• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 732)
سه شنبه 23/8/1391 - 11:34 -0 تشکر 573701
نگاهی نو به زندگی و شخصیت پیامبراسلام(ص)

  حتی الامکان تنها غذا نمی‏خورد و می‏فرمود: برای خوردن، دور هم جمع شوید؛ خجستگی و برکت در این کار است.خوردن را با نام آفریدگار آغاز می‏کرد و با ستایش او به پایان می‏بُرد.

خبرگزاری فارس: نوع طعام و چگونگی تناول

 

پوشاک

از میان جامه‏های گوناگون، پوشیدن پیراهن را بیش تر دوست می‏داشت. (شاید بدان جهت که در مقایسه با ردا و لُنگ، پوشاننده‏تر بود و نیازی به بستن و باز کردن و مانند آن نداشت.)هنگامی که هیأتی بر او وارد می‏شدند، هم خود زیباترین لباسش را می‏پوشید و هم مِهتران اصحابش را به این کار دستور می‏داد.همواره لباسش پاکیزه بود. می‏فرمود: از عوامل ارج مندی مؤمن نزد آفریدگارِ والا، پاکیزگی لباس اوست.

آداب

چون لباسی نو می‏یافت، آن را روز جمعه می‏پوشید.برای روز جمعه، دو لباس ویژه داشت.لباس را از آستین راست می‏پوشید و می‏فرمود: «سپاس برای خدایی است که چیزی را به من پوشانید که شرم گاهم را بپوشاند و میان مردم، زیبا جلوه کنم.» هر گاه پیراهنش را می‏کَند، آن را از [آستین] سمت چپ از تن بیرون می‏آورد.

نوع

بی‏آن که خود را پای بند به نوع خاصی از پوشاک کند، همه نوع آن را می‏پوشید: شلوار، پیراهن، لباس گشاد و بلند روی تن پوش.لباسِ جلو باز را در نبرد و غیر آن می‏پوشید.[ با توجه به محیط آلوده ی عربستان] تمامی لباس‏هایش تا بالای قوزک پا بود. و گاه که لُنگ می‏بست، روی تن پوش‏ها بود و تا نیمه ی ساق پا می‏آمد. بسیار پیش می‏آمد که در نماز و غیر آن گره لُنگ را می‏گشود. شمدی، رنگ شده با زعفران داشت. بسیار پیش می‏آمد که تنها همین تن پوش را داشت و نماز به جماعت می‏خواند.سیاری از اوقات، کِسا بر تن می‏افکند و جز آن چیزی نمی‏پوشید.جز هنگام بیماری [ یا ضرورت]، لباس مویین و پشمین نمی‏پوشید.

جنس

محبوب‏ترین تن پوش برای او، لباس پنبه‏ای (یا کتانی) بود.

رنگ

در پوشیدن لباس، افزون بر طهارت دینی، به رنگ و پاکیزگی آن نیز اهمیت می‏داد.

سبز

از لباس سبز رنگ خوشش می‏آمد. لباس جلو باز سبزی می‏پوشید که رنگ سبز آن با پوست سپیدش می‏آمد. برخی گفته‏اند: به رنگ سبز بیش از هر رنگی علاقه داشت.

سرخ

«براء» می‏گوید: «او را در جامه ی بلند گلگونی دیدم. کسی را به زیبایی او ندیدم.»

سفید

بیش تر لباس‏هایش سپید بود. می‏فرمود: «[لباس سپید را] بر تن زنده‏های خود بپوشانید و مرده‏های تان را [نیز] در آن کفن کنید.»زیباترین رنگی که در گورها و مساجدتان با آن خداوند را ملاقات خواهید کرد، [رنگ] سفید است.هیچ لباسی زیباتر از سفید نیست؛ پس آن را بپوشید و مردگان تان را در آن کفن کنید.

سیاه

جز در سه چیز، رنگ سیاه را خوش نمی‏داشت: چکمه، عمامه و عبا.

عمامه

عمروبن حریث می‏گوید: پیامبر را دیدم، با عمامه‏ای مشکی که گوشه‏اش را میان شانه‏هایش آویخته بود.عمامه‏ای به نام «سحاب» داشت که از امام علی (ع) هدیه گرفته بود. بسیار می‏شد که بی عمامه بود، اما پارچه‏ای بر سر و پیشانی می‏بست. گاه بی‏ آن که کلاه بر سر گذارد، عمامه بر سر می‏گذاشت.عمامه‏اش سه یا پنج دور پارچه‏ای بود که بر سر می‏پیچید. بسیار می‏شد که در سفر یا جز آن، عمامه‏ای از خز مشکی بر سر می‏بست.

کلاه

هماره شب کلاهی بر سر داشت، گاه با عمامه و گاه بی عمامه. هماره کلاه سپید بر سر می‏گذاشت. سه شب کلاه داشت: برای مسافرت؛ برای روزهای عید؛ و برای هنگامی که در جمع دوستانش می‏نشست.

کفش و چکمه

کفش آن حضرت، دو بند داشت که انگشت پا در آن‏ها فرو می‏رفت. جنس کفش او بیش تر، از پوستِ بی‏موی گاو بود.همه نوع کفش و دمپایی می‏پوشید.هنگام پوشیدن از پای راست آغاز می‏کرد و هنگام کندن، ابتدا کفش یا دمپایی پای چپ را می‏کند.«نجاشی» حاکم حبشه یک جفت چکمه ی مشکیِ ساده به حضرت هدیه داد و حضرت هم آن را پوشید. با توجه به فراوانی گزندگان در بیابان داغ حجاز، فرموده بود افراد پیش از پوشیدن کفش و چکمه آن را بررسی کنند تا مبادا گزنده‏ای درآن پنهان شده باشد.

خفتن

به طور معمول در آغاز شب می‏خفت و در فرجام آن بر می‏خاست. گاه برای انجام دادن کار مردم، شب، زود نمی‏خوابید.چون می‏خفت، بیدارش نمی‏کردند تا خود بیدار می‏شد.هنگام خفتن، دست راست را زیر گونه ی راست می‏نهاد.هر گاه از خواب بر می‏خاست پروردگار را سجده می‏کرد.مردمان را از خوابیدن بر پشت بام بدون نرده یا دیواره، باز می‏داشت.

ارتفاع مناسب دیوار را یک ذراع و یک وجب می‏دانست و می‏فرمود: کسی که بر پشت بام بی‏دیواره بخوابد و ناگواری بر او رخ دهد، تنها خویش را سرزنش کند.اگر می‏دید مردی به رو خوابیده و بر باسنش پارچه‏ای نیست، با پایش به او می‏زد و می‏فرمود: این نوع خوابیدن، منفورترین نوع خفتن در نزد خداوند است.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

سه شنبه 23/8/1391 - 11:35 - 0 تشکر 573702

چگونگی خفتن


به پهلوی راست می‏آرامید و دست راستش را زیر گونه ی راست خویش می‏نهاد و می‏فرمود: «آفریدگارا! مرا [در] روزی که بندگانت را بر می‏انگیزانی از عذابت [در امان] نگه دارد.»عباد بن تمیم از عمویش چنین نقل می‏کند: «رسول خدا (ص) را دیدم که در مسجد خفته بود و یک پایش روی پای دیگرش قرار داشت.» چون برای خفتن به بستر می‏رفت، می‏فرمود: «ای آفریدگار، به نام تو زنده‏ام و می‏میرم.» دستانش را برابر صورتش می‏گرفت و سوره‏های «ناس»، «فلق» و «توحید» را می‏خواند و بر دستانش می‏دمید. سپس، سه بار بر سر صورت و پیکرش می‏کشید.


نکته ها


عایشه می گوید: «شکم پیامبر(ص) هرگز سیر نشد.» منظور عایشه، «آکندن شکم از غذاست»؛ به گونه ی مردمان عادی بر سر سفره های رنگین. تا به حلقوم خوردنی که معده را سنگین می کند، بدن را می فرساید، بی حالی و خواب آلودگی و تنبلی می آورَد، حال نیایش را از آدمی می رباید و ... .


آداب


چون گوشت می خورد سرش را به زیر نمی افکند. گوشت را بالا می آورد و با دندانش از استخوان جدا می کرد. از هر دو دست در هنگام خوردن کمک می گرفت. روزی با دست راست خرما می خورد و هسته ها را در دست چپ نگه می داشت. گوسفندی در آن نزدیکی بود. حضرت هسته ها را پیش گوسفند گرفت. آن گاه، خود، با دست راست خرما می خورد و گوسفند از هسته های دست چپ وی می خورد. خرماها تمام شد و گوسفند رفت.


می فرمود: هنگام خوردن کفش های تان را بکنید که مایه ی آسایش پای شماست. چون با دست می خورد، از سه انگشتش استفاده می کرد و این خود باعث می شد تا لقمه ها کوچک باشند و به خوبی جویده شوند و از سوی دیگر پُرخوری نیز رخ نمی‏داد.دعوت از خویشان، نیکان و بینوایان را تشویق می‏فرمود.


پیش از خوردن، ‌دستش را می‏شست یا وضو می‏گرفت و می‏فرمود: خجستگی و برکت غذا، در وضوی پیش و پس از خوردن غذاست.برای دوری از گردن فرازی، روی زمین می‏نشست و غذا می‏خورد. هنگام خوردن، بر چیزی تکیه نمی‏زد و می‏فرمود: «تکیه داده غذا نمی‏خورم.»اگر به هر دلیلی نمی‏خواست غذایی را بخورد، از آن عیب‏جویی نمی‏کرد.


حتی الامکان تنها غذا نمی‏خورد و می‏فرمود: برای خوردن، دور هم جمع شوید؛ خجستگی و برکت در این کار است.خوردن را با نام آفریدگار آغاز می‏کرد و با ستایش او به پایان می‏بُرد.هیچ گاه دیده نشد [آن قدر بخورد که] آروغ بزند. هنگام خوردنِ غذا،‌ از آن قسمتِ غذا که جلوی خودش بود می‏خورد؛ اما وقتی خرما می‏خورد، آن را از جاهای مختلف ظرف بر می‏داشت. خوردنی‏ها و نوشیدنی‏ها را فوت نمی‏کرد.


می‏فرمود: ما گروهی هستیم که تا گرسنه نشویم نمی‏خوریم، و چون می‏خوریم [کاملاً] سیر نمی‏شویم [بلکه چند لقمه پیش از سیر شدن کامل، از خوردن دست می‏کشیم که برای تن درسی مفید است].اگر با دیگران غذا می‏خورد، اول از همه شروع می‏کرد و [برای این که دیگران خجالت نکشند] آخرین کسی بود که از خوردن دست می‏کشید.


می‏فرمود: دل‏های تان را با زیاد خوردن و زیاد نوشیدن نمیرانید؛ دل‏ها همانند کشت زاران‏اند که هرگاه آب بسیار شود، می‏میرند.دیگران را از نگاه کردن به لقمه ی دیگران در سر سفره باز می‏داشت. شب‏ها پس از نماز عشا شام میل می‏کرد و می‏فرمود: شام خوردن را ترک نکنید زیرا ترک آن باعث خرابی[= بیماری] بدن می‏شود.


محبوب‏ترین غذا برایش غذایی بود که افراد بسیاری بر سر سفره بنشینند.غذای داغ نمی‏خورد و می‏فرمود: بی‏برکت است؛ و آفریدگار آتش به ما نمی‏خورانَد؛ پس بگذارید سرد شود. از آن چه برابرش بود می‏خورد. با سه انگشت می‏خورد و گاهی انگشت چهارم را به کمک می‏گرفت. با دو انگشت نمی‏خورد و می‏گفت: این نوع خوردن، شیطانی است.


اگر جایی مهمان بود، برای صاحب غذا دعا می‏کرد و دیگران را نیز تشویق می‏فرمود تا سکه ی سپاس‏گزاری از دیگران در اجتماع رونق گیرد.بر ظرف غذا سرپوش می‏گذاشت و به دیگران نیز می‏فرمود چنین کنند.پس از خوردن، دست‏هایش را می‏شست و زیان‏های نَشُستن دستی را که با آن غذا خورده‏اند را یادآوری می‏کرد: کسی که با دست چرب بخوابد و آن را نشوید، اگر چیزی [= ناگواری] بدو برسد، تنها خود را نکوهش کند.


در پی شکار نمی‏رفت و شکار نمی‏کرد اما دوست داشت برایش شکار کنند و بیاورند. حضرت از گوشت شکار می‏خورد.نان و روغن می‏خورد. از گوشت گوسفند، سر، دست و کتف را دوست می‏داشت.به کدو تنبل، سرکه و خرمای عَجْوه علاقه داشت.در میان سبزی‏ها، کاسنی، ریحان و سبزی‏های نرم را دوست داشت.


عثمان بن عفّان برای پیامبر(ص) فالوده‏ای آورد. حضرت از آن خورد و پرسید: ای عبدالله! این چیست؟ عثمان گفت: پدر و مادرم فدایت باد! عسل و روغن را در دیزی سنگی می‏ریزیم و روی آتش می‏گذاریم و آن را می‏جوشانیم. بعد مغز گندم آسیاب شده را با عسل و روغن مخلوط می‏کنیم تا بپزد. پس همین غذایی می‏شود که می‏بینید. حضرت فرمود: این غذایی پاکیزه است.نان جو سبوس‏دار میل می‏کرد. غذایش بیش تر آب و خرما بود.


گوشت را بیش از هر غذایی دوست می‏داشت و می‏فرمود: «گوشت، بر قوه ی شنوایی می‏افزاید و سَرور غذاهای این جهان و آن جهان است.» و «اگر از خدایم بخواهم هر روز مرا از آن بهرمند کند، انجام خواهد داد.» هماره گوشت با ترید (تلیت) و کدو حلوایی می‏خورد. به عایشه می‏فرمود: ای عایشه! هر گاه دیگ بار می‏گذارید، کدو در آن بسیار بریزید که دل غمگین را شاد می‏کند. در کاسه ای معمولی- نه چندان کوچک و نه چندان بزرگ- غذا میل می‏کرد.نان را گرامی می‏داشت و می‏فرمود با آوردن نان بر سفره، خوردن را آغاز کنید و چشم انتظار غذای مهم‏تر نباشید؛ و رعایت این نکته و نبریدن و لگد نکردن آن را، گرامی داشت نان می‏دانست.


از خرما و شیر ستایش می کرد و آن ها را «دو [خوردنی] پاکیزه» می نامید. از پُرخوری گوشت، افراد را باز می داشت. کباب می خورد. پنیر را با چاقو تکه تکه می کرد و میل می فرمود. حلوا و عسل را دوست می داشت و می خورد. غذایی را که سیر داشت نمی خورد و خود می فرمود به سبب بوی آن نمی خورد و غذا را به دیگران می داد تا بخورند. [زیرا دیگران به اندازه ی او با مسلمانان و غیرمسلمانان سروکار نداشتند و مردمان را چندان از بوی سیر نمی آزردند.]


هنگام خوردن خرما، دقت می کرد تا کرم زده نباشد. خرما را با خربزه میل می کرد و می فرمود: گرمای این [خرما] را با خنکای این [خربزه] می شکنیم. خامه، سرشیر و خرما را همواره دوست می داشت و می خورد.کشمش خیسانده در آب را می خورد و آب کشمش را پیش از تبدیل آن به شراب می نوشید. تمامی انواع غذاهای حلال را می خورد. گاه انگور را دانه-دانه می خورد و گاهی خوشه ی آن را در دهان می گذاشت.


صبر می کرد تا غذای داغ خنک شود و بخورد و می فرمود: خداوند آتش به ما نمی خوراند؛ غذای داغ بی برکت است. پس آن را خنک کنید. می فرمود: خداوندگارا! نان را برای ما خجسته کن و میان ما و نان جدایی میفکن؛ و اگر نان نبود، نه می توانستیم نماز بخوانیم و نه روزه بگیریم و نه می توانستیم واجب های خدای مان را انجام دهیم. خرما را بسیار می ستود و می فرمود: خاندانی که خرما دارند، گرسنه نمی مانند.


می فرمود: هرگاه زنی فرزند زایید، نخستین چیزی که باید بخورد خرمای تازه است؛ و اگر در دست رس نبود، خرما [ی غیرتازه]. اگر چیزی برتر از خرما وجود داشت، آفریدگار پس از تولد عیسی (ع) آن را به حضرت مریم می خورانید. عسل را یکی از دو شفایی می دانست که خداوند آفریده است. می فرمود: دارویی برتر از نوشیدن عسل نیست. دین باور، غذایی را که خانواده اش دوست دارند می خورد؛ و منافق، خانواده اش را مجبور می کند غذایی را که او دوست دارد بخورند.


به گوشت علاقه ی فراوان داشت و می فرمود: ما پیامبران خوردن گوشت را بسیار دوست داریم. می فرمود: جبرییل بر من فرود آمد و دستور داد هلیم بخورم تا کمرم محکم شود و بر عبادت پروردگارم توانا شوم. کسی که خواهان حفظ [و حافظه ای نیرومند] است، پس باید عسل بخورد. دیگران را به خوردن عدس سفارش می کرد. گوشت نمک سود خشک شده را گاه خالی و گاهی با نان می خورد.باذورج و سبزی های نرم را دوست می داشت. به شکم بارگان هشدار می داد: آدمی ظرفی بدتر از شکم پُر نمی کند. برای انسان همین قدر غذا کافی است که [نیازهای بدنش را تأمین کند و] بنیه اش را نگه دارد.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

سه شنبه 23/8/1391 - 11:35 - 0 تشکر 573703



با فروش خانه و صرف پول آن در کار دیگر مخالف بود و می-فرمود:کسی که خانه ای بفروشد و با پول آن خانه ی دیگری نخرد برکت نیابد. می فرمود: هرگاه یکی از شما وارد خانه اش شده سلام کند؛ این کار، برکت را فرود می آورد و فرشتگان، با وی الفت می گیرند.



خبرگزاری فارس: بوی خوش دستان پیامبر



میوه


خیار را با نمک و خرما میل می کرد.محبوب ترین میوه ها برایش میوه های آب دار همانند خربزه و انگور بود.خربزه را با نان و شکر و بسیاری اوقات با خرما می خورد.می فرمود: میوه های نوبر بخورید و بهترین آن ها انار است و ترنج. بوی پیامبران و دخترم فاطمه(س) بوی خوش گلابی است.گلابی بخورید که بر حافظه می افزاید و اندوه دل را می برد و فرزند را زیبا می گرداند. انار را سرور میوه ها می دانست. آن حضرت وقتی انار می خورد کسی را با خود شریک نمی-کرد.


می فرمود: خربزه را گاز بزنید، تکه تکه نکنید. خربزه، میوه ای است خجسته، پاکیزه، پاکیزه گر دهان، تقویت کننده ی قلب، سفید کننده ی دندان، خشنود کننده ی خداوند.بوی خوشش از عنبر، و آبش از کوثر و گوشتش از بهشت و لذتش از مینوست. خوردن آن عبادت به شمار می آید.از ترنج سبز و سیب سرخ خوشش


می آمد.انگور را گاهی دانه دانه می خورد و گاه خوشه ی آن را در دهان می گذاشت.هرگاه میوه ی نوبری می-دید، آن را می بوسید و بر چشم ها و لب هایش می نهاد و می فرمود خداوندگارا ! آغاز آن را به ما نشان دادی، پایانش را در سلامتی به ما بنمایان.


خوش بویی


اگر کسی از راهی که او گذشته بود می گذشت، از بوی خوش باقی مانده در فضا می-فهمید رسول گرامی از آن جا عبور کرده است. اگر بر سر کودکی دست می کشید، بوی خوش دستش بر موی کودک می ماند. عطری را که بدو هدیه می دادند رد نمی-کرد.خوش بویی با مشک، غالیه، عنبر و بخور با عود قماری و گیاه کست را مستحب برشمرد.می فرمود: گلاب [زدن] بر آبرو [و محبوبیت آدمی] می افزاید.از ابتدای تولد، بوی بد از وی به مشام نرسید.می فرمود: بهترین بندگان خدا آن هایی هستند که ... خوش-بویند.


در خانه


در خانه اش، خجول تر از دوشیزگان بود؛ از اهل خانه نه غذایی می طلبید و نه علاقه اش به خوردنی ها را ابراز می کرد. اگر غذایش می دادند، می خورد؛ آن چه می دادند می-پذیرفت و آن چه نوشیدنی می دادند می نوشید چه بسا خود برای خوردن و نوشیدن برمی خاست.در خدمت کارهای خانه بود و در تکه تکه کردن گوشت با اهل خانه هم کاری می-کرد.بیش تر دوخت و دوز می کرد.چون به منزل می آمد، وقت خود را به سه قسمت تقسیم می کرد: بخشی برای خدا؛ بخشی برای خانواده و بخشی برای خود.


آن ساعت را که به خود اختصاص داده بود، بین خود و مردم تقسیم می کرد. ابتدا خواص را به حضور می پذیرفت، و بعد هم با عموم ملاقات داشت در نتیجه، آن ساعت هم که خاص خود آن بزرگوار بود، در اختیار یاران و اصحابش قرار می گرفت.در خانه ی خود باز می کرد گوسفندان را نیز می دوشید.به خانواده اش غذای خوب می داد.


راه رفتن


با یارانش که راه می رفت، اصحاب پیشاپیش او می رفتند و او در پی آن ها. می فرمود: پشت سرم را برای فرشتگان بگذارید.خوشش نمی آمد دیگران پشت سرش حرکت کنند؛ اما دو طرف او راه می رفتند.چون راه می رفت، به این طرف و آن طرف نگاه نمی-کرد.وقتی راه می رفت، گام هایش را محکم از زمین برمی داشت [و مانند برخی نمی-خرامید]با وقار گام برمی داشت. قدم هایش کشیده و سریع بود؛ بدون این که شتابی در رفتنش مشاهده شود ... .راه رفتنش چنان بود که هر کسی می دید، می فهمید که آن حضرت خسته و ناتوان نیست.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

سه شنبه 23/8/1391 - 11:36 - 0 تشکر 573704

سفر


هنگامی که سفر می رفت پنچ چیز با خود هم راه داشت: آینه، سرمه دان، مسواک و شانه.در سفر کار می کرد و آن را ارزش می دانست.گروهی به سفر رفتند. وقتی برگشتند به پیامبر(ص) عرض کردند:ای پیامبر خدا! کسی را برتر از فلانی ندیدیم، روزها روزه می گرفت؛ و چون جایی فرود می آمدیم، تا هنگام کوچ به نماز می ایستاد.


حضرت پرسید: پس چه کسی کارهای او را سامان می داد؟


- ما


همه ی شما از وی برترید.


می فرمود: کسی که مسافر دین داری را یاری کند، آفریدگار هفتاد و سه اندوه از وی می زداید و او را در این جهان و آن جهان از اندوه پناه می دهد و غم بزرگش را در روزی که مردمان نفس در گلوی شان حبس می شود، از او برطرف می کند.رنج  ها، هم زاد سفرند و انسان ها در مسافرت زمینه ی عصبانیت دارند؛ بنابراین می-فرمود:شش چیز از جوانمردی است. سه تای آن در غیر سفر است و سه تا در مسافرت. اما آن هایی که در سفر است : خوراک و توشه بخشیدن، خوش خلقی و شوخی در غیرگناه.


برای پیش گیری از گزیدگی و هجوم درندگان، می فرمود: در پشت جاده ها و دل دره ها اتراق نکنند.عده ای که پیاده سفر می کردند، از حضرت خواستند برای شان دعا کند. پیامبر برای شان دعا کرد، سپس گفت: بر شما باد به سرعت [حرکت کردن]، سحرخیزی و ساعتی پیش از طلوع آفتاب حرکت کردن؛ زیرا عمر سفر در شب کوتاه است.حق مسلمان [بر مسلمان] آن است که هر گاه آهنگ سفر دارد، دوستانش را از مسافرتش آگاه کند؛ و حق او بر دوستانش آن است که وقتی برگشت، به دیدنش بیایند.از تنها سفر کردن خوشش نمی آمد و سه نفر را برای مسافرت مناسب می دانست.


سفر طولانی را خوش نمی دانست و می فرمود: رفتن، پاره ای از رنج است؛ و هر گاه یکی از شما کارش در سفر تمام شد، هر چه زودتر نزد خانواده اش برگردد.هم پای دیگران کار می کرد. در سفری به دوستانش فرمود: گوسفندی را آب پز کنند. کسی گفت: من گوسفند را سر می برم. دیگری گفت: پوستش را من می کنم فرد سومی گفت: پختن آن با من. رسول الله(ص) فرمود: جمع آوری هیزم به عهده ی من. گفتند: ای فرستاده ی خدا، [تعداد] ما برای کار کافی است.


فرمود:می دانم تعدادتان کافی است؛ اما خوشم نمی آید میان شما فردی متمایز باشم؛ و همانا آفریدگار پاکیزه و والا، خوش نمی دارد بنده اش را میان دوستانش یک سر و گردان فراتر ببیند.با توجه به تأثیر مثبت سفر در شادابی روحی و تجدید قوا، می فرمود: مسافرت کنید تا تن درست بمانید.سفر در پنج شنبه ها را مستحب اعلام کرد و خود نیز پنج شنبه  را برای مسافرت برگزیده بود.


فال بد زدن در سفر را قبول نداشت و می فرمود: هر گاه فال بدی زدی، پس حرکت کن و جبران فال بد زدن، توکل [بر خداوند نیرومند] است.مسافرت در آغاز شب را خوش نمی-داشت، ولی سفر در پایان شب را مستحب شمرده بود. برای دفاع شخصی، حمل چوبی از درخت بادام تلخ را سفارش می کرد.


امام علی(ع) می فرماید: پیامبر فرمود: «کسی که سفر می رود و با خود چوبی از درخت بادام تلخ دارد و آیات بیست و دوم تا پایان بیست و هشتم سوره ی «قصص» را بخواند، پروردگار او را از خطر هر درنده و دزد متجاوز و هر حیوان سم دار حفظ می کند تا به خانه و خانواده اش [سالم] برگردد.


فرموده بود: هنگامی که قصد سفر دارید، دو یا چهار رکعت نماز بخوانید.وقتی که از مسافرت برمی گشت، ابتدا به مسجد می رفت، دو رکعت نماز به جای می آورد؛ سپس به حضرت زهرا(س) سر می زد و آن گاه نزد همسرانش می رفت.زمانی که با کاروان سفر می کرد، آخر از همه حرکت می کرد تا افراد ضعیف را به حرکت وادارد و [یا] پشت سر خود بنشاند»


سفر کنید تا بهره[های مادی و روحی] گیرید.در سفری که برای حج می رفت اعلام کرده بود: کسی که بداخلاق و بد هم نشین است، هم راه ما نیاید. می فرمود: سرور افراد در سفر، کسی است که به آنان خدمت می کند.هرگاه کسی از شما از سفر برمی گردد، باید برای خانواده اش هدیه ای بیاورد، گرچه قطعه سنگی باشد.


مسافرت کنید که اگر ثروتی فرا چنگ نیاورید، اندیشه [و تجربه] می اندوزید. روش [صحیح] آن است که هر گاه گروهی برای سفر می روند، مخارج خود را تفکیک کنند؛ این کار برای شان بهتر و برای اخلاق شان نیکوتر است.ای علی! به تنهایی مسافرت نرو؛ همانا شیطان با انسان تنهاست و از دو نفر دورتر.در سفرها، هر گاه در محلی فرود می-آمد، تا دو رکعت نماز در آن جا نمی خواند کوچ نمی کرد.در سفر، ظرف آب خوری [ویژه ی خود را] هم راه می برد.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

سه شنبه 23/8/1391 - 11:36 - 0 تشکر 573705

سکونت گاه


مردی از انصار نزد او لب به شکایت گشود که خانه ها، او را محاصره کرده اند [و منزلش کوچک است]. حضرت فرمود: تا می توانی صدایت را بلند کن [و دعای بسیار کن] و از خداوند بخواه تا [درهای رحمتش را ] بر تو بگشاید.خانه ی کوچک و همسایه های بد را نامبارک می دانست.خوش نمی داشت وارد اتاق تاریک شود؛ و روشن کردن چراغ پیش از تاریک شدن هوا را مستحب برشمرد. دستور داده بود قبل از خواب درها را ببندند و چراغ و آتش را خاموش کنند. علت این کار را نیز پیش گیری از آتش  سوزی اعلام کرد.


عایشه می گوید: پیامبر به ما فرمان داده بود، تا در خانه ها جای گاه ی برای نماز بسازیم و آن را پاکیزه و خوش بو کنیم.با فروش خانه و صرف پول آن در کار دیگر مخالف بود و می-فرمود:کسی که خانه ای بفروشد و با پول آن خانه ی دیگری نخرد برکت نیابد. می فرمود: هرگاه یکی از شما وارد خانه اش شده سلام کند؛ این کار، برکت را فرود می آورد و فرشتگان، با وی الفت می گیرند.


صدا


علی بن محمد نوفلی می گوید: نزد امام (ع) سخن از «صدا» پیش آمد. امام فرمود: امام سجاد(ع) [قرآن] می خواند. چه بسیار پیش می آمد که رهگذران از زیبایی صدایش میخ-کوب می شدند و اگر امام(ع) اندکی از صدایش را آشکار کند، مردم تاب زیبایی اش را ندارند.


گفتم: مگر رسول خدا (ص) هنگام نماز صدایش را آشکار نمی کرد؟ امام(ع) فرمود: رسول گرامی(ص) به اندازه ی توانایی مردم صدایش را آشکار می کرد.انس گفت: پروردگار هیچ پیامبری نفرستاد جز این که ... خوش صدا بود و پیامبرتان ... خوش صداترین آن ها بود. صدایش بلند و رسا بود. براء، پسر عازب می گوید: پیامبر در نماز عشا سوره ی «والتین» را خواند؛ صدایی زیباتر از آن نشنیدم.


لبخند زدن و خندیدن


عبدالله بن حارث زبیدی می  گوید: «کسی را ندیدم که بیش از رسول الله (ص) لبخند زند.»روزی سخنرانی می کرد و عربی بیابان نشین نزدش بود. فرمود: مردی از بهشتیان از خدا اجازه خواست تا کشاورزی کند. پروردگار پرسید: مگر در آن جا که دلت می خواهد نیستی؟ پاسخ داد: چرا اما دوست دارم کشاورزی کنم پس به سرعت دست به کار شد. زمین را کاشت و برداشت و [محصول را] به سان کوهی انباشت.


خداوند به او فرمود: این هم محصول، ای فرزند آدم! چیزی تو را سیر نمی کند! عرب بادیه نشین گفت: ای رسول خدا! این آدم یا قریشی است یا انصار. [تنها] آنان کشاورزند. ما دهقان نیستیم! پیامبر خندید.هرگاه لب به اندرز نمی گشود، یا وحی بر او فرود نمی آمد و یا یاد رستاخیز نمی کرد، تبسم بر لب داشت. انس می گوید: «پیامبر را دیدم که لبخند می زد و دندان هایش آشکار شد.»می فرمود: شوخی بسیار، انسان را بی آبرو می کند.هرگاه سخن می گفت، تبسم بر لب داشت.


نشستن


سه گونه می نشست، گاه بر باسن می نشست و دست ها را از جلوی زانوها در یکدیگر قفل می کرد.گاهی دو زانو می نشست و زمانی یک پا را جمع می کرد و پای دیگر خویش را روی آن قرار می داد.هرگز دیده نشد چهار زانو بنشیند. [که رسم خودخواهان و گردن فرازان آن زمان بود].بیش تر اوقات زانوانش را بلند می کرد و دستانش را دور آن ها گره می زد.


از آن جا که قطب نمای دل هر مسلمانی باید سوی کعبه باشد، تا همه ی گفتارها و کردارهایش رنگ خدایی گیرد، خود «بیش تر به سوی قبله می نشست» و دیگران را به رعایت آن تشویق می کرد و می فرمود: کسی که ساعتی رو به قبله بنشیند، پاداش حاجیان حج و عمره را خواهد داشت.جای گاه ویژه ای در مجلس نداشت؛ زیرا هنگام ورود[به ترتیب نشستن افراد] در پایین مجلس می نشست. هرگز دیده نشد هنگامی که جا تنگ باشد پایش را دراز کند.


نگارش


بر [پایان] نوشته ها مهر می زد و می فرمود: مهری که بر نوشته باشد، بهتر از تهمت است [که در نوشته های بی مهر به آدمی نسبت خواهند داد]. از قلم تجلیل می کرد و می فرمود: قلم، نعمتی بزرگ از سوی پروردگار است؛ و اگر قلم نبود، حکومت و آیین برپا نمی شد و زندگی شایسته ای سامان نمی گرفت.


نگاه


چون می خواست به پشت سر بنگرد، با تمام بدن برمی گشت. نگاهش فرو خفته و نظرش به زمین بیش از آسمان بود. هیچ گاه به تندی به کسی نگاه نمی کرد. به آن چه باعث دل بستگی و فریب خوردن مردم از دنیا می شد، نگاه نمی کرد.


نوشیدن


نوشیدن آب شیرین را دوست می داشت. آب را با مکیدن می نوشید و یک باره نمی بلعید. در آبی که می خواست بنوشد، نفس نمی کشید بلکه صورتش را از آن برمی گرداند و نفس می کشید. هم ایستاده می نوشید، هم نشسته؛ اما نشسته نوشیدن را برتری می داد. آب زمزم را می نوشید.یارانش را سیراب می کرد. و وقتی به او می گفتند: شما بنوشید، می فرمود: ساقی باید آخرین نفر باشد.


وقتی آب می نوشید می فرمود: سپاس خدایی راست که با مهربانی ما را از آب گوارا سیراب کرد، و آن را به خاطر گناهان مان شور و تلخ ساخت. پیش و پس از نوشیدن، خدای را سپاس می گفت و پس از نوشیدن شیر، دعای ویژه ای می خواند. آب را در سه نفس و گاه [برای این که بگوید اشکالی ندارد] به یک نفس می نوشید. می فرمود: سه نفس نوشیدن، لذیذتر، در هضم غذا مؤثرتر، و برای تن درستی بدن مفیدتر است.


در پایان نوشیدن، سه بار نام پروردگار را می برد و سرانجام سه بار او را می ستود.برخی محبوب ترین نوشیدنی اش را آب شیرین خنک دانسته اند.بعضی دیگر شیر را دوست داشتنی ترین نوشیدنی او به شمار آورده اند.در کاسه های چوبین، چرمین و سالفین می نوشید.خوشش می آمدکه در پیاله ی شامی بیاشامد و می فرمود: این، پاکیزه ترین ظرف شماست.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

سه شنبه 23/8/1391 - 11:37 - 0 تشکر 573706



چون از چیزی خوشش نمی آمد، از رخساره اش می فهمیدند.خود در تشویق مردم به حیا، می فرمود: ایمان عریان است و تن پوش آن، شرم.می فرمود: کسی که از مردم شرم نکند، از خداوند والا شرم نخواهد کرد.



خبرگزاری فارس: شرم گین تر از دختران پرده نشین



ادب ورزی


هنگامی که مسلمانان برای جنگ بدر ره سپار بودند، در مسیر خود با عربی بادیه نشین برخوردند. از او پرسیدند «آیا سپاه قریش را دیده است؟ مرد پاسخی نداد. به او گفتند: به پیامبر خدا سلام کن.»بیابان نشین ریش خندکنان پرسید: «آیا رسول خدا میان شماست؟»


مسلمانان گفتند: بله. پس بر او سلام کن!


مرد عرب نزد پیامبر آمد و گفت: اگر تو پیامبر خدایی، به من بگو در شکم این شتر ماده ی من، چیست؟


سلمه پسر سلامه گفت: «[این مطلب] را از رسول خدا نپرس. پیش من بیا من به تو می گویم:تو بر او جهیدی! پس در شکمش تکه ای از توست!»


رسول گرامی فرمود:«دست بردار! به مرد دشنام می دهی؟!»پس به اعتراض چهره از سلمه برگرفت.در جنگ بدر مسلمانان را از دشنام گویی به کُشتگان دشمن برحذر داشت و فرمود:به ایشان دشنام مدهید که این کار شما بر کُشتگان تأثیری ندارد و بازماندگان-شان را آزار می دهد. آگاه باشید که بد دهنی، فرومایگی است.


در زدنش، با سر انگشتان بود.وقتی به درِ خانه ی کسی می رفت – چون خانه ها گاهی در یا پرده ای نداشتند، - برابر آستانه نمی-ایستاد، طرف راست یا چپ آن می ایستاد و می فرمود: سلام بر شما؛ سلام بر شما.به کسی دشنام مده. اگر دیگری به دروغ به تو دشنامی داد، تو او را به چیزی که می دانی بددهنی نکن؛ که [در این صورت] پاداش از آنِ تو، و گناه از آنِ اوست.


ارجمندی


فرمود: سزاوار نیست مؤمن خویشتن را خوار کند. پرسیدند: چگونه؟ پاسخ داد: خود را در معرض آزمونی قرار دهد که نمی تواند آن را انجام دهد.هشت نفرند که اگر به آنان توهین شود، تنها خویش را سرزنش کنند:کسی که بی دعوت بر سر سفره ای نشیند؛مهمانی که به میزبان دستور دهد؛فردی که از دشمنش امید خیرخواهی دارد؛کسی که از فرومایگان بخشش طلبد؛شخصی که در راز دو نفری که او را نمی پذیرند خود را دخالت دهد؛...؛آن کس که در مجلسی بنشیند که مناسب او نیست؛و فردی که برای کسی که گوش فرا نمی دارد، حرف می زند.می فرمود: آن چه را که آدمی با آن آبروی خویش را نگه می دارد، برایش صدقه می نویسند.


از خود گذشتگی


روزی با دوستش وارد برکه ی آبی شد که درختانی در آن روییده بودند. دو شاخه برید، یکی راست و دیگری کج. چوب صاف را به دوستش داد و چوب کج را خود گرفت. مرد گفت: تو به این چوب صاف، از من سزاوارتری، ای فرستاده ی خدا. فرمود: «هرگز! هیچ گاه دین باوری با دوستش دوستی نمی کند، جز آن که روز رستاخیز از او [درباره ی رعایت آداب این دوستی] می پرسند، گرچه [زمان این هم نشینی] ساعتی بیش نبوده باشد.»


امانتداری


پیش از طلوع خورشید اسلام و نیز پس از آن، میان دشمنانش به «امین» شهرت داشت. خود می فرمود:سه چیز است که آفریدگار اجازه ی [شکستن] آن ها را به کسی نداده است:... باز پس دادن امانت به صاحبش، نیکوکار باشد یا گنه کار.دشمنانش در مکه، حتی پس از اعلام پیامبری، هم چنان نفیس ترین اشیاء خود را نزدش امانت می گذاشتند و تردیدی به خود راه نمی دادند که مبادا او اموال شان را مصادره و به نفع آیین خود خرج کند. از همین روی پس از هجرت، از امام علی(ع) خواست چند روز در مکه بماند و امانت ها را به صاحبان شان پس بدهد.


خود فرموده بود: «امانت را به کسی که تو را امین قرار داد، باز پس بده؛ و به کسی که به تو خیانت کرد خیانت مکن.»شخصی که در دنیا به امانت خیانت کند و آن را به صاحبش باز پس ندهد و بعد بمیرد، بر دین من نمرده است و خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که [از او] خشم گین است.حتی نخ و سوزن [بی ارزش] را به صاحبش برمی گرداند.می فرمود: وقتی کسی سخنی گفت و به اطراف خود نگریست، آن سخن نزد شما امانت است.


در نبرد «خیبر» مسلمانان دچار کم غذایی شگفت انگیزی شدند. به گونه ای که برای رفع گرسنگی، از گوشت برخی حیوانات که خوردن آن ها مکروه است، استفاده می کردند. مسلمان چند دژ از دژهای خیبر را گشوده بودند، اما آن دژی که مواد غذایی فراوانی در آن جا انبار شده بود، به دست مسلمانان نیفتاده بود.


در این هنگام، چوپان سیه چرده ای که برای یهودیان خیبر گله داری می کرد، به حضور حضرت شرف یاب شد و درخواست کرد که حقیقت اسلام را بر او عرضه کند. وی در همان نخستین جلسه ها، بر اثر گفتار مستدل و منطقی آن فرستاده ی خدا، ایمان آورد و سپس گفت: همه ی این گوسفندان، امانت یهودیان خیبر در دست من است. اکنون که رابطه ی من با صاحبان گوسفند قطع شده است، تکلیف من چیست؟


حضرت در برابر چشم صدها سرباز گرسنه، با کمال صراحت فرمود: در آیین ما، خیانت به امانت یکی از بزرگ ترین گناهان است. بر تو لازم است همه ی گوسفندان را تا درِ قلعه ببری و همه را به دست صاحبان شان برسانی.او نیز دستور پیامبر را پیروی کرد و بی درنگ در جنگ علیه یهود به جهاد پرداخت و در راه اسلام به شهادت رسید.


بردباری(حلم)


بزرگ ترین شاگردش- اما علی(ع) او را «بردبارترینِ مردمان» معرفی می کند؛ زیرا محمد پیشواست و بردباری برای رهبر، امری ضروری است؛ آن هم رهبری که رنج جهل میلیاردها انسان عصر خود و سده های بعد را بر دوش خویش تاب می آورد. آن حضرت بردبارترین مردمان بود.اَنَس می گوید: «ده سال خدمتش را کردم؛ نه هرگز دشنامم داد و نه کتکم زد؛ نه مرا از خود راند و نه به رویم اخم کرد. گاه در کاری که دستور فرموده بود سستی می کردم، سرزنشم نمی کرد و اگر کسی از خاندانش نکوهشم می کرد، می فرمود: «رهایش کنید. اگر می توانست انجام می داد.»


می فرمود: «آدمی با بردباری به مقام انسان روزه داری می رسد که شب ها را به عبادت می گذراند.»عبدالله، پسر مسعود، می گوید: پیامبر سفارش فرموده بود: کسی از شما نزد من از یارانم بدگویی نکند؛ دوست دارم با دلی بی-دغدغه از نزد شما بروم. روزی مالی نزدش آوردند. آن را تقسیم کرد. شنیدم دو نفر با هم صحبت می کنند.


یکی از آنان به دیگری می گوید: «قسم به خداوند، نیت محمد از این تقسیم، خدا و روز رستاخیز نبود!»نزد پیامبر رفتم و گفتم: شما فرمودی کسی از یارانم بدگویی به من نرسانَد، [اما] من شنیدم فلانی و فلانی چنین حرفی زدند.رخساره اش سرخ شد و فرمود: رهایش کن. حضرت موسی بیش از این ها آزار دید، اما تاب آورد!


بزرگواری


بزرگوارترین فرد قبیله ی خود بود.


امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: «پس به پیامبر پاکیزه... اقتدا کن که... مایه ی فخر و بزرگی است، برای کسی که خواهان بزرگواری است.»هرگز به خاطر خودش از کسی انتقام نگرفت.با نوشیدنی افطار می کرد و غذای سحرش هم نوشیدنی بود.


انس می گوید: پیامبر گاهی شربتی می خورد که هم افطارش محسوب می شد و هم سحرش. چه بسا آن نوشیدنی شیر بود و یا شربتی که در آن نان خیسانده می شد. شبی آن را برای رسول خدا مهیا کردم. پیامبر دیر کرد. گمان کردم منزل یکی از دوستانش دعوت است. آن را خوردم. پس از ساعتی پیامبر آمد. از بعضی هم راهانش پرسیدم جایی افطار کرده یا دعوت بوده است؟ گفتند: «نه افطار کرده و نه جایی دعوت بوده است.» آن شب را به گونه ای گذراندم که فقط خدا می داند؛ از این اندوه که پیامبر آن شربت را بخواهد. اما او آن شب را گرسنه خوابید و گرسنه [روز بعد] روزه گرفت. تا این لحظه نیز درباره ی آن سخنی نگفته و چیزی نپرسیده است.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

سه شنبه 23/8/1391 - 11:37 - 0 تشکر 573707

پارسایی


پیامبر، از جان و دل به دنیا پشت کرد و یاد آن را در دلش میراند.دوست می داشت که زینت های دنیا از چشم او دور نگه داشته شوند، تا از آن لباس فاخری تهیه نسازد؛ یا اقامت در دنیا را آرزو نکند.


پوزش پذیری


پوزش پذیری از ویژگی های ممتاز انسان بزرگ است و او چنین بود.


فرمود: آیا به شما خبر دهم بدترین تان کدام است؟


گفتند: آری، ای پیامبر خدا!


- کسی که از اشتباه در نمی گذرد، پوزش را نمی پذیرد و از لغزش چشم پوشی نمی کند.با همه ی تشویق هایش به این که اگر کسی کار بدی کرد؛ حتماً پوزش بخواهد، باز برای حفظ کرامت انسانی دستور می فرمود مبادا کاری کنی که ناگزیر باشی پوزش طلبی.کسی که پوزش عذرخواه را نمی پذیرد – چه پوزش گر راست گو باشد و چه دروغ گو- به شفاعت من نمی رسد.کسی بیش از آفریدگار عذر نمی پذیرد.


حق گرایی


در شادمانی و خشم، جز حق نمی گفت.حق را اِعمال می کرد، گرچه [در ظاهر] به ضرر خودش یا دوستانش بود.هنگامی که در اقلیت قرار داشت و وارد شدن حتی یک نیرو در اردوگاهش سرنوشت ساز بود، از او خواستند از مشرکان برای سرکوب مشرکان دیگر یاری جوید، نپذیرفت و فرمود: «از مشرک کمک نمی طلبم.»


به یارانش توصیه می کرد: «سخن حق را از هر که شنیدی بپذیر، گرچه دشمن بیگانه باشد؛ و ناحق را از هر کس شنیدی نپذیر، گرچه دوست نزدیک[ات] باشد.»اگر پای حقی در میان می آمد، دیگر کسی را نمی شناخت و احدی را یارای ایستادگی در مقابل آن عزیز نبود، تا آن که آن حق را یاری کند.بر دسته ی شمشیرش نوشته شده بود: ... حق را بگو، گرچه [در ظاهر] به زیان تو باشد.


حیاورزی


مردی را دید که در چشم انداز مردم، برهنه غسل می کرد، فرمود:مردم! خداوند از بندگانش شرم و پوشش را دوست دارد؛ هر کدام از شما که خویش را می شوید، از چشم مردم پنهان شود؛ همانا شرم، آرایه ی اسلام است.همواره شرم گین بود؛ [تا بدان حد که] هر چه از او می خواستند، می داد.


از دوشیزه ی پرده نشین شرم گین تر بود؛ و چون از چیزی خوشش نمی آمد، از رخساره اش می فهمیدند.خود در تشویق مردم به حیا، می فرمود: ایمان عریان است و تن پوش آن، شرم.می فرمود: کسی که از مردم شرم نکند، از خداوند والا شرم نخواهد کرد.چنان شرم داشت که به چهره ی کسی خیره نمی شد.وقتی که حرف می زد، از شرم عرق می کرد.شرم آن حضرت چندان بود که اگر ناگزیر به انتقاد از کسی بود، به صراحت نمی گفت و مقصود خویش را با کنایه بیان می داشت.


خاموشی


سکوتش به درازا می کشید و بی ضرورت لب به سخن نمی گشود.خاموشی اش به خاطر خودخواهی نبود.نکو گفتن را بهتر از سکوت و خاموشی را بهتر از بدگفتن می دانست.خاموشی خردمندی است و خاموشی گزینان اندک اند.خداوند بنده ای را بیامرزد که سخن نیکو گوید و بهره ای بَرَد، یا [به جا] خاموش مانَد و سلامت مانَد.خاموشی، زینت دانا و پرده ی نادان است.


خردورزی


آن حضرت در رفتار و سخنان خود به اندیشه ارج می نهاد و می فرمود:مایه ی آدمی خِرَد اوست و کسی که بی خرد است، دین ندارد.خردمندترین افراد بود.می فرمود: نخستین چیزی که پروردگار والا آفرید، عقل است. بدو گفت: «پیش آی.» پس خِرَد جلو آمد. بعد به او فرمود: «عقب رو.» عقل عقب رفت. سپس پروردگار فرمود: «سوگند به عزت و شکوه خودم، محبوب تر از تو موجودی نیافریدم. به خاطر تو می دهم و می ستانم و به وسیله ی تو پاداش و کیفر می دهم.»


می فرمود: «از مسلمان بودن کسی در شگفت نشوید تا ژرفای عقلش را دریابید.»می فرمود: «سزاوار است عاقل رخساره اش را در آیینه بنگرد، اگر زیباست، آن را با کار زشت نیامیزد؛ و اگر زشت است؛ با کار زشت بر زشتی اش نیفزاید.»


امام صادق(ع) فرمود: «حضرت هرگز با مردم با ژرفای اندیشه  ی خود سخن نگفت و می فرمود: ما گروه پیامبران، موظفیم با مردم در سطح فکرشان حرف بزنیم.» می فرمود: «همانا تمامی خیر با خِرَد فهمیده می شود.»


خشم


جز برای آفریدگار خشم گین نمی شد و چیزی نیروی ایستادگی در برابر خشم وی نداشت.می فرمود: «از محبوب ترین راه های [نزدیکی به] خداوندِ والا، دو جرعه است: جرعه ی خشمی که با بردباری آن را فرو می خوری و (دیگری جرعه ی ناگواری که با شکیبایی آن را باز می گردانی).»ای علی! کسی که خشم خویش را فرو برَد- در حالی که می تواند آن را اِعمال کند- در پی آن آفریدگار امنیتی بدو خواهد بخشید و ایمانی که طعم آن را حس کند... .دورترین مردمان از خشم بود و از همه ی مردمان زودتر راضی می شد.به دیگران توصیه می کرد: «وقتی خشم گین شدی، خاموش شو.»


خشم از شیطان است و شیطان از آتش پدید آمده است؛ همانا آتش را به آب می توان خاموش کرد؛ هنگامی که یکی از شما خشم-گین شود، وضو گیرد.بدانید که بهترین مردمان کسی است که دیر به خشم آید و آسان خشنود شود؛ بدترین انسان ها کسی است که زود به خشم آید و دیر خشنود شود؛ اگر مردی دیر به خشم آید و دیر خشنود شود، یا زود به خشم آید و زود خشنود شود، آن هم چیزی است!اوج دلیری آن است که کسی خشم گین شود، به اوج عصبانیت برسد، چهره اش سرخ گردد، موهایش بلرزد، [اما] بر خشم خود چیره شود.


خوش بختی


حضرت که خوش بخت ترین انسان کره ی خاکی به مفهوم راستین آن بود، برای اصلاح دیدگاه انسان ها در بستر تاریخ، خوش بختی را از منظر خویش چنین تبیین می کرد:خوشا به حال بنده ای که درآمدش پاکیزه است؛خوش اخلاق است؛نیتی نیکو دارد؛افزونِ مالش را در راه خداوند داده؛و سخن اضافی اش را رها کرده است؛بدی خویش را از مردم باز داشته؛و با آن ها انصاف می ورزد.


برای خوش بختی آدمی همین بس که [مردم] در کار این جهان و آن جهان به او اعتماد کنند.کسی که بدو زیبایی چهره، اخلاق نیکو، همسری شایسته و سخاوت بخشیده اند، سهمش را از خوبی این جهان و آن جهان به او داده اند.مسلمانی خوش بخت است که:فرزندش [در چهره و انجام دستورهای دینی] همانند خودش باشد؛همسری زیبا و دین دار داشته باشد؛ره واری نرم داشته باشد؛و خانه ای بزرگ.


خوش خلقی، خوش بختی آدمی، و تندخویی، بدبختی اوست.آن که شهرت دارد، پیوسته در رنج است؛ و انسانِ گم نام آسوده زندگی می کند.از عوامل خوش بختی، عمر طولانی و توفیق توبه است.خداوند با حکمت و بخشش خود، آسایش و شادی را در یقین و رضا، و اندوه را در تردید و خشم قرار داده است.کسی که تن درست و در گروه خویش امنیت دارد و غذای آن روزش را دارد، گویا جهان، سراسر، از آنِ اوست.چهار چیز از [عوامل] خوش بختی مرد است:همسرش پارسا باشد؛فرزندانش نیکوکار باشند؛هم نشینانش انسان های شایسته ای باشند؛و در آمدش را در شهر خودش به دست آورَد.


خوش خلقی


در ترازوی عملِ کسی در روز قیامت، چیزی بهتر از خوش خُلقی گذاشته نمی شود.ای فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خود نمی-توانید همه ی مردم را راضی کنید، پس با آنان با چهره ای گشاده و خلقی خوش رو به رو شوید.نزدیک ترین هم نشین من در روز رستاخیز، خوش اخلاق ترین شما ... است.


دانشوری


اهمیت دانش


ای علی! بر تو باد [فراگیری] دانش، گرچه در چین باشد. چرا که نزد خداوند چیزی محبوب تر از آن نیست که [آدمی] یا دانش ور باشد، یا دانش جو و یا شنونده[ی مسائل علمی].روزی وارد مسجد شد. دو گروه در مسجد بودند. دسته ای قرآن می خواندند و نیایش می-کردند و جمعی می آموختند و می آموزاندند.حضرت فرمود:هر دو کار نیک می کنند. اینان قرآن و خدا را می خوانند؛ اگر خدا بخواهد [به خاطر عمل کردشان] به آنان می بخشد یا باز می دارد؛ و آنان فرا می گیرند و می آموزانند؛ همانا من «آموزگار» برانگیخته شدم.


و در جمع آنان نشست.می فرمود: دانش بیاموزید که فرا گرفتنش نیکی است؛تدریسش پرستش است؛جست وجوی آن، جهاد به شمار می رود؛آموختنش به جاهل، صدقه محسوب می شود؛و بخشش به کسی که سزاوار آن است، نزدیکی به آفریدگار به شمار می آید؛زیرا دانش، ابزار دانستن حلال و حرام است؛و جوینده اش را به جاده های بهشت می کشاند؛از هراسِ تنهایی می رهاند؛و در غربت هم صحبت است؛راه نمای امور نهان است؛و سلاحی برای دشمنان، و زیوری برای دوستان؛دانش، حیاتِ دل ها و روشنی چشم ها از کوری [جهل] است؛با دانش است که آفریدگار، اطاعت و پرستش می شود؛با دانش است که خداوند شناخته می-شود؛دانش پیشوای خِرَد است؛دانش، گنجینه هاست و کلیدهایش پرسش، خدای تان بیامرزد! بپرسید؛ [زیرا در پرسش و پاسخ علمی] چهار تن پاداش می برند:پرسش گر، پاسخ گو، شنونده و شیفته ی آن.


کسی که بی دانش دست به کاری می زند، که تباه کردنش بیش از چاره کردنش باشد.کار اندکِ با دانش سودمند است؛ و کارِ بسیارِ بی  دانش، بی  بهره.گرسنه تر از همه ی مردم کسی است که در پیِ دانش می رود؛ و از همه ی مردم سیرتر کسی است که طالب آن نیست.دانش را بجویید، گرچه در [سرزمین دور دست] چین باشد؛ همانا دانش جویی برای هر مسلمان ضروری است؛ فرشتگان بال خویش را برای او می گسترانند؛ زیرا از آن چه او در جست وجوی آن است، خشنودند.از گهواره تا گور دانش بجویید.


حسین سیدی


منبع : ماهنامه پیام زن،شماره220

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

پنج شنبه 2/9/1391 - 2:35 - 0 تشکر 575435

ثروت اندوزی از هر راهی را نکوهش می کرد و می فرمود: هر کسی که برای امت من یک شب آرزوی گرانی کند،خداوند چهل سال عبادت او را باطل می کند.صبح زود در جست-و جوی درآمد و نیازهای خود بروید زیرا صبح خیزی،مایه ی برکت و رستگاری است.

خبرگزاری فارس: تشویق به کار و آداب کسب ثروت

فعالیت اقتصادی

*تشویق

شیوه اش آن بود که خرمای نخلستان «بنی نضیر» را می فروخت و غذای یک  سال خانواده-اش را ذخیره می کرد.1 از خرما یا محصول کشاورزی که به وی بخشیده می شد، هر سال صد وسق* به همسرانش می داد؛ هشتاد وسق خرما و بیست وسق از جو ...2 روزی مردی از انصار نزد وی آمد و درخواست کمک مادی کرد. پیامبر(ص) از او پرسید: «در خانه چیزی داری؟» مرد پاسخ داد: «بلی. گلیمی که قسمتی از آن را [برای در امان ماندن از سرما] به خویش می پیچیم و بر قسمتی دیگر از آن می نشینیم.

کاسه ای ضخیم و چوبین هم داریم که از آن آب می نوشیم.» حضرت فرمود: «آن ها را بیاور.» مرد آن ها را آورد. حضرت آن ها را گرفت و فرمود: «چه کسی این ها را می خرد؟» مردی گفت: «هر دو را به یک درهم می خرم.» پیامبر پرسید: «چه کسی بیش تر می خرد؟» مردی گفت: «من دو درهم می-خرم.» حضرت آن ها را داد و دو درهم را گرفت. سپس پول را به مرد انصاری داد و فرمود: «با یک درهم غذایی بخر و به خانواده ات بده. و با یک درهم دیگر تیشه ی نجاری بخر و برایم بیاور.» مرد چنین کرد.

حضرت چوبی را [به عنوان دسته] در آن قرار داد، سپس فرمود: برو هیزم جمع آوری کن و تا پانزده روز دیگر نزدم نیا. مرد پس از دو هفته با ده درهم آمد و با آن لباس و مواد غذایی خرید. پیامبر بدو فرمود: «این کار برایت از خواهش کردن بهتر است. خواهش کردن در روز قیامت [به صورت] نقطه [و لکه] ای در چهره ات آشکار می شود.

درخواست کردن شایسته نیست جز برای بینوای بسیار گرسنه، یا بدهکاری که قدرت پرداخت ندارد، یا صاحب دیه ای دردمند.»3 و فراتر از تشویق های گفتاری پیشین، این سخن خجسته است: کسی که از دست رنج خویش بخورد، روز رستاخیز در ردیف پیامبران قرار می گیرد و پاداش آنان را دریافت می کند.4 با همه ی تشویق هایش به فعالیت اقتصادی و کسب درآمد، هماره گم نکردن راه درست اقتصادی و آلوده نشدن به حرام را فرا چشم و گوش مسلمانان قرار می داد و می فرمود: «کسی که از پذیرفته شدن نیایش هایش شاد می شود، باید [راه] درآمدش را پاکیزه سازد».5

صبح زود برای تلاش اقتصادی از خانه خارج شدن را مستحب برشمرد6 و فرمود: «خداوندگارا! صبح زود را برای امت من خجسته گردان».7 می فرمود: «همانا نفس هرگاه غذایش را به دست می آورد، آرامش می یابد.8 از همین روی، خود پس انداز یک  سال خویش و همسرانش را ذخیره می کرد و پس انداز یک ساله  را مستحب اعلام کرد.»9 به هر فعالیت شرافتمندانه ای احترام می گذاشت تا آن جا که برخی مراد این سخن ایشان را که فرمود: «اختلاف امت من رحمت است»، اختلاف حرفه ها و مشاغل دانسته اند.10

ابن عباس می گوید: «روزی مردی نزد حضرت آمد و گفت: "ای فرستاده ی خدا! درباره ی حرفه ام چه می گویی؟" پیامبر پرسید: "حرفه ات چیست؟" - من بافنده ام. - حرفه ات، شغل پدر ما حضرت آدم(ع) است. نخستین بافنده، آدم بود و این را جبرئیل بدو آموخته بود. سه روز طول کشید تا آدم آن را بیاموزد. پروردگار پاکیزه و والا شغل تو را دوست دارد. شغلی داری که زندگان و مردگان بدان نیازمندند.

کسی که درباره ی [حرفه] شما بدگویی کند، حضرت آدم دشمن اوست. کسی که از [شغل] شما روی گرداند، از حضرت آدم روی گردان شده است. کسی که شما را نفرین کند، او را نفرین کرده است. کسی که شما را بیازارد، او را آزرده است و آدم در رستاخیز دشمن اوست. [پس] نهراسید و بر شما مژده باد. حرفه تان حرفه ای خجسته است، و حضرت آدم کاروان سالار شما به سوی بهشت است."»

تعویض بی دلیل - و از روی احساسات - مشاغل را خوش نمی داشت و می فرمود: کسی که روزی اش را در چیزی [کاری] قرار داده اند، تا ناگزیر نشده، آن را عوض نکند.11 گوسفندان و شتر شیردهی داشت که خود و خانواده اش از آن-ها تغذیه می کردند.12 با همه ی تشویقش به فعالیت اقتصادی، باز هشدار می داد: «به گونه ای در جست وجوی دنیا برآیید که از آن جهان روی گردان نشوید [و از آخرت بدتان نیاید].»

دشمن بیکاری بود. هرگاه مرد نیرومندی را می دید، از حرفه اش می پرسید. اگر به وی پاسخ می دادند بیکار است، می فرمود: «از چشمم افتاد!» و هنگامی که می پرسیدند: «چرا؟» می فرمود: «زیرا مؤمن هرگاه حرفه ای نداشته باشد، از راه دینش نان می خورد».13 عبادت را هفتاد بخش می دانست که برترین آن کسب درآمد حلال بود.14

می فرمود: «روزی که سایه ساری جز سایه ی عرش خداوندی نیست، مردی در آن سایه [در رستاخیز] است که برای درآمد خود و خانواده اش زمین را در نوردیده و در جست وجوی فضل خداوند برآمده است.15 فرمود: «گناهانی وجود دارند که نه نماز آن ها را پاک می کند و نه صدقه.» پرسیدند: «ای فرستاده ی خدا! پس چه چیزی آن ها را می زداید؟» - رنج کشیدن در راه درآمد [حلال].16 خرما را می مکید و هسته اش را در زمین می کاشت.17 می فرمود: کسی که از دست رنج خود بخورد، از پل صراط به سان آذرخش گذرایی عبور می کند.18

*آداب

پاکیزه ترین درآمد، کسب تاجرانی است که: هرگاه سخن می گویند، دروغ نمی گویند؛ و هر زمان امین شان قرار دهند، خیانت نمی ورزند؛ و اگر وعده دهند، تخلف نمی کنند؛ و زمانی که می خواهند چیزی بخرند، [برای ارزان خریدن] از آن کالا بد نمی گویند. و هنگامی که بخواهند بفروشند، [آن کالا را] بیش از اندازه نمی ستایند؛ [برای تحویل کالا یا بدهکاری خود] معطل نمی کنند؛ و زمانی که طلب کارند، بدهکار خود را در تنگنا قرار نمی دهند.19

ثروت اندوزی از هر راهی را نکوهش می کرد و می فرمود: هر کسی که برای امت من یک شب آرزوی گرانی کند، خداوند چهل سال عبادت او را باطل می کند.20 صبح زود در جست-و جوی درآمد و نیازهای خود بروید زیرا صبح خیزی، مایه ی برکت و رستگاری است.21 پردلی را از آداب تجارت برمی شمرد و می فرمود:«تاجر ترسو ناکام است.

تاجر پردل روزی می-خورد.» خداوند بنده ای را که هنگام خرید، فروش، پرداخت و دریافت سخت گیر نیست، دوست دارد.22 کسی که از دست رنج خود بخورد، پروردگار با مهربانی به او می نگرد و هرگز عذابش نمی کند.23 کسی که از دست رنج خویش استفاده کند، درهای بهشت برایش گشوده می شود تا از هر دری که بخواهد وارد شود. همانا یزدان والا، دین باور پیشه-ور را دوست دارد.

*تجارت

می فرمود: «برکت ده قسمت دارد که نه قسمت آن در تجارت است و یک دهم آن در پوست ها [دامداری] است.»24 می فرمود: «تاجر راستگوی امین، با پیامبران، صدیقان و شهیدان است.»25 اگر خداوند به بهشتیان اجازه ی تجارت می داد، تجارت عطر و پارچه می-کردند.26

*دام داری

برترین سرمایه را گوسفندداری می دانست. خودش گله ای از صد گوسفند داشت که نمی-خواست از آن تعداد بیشتر شوند. از همین روی، هرگاه بره ای متولد می شد، گوسفندی را [برای بینوایان یا تغذیه ی خود و خانواده اش] سر می برید.27 بر شما باد به گوسفند[داری] و کشاورزی که هماره مایه ی خیر و خوبی اند.

*کشاورزی

می فرمود: «[و رزق] روزی را در نهان زمین بجویید».28 هرگاه کشاورزی بذری را از راه حلال در دست خود می گیرد، فرشته ای ندا می دهد: «یک سوم برای دهقان، یک سوم برای پرندگان و یک سوم برای چارپایان.» چون آن را بر زمین می پاشد، برای هر دانه ی بذر، ده نیکی برایش می نویسند. چون آن را آب یاری می کند و بذر می روید، گویی در برابر هر دانه، انسان مؤمنی را زنده کرده است که تا دهقان، آن کِشته را درو کند، خداوند والا را می-ستاید.

چون آن را می کوبد، گویا گناهانش را له می کند. هنگامی که خرمن را باد می دهد، گناهانش نیز بر باد می روند. زمانی که آن را وزن می کند، به سان روز تولدش از گناهان خارج می شود. وقتی که آن محصول را به خانه می برد و نان خورهایش شاد می شوند، عبادت چهل سال را بر او می نگارند. هنگامی که از آن به گرسنه و همسایه و بیچاره می-دهد، آفریدگار او را از عذاب خود در امان نگه می دارد.29 از او پرسیدند: «چه ثروتی بهتر است؟» فرمود: «کشته ای که صاحبش آن را بکارد، سامان دهد و روز درو، حقش [زکات آن] را پرداخت کند.»30

کار

هنگامی که قریشیان و یهودیان مدینه برای هجوم به مدینه همدست شدند، پیامبر به پیشنهاد سلمان فارسی دستور کندن خندقی را در اطراف شهر داد و خود نیز به کار پرداخت. کلنگ می زد و خاک ها را در جای دیگر می ریخت.31 می فرمود: «هرگز کسی غذایی بهتر از دست رنج خود نخورد».32 زمان ساختن مسجد مدینه، خشت ها را حمل می-کرد.33

عایشه می گوید: «در خانه هرگز بی کار دیده نشد؛ یا کفش خویش را پینه می زد یا کفش بینوایی را و یا پیراهن زن بیوه ای را وصله می زد.» می فرمود: «بی کاری، سنگ دلی می آورد.»34 می فرمود: «هفت چیز است که پاداش آن پس از مرگ آدمی هنگامی که در گور است همچنان ادامه دارد: [این که] ... یا جویباری جاری سازد، یا چاهی بکند، یا نهالی بکارد.35

کیفیت مداری

هنگامی که ابراهیم، پسر حضرت، چشم از جهان فرو بست. حضرت [در وقت تدفین] شکافی در قبرش دید، آن را با دستش پوشاند و فرمود: «هرگاه یکی از شما کاری انجام می دهد، آن را محکم و استوار انجام دهد».36 هنگام تدفین «سعد بن معاذ»، خود، در قبر رفت، خشت را بر جای خود گذاشت و فرمود: سنگی به من بدهید، گل بدهید.

پس از خشت گذاری، شکاف میان خشت ها را پر کرد. کارش که پایان یافت، بر قبر خاک پاشید و [خاک] گور را صاف کرد و فرمود: «به خوبی می دانم به زودی به این گور گزند می رسد و ویران می شود؛ اما پروردگار دوست دارد بنده هرگاه کاری انجام می دهد، آن را استوار انجام دهد.»37 هر گاه یکی از شما دوستش را کفن می کند، به خوبی کفن کند.38 خود، چون کاری می کرد، آن را درست انجام می داد.39 بهترین مردمان کسی است که [هنگام انجام کاری] همه ی کوشش خود را به کار گیرد.40

لذت های روا

چهار چیز از آداب پیامبران است: خوش بویی ... و [دوست داشتن] زنان.41 از ایشان پرسیدند: «مردی در ماه مبارک رمضان همسرش را بوسیده است، [آیا کفاره ای دارد؟]» فرمود: «اشکالی ندارد. زنش گلی است که آن را بوییده است.»42 جابر بن عبدالله می-گوید:«ازدواج کردم. پیامبر(ص) از من پرسید: "با چه کسی ازدواج کردی؟

" گفتم: "با بیوه-ای." فرمود: "چرا با دوشیزه ای شوخ و شنگ [ازدواج نکردی؟]؛ دختری که با تو عشق ببازد و تو با او نیز بازی و شوخی کنی؟"»43 به ازدواج فرمان می داد و از مجرد بودن به شدت نهی می کرد.44 از افراد می خواست در چارچوب دین از زندگی لذت ببرند و به آنان می-گفت: «آرزوی مرگ مکنید.» بازی در سه چیز رواست: «اسبت را تربیت کنی؛ با کمان خود تیراندازی کنی؛ و با همسرت شوخی و عشق بازی کنی.»45

*اهمیت زیبایی

«عثمان»، پسر «محمد بن قیس»، می گوید: «پدرم تازیانه ای بی دسته در دستم دید. گفت: "رسول گرامی(ص) به مردی فرمود: "بند تازیانه ات را نیکو و زیبا ساز؛ زیرا پروردگار زیباست و زیبایی را دوست دارد"».46 حضرت از این که خانم ها سرشان را بتراشند منع کرده بود.47 می فرمود: با [دوشیزگان و زنان] چشم آبی ازدواج کنید که مایه ی خجستگی است.48

نیکی را نزد زیبا رخساران بجویید؛ کارهای آنان سزاوارتر است که زیبا باشد. هرگاه یکی از شما قصد ازدواج با زنی دارد، درباره ی گسیوانش نیز بپرسد، همان گونه که از چهره اش می پرسد؛زیرا مو[ی زیبا]، یکی از دو زیبایی است.49 از زیباترین زیبایی ها، موی[یا شعر] زیبا و آوای خوش است.50 پروردگار آوای خوش را دوست دارد.51 نغمه ی زیبا بر زیبایی قرآن می افزاید.52

ازدواج با زن زیبا رخسار خنده روی گیسو بلند را مستحب شمرد.53 آفت زیبایی را خودخواهی می دانست.54 خط نیکو، روشنی حق را افزون می کند.55 وقتی قاصدی نزد من می فرستید، کسی را که گل رخسار و نیکونام است بفرستید.56 هر چیز آرایه ای دارد و زینت قرآن، آوای خوش است.57 هر کس که قرآن را به نغمه ای خوش نخواند، از ما نیست.

*تفریح

می فرمود: گاهی دل های خود را آسایش دهید.58 حضرت بازی های روای افراد را می دید و مانع نمی شد.59 به باغستان دوستانش می رفت.60 به یارانش سفارش می کرد: «تفریح و بازی کنید؛ همانا من دوست ندارم که در دین شما خشونتی دیده شود».61

*مسابقات ورزشی

امام سجاد(ع) فرمود: «رسول خدا مسابقه ی اسب دوانی برپا کرد و جایزه ی برنده را ظرفی نقره ای قرار داد».62 امام صادق(ع) فرمود: «عربی بیابان نشین نزد حضرت آمد و گفت: «ای رسول خدا! با این شتر ماده ات با من مسابقه می دهی؟» پیامبر پذیرفت. وقتی مسابقه دادند، مرد بیابان نشین برنده شد. حضرت فرمود: «شما [یاران من] شترم را بالا بالا بردید، خدا دوست داشت آن را پایین بیاورد. کوه ها برای کشتی نوح گردن کشیدند، اما کوه جودی فروتنی کرد و خداوند، کشتی را بر آن فرود آورد.»63

میانه وری [اعتدال]

امام علی(ع) در توصیف حق طلبی و حق گویی آن انسان کامل می فرماید: «در [بیان و اجرای] حق کوتاهی نمی کرد و پا از آن نیز فراتر نمی نهاد».64 همچنین پیشوای نخست، شیوه ی پیامبر را میانه وری65 و«به دور از افراط و تفریط»66 بازگو می کند. پیامبر در سخنانی نه تنها مسلمانان و دین باوران، بلکه تمامی انسان های کره ی خاکی را در هر عصر و زمانه سه بار به میانه روی فرا می خواند: «بر شما باد به میانه روی؛ بر شما باد به میانه روی؛ بر شما باد به میانه روی!»67 بهترین شما کسی است که نه آن جهانش را به خاطر این جهان رها کند و نه برعکس.

عایشه می گوید: «پیامبر نزد من آمد و زنی از قبیله-ی «بنی اسد» با من بود. حضرت پرسید: "او کیست؟" گفتم: "فلانی است. شب ها «به خاطر عبادت» نمی خوابد." حضرت فرمود: "بس کن. به اندازه ی توان تان کار [عبادت] کنید" ..». محبوب ترین [کار نیک و عبادت] نزد خداوند، آن است که کننده ی آن بر آن عمل مداومت داشته باشد. 68 [نه این که بسیار انجام دهد و خود را خسته کند].

پیامبر به یکی از یاران خود فرمود: «ای ابا درداء! پیکرت بر تو حقی دارد؛ خانواده ات بر تو حقی دارند؛ پس گاهی روزه  [ی مستحبی] بگیر و گاهی روزه [مستحبی] نگیر؛ نماز بخوان و بخواب [و همه ی شب ها برای نماز مستحبی بیدار نباش]؛ حق هر کسی را به او بده.»69 چه نیک است میانه روی در عبادت.70 به اندازه ی توانایی خود عبادت کنید. می خواهید شما را با عبادتی آشنا کنم که از همه ی عبادت ها بر بدن آسان تر است: سکوت و خوش خلقی.71

نظم

*مدیریت زمان

در ساعت معینی از شبانه روز به همسرانش سر می زد.72 چون به خانه می رفت، وقتش را سه قسمت می کرد: بخشی برای پروردگار والا [و راز و نیاز با او]؛ قسمتی برای خانواده اش و پاره ای برای خودش؛ اما گاه آن ساعت را که به خود اختصاص داده بود، بین خود و مردم تقسیم می کرد.73

*نام گذاری اشیاء

روشش آن بود که چارپایان، اسلحه و چیزهایش را نام گذاری می کرد. نام پرچمش «عقاب» بود.74 شمشیر جنگی اش «ذوالفقار» نامیده می شد و شمشیرهای دیگرش «مخذم»، «رسوب» و «قضیب» نام داشتند. غلاف شمشیرش به نقره آراسته بود. کمانش را «کتوم»، تیردانش را «کافور» و شتر ماده اش را «قصوا» می نامید که به آن «عضباء» هم می گفتند. استرش «دلدل»، الاغش «یعفور» و گوسفند شیردهش «عینه» نام داشت.

اسبش را «مرتجز»، گوسفند دیگرش را «برکه»، تازیانه اش را «ممشوق»، پرچم های دیگرش را «غبرا» و «حمد» و زره اش را «ذات الفضول» می نامید. [این زره از سه دایره ی نقره تشکیل شده بود؛ یکی در جلو و دو تا در عقب]. نعمان می گوید: حضرت همواره صف های نماز ما را منظم می کرد؛ آن چنان که تیرهای کشیده و صاف را ردیف می کنند ... روزی برای آغاز نماز ایستاد و چیزی نمانده بود که تکبیره الاحرام را نیز بگوید که دید مردی سینه اش را جلو داده است؛ فرمود: «بندگان خدا، یا صف های تان را منظم کنید یا [همین بی نظمی در شما تأثیر می گذارد و ] میان تان اختلاف خواهد افتاد».75

نیکوکاری

بر دسته ی شمشیرش نوشته شده بود: «به کسی که به تو بدی روا داشت، نیکی بورز ...»76 امام علی(ع) فرمود: «از نیکوکاری رسول خدا [چنان که باید] سپاس گذاری نمی شد؛ نیکی [و خیر و برکت] او از آن قریشی، عرب و عجم بود؛ و چه کسی نیکوکارتر از فرستاد ه-ی خداست؟ همچنین از نیکوکاری ما اهل بیت نیز [چنان که باید] سپاس گذاری نمی شود. همچنین از نیکی برگزیدگان دین باور نیز [چنان که باید] سپاس گذاری نمی شود».77

*پیمانه و وزنی برابر 60 ساعه هر ساع چهار مشت متوسط است.


منبع:ماهنامه پیام زن، شماره223

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

پنج شنبه 2/9/1391 - 2:36 - 0 تشکر 575436



برای پیش گیری از اختلاف می فرمود: سواره بر پیاده و ایستاده بر نشسته سلام کند. پاسخ نیکی را با نیکی، و پاسخ بدی را با نیکی می داد.با مهربانی و حوصله ی بسیار، اشتباه دیگران را اصلاح می کرد.



خبرگزاری فارس: آیین نبرد



آیین نبرد


*آداب


از ریختن سم در سرزمین مشرکان جلوگیری می کرد.1امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) هرگز به دشمنی شبیخون نزد.2


حفض پسر غیاث از امام صادق(ع) پرسید: «چرا لازم نیست زنان [غیرمسلمان] جزیه* بدهند؟» حضرت فرمود: «زیرا پیامبر(ص) دستور داد کودکان و زن ها را در مناطق جنگی نکشند، مگر این که زنان دست به اسلحه ببرند. در این صورت نیز تا می توانی و به جنگ لطمه ای نمی خورد باید دست نگه داری. وقتی در مناطق جنگی نباید آنان را کشت، در سرزمین های اسلامی که جای خود دارد. اگر آن ها از پرداخت جزیه سر باز زدند، نمی توان آن ها را کشت، و هنگامی که نمی توان آن ها را کشت جزیه نیز لازم نیست بپردازند»3... .


نیرنگ ورزی در نبرد را حرام دانست4 و فرمود: «هر نیرنگ ورزی را روز رستاخیز در حالی می-آورند که نیمی از پیکرش فلج است و سپس او را در دوزخ می افکنند.5در اسلام مستحب است تا ستم گران جنگ را آغاز نکرده اند، سپاه اسلام آن را شروع نکند.6هرگاه می خواست سپاهی اعزام کند، آنان را صبح زود می فرستاد.7


انس می گوید: «در نبرد خیبر، شب هنگام به مقصد رسید. شیوه اش آن بود که شبیخون نمی زد [صبح] یهودیان با بیل ها و سبدهای میوه شان [از قلعه] بیرون آمدند. چون چشم-شان به پیامبر افتاد، گفتند: "قسم به خداوند این محمد است.8..."»








نیرنگ ورزی در نبرد را حرام دانست و فرمود: «هر نیرنگ ورزی را روز رستاخیز در حالی می-آورند که نیمی از پیکرش فلج است و سپس او را در دوزخ می افکنند.5در اسلام مستحب است تا ستم گران جنگ را آغاز نکرده اند، سپاه اسلام آن را شروع نکند.6هرگاه می خواست سپاهی اعزام کند، آنان را صبح زود می فرستاد.

پیک ها را نمی کشت؛ گرچه از نطر فکری منحرف بودند. سلمه، پسر نعیم، از پدرش نقل می کند: «وقتی پیک ها نامه ی مسیلمه ی کذّاب [آن پیغمبر دروغین ] را بر ایشان خواندند، حضرت از آنان پرسید: "نظر شما [ در باره ی پیامبری مسیلمه] چیست؟"گفتند: "ما نیز سخن او را می گوییم."


پیامبر فرمود: "اگر نه این بود که پیک ها را نباید کشت، گردن شما را [به خاطر مرتد شدن] می زدم."»9


دوست داشت جنگ در نیم روز آغاز شود.خوش نمی داشت در معرکه ی نبرد، یاران فریاد و های و هوی داشته باشند.10دانشمندان اسلامی، هدایت کردن دشمنان به اسلام و شناساندن این مکتب خوشبختی آفرین را پیش از آغاز نبرد، «واجب» دانسته اند.11


امام علی(ع) می فرماید: «رسول خدا(ص) می خواست مرا [برای نبرد] به سوی یمن بفرستد. فرمود: "ای علی! تا کسی را به اسلام فرا نخوانده ای، با او جنگ نکن. سوگند به آفریدگار، اگر پروردگار، والا به دست تو کسی را هدایت کند، برایت از آن چه خورشید بر آن می تابد، بهتر است.12"»


در سخنی دیگر، امام علی(ع) می فرماید: «شیوه ی پیامبر گرامی چنان بود که هرگاه می-خواست سپاهی را به سویی گسیل دارد، فرمانده اش را به پروای الهی به ویژه در باره ی خودش و همراهانش سفارش می کرد و می فرمود: "به نام خداوند و در راه او و بر کیش پیامبر خدا [نه برای کشورگشایی و انتقام گیری شخصی] به نبرد بپردازید؛ با گروهی نجنگید، جز آن که برای آنان کاملا استدلال کنید؛ بدین گونه که آن ها را به گواهی به خداوندیِ الله و پیامبریِ محمد و آن چه آورده است، بخوانید؛ اگر سخنان تان را پذیرفتند، پس برادران دینی شما به شمار می آیند.


در این هنگام، از آنان بخواهید از سرزمین کفرشان به سرزمین مهاجران [و مسلمانان] کوچ کنند؛ اگر پذیرفتند [چه بهتر] و اگر نپذیرفتند، به آن ها بگویید با ایشان همانند دیگر مسلمانان رفتار خواهد شد و در بهره های شخصی و عمومی [جنگاوران از جنگ] سهمی نخواهند داشت.اما اگر از پذیرش اسلام سر باز زدند، از آنان بخواهید با خواری مالیات و جزیه بپردازند. اگر پذیرفتند، از آن ها بپذیرید [و ایشان در دین خود همچنان می مانند] و اگر این را نیز نپذیرفتند، پس [سرانجام] با یاری پروردگار نبرد با آنان را آغاز کنید."»چون می خواست عازم جنگ شود، مقصد [عملیاتی] خود را از مردم پنهان می داشت و در باره ی آن به طور غیرمستقیم صحبت می کرد.14می فرمود: «نه پیک و قاصد را بکشید و نه گروگان را. نه انسانی را تکه تکه کنید و نه چارپایی را.»


امام صادق(ع) نیز می فرماید: «شیوه ی حضرت محمد(ص) چنان بود که هر گاه می خواست سپاهی گسیل دارد، به آنان خطاب می کرد و می فرمود: "به نام خداوند و در راه او و بر کیش پیامبر او [اسلام] بروید.


خیانت نورزید.اجساد را تکه تکه نکنید.نیرنگ نورزید.پیر کهن سال را نکشید.کودکان را نکشید.زنان را نکشید.جز به هنگام ضرورت، درختی را قطع نکنید.و اگر مسلمانی – معمولی یا مهم – مشرکی را پناه داد، او در امان است تا با قرآن آشنا [و با آگاهی مسلمان] شود؛ اگر پس از آن مسلمان شد، برادر دینی شماست، و اگر نپذیرفت، او را تا سرزمین امنی همراهی کنید و از خداوند [برای نبرد] یاری جویید.15"»








امام علی(ع) می فرماید: «رسول خدا(ص) می خواست مرا [برای نبرد] به سوی یمن بفرستد. فرمود: "ای علی! تا کسی را به اسلام فرا نخوانده ای، با او جنگ نکن. سوگند به آفریدگار، اگر پروردگار، والا به دست تو کسی را هدایت کند، برایت از آن چه خورشید بر آن می تابد، بهتر است."»

هماره می فرمود: «کسی را که [برای حفظ جانش] به چکاد کوهی پناهنده شده نکشید.نخلستان را به آتش نکشید.آن را در آب غرقه نسازید.درخت باردار را نبرید.کشت-زاران را آتش نزنید ...چارپایان حلال گوشت را – جز برای خوردن – سر نبرید.»16


ام هانی می گوید: «[در نبردی] دو نفر از بستگان شوهرم را امان دادم. پیامبر فرمود:"ما نیز به کسانی که تو امان داده ای، امان داده ایم."»17هرگاه امیری را با سپاهی به جنگ می-فرستاد، تعدادی از افراد مورد اعتمادش را به گونه ای ناشناس بر او می گماشت تا کارهایش را پنهانی به حضرت گزارش کنند.18


*حفظ آمادگی نظامی


خداوند با تیر، سه نفر را به بهشت می برد:کسی که تیر را می سازد و هدف نیکی دارد؛ تیرانداز؛ و فردی که پیکان را به تیرانداز دهد.19تیراندازی، بهترین تفریح شماست.20به فرزندان خود شنا و تیراندازی بیاموزید.21کسی که تیراندازی را فرامی گیرد و سپس آن را ترک می کند، کفران نعمت کرده است.22


*صلح طلبی


امام علی(ع) می فرماید: «رسول خدا به من پیمانی داد که در آن آمده است: "اگردشمن تو را به آشتی [بی نیرنگ] دعوت کرد، دعوت او را رد نکن؛ زیرا آرامش سپاهیان، آسودگی [پس] از رنج ها [ی دوران جنگ] و آرامش سرزمین ها در صلح است.23


خدمات اجتماعی


می فرمود: «خداوند بندگانی دارد که آنان را برای [رفع] نیاز مردمان آفریده است. مردمان به آن ها پناه می آورند و آنان [در روز رستاخیز از عذاب خداوندی] در امان اند.24کسی که بشنود مردی [فردی] فریاد می زند: «ای مسلمانان!» و پاسخش را ندهد، مسلمان نیست.25








امام علی(ع) می فرماید: «رسول خدا به من پیمانی داد که در آن آمده است: "اگردشمن تو را به آشتی [بی نیرنگ] دعوت کرد، دعوت او را رد نکن؛ زیرا آرامش سپاهیان، آسودگی [پس] از رنج ها [ی دوران جنگ] و آرامش سرزمین ها در صلح است.

کسی که سنگی را از سر راه بردارد، برایش پاداش در نظر گرفته می شود.26شخصی برای رفع نیاز دنیوی آسیب دیده ای با وی همراه شود، پروردگار ضمانت می دهد که او را از دورویی و آتش دوزخ برهاند و نیز هفتاد نیاز این جهان او را تأمین می کند و همچنان [غوطه-ور] در لطف خداوند والاست تا برگردد.27


کسی که چاهی حفر کند و به آب برسد و آن را به مسلمانان ببخشد، به سان کسی پاداش دارد که از آن چاه وضو گیرد و نماز بخواند و به خاطر حفر چاه به تعداد موهای انسان یا چارپا یا درنده یا پرنده [ای که از آن بخورد، پاداش] آزادی هزار بنده را دارد.28این که دوست دین باور خویش را برای انجام کاری یاری کنم، برایم از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجدالحرام محبوب تر است.29


رفتار


به هر کسی می رسید، بزرگ یا کودک پیش از او سلام می کرد.می فرمود: سلام، نامی از نام های خداوند است پس آن را میان خودتان بپراکنید؛ هرگاه مسلمان به عده ای سلام کند، اگر آنان پاسخش را ندهند، کسی [فرشته] که بهتر و پاکیزه تر از آن هاست، جوابش را می گوید.30برای پیش گیری از اختلاف می فرمود: سواره بر پیاده و ایستاده بر نشسته سلام کند.31پاسخ نیکی را با نیکی، و پاسخ بدی را با نیکی می داد.32با مهربانی و حوصله ی بسیار، اشتباه دیگران را اصلاح می کرد.


معاویه، پسر حکَم سُلَمی می گوید: «هنگامی که با رسول خدا مشغول نماز بودم، مردی عطسه کرد. گفتم خدایت بیامرزد! دیگر نمازگزاران با نگاه شان برایم خط و نشان کشیدند. گفتم: [گویا] مادرم مرده است! چکار دارید مرا این طور نگاه می کنید؟! مأمومین، دستان-شان را بر ران های شان زدند. چون دیدم [با این کارشان] مرا به سکوت دعوت می کنند، ساکت شدم.


هنگامی که نماز به پایان رسید، پیامبر مرا خواست. پدر و مادرم فدایش باد! چنین آموزگاری که به خوبی آموزش دهد نه پیش از آن دیدم و نه پس از آن. سوگند به خداوند، نه بر سرم فریاد کشید و نه کتکم زد و نه دشنامم داد. فرمود:«در نماز نباید حرف زد؛ نماز، نیایش کردن، تکبیر گفتن و قرآن خواندن است!33»


عربی بیابان نشین نزد او آمد و چیزی یا به قولی خون بهایی که می بایست می پرداخت را طلبید. حضرت به او مقداری داد. سپس پرسید: «به تو نیکی کردم؟» مرد پاسخ داد: «نه و نیکی نکردی!» برخی از مسلمانان خشمگین شدند و خواستند به او هجوم برند. پیامبر به آنان اشاره کرد کاری نکنند. بعد برخاست و همراه عرب به خانه ی خود رفت و افزون بر آن چه داده بود [از مال شخصی اش] به او بخشید. بعد پرسید: آیا به تو نیکی کردم؟








با این که گرامی ترین آفریده ی آفریدگار در کره ی خاکی بود، خویشتن را در حقوق اجتماعی با پست ترین افراد برابر می دانست.ایستاده بود و شتران صدقه از آن جا می گذشتند. حضرت اندکی از پشم یکی از شترها برگرفت و خطاب به یارانش فرمود: «من حتی به همین مقدار از پشم این شتر، از دیگر مسلمانان برتر نیستم.»

مرد پاسخ داد:آری؛ خداوند به خانواده و بستگانت خیر دهد. حضرت فرمود: تو سخنی [در جمع یارانم] گفتی که به دل گرفتند. اگر دوست داری همین حرفی که الآن زدی، نزد آنان نیز بازگو تا در دل شان چیزی نماند.مرد پذیرفت. چون صبح یا شبانگاه شد آمد. حضرت فرمود: «این مرد عرب سخنی گفت [که شنیدید] پس چیزی بیشتر به او دادیم. به نظر می رسد راضی شده است. آیا همین طور است؟مرد گفت: «آری. خداوند به خانواده و خویشاوندانت خیر دهد.»


پیامبر(ص) فرمود: «مَثَل من و این مرد عرب همانند مردی است که شتر ماده اش گریخت. مردم در پی شتر می دویدند و همین باعث شد شتر بیشتر بگریزد. صاحب شتر بانگ برآورد:مرا با شترم تنها بگذارید. من از شما به او مهربان تر و آگاه ترم. پس به سوی شتر رفت. مقداری روییدنی از زمین کند و از شتر خواست بیاید و بخورد. شتر آمد زانو زد مرد زین بر او نهاد و سوار شد. اگر من شما را رها کرده بودم، به خاطر حرفی که این مرد زده بود او را می کشتید و او نیز [به خاطر توهین به منِ پیامبر] به دوزخ می رفت ... .»


تا چراغ روشن نمی کردند در جای تاریک نمی نشست.34هرگاه مطلبی را فراموش می کرد کف دستش را بر پیشانی اش می گذاشت و می فرمود:خداوندگارا! ستایش از آن توست. ای یادآورنده ی چیزها و پدیدآورنده ی آن ها، به یادم بیاور آن چه را که فراموش کردم.35اگر شیء مورد علاقه اش را می دید، می فرمود: سپاس پروردگاری راست که با نعمت هایش خوبی ها کامل می شوند.36 و اگر با کاری ناخوشایند روبه رو می شد، می گفت: ستایش در همه حال از آن خداوند است.37


چون [به چیزی] رو می کرد با تمام تن رو می کرد و چون [به چیزی] پشت می کرد، با تمام تن پشت می کرد.38با ثروتمند و بینوا [به هیچ تبعیضی] دست می داد.39چیزهایی را که برای خانه اش می خرید، خود به خانه حمل می کرد.40[برای انجام کارهای شخصی اش] پس از طلوع آفتاب از خانه خارج می شد.41با خود خلوت کردن را دوست داشت.42








پیامبر اکرم (ص)می فرمود: «خداوند بندگانی دارد که آنان را برای [رفع] نیاز مردمان آفریده است. مردمان به آن ها پناه می آورند و آنان [در روز رستاخیز از عذاب خداوندی] در امان اند.کسی که بشنود مردی [فردی] فریاد می زند: «ای مسلمانان!» و پاسخش را ندهد، مسلمان نیست.

کسی که او را می دید می گفت: نه پیش از آن و نه بعد از آن، کسی همانند او را ندیدم.43هنگامی که از عایشه پرسیدند: منش پیامبر(ص) چگونه بود؟ پاسخ داد: منش او، قرآن بود.قرآن اقیانوسی است بی کرانه و صفات نیک رسول خدا نیز بیرون از شمارش است. قرآن آمیخته ای است از آیه های «متشابه» که جز خداوند و بندگان ویژه ی او معنای آن را درنمی یابند و «محکم» که بر همه ی اندیشمندان آشکار است؛ رفتار رسول خدا(ص) نیز آمیخته ای است از منش های «متشابه» که اسرار آن بر همگان آشکار نیست و «محکم» که انگیزه های خدایی، اجتماعی و عقلانی آن روشن است.44نه تندخو بود، نه به درشتی سخن می گفت و نه زبان به دشنام می گشود.سه خصلت را از خویش دور ساخته بود: بگو مگو، پرحرفی و سخن گفتن در باره ی مطالب بیهوده.


با این که گرامی ترین آفریده ی آفریدگار در کره ی خاکی بود، خویشتن را در حقوق اجتماعی با پست ترین افراد برابر می دانست.ایستاده بود و شتران صدقه از آن جا می گذشتند. حضرت اندکی از پشم یکی از شترها برگرفت و خطاب به یارانش فرمود: «من حتی به همین مقدار از پشم این شتر، از دیگر مسلمانان برتر نیستم.»کسی که برای اولین بار او را می دید، از هیبتش در شگفت می شد و چون با حضرت نشست و برخاست می کرد، از علاقه مندان و دوستانش می شد.


روزی هنگام طواف خانه ی خدا بند کفش حضرت پاره شد. یکی از همراهان، بند کفش خویش را باز کرد و خواست به ایشان بدهد. آن مهربان فرمود: «این کار، خود را بر دیگران ترجیح دادن است؛ من این صفت را دوست نمی دارم.»


پی نوشت:


1. نوادر، ص169.


2. اصول کافی، ج5، ص28؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص174؛ سنن نسائی ص186.


3. تهذیب الاحکام، ج6، ش156؛ علل الشرائع، ج2، ص376؛ محاسن ج2، ص327؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص52.


4. مستدرک الوسائل، ج11، ص47.


5. وسائل الشیعه،(چ اسلامیه) ج11، ص52.


6. همان، ج11، ص69.


7. ریاض الصالحین، ص433؛ سنن ابی داود، ج1، ص587. عبود المحمدیه، ص294، مسند احمد، ج3، ص417.


8. بحارالانوار، ج21، ص32؛ صحیح بخاری، ج1، ص151؛ مسند احمد، ج3، ص111.


9. بحارالانوار، ج21، ص412؛ سنن ابی داود، ج1، ص628؛ مجمع الزوائد، ج5، ص314؛ مسند احمد، ج1، ص391.


10. نگاهی دوباره به سیمای پیامبر(ص)، ص49.


11. وسائل الشیعه، (چ اسلامیه)، ج11، ص30.


12. همان.


13. مسند احمد، ج5، ص352.


14. سنن النبی، ص111.


15. اصول کافی ج5، ص27؛ بحارالانوار، ج19، ص177؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص138.


16. وسائل الشیعه، چ اسلامیه) ج11، ص43.


17. الاحاد و المثانی، ج5، ص462؛ سنن ترمذی، ج3، ص 70؛ معجم الکبیر، ج24، ص421.


18. بحارالانوار، ج97، ص61؛ سنن نسائی ص138.


19. سنن ابی داود، ج1، ص564؛ سنن نسائی، ج6، ص223؛ مسند احمد، ج4، ص146؛ مستدرک (حاکم)، ج2، ص95.


20. جامع الصغیر، ج2، ص27؛ کنزالعمال، ج4، ص350.


21. فیض القدیر، ج4، ص431؛ کشف الخفاء، ج2، ص68؛ کنزالعمال، ج16، ص443.


22. بحارالانوار، ج71، ص246؛ فتح الباری، ج6، ص67؛ المصنف، ج4، ص580؛ معجم الکبیر، ج17، ص342.


23. دعائم الاسلام، ج1، ص367؛ مستدرک الوسائل، ج11، ص45.


24. کنزالعمال، ج6، ص444؛ مسند الشهاب، ج2، ص117.


25. اصول کافی، ج2، ص164؛ بحارالانوار، ج71، ص339؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص175؛ نوادر، ص142.


26. جامع الصغیر، ج2، ص604؛ کنزالعمال، ج15، ص783؛ معجم الکبیر، ج20، ص102؛ مجمع الزوائد، ج3، ص135.


27. بحارالانوار، ج71، ص388؛ مکارم الاخلاق، ص413.


28. بحارالانوار، ج76، ص371.


29. جامع الصغیر، ج2، ص398؛ کنزالعمال، ج3، ص415.


30. جامع الصغیر، ج1، ص246؛ مسند احمد، ج3، ص19.


31. اختصاص، ص233؛ اصول کافی، ج2، ص239؛ تحف العقول، ص43؛ خصال، ص105.


32. احادیث ام المؤمنین عایشه (ادوار من حیاتها) ج2، ص262.


33. تحفه الاحوذی، ج2، ص365؛ شرح سنن نسائی (سیوطی)، ج3، ص17؛ شرح مسلم (نووی)، ج5، ص20؛ مسند احمد، ج5، ص447.


34. جامع الصغیر، ج2، ص363.


35. سنن النبی، ص137؛ مستدرک الوسائل، ج6، ص424.


36. مستدرک الوسائل، ج5، ص307؛ مسند الرضا، ص175.


37. بحارالانوار، ج68، ص47؛ حلیه الابرار، ج1، ص278؛ مسند الرضا، ص175.


38. بحارالانوار، ج16، ص167؛ شرح اصول کافی، ج7، ص157؛ الغارات، ج1، ص167؛ مناقب آل ابی طالب، ج1، ص136.


39. بحارالانوار، ج70، ص208.


40. سنن النبی، ص117.


41. اقبال الاعمال، ج1، ص478؛ بحارالانوار، ج87، ص 371.


42. بحارالانوار، ج16، ص41؛ شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار(ع)، ج1، ص184.


43. بحارالانوار، ج16، ص237؛ سنن النبی، ص120؛ مکارم الاخلاق، ج1، ص23.


44. المواهب اللدنیه، ج2، ص85.


منبع: ماهنامه پیام زن،شماره224

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

پنج شنبه 2/9/1391 - 2:36 - 0 تشکر 575437



با این که خود پیامبر بود و کامل ترین خردمند، مشورت پذیری اش درسی بود برای همه ی خردمندان.می فرمود: «هیچ پشتیبانی نیکوتر از مشورت نیست. نه کسی از مشورت بدبخت شده و نه خود رأی خوش بخت.



خبرگزاری فارس: مشورت پذیری



سخن گفتن


چنان شمرده سخن می گفت که شنونده می توانست واژگانش را بشمارد.1از فشرده-گوترین انسان ها بود اما در عین ایجاز، تمامی آن چه را که می خواست بگوید بیان می-کرد.نه زیاده گویی داشت و نه ناقص گویی.جمله هایش پی درپی بود و میان آن ها لحظه  ای خاموش می ماند تا شنونده سخنانش را دریابد و به خاطر بسپارد.2شیرین سخن ترین و شیواگوترین مردمان بود و می فرمود: «من فصیح ترین عربم و بهشتیان، به زبان محمد(ص) سخن می گویند. می فرمود: من زبان آورترین فرد عربم.»3جز به ضرورت سخن نمی گفت و می فرمود: «از نشانه های دانایی آدمی این است که در مسائل بیهوده، اندک سخن گوید.»4


پرگویان را سرزنش می کرد و می فرمود: «منفورترین شما در نزد من، پرگویان اند؛ آنانی که [با سخنان خود] وانمود می کنند با هوش اند و آن هایی که بی پروا لب به سخن می-گشایند.»5بریدن سخن دیگران را کاری ناپسند می شمرد و می فرمود: «کسی که سخن برادر مسلمانیش را قطع کند، همانند کسی است که به صورت او چنگ زنده است6.»








ایمان هیچ بنده ای راست و پابرجا نخواهد شد، مگر این که دلش راست [و بی نیرنگ] شود؛ و دلی به راه راست نخواهد رفت، جز آن که زبان راست [گو] شود.یکی از لغزش های زبان، «ستیزه جویی گفتاری» است.

مردمان را از بدگویی باز می داشت و می فرمود:«کسی که در نزدش غیبت دوست دین باورش را بکنند و بتواند دوست خود را [با زبانش] یاری کند و نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار می کند.7»


اگر می خواست هنگام صحبت قسمی بخورد، می فرمود: «سوگند به کسی که جان ابوالقاسم در دست اوست.8»اگر می خواست فرماندهی را به جایی بفرستد، به او می-گفت:سخنانت را کوتاه کن؛ برخی از سخنان [در تأثیرگذاری، به سان] جاویدند.9هنگامی که نشسته بود و حرف می زد، بسیار به آسمان می نگریست.10








«ابوهریره» و «ابوذر» نقل می کنند:روش حضرت آن بود که در میان یارانش می نشست.وقتی غریبی می آمد، نمی دانست کدام پیامبر است تا [مطلبش را] از وی بپرسد.از رسول خدا خواستیم جایی بنشیند که هرگاه غریب می آید او را باز شناسد. پس برایش سکویی از گل ساختیم. بر آن می نشست و ما در دو طرف او می نشستیم.

شیوه اش آن بود که فال بد نمی زد؛ [اما] به فال نیک می گرفت.11نه بسیار کم سخن بود و نه پرگو.12هنگام حرف زدن، دهان را کاملاً باز نمی کرد.13زمانی که سخن می گفت، شنوندگان سرشان را پایین می انداختند و چنان آرام بودند که گویا پرنده ای بر سرشان نشسته است.14 چون خاموش می شد، آنان حرف می زدند15


به هر زبانی سخن می گفت.برای دور ساختن افراد از مطلق انگاری و مطلق گویی های بی جا، به آن ها سفارش می کرد:نشانه ی اوج ایمان آدمی آن است که برای تمامی سخنانش استثنایی بیاورد.16به پرگویان هشدار می داد:هر که گفتارش بسیار باشد، اشتباهاتش بسیار شود؛ و کسی که اشتباهاتش زیاد باشد، گناهانش بسیار شود؛ و هر که گناهانش بسیار باشد، دوزخ برای او شایسته تر است.17


امانت در گفتار را هم برمی شمرد و می فرمود:یزدان کسی را یاری کند که چون چیزی از ما بشنود، همان گونه [برای دیگران] نقل کند.18هنگام حرف زدن، حرکات دست را به کمک می گرفت.دوست نداشت دوستانش با صدای بلند حرف بزنند.هیچ گاه با نهایت مرتبه ی عقل و فهم خویش با کسی سخن نگفت و می فرمود: «ما پیامبران، مأموریم که با مردم به اندازه ی عقل و فهم آنان سخن بگوییم.»








مردی نزدش آمد و چیزی خواست. فرمود: «چیزی ندارم اما به حساب من هر چه نیاز داری بخر، پول دست مان آمد به جای تو می پردازیم.»«عمر» گفت: «ای رسول خدا، خداوند مجبورت نکرده چیزی را که نداریم [بر عهده گیری].»پیامبر از سخن عمر خوشش نیامد. مرد نیازمند هم گفت: «بپرداز و نترس ...»پیامبر خندید. شادمانی از چهره اش معلوم بود.

حضرت همواره مراقب زبان خویش بود و با سخنانش نیز نقش بسیار مهم سازنده یا ویرانگر زبان را به مردم یادآوری می کرد:زبان چنان عذابی می بیند که هیچ یک از اعضای بدن چنان رنجی نمی بیند. زبان می گوید: خداوندگارا! مرا چنان شکنجه ای دادی که هیچ عضوی را چنان رنجی ندادی [چرا]؟آفریدگار پاسخ می دهد: «از تو سخنی برآمد که به خاور و باختر رسید و در نتیجه ی آن خون بی گناهانی ریخت، مال هایی به ناحق گرفته شد و حرمت هایی هتک شد. پس سوگند به ارجمندی خودم، تو را چنان عذاب خواهم کرد که هیچ عضوی از اعضا را چنین عذابی نکرده باشم».19


ایمان هیچ بنده ای راست و پابرجا نخواهد شد، مگر این که دلش راست [و بی نیرنگ] شود؛ و دلی به راه راست نخواهد رفت، جز آن که زبان راست [گو] شود.یکی از لغزش-های زبان، «ستیزه جویی گفتاری» است. اثبات کردن نکته ای که سود این جهان یا آن جهان ندارد و ادامه ی این کشمکش، به کدورت ها و گسستن زنجیره ی دوستی ها می-انجامد. پس باید ریشه ی این درخت بی میوه را خشکاند:








با گفتار و رفتارش، احترام به کسانی را که آیینه ی ارزش ها هستند ترویج می کرد:«ای مردم، اهل بیت مرا اکنون و پس از مرگم بزرگ شمارید. آنان را محترم دارید و بر دیگران برتری دهید. روا نیست کسی برای دیگری از جایش برخیزد جز برای خاندان من.

من ضامن خانه ای در بالای بهشت، خانه ای در میانه ی بهشت، و خانه ای در ورودی بهشت برای کسی هستم که ستیزه جویی گفتاری را رها کند؛ گرچه بر حق باشد.20بنده به اوج ایمان نمی رسد، جز آن که زبان خویش را نگه دارد21هر کس که از زبانش بترسند، از دوزخیان است.22


سخنرانی


هر جا که دل های مردم را برای شنیدن مهیا می دید، به سخنرانی می پرداخت؛ چه بر منبر، چه روی زمین و چه بر شتر. گاه ایستاده سخنرانی می کرد.23 اگر بر فراز منبر می-رفت رویش را به طرف مردم می کرد و بر آنان درود می فرستاد.24پایان خطابه اش استغفار بود.25محور سخنانش درود بر خداوند و ستایش او به خاطر نعمت هایش، توصیف کمال و ستودن او، آموختن بنیان های اسلام، یادآوری بهشت و دوزخ و سرای واپسین، فرمان به پارسایی و تبیین موارد خشم و خرسندی آفریدگار بود.26


منبرش سه پله داشت. سخنرانی معمولاً کوتاه و گاه به دلایلی، از جمله رخ دادی غیر منتظره طولانی می شد. در اعیاد، برای خانم ها خطابه ای جدا ایراد می فرمود و آنان را به بخشش تشویق می کرد.هماره موعظه هایش در روزهای جمعه، کوتاه بود.27«حکیم، پسر حزام»، می گوید: «روز جمعه ای با پیامبر بودم. ایستاد و بر چوب یا کمانی تکیه کرد. پس سپاس خداوند گفت؛ با واژگانی سبک، پاکیزه، خجسته.»


شوخی


«حسین، پسر زید»، می گوید از امام باقر(ع) پرسیدم: «پدر و مادرم فدایت باد! آیا پیامبر شوخی هم می کرد؟»فرمود: ... از مهربانی او به پیروانش آن بود که با آنان شوخی می-کرد تا بزرگی اش چنان برای آن ها جلوه نکند که بدو ننگرند.28


امام صادق(ع) نیز هدف شوخی حضرت را «شاد کردن مخاطب»29 بیان می کند نه ریشخند و تحقیر کردن دیگران و برای زبان آوری و گرم کردن مجلس عبدالله پسر حارث می گوید: «کسی را شوخ تر از رسول خدا ندیدم.30عایشه می گوید: «حضرت بسیار شوخی می کرد.» می فرمود: آفریدگار درباره ی شوخی راست گو بازخواست نمی کند.31








حضرت از «ابوهریره» خواست تا با عرب ها شوخی نکند. روزی ابوهریره کفش حضرت را ربود و آن را نزد خرمافروش گرو گذاشت و خرما گرفت. مشغول خوردن بود که پیامبر(ص) سر رسید و از او پرسید: «ای اباهریره! چه می خوری»؟ پاسخ داد: «کفش پیامبر را»!

نمونه ها


1. نیای «خالد قسری»، زنی [بیگانه] را بوسید. زن به پیامبر شکوه برد. رسول به دنبال مرد فرستاد. او آمد و اعتراف کرد و گفت: «اگر زن می خواهد قصاص کند، قصاص کند»! پیامبر و یارانش لبخند زدند. حضرت پرسید: «دیگر این کار را تکرار نمی کنی؟» مرد پاسخ داد:«سوگند به خداوند، نه ای رسول خدا». رسول از مجازات [سبک] وی چشم پوشید.32


2. حضرت از «ابوهریره» خواست تا با عرب ها شوخی نکند. روزی ابوهریره کفش حضرت را ربود و آن را نزد خرمافروش گرو گذاشت و خرما گرفت. مشغول خوردن بود که پیامبر(ص) سر رسید و از او پرسید: «ای اباهریره! چه می خوری»؟ پاسخ داد: «کفش پیامبر را»!33


3. مردی نزد پیامبر آمد و گفت: «نابود شدم! در ماه رمضان با همسرم آمیزش کردم». حضرت فرمود: بنده ای آزاد کن.»


- ندارم.


- پس دو ماه پشت سر هم روزه بگیر.


- [به خاطر ضعف بدنم] نمی توانم.


- پس شصت بینوا را سیر کن.


- [هزینه اش را ] ندارم.


پیامبر ظرفی از خرما آورد و فرمود:فقیری پیدا کن و این را به او صدقه بده.


- چه کسی تهیدست تر از من است؟! به خدا قسم اگر تمام شهر را بگردی فقیرتر از خانواده ی ما پیدا نمی کنی.حضرت خندید و فرمود: «پس در این صورت خودتان بخورید!»34 می فرمود: «مؤمن، خوش رو و بذله گوست و منافق، ترش رو و خشمگین.»


قانون مداری


زنی از قبیله ی مخزوم دزدی کرد. قریشیان به خاطر موقعیت بلند اجتماعی آن زن بیمناک شدند و می خواستند پیامبر از مجازات او چشم بپوشد. جز «اسامه  پسر زید»، محبوب پیامبر، کسی جرئت نداشت این خواهش بی جا را با پیامبر بگوید. اسامه خواسته ی قریشیان درباره ی عفو آن زن را مطرح کرد.








هنگام حرف زدن، حرکات دست را به کمک می گرفت.دوست نداشت دوستانش با صدای بلند حرف بزنند.هیچ گاه با نهایت مرتبه ی عقل و فهم خویش با کسی سخن نگفت و می فرمود: «ما پیامبران، مأموریم که با مردم به اندازه ی عقل و فهم آنان سخن بگوییم.»

حضرت فرمود:«آیا در حدی از حدود خداوند پادرمیانی می کنی؟» سپس برخاست و خطبه ای خواند. در آن سخنرانی فرمود: «آنانی که پیش از شما نابود شدند، مردمانی بودند که اگر مهترشان دست به سرقت می زد، رهایش می کردند و اگر فرودست شان سارق بود، حد را در حقش اجرا می کردند. سوگند به خداوند، اگر فاطمه(س)، دختر محمد(ص) نیز دست به سرقت بزند، محمد(ص) دستش را قطع خواهد کرد.»و دست زن مخزومی بریده شد.35کسی که وساطت او مانع از اجرای حدی شود، در معرض خشم یزدان است تا از [این] کار خویش دست کشد.36


گشاده دستی


گشاده دست ترین مردمان بود؛37 به ویژه در ماه مبارک که به تعبیر امام علی(ع) «چون نسیمی جاری بود که چیزی در کف او نمی ماند.»38هر چیزی برای جلب افراد به اسلام از او خواسته می شد، می داد. هفتاد هزار درهم برایش آوردند. آن را بر حصیر نهاد. سپس به تقسیمش پرداخت و همه را میان نیازمندان تقسیم کرد.


مردی نزدش آمد و چیزی خواست. فرمود: «چیزی ندارم اما به حساب من هر چه نیاز داری بخر، پول دست مان آمد به جای تو می پردازیم.» «عمر» گفت: «ای رسول خدا، خداوند مجبورت نکرده چیزی را که نداریم [بر عهده گیری].»پیامبر از سخن عمر خوشش نیامد. مرد نیازمند هم گفت: «بپرداز و نترس ...»پیامبر خندید. شادمانی از چهره اش معلوم بود.39


هنگامی که از نبرد «حنین» برگشت، عرب های بیابان نشین آمدند و آن قدر از وی درخواست کردند که ناگزیر شد به درختی پناه برد. عرب ها ردایش را ربودند. حضرت ایستاد و فرمود:«ردایم را بدهید. اگر به تعداد این درخت های خاردار [بیابانی] حیوانات اهلی داشتم، آن ها را میان شما تقسیم می کردم. شما مرا تنگ چشم، دروغ گو و ترسو نخواهید یافت».40


می فرمود: «اگر به اندازه ی کوه احد طلا می داشتم، آن چه مرا شاد می کرد این بود که سه شبانه روز بر من نگذرد جز آن که چیزی از آن کوه طلا نزدم نماند، مگر اندکی که آن را برای [پیشرفت] دین نگه دارم.41»








من ضامن خانه ای در بالای بهشت، خانه ای در میانه ی بهشت، و خانه ای در ورودی بهشت برای کسی هستم که ستیزه جویی گفتاری را رها کند؛ گرچه بر حق باشد. بنده به اوج ایمان نمی رسد، جز آن که زبان خویش را نگه دارد هر کس که از زبانش بترسند، از دوزخیان است.

زنی لباسی از پشم سیاه برایش آورد و از وی خواست که آن را بپوشد. حضرت آن را گرفت و پوشید و بدان نیز نیازمند بود. مردی از اصحاب آن را دید و گفت: «ای فرستاده ی خدا! چه قدر زیباست. آن را به من می پوشانی؟!» فرمود: «بله.» چون رسول خدا(ص) از آن جا رفت، دیگر یاران، مرد را نکوهش کردند و گفتند: «تو [از سویی] می دانستی که پیامبر بدان هدیه نیاز دارد و [از سویی دیگر هم می دانستی که] هر چیزی از وی بخواهند، می دهد42[پس چرا چنین خواهشی از وی کردی؟]»


محبوب ترین غذا برایش طعامی بود که دست های بسیاری به سمت آن دراز شود.43می-فرمود: «گشاده دست، به خداوند، مردم و بهشت نزدیک است؛و تنگ چشم، از پروردگار، مردم و بهشت دور و به دوزخ نزدیک است.44»از تنگ چشمی دوری کنید که پیشینیان شما را نابود کرد. آن ها را به ستم و گسستن پیوند خویشاوندی واداشت. 45


بهشت را خانه ی سخاوتمندان می نامید.46سخاوتمند نادان، نزد خداوند از دانشمند تنگ چشم محبوب تر است!47می فرمود: «هر کس بمیرد و بدهکاری از خود بر جای گذارد و یا خانواده ای از وی برجا ماند، بر عهده ی من است که بدهکاری اش را بدهم و خانواده-اش را سرپرستی کنم. اگر مالی از خود برجای گذاشت، از آن وارثان اوست.»


امام صادق(ص) می فرمود: «بسیاری از یهودیان پس از شنیدن این سخن مسلمان شدند زیرا خویش و اموال خویش را در امنیت، و آینده ی خانواده ی خود را تضمین شده می-یافتند.»








از هر چه که آسمان آبی دوستی را تیره کند پرهیز می داد و می فرمود:«اگر سه نفر هستید، دو نفرتان با هم پچ پچ نکنید؛ این کار شما، فرد سوم را غمگین می کند.  »با رفتارش به دیگران می آموخت در مجلس در پی جای خاصی نباشند. از همین روی، وقتی وارد مجلسی می شد، پایین ترین جا می نشست.

گشاده رویی


گشاده رویی را از عوامل تثیبیت و تحکیم دوستی میان انسان ها می دانست و می-فرمود:«همانا آفریدگار از کسی که با دوستانش با چهره ای اخم آلود روبه رو شود نفرت دارد.» 48مردی نزدش آمد و از او پندی خواست. در یکی از اندرزهایش به او فرمود: «با دوستت با سیمایی گشاده، روبه رو شو. 49» می فرمود: «گشاده رویی، کینه را می برد.50»


مجلس


هرگاه با مردم می نشست، در موضوع صحبت شان مشارکت می کرد. اگر درباره ی جهان واپسین یا این جهان سخن می گفتند، با آنان هم سخن می شد.اگر در باره ی غذا یا نوشیدنی حرف می زدند، با فروتنی و صمیمیت در صحبت شان شرکت می کرد.51گاه در حضورش شعر می خواندند و چیزهایی از دوران جاهلیت نقل می کردند و می خندیدند و او هم لبخند می زد. اگر سخن حرامی نمی گفتند یا عمل حرامی انجام نمی دادند، مانع آنان نمی شد.52هم نشینانش در حضور او بگو مگو نمی کردند.


تنها در مسجد نشسته بود. مردی وارد مسجد شد. حضرت به خاطر او خود را جابه جا کرد و فرمود: «حق مسلمان بر مسلمان آن است که چون خواست بنشیند، دوستش برایش جا باز کند.53» [اگر چه جا وسیع باشد؛ زیرا این کار نشان دهنده ی احترام و محبت او به دوست خویش است].


از همه می خواست به تشریفاتی که دیگران را به رنج می افکند و سودی واقعی برای آن ها ندارد دست بردارند:«ای اباذر! کسی که دوست داشته باشد دیگران برایش ایستاده، صف بکشند، جای خویش را در دوزخ مهیا کرده است.54»








محبوب ترین غذا برایش طعامی بود که دست های بسیاری به سمت آن دراز شود. می فرمود: «گشاده دست، به خداوند، مردم و بهشت نزدیک است؛و تنگ چشم، از پروردگار، مردم و بهشت دور و به دوزخ نزدیک است. »از تنگ چشمی دوری کنید که پیشینیان شما را نابود کرد. آن ها را به ستم و گسستن پیوند خویشاوندی واداشت.

با گفتار و رفتارش، احترام به کسانی را که آیینه ی ارزش ها هستند ترویج می کرد:«ای مردم، اهل بیت مرا اکنون و پس از مرگم بزرگ شمارید. آنان را محترم دارید و بر دیگران برتری دهید. روا نیست کسی برای دیگری از جایش برخیزد جز برای خاندان من.55»می-فرمود: «سخنانی که در مجالسی رد و بدل می شود امانت است، مگر سه مجلس:


1. مجلسی که در آن تصمیم به ریختن [ناحق] خون کسی گرفته شود؛


2. محفلی که در آن تصمیم به تجاوز گرفته شود؛


3. نشستی که در آن تصمیم به حلال شمردن [و تصرف عدواتی] مال دیگری گرفته شود. 56»


از هر چه که آسمان آبی دوستی را تیره کند پرهیز می داد و می فرمود:«اگر سه نفر هستید، دو نفرتان با هم پچ پچ نکنید؛ این کار شما، فرد سوم را غمگین می کند. 57»با رفتارش به دیگران می آموخت در مجلس در پی جای خاصی نباشند. از همین روی، وقتی وارد مجلسی می شد، پایین ترین جا می نشست.58


گاهی به نکته های ظریف اشاره می کرد و می فرمود: «سزاوار است که در تابستان میان دو کس که با هم می نشینند، نیم متر فاصله باشد تا برای همدیگر زحمت نباشند.59»برای سرکوبی اژدهای خودخواهی می فرمود: «کسی برای دیگری از جایش برنخیزد اما برای همدیگر جا باز کنید، [تا] آفریدگار به شما وسعت دهد.60»


به ملاقات کننده ی خود احترام می گذاشت. بسیار پیش می آمد که ردایش را حتی برای بیگانه ای می گستراند و او را بر آن می نشانید.زیراندازش را به کسی که وارد می شد می داد تا روی آن بنشیند. اگر او نمی پذیرفت، آن قدر اصرار می کرد تا بپذیرد.هر کسی که در مجلس او می نشست، گمان می کرد، خود، گرامی ترین فرد نزد رسول خداست.


«جریر، پسر عبدالله بجلی»، به مجلس ایشان آمد. انجمن جای سوزن انداختن نبود. پس دم در نشست. پیامبر(ص) ردایش را پیچید و برایش افکند و بدو فرمود: «روی آن بنشین»جریر آن را گرفت و بر چهره اش نهاد. ردا را می بوسید و می گریست. سپس آن را به حضرت پس داد و گفت: روی لباست نمی نشینم. خدایت گرامی بدارد که مرا گرامی داشتی.»«انس» می گوید: «کسی محبوب تر از پیامبر نبود؛ [با این همه] افراد جلوی پایش برنمی خاستند؛ زیرا می دانستند این کار را خوش نمی دارد.61»


روزی تنها در مسجد نشسته بود. مردی وارد شد. حضرت خود را برای او جابه جا کرد. مرد گفت: «جا که بسیار است ای فرستاده ی خدا!» فرمود: «حق مسلمان بر مسلمان آن است که وقتی دید می خواهد بنشیند، خود را برایش جابه جا کند.62»می فرمود: «هر گاه یکی از شما وارد مجلسی شد، کنار آخرین نفری که نشسته است بنشیند.63»








پرگویان را سرزنش می کرد و می فرمود: «منفورترین شما در نزد من، پرگویان اند؛ آنانی که [با سخنان خود] وانمود می کنند با هوش اند و آن هایی که بی پروا لب به سخن می-گشایند.» بریدن سخن دیگران را کاری ناپسند می شمرد و می فرمود: «کسی که سخن برادر مسلمانیش را قطع کند، همانند کسی است که به صورت او چنگ زنده است .»

«ابوهریره» و «ابوذر» نقل می کنند:روش حضرت آن بود که در میان یارانش می-نشست.وقتی غریبی می آمد، نمی دانست کدام پیامبر است تا [مطلبش را] از وی بپرسد.از رسول خدا خواستیم جایی بنشیند که هرگاه غریب می آید او را باز شناسد. پس برایش سکویی از گل ساختیم. بر آن می نشست و ما در دو طرف او می-نشستیم.64


مردم را از این که جای خاصی در مجالس داشته باشند، باز می داشت.وقتی از مجلسی برمی خاست، بیست بار با صدای بلند استغفار می کرد.65در مجلسش صداها بلند نمی-شد و از کسی بدگویی نمی شد.66اصحاب در حضورش حرف همدیگر را قطع نمی-کردند.67خوش مجلس بود.68اگر در حضورش کسی را ملامت می کردند، می فرمود: «واگذاریدش.»


می فرمود: «اگر یکی از شما از جایش برخیزد و از مجلس بیرون رود، هنگامی که بازگردد از دیگران سزاوارتر است که در جای قبلی خود بنشیند.69»در مجلس او کسی را بسیار نمی ستودند.به افراد سفارش می کرد: «هنگامی که [در مجلسی] دو تن آهسته سخن می گویند، وارد [سخنان] آنان نشوند.70[یا کنارشان ننشینند].»در ملاقات های عمومی، اهل فضل را بر دیگران مقدم می داشت. هر کس را به مقدار فضیلتش در دین احترام می-گذارد.


آن بزرگوار سرگرم اصلاح امور آنان می شد و به اصلاح نواقص و رفع نیازهای شان می-پرداخت و از امور جامعه از آن ها می پرسید و مطالب لازم را با ایشان در میان می نهاد و به آنان می فرمود: «کسانی که در این جمع حاضرند، باید این سخنان را به دیگران برسانند». پیامبر از آن ها می خواست که اگر کسی حاجتی دارد و امکان دست یابی به او برایش نیست، نیازش را به آن حضرت برساند ... و مجلس ایشان این گونه سپری می-گشت و به جز این امور، به کسی مجال سخن یا کاری داده نمی شد.71


مشورت پذیری


با این که خود پیامبر بود و کامل ترین خردمند، مشورت پذیری اش درسی بود برای همه ی خردمندان.ابوهریره می گوید: «کسی را ندیدم که بیشتر از پیامبر با دوستانش مشورت کند.72»می فرمود: «هیچ پشتیبانی نیکوتر از مشورت نیست.73نه کسی از مشورت بدبخت شده و نه خودرأی خوش بخت.74








گشاده رویی را از عوامل تثیبیت و تحکیم دوستی میان انسان ها می دانست و می-فرمود:«همانا آفریدگار از کسی که با دوستانش با چهره ای اخم آلود روبه رو شود نفرت دارد.»

هدیه


هرگاه در جمع به او هدیه می دادند، به اطرافیانش می فرمود: «شما در این هدیه سهم دارید.75»هدیه را می پذیرفت گرچه جرعه ای شیر بود؛ و آن را جبران می کرد .76فرمان داده بود: «به یک دیگر هدیه دهید تا محبت تان به همدیگر افزون شود».77از یارانش می-خواست هدیه را رد نکنند78 و آن را کوچک نشمارند، گرچه پاچه ی بزی باشد.79


نه تنها فرمان به هدیه دادن متقابل می داد، بلکه می فرمود: «به کسی که به تو هدیه نمی دهد نیز هدیه بده».80می فرمود: «هدیه کینه ها را می برد و دوستی را تجدید و تثبیت می کند.81 در هدیه دادن میان فرزندان خویش مساوات را رعایت کنید؛ من اگر می خواستم کسی را [در هدیه دادن] برتری دهم، زنان را برتری می دادم.82»


هدیه را فراتر از هدایای مادی مطرح می کرد و می فرمود:«چه نیکو هدیه ای است سخنی از سخنان دانش راستین.83»


حسین سیدی


منبع:ماهانمه پیام زن،شماره225

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

پنج شنبه 2/9/1391 - 2:37 - 0 تشکر 575438

نه بی نوایی را به خاطر فقرش تحقیر می کرد و نه دولت مردی را به خاطر ثروتش بزرگ می شمرد؛می فرمود:کسی که ثروتمند را گرامی بدارد و بی نوا را تحقیر کند، در آسمان ها «دشمن خداوند» نامیده می شود.»

خبرگزاری فارس: نحوه همزیستی با فقیر و ثروتمند

اسیران

در نبرد «بنوقریظه»، پس از پیروزی مسلمانان، پیامبر اسیران را در خانه ی «اسامه پسر زید» جای داد و دستور فرمود کیسه های خرما را برای تغذیه ی آن ها بیاورند. به یارانش فرمود:با اسیران به نیکی رفتار کنید و آب شان دهید ... هم گرمای خورشید و هم گرمای سلاح را بر آنان روا مدارید.

ابوذر می گوید: [در نبردی] مردی را اسیر گرفتم. [به خاطر کاری که انجام داده بود] به مادرش دشنام دادم. پیامبر(ص) فرمود:ای اباذر! او را به مادرش نکوهش می کنی؟ تو کسی هستی که [هنوز] جاهلیت در توست. برادران تان [اسیران] غلامان و و کنیزان شمایند که آفریدگار [اینک] زیردست شما قرار داده است، پس کسی که برادرش زیر دست اوست، باید آن چه خود می خورد به او بخوراند؛ و آن چه خود می پوشد به او بپوشاند؛ بیش از توان شان آنان را به کار نگیرید و اگر چنین کردید، یاری شان کنید.

«سهیل بن عمرو»، از بزرگ ترین سخن رانان قریش و دشمن اسلام و پیامبر(ص) بود؛ فردی زیان آور و دشنام گو. او در جنگ بدر، اسیر شد. «عمر پسر خطاب»، به حضرت گفت: «اجازه بده چهار دندان پیشین او – دو دندان پایین و دو دندان بالا – را بکنم تا هرگز نتواند سخن رانی کند»! حضرت فرمود: «او را شکنجه نمی کنم؛ زیرا خداوند نیز مرا [چنین] شکنجه خواهد کرد، گرچه پیامبر باشم.»

اقلیت های مذهبی

نخستین امام، پیامبر(ص) را این گونه توصیف می کند «هرگز ستمی بر مسلمان و کافری روا نداشت بلکه خود مورد ستم واقع شد اما [ستمگران را] بخشید».مهرورزی او به تمامی انسان ها چه مسلمان و چه کافر، گاه باعث می شد تا آن ها از مهربانی او سوءاستفاده کنند.

دوست ندارم جوانان شما را جز در دو موقعیت ببینم: یا دانش جو، یا دانشمند. اگر جوانی چنین نباشد، کوتاهی کرده است اگر کوتاهی کند، تباه می شود و اگر تباه شد، گنه کار است و اگر گناه و نافرمانی کند، سوگند به آن که محمد(ص) را به حق، به پیامبری فرستاد، در آتش دوزخ جای می گیرد.

روزی یهودی ای که از پیامبر(ص) طلب کار بود، طلبش را درخواست کرد. پیامبر(ص) فرمود:«ای یهودی! ندارم تا به تو بدهم.»یهودی گفت: «تا طلبم را ندهی رهایت نمی-کنم.»پیامبر(ص) فرمود: «در این صورت من با تو [همین جا] می نشینم.»پس همان جا نشست؛ چندان که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و نماز فردا را همان جا خواند. اصحاب آمدند و یهودی را تهدید  کردند.

پیامبر(ص) به آنان نگریست و فرمود: «به او چه کار دارید؟» گفتند: «ای رسول خدا! او تو را زندانی کرده است.»فرمود: «خداوند والا مرا نفرستاده تا بر غیر مسلمان پیمان بسته یا جز آن، ستم روا دارم.»چون آفتاب بالا آمد، یهودی گفت:گواهی می دهم خدایی جز الله نیست و محمد(ص) بنده و فرستاده ی اوست. [میخواستم شما را بیازمایم] من نیمی از ثروت خویش را در راه خدا می دهم.یهودی، ثروتمند بود.روابطش با اقلیت های دینی چنان نیکو بود که چشم از جهان فرو بست، در حالی که زرهش - به دلیل قرض گرفتن بیست صاع غذا برای خانواده اش – در گرو یک یهودی بود.

روزی پیامبر(ص) با عایشه نشسته بود. یهودی ای وارد شد و گفت: «سام علیکم».* حضرت پاسخ داد: «علیکم». یهودی دیگری وارد شد و همان را گفت و پیامبر همان پاسخ را داد. یهودی دیگری وارد شد و همان را گفت و همان جواب را شنید.عایشه خشمگین شد و گفت: «بر شما باد مرگ و خشم و نفرین، ای یهودیان! ای برادران بوزینگان!»

حضرت فرمود: «ای عایشه! اگر دشنام به شکلی در می آمد، چهره ای زشت داشت. نرمی و ملاطفت به هر چیز همراه شود، بر مقامش می افزاید و از هر چیز جدا شود، آن را زشت می کند.»عایشه گفت: «ای رسول خدا! مگر نشنیدی که گفتند: «سام علیکم»؟«بلی. تو هم نشیندی چه پاسخ دادم؟ گفتم علیکم ...»

می فرمود: «اگر کسی به کافری که با دولت اسلامی پیمان بسته است ستم ورزد یا از پرداخت حقش بکاهد یا بیش از توانش از وی کار کشد یا چیزی از او بگیرد که خرسند نباشد، من در روز رستاخیز با دلیل بر وی پیروز خواهم شد.5

کسی که غیر مسلمانی را که با دولت اسلامی پیمان بسته، بیازارد، من دشمن اویم؛ و کسی را که من دشمنش باشم، در رستاخیز بر وی پیروز خواهم شد.»از نفرین ستم-دیده بپرهیزید، گر چه کافر باشد زیرا در برابر [رسیدن این نفرین به خداوند] مانعی نیست.به همه ی مسلمانان تا پایان تاریخ هشدار داد:«کسی که فردی از اقلیت های دینی را که با دولت اسلامی پیمان بسته است بکشد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.»همسایه ای یهودی داشت که بیمار شد. پیامبر(ص) خود به عیادتش رفت.

روزی یهودیان به دیدارش شتافتند و از دخترش فاطمه(س) برای شرکت در عروسی خود دعوت کردند و گفتند: «ما حق همسایگی داریم؛ پس، از تو درخواست می کنیم دخترت فاطمه را به خانه ی ما بفرستی تا عروسی ما با آمدن ایشان رونق گیرد [یا بر شکوه آن افزوده شود]». یهودیان بر این درخواست پای فشردند پیامبر نیز با خواست آن ها موافقت کرد، و دخترش را به عروسی شان فرستاد.

«زید پسر سعنه»، یکی از دانشمندان یهود مدینه، روزی برای گرفتن طلبی که از حضرت داشت، آمد. عبای حضرت را گرفت و با تندی به او گفت:«شما فرزندان عبدالمطلب، همواره در پرداخت وام خود تأخیر می کنید» عمر بر او بانگ زد. پیامبر لبخندی زد و فرمود: «ای عمر! من و او به چیز دیگری نیازمندیم. به من بگو خوش حساب باش و به او بگو با مهربانی طلبش را بخواهد.»

پیامبر اکرم(ص)می فرمود: «مرا جوانان یاری کردند.»خداوند در میان مردم، بیشتر از همه، جوان کم سن و سالی را دوست دارد که زیباست و جوانی و زیبایی اش را در راه خداوند و پیروی از او به کار می گیرد. این جوان کسی است که پروردگار در برابر فرشتگان به او افتخار می کند و می-فرماید : «او بنده ی راستین من است.»

سپس فرمود: «هنوز سه روز از مهلتی که بین ما بوده باقی است.»بعد به عمر فرمود تا طلب وی را بدهد و چون او را ترسانده، اندکی هم افزون بر طلب بپردازد. همین رفتار باعث شد این دانشمند یهودی مسلمان شود.یکی از بزرگان قبیله ی «کنده» می گوید: «نزد علی(ع) بودیم. اسقف نجران نزد حضرت آمد.امام خود را جابه جا کرد و جایی برای نشستن وی آماده ساخت. یکی از حاضران گفت: «آیا برای مرد مسیحی چنین می کنی؟»امام فرمود: «در زمان رسول خدا(ص) وقتی که آنان خدمت حضرت می رسیدند، او با آن ها چنین رفتار می کرد.»

بانوان

احترام به آنان

به بانوان سلام می کرد و آن ها پاسخش را می دادند.هیچ زنی را نفرین نکرد.برای احترام، بانوان فرزنددار و بی فرزند را به کنیه* می نامید.برای احترام به احساسات مثبت زنان، به مردان می فرمود: «کسی که میان مادر و فرزندانش جدایی افکند، پروردگار در بهشت میان او و محبوبانش جدایی می افکند.»کسی جز بزرگوار، زنان را گرامی نمی دارد؛ و کسی جز فرومایه به آنان توهین نمی کند.

حضور در صحنه های اجتماع

«ربیع، دختر معوذ انصاری»، می گوید:در کنار پیامبر می جنگیدیم. مردمان را سیراب می-کردیم و زخمی ها را مداوا. کشتگان را به شهر برمی گرداندیم.«ام عطیه» می گوید: «هفت جنگ در کنار پیامبر بودم. پشت سر مسلمانان حرکت می کردم برای شان غذا می پختم.مجروحان را مداوا و از بیماران مراقبت می کردم.»«انس» می گوید: « بانوان آب می آوردند و مجروحان را مداوا می کردند.»

انس می گوید: در نبرد «حنین»، «ام سلیم» خنجری با خویش حمل می کرد.حضرت با دیدن او و خنجرش پرسید: [قضیه] این خنجر چیست ای ام سلیم؟»گفت: «این خنجر را برداشته ام تا اگر مشرکی خواست به من نزدیک شود، شکمش را سفره کنم!»پیامبر خنده اش گرفت.بیعت بانوان با رسول خدا(ص) در روز عید فطر* و همچنین بیعت شان در روز فتح مکه، نشان حضور آنان در عرصه های گوناگون است.

آفریدگار در روز رستاخیز می گوید: «ای آدمیزاد! بیمار شدم، مرا عیادت نکردی!»[آدمی] گوید: «خدایا، چگونه تو را که پروردگار جهانیانی عیادت کنم»؟یزدان پاسخ می دهد: «مگر نمی دانستی که فلان بنده ام بیمار بود و او را عیادت نکردی؟ مگر نمی دانستی که اگر او را عیادت می کردی، مرا نزد او می یافتی.»

رشد علمی

روزی بانویی نزدش آمد و گفت:ای فرستاده ی خدا، مردان از سخنانت بهره مند می-شوند.برای ما روزی معین کن که نزدت بیاییم تا آن چه را از خدایت آموخته ای، به ما بیاموزانی.حضرت فرمود: «در فلان روز و فلان جا گرد هم آیید.» پس [در روز موعود] گرد آمدند و رسول خدا(ص) از مطالب وحیانی به آنان آموخت.

احترام به احساسات سالم

مردی از خاندان پیامبر چشم از جهان فرو بست. بانوان گرد آمدند و [بی فریاد] می-گریستند. عمر برخاست تا مانع گریه ی آنان شود و آن را بپراکند.پیامبر فرمود:آن ها را رها کن عمر! چشم می گرید و دل دردمند می شود و پیوند [خویشاوندی] نزدیک است.

بردگان

غذا و پوشاکش برتر از غذا و پوشاک بردگانش نبود.می فرمود: «هرگاه یکی از شما زنی برده می خرد، باید نخستین چیزی که به او می خوراند عسل باشد.»بردگانی از بحرین آورده بودند. آنان را برابرش به صف کشیدند. چشم حضرت به زنی افتاد که می گریست. علت را پرسید. زن پاسخ داد: «پسری داشتم که در «بنی عبس» آن را فروختند» پرسید: «چه کسی او را خریده است؟» زن پاسخ داد: «ابواسید انصاری.» پیامبر به خشم آمد و فرمود:«سوار شوید و او را بیاورید. همان گونه که او را فروخته اید» ابواسید سوار شد. رفت و پسر را آورد.

چهار ویژگی است که اگر در کسی باشد، آفریدگار برایش خانه ای در بهشت می-سازد:... مهربانی به برده.بخشایش پروردگار به سه نفر نمی رسد: ... کسی که برده اش را تازیانه بزن.آخرین سخنش پیش از مرگ، سفارش در باره ی رفتار نیکو با بردگان بود.

از آن جا که پراکندگی اعضای خانواده ی اسیران را خوش نمی داشت، هنگامی که خانواده ای اسیر را نزدش می آوردند، همگی را یک جا به خانواده ای مسلمان می-بخشید.فرمان داد بردگان را با واژگانی صدا نزنند که باعث ناراحتی آن ها می شود! می-فرمود:کسی از شما نگوید: «بنده ی مذکر یا مؤنث من» و برده نیز [به مولایش] نگوید: «خدای من»؛ بلکه مالک بگوید: «مرد و زن جوان من» و برده بگوید «سرور من»؛ [همه ی] شما برده اید و خداوند والا رب شماست.

می فرمود: «کسی که ستمگرانه برده ای را بزند، در رستاخیز قصاص خواهد شد.»از خداوند درباره ی بردگان تان پروا کنید؛ از آن چه می خورید به آنان بخورانید و از آن چه می-پوشید به آن ها بپوشانید کاری بیش از توان شان بر عهده شان نگذارید. اگر از آن ها خوش-تان می آید، نگه شان دارید و اگر آنان را ناخوش می دارید، [به جای اذیت و آزار] آن ها را بفروشید و بندگان خدا را شکنجه ندهید.

مردی از خاندان پیامبر چشم از جهان فرو بست. بانوان گرد آمدند و [بی فریاد] می گریستند. عمر برخاست تا مانع گریه ی آنان شود و آن را بپراکند.پیامبر فرمود:آن ها را رها کن عمر! چشم می گرید و دل دردمند می شود و پیوند [خویشاوندی] نزدیک است.

می فرمود: «جبرئیل همواره درباره ی بردگان به من سفارش می کرد [تا آن جا] که گمان بردم زمانی برای آن ها معین خواهد کرد که هرگاه آن زمان فرا برسد، [خود به خود] آزاد خواهند شد».به خانواده ها می فرمود: «کنیزان خویش را به خاطر شکستن [ناخودآگاه] ظرف های تان نزنید؛ که ظرف ها را نیز مثل مردم اجل هایی است. با آن ها با ملایمت سخن بگویید.»

بیماران

بیماران را به خوردن و آشامیدن مجبور نمی کرد و دستور می داد چنین نکنند.از بیمار در دورترین بخش شهر عیادت می کرد، گرچه بیماری اش چشم درد بود.از همه ی عبادت ها بهتر و پرپاداش تر آن است که [وقتی به عیادت می روی] زودتر از نزد بیمار برخیزی.

آفریدگار در روز رستاخیز می گوید: «ای آدمیزاد! بیمار شدم، مرا عیادت نکردی!»[آدمی] گوید: «خدایا، چگونه تو را که پروردگار جهانیانی عیادت کنم»؟یزدان پاسخ می دهد: «مگر نمی دانستی که فلان بنده ام بیمار بود و او را عیادت نکردی؟ مگر نمی دانستی که اگر او را عیادت می کردی، مرا نزد او می یافتی.»ز آن که تو را عیادت نمی کند، عیادت کن.می فرمود: «هر گاه دین باور بیمار شود، آفریدگار فرشته ای بر او بگمارد تا در ایام بیماریش تمام کارهای خیری را که در حال سلامتی انجام می داد، برایش بنویسند».

بی نوایان

نه بی نوایی را به خاطر فقرش تحقیر می کرد و نه دولت مردی را به خاطر ثروتش بزرگ می شمرد؛ برای هر دو به درگاه خداوند یک سان دعا می کرد.می فرمود: «بدترین غذا سوری است که ثروتمندان را بدان دعوت می کنند نه بی نوایان را».کسی که ثروتمند را گرامی بدارد و بی نوا را تحقیر کند، در آسمان ها «دشمن خداوند» نامیده می شود.»

«ابی سعید خدری» می گوید: «در جمع گروهی از مهاجران نشسته بودم. برخی از آن ها [به علت بی نوایی] عریان بودند و در میان دیگران می نشستند تا عریانی خود را پنهان کنند. یکی از ما قرآن می خواند و دیگران گوش سپرده بودند.

پیامبر [آمد] فرمود: "سپاس خدایی را که از امت من کسانی را قرار داد که به من فرمان دادند با آنان [هم دل و هم درد باشم و] شکیبایی ورزم."سپس برای رعایت عدالت میان ما نشست و ادامه داد:"ای گروه تهی دستان مهاجر! شما را به نور کامل در رستاخیز مژده می دهم، نصف روز زودتر از ثروتمندان وارد بهشت می شوید. آن نیمه از روز، پانصد سال است".»

کسی که ثروتمندی نزدش بیاید و او به علت این که از دنیا [و ثروت]  او بهره مند شود، برایش فروتنی کند، دو سوم دینش را از دست داده است!خدایم فرمان داد تا بی نوایان مسلمان را دوست بدارم.کمتر به نزد ثروتمندان بروید زیرا در این صورت نعمت های یزدان را خوار نخواهید شمرد.از مردم می خواست آن چه را خودشان [به خاطر کیفیت بد غذا] نمی خورند، به مستمندان ندهند.

به بانوان سلام می کرد و آن ها پاسخش را می دادند.هیچ زنی را نفرین نکرد.برای احترام، بانوان فرزنددار و بی فرزند را به کنیه می نامید.برای احترام به احساسات مثبت زنان، به مردان می فرمود: «کسی که میان مادر و فرزندانش جدایی افکند، پروردگار در بهشت میان او و محبوبانش جدایی می افکند.»کسی جز بزرگوار، زنان را گرامی نمی دارد؛ و کسی جز فرومایه به آنان توهین نمی کند.

بیوگان

در نزد من، برآوردن نیاز بیوه و یتیم، از سی هزار رکعت نماز مستحبی محبوب تر است.سه چیز را نباید به تأخیر افکند: ... و شوهر دادن بیوه، هنگامی که همسری همتا یافت.

جوانان

می فرمود: «مرا جوانان یاری کردند.»خداوند در میان مردم، بیشتر از همه، جوان کم سن و سالی را دوست دارد که زیباست و جوانی و زیبایی اش را در راه خداوند و پیروی از او به کار می گیرد. این جوان کسی است که پروردگار در برابر فرشتگان به او افتخار می کند و می فرماید : «او بنده ی راستین من است.»

پروردگار جوانی را دوست دارد که جوانی اش را در پیروی خداوند والا سپری کرده است.برتری جوان نیایشگری که نوجوانی اش را عبادت کرده، بر پیری که پس از بالا رفتن سنش عابد شده، به سان برتری پیامبران است بر مردم [عادی].

آفریدگار والا در برابر فرشتگان به جوان عابد افتخار می کند و می گوید: «به بنده ام نگاه کنید؛ خواسته ها[ی ناروایش] را به خاطر من رها کرده است.»در نزد خداوند چیزی محبوب تر از جوان توبه گر نیست.در نزد خداوند، جوان گشاده دست خوش اخلاق، از عابد پیر تنگ چشم بد اخلاق محبوب تر است.

به جوانان احترام می گذاشت و برخلاف نظر برخی از سال مندان، آنان را به فرمان دهی سپاه می گماشت و یا به عنوان نماینده ی خویش برای فراخوانی مردم غیرمسلمان به اسلام، نزد آن ها می فرستاد. عنایتی خاص به تربیت همه جانبه ی جوانان داشت و می-فرمود:

دوست ندارم جوانان شما را جز در دو موقعیت ببینم: یا دانش جو، یا دانشمند. اگر جوانی چنین نباشد، کوتاهی کرده است اگر کوتاهی کند، تباه می شود و اگر تباه شد، گنه کار است و اگر گناه و نافرمانی کند، سوگند به آن که محمد(ص) را به حق، به پیامبری فرستاد، در آتش دوزخ جای می گیرد.

حسین سیدی

منبع:ماهنامه پیام زن،شماره 226

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.