.با آنکه اوزان شعر فارسی از هر زبان دیگری متعددتر و متنوع تراست و شاعر می تواند برای بیان مقاصد هنری خود، از میان آن همه وزن گوناگون مناسبترین آنها را انتخاب کند، باز قید پیروی از وزن واحد در سراسر یک قطعه، و همچنین قید تساوی پاره های شعر، یعنی مصراع ها و بیت ها، تا حدی دست و پای او را می بندد و حاصل کارش را به یکنواختی می کشاند.شاعران هنرمند و چیره دست ما غالباً کوشیده اند که این نقص را با استفاده از اختیارات معدودی که در تغییر قالب اصلی وزن دارند جبران کنند. به این طریق غالباً می بینیم که وزن واحدی را دو شاعر بزرگ اختیار کرده اند و در آثار هر یک، آن وزن حالتی جداگانه دارد.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.