• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
وبلاگ نویسان (بازدید: 1483)
چهارشنبه 1/9/1391 - 15:30 -0 تشکر 575291
جشنواره بهترین پست عاشورایی در انجمن وبلاگ نویسان

به نام خدا


با سلام و ادب خدمت وبلاگ نویسان محترم
 
انجمن وبلاگ نویسان تبیان به منظور گسترش فرهنگ عاشورا در فضای مجازی ، مسابقه ای تحت عنوان " بهترین نوشته در
 
وبلاگ های مذهبی " برگزار می نماید.
 
 
 
شرایط عمومی شرکت در مسابقه
 
موضوع وبلاگ شرکت کننده در جشنواره حتما باید مرتبط  با فرهنگ عاشورا باشد
 
ثبت مطلب ( پست ) ، به همراه لینک وبلاگ شرکت کننده در بحث جشنواره بهترین پست عاشورایی
 
شایان ذکر است که مطلب تولیدی وبلاگ نویسان ، احتمال برگزیده شدن کاربر را در این مسابقه افزایش می دهد.
 
مهلت ارسال اثر
 
وبلاگ نویسان محترم تا پایان اربعین حسینی می توانند بهترین پست وبلاگشان را در این بحث ثبت نمایند.
 
جوایز جشنواره:
 
با توجه به استقبال کاربران از این جشنواره ، جوایزی از طرف انجمن های تخصصی تبیان به افراد منتخب اهدا خواهد شد. 
 

سه شنبه 5/10/1391 - 4:37 - 0 تشکر 581208

سلام خسته نباشید من تازه عضو تبیان شدم چند سوال دارم منظور از پست های وبلاگ فقط وبلاگ داخل شبکه تبیان هستن یا وبلاگ های دیگه هم میشه معرفی کرد؟ و تا چندتا پست را میتونیم بفرستیم ؟

سه شنبه 5/10/1391 - 20:33 - 0 تشکر 581381


عاشورا را به هیچ واقعه ای نمی توان مثال زد و با هیچ حادثه ای نمی توان قیاس نمود. عاشورای حسینی را به عاشورای حسینی باید قیاس كرد. در همه ی نمودار های آن ، در هر گوشه و كنار آن، در همه ی گفت و گو ها و رجز ها و گفتار های آن، رازی و درسی و سرمشقی نهفته كه بر بلندترین قله های حماسه و ایثار و عشق استاده است.هر حركتش نمونه ی روشن و آموزنه ای از تجلی عبودیت و بندگی است.هر كلامی كه در آن روز  بزرگ تاریخ بر زبانها آمده است، رهنمودی برای همه ی آدمیزادگان تا ابد است.هراشاره ای نمایانگر معراج و پرواز حقیقی انسان بر فراز بام عقل است.


در عاشورا عشق حاكم است نه وظیفه:اشتیاق و دل های سوخته و عاشق حكومت می كند نه عقل.هر كدام از آن جمع كوچك،خود به تنهایی عظمتی بودند كه فراخنای آفرینش را زیر پا گذاشته بودند،و هر یك از آن دلاوران دست چین و برگزیده از گوشه ای برخاسته بودند. هر كدام آیه ی روشن صفتی انسان و كمالمندی فرزندان بشر بودند.


عاشورا در حقیقت یك روز نیست و كربلا در واقع یك قطعه زمین سوخته ی گرم نیست.آنان عاشورایی آفریدند كه همه ی روز های انسان را عاشورا ساختند و همه ی جای های آدمیزادگان را كربلا كردند.


عاشورا نقطه ی اوج،برتزین پرواز و بلند ترین عروج و سهمناك ترین ایثار انسان در برابر خداوند است.عاشورا روز شورش انسان علیه ظلم، هنگام بروز شخصیت واقعی بشر، آغاز ظهور مرتبت شیعه در حد كمال خویش در پیشگاه پروردگار است.


در آن معركه ی خون، از طفل شش ماهه تا كودك هشت ساله تا نوجوان سیزده ساله و تا كامل مردی چهل ساله و تا پیرمردی نود ساله همه ی ادوار سن آدمیزاده را با نمایشی خونین در صحنه ی آفرینش ثبت كردند.


در آن بحران درد،سپید پوست،سیاه پوست،توانگر،فقیر،شهرنشین،ده نشین همه یك هدف را در برابر خویش قرار دادند و ثابت كردند كه این ها همه،هیچ تفاوتی در اصل حقیقت انسان به وجود نخواهد آورد.در آن صحنه ی ایثار،غلام،سردار،عابد،زاهد،تاجر،سپاهی،فقیه،محدثو ... هر كدام گویا به نمایندگی از سوی گروهی از آدمیزادگان گرد آمده بودند تا ثابت كنند:هر كس با هر لباس و شغل در هر جا و با هر شرایط می تواند دروازه های بهشت را بگشاید و از سیاه ترین روز ها نقبی به سوی روشنایی و نور باز كند;دل مرده را حیات جاودانی بخشد و روح خمود و خود فراموش كرده را به یاد آورد و قدر نعمت انسان بودنش را بداند;بداند در كدامین حادثه باید از خود بگذردو با یك تصمیم آسمانی شب قدر خود را دریابد و پا از خاكدان زمین بر فراز بلند ترین قله های معرفت بگذارد.


عاشورا نمایانگر حقیقت هستی انسان است.در آن روز همیشه زنده و همیشه پایدار تاریخ فرزند آدم هر چه اتفاق افتاد بی جهت نبود و هر سخنی كه بر زبان ها آمد بی مصلحت نبود.


هر جا عشق هست عقل هم هست و هر جا عقل هست وظیفه نیز می باشد.هر جا مهر حكومت می كند درد ها آسان می شود و هر وقت درد آسان شد ترس نیز فرو خواهد ریخت و آن هنگام كه ترس و دلهره نبود، انجام وظیفه به بهترین صورت پایان می یابد و انجام هر وظیفه در بهترین نوع خود جز از عشق و مهر سرچشمه نمی گیرد.


عقل، عشق،دانایی،وظیفه، گر چه هر كدام واژه هایی با معانی یژه ی خود هستند ولی در حقیقت به یك پدیده ختم می شوند و از یك نقطه برمیخیزند;و گاهی چنان متحد می شوند كه تشخیص شان از یكدیگر مشكل به نظر می رسد.


كربلا چون جایگاه بروز تجلیات روح انسان است و برفراز بلندترین قله های حماسه و ایثار و وفا دور می زند، لذا سخن تنها از وظیفه و نفی و اثبات های عقلایی متداول در آن نیست،بلكه سخن از دل عاشق و روح شوریده خواخواه است.



منبع : اصحاب عاشورا - محمد صادق موسوی گرمارودی

http://shokufeh3731.tebyan.net/default.aspx

shokufeh3731.tebyan.net

 


 


چهارشنبه 6/10/1391 - 3:51 - 0 تشکر 581477


وادی افسونگر خیال...
هر شب جمعه به دنبال تو آواره می شوم به وادی افسونگر خیالم...در رویا پر میگیرم به دشت بلا و عصر هجرت ملائک به صحرای جنون...
بر بلندی مناره ی عقل می ایستم و می نگرم به وسعتِ تمام تاریخ، و جنون بی تکرار عاشقانه ی بزمی پر از شیدایی ملکوتیات را میهمان می شوم...
رایحه ی یاس در خاک کرب و بلا فدک را جلوه می کند و سخن از مِهر است، اینک باز تاریخ تکرار می شود و آبـــــــ  اکسیر عطشناک زبان های خشک در وادی تفتیده خون می شود...
در میان یاران کیمیای حسین، سر آغازِ مهاجران دل از خاک_ برکنده و دل به افلاک سپرده اذن میدان میگیرد! آنکه تا دیروز با تو نبود امروز آزاده میشود به اذن تو؛ و سر بر زانوی عشق جان میدهد... زان پس، پیر عشق عزم میدان می کند و دقایقی بعد هیچ یاری نیست...

هل من ناصر سر میدهد مظلومی بی یاور...خیمه گاهش لبیک گویان به سویش می شتابند...
با نوای عمو جان روبرویت ایستاده و دلبری می کند...کام میگیرد از  شیرین تر از عسل ...
و بعد رشید و دلیر چشم در چشم پیامبر میدان کربلا می دوزد حسین ... عبا بیاورید که آرام جانش می رود...
و اینک بر بلندای خیالم نشسته ام! قلبم به تپش افتاده، علم به دوش، قرص ماهی، مَشک بر میگیرد و عزم فرات می کند...اما امانش می دهند بی امان تو... دریغ که سر فرود آورد بی تو، دم میگیرد به رجزی عاشقانه که اگر سر و دست اندازم از برای حسین باز مرا اندک است... سینه فشرده میشود از دردی جانکاه، دریاب برادر را ... جگری می سوزد و میشکند،کمرِ راست قامتی که به دیاری می رفت تامهمان شود صاحبانِ انبوه و مشتاقانِ دروغین نامه هایی که روزی برایش نگاشته بودند بیا که بی امیریم، و امروز دیوار حاشایشان تا سلسله جنبان تاریخ تمامِ عالم بلند است... در کنار دستانی سرخ که اینک دو بال پر گرفتن، به سوی مولایشان شده اند اندکی تامل می کنم... اشکی نیست، شیدایی سقا می گوید آب ننوش و خوب که می نگرم از پشت خیمه گاه آخرین یار اذن میدان گرفته...

تشنه نیست آب هم نمی جوید آمده تا آخرین حرف های پدر را واگویه کند... او یک حقیقت محض است خاموش نخواهد ماند، حتی اگر تمام تیرهای سه شعبه ی عالم به سویش راونه شوند... او نشانه ی عدالت و است و اثبات بی چون و چرای علی...افسانه ها با تیر تمام می شوند! اما ماهی کوچک اینبار درس استقامت میدهد بی شکایت از عطش، و بر دستان بابا به یاری می شتابد؛ حال که دیگر او را یاری نیست...
بر دستی که به بالا می رود نگاهش سوی آسمان پر میگیرد ؛ با زبان دل فریاد بر می آورد که: من یارم، به کودکیم منگرید! که بزرگی سرباز به شجاعت نیست که به اطاعت است... رجز شش ماهه کوبنده تر ندا سر میدهد که گلویم سرخی می طلبد! تا بگوید در ره اصلاح و امر دین فدایی پیر و جوان ندارد... پدرم قیام کرده به خورشیدی کردنِ ظلمت ها، آهای ظلمت های بی پایان، از خویش دریغ نکنید روشنی را... کیست که بشنود؟ و این بار خونی سرخ بر کهکشان رسید، تا  آن دل که با خود داشتش با دل ستانش برود...

از اینجا خوب معلوم نیست...
مرثیه خوان، نشسته و ضجه میزند.... چشمانم تار می بیند این خمیده پیکر که زنی است در هیبت جوانمردان، چشم بر کجا دارد... بگذار بیایم اندکی نزدیکتر...با رخی پریشان کنار اقیانوس صبرِ دشت بلا روی تل ایستادم و نوح کربلا را می نگرم...دارد میرود و باز نمی گردد...
چشمان منتظر و در اشتیاق دیدار کربلای تو عاشقانه ترین روایت از حکایت بلند ظهر عاشورا را مهمان می شود...از اینجا خوب پیداست... گودی را می گویم... دیگر صدای هل من ناصری نیست...فقط ...

مرا میشناسی غریبه ای که بر سینه ام سنگینی می کنی؟
خوب میشناسمت... تو حسین فرزندِ علی و فاطمه و از نسل رسول خدایی...
میدانی آمده ام برای قیامی از جنس رهایی تو؟
و باز هم لقمه ی حرام، چشم دنیابینش را نابینایی بخشیده... برای رهایی من؟با زبان آتشینش گستاخانه فریاد میکشد که تو را قطعه قطعه کرده و دقایقی بعد در آتش می بینم حسین...
اما این چه روایتی است غریب! که مقتول عشق باز پندش می دهد...خویش را رها کن از بند دنیا...
اما بعید نیت از او ...چرا که چراغ افروخته و عجب نیست که در این طوفان بلا عزم دارد کشتی نجات باشد برای قاتل خویش!می گویدش به گندم ری، دل خوش مباش که جویی هم دستان گناهت را نخواهد گرفت...
آرام و آرام چشم هایم به سرخی می نشیند... حسین دیگر بس است! بگذار به آتش افتد تا کجا دل بر او میسوزانی؟رهایش نمی کنی... هنوز امید اصلاح داری این جرثومه ی فساد را؟
ازمن بگذر که نمی فهمم عشق به هدایت تو را...حق داری که تو مصباح الهدیی ، تو برای امر به نیکی و نهی از زشتی ها تا گودال و مسلخ خون، خویش را کشانده ای...

و تو ای پلیدترین ادمیان! در خیالت راهش را بستی؟ اما وقتی او به شهادت رسید بدان که راه حقیقی اش نتوانستی ببینی! تا ببندی... او تا انتهای زمان تو را خواند! اما گوش های زهیری تو، در همان عهد الست که بلی نگفته بودی جا مانده بود...

و اینجا من زانو میزنم.... گودال رنگ سرخ میگیرد، و هنوز زینب استوارتر ایستاده است و جز زیبایی هیچ نمی بیند!... راه گرانی در پیش است این کاراوان را و اسارت... رقیه باید آرام شود...

من اما، اینجا صبرم تمام است... می خوام از رویای هرشب جمعه خلاص شوم! طاقتی نمانده برای دیدن کاروانی اسیر و خورشیدهای بر نیزه...

این طالب بدم المقتول به کربلا...
آه...




افسران - بر مدار غمت...
وبلاگ ترنج
http://2ranj.blogfa.com/post-472.aspx

چهارشنبه 6/10/1391 - 4:3 - 0 تشکر 581478

یلدای خون


درست شب یلدا بود، بعد از انفجار؛ واژه در واژه دراز کشیده بود رو به روی محراب دلش... در هر واژه تو را میخواند و قرص ماه را می نگریست و در آن روشنی اش از تو نگاهی می طلبید از برای بوی خونی سرخ... یادش افتاد سری جدا بر سر نی هم تو را می خواند... بغضش در گلو می شکند... بیاد شب یلدای حیاط خانه کوچکشان کنار حوض افتد، مادر سبدی سیب سرخ ریخت بر آبی روشن... باز هم دست راستش را بر سینه کشید خون را بویید... چشمش به قمقمه ماند، یاد سقا افتاد که نگاهش به خیمه بود تا... آرام خیز برداشت و اما نتوانست هیچ حرکتی کند...خار بیابان کتف چپش را خراشید، دید دستش هم سر جایش نیست به یاد خواهر کوچکش افتاد که وقت وداع گفت دست بده قول دادی برایم عروسک بیاوری... چشمش سیاهی رفت و دلش افتاد در خرابه و سه ساله ای که... رو کرد به ستاره ای که سو سو میزد بر لب حمد جاری ساخت و قنوت خواهری صبور را بیاد آورد... وقتی چشمش را به قطعه ای جدا شده از پیکرش دوخت نگریست که پوتین به چشمش آشناست... چشم برداشت و نگاهش او را به همان صحرایی کشاندکه اربا اربا شده ای در میان عبا بود......خون بالا آورد و ناگهان راه حلقومش بسته شد، داشت نفسش بند می آمد که سپیدی و نازکی گلو و تیر سه شعبه را بخاطر آورد... دیگر طاقتی نماند و ... شهید شد...




به قلم سپهرا وبلاگ ترنج


http://2ranj.blogfa.com/post-478.aspx

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.